مشاوره خانواده

انسان سالم،بی مسئله نیست...

جوانان طلبکار:

 


بسیاری از جوانان نسل جدید به دلیل محبت بی قید و شرط پدر و مادر و فراهم شدن تمام خواسته هایشان در ایام کودکی و نوجوانی وقتی وارد زندگی می شوند احساس می کنند که تافته ی جدا یافته ای از دنیا هستند  و در واقع تحفه ای هستند که دنیا باید همین طوری بی دلیل و فقط به خاطر خودشان به آنها هر چه می خواهند عطا کند.


 


 

 

این جوانان پر توقع به صورتی بی دلیل از دنیا و کائنات طلبکار هستند و توقع دارند که هیچ اتفاق بدی در زندگی آنها نیفتد و دست پنهانی شبیه دستان حمایتی پدر و مادر،از آنها در مقابل هر اشتباهی که مرتکب می شوند حمایت کند. به همین خاطر بسیاری از مواقع علیه قوانین ثابت و بدیهی طبیعت کارهایی انجام می دهند و انتظار دارند که خالق کائنات به خاطر روی مبارک آنها حتی قوانین اساسی و بنیادی خلقت و هستی را متوقف کند و یا تغییر دهد.مثلا، از بلندی می پرد و انتظار دارد دست و پاهایش نشکند، و یا به خشونت متوسل می شود و انتظار دارد که جوابی نگیرند و مجازات نشوند. اما دنیای توهمی این جوانان پرتوقع زیاد دوام نمی آورد و بعد از مدتی که دنیای واقعی، باب میل آنها عمل نمی کند و با واکنش های سخت و بعضی اوقات آزار دهنده هستی مواجه می شوند تازه می فهمند که حقیقت چیست و در این زمان بلافاصله سرخورده  می شوند و در لاک خود فرو می روند. جوانان پرتوقع به یک فرد سرخورده و بزدلی تبدیل می شوند که از هیچ چیزی در زندگی مطمئن نیست و دقیقا نمی داند کاری که در حال انجامش هست به ثمر می نشیند و جواب می دهد و یا مسیری که در حال پیمودنش هست به مقصد می رسد یا نه!

اینها نسل خیلی عجیب و غریبی نیستند. اینها نتیجه تربیت غلط برخی والدین اند که هم اینک نخستین فرآورده های آزمایشی اش را دوروبرمان می بینیم.

اگرچه برخی این نوع تربیت را لزوماً عنوان پدیده ای نامطمئن نمی شناسند اما این شیوه تعامل در خانواده را نشانه ارزش نهادن به نسل نو می دانند و آن را ارج می نهند.

درواقع تربیت در خانواده های این چنینی به دلیل این که خواسته های فرزندان مدنظر قرار می گیرد، روحیه اطاعت از قانون و احترام به مقررات اجتماعی و رعایت آداب اخلاقی به حداقل ممکن تنزل پیدا می کند. به عبارت دیگر فرزندان این خانواده ها به هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و اصول و ارزش های اخلاقی چندان توجه ندارند.

ارتباط صمیمانه در خانواده :

بدون تردید، خانواده و چگونگی روابط میان اعضای آن و طرز ارتباط والدین با فرزندان، در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی عاطفی و عقلانی جوانشان نقش و اهمیت زیادی دارد. محیط خانه نخستین و بادوام ترین عامل در رشد شخصیت افراد یک خانواده است.

در خانواده ای که ارتباط متقابل میان اعضایش برقرار باشد، جوان به رشد و خلاقیت بسیاری دست پیدا می کند. این درحالی است که در برخی خانواده ها فرزندان حاکم خانواده هستند و به اصطلاح پرورش ناتمام در چنین خانواده هایی حکمفرماست.

قانون و مقررات عجیب و البته شدید از یک طرف باعث نابود شدن و از میان رفتن روحیه خلاقیت و مانع بروز و ظهور استعداد جوانان می شود. از سوی دیگر، اعضای خانواده را از شکوفایی استعدادهایشان بازمی دارد

 این رفتار والدین موجب تربیت فرزندان پرتوقع، خودخواه و کم تحمل شده است. این افراد با تضییع حقوق دیگران در عرصه های مختلف اجتماعی و ترویج رفتارهای خاص، لطماتی را به جامعه وارد می کنند. از اثرات تخریبی ضایع شدن حقوق سایر نتیجه نظام تربیتی این سبکی نیز تربیت فرزندان لوس و هیجان طلب است که به اعضای خانواده به ویژه پدر و مادر است. راحتی حقوق دیگران را در محیط های گوناگون جمعی تخریب با تضییع می کنند. چراکه می خواهند هرکس و همه چیز به میل آنان باشد.

 دروازه ورود به جامعه :

روانشناسی در این باره می گوید: شیوه های فرزندپروری و الگوهایی که خانواده ها برای تربیت فرزندانشان اتخاذ می کنند، در جامعه بسیار متفاوت است. رابطه اعضای یک خانواده ممکن است به صورت انضباطی، هرج و مرج و آزادی در خانه باشد.

در این خانواده ها، فقط یک نفر تصمیم می گیرد در چنین خانواده هایی معمولاً یک نفر بر تمام اعمال و رفتار دیگران حاکم است. هدف را تعیین می کند و راه نشان می دهد و همه باید مطابق و دلخواه میل او رفتار کنند.

قانون و مقررات عجیب و البته شدید از یک طرف باعث نابود شدن و از میان رفتن روحیه خلاقیت و مانع بروز و ظهور استعداد جوانان می شود. از سوی دیگر، اعضای خانواده را از شکوفایی استعدادهایشان بازمی دارد.

در وضعیت اشتباهی که یک نفر قانون را مشخص می کند، خانواده از حالت اجتماعی شدن خارج می شود و دیگر کارکرد اجتماعی خود را ندارد. این مدل خانواده ها باعث سرکوب روحیه همکاری فرزندان با دیگران می شود. در چنین خانواده هایی، هیچ گونه قانون و قاعده خاص برای برخورد افراد با یکدیگر وجود ندارد و افراد دارای آزادی مطلق هستند بنابراین هر کاری دوست داشته باشند، انجام می دهند.

 

 همه اعضاء و افراد خانواده به تناسب موقعیت و امکانات حق دخالت در اداره امور خانه و خانواده را دارند. الگوی آزادی در خانواده از دیگر روابط تعریف شده افراد در خانه است. این افراد هرچه دوست داشته باشند انجام می دهند بی آنکه تشویق و یا تنبیه شوند. بیشتر در چنین خانواده هایی فرزندسالاری حاکم است و خواسته ها و تمایلات فرزندان محور اصلی و خط دهنده فعالیت اعضای خانواده، حتی والدین است.

آماده نکردن جوانان برای ورود به جامعه باعث اخلال در رشد اجتماعی وی می شود. جوان نمی داند حقوق اجتماعی به چه معناست و تنها به فکر احقاق خواسته های بجا و نابجای خود است. همچنین سازگاری اجتماعی او کم می شود و این جوانان معمولا سست عنصر و بی اراده می شوند.

از آنجا که در خانواده های این چنینی، باید خواسته های فرزندان تامین شود، روحیه اطاعت از قانون و احترام به مقررات اجتماعی و رعایت آداب اخلاقی به حداقل ممکن تنزل پیدا می کند. به عبارت دیگر، جوانان این خانواده ها به هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و اصول و ارزش های اخلاقی چندان توجهی ندارند.

 چه باید کرد؟

روان شناسان مهم ترین ارتباط میان والدین و فرزندان را داشتن قوانین و ارتباطات ویژه در مسائل قانونی که به کودک می دهند خانه می داند و می گویند:

خانواده به همراه فرزندان خود باید برای حرکت و رشد اجتماعی قوانین و مقررات ویژه ای را تنظیم و از آن پیروی کند. در واقع خانواده هایی که قوانین محکم و مناسبی را با تایید فرزندان در خانه حاکم می کنند، در جامعه نیز قانون گرا هستند و دارای رشد و شخصیت بالایی اند.

مسائل اقتصادی امروزه تاثیر بسیار زیادی بر نوع تربیت و رفتار جوانان دارد.

 آسان شدن اهداف اجتماعی با حداقل تلاش و کمترین بهره مندی از دانایی ها و توانایی های فکری باعث شده تا خانواده ها در این طبقه به سهولت و سرعت خواهان دستیابی به تمام مظاهر زندگی اجتماعی باشند.

در این تعامل و در این طبقه پدران و مادران ازترس به هم خوردن شرایط مطلوب موجود می کوشند خواسته های طبیعی و غیرطبیعی فرزندان را جامه عمل بپوشانند و تسلیم نوعی از باج خواهی های فرزندان شوند.

گاهی وقت ها فرزندان با درک نقطه های ضعف والدین دامنه و گستره خواسته های خود را افزایش می دهند.

گسترش این نوع تربیت باعث شده است طول دوره نوجوانی و جوانی افزایش یابد. در واقع، افراد هیچ گونه مسئولیت فردی و اجتماعی در قبال خانواده و جامعه از خود بروز و ظهور ندهند و همه چیز و همه کس را در خدمت خود بخواهند.

حرمت به والدین و رعایت حقوق آنها در این خانواده ها از بین رفته است و هیچ کس حق انتقاد از این فرزندان را ندارد. تمام مشکلاتی که در خانواده های فرزندسالار به وجود می آید، به دلیل تربیت غلط کودکان در خانه است. توجه بیش از اندازه به خواسته های نوجوانان و حرکت در جهت خواسته های آنها، منجر به پرخاشگر شدن آنها شده است 

طلبکارانه بزرگ می شوند:

 شرایط اجتماعی، وضعیت خانوادگی و تربیتی، اکنون بسیار پیچیده شده است. تربیت به روش های جدید منجر به این گشته است که فرزندان در خانواده ها حرف اول را بزنند. جوانان در چنین خانواده هایی به صورت طلبکارانه بزرگ می شوند و هر اقدامی که پدر و مادر برای آنها انجام می دهند، وظیفه شان است.

 با این همه، باید به جوانانمان بیاموزیم که بسیاری از رفتارهایشان نتایج مثبت ندارد و باید بدانند که تمام رفتارهایشان مورد قبول والدین نیست. چرا که اگر اصول و قوانین اجتماعی به گونه ای صحیح به کودک آموخته شود، همیشه در جامعه با افراد قانون محور برخورد خواهیم کرد.

 

+   مشاوره خانواده ; ٧:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۳٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir