مشاوره خانواده

انسان سالم،بی مسئله نیست...

جملات کوتاه و مفهومی از جبران خلیل جبران:

Join Gevo Group

ای که در رنج و عذابی! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی.

 

آموختن تنها سرمایه‌ای است که ستمکاران نمی‌توانند به یغما ببرند.

 

مردم! هشدار! که زیبایی زندگانی است، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید.

 

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد.

 

هشدار! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید، هرگز هیچ نیابید.

 

اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی.

 

معرفت زمانی تکامل می‌یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد.

 

بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شب‌هایت آرامش بخشد.

 

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم.

 

آرامش گهواره‌ای است بر دامن خاک و سنگ پله‌هایی به جانب افلاک.

 

از ابرانسان است که انسان‌های برتر دلگرمی و شجاعت می‌گیرند.

 

عشق هنگامی که به رویاها ایمان بیاورید که دروازه‌های ابدیت اند.

 

انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می‌سازد.

 

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار.

 

زجر کشیده! تو آنگاه به کمال رسیده‌ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند.

 

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی‌نیازی هستی دست به دعا برداری.

 

رنجدیده! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی‌تردید رستگاری.

 

اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت. برای تو کافی است که گام در معبدی نهی، بی‌آنکه کسی تو را ببیند.

 

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوه‌ها و دریاها و جنگل‌ها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می‌کنند.

 

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که: خدا در قلب من است، شایسته تر آن که گفته آید: من در قلب خداوندم.

 

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره شما نشسته است، دیگری در رختخواب‌تان آرمیده باشد. شما پیوسته چون ترازویید بی‌تکلیف در میانه اندوه و نشاط.

 

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر.

 

چه ناچیز است زندگی کسی که با دست‌هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی‌بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را.

 

نیازهای انسان در حال دگرگونی است و تنها چیزی که دگرگون نمی‌شود عشق به اوست. زیرا عشق او باید پاسخگوی نیازهایش باشد.

 

اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی‌ثمر است، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید، می‌توانید ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده‌اید.

ذات آدمی اقیانوسی است خارج از محدوده وزن و سنجش. ذات خود را شکوفا می‌سازد مانند گلی با گلبرگ‌های غیر قابل شمارش.

 

در پهنه پندار و خلسه خیال، فراتر از پیروزی‌های خود بر نشوید، و فروتر از شکست‌های خود نروید.

 

پیشوایان، دانه‌های نبات و گیاهان ناشناخته و شگفت انگیزی هستند که به هنگام باروری و کمال قلبشان به باد هدیه می‌شود تا بر روی زمین پراکنده شوند.

 

تاسف، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می‌سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی‌کند.

 

نفرین بر او که با بدکار به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا همرایی با بدکار مایه رسوایی، و گوش دادن به دروغ خیانت است.

 

به روزگار شیرین رفاقت سفره خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید. به شبنم این بهانه‌های کوچک است که در دل، سپیده می‌دمد و جان تازه می‌شود.

 

این کودکان فرزندان شما نی‌اند، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او. از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند، لیکن از شما نیایند. همراهی تان کنند، اما از شما نباشند.

 

از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ، یا کسی که سرفرازی درونی‌اش را رها کرده، چشم نیک رای نداشته باش.

 

دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت، هر چه بسیار، باز اندک باشد، که واقعیت بخشش، ایثار از خویشتن است.

 

پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می‌کاوید تا ریشه‌های بی‌ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت؟!

 

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت؟ پس، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصل‌های درخشان زندگی تو باشد.

 

چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت.

 

شعوری که در پهنه درون کسی فرود آمد، هرگز دوبال خود را به دیگری عاریه نمی‌دهد.

 

هنگام نیایش به روح خود امکان اوج می‌دهی تا در همان لحظه با تمام ارواحی که نیایش می‌کنند یکی شود، ارواحی که جز از طریق دعا هرگز به جمعشان نخواهی پیوست.

 

عبادت، گستردن جان است بر کرانه هستی و آمیزش انسان است با اکسیر حیات.

 

هر ضعیف و ناچیزی که در میان شما عذاب دیده و نابود گشته است، نیرومندترین و ایستاده‌ترین چیزی است که در هستی شماست.

 

راز نیکی تو در اشتیاقی است که با ذات نیرومند و سرکش تو گره خورده و این اشتیاق در همه شما یکسان نیست.

 

آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هویتش همنواست همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزایر و دریاها سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ،‌ای بسا که غرق نشود و به قعر دریا فرو نرود.

 

حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می‌بخشند تا زنده بمانند، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده‌اند.

به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه‌تان را هرگز، که وی را افکاری دیگر به سر است، تفکراتی از آن خویشتن.

 

شما دل به یار خود بسپارید، ولی نه برای نگهداری آن، زیرا فقط گرمی زندگی است که می‌تواند دلها را حفظ کند.

 

اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی‌ات آشنا شود، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد، زیرا چه امیدی است به دوستی که می‌خواهی در کنارش باشی، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی؟

 

درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می‌نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می‌سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم.

 

گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می‌بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند. این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می‌سازد و مردم هرگز نمی‌دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می‌کند، شکاری ندارد.

 

هیچ کس نمی‌تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده‌اید.

 

قلب شما در سکوت و آرامش، به اسرار روزها و شب‌ها شناخت می‌یابد ولی گوشهای‌تان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلب‌هایتان فرود می‌آید، بشنوند.

 

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است، در لحظه‌ای که خود نمی‌دانید، کشف خواهد شد.

 

کسی که بخشش می‌کند زمانی به نشاط واقعی دست می‌یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد. تلاش برای یافتن چنین شخصی، از ایپار لذت بخش‌تر است.

 

به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته‌هایش، که جز دارویی شفا بخش نیست، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید.

 

به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد می‌شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می‌یابد، تا بی‌پرده به وصال برسد.

 

شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی‌توانید به اسارت در آورید.

 

آنگاه مردم را درست می‌ببینی که در بلندی‌های سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاه‌های دور.

 

جهت الهی شما، دریایی است پهناور و بی‌ساحل. ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند.

همه آنچه در خلقت است، در درون شماست و هر آنچه درون شماست، در خلقت است.

 

گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی‌کنند. به گرمای مهربان سینه آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند.

 

اگر از دوست خود جدا شدی، مبادا که بر جدایی‌اش افسرده و غمین گردی، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ،‌ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد.

 

چه حقیر است و کوچک، زندگی آن که دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی‌بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی، آینه‌ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند.

 

با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشم‌هایشان، چهره سال‌ها را دیده و گوش‌هایشان، نوای زندگی را شنیده است.

 

کامل‌ترین پاداش برای انسان، بخششی است که بتواند امیال هستی‌اش را تغییر دهد و خواست‌های دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی‌اش را به چشمه‌های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند.

 

شکنجه‌ها عشق به شما روا می‌دارد تا به رازی که در دل‌هایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید.

انسانیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که انسان را از دیده به نادیده، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می‌دهد.

 

شما در بسیاری از رنج‌ها بر سر دو راهی قرار گرفته‌اید، و این رنج‌ها جرعه‌هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین که پزشکی حکیم و چیره دست بیماری‌هایی را که در درونتان ریشه دوانیده‌اند، با آنها علاج می‌کند.

 

طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم، از ما استقبال کرده و می‌خواهد که از زیبایی‌اش لذت بریم. چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد؟

+   مشاوره خانواده ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۳

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir