مشاوره خانواده

انسان سالم،بی مسئله نیست...

فرمانده ی زندگی خود باشید:

 باور

شادی زمانی به وجود می آید که پندار، گفتار و کردارتان در یک جهت باشند.

هر باور ما، سربازی است که می تواند برای خودش حرکتی داشته باشد. همه باورهای ما، وقتی تبدیل به ارتشی قدرتمند می شود که هماهنگ با هم باشند و منظم و در انتظار فرمان ما؛ اگر هر کدامشان راه خودشان را بروند، کاری از دست این باورها ساخته نخواهد بود.

ای همه باورهای من، متحد شوید!

1- برای ساختن عمارتی بزرگ ، باید آجرهایی داشته باشی که شبیه هم باشند و دست کم با هم هماهنگ باشند. اگر یک سری از آجرهایت، ذوزنقه باشند، یک سری مکعب، یک سری مستطیل، یک سری دایره و... در این صورت نمی توانی یک عمارت و ساختمان زیبا و با شکوه بسازی. هر آجری، اندازه ای و سیستمی دارد و باید هم اندازه یا هم سیستم بقیه آجرها باشد تا بتوان آنها را روی همدیگر چید و ساختمان را بالا برد.

موج ها هم چنین اند. باید منظم و یک جهت باشند و هماهنگ، اگر غیر از این باشد ، شما یک دریای توفانی خواهید داشت که نه می توان از زیبایی اش لذت برد، نه می توان در آن شنا کرد، نه هیچ ماهی ای تقدیم صیادانش خواهد ساخت. ساختمانی که با آجرهای غیر هم اندازه و ناسازگار ساخته می شود و دریایی که از موج هایی که مدام به هم می خورند و خلاف جهت هم می روند، ساخته می شود، درد زیادی را از تو دوا نخواهند کرد. نه این که کلا به هیچ دردی نخورند؛ اما در مرحله اول و مقدماتی کار، نمی توانند به کار تو بیایند. وگرنه دریای مواج و توفانی، آرامگاه موج سواران و صیادان و ماجراجویان حرفه ای است که به جایگاه خاصی رسیده اند.

 

2- هر فکر تو آجری است. هر باور تو، عقیده تو، موجی است. این آجرها و موج ها، باید هماهنگ و هم جهت با هم باشند تا بتوانند ساختمانی زیبا و دریایی آرام و تماشایی برای تو بسازند. اگر جز این باشد ، موفق به چنین کاری نخواهند شد و تو، با دریایی توفانی و ساختمانی بی قواره روبه رو خواهی شد که در این مرحله از زندگی ات، نمی تواند دردی از تو دوا کند.

هر فکر ما، طولی دارد ، عرضی دارد ، جهتی دارد ، حرکتی دارد ، عمقی دارد ، حجمی دارد ، قاعده ای دارد. اگر طول و عرض و حجم و جهت حرکت یک فکرت، با فکر دیگرت هماهنگ نباشد ، فکر می کنی چه اتفاقی بیفتد؟ دچار توفان خواهی شد. دچار تضاد خواهی شد. یکی از بزرگ ترین منابع رنج ، هماهنگ نبودن ارزش های تو است. یعنی چه، یعنی مثلا در زندگی ات، صد تا ارزش ریز و درشت را انتخاب و طبق آنها زندگی می کنی. اما چند تا از از ارزش هایت، در آن جهت نیستند. و همین ، باعث می شود یک دست نباشند و تولید رنج می کنند. در حقیقت همین ارزش های ناهمگون و ناهماهنگ با هم، کارگاه تولید انبوه رنج تو می شوند.

یکی از بزرگ ترین منابع رنج ، هماهنگ نبودن ارزش های تو است.

هر فکر تو، آجری است. بعضی از فکرها و باورهای تو، اصل هستند و بعضی های دیگر، فرع. بعضی هایشان باید نقش بتون آرمه را بازی کنند و پی ساختمان مغز و ذهن تو را تشکیل بدهند. بعضی های دیگر می شوند ستون های این ساختمان و بعضی ها می شوند راه پله های این ساختمان و بعضی های دیگر، پنجره و در دیوار و باقی موارد. فکرها و باورها، به نسبت حجم و بزرگی و اهمیتی که دارند ، نقش های متفاوتی در برپا کردن این ساختمان بر عهده می گیرند. حالا اگر فکری که با آن ستون های این ساختمان را درست می کنی، مثلا مایل باشد، بعد دیوارت هم زاویه 90 درجه داشته باشد، درها و پنجره ها را هم بی خیال شوی، فکر می کنی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این که فکر کردن ندارد: یک خانه شلم شوربا خواهی داشت که هیچ بنی بشری که سهل است. هیچ موجود غیرانسانی هم نمی تواند در آن زندگی کند.

برای نبرد با صحنه های ناملایم زندگی، باید سربازانی مطیع و هماهنگ و منظم داشته باشی.
 
3- فکرهای تو، سربازهای ذهن تو هستند. برای نبرد با صحنه های ناملایم زندگی، باید سربازانی مطیع و هماهنگ و منظم داشته باشی. اگر هر کدام از این سربازها، طبق شعور خودشان عمل کنند و به طرفی بروند، آن وقت است که باید خدا به تو رحم کند.

رنج های افکار ناهماهنگ بسیار زیادند؛ به خاطر همین هم هست که سیستم ها و مکتب های فکری به میدان می آیند. هر سیستمی، هر چقدر هم که ناقص باشد ، خوبی اش این است که یک کل به هم پیوسته است که می تواند، یا دست کم می خواهد، خیلی از چیزها را توجیه کند. سخت شد؟ یک مثال: تو می خواهی ثروتمند شوی و ثروت در مغز تو، به معنای پول زیاد و کار زیاد و تاجر مسلکی و ناخن خشکی است. دقت کن که ثروت، در ذهن تو چنین مفهومی دارد که ریشه در زندگی شخصی گذشته تو دارد. شاید در ذهن من، یا در ذهن دیگری، معنای دیگری داشته باشد! خب، در کنار این فکر ثروتمند شدن با آن تعریفی که گفتیم، تو می خواهی یک دانشمند بزرگ هم بشوی؛ در کنار دانشمند شدن، می خواهی هنرمند قابلی هم بشوی. این جاست که رنج تولید می شود. چرا؟ چون تو الان سه تا مفهوم و باور و عقیده داری که هر کدامشان در ذهن تو، تعریف خاص خودشان را دارند . این سه آجر، نمی توانند روی هم بند شوند؛ چرا که یکیشان ذوزنقه است، یکیشان دایره و یکیشان مثلث. چرا که عمق و جهت و ارتفاع و حجم این باورها و عقاید تو، با هم هماهنگ نیستند. به همین راحتی!

4- همه ما آدم ها در طول زندگی مان، ورودی های اطلاعاتی بسیاری را وارد ذهنمان می کنیم. این ورودی ها می توانند اینها باشند: افکار و عقاید دیگران، حرف های دیگران، مشاهدات دیگران، معلومات دیگران، مشاهدات و معلومات خودمان، احساسات خودمان، دیده ها و شنیده های خودمان، تجربه های خودمان و دیگران و... . بزرگترین مساله همین جا پیش می آید. تو وقتی که می خواهی چای بدون تفاله ای داشته باشی، از چای صاف کن استفاده می کنی. اما برای ذهن و مغزت، هیچ چای صاف کنی کنار نگذاشته ای. هیچ غربالی کنار نگذاشته ای که دانه ها و ذره های به درد نخور را جذب خودش کند.

مساله این است: مصالحی که وارد مغز و ذهن ما می شوند، با هم هماهنگ نیستند و ما را به هم می ریزند. درست مثل معده می ماند؛ که اگر غذاهای سرد و گرم را با هم بخوریم، سیستمش به هم خواهد ریخت. با این مصالح به هم ریخته که در زمان های یکسان هم وارد این مغز و ذهن می شوند که نمی شود کاری کرد، می شود؟

پیشنهاد می کنم غربالی برای خودتان درست کنید، و این که حتما مصالحی که وارد مغزتان می کنید، از آجر گرفته تا سیمان و دوغاب و میلگرد و...، با هم هماهنگ و یک جهت باشند تا بتوانید ساختمانی با شکوه از باورها و عقایدتان بسازید.

اما بسیاری از ما، آن قدر درگیر و روزمرگی شده ایم که سال ها و سال ها است که از زندگیمان می گذرد، اما وقت نکرده ایم حتی یک بار هم که شده، انبار ذهنمان را مرتب کنیم تا ببینیم که توی آن، چه چیزهای به درد بخوری داریم و چه چیزهایی هم باید دور انداخته شوند. می دانیم که باید یک روز چنین کاری را انجام بدهیم؛ اما مدام دست دست می کنیم و وقت را می کشیم. و ترجیح می دهیم که به جای مرتب کردن این انباری و رفع کردن رنج، به عادت دیرینه ای که داریم، بچسبیم: با رنج کنار بیاییم! با رنج کنار بیاییم! با رنج کنار بیاییم! خدای من! چه عادت جانکاهی که به راستی باعث کاهش توان و حجم جان ما می شود.

بزرگترین کاری که می توانی انجام بدهی، این است که بدانی چه فکرها و باورهایی در ذهنت داری. باید با پروژکتور دقت و توجه به ذهت سفر کنی و ببینی که در حوزه های مختلف، چه عقیده ها و باورهایی داری.

5- وقتی که تعریف ها مشخص شدند و آشکار شد که توی ذهن تو، ثروت یعنی چی، پول یعنی چی، عقل و دانش یعنی چی، دوستی یعنی چی، جامعه یعنی چی، اراده یعنی چی و...، آن وقت است می توانی قدم دومت را برداری. یک آدم بزرگ را که قبولش داری، نشان کن. برو پیشش و بگو که این عقاید من است، این باورهای من است؛ کدام هایش نادرست. اگر چنین آدم کاملی را هم دم دست نداشتی، می توانی به متخصصان هر حوزه ای هم مراجعه کنی؛ البته نه هر متخصصی! زندگی ات را از سر راه نیاورده ای که دست هر متخصصی بسپاری. خوب بگرد، خوب سوال و جواب کن، ببین بهترین متخصصان هر حوزه ای، چه کسی است. مهم، پیدا کردن کسی است که بتواند کمکت کند؛ نه پیدا کردن کسی که در مهارت کمک کردن، معروف تر از همه باشد.البته باورها و چهاچوب های دینی در این مرحله بسیار به تو کمک می کند.

 هنوز رنج می بری؟ باورهایت یک دست نیستند. باز هم رنج می بری؟ در تعریف هایت تجدید نظر کن تا هماهنگ با غرض اصلی تو از زندگی کردن و زنده بودن باشند. شاید تعریفی که تو از معنویت داری، تعریف درستی نیست. کمی واقعی تر به دنیا نگاه کن. تعریف های واقعی داشته باش؛ نه تعریف های من درآوردی و تخیلی. وقتی که تعریف هایت درست باشند، وقتی که باورهایت هماهنگ و منظم و یک جهت باشند، دریای ذهن تو زیبا خواهد بود، با شکوه خواهد بود و مرواریدهای بسیاری می توان از آن صید کرد. وقتی سربازان باور تو، همه مطیع تو باشند و منتظر فرمان تو، و همه نقش خود را خوب بازی کنند، آن وقت است که تو، یک فرمانده همیشه فاتح خواهی بود. این فرصت را از خودت نگیر، همین!

+   مشاوره خانواده ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir