مشاوره خانواده

انسان سالم،بی مسئله نیست...

بی احترامی کودک نشانه چیست؟؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱
 

آیا از دست بی‌احترامی‌ فرزندتان خسته شده‌اید؟‌ آیا هر حرفی که می‌زنید فرزند شما با چشم غره و طعنه به شما نگاه می‌کند؟ آیا آنها بسیار حراف هستند و خیلی حرف می‌زنند و به شما بی‌احترامی می‌کنند؟ اگر شما نیز در گروه این والدین قرار دارید، مقاله زیر را بخوانید تا دریابید که چگونه می‌توانید فرزندتان را کنترل و مدیریت کنید. اگر به رفتارکودک‌تان واکنش نشان ندهید و آن را قوی‌تر نکنید، به احتمال زیاد آن رفتار خیلی زود فراموش‌شان می‌شود.

 بی‌احترامی کودکان به والدین به صورت یک زنجیره در یک ردیف قرار دارد و در درجه اول به احساسات کودک مرتبط می‌شود و درست از زمانی آغاز می‌شود که کودک احساس می‌کند، در مورد او عدالت رعایت نشده است و دچار سرخوردگی و خشم می‌شود.
سوء استفاده زبانی به معنای حمله به شخصی به منظور آسیب رساندن و کوچک کردن و ترساندن آن فرد است که اغلب اوقات شامل تهدید فرد مقابل و یا فحاشی و استفاده از کلمات زشت می‌‌شود. کودکان و نوجوانانی که این روش را در پیش می‌گیرند، در حقیقت قصد دارند با حمله به شخصیت پدر و مادر، آنها را کنترل کنند و در واقع به پیامد و نتیجه عمل‌شان فکر نمی‌کنند.

 دلایل بی‌احترامی کودکان به والدین:دلیل بی‌احترامی کودکان به والدین در اکثر موارد این است که آنها روش مناسب پاسخگویی احساسات‌‌شان را نیاموخته‌اند و با تماشای اطرافیان و البته همسالان خود سعی می‌کنند چیزهای جدید یاد بگیرند.

 زمانی که فرزند شما خسته و ناامید است و نمی‌داند چگونه باید این حس خود را نشان دهد، با نگاه کردن به اطرافیانش درمی‌یابد که این حس را چگونه انتقال دهد، مثلاً متوجه می‌شود که شما در مواقع خستگی اخم می‌کنید و چهره‌تان عبوس می‌شود، به این ترتیب به او به طور غیرمستقیم یاد می‌دهید که هنگام خستگی باید اخم کند و چهره یک فرد عصبی را به خود بگیرد. نسبت به هر رفتار کودک‌تان به طور مستقیم واکنش نشان ندهید، زیرا فرزندتان تحریک می‌شود و مخصوصاً آن کار را انجام می‌دهد.

 یک نکته مهم را همیشه باید به خاطر داشته باشید:اگر هر دفعه نسبت به بی‌احترامی و رفتار بد کودک‌تان واکنش قوی نشان دهید، در حقیقت رفتار کودک را تقویت کرده و به آن قدرت می‌بخشید و همانطور که فرزند شما رشد می‌کند و به سن نوجوانی می‌رسد، به دنبال روش‌های جدید می‌گردد تا از آن طریق شما را تحت فشار قرار دهد. هر چقدر شما کمتر آن را به چالش بکشانید، نیروی فرزندتان را کمتر کرده‌اید و هر چقدر قدرت رفتار زشت فرزندتان کمتر باشد، زودتر به فراموشی سپرده می‌شود؛ بنابراین بدترین کار و واکنشی که می‌توانید در برابر کودک‌تان از خود نشان دهید، مقابله با کودک است. اگرچه گاهی چشم‌پوشی از رفتار آنها بسیار سخت است، ولی بهتر است در بدترین شرایط نیز بهترین واکنش را نشان دهید.

واکنش در برابر طعنه کودکان:یکی از ارکان اصلی زنجیره بی‌احترامی کودکان و رفتارهای کلامی زشت آنها، پاسخ‌های کلامی نامناسب و طعنه زدن است که به طور کلی کودکان و نوجوانان، آن را به دو روش بروز می‌دهند: معمولاً زمانی که احساس می‌کنند تحت فشار هستند، می‌خواهند با این روش به آرامش برسند و یا از آن در هنگام عصبانیت به عنوان روش ایمن برای کنترل و مدیریت خشم خود استفاده می‌کنند.

 منظور از روش ایمن، روشی است که کمتر از هر وسیله دیگری آسیب و ضرر برساند. معمولاً طعنه زدن آموختنی است و فرزندان آن را از رفتار والدین الگوبرداری می‌کنند؛ بنابراین بخشی از رفتارها و واکنش‌های کودکان ناشی از رفتار والدین است.
 معمولاً وقتی بچه‌ها کار اشتباهی انجام می‌دهند، پدر و مادر شروع به سرزنش کردن و طعنه زدن آنها می‌کنند و کودکان در برابر این رفتار والدین حالت دفاعی به خود می‌گیرند و خود نیز این نوع رفتار را می‌آموزند و هنگام نشان دادن خشم خود به سایر افراد از این روش استفاده می‌کند و این بسیار تحقیرکننده است و موجب قطع ارتباط میان افراد می‌شود.
تمامی این مکانیسم رفتاری طعنه‌زدن و بی‌احترامی و پر حرفی ارتباطات را کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌کند، وقتی هر یک از این رفتارها را از فرزندتان مشاهده کردید، اولین سوالی که باید از خودتان بپرسید، این است که چه چیزی موجب این رفتار کودک شده است؟
 پیدا کردن پاسخ این سوال خیلی سخت نیست، گاهی یک کار به اتمام نرسیده و گاهی جنگ قدرت و ... دلیل آن هر چه باشد، بعد از شناسایی آن، بهترین روش، خنثی کردن آن است و هیچ‌چیز ساده‌تر و اثربخش‌تر از این نیست که از فرزندتان بخواهید این‌گونه رفتار نکند و به او بگوئید با من این‌گونه صحبت نکن، من این روش صحبت تو را دوست ندارم و نمی‌پسندم. و سپس بقیه حرف‌های او را گوش ندهید و از او دور شوید.
بدین ترتیب شما قدرت را به دست آورده‌اید، در صورتی که اگر بایستید و با کودک خود بحث کنید، در حقیقت او را قدرتمند کرده‌اید، حتی اگر فرزندتان به شما گفت که تو مرا درک نمی‌کنی و من به همین دلیل به تو بی‌احترامی می‌کنم، فقط کافی است برای او توضیح دهید که این وظیفه اوست که به گونه‌ای رفتار کند که شما متوجه او و حرکاتش بشوید و او را درک کنید و بی‌احترامی، هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد.

 
 
جمع ‌هراسی:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱
 
جمع هراسی یا اضطراب اجتماعی با اضطراب پایدار در موقعیت‌های اجتماعی مشخص می‌شود. هراس اجتماعی شامل نشانه‌های اضطراب در موقعیتهای مختلف اجتماعی است. مانند اضطراب به هنگام حرف زدن در موقعیت‌های رسمی یا موقعیت‌های غیر رسمی، اضطراب به هنگام خوردن و نوشیدن در جلو دیگران و اضطراب به هنگام انجام سایر رفتارها و فعالیتهای عادی و طبیعی در حضور دیگران است. افرادی که دچار اضطراب اجتماعی هستند برای حضور در موقعیت‌های اجتماعی پیشاپیش نگران هستند. برای مثال اگر قرار است در میهمانی‏ای شرکت کنند، یک هفته پیش از حضور در آن میهمانی برای آن نگرانند. شواهدی وجود دارند که عوامل ژنتیکی را در هراس اجتماعی مؤثر می‌دانند.

نشانه‌ها:فرد نشانه‌های اضطراب را معمولاً در وقت‌های مجاورت با دیگران تجربه می‌کند. نشانه‌های فیزیکی این هراس شامل سرخ شدن پوست، عرق کردن زیاد، لرزش و دشواری در سخن گفتن است.

درمان:

هراس اجتماعی به روش روان درمانی و یا دارو درمانی قابل درمان است.

 
 
مقابله با مشکلات:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱
 
آیا شما از اینکه برخی افراد چگونه با زندگی کنار می آیند شگفت زده نمی شوید؟ آنها همیشه تیزهوش، خوش رو و بانشاط هستند و هیچگاه در برابر مشکلی تسلیم نشده و در هنگام مواجهه با مشکلات استوار می ایستند ، اما در مقابل افرادی هستند که همواره شاکی بوده و گله می کنند، از کاه کوه می سازند و زندگی را با اخم و تخم سپری می کنند. هر کسی به نوبه خود دارای مشکلات، استرس ها و تنش های مخصوص به خود می باشد اما اگرشما بیاموزید که چگونه با آنها کنار بیایید در پایان پیروز از میدان خارج می شوید.
 
 برای برآمدن از پس مشکلات به نکات زیر توجه کنید...
 ,۱) به خودتان بگویید که می توانید از پس آن برآیید: نه مشکل و نه توانایی خود را برای حل آن مشکل دست کم نگیرید. ممکن است عادت کرده باشید تا با مشکلات سطحی برخورد کرده و یا آنها را نادیده بگیرید تا زمانی که آنقدر بزرگ می گردند که نمی دانید چگونه و از کجا شروع کنید. به خاطر داشته باشید که هیچ مشکلی آنقدر بی اهمیت نیست که آن را نادیده بگیرید. به جای آنکه مشکلات را پنهان کنید آنها را جدی بگیرید و درصدد حل آنها برآیید.
۲) قدرت در دستان خود شما است: شما قدرت آن را دارید که مشکلی را حل کنید و یا به مشکلی دامن بزنید. این بستگی به آن دارد که واکنش تان نسبت به آن مشکل مثبت باشد و یا منفی. واکنش منفی معمولا شامل احساس تهدید و خطر نسبت به مشکل می باشد که یک واکنش زنجیره وار را پدید می آورد. فرد بیمناک، احساس خشم توام با نفرت در خود می کند. نفرت و خشم تنها مشکل را وخیم تر می کند. برای مثال: اگر شما اضافه وزن داشته باشید از آنکه زیاد غذا می خورید از خودتان متنفر می شوید. شما می باید مثبت بیندیشید. خود را دوست بدارید سپس خواهید دید که اراده تغییر شکل ظاهری خود را در خویش خواهید یافت.
۳) از کاه، کوه نسازید: آیا عادت دارید تا مشکلات را اغراق آمیز جلوه دهید. اگر شما بیکار هستید این بدین مفهوم نیست که هیچگاه قادر نخواهید بود شغلی بیابید و یا اگر شرکت تان از رونق افتاده بدین مفهوم نیست که به پایان خط رسیده اید. به خاطر داشته باشید که افراد بسیاری در شرایط بسیار بدتری نسبت به شما قرار دارند. مشکلات را از منظر دیگری مشاهده کرده و از خود سوال کنید بدترین اتفاقی که می توانست برای شما روی دهد چه چیزی می توانست باشد؟ آیا می توانم آن را حل کنم؟
۴) از احتمالات غافل نشوید: هر مشکلی راه حلی دارد و به قول معروف پایان شب سیه سپید است. اعتقاد داشته باشید جای مشکلی که برایتان پیش آمده می توانست مشکلی بس وخیم تر و مصیبت بار تر برایتان رخ دهد که چنین نشده است.
۵) متعهد به خود باشید: اکثر افراد شکست می خورند نه به خاطر آنکه فاقد هوش، فراست، توانایی، فرصت و یا استعداد می باشند، بلکه به این علت شکست می خورند که از مشکل خود به عنوان بهترین فرصت(که می توانند از آن درس بگیرند و یا آن را به سمت و سوی دلخواه خود سوق دهند) یاد نمی کنند. شما قادرید موفق شوید درصورتی که اشتیاق خود را به زندگی از دست ندهید حتی اگر زندگی تهی و پوچ بنظر تان بیاید.
۶) صحبت کنید و گوش دهید: به یاد داشته باشید که کلید حل مشکلات بیشتر اوقات در دست منبع دیگری غیر از خودتان است. هرگاه نیاز به کمک دارید قدم پیش بگذارید و درخواست کمک کنید. درخواست کمک عمل ناپسندی نیست. در حقیقت بیشتر از آنکه می اندیشید دیگران به کمک شما خواهند شتافت.
۷) بیندیشید، بیندیشید و باز هم بیندیشید: از خود سوال کنید که واقعا مشکل شما چیست؟ آیا بیکاری است و یا اعتمادبنفس پایین؟ یا آیا مشکل شما عدم سرمایه کافی می باشد یا خستگی و بی حوصلگی؟ چگونه می توانید مشکل خود را حل کنید؟ به دقت به مشکلات بپردازید و سپس مرحله به مرحله آن را حل کنید.
۸) منتظر چه چیزی هستید: معجزه ها به خودی خود روی نمی دهند این شما هستید که باید آنها را خلق کنید. اگر مشکلی دارید قدم نخست را پیش گذاشته و آن را حل کنید به جای آنکه منتظر بمانید تا مشکل خود به خود حل گردد. آگاه باشید که مشکلات با گذشت زمان بدتر و جدی تر می شوند. پس اگر حقیقتا خواستار آن هستید تا مشکل تان را حل کنید قدم پیش بگذارید و از پس آن برآیید.
۹) خودانگیخته باشید: شما تنها فردی هستید که قادر به تحت تاثیر قراردادن افکارتان می باشید. افراد، تنها می توانند شما را راهنمایی کنند ولی عاقبت تنها شما هستید که می توانید تحول ایجاد کنید. بیشتر اوقات این مشکل نیست که باید حل گردد بلکه اتخاذ تصمیم حل آن مشکل، از سوی شما است که اهمیت دارد و بعضی اوقات، افراد شهامت آن را ندارند و همین باعث می شود که آنها از پس مشکلاتشان برنیایند. 

 
 
مثبت اندیشی کلید موفقیت است:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳۱
 
 مثبت اندیشی، موجب آرامش درونی، موفقیت، روابط بهتر و سلامتی بیشتر می شود. امور روزمره زندگی، با مثبت اندیشی به آسانی سپری می شوند. زندگی، امیدوارانه تر و مسرت بخش تر می شود و خوشبختی و رضایت خاطر بیشتری بر فضای زندگی حاکم خواهد شد.
مثبت اندیشی مسری است. افراد پیرامون شما افکار شما را گرفته و به همان ترتیب تحت تأثیر قرار می گیرند. به عبارتی احساسات شما به دیگران سرایت می کند. اگر شما به خوشبختی، سلامتی و موفقیت بیندیشید، در آن صورت مردم هم شما را بیشتر دوست خواهند داشت چرا که از نوسانات و احساساتی که از ذهن و فکر مثبت ساطع می شود، لذت می برند...
مثبت اندیشی کلید موفقیت است
اگر می خواهید طرز فکر خود را تغییر دهید به دستورالعمل های زیر توجه کنید تا قدرت تفکر مثبت خود را بهبود ببخشید:
۱) همواره از واژه های مثبت در گفت و گوهای خود استفاده کنید یعنی از معجزه جملاتی مثل من می توانم، من قادرم، این کار ممکن است و ... بهره مند شوید.
۲) به افکار منفی اعتنا نکنید و آن ها را با افکار شادی بخش و سازنده جایگزین سازید.
۳) در مکالمه های خود با افراد دیگر، از واژه هایی که حس توانایی، قدرت، خوشحالی و موفقیت را در ذهن آنان بر می انگیزاند، استفاده کنید.
۴) قبل از شروع هر کاری، به طور مشخص در ذهنتان نتایج موفقیت آمیز آن را تجسم کنید. اگر با ایمان به خود،به مسائل تمرکز کنید، به طور حتم با نتایج شگرفی رو به رو می شوید.
۵) هر روز حداقل یک مطلب نشاط آور و روحیه بخش بخوانید.
۶) فیلم هایی تماشا کنید که شما را خوشحال می کند. به اخبار گوش دهید و روزنامه بخوانید اما به میزان کم و بدون این که بگذارید بر احساسات شما تأثیر بگذارد.
۷) با افرادی معاشرت کنید که مثبت می اندیشند.
۸) همواره پشت خود را هنگام نشستن و راه رفتن صاف نگه دارید، این کار اعتماد به نفس و نیروی درونی شما را تقویت می کند.
۹) قدم بزنید، شنا کنید و در فعالیت های گوناگون شرکت کنید زیرا این کار به توسعه و بهبود نگرش مثبت کمک می کند.
۱۰) مثبت بیندیشید و انتظار داشته باشید که به نتایج و موقعیت های مطلوب دست یابید حتی، اگر اکنون زندگی شما آن طور که می خواهید نباشد، بعد از گذشت مدتی دیدگاه ذهنی و شرایط زندگیتان تغییر خواهد کرد.
۱۱) وقتی بگویید: می توانم و انتظار موفقیت را داشته باشید، اعتماد به نفس و شادمانی بیشتری در خود می یابید پس ذهن خود را با روشنایی، خوشبختی، امید، احساس امنیت و قدرت پر کنید تا خیلی زود زندگی تان این مشخصات را منعکس سازد.
 

 
 
تامین امنیت و میدان دادن به کودکان:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳۱
 

- برای ابراز توانائی ها و خواسته ها، در دوران کودکی و به ویژه در آغاز دوران نوجوانی که دورة وابستگی به پدر و مادر و اطرافیان است، بسیار حائز اهمیت است.

تأمین نیاز امنیت، از نگاه روان شناسان، دارای دو لایه زیرین و رویین است. لایه زیرین، اصل حضور فیزیکی والدین است. لایه روئین، چگونگی برخورد با کودکان است. برخوردهای پدر و مادر باید به گونه ای باشد که بچه ها خانه و خانواده خود را یک پناهگاه امن به حساب آورند و حرف هایشان را بتوانند در جمع مطرح کنند.
 بنابراین، والدین نباید به خاطر کوچک ترین لغزشی، آن چنان فرزندان را مورد پرخاشگری قرار دهند که همة قابلیت ها و توانایی هایش از یاد برود. البته این نکته را هم در ذهن داشته باشیم که امنیت دادن و میدان دادن، نباید به مرز نادیده انگاری یا سهل انگاری در پای بندی به واجبات و محرمات برسد.

الف)- راه های تأمین امنیت:یکی از مهمترین راه های تأمین امنیت، داشتن وقت مشترک خانوادگی است. وقت خانواده، زمانی است که همه اعضای خانواده پس از انجام همه مسئولیت هایی که بیرون خانه داشته اند، زمان مشترکی را در نظر می گیرند تا بتوانند در ارتباط مشترک با هم باشند. در وقت مشترک، افراد خانواده از فکر یکدیگر استفاده می کنند و از لحاظ عاطفی با هم تعامل برقرار می کنند و هم فرزندان احساس شخصیت می کنند که در فرآیند تصمیم گیری های زندگی قرار گرفته اند. این کار علاوه بر تکریم شخصیت فرزندان، در پیشگیری از بزهکاری آنان نیز مؤثر است. از نگاه روان شناسان، زمان خانوادگی راهی برای تعامل و دادوستد عاطفی و شناختی است تا از این رهگذر میان اعضای خانواده ارتباط دوسویه برقرار شود. این جمع خانوادگی، نباید به گونه ای تنظیم شود که صرفاً یکی از اعضای خانواده، سخن بگوید بلکه هر یک از اعضا، باید به اندازه خودش سخنی بگوید و اگر سخنی نمی گویند، از آن ها چیزی پرسیده شود تا آنان به حرف بیایند و درونشان را بیرون بریزند.

انجام درست این کار، پیش نیازهایی دارد. نخست این که پدر و مادر، آگاه به این نیاز و چگونگی آن باشند. دوم این که امکانات و شرایط انجامش را فراهم کنند. از جمله این شرایط، بهبود وضع اقتصادی است تا افراد خانواده بتوانند با آرامش بیشتر، در کنار همدیگر، حضور به هم رسانند. شرط سوم آن که توازن میان رابطه والدین با فرزندان برقرار باشد. اگر این رابطه بالا به پایین و قهرآمیز باشد، در این صورت به علت صمیمی نبودن ارتباط، بچه ها خیلی از وقت ها راز دلشان را نمی توانند بگویند و به دنبال جایگزین بیرونی هستند.
 در این وضعیت والدین باید خودشان را به سطح بچه ها برساند تا آن ها احساس هم سطحی واقعی بکنند. به طوری که هرگاه نیازمند مشورت هستند، بتوانند این کار را با پدر و مادر نجام بدهند. نداشتن یا از دست دادن این فرصت می تواند آغازگر انحرافات باشد. البته این احساس صمیمیت به معنای هتک حرمت پدر و مادر نیست، بلکه باید فرزندان همراه با احترام به والدین با آنان صمیمی و همراز باشند.

ب)- پیامدهای تربیتی امنیت دادن:تأمین نیاز امنیت و ایجاد فضای همدلی و اعتماد, پیامدهای مهمی در فرایند آموزش و پرورش فرزندان دارد. برخی از این پیامدها را با هم مرور می کنیم:

- بسترسازی برای آموزش و پرورش؛ اگر فرزند در فضای خانواده مورد مهرورزی و تأمین امنیت قرار گیرد، بین او و مربی و والدینش یک رابطه صمیمی و مناسبی برقرار می گردد که این رابطه گام اول آموزش و پرورش است.
- احساس آزادی در ابراز عقاید و خواسته ها؛ هنگامی که بچه ها با والدین خویش صمیمی و خودمانی باشند به راحتی حرفشان با آنان در میان می گذارند و آرزو یا خواسته ای را در خود فرو نمی خورند و احساس عقده و ناکامی نمی کنند.
- احساس استقلال، ابتکار و اعتماد به نفس؛ این احساس خود موجب شجاعت و انگیزة اقدام در رفتار و اندیشه و جلوگیری بسیاری از اختلالات رفتاری، عاطفی و حتی شناختی می شود.

 
 
سلامت احساسیتان را بهبود بخشید:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳۱
 
مهم نیست چقدر از نظر احساسی قوی باشید، خیلی اوقات پیش می آید که در دام افسردگی گرفتار می شوید. ضربه ها و آسیب های روحی و احساسی برای همه ما اتفاق می افتد—چه به خاطر از به هم خوردن رابطه تان باشد، چه به خاطر از دست دادن کارتان یا مرگ یکی از عزیزان. این واقعیت که احساس ناراحتی خواهید کرد کاملاً بدیهی و مشخص است. خیلی از آدم ها از غم و اندوه بیش از حد از پا درآمده اند، مدام یاد ناراحتی ها و تجربیات تلخ گذشته خود می افتند و ایمانشان را به دنیا از دست داده اند. بهبودی روندی بسیار کند است، اما بعضی کارها به تسریع این روند کمک کرده و باعث می شود سریعتر به وضعیت عادی زندگی خود برگردید.
در زیر به نکاتی اشاره می کنیم که به شما کمک می کند با تغییر رفتارتان سلامتی احساسیتان را سریعتر به دست آورید.
سلامت جسمیتان را حفظ کنید:
اولین اشتباهی که افراد بعد از یک ضربه روحی و احساسی مرتکب می شوند، این است که اجازه می دهند فروپاشی ذهنیشان، فروپاشی جسمی را نیز به وجود آورد. خوی است این ضرب المثل را همیشه به یاد داشته باشید که عقل سالم در بدن سالم است. تغذیه سالم به حفظ تعادل جسمیتان کمک میکند تا دیگر از نظر جسمی احساس سنگینی و کسالت نکنید-حتی اگر از نظر ذهنی همچنین احساسی داشته باشید.
چون استرس و فشارهای روحی-روانی علاوه بر ذهنتان بر جسمتان نیز فشار می آورد، بدنتان می تواند از هر کمکی برای مقابله با این ضربه های روحی استفاده کند. علاوه بر این، هرچه بیشتر ورزش کنید، احساس بهتری خواهید داشت و وضعیت ظاهریتان هم بهتر خواهد بود. تاثیر ورزش در دراز-مدت ظاهر خواهد شد، پس اگر در حال حاضر ورزش به نظرتان کاری پرزحمت و دشوار آمد، مطمئن باشید که در آینده فواید زیادی عایدتان خواهد کرد.
قرار دادن ورزش جزء یکی از برنامه های روزانه به شما کمک می کند برنامه زندگیتان منظم تر شده و شب ها راحت تر بخوابید.
خوب بخوابید:
بدون خواب کافی، قدرت تمرکز انسان از بین می رود و درمواقعی که فرد می خواهد از یک ضربه روحی بهبودی حاصل کند، برای او بسیار مضر خواهد بود. اگر به خاطر کابوس ها یا سایر مشکلات ناشی از ضربه روحیتان، در خوابیدن مشکل پیدا کرده اید، یک مشاور یا پزشک می تواند به شما کمک کند. درغیر اینصورت، با رفتن به رختخواب سر یک ساعت مشخص در شب و بیدار شدن در یک ساعت مشخص بدنتان را آرامتر کنید.
افرادیکه مشکلات و ناراحتی های احساسی را تجربه می کنند، معمولاً نیازهای جسمیشان را فراموش می کنند اما اگر تعادل فیزیکیتان را حفظ کنید، راحت تر و سریعتر می توانید از ضربه روحیتان بهبودی حاصل کنید. با داشتن ساعات مشخص و منظم خواب در شب، مطمئن خواهید شد که در طول روز کاملاً هوشیار هستید و میتوانید با اطرافیانتان ارتباط برقرار کنید. به طور کلی، ذهنی که خوب استراحت کرده باشد به شما کمک می کند بر احساساتتان غلبه کنید و سریعتر بتوانید از مشکلاتتان بگذرید.
حواس خود را به چیز دیگری معطوف کنید:
یک سرگرمی جدید برای خود پیدا کنید—مثلاً یک ورزش، کتابخانه یا یک کلاس آموزشی. این به شما کمک می کند به دو طریق روند بهبودی خود را تسریع کنید: اول اینکه به شما کمک می کند در زمانیکه ذهنتان در کشمکش برای بهبودی است، زمانتان را با قاعده و نظم بیشتری سپری کنید. پرت کردن توجه احساستان به شما زمان می دهد بفهمید چه اتفاقی برایتان افتاده، ضمن اینکه به فعالیت ها و مسائل دیگری هم باید فکر کنید. و دوم اینکه با اینکار فصلی جدید در زندگیتان را آغاز خواهید کرد. این کار به شما کمک می کند از لحاظ ذهنی خودتان را از مشکلات احساستان جدا کرده و به آینده نظر داشته باشید. سرگرمی ها و فعالیت های جدید همچنین به شما کمک می کند با افراد تازه هم آشنا شوید.
برای ساعت های روزتان برنامه ریزی کنید:
درست است که نمی توانید هیچ تاریخ مشخصی را تعیین کنید و بگویید که از آن زمان به بعد بهبود خواهید یافت، اما یک نقطه شروع به خودتان می دهید که به حال خود غم و غصه بخورید. بعد از آن زمان باید به خودتان بگویید که دیگر غصه خودن صلاح نیست و هیج دردی را دوا نمی کند، اما باز هم باید مشغله های احساسی دیگری داشته باشید. اینکار باعث می شود از اینکه وقت و عمرتان را صرف غصه خوردن به حال و روزتان می کنید، افسوس بخورید. بدترین کاری که می توانید انجام دهید این است که در اول کار وانمود کنید که مشکلی برایتان اتفاق نیفتاده است—اگر اینکار را کنید، ناراحتی و ضربه روحیتان بعدها به شکلها و فرم های دیگر ظاهر شده و مشکلات بزرگتری را برایتان به وجود می آورد. درعوض باید زمان لازم را برای غصه خوردن به خودتان بدهید.
از طرف دیگر، خیلی افراد آنقدر درگیر این ناراحتی های خود هستند که زندگی عادی خود را فراموش می کنند. اگر همه ساعت های روزتان را صرف غصه خوردن بگذرانید، مطمئن باشید از زندگی کردن می مانید، و به این طریق همه دوستانتان را هم از دست می دهید. به همین دلیل باید برای ساعات روزتان برنامه ریزی کنید.
به کسی تکیه کنید:
در اینگونه مواقع نباید حصاری دور خودتان بکشید و فقط و فقط با خودتان حرف بزنید. درعوض ازدیگران کمک بگیرید. با دوستان نزدیک و اعضای خانواده تان دردودل کنید. ممکن است در اینگونه مواقع بخواهید به حال خودتان باشید، بعضی اوقات اشکالی ندارد. اما اگر بخواهید همه درها را به روی خود ببندید و با هیچکس ارتباط نداشته باشید، بیشتر در افسردگی و ناراحتی خود غرق می شوید و دست کسانی که برای کمک به سمتتان آمده اند را هم کنار می زنید.
درعوض باید ازاین کمک ها استفاده کنید تا دوباره به زندگی عادی خود برگردید و بر غم و غصه هایتان غلبه کنید.
ناراحتی ها را دور بریزید:
اگر با دیدی تازه به همه چیز نگاه کنید، به بهبودی شما کمک می کند. سعی کنید به تاثیرات مثبت اتفاقی که برایتان افتاده یا تاثیرات مثبتی که درنتیجه آن عایدتان می شود فکر کنید. اگر کارتان را از دست داده اید، راحت ترین کار این است که با خود فکر کنید عزیزترین چیز زندگیتان را از دست داده اید. اما به جای این سعی کنید به مسائلی فکر کنید که می تواند این وضعیتتان را ارتقا دهد. فرصت های تازه ممکن است برایتان اتفاق بیفتد. حتی این ضربه روحی می تواند قدرت و بینش احساسی به شما دهد که هیچوقت فکرش را هم نمی کردید. پس به جای غصه خوردت به فرصت های تازه ای فکر کنید که در آینده به سراغتان می آید و باعث می شود مسائل گذشته فقط چیزی باشد که گذشته است.

 
 
اگر همسرتان تکراری شده این مطلب را بخوانید....
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳۱
 
ارسالی از طرف بهترین دوستم:
 
جناب اقای همایون رقابی...
 
با تشکر فراوان...
 روزهای اول ازدواج‌تان را به‌خاطر آورید که چطور عاشق و دلباخته همسرتان بودید. حتی تصور دوری از همسرتان غیرممکن بود اما بعد از گذشت زمان این شیفتگی و علاقه کمرنگ شده است. در این شرایط آیا شما جزو گروهی هستید که از این وضعیت به همسرتان شکایت می‌کنید؟ مطمئنا به همان میزان که همسرتان نسبت به روزهای اول ازدواج تغییر کرده است شما نیز تغییر کرده‌اید اما به جای شکایت و ناامیدی بهتر است به‌دنبال اصلاح رابطه‌تان باشید.
اولین مشخصه تغییر:
یکی از دلایلی که باعث تکراری شدن رابطه شما با همسرتان می‌شود تغییر ظاهر شماست. در طول سال‌هایی که با هم بوده‌اید، آنچه مسلما تغییر کرده است ظاهر و قیافه شماست. بنابراین برای جلوگیری از خستگی از وضع ظاهر باید به فکر تغییر آن باشید. آن‌چه را که روزی باعث شد به همسرتان علاقه‌مند و مجذوب او شوید را به‌خاطر آورید و به تحسین آن مشخصه‌ها در افکار خود بپردازید. از کلماتی که همسرتان را به وجد می‌آورد و شما را به یاد روزهای اول زندگی مشترک‌تان می‌اندازد، استفاده کنید. روزهای شیرین دوران نامزدی خود را به یاد آورید که برای دیدن یکدیگر لحظه شماری می‌کردید.
خستگی زوجین از یکدیگر مشکلی است که درمان آن دوباره زنده کردن رابطه است. مشکلاتی که همسران در طول زندگی مشترک‌شان مواجه هستند را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد؛ خیانت، انجام‌ندادن تعهدات تا کشمکش، حسادت و خودخواهی. اما خستگی زوجین از یکدیگر مسئله‌ای متفاوت است و به‌طور واضح ارتباطی با جنگ و دعوا و خودخواهی بین زوجین ندارد.

چگونه بفهمید شوهرتان از شما خسته شده است؟
اگر متوجه شدید شوهرتان کمتر حرف می‌زند و به جای گذراندن وقت آزاد خود با شما، وقت خود را با دوستانش در بیرون از خانه می‌گذراند اکنون زمان آن رسیده که دست به کار شوید. اگر اوضاع را به حال خود رها کنید شاید روزی را ببینید که همسرتان وقت خود را با شخص دیگری می‌گذراند تا لحظه‌ها برایش لذت بخش‌تر باشد. از خودتان شروع کنید. اگر دیدید شوهرتان علاقه‌ای به گذراندن وقت خود با شما را ندارد از خود سوال کنید چه چیزی باعث چنین عملی شده است، شاید به این علت است که شما غرق در مسئولیت‌های خانه شده‌اید. روز‌های اول آشنایی‌تان را به خاطر آورید زمانی که تازه ازدواج کرده بودید به چه اندازه از هم شناخت داشتید؟ قابل فهم است که تغییر در وضعیت خانواده نیاز به تغییر در اولویت‌ها دارد؛ زمانی را در بیرون از خانه با همسرتان سپری کنید و لحظات لذت‌بخشی را با یکدیگر داشته باشید تا تاثیرش را ببینید.

به ظاهر خود اهمیت دهید:
بسیار دیده می‌شود خانم‌ها چند سال پس از ازدواج دیگر به ظاهر خود اهمیت نمی‌دهند و خود را رها می‌کنند. درحالی‌که پس از ازدواج هم باید همیشه آراسته باشید و به ظاهر خود اهمیت دهید. برای رفتن به آرایشگاه برنامه هفتگی داشته باشید. سعی کنید از مدل موها و آرایش جدید استفاده کنید. اگر توان مالی ندارید می‌توانید خودتان به آرایش موهای خود بپردازید و لباسی زیبا به تن کنید. مطمئن باشید که همسرتان متوجه تغییر شما خواهد شد و شرایط از آن پس کمی بهتر می‌شود. ورزش کنید با ورزش نه تنها می‌توانید به وزن ایده‌آل خود برسید بلکه قلب و پوستی سالم خواهید داشت. وقتی شما احساس خوبی نسبت به‌خود داشته باشید مطمئنا شوهرتان همین احساس را نسبت به شما پیدا می‌کند.

به‌دنبال علائق مشترک باشید:
تلاش کنید تمامی فعالیت‌هایی که از انجام آن با همدیگر در گذشته لذت می‌بردید را به خاطر آورید و آن‌ها را تکرار کنید. اگر امکان پیاده‌روی در روزهای آخر هفته در کوه را ندارید به پیاده‌روی در پارک اطراف خانه خود بسنده کنید. بهتر است کاری که هردوی‌تان از آن لذت می‌برید، انجام دهید.

صمیمیت‌ها را از نو زنده کنید:
اگر همسرتان از این‌که از شما خسته شده است شکایت می‌کند، شاید منظور او از این شکایت این است که شوهرتان به صمیمیت بیشتری نیاز دارد. وقتی مسئولیت‌های کاری و خانواده تمامی وقت شما را پر می‌کند نخستین چیزی را که تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد روابط زناشویی شماست. روابط زناشویی در زندگی مشترک بسیار مهم است و یکی از چند راهی است که می‌توانید با آن صمیمیت را به زندگی خود بازگردانید.

دلایل همسرتان را جویا شوید:
برخلاف تلاش‌های شما برای بهبود رابطه، اگر همسرتان مانند گذشته از شما فاصله می‌گیرد و از بودن با شما خسته است، بهتر است با او مستقیما به گفت‌وگو بپردازید و از او صریحا سوال کنید چه چیزی موجب چنین تغییری در رفتار او شده است. اگر می‌توانید هردوی‌تان با تلاش یکدیگر به تغییر شرایط بپردازید و جرقه‌ای در رابطه‌تان ایجاد کنید. اگر همسرتان از جواب دادن به سوال شما خودداری کرد احتمالا مشکل جدی‌تر از آن است که فکر می‌کنید، در این صورت بهتر است با یک مشاور متخصص مشکل خود را در میان بگذارید. نگران نباشید شاید روزهای سختی در کار خود گذرانیده است. اگر بر خلاف تلاش‌های‌تان نتوانستید علت را جویا شوید اجازه ندهید این شرایط بر شما تاثیر بگذارد و ناامید شوید. فعالیت اجتماعی خود را ادامه دهید. افراد اجتماعی و با اعتماد به نفس همیشه مورد تایید و تحسین همسران‌شان هستند، البته تلاش کنید تعادل را میان کار و زندگی مشترک خود رعایت کنید.

آیا شما از رابطه‌تان خسته شده‌اید؟
خستگی از روابط در هر جایی ممکن است اتفاق بیفتد نه تنها در زندگی زوجین بلکه حتی در محیط کار. اگر شما هر روز کار یکسان و ثابتی را انجام دهید نه تنها تا حدی از آن کار خسته می‌شوید بلکه کارتان کیفیت مطلوب نخواهد داشت. وقتی کار جدیدی را آغاز می‌کنید یا پیشرفتی در کارتان ایجاد می‌شود ناگهان نیروی تازه می‌گیرید. اگر رابطه با همسرتان برای شما خسته‌کننده شده است به جای این‌که به فکر شخصی دیگر بیفتید و بخواهید دیگری را جایگزین کنید، بهتر است تغییری هر چند کوچک در زندگی‌تان ایجاد کنید. گاهی تنها با بیان احساسات و آرزوهای‌تان می‌توانید تازگی به روابط ببخشید. روابط بسیاری وجود دارند که هر ۲ در دل جمله -‌ ای کاش… – را تکرار می‌کنند ولی هیچگاه این موضوع را برای همسرشان بازگو نمی‌‌کنند درحالی‌که با گفتن آرزوها می‌بینید تا چه اندازه نقاط مشترکی بین شما وجود دارد. این‌که شما بدانید از روابط خود خسته شده‌اید اصلا خجالت‌آور نیست، آنچه باعث ناراحتی می‌شود و باید برای آن شرمنده شد، نپذیرفتن و آگاهی نداشتن از این خستگی است.

چطور به جای خستگی از روابط، آن را دوباره زنده کنیم؟
در ۶ ماه تا یک سال اول زندگی مشترک همه چیز رمانتیک و عالی است اما با گذر زمان زندگی رنگ یکنواختی می‌گیرد اما این موضوع به این معنا نیست که شما دیگر عاشق هم نیستید و همانند روز‌های دوران نامزدی از دیدن یکدیگر قلب‌تان به تپش نمی‌افتد و صدای قلب‌تان را نمی‌شنوید.

برای این‌که روابط خود را زنده و عاشقانه نگه دارید ۲ راهکار به شما پیشنهاد می‌شود :

۱ – حرف یکدیگر را بشنوید:
درست است که شما دوست دارید زمانی را تنها باشید اما باید زمانی را برای شنیدن حرف همسرتان در نظر بگیرید. این زمان می‌تواند موقع صرف شام یا هنگام شستن ظرف‌ها یا قبل از خوابیدن باشد. یکی از راه‌هایی که نشان می‌دهد همسرتان نزد شما دارای ارزش است گوش دادن به حرف‌های اوست.

۲ – همسرتان را غافلگیر کنید:
آخر هفته بدون برنامه‌ریزی و اطلاع قبلی همسر خود را بیرون ببرید یا هدیه‌ای هر چند کوچک به او دهید. این هدیه می‌تواند حتی یک شاخه گل باشد. خود را به جای همسرتان قرار دهید و از خود بپرسید اگر جای او بودم چه چیزی من را غافلگیر می‌کرد؟ این هدیه می‌تواند خاطرات زیبای گذشته را به یاد شما آورد.
آیا شما بر علائق خود سرمایه‌گذاری می‌کنید؟
هر کدام از شما این حق را در زندگی دارید که به فعالیت‌های شخصی خود بپردازید. زمانی را صرف پیشرفت شخصی خود، علائق شخصی، سرگرمی‌ها و دوستان خود کنید. به همان اندازه که نیاز به گذراندن وقت بیکاری خود با یکدیگر دارید باید وقتی را برای خود اختصاص دهید. با گذراندن وقت کافی با یکدیگر در پایان روز حرفی مشترک برای گفتن دارید که این خود روابط را بهبود می‌بخشد.

دفترچه یادداشتی برای ثبت وقایع تهیه کنید:
رابطه بین زن و شوهر همانند یک گیاه است. اگر آب و غذا به آن نرسد از بین می‌رود. اگر هردوی شما بسیار مشغله دارید که این در‌گیری می‌تواند کاری، علائق شخصی یا کارهای فرزندان‌تان باشد در این بین سعی کنید زمانی را به نوشتن خاطرات مشترک‌تان در یک دفترچه با یکدیگر صرف کنید. حتی می‌توانید هر ۲ هفته یک‌بار در یک عصر زیبا که هردوی‌تان باهم هستید این کار را انجام دهید. برای این‌که رابطه‌تان را تازه نگه دارید هرازگاهی به انجام کارهایی بپردازید که غیرمعمول است.
 

 
 
عید سعید فطر پیشاپیش مبارک...
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳٠
 

 

*********************************

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان....

*********************************


 
 
بخشیدن آسان نیست اما معجزه می کند:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٩
 
 برای سلامت خودتان هم که شده همین حالا دست از لجاجت بردارید. هیچ کس نمی تواند بگوید، بخشیدن آسان است. بویژه اگر فردی عمیقاً شما را آزرده باشد، بخشیدنش بسیار مشکل خواهد بود. اما باید بدانیم بخشش امکان پذیر است و بطور معجزه آسایی برای سلامت روح و جسم مفید.
دکتر «فردریک لاسکین» نویسنده کتاب «ببخش برای خوبی» می گوید: تحقیقات نشان داده است افرادی که می بخشند، افسردگی، خشم و استرس کمتری دارند و امیدشان به آینده بیشتر است.
بنابراین از فرسودگی سیستم دفاعی بدنشان کاسته می شود، اشک ها ذخیره می شود و فرد احساس سرزندگی بیشتری می کند. حال ببینیم چگونه این معالجه را آغاز کنیم...
بخشیدن آسان نیست اما معجزه می کند
۱) خونسردی خود را حفظ کنید.
برای غلبه بر خشم خود، راهکارهای ساده مدیریت استرس را امتحان کنید. چند نفس عمیق بکشید و به چیز هایی که شما را خوشحال می کند و برایتان لذت بخش است فکر کنید. مانند یک صحنه زیبا از طبیعت تا فکر درباره فردی که دوستش دارید.
۲) هرگز منتظر معذرت خواهی نباشید.
اکثر اوقات افرادی که به شما صدمه می رسانند و شما را ناراحت می کنند، اصلاً قصد عذرخواهی ندارند. حتی ممکن است از روی قصد و نیت بخواهند شما را ناراحت کنند، یا این که دیدشان نسبت به مسائل با شما یکسان نیست. بنابراین اگر شما بخواهید منتظر شنیدن معذرت خواهی آنها باشید، ممکن است مجبور شوید دوران انتظار طولانی و وحشتناکی را پشت سر بگذارید. این موضوع را در ذهن خود نگه دارید که بخشش الزاماً به معنای آشتی با فردی که شما را ناراحت کرده یا چشم پوشی از اشتباه او نیست.

۳) کنترل خود را به دست بخش انتقام گیرنده ذهن ندهید.
به جای این که روی احساسات جریحه دار شده خود تمرکز کنید، یاد بگیرید که به عشق، زیبایی و محبت های اطراف خود توجه کنید.
۴) سعی کنید گاهی از دید دیگران به مسائل نگاه کنید.
اگر گاهی اوقات با فرد مورد نظر همدردی کنید، ممکن است متوجه شوید که او این کار را از روی نادانی، ترس و یا حتی عشق انجام داده است.

۵) فواید بخشش را بشناسید.
مطالعات نشان می دهد افرادی که قدرت بخشش دیگران را دارند پرانرژی تر هستند. علاوه بر این اشتهای بهتر و الگو های خواب بهتری دارند.

۶) فراموش نکنید که خود را نیز باید ببخشید.
برای برخی از افراد، بخشیدن خودشان، بزرگ ترین جدال و چالش است. اما فراموش نکنید که اگر قادر به بخشش خود نباشید، اعتماد به نفس خود را از دست خواهید داد. 

 
 
فائق آمدن بر عصبانیت و پر خاشگری در جوانان:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٩
 

 ● عصبانیت عاطفه ای است که باید کنترل شود:
شخصی شما را با کلمات بدی مورد خطاب قرار می دهد وشما احساس می کنید عصبانی شده اید. شخصی ناگهان دراتوبان راه شما را سد می کند وشمااحساس عصبانیت می کنید. شخصی به دوست شما حمله می کند وشما عصبانی می شوید. اما به راستی چه عاملی سبب می شود شما احساس عصبانیت کنید ؟ وجه اشتراک تمام این موقعیت ها چیست؟
عصبانیت در نتیجه عدم کنترل برعوامل تأثیر گذاربر ارزش های مهم به وجود می آید .
ارزش هایی که در مثال های بالا ازآنها نام برده شده است عبارتند از غرور، حاضر بودن به موقع در محلی، شخصی که دوستش دارید، پول ویاعدالت. همه ما هنگامی که به آنچه می خواهیم وانتظارش راداریم دست پیدا نمی کنیم ،احساس آشفتگی وبی قرار ی میکنیم .
ما معمولاً فکر می کنیم با عصبانی شدن می دانیم علت بروز مشکل چیست. ما برای ابراز عصبانیت خود اهدافی داریم. ممکن است این اهداف فردی باشد که شما را مورد انتقاد قرارداده است،فردی که در اتوبان راه شما را سد نموده است،یک فرد مهاجم،کار فرما ورئیس شما ویا حتی خودتان. ممکن است با عصبانیت امید داشته باشیم از طریق تخلیه ناگهانی انرژی بتوانیم خطر یا تهدید را خنثی کنیم ویا شاید امیدوار باشیم تخلیه ناگهانی انرژی سد ی راکه جلوی ما را برای رسیدن به اهدافمان گرفته است ،خراب کنیم ...
فائق آمدن بر عصبانیت و پر خاشگری در جوانان
گاهی اوقات می توان ازعصبانیت به صورتی سازنده استفاده نمود. اگرما مورد حمله قراربگیریم عصبانیت می تواند انرژی مورد نیاز ما را برای جنگیدن ومقابله به مثل نمودن تأمین کند . اما در بسیاری از موقعیت ها عصبانیت سبب غبار آلود شدن قضاوت ها ی ما نسبت به دیگران ونیز بوجود آمدن استرس می شود .اگر عصبانیت باعث بیشتر کردن رفتارهای پر خاشگرانه ما نسبت به دیگران شود،می تواندبه صورت دائمی به روابط ما با کسانی که دوستشان داریم آسیب برساند. عصبانیت ملایم وتکرار شونده که مدت زمان زیادی به طول بینجامد،سبب بروز مشکلات قلبی وحتی حملات قلبی می شود.
درنده خویی وداشتن روحیه خصمانه یعنی نپذیرفتن موارد غیر قابل تغییر:
در زیر مثال هایی ازرفتار خصمانه نسبت به دیگران ارائه شده است. نکته مشترک موجود در همه آنها چیست؟ فریاد زدن بر سر پلیسی که ازشما بلیت گرفته است،لگد زدن به یک درشکسته ،مقصر دانستن والدین برای تمام مشکلاتی که برای شما بوجود آمده است،نپذیرفتن حقیقت یک رابطه تمام شده ،عصبانیت وبد اخلاقی پس ازباختن درمسابقه وسرزنش کردن خود، زمانی که حتی درس خود رافراگرفته اید همه مواردی از رفتارهای خصمانه است .
از آنجا که عصبانیت می تواند در موقعیت هایی مخرب باشد، می تواند به اندازه درنده خویی ، بد نیز باشد.دکتر جرج کلی معتقد است دلیل نهفته داشتن رفتار خصمانه ،نپذیرفتن جنبه های غیر قابل تغییر واقعیت است. درنده خویی به معنای نپذیرفتن واقعیت است.درنده خویی رسیدن به یک هدف را حتی پس از آنکه نا توانی در عدم دست یابی به آن محرز است،درما حفظ می کند. درنده خویی به معنای تلاش ناامیدانه درجهت درست کردن اموربدون در نظر گرفتن واقعیت است. درنده خویی به شما ودیگران آسیب می رساند.تنها پاسخ سالم به یک واقعیت « اتفاق افتاده » پذیرش وتلاش برای درک آن است. به گفته دکترمازلو افرادی که واقعیت خویش را قبول دارند، سختی های زندگی را می پذیرند وافرادی که درراه زندگی خویش دچار نقصان می شوند، آب را فقط اگر مایع باشدآب می دانند. اگراعتقاد داشته باشید می توانید خوشحال بودن را انتخاب کنید . می توانید در آینده خوشحال باشید بدون اینکه توجه کنید واقعیت چیست. بنابراین گذشته را بپذیرید ،ببخشید،بگذارید برودوبه زندگی خویش ادامه دهید.
کنترل عصبانیت باعث بوجود آمدن اعتقادات وتفکرات میشود:
عصبانیت وقتی بوجود می آید که شما توانایی مقابله با برخی موقعیت ها را نداشته باشید. اگر با عصبانیت خود مشکل دارید، دلایل نهفته مهمی وجود دارد که هنوز آنها ار حل نکرده اید ویا از شیوه های مقابله روحی ناکار آمد استفاده می کنید.
برای روبرو شدن با عصبانیت ،شیوه های درونی وبرونی زیادی وجود دارد . بسیاری از شیوه هایی که با عواطف منفی مقابله می کنند،می توانند برای کنترل عصبانیت نیز به کار روند. عدم کنترل بر ارزشهای مهم باعث بوجود آمدن عصبانیت می شود. برای فائق آمدن بر عصبانیت بایدارزش های مهم خود را شناسایی کنید وبفهمید چرا به توانایی خود برای خوشحال بودن اعتماد ندارید . مقصردانستن دیگران یا خودتان و عصبانی باقی ماندن ، پیمودن مسیررا دشوارتر می کند. یافتن راه های جدید برای فکر کردن درباره موقعیت ها وخوشحال کردن خود به تلاش های ماهرانه نیاز دارد. اگر قصد دارید عصبانیت خود را کاهش دهید، نکات وتکنیک های زیر را برای بدست آوردن مجدد کنترل ذهنی خود به کار بگیرد:
۱) عواطف آسیب وترس را که باعث بوجود آمدن عصبانیت می شوند، بشناسید.
به خاطرداشته باشید عصبانیت از ترس ونوعی حس نا امیدی ناشی می شود. برخی ارزشها یا اهداف مهم مورد حمله قرا ر می گیرند وشما احساس می کنید کنترل خود را بر اوضاع از دست می دهید. شاید دوست نداشته باشید به احساس آسیب وترس خود اعتراف کنید زیرا فکر می کنید این اعتراف نشانه ضعف شماست. ولی این احساسات به شما کمک خواهند کرد ارزش ها واهدافی را که مورد حمله وتهدید قرار گرفته اند بشناسید. شناسایی عواطف ترس وآسیب در را برای کنکاش درباره مسائل ریشه ای باز خواهدنمود . هنگامی که احساس ترس وآسیب می کنید، چه تصاویر،افکار یا مسائلی با آنها همراهی می کند یا آنها را بوجود می آورد؟
۲) احساس همدردی ودرک خود را بیشتر کنید.
اگر تصمیم گرفته اید عصبانیت خود را نسبت به افراد کاهش دهید، اولین قدم تلاش برای دیدن موقعیت از زاویه دید آنها می باشد.شاید کارخود را با سؤال درباره زاویه دید آنها آغاز کنید،آنها را ترغیب کنید درباره فرضیات واعتقادات ریشه ای یا عوامل زمینه ای که آنها را به سوی داشتن زاویه دید یارفتاری که مورد رضایت شما نیست سوق داده است ، صحبت کنند. گفته های آنها را درباره احساساتشان خلاصه گویی کنید. معمولاً راه تحت کنترل قرار دادن عصبانیت، درک وضعیت، زاویه دید ودلیل اعتقادات ورفتارهای افراد است.
بخشیدن به معنای فراموش کردن نیست. بلکه به معنای خاطر آوردن موضوع ورها کردن آن است:
اگر صحبت کردن با فردی برای شما غیر ممکن است، سعی کنید یک سناریوی درک برای خود تصورکنید . سناریویی که به شما امکان می دهد عصبانیت خود را کاهش دهید.
اما اگر فرد مقابل را به اندازه کافی نمی شناسید وچیزی درباره انگیزه های او نمی دانید چه کاری باید انجام دهید؟ در این صورت باید راه هایی برای برخورد با « سمت تاریک زندگی » پیدا کنید.
۳) تا حد امکان بهترین منظورها ومقاصد را فرض کنید.
تا وقتی زنی فکر می کند انگیزه همسرش برای دیر آمدن به منزل اذیت کردن اوست، عصبانیت او افزایش می یابد.اگر او روی افکاری مانند « او به من اهمیت نمی دهد» ،«او بی توجه است»،« من هیچوقت این کار رادرحق او انجام نمی دهم» یا«اوخیلی خودخواه است»متمرکز کند،این افکار مانند ریختن نفت برآتش عصبانیت وی را افزایش می دهد. اما او می تواند منظور نهفته همسرش را نیازی قانونی ومنطقی بداند. او می تواند بر شواهدی ازحال وگذشته مبنی بر اینکه او همسررش را دوست دارد، تمرکز بیشتری داشته باشد.
من به عنوان یک روانشناس که با صدها مراجعه برخورد داشته است دریافته ام حتی بدرفتارترین انسان ها نیزنمی خواهند به دیگران آسیب برسانند. آنها می خواهند از خودشان دفاع کنند وارزش های خود را دریابند (غالباً بد رفتار ترین انسانها کسانی هستند که تجربیات منفی زیادی از بد رفتاری دیگران ومورد انتقاد قرار گرفتن از سوی آنها دارند ونسبت به آنها حساس شده اند.) این دید به من کمک می کند قسمت زیادی از عصبانیت خود را کاهش دهم.
البته داشتن این دید لزوماً به این معنا نیست که با استفاده از نتایج محدود کردن رفتار خصمانه، این رفتار در من کاهش خواهد یافت. بلکه به این معناست که من می توانم نسبت به افراد خونسرد تر باشم ورفتارم بر دیگران تأثیر بگذارد.
چگونه این دید که افراد پرخاشگر برای دفاع از خود معمولاً پر خاشگری می کنند بر افرادی که روحیه خصمانه کمتری دارند اعمال می گردد؟ اگر فردی که معمولاً به شما اهمیت می دهد،از شما عصبانی شود ویا به عمد به شما آسیبی برساند، این کار را به خاطر دفاع یا مهربانی انجام می دهد. شاید او فکر کند شما کار بدی در حق او انجام داده اید واو بانشان دادن واکنش از خودش دفاع کرده است ویا می خواسته به شما درسی بدهد که دوباره به او آسیب نرسانید. به صورت خلاصه میتوان گفت دلیل اینکار شاید این باشد که فقط هنگامی وجود دارید که چرخه کشمکش ونزاع را تداوم میدهید.دراین مورد او بد ترین منظوررا درباره شما داشته است ـ شما به او اهمیت نمی دهید واز روی عمد به او آسیب رساند ه اید.
۴)آیا « مهربانی » یا « عدالت» یک مسأله نهفته وریشه ای است؟
اغلب اوقات انتظارات وتوقعات ما کلید احساسات ما هستند. شما نپذیرفته اید که دیگران کامل نیستند یا حتی خود ما کامل نیستیم. چیزهای « بد » ،« شیطانی » ونا عادلانه هرروز میلیون ها بار رخ می دهند وکاملاً طبیعی است که با احساسات منفی مانندعصبانیت به رویدادها واتفاقات برچسب « بد» یا « نا عادلانه » بچسبانیم.
نظریه«عدالت» درمقابل نظریه « خوشحالی» ـ نظریه عدالت بیان می کند« زندگی باید همیشه عادلانه وبرای همه افراد یکسان باشد.» اگرانتظارات ما درنتیجه اعتقاد به نظریه عدالت بالا رود، به یک زندگی پر از بدبختی محکوم هستیم.افراد دربدترین موقعیت ها بیشتر لحظات زندگی خود رابه محاسبه عدالت وبرقراری توازن میان آنچه داده ودریافت کرده اند می گذرانند.آنها بر پایه نظریه عدالت، نوعی سیستم حسابداری برای خود ابداع می کنند.این سیستم اعتقادی ممکن است تطابق اندکی با واقعیت برونی داشته باشد.
«عدالت» درباره افرادی که درخانواده های خوشبخت وموفق به دنیا می آیند و زندگی طولانی توأم با موفقیت وشادی دارند ونیز افرادی که دربیچارگی و فلاکت متولد می شوند و درحالی که هنوز جوان هستند با عذاب می میرند چگونه است؟ « بی عدالتی » همیشه در اطراف ما وجود دارد. من فکر می کنم باید نظریه عدالت را کنار بگذاریم.
می توان نظریه عدالت را بانظریه خوشحالی جانشین نمود. نظریه خوشحالی می گوید « من به این خاطر این امر را انتخاب می کنم چون مایه خوشحالی من ودیگران است. من می پذیرم که زندگی وهمه آنچه دراختیار من است یک موهبت است. اگر موهبتی را که به من داده شده با موهبتی دیگر مقایسه کنم ـ خصوصاً اگر موهبت او بهتر باشدـ فقط از قدر شناسی خود نسبت به موهبتی که به من عطا شده خواهم کاست».
آنچه درباره عدالت گفته شد فقط نظریه ای بود که می تواند زمینه ساز خوشحالی ما باشد. ولی یکی از نگرانی های افراد اینست که اگر آنها به این نظریه وفادار نباشند دیگر هیچ عدالتی یا نتیجه ای از آن باقی نخواهد ماند.
من از این افراد می خواهم به یاد آورند که ما در جهانی زندگی می کنیم که توسط قوانین طبیعی کنترل می شود.قوانینی که ما نمی توانیم ازآنها «عدول» کنیم. قوانین طبیعی نتایج طبیعی را می سنجندـ پاداش وکیفر کارهایی که انجام می دهیم .همچنین جامعه می تواند قوانینی ایجاد کند که پاداش ها وکیفرهای فوق العاده داشته باشد. ولی غالباً چنین به نظر می رسد که گناهکار تنبیه نمی شود . چگونه می توانیم هنگامی که با چنین بی عدالتی هایی روبرو میشویم عصبانیت خود را کنترل کنیم؟
«عدالت روانشناختی» یا قوانین روانشناختی به اندازه تنبیه ها وکیفرهای طبیعی مؤثر هستند . افرادی که از دیگران سوء استفاده می کنند، توسط واکنش های طبیعی مانند فقدان صمیمیت واقعی وعشق در زندگی شان کیفر داده می شوند. آنها توسط خودبرترشان که « کارشیطانی » یا آسیبی را که آنهابه مردم می رسانند، می بیند واز طریق همدردی طبیعی با دیگران باعث احساس گناه درافراد می شود تنبیه می شوند. آنها توسط عصبانیت واعتقادات منفی خودشان که آنها را عذاب می دهد تنبیه می شوند.آنهاآنقدردرگیر احساس عصبانیت خود می شوند که روی خوشحالی را نمی بینند. برای مثال استالین وهیتلر مردانی بودند که بیش ازدیگرافراد در تاریخ بشریت به دیگران آسیب رسانده اند. برخی گفته اند این مردان، نمونه یک نیروی شیطانی هستند. گویی آنها می خواهند ثابت کنندعدالتی وجود ندارد .هرچند هر دوی این افراد ثروت وقدرت زیادی داشته اند ولی زندگی توأم با عذابی دردناک بود.درک این موضوع که چقدربرای افراد شروردشوار است که افراد خوشحالی باشند به من کمک می کند هنگام روبرو شدن با بی عدالتی کمتر دچارعصبانیت شوم.
واقعیت را بپذیرید وببخشید. قسمتی از عصبانیت ماممکن است از یک اعتقاد که ما بیشتر ازدیگران قربانی بی عدالتی شده ایم ناشی شود.شاید ما نسبت به افرادی که ثروتمند تر،زیبا تر، موفقتر یا خوشبخت تر هستند احساس عصبانیت کنیم، خصوصاً اگرفکرکنیم آنها شایسته داشتن این نعمت ها نیستند،ممکن است فکر کنیم اگر نظریه عدالت را دنبال می کردیم زندگی چیز بیشتری به ما می داد. چگونه می توانیم از شرعصبانیت نسبت به افرادی که چیزهایی دارند که شایسته داشتن آنها نیستند،خلاص شویم؟ نظریه عدالت می گوید: افراد فقط باید آنچه را که شایسته آنها هستند بدست آورند. اما خوشبختی می گوید: ما برای خوشحال بودن باید آنچه را که همیشه به نظرناعادلانه می آید بپذیریم .من امیدوار خواهم بود که یاد بگیرم ازآنچه بدست آورده ام خوشحال باشم حتی اگر یکسان وعادلانه نباشد. چه کسی می داند تأثیر نهایی « امتیازاتی » که بدست می آوریم چه خواهدبود؟ بسیاری از افراد فقیر از بسیاری از افراد ثروتمند خوشحال تر هستند. کدام نظریه کمک بیشتری به شما در جهت کنترل عصبانیت والقای احساس خوشبختی در شما خواهند نمود؟
درک وبخشش دوجزء لازم واساسی در فرمول کاهش عصبانیت هستند:
شاید ما در بخشیدن خودمان نیز دچار مشکل باشیم.شاید هنوز از دست خودمان به دلیل انتخاب های بدی که در زندگی خود کرده ایم ،عصبانی هستیم . شاید فکر کنیم آنقدر « بد » هستیم که شایستگی خوشحال بودن را نداریم . چگونه می توانیم خود را به خاطر خراب کردن زندگیمان ببخشیم ؟ ممکن است والدین یا حتی « خدا» را به خاطر اینکه از ما موجوداتی شکست خورده ساخته اند سرزنش کنیم وآنها را مقصر بدانیم. همه این موارد در ظاهر ناعادلانه هستند. چگونه می توانیم از سرزنش خود یا دیگران به دلیل بد اقبالی هایی که در زندگی به آنها مواجه می شویم دست برداریم؟
نظریه عدالت می گوید: مافقط زمانی باید به چیزی دست پیدا کنیم که شایستگی آن را داشته باشیم. نظریه عدالت می گوید: فردی که بیشتر از شایستگی اش چیزی بدست آورده باشد باید اضافه آن رابرگرداند واین درحالیست که افرادی که کمتر از شایستگی خود دریافت کرده اند باید چیز بیشتری بدست آورند. این نظریه می گوید: ما فقط زمانی خوشحال خواهیم بود که حسابمان دارای توازن باشد. تا آن زمان باید زند گی خود را وقف برقرارکردن توازن کنیم(البته هیچگاه به حقیقت نخواهد پیوست.)
نظریه خوشبختی می گوید:
۱)عادلانه بودن آنچه را داده وآنچه را که بدست آورده اید فراموش کنید.
۲) زندگی خود را همانگونه که هست قبول کنید .
۳)طبق زندگی خود کار وفعالیت کنید .
مقصر دانستن خود ودیگران ،احساس گناه ، حسابگری ، عصبانیت وسایر تفکرات منفی فقط موانعی هستند که راه ما را برای خوشحال بودن سد می کنند.
▪ توجه: پذیرش نظریه خوشبختی به این معنا نیست که ما جرأت ورزانه رفتار نکنیم .ما درصورت لزوم می توانیم پاداش ها وکیفرها را به یک قرارداد تبدیل کنیم واز آنها برای دادن انگیزه به دیگران استفاده کنیم.
۵) آیا از عصبانیت یا آسیب رساندن به دیگران به عنوان انگیزه استفاده می کنید؟
آیا شما برای تنبیه یک نفر روی عصبانیت ویا آسیب رساندن به وی پا فشاری می کنید؟ شاید در ابتدا ببینید نظریه عدالت کارایی چندانی ندارد. شاید فکرکنید با اصرار بر عصبانیت خود آنها را تنبیه می کنید . اما پا فشاری بر عصبانیت یا آسیب رساندن فقط برای خود شما مضر است.
اگر هدف شما تغییر رفتار دیگران است، می توانید از پاداش ها وتنبیه ها برای تأثیر گذاری بر رفتار آنها استفاده کنید .شما اینکار را از روی انتقام یا عصبانیت انجام نمی دهید که به آنهادریادگیری رفتارها کمک کند. آنقدر صبر کنید تا آرامش خود را بدست آورید. بیان دلایل همراه با حفظ خونسردی از تنبیه کردن با عصبانیت مؤثرتر است. دربسیاری ازموقعیت ها پاداش ها مؤثرتر از تنبیه ها هستند.
۶) انتظارات وتوقعات زمینه ای را بررسی کنید.
توقعات برآورده نشده می توانند به عصبانیت ختم شوند. انتظار شمااز دیگران وخودتان دراین شرایط چیست؟
آیا انتظار شمارازاین فرد ودر این شرایط خاص کمی فراتر از واقعیت نیست؟
انتظارات خودرا درباره آنچه برای خوشحال شدن به آن نیاز دارید ونیز نوع زندگی خود را بررسی کنید. انتظاراتی را که از خود دارید از دیگران نیز بپرسید. شاید معیارهای شما بیشتر از معیارهای دیگران ونیز با آنها متفاوت باشد. شاید شما از دیگران انتظار دارید به همراه شما از این انتظارات پیروی کنند. شاید حق با شما باشد ولی باید بدانید این انتظارات برای شما هستند نه انتظارات دیگران. یکی از ریشه های عصبانیت ، نپذیرفتن افراد (رویداد) به همان صورتی که می توانند باشند است.
« تفکرات حق به جانب» وانتظارات وتوقعات بالا سبب می شود احساس سردرگمی کنیم. این تفکرات وتوقعات سبب می شوند برخی خود راقربانی دیگران بپندارند ودیدی منفی نسبت به جهان پیدا کنند. این توقعات سبب نوعی احساس عمیق ضعف وعصبانیت نسبت به مورد بی مهری قرار گرفتن می شوند. توقعات وانتظارات مهم ترین منشاء عصبانیت دربسیاری از افراد هستند.
۷) به جای اینکه عصبانی باشید سعی کنید خوشحال باشیدـ« عصبانیت من بیش از آنکه به تو آسیب برساندبرای خود من مضراست.»
پافشاری بر عصبانیت نتایج خودـ مخرب دیگری نیز دارد. این نتایج شامل تأثیرات منفی بر بدن ودور شدن از خوشی ها ولذت های لحظه حاضر است . شما نمی توانید در یک زمان هم خوشحال باشید ، هم عصبانی . این کا رغیر ممکن است . بنابراین فقط یک راه انتخاب دارید: یا عصبانیت یا خوشحال بودن.
افرادی که از روی عادت عصبانیت را انتخاب می کنند، زندگی پر از آشفتگی وعصبانیت دارند.برای تسلط بر عصبانیت این نتایج را به خود یاد آوری کنید. به خود بگویید: « خود من، چرا وقتی می توانم خوشحال باشم عصبانیت را انتخاب کنم؟» از این روش برای کنترل عصبانیت خود استفاد کنید .
۸) به خاطر داشته باشید « این روندی معمول است»
ما نمی توانیم دنیا را تغییر دهیم . حتی نمی توانیم بسیاری از چیزهایی را که دراطرافمان وجود دارند ونیز جنبه های زندگی خود را تغییر دهیم ، مخصوصاً گذشته خود را .بنابراین فقط به خاطر داشته باشید حتی اگر آن را کاملاً نیز درک نکردید می توانید آن را همانگونه که هست بپذیرید وبا خود بگویید « این روندی همیشگی ومعمول است».
شیوه های رفتاری کاهش عصبانیت:
▪ هشدار: بیان پرخاش گرانه عصبانیت می تواند به روابط آسیبی دائمی وارد کند
۱) فکر کنیدـ « پرخاش گری میان ما فاصله ای ایجاد خواهد نمود».
به فردی فکر کنید که به شما حمله ای فیزیکی کرده یا به شما بد وبیراه گفته است. این تجربه چگونه است؟
ترس، صدمه رساندن یا عصبانیت ناشی از به یاد آوردن آن خاطره درباقی زندگی همراه شما خواهد بود. پرخاش گری می تواند خشمی طولانی مدت ودر نتیجه فاصله ای میان شما وفردی که به شما حمله کرده است ایجاد کند. پرخاش گری می تواند اعتماد را در شما پایین آورد وترسی همیشگی از اینکه دوباره مورد آسیب قرار بگیرید در شما ایجاد کند.
همچنین ممکن است این ماجرا زمانی تکرار شود که شما به دیگران آسیب می رسانیدـ چه شما قصد این کار را داشته باشید وچه نداشته باشید. شاید طرف مقابل را طوری شرطی کرده اید که به جای دوست داشتن شما از شما بترسد ویا شما را عصبانی کند. ترس وخشم با عشق ناسازگار هستند.آیا شما هنگامی که فردی را که برای شما مهم است به صورت شفاهی یا جسمانی مورد حمله قرار می دهید، می خواهید به او صدمه بزنید؟ شما می توانید به طرف مقابل خود حتی با خطاب قرار داده وی با یک کلمه نا مناسب آسیب برسانید که همین امرمی تواند سبب بیشتر شدن بحران شود . اگر فردی نسبت به انتفاد یا عصبانیت حساس باشد، این تأثیر می تواند دروی دو چندان شود.
یک نشانه بزرگ توقف برای خود تصور کنید .قبل از حمله به فرد یا صحبت کردن از روی عصبانیت به عواقب آن فکر کنید. سعی کنید همدردی کنید. بهترین منظورهای آنان را در نظر بگیرید .خونسرد وسیاستمدار باشید.
۲) جرأت ورز باشیدـ در جستجوی راهی برای برنده شدن باشید.
اگر از دست فردی عصبانی هستید، روی بالاترین هدف خود در زندگی تمرکزکنیدـ یعنی بیشتر کردن خوشحالی خود ودیگران. انتخاب کردن عشق وخوشحالی ـ حتی زمانی که احساس عصبانیت می کنید ـ باعث قوی تر شدن نفس برتر شما می شود.
روی عشق ورزیدن نسبت به خود تمرکز کنید. به عمق ودرون خود بروید وقسمتی ازخودبرتر تان را که به دیگران بی قید وشرط عشق می ورزد ، پیدا کنید. روی احساس عشق وهدف ونیز جستجو ویافتن را ه برای برنده شدن متمرکز شوید. سعی کنید همانگونه که زاویه دید خودتان را در نظر می گیرید، زاویه دید دیگران را نیز درک کنید.اگر دریافتن راه برای برنده شدن موفق شوید،این موفقیت سه برابر خواهد بود:
۱) برآوردن نیازهای اولیه خودتان
۲) ازبین بردن عصبانیت خود ـ مخرب نسبت به دیگران
۳) وادار کردن دیگران به نزدیک شدن به شما «فائق آمدن بر آنها» . بهترین راه برای از بین بردن یک دشمن اینست که با او دوست شوید.
۴) اگر فردی بسیار غمگین شده است کمی درنگ کنید.
هنگامی که در وضعیت بغرنجی قرار دارید عواطف خود را بازبینی کنید. اگر می بینید دارید کم کم عصبانی ونگرانمی شوید یا احساس گناه می کنید کمی به خود استراحت بدهید. استراحت دادن یا مکث کردن به این معناست که هر دوی شما صحبت کردن را متوقف کنید ویا اینکه مدتی از هم دور باشید تا بتوانید درباره آن فکر کنید، خونسردی خود را بدست آورید ودوباره بر خود مسلط شوید. حتی اگر این مکث ها ودرنگ ها فقط برای چند دقیقه باشد بازهم مؤثر هستند.از آنها استفاده کنید ومشخص نمایید که چه می خواهید وچگونه می توانید با دیگران برخورد کنید.
برای درنگ کردن، می توانید بگویید: « من به زمان نیاز دارم تا درباره آنچه می خواهیم درباره اش صحبت کنیم فکر کنم . من می خواهم در این مورد باز هم صحبت کنیم.» اگر طرف مقابل نمی خواست صحبت را کنار بگذارد، بر خواسته خود پافشاری نموده ومحل را ترک کنید.
به همین ترتیب اگر مشاهده کردید طرف مقابل نمی خواست صحبت را کنار بگذارد، برخواسته خود پافشاری نموده ومحل را ترک کنید.
به همین ترتیب اگر مشاهده کردید طرف مقابل شما خیلی ناراحت شده وبرخورد سازنده ای با شرایط پیش آمده ندارد، یک زمان وقفه واستراحت برای خود تعیین کنید. می توانید حرف هایی را که در بالا گفته شده تکرار کنید یا بگویید : « به نظر می آید هر دوی ما ناراحت شده ایم، اگر نمی توانیم بحث را با خونسردی ادامه دهیم ، من باید کمی استراحت کنم » .
از مکث ها ودرنگ ها در اولین مراحل بحث وکشمکش بهره بگیرید، آنقدر صبر نکنید که اوضاع بدتر از آنچه که هست شود.از درنگ ها ومکث ها برای بدست آوردن خونسردی خود استفاده کنید.
۵) راه های سازنده ای برای آزاد کردن انرژی خود وبرانگیختگی پیدا کنید.
حتماً تا به حال عباراتی مانند« عصبانیت خود را بیرون بریز » را شنیده اید.فروید ا زمدل زود پز که درصورت تخلیه نشدن انرژی خواهد ترکیداستفاده کرده است . این آنالوژی تا حدودی دقیق ودرست است.
عصبانیت باعث بالا رفتن سطح انرژی و برانگیختگی می شود ـ انجام فعالیت های انرژی زا ، باعث آزاد شدن انرژی می شود.تحقیقات این نظریه را که عصبانیت به برانگیختگی وانرژی بالا ختم می شود ومی تواند ساعت ها یا حتی بیشتر به طول بینجامد تأیید کرده اند . در طول این مدت، ما می خواهیم عصبانیت خود را تجدید کنیم. فعالیت های انرژی بر از این انرژی استفاده می کنند وبرانگیختگی بیش از حد را خنثی می کنند. بنابراین علاوه بر متدهای داخلی کاهش عصبانیت ، می توان با انجام فعالیت های انرژی بر عصبانیت را کم اثر نمود. ورزش کنید. پیاده روی کنید،بدوید، فعالیت جسمانی وکار بدنی داشته باشید
۵)عصبانیت خود را به صورت سا زنده بیان کنید نه به گونه خودـ مخرب
بسیاری از افراد در استفاده از مدل فروید اغراق می کنند.آنها معتقدند برای رهایی از عصبانیت باید پرخاش گری خود را با انجام کارهای مضرمخرب برای دیگران واشیاء نشان دهند. بسیاری از افراد حتی روانکاوها معتقدند بیان پرخاش گرانه عصبانیت تنها راهی است که می توانیم برای « رها شدن از عصبانیت » اتخاذ کنیم . ما باید آن را روی فرد یا شیئی دیگراعمال کنیم . تحقیقات نشان داده اند این نظریه درست نیست.
درست است که هر گونه رفتار انرژی بر از طریق کم اثر کردن برانگیختگی سبب کاهش عصبانیت می شود ولی این نکته نیز درست است که « احساسات خوب» ناشی از آن باعث تقویت رفتار خودـ مخرب می شود. به هر حال، تقویت کردن رفتار پرخاش گرانه آن را تبدیل به عادت قوی تری خوهد نمود. افرادی که ازرفتار پرخاش گرانه برای « رها شدن از عصبانیت » استفاده می کنند پرخاشگرهستند. تحقیقات این یافته ها را مورد تأیید قرار می دهند . یک را ه بهتر برای کاهش عصبانیت انجام کاری سازنده وانرژی بر مانند ورزش کردن وانجام فعالیت های جسمانی است که به حل مشکلات کمک می کند.
رفتار پرخاش گرانه « صادقانه » چگونه رفتاری است؟ اگر فردی شما را « کودن» ،« خودخواه» ویا برهر گونه لقب منفی دیگری مورد خطاب قرار دهد وبگوید: « من فقط می خواستم احساساتم را صادقانه بیان کنم»، چه احساسی به شما دست خواهد داد؟به نظر شما این رابطه تا چه اندازه سازنده است؟ اظهار نظرهای پرخاش گرانه شاید در لحظه عصبانیت افکار را به صورت صادقانه بیان کنند ولی آیا به نظر شما تمام تصویر همین است؟
آیا « صادقانه » بودن آنها ناشی از افکار شخص عصبانی است که می خواهد به شما آسیب برساند.
آیا اگر فرد به شما بگوید او واقعاً به شما اهمیت می دهد ونسبت به کاری که انجام داده اید عصبانی است، رفتار وی سازنده تر نخواهد بود؟ آیا اگر فرد زمانی را به گوش دادن به نظرات شما اختصاص دهد وروی یافتن راه حل های سازنده کار کند، رفتار وی سازنده تر نخواهد بود؟ کدام راهکار بهتر است ؟ « صداقت » پرخاش گرانه یا صداقت همراه با تفکر جرأت ورزانه ؟

 
 
برنامه های خود را کنار بگذارید:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٧
 
مسلماً انجام این روش دشوار است. اما اگر آن را امتحان کنید متوجه می شوید که ارزش تلاش را دارد. اگر توجه کرده باشید وقتی در خانه برنامه ای نداشته باشید ( یا برنامه کمتری داشته باشید ) معمولاً روز بهتری دارید و برعکس هنگامی که برای انجام برنامه ای عزم خود را جزم کنید، روزتان اغلب سخت به نظر می رسد . هنگامی که از لحاظ عاطفی به سختی مقید به اجرای تصمیمات خود باشید، تقریباً همیشه از بابت ناتمام ماندن برنامه های خود ناامید می شوید و چنانچه آن را به اتمام رسانده باشید، از دشواری انجام کل آن کاملاً خسته و شاید قدری عصبانی هستید...
برنامه های خود را کنار بگذارید
قطعاً گاهی برنامه یا تصمیمی برای اجرا و یا وظایفی برای اتمام و یا اهدافی که بدان توجه نمایید، دارید. اما این پیشنهاد مفیدترین مطلب است. توجه کنید که تا چه حد سخت گیری و مقیدات ذهنی در مورد این تفکر، شما را به سوی استرس سوق می دهد. علاوه بر این، احتمالاً در خواهید یافت که هر چه وابستگی شما به برنامه طرح شده بیشتر باشد، به این دلیل که روحیه ای سختگیر تغییر جهت جریان و هماهنگی آن را، دشوار یا غیر ممکن می سازد کمتر موفق به اجرای آن می گردید. وقتی فرزندانی دارید که باید از آنها مراقبت نمایید، غیر ممکن است بدانید دقیقاً هر روز چه اتفاقی در شرف وقوع است. با جریان تغییرات و امورِ نامعلوم پیش رفتن ، به توانایی انعطاف و قابلیت انطباق نیاز دارد.
اغلب عاقلانه تر است که به برنامه های خود اولویت ندهید. یعنی از لحاظ فکری بدانید که دوست دارید چه چیز را به اتمام برسانید اما خود را از وابستگی انجام آن رها سازید. سپس به آرامی فرصت ها را برای دستیابی به آن هدف غنیمت بشمارید. مثلاً ممکن است قصد داشته باشید با سه نفر که در غیاب شما زنگ زده اند ، تماس بگیرید، یا ماشین تان را به تعمیرگاه ببرید و یا از سبزی فروشی خرید کنید، به جای آنکه از این موضوع که برای انجام این کارها لحظه ای وقت ندارید مستاصل شوید ، تا آنجا که می توانید صبور باشید ؛ آرام بگیرید. مرتب این مطلب را که "در خانه حبس شده اید" یا " زیر فشار خرد شده اید" در ذهن خود تکرار نکنید. تا حد امکان توجه خود را به زمان حال معطوف نمایید. اگر به جای مضطرب و شتابزده بودن، آرام و سنجیده باشید، حس می کنید در فرصت مقتضی به برنامه های خود جامه عمل می پوشانید. چون از لحاظ ذهنی تحت تأثیر این موضوع هستید، از هر فرصتی بهره خواهید گرفت و به مسئولیت های خود به طریقی عاقلانه و در زمان مقتضی رسیدگی خواهید کرد. حتی چنانچه فرصتی ( که هر روز در انتظار آن هستید ) پیش نیاید، در درازمدت این دید را خواهید داشت و به یاد خواهید آورد که همه اینها "مسائل بی اهمیتی" هستند.

 
 
شادها موفق ترین ها در محیط کار هستند:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٧
 

افراد شاد، حامل پیام‌ها و رفتارهای شادی‌ بخش هستند و در محیط کار، روابط خوبی با همکاران دارند در نتیجه :

شاد بودن نه تنها مراحل زندگی هر فرد را تحت تاثیرات مثبت قرار می دهد بلکه در محیط کار نیز همین شاد بودن در جهت هر چه بهتر انجام شدن کار نقش بسزایی دارد.

بطوری که انرژی مثبتی که از یک فرد شاد انتقال می یابد اثرات معجزه آسایی دارد که نگو و نپرس :
افراد شاد، بهتر از دیگران کار می‌کنند :
افراد شاد، حامل پیام‌ها و رفتارهای شادی‌ بخش هستند و در محیط کار، روابط خوبی با همکاران دارند در نتیجه :
- در کار گروهی، همکاری بهتری خواهند داشت.
- اگر مدیر باشند، روابط خوبی با کارکنان دارند.
- اگر در مشاغل اداری و خدماتی باشند، مشتریان راضی‌تر خواهند بود.
- اگر در بخش فروش باشند، میزان فروش بیش‌تری خواهند داشت.
افراد شاد، خلاق‌ترند :
اگر افراد در یک روز کاری، دارای خلق‌ و خوی شادی باشند، به احتمال زیاد نسبت به روزهای دیگر، خلاق‌تر هستند. از نظر فرآیند شناختی، افراد شاد به لحاظ روانی، منعطف و گشوده‌ ذهن بوده و تفکر خلاق دارند.

افراد شاد، به‌ جای آن‌ که مرتب شکایت کنند مشکلات را حل می‌ کنند :
وقتی شغل خود را دوست نداشته باشید، هر کپه‌ خاک به‌ نظر یک کوه می‌آید. دشوار است بتوانید هر مشکلی را بدون زحمت و تلاش و فقط با نق‌زدن حل‌ کنید. شاد بودن موجب می‌شود که به مشکلات، از جنبه‌های مختلف بنگرید.
افراد شاد، انرژی بیش‌تری دارند :
افراد شاد، از انرژی بیش‌تری برخوردارند بنابراین بهتر می‌توانند از عهده‌ کارها برآیند.
افراد شاد، خوش‌بین‌ترند :
افراد شاد، مثبت‌اندیش‌تر و دارای چشم‌ انداز مثبتی هستند. دکتر "مارتین سیلگمن" خوش‌بینی را روشی برای موفقیت و بهره‌وری بیش‌تر می‌داند.
افراد شاد، با انگیزه‌ ترند :
انگیزه‌ کم به‌معنی بهره‌ وری پایین است. یکی از روش‌های مطمئن افزایش انگیزش در افراد، تقویت روحیه‌ی شادابی در آنان است.
افراد شاد، کمتر بیمار می‌شوند :
اگر شغل‌تان را دوست نداشته باشید، احتمال این‌که به بیماری‌هایی مانند دیابت، فشارخون، سردرد، زخم معده، دیسک کمر و ... مبتلا شوید، زیاد است. افراد غمگین، بیش‌تر مستعد استرس‌ها و افسردگی‌های شغلی هستند. نتایج مطالعه‌ای که در زمینه‌ی تأثیر فشارهای شغلی بر سلامت در میان بیش از دو هزار نفر از پرستاران در "آمریکا" صورت‌ گرفت، نشان‌می‌دهد پرستارانی که شغل خود را دوست ‌ندارند، بیش از دیگران در معرض ابتلا به سایر بیماری‌ها هستند و سلامت جسمی و درمانی آنان، بیش‌تر از کم‌‌تحرکی و سیگارکشیدن، در معرض خطر می‌باشد.
افراد شاد، آموزش‌ پذیرترند :
وقتی شاد و در کمال آرامش هستید، ذهن‌تان برای یادگیری مطالب جدید، آماده‌تر است؛ درنتیجه بهره‌وری افزایش می‌یابد.
افراد شاد، کم‌ تر نگران خطا کردن هستند؛ در نتیجه کم‌ تر مرتکب خطا می‌شوند:
وقتی در محیط کار، شاد هستید، خطاهای تصادفی، کم‌ تر شما را دچار هراس می‌کند؛ به خودتان مسلط می‌شوید و از این خطا پند می‌آموزید و به کارتان ادامه می‌دهید، به دیگران نمی‌گویید: "دست و پایم را گم‌ کرده‌ام، کار را شما ادامه دهید"؛ بلکه استوار و محکم مسؤولیت خطا را پذیرفته، عذرخواهی کرده و آن را جبران می‌کنید. این نگرش همراه با آرامش، بدین معنی‌ست که احتمال بروز خطا را کم کرده‌اید.
افراد شاد، بهتر تصمیم می‌گیرند :
روش‌های کاری افراد غمگین، حادثه‌ساز است چون تمرکز حواس کافی ندارند، در چارچوب اهداف سازمان فعالیت نمی‌کنند و این‌که آنی تصمیم‌ بگیرند، زیاد است؛ برعکس افراد شاد، تصمیمات بهتر و منطقی‌تری می‌گیرند و در کارشان همیشه اولویت‌بندی وجود دارد.

 
 
رفتار با کودک حسود...
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٧
 
ارسالی از دوست و همکار بسیار عزیزم :
 
جناب اقای دکتر ارش دیانت(روانپزشک)...
 
با تشکر فراوان...
 
آنچه پدر و مادران جوان باید به آن اهمیت ویژه ای بدهند حسادت کودکان است. حسادت نوعی احساس عاطفی است که عده‌‌ای آن را اکتسابی و عده‌ای فطری می‌دانند. این حالت احساسی در میان نوع انسانی سابقه‌ای دیرینه‌ دارد و در قرآن کریم نیز درباره حسادت قابیل و برادران یوسف داستان‌هایی وجود دارد...
 
 وقتی انسان با پیشرفت یا موفقیت بیش از اندازه دیگران مواجه شود، حالتی به او دست می‌دهد که به آ‌ن احساس کهتری یا حقارت می‌گویند. درجات این احساس در افراد مختلف متفاوت است. اگر احساس کهتری در فردی شدت یابد به صورت حسادت در می‌آید. حسادت در افراد مختلف شدت و ضعف دارد لیکن بزرگسالان به علت موقعیت اجتماعی و اهمیتی که برای روابط اجتماعی قائل هستند، این احساس راکمتر از خردسالان ظاهر می‌سازند.
● زمان شروع حسادت:
برخی روانشناسان براین باورند که حسادت در سن ۱۵ تا ۱۶ ماهگی درکودکان آشکار می‌شود و در دو زمان یعنی از سن ۲ تا ۵ سالگی و دوران بلوغ به اوج خود می‌رسد. شاید بتوان گفت که شدیدترین مرحله حسادت، در دوران پیش از ۵ سالگی است زیرا دراین دوران کودک کاملا به والدین خود وابسته است و همه نیازهای او بویژه نیازهای عاطفی و روانی توسط آنها ارضا می‌شود و والدین تنها افراد مورد علاقه کوکان هستند.
● شیوه‌های بروز حسادت:
کودکان خردسال صریح‌تر هستند و بدون سیاست و پرد‌ه‌پوشی، حسادت خود را نشان می‌دهند. آنها به طور مستقیم به شما می‌گویند که از نوزاد تازه وارد متنفرند، یا آشکارا و پنهان به او صدمه می‌زنند. کودکان بزرگتر ممکن است حسادت خود را سرکوب کنند که در این صورت حسادت تغییر شکل می‌دهد و به صورت نشانه‌ها و بدرفتاری‌های ابراز می‌شود. بنابراین وقتی کودکی از برادرش متنفر است ولی حق ندارد که احساساتش را بیان کند ممکن است این‌گونه تصور کند که برادرش رااز پنجره به پایین پرت کرده است. این کودک دچار خیالات ممکن است به قدری وحشت‌زده شود که به طرف رختخواب برادرش برود تا ببیند که آیا او هنوز آنجا هست یا نه؟ او ممکن است از اینکه برادر رادر سلامت و آرامش یافته است به قدری خوشحال شود که والدینش واکنش او را به حساب علاقه و محبت او نسبت به برادرش بگذارند.
گاهی برخی از کودکان از غذا خوردن خودداری می‌کنند، دچار بی‌اشتهایی می‌شوند یا تمارض می‌کنند و خود را به مریضی می‌زنند یا ترس بیجا از خود نشان می‌دهند. همه آن کارها به خاطر این است که توجه والدین را بیشتر به خودشان جلب کنند و از توجه آنها نسبت به فرد مورد حسادت بکاهند. حسادت در بعضی کودکان به جای اینکه با واژه بیان شود با سرفه و جوشهای پوستی نشان داده می‌شود. برخی از کودکان بسترشان را خیس می‌کنند و بعضی از کودکان خرابکار می‌شوند. آنها به جای بیان نفرتشان بشقاب‌ها را می‌شکنند. برخی دیگر ناخن‌هایشان را می‌جوند یا موهایشان را می‌کشند تا بدین‌سان تمایل‌شان را برای گاز گرفتن و آزار دادن برادرها یا خواهرهایشان پوشیده نگه دارند.
● علل حسادت:
حسادت از میل کودک به تنها محبوب مادر بودن سرچشمه می‌گیرد. این میل به قدری در کودک ریشه دارد که هیچ رقیبی را تحمل نمی‌کند. وقتی برادرها و خواهرها به دنیا می‌آیند کودک با آنها به رقابت می‌پردازد تا عشق و علاقه انحصاری پدر ومادر را از دست ندهد. این رقابت ممکن است آشکار یا پنهان باشد و این طرز برخورد والدین نسبت به حسادت آنها بستگی دارد. اگر تولد نوزاد همزمان با شدت دلبستگی فرزند اول به والدین باشد حسادت بیشتر در کودک ایجاد می‌شود. هرقدر فاصله تولد بین دو کودک کمتر باشد احتمال بروز حسادت بیشتر است. گاهی حسادت در اثر تبعیض اولیای مدرسه، عدم توانایی در درک و فهم دروس، ترس از شکست و مردود شدن از امتحان یا آزار شاگردان بروز می‌کند. واکنش کودک اغلب به صورت حسادت، تمارض فرار از مدرسه، بی‌انضباطی و یا بی‌تفاوتی و بی‌رغبتی تحصیلی و بالاخره عقب‌ماندگی تحصیلی تظاهر می‌کند.
● پیشگیری
مهمترین روش پیشگیری از حسادت، ابراز علاقه و محبت، درک و ایجاد امنیت خاطر همراه با انضباط عادلانه است. زمانی که مادر فرزند دیگری به دنیا می‌آورد باید برنامه‌ها طوری تنظیم گردد که از بروز حسادت جلوگیری شود. کودک بزرگتر در آن زمان نباید به مهدکودک فرستاده شود و اتاق خوابش نیز نباید تغییر یابد باید هر نوع تغییر، مدت‌ها قبل از تولد نوزاد جدید صورت گیرد، کودک را باید برای خرید وسایل نوزاد همراه برد و حتی بهتر است به کودک پول داد تا چیزهایی برای نوزاد خریداری کند. اگر مادر به بیمارستان می‌رود بهتر است کودک در منزل خودش باشد به شرطی که شخصی را که قرار است از او مراقبت کند دوست داشته باشد وگرنه بهتراست به منزل یکی از اقوام نزدیک که موردعلاقه کودک است فرستاده شود. باید کودک بزرگتر را به مراقبت از نوزاد تشویق کرد مثلا کودک بزرگتر در استحمام وعوض کردن پوشک او به مادر کمک کند و اشیای لازم را برایش بیاورد به شرطی که موافق این کار باشد و گرنه نباید وی را وادار به اطاعت و انجام چنین کارهایی کرد. اگر کودکی می‌خواهد نوزاد را نوازش کند و با او بازی کند والدین باید اجازه این کار را به وی بدهند و در عین حال مراقبش باشند تا آزاری به نوازد نرسد.
وقتی که مادر نوزاد را بغل می‌کند بهتر است پدر با سایر اعضای حاضر در منزل، کودک بزرگتر رادر آغوش بگیرند و او را نوازش کنند. باید کوشش کرد که کودک مطمئن شود والدین، او را مانند سابق دوست دارند وظیفه والدین است که عصبانیت و حسادت فرزند را تحمل کرده آن را بپذیرند نه اینکه مانند او عکس‌العمل نشان دهند.
● تاثیرات مثبت حسادت:
حسادت همیشه تاثیر منفی ندارد بلکه مانند عواطفی نظیر ترس، مفید نیز هست و در صورتی که میزان آن معقول و منطقی باشد حتی سازنده هم می‌تواند باشد زیرا کودک در آن صورت با استقامت و آزادمنش‌تر می‌شود. حسادت مثبت یا غبطه، باعث تلاش بیشتر برای رسیدن به هدف می‌شود. تفاوت غبطه با حسادت در این است که حسود نابودی محسود یا نابودی نعمت محسود را طلب می‌کند اما شخصی که غبطه می‌خورد احساس می‌کند عقب مانده است و دیگران از او جلوتر هستند. این اندیشه نیاز به تلاش و کوشش بیشتر در فرد به وجود می‌آورد و این خود انگیزه‌ای برای موفقیت و پیشرفت می‌شود.
● آنچه نباید انجام داد:
از توجه و محبت افراطی به نوزاد در حضور دیگر فرزندان باید پرهیز کرد و نیز برای خوشایندی دیگر کودکان نباید از نوزاد بدگویی نمود. مسئله حسادت کودک را نسبت به نوزاد نباید درحضور وی برای اطرافیان یا میهمانان تعریف کرد زیرا شاید این توضیح دادن و محبت نمودن باعث وسوسه کودک برای حسادت بیشتر شود. باتوجه به شرایط سنی مختلف و تفاوت‌های فردی فرزندان، طبیعی است که نمی‌توان تفاوت قائل نشد اما از تبعیض باید به شدت پرهیزکرد. از مقایسه کردن فرزندان خانواده با افرادی که بهتر از او درخشیده‌اند باید اجتناب کرد. اگر قرار است مقایسه‌ای صورت گیرد با هر فرد با گذشته خودش مقایسه شود نه بادیگری.
کمبود نقایص بدنی، ضعف و ... کودک نباید در حضور دیگر کودکان یا بزرگسالان مطرح شود. زیرا این امر عامل ایجاد احساس حقارت و حسادت است. از توسل به فشار، اجبار، تهدید، سرزنش و یا احیانا تنبیه برای درمان حسادت باید پرهیز کرد. زیرا این افراد بیش از دیگران نیازمند محبت و مهربانی هستند.

 
 
چهار علت اصلی طلاق چیست؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٧
 
ارسالی از بهترین دوستم:
 
جناب اقای همایون رقابی...
 
با تشکر فراوان...
 
می گویند یکی از شیرین‌ترین بخش‌های زندگی، ازدواج است اما متاسفانه برای بسیاری از جوانان این شیرینی به تلخی طلاق می‌انجامد. متاسفانه یکی از مسائلی که امروزه در جامعه پررنگ‌تر از قبل شده، پدیده طلاق است. آمارها حاکی از آن است که در دهه اخیر درصد طلاق بسیار بالا رفته، به طوری که می‌گویند در شهرها  از هر 3 ازدواج، یکی به طلاق منجر می‌شود که متاسفانه پیامدهای جبران‌ناپذیری را به دنبال خواهد داشت. در این مطلب به علت‌های اصلی طلاق در جامعه ایران اشاره می‌کنیم.
 
اگر طرف شما خیلی با شما فرق دارد احتیاط کنید

   1-  عدم شناخت از یکدیگر قبل از ازدواج

اولین علت اصلی طلاق در جامعه‌ایران، نداشتن شناخت مناسب زوج ها نسبت به یکدیگر پیش از ازدواج است. به بیان دیگر خانواده و خود فرد نسبت به خصوصیات و ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری شریک آینده زندگی‌اش آگاهی ندارد.

اما راه‌حل این مشکل چیست؟ برای شناخت صحیح، زوج‌ها ابتدا باید خود را بشناسند و زمانی که به خودشناسی رسیدند در درجه  بعد به دنبال کسی باشند که با توانایی‌ها و ارزش‌هایشان همخوانی داشته باشد. برای شناختن یکدیگر باید چند ملاک و معیار را مورد بررسی قرار دهند از جمله:

  •    از نظر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شبیه هم باشند، زیرا نگاه و گفت‌وگوی فضای زندگی از این مدخل است
  •    به لحاظ مذهبی در یک راستا باشند و به اعتقادات یکدیگر احترام بگذارند.
  •    تفاوت سنی را در نظر بگیرند. معمولا یک ازدواج معقول آن است که پسر بزرگ‌تر از دختر باشد. برخی این سؤال را مطرح می‌کنندکه اگر سن دختر از پسر بالاتر باشد چه پیش می‌آید؟ در پاسخ باید گفت که اگر طرف مقابل تمام ملاک‌های دیگر طرف مقابل را داشته باشد و تفاوت سنی را هم دختر و هم پسر پذیرفته باشند مشکلی نیست.
  •    توجه به ظاهر: باید هر دو طرف از ظاهر و آراستگی شریک زندگی‌شان خوش‌شان بیاید. اگر چه خیلی از جوانان این مورد را به عنوان اولین و مهم‌ترین نکته در نظر می‌گیرند و بعد سراغ سایر ملاک‌ها و معیارها می‌روند که این نوع شیوه انتخاب، نادرست است.
  •   میزان یکسان انرژی: دختر و پسر باید انرژی‌های یکسان داشته باشند، زیرا این مسئله به آنها کمک می‌کند که همپا و رفیق یکدیگر باشند.
  •    توجه به عادت‌های شخصی: باید به این مسئله توجه داشت که آیا ما به عنوان یک همسر می‌توانیم با عادت‌های شریک آینده زندگی‌مان مانند نوع و نحوه صحبت کردن، لباس پوشیدن، راه رفتن و... کنار بیاییم.
  •    میزان پول خرج کردن: این را باید بدانید که نوع، میزان و نحوه پول خرج کردن  در زندگی مشترک بسیار مهم است و اگر در این زمینه مشکلی باشد، می‌تواند حتی منجر به طلاق شود.
زوج‌های جوان باید بدانند که بعد از ازدواج هیچ تغییری رخ نمی‌دهد بلکه اصرار در تغییر باعث مقاومت طرف مقابل، لج و لجبازی، دعوا و قهر  و درنهایت منجر به طلاق می‌شود، پس اگر نمی‌خواهید با طلاق و تبعات آن روبه رو شوید، این ملاک‌ها را جدی بگیرید.

بارها دیده شده است که دختران و پسران جوان برای انتخاب همسر به دنبال شخصی متفاوت از خود در واقع نقطه مقابل خود به لحاظ شخصیتی می‌گردند. به عنوان مثال ممکن است که دختری اجتماعی با روابط عمومی قوی به دنبال مردی باشد که روابط اجتماعی محدودی داشته باشد، وقتی این زوج کنار هم قرار گیرند مسلما یکدیگر را درک نمی‌کنند و در آینده همین درک نکردن، مسئله ساز خواهد شد. افراد برای انتخاب شریک زندگی‌شان باید تشابه شخصیتی را مدنظر قرار دهند و شریکی را انتخاب کنند که از هر جهت شبیه خودشان باشد.



می‌توانید با هم حرف بزنید؟ 

 2- توانایی نداشتن ارتباط موثر و سازگار نبودن(عدم تفاهم)

دومین دلیل طلاق در جامعه‌ایران‌نداشتن تفاهم است. زوج‌ها برای ادامه یک ارتباط رضایتمند باید از مهارت‌های زندگی مانند گفت‌وگو کردن، گوش دادن و توانایی حل مسئله آگاهی داشته باشند و این را بدانند که با تشکیل زندگی «من» و «منیت» از بین رفته و «من» تبدیل به «ما» می‌شود. در زندگی‌مشترک نفع «ما» مطرح است. همچنین زوج‌ها  باید توانایی سازگاری در هر شرایطی را داشته باشند. در زندگی مشترک، گفت‌وگو کردن به عنوان یک عامل مهم در ازدواج موفق است. زوج‌هایی که بیشتر اهل گفت‌وگو هستند، توانایی حل مسئله را نیز دارند. متاسفانه از هر 10 زوج، کمتر از 3 زوج توانایی گفت‌وگو کردن به شیوه مناسب را دارند. باید به این مسئله توجه داشت که وقتی نتوان با گفت‌وگو به حل مسئله‌ای پرداخت، مشکل بغرنج خواهد شد.




تکراری نشوید

  3- آبیاری نشدن رابطه (تکراری شدن)

سومین علت اختلاف و طلاق میان زوج‌ها، تکراری شدن زن و شوهر برای یکدیگر است. این را باید دانست که رابطه زناشویی مانند یک گیاه است و باید برای رشد آن و جلوگیری از خراب شدن و پژمرده شدن به آن رسیدگی کرد. منظور این است که حس‌ها و نگاه‌های تازه که در روزهای نخست آشنایی وجود داشته را دوباره بسازیم. تازگی داشتن برای یکدیگر سبب می‌شود که هر دو طرف از لحاظ عاطفی به یکدیگر نزدیک شوند و حس مهم بودن را به یکدیگر انتقال دهند. زمانی که زوج‌ها وارد فضای طلاق می‌شوند در واقع این پیام را برای یکدیگر می‌فرستند که «تو برای من مهم نیستی.» این در حالی است که هر دو طرف می‌توانند کارهایی انجام دهند که برای طرف مقابل تکراری و خسته‌کننده نشوندوطرف مقابل هم اهمیت آنها‌را در زندگی خودش بداند‌.



وقتی دیگران زندگی را خراب می‌کنند

  4- دخالت‌هایی از بیرون

چهارمین علت اصلی طلاق را می‌توان دست‌های دخالت‌گری از بیرون دانست، دخالت‌ها می‌تواند شامل موارد ذیل باشد:
  •  دخالت خانواده: متاسفانه بسیاری از زوج‌ها این مجال و اجازه را به خانواده‌هایشان می‌دهند که از همان روزهای اول ازدواج در زندگی‌شان مداخله کنند. علت این دخالت به وابستگی فرد به خانواده نخستینش بازمی‌گردد. دختر و پسر وقتی درصدد تشکیل زندگی مشترک هستند، باید وابستگی خود را از خانواده کم کنند و هر کدام از آنها برای پایداری زندگی شان به مدیریت خانواده خود بپردازند.
  •  دخالت امور شغلی و کاری: اهمیت دادن بیش از اندازه به کار و شغل سبب می‌شود که زوج‌ها نتوانند وقت مفید و کافی کنار یکدیگر داشته باشند که بالطبع این مسئله باعث می‌شود محبت در خانواده کمرنگ شود. این را باید دانست که شغل همه زندگی نیست بلکه ابزاری برای زندگی است.
  • دخالت اهداف شخصی: گاهی یکی از زوجین اهداف خود را بزرگ جلوه داده و به آن بها می‌دهد، مثلا ممکن است یکی از همسران دوست داشته باشد به خارج از کشور مهاجرت کند یا اینکه در منطقه خاصی خانه داشته باشد، در حالی که طرف مقابل چنین تفکری ندارد. وقتی به این مسائل  بیش از حد پرداخته شود عملا سکان زندگی از دست زن و شوهر خارج می‌شود و روابط به سمت گسسته شدن پیش می‌رود. بهترین راه‌حل برای این دسته از زوج‌ها این است که امیال و اهداف خود را در خانه مطرح کنند و تصمیم مشارکتی بگیرند. امروزه فضا، فضای مشارکتی است.
  • دخالت فرزندان: زوج‌ها برخی اوقات به فرزندان‌شان بیش از اندازه بها می‌دهند، به طوری که تصمیمات را فرزندان بر عهده می‌گیرند تا جایی که حتی زن و شوهر به دلیل توقعات بالای فرزندانشان لحظه‌ای نمی‌توانند با همسرشان خلوت کنند.

 
 
می خواهید دوباره عاشق شوید؟؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٦
 
ارسالی از دوست و همکار و همراه همیشگی ام:
 
جناب اقای دکتر اقطار(روانپزشک)...
 
با تشکر فراوان...
 
«تصور کنید ده سال از زندگی مشترک شما گذشته ، فرزندان بزرگ شده و به مدرسه می روند . شما به عنوان مادر ، وظایف زنانه خود را به خوبی ایفا می کنید ،به تربیت فرزندان می رسید ، امورات منزل را مدیریت می کنید و یا به عنوان پدر بخش عمده ای از روز را صرف تامین هزینه های زندگی همسر و فرزندانتان می کنید و خلاصه در طی این چند سال شما دو نفر تبدیل به یک پدر و مادر موفق شده اید .
اما در این میان در زنجیره زندگی خانوادگی شما حلقه ای مفقود شده و شما دیگر مانند اوایل زندگی مشترک خود فرصت ندارید مثل قبل با همسرتان اوقاتی را سپری کنید ،با هم حرف بزنید ،به گردش بروید و خلاصه روابط عاشقانه گذشته شما رنگ باخته است . به نظر شما در چنین شرایطی چه باید کرد؟»
بهتر است بدانید که این مشکل مختص شما نیست ،بلکه این موضوع برای بسیاری از خانواده ها مطرح است که وقتی نقش های جدیدی را می پذیرند و پدر و مادر می شوند ، روابط شان تغییر می کند و به مرور زمان از هم دور تر شده و علاوه بر آزار خود ، باعث ایجاد احساس نا مطلوب عدم امنیت در فرزندان نیز می شوند.
جالب است بدانید در یکی از تحقیقاتی که در مدرسه ی راهنمایی در شهر تهران انجام شده ، فرزندان بیان کرده اند که زمانی احساس مثبت دارند و از زندگی شان راضی هستند که پدرو مادرشان با یکدیگر رابطه ی خوب و گرمی دارند.
«این هم(دوری زن و شوهر ) در خانواده ما هم رخ می دهد.بابا شده خرید و کار - مامان شده کار های خونه.هرچی غرغر کردنه به بابا زده میشه.هرچی اشتباه خونه است مال مامانه.اما خبری از عشق و دوستی بین هم نیست در صورتی که خیلی وقت ها اذعان می کنند که عاشق هم هستند اما ما که تا حالا چیزی ندیدیم اما قبل از ما بوده»
پس زن و شوهر باید برای رسیدن به آرامش و ساختن جوی دوست داشتنی در خانه ، در قدم اول باید یکدیگر را دوست داشته باشند و این دوست داشتن را ابراز کنند.
همسران ،عشق ،حمایت ،پذیرفته شدن و درک متقابل را از هم می خواهند در هر سن و سالی که باشند.

برای حل این مشکل ، و برای اینکه فضای خانواده دل انگیز تر شود مراحل زیر به شما کمک می کند :

1-بررسی رفتار و کاستی های خود:
مرحله ی اول این است که رفتار خود را از نقطه ی شروع تا به امروز بررسی کنید . سعی کنید بدون تعصب ،حقایق را ببینید . ابتدا به رفتار خود توجه کنید. آیا شما مانند روز اول بر خورد می کنید؟ آیا هنوز برای دیدن همسرتان لحظه شماری می کنید یا آنقدر در گیر کارها و مشکلات زندگی هستید که حضور و عدم حضور او را اصلا نمی فهمید؟ آیا لحن شما مانند گذشته است؟

شاید همسرتان مشابه احساس شما را داشته باشد . شاید او هم از شرایط موجود ونحوه ی رابطه ای که با هم دارید ،راضی نیست اما هیچکدام راجع به این موضوع حرفی نمی زنید.

پس در این مرحله چند روزی رفتار خودتان را زیر ذره بین بگذارید . بر خلاف همیشه که رفتار همسرتان زیر ذره بین است و فرض بر این است که رفتار خودتان صحیح می باشد . و علت رفتار های نا مناسب خود را پیدا کنید.
 
2-مرور خاطرات و یافتن کاستی های ارتباطی هر دو طرف:
مرحله ی بعد مرور گذشته است .بهتر است به گذشته رجوع کنید . از روزهایی که وقتی با همسرتان حرف می زدید ، ضربان قلبتان تند تر می زد تا امروز که گاهی حرفی برای گفتن ندارید . ببینید در چه روزهایی ،چه شرایطی و به چه دلایلی از هم فاصله گرفتید.

3-صحبت کردن باهم:
وقتی دلایل دور شدن از یکدیگر را پیدا کردید ، وقتی به خطاهای خود پی بردید ، باید وارد مهم ترین مرحله شوید که مرحله ی صحبت کردن است .
اگر شما جز آن دسته از خانم ها و آقایانی هستید که گمان می کنید دادن لیست خرید روزانه برای خانه ، بحث راجع به رنگ دیوارها و تغییر مبلمان ، یا برنامه ریزی برای حضور در جلسه ی اولیا و مربیان مدرسه ی فرزندان ، یعنی صحبت کردن با همسر و برای بر قراری رابطه ای گرم و مناسب کفایت می کند ، سخت در اشتباه هستید .
ممکن است شما مردی در آستانه ی چهل سالگی باشید اما هنوز هم اگر از پشت خط تلفن صدای شاداب همسرتان را بشنوید که نمی خواهد برای خرید نان تاکید کند بلکه زنگ زده است تا صدای تان را بشنود ، بدون شک خوشحال می شوید . یا اگر زنی چهل ساله باشید و ببینید بعد از ظهر همسرتان مقابل محل کارشما منتظر است تا قبل از رفتن به خانه با هم در گوشه ای بنشینید و در حین خوردن چای یا هر چیز دیگر کمی حرف بزنید مطمئنا فراموش می کنید ، قرار گذاشته بودید امشب راجع به تاخیر همسرتان برای خرید ماشین ظرفشویی حسابی گردو خاک کنید.
در روابط همسرتان چیزی که بسیاری از مواقع بهانه ی دعواست ، علت اصلی آن نیست . مثلا نسبت به تماس های تلفنی همسرتان با دوستانش اعتراض می کنید اما مشکل شما صحبت تلفنی یا  صورتحساب پایان ماه نیست بلکه توجه همسرتان را می خواهید .و این موارد زمانی رخ می دهد که زن و شوهر به راحتی با هم گفتگو نمی کنند.
خیلی از زن و شوهر ها صحبت کردن با یکدیگر به گونه ای که منجر به دعوا نشود را بلد نیستند. دور شدن آدم ها از هم به خاطر صحبت نکردن از چیز هایی است که در دل شان می گذرد. وقتی گوش شنوایی برای همسرمان نباشیم و وقتی او نیز گوش شنوایی برای ما نباشد به مرور زمان ، از هم آنقدر دور می شوید که گاهی در کنار هم بودنتان نیز باعث آزارده شدنتان می گردد.

همسران:
برای شروع گفتگو را در خانواده پر رنگ کنید. نقاط مشترکی پیدا کنید که می توانید را جع به آن حرف بزنید.از برخی مسائل اجتماعی ،ورزشی گرفته تا خبر های داغ روز . اما مواظب باشید از نقاط مشترک شروع کنید و گرنه گفتگو کردن همانا و تجربه ی تلخ کدورت همان .
خیلی وقت ها شروع یک کار سخت است اما اگر شروع شود بعد از گذشت زمان متوجه می شوید آنقدر ها هم سخت نیست اما فراموش نکنید پشت کار داشته باشید و زود خسته نشوید .ارزشش را دارد.
صادقانه خواسته های تان را با همسرتان در میان بگذارید. بگوئید چون روز های اول به عشق او نیاز دارید . به او بگوئید قدر دان محبت هایش هستید اما نیاز دارید توجه بیشتری ببینید . خواسته های تان را شفاف بیان کنید . با هم خاطرات روز های خوش اول آشنایی را مرور کنید. او را با خود همراه سازید .
باید در زندگی قبل از آنکه شریک هم باشیم، رفیق هم باشیم. سختی های همسر، عین سختی ما و آسایش همسرمان، عین آسایش ما باشد. باید همسفر خوبی باشیم تا سفر خوبی داشته باشیم. در بحث ها و دعواها، نباید شخصیت هم را خرد کنیم. از پیشرفت همسرمان ابراز خشنودی کنیم حتی اگر پیشرفت ناچیز باشد. و نکته مهم هم صحبت خوبی برای ایشان باشیم. خوب گوش دادن نشانه توجه است که هر کسی در مواقع ناراحتی به آن نیاز دارد.
4-شروع عشقی دوباره:
این مرحله شروع پیوند دوباره است .البته فراموش نکنید برای شروع این مرحله عجله نکنید بلکه ابتدا مهارت گفتگو را خوب تمرین کنید و سپس  با هم رابطه تان را باز نگری کنید . نقاط ضعف ارتباط تان را پیدا کنید . مانند جلسات خواستگاری ، باز هم  هدف های تان را بگوئید . هدف ها ی یکدیگر را بشنوید و در صورت لزوم راجع به آن ها با هم بحث کنید.اما در بحث ها مراقب لحن گفتار و طرز نگاه تان باشید.

5-برنامه ریزی برای حفظ رابطه:
وقتی از حال و روز هم با خبر شدید ، بهتر است برای روز های پیش رو برنامه ریزی کنید . فصل نا نوشته ی زندگی تان را ، آنطور که دوست دارید بنویسید.  فهرستی از کارهایی که می توانید با هم انجام دهید ، تهیه و به آن عمل کنید.
در برنامه تان لحظاتی برای خلوت کردن با هم داشته باشید . فراموش نکنید یکنواختی به ضرر رابطه تان است . برای مثال وقتی تابلوی زیبایی را در خانه دارید و آنرا به دیوار نصب کرده اید ،روزهای اول به آن نگاه می کنید و لذت می برید با گذشت زمان ،میزان وقتی که در مقابل تابلو ایستاده اید کم و کمتر می شود . ممکن است بعد از گذشت زمان حتی فراموش کنید به آن نگاه کنید اما اگر کسی جای آنرا تغییر دهد ، شرایط جدید باعث می شود باز هم توجه تان به آن جلب شود.
از ظاهرتان گرفته تا نحوه ی رفتارتان ، نو آوری داشته باشید . سعی کنید خلوت تان رنگ و بوی روز های اول آشنایی تان را پیدا کند . راهکار این موضوع را به شما واگذار می کنم.

 
سعی کنید از ظاهرتان گرفته تا نحوه ی رفتارتان ، نو آوری داشته باشید . سعی کنید خلوت تان رنگ و بوی روز های اول آشنایی تان را پیدا کند .

 
«تنوع در زندگی از کوچکترین کارها می تونه محیط جدیدی ایجاد کنه و اون علاقه رو دوباره به وجود بیاره به شرط اینکه این تنوع با شناخت اخلاق و رفتار دو طرف باشه»

راهکار این موضوع را به شما واگذار می کنم. اما یکی از جذابیت هایی که خداوند در ارتباط زن و شوهر قرار داده و در هیچ ارتباطی چنین نیست ، جذابیت جنسیتی است . اگر در خانه چنین جذابیت هایی ایجاد نشود ،احتمال لغزش طرفین در بیرون از خانه بیشتر می شود. پس از این امکان استفاده کنید و ظاهری آراسته ، زیبا و کلامی دلنشین داشته باشید ، معجزه اش را می بینید.

و در آخر اگر در تمام مراحل زندگی به خداوند متعال ایمان داشته باشیم و از او کمک بخواهیم موفق می شویم .

 
 
باید انرژی صرف کنید :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٦
 
بشر با قراردادن افکار خود در راس زمان یک نیروی خارق‌العاده را به سمت خود جذب می‌کند!آیا می‌دانید راس زمان چه زمانی اتفاق می‌افتد؟! درست حدس زدید، دقیقا زمانی که ما روی آن متمرکز باشیم. مثالی بیاورم، با توجه به حرکت عقربه‌های ساعت متوجه خواهیم شد که عقربه ثانیه‌شمار در مدت زمان هر چند کوتاه، دقیقا روی همان نقطه که باید واقع شود، قرار می‌گیرد بعد که زمان لازم سپری شد به طرف نقطه بعدی حرکت کرده و روی آن ساکن می‌شود! تمرین افکارت را در هر لحظه تا قبل از رسیدن به نتیجه دلخواه روی ثانیه‌شمار ذهنت حرکت نده (ثابت باش) و پس از نتیجه‌گیری حرکت کن...
باید انرژی صرف کنید
 در این صورت گرچه دقیقه‌ها پی در پی می‌گذرند اما تو در راس هر دقیقه قرار خواهی داشت، نه دقیقه‌ای عقب‌تر و نه دقیقه‌ای جلوتر! در غیر این صورت عقربه افکارت تحت سیطره سیری ناهماهنگ گشته و در پیچشی میان لحظه‌ها به چرخش در خواهی آمد و روزی متوجه خواهی شد که تو در دایره زمان اسیر و فقط دور افکار خودت می‌چرخی!! می‌دانی چه انرژی عظیمی را از دست می‌دهی؟ پس، از امروز آرام آرام عقربه افکارت را روی هر ثانیه متمرکز و از پراکنده شدن نیرویت جلوگیری کن. آنگاه در مرکز سیل عظیمی از انرژی قرار خواهی گرفت، افراد خوشبخت جهان افکار خود را در راس زمان قرار می‌دهند مگر موفقیت و رسیدن به خوشبختی بدون انرژی فکری امکان‌پذیر است؟!
● ۳ کلید طلایی برای خوشبختی
▪ کلید اول:
چگونه می‌توان زندگی را قابل زیست دانست، در حالی که همه آنچه را که از آن تو بوده از دست داده و جز پیراهنت چیزی برایت باقی نمانده است؟ دقیقا در آن نقطه است که انسان با به کار بستن شگردهای خاصی برای حفظ باقیمانده زندگی‌اش تلاش می‌کند اما تلاشی واقعی و تا پای جان! انسان تنها موجودی است که می‌داند ارزش رنج‌ها در ارزش تجربه‌ای است که از تحمل نمودن آن رنج، به دست آمده، هر چه رنج‌ها عمیق‌تر باشد، تجربه به دست آمده هم با ارزش‌تر است.
▪ کلید دوم:
اگر به معنای رنج عمیق بیندیشیم پی می‌بریم اگر زندگی کردن، رنج بردن است، پس برای ادامه حیات، در محدوده رنج بردن، باید معنایی برای رنج‌های خویش بیابیم! جالب اینجاست که زندگی هیچ کسی خالی از رنج نبوده و نخواهد بود، پس اگر قرار است همه ما به نوعی رنج بکشیم، بیاییم تا تحمل آن را سهل‌تر کنیم، خیلی از انسان‌ها همچون شمعی تا پای جان رنج می‌کشند، اما از این رنج خرسندند! چرا؟ چون هدفی مقدس را در پشت آن رنج دنبال می‌کنند! هدف پنهان شده در پشت رنجت را پیدا کن آنگاه از رنج نیز لذت خواهی برد!!
▪ کلیدسوم:
در واپسین لحظه‌های ناامیدی است که امید متولد می‌شود! با امید می‌توان شیوه برخاستن علیه آنچه که به آن تسلیم شده بودیم یعنی ناامیدی را بیاموزیم!! و آن شیوه نوین، ارزش تلاشی سرسختانه برای به ثبوت رساندن عقاید و به چنگ آوردن دوباره امید را دارد. امیدواری یعنی اینکه بدانیم هنوز یک چیز برای ماندن هست هنوز یک کار برای انجام دادن هست، گرچه وقتی برای بودن نیست!!

● نگو، بگو
ـ نگو چرا متمرکز نیستم چرا حواسم پرت است؟ بگو وقتی عجله می‌کنم، تمرکزم را از دست می‌دهم و توازنم بر هم می‌خورد و قصد و هدفم پراکنده می‌شود من باید آرام باشم، نه عجول.
ـ نگو هدفم را گم کرده‌ام و جایگاه خویش را نمی‌یابم، بگو اگر بتوانم برای نقشه‌های موجود در ذهنم با نظم و دقت، زمانی بیشتر وقت بگذارم، در کارها پیشرفت خواهم کرد و جایگاه خویش را پیدا خواهم کرد و اینگونه به خوشبختی می‌رسم.
ـ نگو از نظرات مردم خسته‌ام و هر روز یک عقیده و نظر به من تحمیل می‌شود. بگو می‌دانم که باید خود را آماده کنم وگرنه مایوس خواهم شد.
ـ نگو نمی‌دانم چگونه می‌توانم زمان و معجزه آن را بپذیرم، بگو می‌دانم که باید از گذشته پند گرفت و به آینده امیدوار بود.
ـ نگو قدر هیچ چیز را نمی‌دانم، سهم من بیشتر از این بود، بگو می‌دانم که هیچ یک از رویدادهای زندگی دگربار رخ نخواهد داد.
ـ نگو دیگر از رنج بیزارم، بگو گرچه درد و رنج را احساس می‌کنم، اما تسلیم شادی هستم و در جهتی هدفمند که با مفهوم زندگی‌ام ارتباطی زیبا دارد، گام بر می‌دارم.
● دروازه خوشبختی
شما، آری شما، می‌توانید، به شرط آنکه بخواهید! خواستن شما، نیروی محرکه شماست. در درون هر یک از ما منابع و نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که می‌تواند همه ما را به کلیه آرزوهایمان و حتی به چیزی بیش از آن برساند، فقط یک چیز لازم است و آن خواستن است! خواستن می‌تواند دریچه‌های بسیاری را به روی ما بگشاید و نخواستن ما می‌تواند همه دریچه‌ها را به رویمان قفل کند! شادمانی یا غم، سعادت یا بی‌نوایی با هم بودن یا انزوا، عمر طولانی یا بیماری و مرگ، همه و همه به خواستن ما بستگی دارد. از همین لحظه چیزی هر چند کوچک را از صمیم قلب بخواه و برای رسیدن به آن حرکت و تلاش کن یعنی به سوی دروازه خوشبختی...

● تـلاش‌کنید
باید قبول کرد که برای رسیدن به خوشبختی و در نهایت آرامش، هر انسانی باید پارامتر‌هایی داشته باشد و باید به دنبال آن، تغییر و نوآوری در رفتار و شخصیت خود بدهد، آیا شما تاکنون تلاش کرده‌اید که اینگونه باشید؛ اگر نه بخوانید:
ـ انعطاف‌پذیر باشید و شیوه خود را تغییر دهید تا به آنچه می‌خواهید، برسید.
ـ تلاش کنید هر روز را با بیشترین لذتی که می‌توانید از هر دقیقه زندگی ببرید، به بهترین نحو زندگی را ممکن سپری کنید.
ـ هنگامی که به اهداف مورد نظر خود نزدیک می‌شوید، بی‌درنگ برای خود آینده‌ای جدید و جذاب برنامه‌ریزی کنید.
ـ هرکاری را در زمان خودش انجام دهید تا تاخیر در انجام کار، موجب رنج و استرس نشود.
ـ اگر واقعا نتوانید خودتان را دوست داشته باشید، داشتن یک زندگی شاد و سعادتمند برای‌تان بسیار مشکل خواهد بود.  
 

 
 
تربیت نصیحت کردن نیست :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٦
 
آنچه مسلم است این است که بخش عمده ای از شخصیت کودکان که سهمی بارز و عمده در زندگی دارد در آن دسته از رفتارهایی شکل می گیرد که به صورت «غیر کلامی» پنهان و خاموش ارائه می شود...
 تنها بخش اندکی از اثرگذاری های تربیتی آن هم در سطح بسیار ناپایدار و گذرا از طریق زبان و در قالب نصیحت و پند و اندرز حاصل می شود.
متداول ترین و رایج ترین تصور اشتباه آمیز معلمان و مربیان و اولیاء خانواده در تربیت این است که انتظار داشته باشند هر آنچه را که کودکان می گویند قلباً بپذیرند؛ در حالی که گفتن، تربیت کردن نیست. اظهار کردن واقعیت هایی که در ذهن وجود دارد یک انگیزه طبیعی است که شخص بزرگسال را وادار می کند تا بخواهد دیگران هم از این واقعیت ها آگاه شوند. اما این آگاهی که در سطح شناختی آن هم در مرحله ناپایدار دانستن متوقف می شود نمی تواند تأثیر تربیتی به خود بگیرد، درست همان گونه که نوازش کردن کودک تب او را درمان نمی کند، گفتن واقعیت ها به او نیز نه جهل او را درمان می کند و نه مشکلات شخصیتی و رفتاری اش را.
مثلاً در بعد آموزشی، هنر یک معلم آگاه و با تجربه در این نیست که دائماً در پی انتقال و تحمیل اطلاعات، داده ها و دانسته های علمی به دانش آموزان باشد، (آن هم به صورت کلامی و نصیحت) بلکه هنر اصلی و در عین حال ظریف معلم، ایجاد عشق به دانستن، کشف کردن و خلق کردن در یادگیرنده است. معلم یا مربی برای پرورش نیروی تفکر باید محیطی را فراهم سازد که دانش آموزان خود به تفکر و تعمق در مسایل بپردازند.
به عبارت دیگر، رسالت معلم در این است که متعلم را از وابستگی های کلامی و نصایح بیرونی برهاند و با فراهم سازی زمینه های مستعد و مساعد او را به درون خویش رهنمون سازد. بهترین ذکرها و نافذترین داروها و حتی مؤثرترین روش های درمانی در درون انسان است. بهترین نصایح در خویشتن فرد نهفته است، تنها آماده سازی روانی و تزکیه دل را می طلبد تا فرد از «حجت های بیرونی» پی به «حجت های درونی» خود ببرد، از «عقل دیگری» رها گشته و به « عقل خود» دست یابد از «نصیحت غیر» بپرهیزد و از «نصیحت خود» سیراب شود.
در مورد مشکلات و ناهنجاری های اخلاقی و رفتاری نیز همین حکم صادق است. اگر کودکان بنابر اقتضای سن و شرایط خاص تحول روانی، دچار مشکلات رفتاری می گردند قبل از آنکه برای معالجه و تغییر رفتار آن ها از طریق کلامی و نصیحت اقدام کنیم بهتر است به روش های عملی و فراهم کردن موقعیت های تربیتی تکیه کنیم تا خود به خود مشکل مورد نظر مرتفع گردد. برای مثال، اگر دانش آموزی از افسردگی روانی رنج می برد و نسبت به محیط، همسالان و محرک های محیطی بی تفاوت و بی علاقه شده است، به جای اینکه از طریق نصیحت او را به زندگی بانشاط و فعال دعوت کنیم که قطعاً بیهوده به نظر می رسد، باید شرایطی را در مدرسه یا خانه فراهم کنیم که او از وجود خویش لذت ببرد؛ «احساس مفید بودن» در او ریشه بگیرد؛ به کارهایی که می تواند انجام دهد تشویقش کنیم تا او با احساس موفقیت و پیروزی تصویری که از خود دارد تغییر دهد و خواهیم دید با این «عمل و رفتار»، خود بخود احساس افسردگی و اندوه را از درون او زدوده ایم. بدون اینکه با کلام و نصیحت با او برخورد کرده باشیم.
ما باید زبان «کردار» را جایگزین زبان «گفتار» کنیم. زیرا زبان رفتار، زبان حال، زبان احساس، عواطف و هیجان است. بدون تردید بخش عظیمی از حالات و هیجانات ناخودآگاه ما در هنگامی که در حال انتقال پیام کلامی هستیم به دیگران منتقل می شود و آنچه را که در «پس گفتار» ما ارسال می شود قوی تر و گویاتر از تمامی عباراتی است که در «متن گفتار» بیان می شود.

 
 
زندگی:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٦
 

ارسالی از بهترین دوستم:

جناب اقای همایون رقابی...

با تشکر فراوان...

 
زندگی زناشویی خودرا با تغییر دیدگاهتان بهبود بخشیدداستان اینطور است که پیرمردی کنار نوه هایش نشسته بود و به آنها می گفت که در همه زندگی ها یک جنگ خیلی وحشتناک هست، جنگ بین دو گرگ.

یکی از آنها شر است: یعنی ترس، عصبانیت، دشمنی، طمع، خودبینی و تکبر، ترحم به خود، دشمنی و خصومت، و فریب. آن دیگری خیر است: یعنی لذت، آرامش، فروتنی، اطمینان، بخشندگی و سخاوت، حقیقت، نجابت و ملایمت، و مهر و محبت.

یکی از نوه هایش پرسید، پدربزرگ، کدامیک از این گرگ ها در جنگ برنده می شوند؟ پدربزرگ به چشمان او خیره شد و جواب داد، آنی که بهش غذا بدهید.

این داستان کوتاه حقیقتی بسیار گسترده ژرف در خود دارد. این شما هستید که انتخاب می کنید که به کدام ویژگی ها، اعتقادات و ارزش ها توجه کنید. و آن خصوصیاتی که روی آنها تمرکز کنید، زندگی شما را از آن خود می کنند.

اگر بخواهید بطور مداوم روی مشکلات زندگی زناشویی تان متمرکز شوید، باعث میشود رابطه تان حتی بدتر از آنچه که واقعاً هست به نظر برسد.

اگر همیشه به اشتباهاتی که مرتکب شده اید و اینکه چقدر از همسرتان عصبانی و ناراحت هستید فکر کنید، عصبانیتتان بیشتر و بیشتر خواهد شد و خاطره های خوشی که با هم داشته اید را هم خراب می کند. وقتی این اتفاق می افتد، دیگر نمی توانید یک تصویر متعادل از زندگیتان ببینید.

هرچه انرژی بیشتری را صرف پرداختن به مسائل منفی زندگیتان صرف کنید، همه چیز بدتر و ناامیدانه تر به نظر خواهد رسید.

و وقتی به بخش منفی زندگیتان غذا می دهید، انرژی خلاقه تان یخ زده و از بین میرود. درنتیجه، دیگر توانایی کشف راه حل های یاری رساننده یا داشتن دیدگاهی تازه و بکر را نخواهید داشت.

با افکارتان، اعتقاداتتان، و رفتار و اعمالتان روی دیدگاهتان از واقعیت تاثیر می گذارید. به گفته کاترین مانسفیلد، برای تغییر رفتارمان، نه تنها باید به زندگی از یک دید متفاوت نگاه کنیم، بلکه زندگی هم خود، متفاوت خواهد شد.

ظاهر زندگی به این دلیل متفاوت می شود و تغییر می کند که رفتارها و عملکردهای خود ما تغییر کرده است.

در هر زمان، این شما هستید که تصمیم می گیرید، درمورد اتفاقات و رویدادهای زندگیتان و انسانهای درون آن، با چه دیدی نگاه کنید. این تعبیرها تجربه شما را از واقعیت شکل می دهد و بر ظرفیت شما در زندگی تاثیر می گذارد. همچنین بر انتظارات و توقعات شما در مورد زندگی اثر می کند.

وقتی انتخاب کنید که خصوصیاتی مثل محبت، صداقت، آرامش و لذت را در خودتان ایجاد کنید، این خصوصیات خیلی راحت زندگی و ازدواجتان را از این رو به آن رو خواهد کرد.

وقتی تصمیم می گیرید که حس خشونت، دشمنی، عصبانیت، حقه و نیرنگ و ترس را در زندگیتان کم کنید و از بین ببرید، انرژی بیشتری برای تولید راه حل های خلاقانه برای مشکلات زناشوییتان پیدا می کنید.

هرچه مثبت تر شوید، انرژی مثبت بیشتری به درون رابطه تان با همسرتان می آورید و وقتی این اتفاق می افتد، اتفاقات بسیار جالب و شگفت انگیز در زندگیتان روی خواهد داد.

نکات زیر می تواند به شما کمک کند که چطور به خودتان یاد بدهید که روی نقاط مثبت در ازدواج و زندگیتان تمرکز کنید:

1. هر روز وقت بگذارید و چیزهایی را که به خاطر آن در زندگیتان ممنون و شکرگذار هستید را لیست کنید. حتی چیزهای خیلی کوچکی که معمولاً نادیده گرفته می شوند مثل سه وعده غذایی که در روز می خورید، حمام داغ، گرما، یخچال و اجاق گاز، آب لوله کشی، امکانات پزشکی، و دوستانتان.

2. هر روز نقاط مثبت و ویژگی های مثبت همسرتان را به خودتان یادآور شوید. به خاطر بیاورید که اولین بار چه ویژگی همسرتان شما را به او جذب کرد. یادتان بیاورید که چطور همسرتان پایه های رشد و ترقی شما را بنا کرد و چقدر از این تجربه چیز یاد گرفته اید.

3. در دفتر خاطرت روزانه تان درمورد ویژگی ها مثبتی که درخودتان وجود دارد که می خواهید آنها را رشد داده و ارتقاء بخشید، بنویسید. اینها رفتارها، باورها، و ارزشهایی را شامل می شود که می خواهید روی آنها متمرکز شوید و می خواهید که رشد کرده و زندگیتان را در بر گیرد.

4. به کتابخانه یا کتابفروشی بروید و چند نمونه کتاب و CD الهام بخش خریداری کنید. هر روز وقت بگذارید و این کتاب ها را مطالعه کنید یا به این نوارها گوش دهید. مطمئناً بسیار مثبت، اثربخش و الهام بخش خواهند بود.

5. وقت کمتری را با دوستان یا اعضای خانواده تان که افرادی منفی باف هستند و جز حس ناامیدی و افسردگی چیزی به شما نمی دهند، بگذرانید. این افراد که انرژی مثبت شما را می گیرند و از بین می برند، مثل خون آشام هستند. درعوض سعی کنید دوستان جدید پیدا کنید که برایتان مثبت، حمایت کننده و نیروبخش باشند.
 
 

 
 
بی نظمی در دعوا هم ممنوعه:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 
آیا شما با همسرتان لحظات خوب و خوشی را می گذرانید؟ در این صورت آیا از مهارت های یک ارتباط سالم مطلعید؟ و آیا می دانید که برای ماندگاری این ارتباط موفق چه باید کرد؟ نه تنها لازم است احساس و عشق خود را در زمان های مناسب ابراز کنید بلکه ضروری است تا مهارت های حل اختلاف را نیز در خود تقویت کنید.
 
 در ادامه چند راهکار چکیده و مهم را برای شما شرح می دهیم.
 
1- گوشزد کردن تمام مشکلات هنگامیکه از کار برمی‏گردد:آقایون به اندازه کافی در شغل خود با مشکلات بسیار زیادی مواجه هستند که باید تمام آنها را حل و فصل نمایند و دوست ندارند زمانیکه به منزل باز می گردند باز هم با مشکلات دیگری مواجه شوند.
2- پر حرفی نکنید:بیشتر اوقات خانم ها در مورد مشکلات خود شروع به پر حرفی می کنند. زمانیکه می توان بازگو کردن آنها را در چند جمله خلاصه کرد، دیگر نیازی نیست که شروع به داستانسرایی کنید. بعضی از خانم ها بحث را خیلی بیشتر از آن چیزی که نیاز است، به درازا می کشانند. بهتر است زمانی که می خواهید با همسر خود در مورد کارهای خانه و مسائل مربوط به زندگی مشترکتان صحبت کنید، گفتگوی کوتاه و شیرینی داشته باشید تا بتوانید بهترین نتیجه را دریافت کنید.
از "عبارات هیستریک" که مبالغه آمیز و تعمیم دهنده هستند، استفاده نکنید.

3- هرج و مرج در دعواها ممنوع:
1- پیش از هر چیز مشکل به وجود آمده را روشن کنید.
2- فقط بر روی همان مشکل تمرکز کنید.
3- سعی کنید با هم ارتباط فیزیکی ملایمی را برقرار کنید؛ مثلا دست های یکدیگر را بگیرید.
4- از طعنه زدن به یکدیگر خودداری کنید.
5- از جملاتی که در آنها "تو" وجود دارد، خودداری کنید.
6- از "عبارات هیستریک" که مبالغه آمیز و تعمیم دهنده هستند، استفاده نکنید.
7- پیش از اینکه به ادامه بحث بپردازید، باید هر گونه احساس ناراحتی و کینه را در طرف مقابل از بین ببرید.
8- بر روی اشتباهات گذشته فرد مقابل دست نگذارید.
9- عکس‏العمل‏های تند از خود نشان ندهید و از عباراتی نظیر "من دیگه نمی تونم ادامه بدهم" و یا " تو داری منو به کشتن میدی" استفاده نکنید.
10- در مقابل او از استراتژی سکوت استفاده نکنید.
11- بحث و مشاجرات خود را در یک مکان کاملا خصوصی انجام دهید.
12- برداشت شخصی خود از گفته های طرف مقابل را برای خودتان یک مرتبه دیگر تکرار کنید.
13- مشکلات خود را با راه حل برنده-برنده حل نمایید.
14ـ برای همسر خود ارزش و احترام قائل باشید.

رعایت این قوانین مشکلات شما را به حداقل رسانده و به شما و همسرتان کمک می کند تا بر سر مشکلات به توافق دست پیدا کنید.

 
4- سرزنش کردن:سرزنش کردن شریک زندگی تنها به این معناست که شما قصد دارید احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا کنید. این کار در حین بحث و مشاجره های خانوادگی به هیچ وجه صحیح نمی باشد. مسئولیت تمام کارهای خود را به عهده بگیرید و اشتباهات خود را به گردن دیگران نیندازید. زمان صحبت کردن با همسر خود از کلمات مناسب استفاده کرده و به او احترام بگذارید تا مجال برقراری ارتباط صحیح را پیدا کنید.
 

 
 
ترس از شکست ،مانع تفکر:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

رابطه میان انسان و ترس ، همچون رابطه دو همسایه است که هر دو دیوار به دیوار در کنار هم زندگی می کنند و وجود آنها به یکدیگر گره خورده است و حیات آدمی نیز به وابسته به این ارتباط تنگاتنگ است و در مواردی نیز نزدیکی این دو ممکن است خود به مشکلی تبدیل شود...

گوهر وجودی انسان بسیار ارزشمند است و لذا کوچکترین توهین ها وجود ش را آشفته می کند زیرا می ترسد که جایگاه والای خویش را که در نظام خلقت بالاترین مرتبه است از دست بدهد و حتی کسانی که گوهر درونی خویش را شکسته خورده می پندارند ، سعی می کنند آن را به گونه ای پنهان کنند .شکست در زندگی ، همیشه دغدغه خاطر انسان بوده است به همین علت بسیاری از انسانها ترجیح می دهند کمتر تجربه کنند و حتی ظاهر خود را به گونه ای جلوه دهند تا کمتر احساس شکست بکنند.زیرا در دوران کودکی ، کوچترین اشتباهات ،باران سرزنش ها و تحقیرها را به همراه داشته است ، به همین خاطر در بزرگسالی کمتر به سوی تجربه کردن پیش می روند، اگر انسانها تجربیات جدید کسب نکنند ، بیشتر منتظر خواهند ماند تا کسی به تجربه جدیدی دست یابد تا به دنبال او روانه شوند و این ممکن است جامعه ای را از پیشتاز بودن و متفکر بودن باز دارد. پس بخاطر داشته باشیم اگر با علم و دانش تصمیم گرفته ایم راه جدیدی را برای زندگی کردن یا کار کردن انتخاب کنیم و تمامی مشورت های خود را نیز انجام داده ایم ، نباید از شکست ترس داشته باشیم و اگر دچار شکست نیز شدیم ، بدانیم که به تجربیات جدیدی دست یافته ایم که باعث خواهد شد بار دیگر با تفکر به زندگی خویش بنگریم و به جستجوی راههای جدیدتری بپردازیم و دیگر این شکست نیست بلکه ترس ما از نگاه دیگران است که آن را شکست می پندارند. 
 


 
 
مبارزه با بی حوصلگی:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

ارسالی از طرف دوست و همراه همیشگی ام:

جناب اقای دکتر علی دیانت(فوق تخصص خونشناسی)...

با تشکر فراوان...

 

بی حوصلگی هنگامی روی میدهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیاء پیرامون خود و فعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمیبریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.
یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی میباشد. سازگاری حسی سبب میشود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم.

سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار میگیرند. مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشت یکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور میشود...

 

همین عامل در روابط  زن و مرد نیز مصداق دارد. افراد بسیاری از این مسئله شکایت میکنند که دوست دختر و یا پسر محبوب آنها دیگر برایشان عادی و خسته کننده شده و هیجان و شور اوایل آشنایی در روابطشان رنگ باخته است. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و میبایست در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشته باشد ممکن است به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند و یا زل بزند حتی اگر آن زنان نازیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادی گشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده و بدنبال یک محرک بصری جدید میگردد. اما همین مرد باید مطلع باشد که این دور باطل هیچگاه به کمال خوشنودی منتهی نمیگردد جایی که دیگر چیزی دلش را نزند و برایش تکراری نگردد. (زنی که هیچگاه برایش تکراری و خسته کننده نشود).
بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت را نچشیم.

یکی از نکات بسیار مهم در روابط این میباشد که زن و مرد هر آنچه که دارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارتها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی، آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدفهای بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دختری از تمام راز و رمز، مهارتها و شیرین کاری های یک پسر آگاه شود دیگر چیزی باقی نمیماند که حس کنجکافی دختر را نسبت به آن پسر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد. مانند فیلمی که وقتی از ابتدا تا انتهای آن را مشاهده میکنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیم مجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم بصورت سریال نمایش داده شود هم هیجانش بیشتر میشود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامه داستان. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم و شخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یک از ملاقات هایمان یک سخن، مطلب، خبرو یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.

▪ برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود برید:
۱) سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.

۲) بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی ست. دست به کار شوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمیشود. برخیزید و به کاری مشغول شوید.
۳) حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی میباشند میتواند شما را تا مرز خود کشی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بی پایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.
۴) هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.
۵) خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمی ایجاد میکند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) و یا پذیرش ایده های جدید.
۶) به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه این ذهن بی حوصله شماست که همه چیز را کسل کننده میبیند. بی حوصلگی یک امر نسبی و درونیست. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.
۷) حس کنجکاوی خود را بر انگیزید.نسبت به پیرامون خون بی تفاوت نباشید.سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.
۸) خیالپردازی کنید. خیالپردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما از واقعیتها و حقایق میگردد اما از تخیل خود میتوانید در رفع بی حوصلگی کمک بگیرید. خیالپردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.
۹) تکرار فعالیتهای روزمره و یا از روی عادت بسیار خسته کننده است. بنابراین دیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلا هر روز برای صبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه و یا شیر بخورید و یا هر روز سر یک ساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن و یا مدل موی خود را تغییر دهید .
۱۰) هر بار سر قرار ملاقات یک دست لباس مشابه به تن نکنید. و یا در کافی شاپ فقط میلک شیک سفارش ندهید. با یک هدیه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگیر کنید.
۱۱) با حسرت به دختران دیگر نگاه نکنید مطمئن باشید مردان بسیاری نیز هستند که با حسرت به دوست دختر کنار شما نگاه میکنند و آرزوی داشتن وی را دارند.
۱۲) تکراری نباشید.


 
 
پلکان موفقیت:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

● الگو برداری از افراد موفق:شما با شناخت افراد موفقی که در اطرافتان اند به این پرشس پاسخ دهید که این افراد چگونه و چرا موفق شده اند؟در این صورت با پیروی از الگوهاو روشهای آنان می توانید برای موفقیت خود برنامه ریزی کنید.
● تعین اهداف بزرگ:افراد موفق به این دلیل موفق می شوند که می دانند به کجا می خواهند بروند.شما باید بدانید که می خواهید چه کسی باشید و چه کاری بکنید.بهترین کاری که شما را به مسیر صحیح هدایت می کند تعیین هدف است.مشخص کردن اهداف در تعیین زمان رسیدن به انها یا عقب افتادن از مسیر نیز موثر است.اگرباور داشته باشیم که به هر چیزی که اراده کنیم می رسیم برای خود اهداف بزرگی را انتخاب خواهیم کرد.گرچه هدفهای کوچک و کم ارزش دست یافتنی اند راضی کننده نیستند.به نظر متخصصان برنامه ریزی اهداف بلند مدت ومهم را باید به اهداف کوتاه مدت و ریز تقسیم کرد تا به راحتی بتوان به آنها دست یافت...

● حداکثر استفاده از زمان:وقت موهبتی است که به هر یک از ما ساکنان کره ی خاکی به رایگان داده شده و واحد آن برای همه یکسان است .موفقیت مادر زندگی به چگونگی استفاده از این گوهر گران به بستگی دارد.بررسی آمار ظول عمر مردم کشورهای مختلف جهان و همچنین تحقیقات کارشناسان مدیریت زمان موید این واقعیت است که موفقیت هر کس در تحقق اهداف ارمانها و آرزوهایش تا حدود قابل توجهی به استفاده موثر از وقت وابسته است.وقت عامل فوق العاده موثری در دستیابی به اهداف است.
● اشتیاق نقطه شروع همه فعالیتها:هر کس که می خواهد موفق شود باید آن قدر رسیدن به هدف برایش مهم باشد که در راه آن از هیچ کوشش و فعالیتی دریغ نورزد و تمام فعالیتهایش را معطوف به ان کند.این گونه است که می توان ذهن را درگیر اشتیاق سوزان برای پیروزی کرد و این شرط لازم موفقیت است.
● پشتکار: برای موفقیت در کار و دستیابی به خواسته های قلبی باید همه نیروهای خود را صرف اهدافمان کنیم وهمواره به دستاوردهای نهایی تلاشمان بیندیشیم.دراین زمینه ادیسون گفته است)۹۰ درصد نبوغ ناشی از داشتن پشتکاردرکاراست.)داستانهای موفقیت افراد بزرگ نشان میدهد که داشتن پشتکار از مهمترین رموزموفقیت آنان به حساب می آید.
● اعتماد به نفس :باوری مثبت نیروی خلاقانه وسازنده ای است که موجب شکوفایی و پیشروی بی وقفه انسان در مسیر اهدافش می شود.افراد موفق از شکست ترسی ندارند وازهمان ابتدا میدانند که به مواد ومقصود خویش خواهند رسید.شما با فهرست کردن توانایی ها و مهارتهای خویش می توانید اعتماد به نفس لازم را کسب کنید وآن را پرورش دهید.
● نهایت استفاده از هوش و استعداد:اگرهوش واستعدادی سرشار داشته باشیم وان را درست به کار گیریم به یقین راه رسیدن به موفقیت وکامیابی برما هموار خواهد شد.اما اگردرکارها جدیت به خرج ندهیم بی استعدادترین افراد مصمم وبا اراده نیزازما پیشی خواهند گرفت.به راستی آیا تا به حال به توانایی های خود فکرکرده اید؟خداوند نیرویع عظیم به همه ماانسانها داده است که در صورت شناخت آن نظم واستفاده موثر ازاین نیرو در راه رسیدن به اهدافمان حتما موفق خواهیم شد.
● استفاده از فرصتها:ما ایرانیان سنتها واعتقادات خوبی داریم اما متاسفانه در بعضی موارد نیز ذهنمان به باورهای غلطی آغشته است.یکی از این باورها غلط رایج نسبت دادن موفقیت افراد به شانس است.به عنوان مثال اگر کسی قطعه زمینی بخرد وآن زمین بعدها ازموقعیت خوبی برخوردار شود واوبه ثروتی برسد می گوییم شانس آورده است.در حالی که چنین موفقیتها حاصل استفاده از فرصتهاست.در حقیقت معنی واقعی شانس استفاده درست از فرصتهای پیش آمده است.باید همواره جویای چنین شانس وفرصتی باشیم وبا فراست وتیزبینی به فرصتهایی که دراختیارمان می گذارد پروبال دهیم.
● خواستن رمز موفقیت:خواستن توانستن است.البته باید معنی خواستن را نیز یاد بگیریم.نه هرخواستنی موجب توانستن می شود ونه حتی هرتوانستنی ما را به هدف می رساند.بسیاری از افراد معنای واقعی خواستن را نفهمیده اند.خواستن آن است که به تصمیم قطعی منجر شود وتصمیم قطعی آن است که به عمل منجرشود وتنها عمل صحیح است که ما را به نتیجه وهدف می رساند.دانستن خواستن وتوانستن تنها در سایه عمل معنی ومفهوم پیدا می کند.واقعیت آن است که دروجود هر یک از ما گنجی عظیم نهفته است که دستیابی به آن به کوششی نه چندان زیاد اما آگاهانه نیاز دارد.به خاطر داشته باشیم که طولانی ترین راهها تنها با برداشتن یک قدم آغا می شوند.پس باید قدم بگذاریم وهمین امروز اولین قدم را در راه رسیدن به هدفهای والای خود برداریم.
● راضی نبودن به وضع موجود:موفقیت افراد موفق دستیابی آنان به اهدافشان است.اگر به مسیر زندگی افراد موفق نظری بیندازیم متوجه می شویم که نارضایتی آنان از وضع موجود باعث حرکت وگام برداشتن به سوی موفقیت شده است.
همان گونه که موفقیت افراد هر گروه کوچک باعث موفقیت آن گروه در مقایسه با دیگر گروها می شود افراد موفق شرکتها و سازمانهای موفق و پیشرفته کشور می شوند.دلایل موفقیت افراد و سازمانها در برنامه ریزی و هدفمندی آنان نهفته است.

پس از تعیین اهداف بلند برای خود باید در راه رسیدن به آن اهداف تلاش کرد.مهم ترین عامل موثر در موفقیت خود فرد است.

 


 
 
10 درس بزرگ که باید از شکست بگیریم!!!!
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

 

Join Gevo Group

 یکی از بهترین کارهایی که می‌توانیم بکنیم این است که وقتی اوضاع طبق برنامه‌های ما پیش نمی‌رود، به همه ماجراهایی که اتفاق افتاده خوب فکر کنیم و تا جایی که می‌تونیم از همه تجربیات‌مان درس بگیریم و خودمان را برای موفقیت در آینده آماده کنیم.

و اما ١٠ درس مهم که باید از شکست بگیریم:

١) واقعاً چیزی به اسم شکست وجود ندارد. بله، ممکن است اوضاع بد پیش برود یا مطابق برنامه ما پیش نرود اما واقعاً چیزی به اسم شکست وجود ندارد زیرا همیشه یک دلیل خوب برای خوب پیش نرفتن اوضاع و درسی برای آموختن از آن وجود دارد. در طولانی مدت، هر اتفاقی که می‌افتد به صلاح شما خواهد بود.

٢) اگر به دلایلی اشتباه چیزی را می‌خواهید، هیچ وقت آن طور که شما دوست دارید انجام نخواهد شد.

 ٣) می‌توانید از این واقعیت بعنوان یکی از قوی‌ترین انگیزه‌ها برای موفقیت در آینده استفاده کنید که اول کار، اوضاع آن طور که شما دوست دارید پیش نرفته است. اگر تصمیم بگیرید که به همه چیز درست نگاه کنید، اشتیاقتان بر خواهد گشت.

 ۴) همیشه و در همه جا پشتکار، تعهد و تلاش نتیجه می‌دهد.

 ۵) بعد از این که چیزی برخلاف میل شما پیش رفت، اگر تصمیم بگیرید که از آن درس بگیرید و توجه‌تان را به ارتقاء کاری که می‌خواستید انجام دهید معطوف کنید (به جای این که خسته و ناامید شوید)، خواهید دید که عملکردتان به طرز قابل‌ملاحظه‌ای بهتر می‌شود و در کارتان پیشرفت می‌کنید.

۶) بعد از شکست، سه کار خوبی که می‌توانید انجام دهید اینها هستند: (١) دلایل شکستتان را بررسی کنید (٢) درس بگیرید (٣) اگر چیزی است که واقعا می‌خواهید و فکر می‌کنید باید آن کار را انجام دهید، بلافاصله دو باره تلاش کنید.

 ٧) امتحان کردن، ریسک کردن و موفق نشدن خیلی بهتر از این است که فقط عقب بنشینید و به این فکر کنید که اگر شکست بخورید چه خواهد شد.

 ٨) تنها نتیجه بدی که شکست می‌تواند داشته باشد این است که انگیزه دوباره امتحان کردن را از دست بدهید.

 ٩) هیچ نیازی به خجالت کشیدن نیست زیرا همه آدم‌ها در جایی از زندگی خود شکست می‌خورند. فقط شما نیستید که شکست خورده‌اید.

١٠) خیلی از پیشرفت‌ها در نتیجه یک شکست ایجاد شده‌اند. چیزهایی که دوست دارید را دنبال کنید. چیزی برای از دست دادن ندارید و تازه خیلی چیزهای عالی به دست خواهید آورد.


 
 
راه حل های ساده برای خاتمه دعواهای زن و شوهری:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

ارسالی از یک دوست:

تشکر فراوان...

 
 
راه حل های موثر در دعواهای زن و شوهری
چرا زن و شوهرها دعوا می کنند؟
دلیل اصلی و عمده اختلافات و جروبحث های زناشویی را باید در اختلافات فرهنگی دانست و اینکه تعریف ارزش ها از دید هر کدام از زن و شوهرها متفاوت است. بسیار زیاد شاهد هستیم که سردرگمی بین سنت و مدرنیته، محل اختلاف در زندگی زناشویی است. از دیگر عواملی که می توان به آن اشاره کرد، نداشتن مهارت های ارتباطی و حل مسئله در زن و شوهر است. با دانستن مهارت های زندگی، همسران می توانند یکدیگر را به راحتی درک کنند.
یکی دیگر از علل مشاجره و دعوا بین همسران، تلاش برای تغییر دادن رفتارهای یکدیگر است، وقتی یکی از همسران درصدد تغییر رفتار شریک زندگی اش برمی آید، ناخودآگاه باعث می شود که شریکش از خود مقاومت نشان دهد که این مقاومت و سپر دفاعی در دست گرفتن باعث جرو بحث در زندگی می شود.
کی دعوا کنیم؟؟؟
نمی شود یک زمان مشخص را به عنوان مناسب ترین زمان جر و بحث و مشاجره ذکر کرد، زیرا این بستگی به نوع سبک زندگی و تفاوت های فردی دارد و نمی توان برای همه زوج ها نسخه واحدی پیچید و مثلا گفت جر و بحث در صبح ها بهتر از شب هاست یا برعکس. مثلا ممکن است همسر تا دیر وقت سرکار باشد در نتیجه مسلما نمی توان در ساعات شب یا نیمه شب مشکلات را با او مطرح کرد یا اینکه اگر شریک زندگی مان علاقه مند به بازی های فوتبال یا سریال های تلویزیونی باشد، نمی شود در حین تماشای برنامه های مورد علاقه با او مشاجره کرد اما باید این مسئله را یادآوری کرد که زن و مرد در صورت امکان در حضور والدین شان، در مهمانی های خانوادگی و دوستانه، مقابل فرزندان شان، در اماکن عمومی و در زمانی که سر کار هستند از مشاجره دوری کنند و اجازه ندهند که مسائل و مشکلات زندگی از حریم خصوصی شان تجاوز کند.
من نه تو:
هنگام جر و بحث تلاش کنید از جملات « پیام من » استفاده کنید تا از جملات « پیام تو » . جملات در بردارنده « پیام من » یعنی اینکه از احساسات و هیجانات خودتان صحبت کنید، مثلا من حالا احساس خوبی ندارم، زمانی که از جملاتی استفاده می کنیم که همسرمان را مورد خطاب قرار می دهیم مانند تو درست رفتار نمی کنی این بلافاصله باعث می شود که شریک مان در حالت دفاعی قرار بگیرد و از خود مقاومت نشان دهد و به جای آنکه اوضاع آرام شود، بیشتر به سمت
تنش پیش رود.
بعد از دعوا بنویسید:
نامه نوشتن بعد از پایان دعوا و مشاجره در برخی از مواقع برای آرام شدن سنگین جو حاکم در خانه بسیار مفید است. از آن جهت که قبل از خواندن نامه توسط همسرمان، خودمان چند بار احساسات و عقایدمان را که روی کاغذ نوشته ایم، می خوانیم و جملاتی را که بار منفی دارد، اصلاح می کنیم و هنگامی که همسرمان مشغول خواندن نامه است به دلیل حضور نداشتن ما، او خودش را جای ما می گذارد که این کار به حل مسئله و پایان مشاجره کمک می کند.
گاهی اوقات تنها گذاشتن همسرمان بعد از جر و بحث (به اصطلاح روانشناسان به غار خود فرو رفتن ) در آرام کردن اوضاع مفید است، به خصوص در برخی از مشاجره ها که بعد از آن زن و شوهر نیاز به زمان دارند، باید این اجازه را داد که مدتی تنها باشند نه اینکه یکی از طرفین فضا را ترک کند و به خانه والدینش برود بلکه به بهانه خرید کردن یا پیاده روی مدتی از فضای خانه دور شوند. البته این پیشنهاد همیشه مفید نیست، زیرا ممکن است برخی از همسران دوست نداشته باشند که بعد از دعوا تنها باشند، زیرا آن را دلیل بی توجهی به خود می دانند و می خواهند با لحن آرام تر و به دور از تنش با شریک زندگی شان گفت وگو کنند.
کی آشتی کنیم؟؟؟
آنچه بعد از مشاجر ه ها باید در نظر گرفت، زمان مناسب برای آشتی کردن است. زن و شوهر ابتدا باید به خود اجازه دهند تا هیجانات شان فروکش کند زیرا وقتی در اوج هیجانات هستند، رابطه بین قشر عالی مغز ( کورتکس ) با قسمت مغز میانی ( مغز اولیه ) قطع می شود که در این مواقع فرد رفتارهای بدون فکر می کند در این اوقات هیچ کدام از زوج ها نباید به آشتی کردن رو آورد بلکه باید به خود و همسرشان زمان دهند و خود را آرام کنند و بعد از فروکش کردن احساسات با در نظر گرفتن مواضع طرف مقابل، مصالحه و مذاکره را آغاز کنند.
قهر نکنید:
زنان به دلیل آنکه نسبت به مردان جزئی نگر و ریزبین هستند، احتمال آنکه مشکل را زودتر ببینند و شروع کننده بحث باشند، بیشتر است اما اینکه بگوییم همیشه زن ها آغاز کننده دعوا و مشاجرات هستند، تفکر قالبی است که متاسفانه جامعه به این مسئله دامن زده است. ما در فیلم و سریال ها بارها دیده ایم که زنان جر وبحث را راه انداخته اند اما در واقعیت همیشه به این صورت نیست، زیرا در مراجعان ما دیده شده که خیلی از آقایان نیز شروع کننده بحث و مشاجر ه ها هستند. شیوه عصبانیت زن و مرد در گذشته های بسیار دور متفاوت بوده اما امروزه می بینیم که واکنش های زنان و مردان حین و بعد از دعوا و مجادله چندان تفاوتی ندارد. البته باید توجه داشت زنان از خشونت روانی بیشتری نسبت به مردان استفاده می کنند. قهر کردن از شیوه هایی است که زنان بعد از جر و بحث به کار می گیرند که در واقع سنگین ترین نوع خشم همین قهر کردن است، زیرا قهر رابطه را به سمت سردی و سنگینی می کشاند.
یک روش ساده برای حل همه دعواها:
مناسب ترین شیوه برای آشتی کردن و پایان دادن به مشاجره های زناشویی استفاده از روش دیالکتیک است. پیش فرض این روش آن است که یک فکر یا یک جمله هم می تواند هم درست باشد و هم غلط. به کار بردن قیدهای احتمالی مانند گاهی، برخی اوقات و... در این روش بسیار دیده می شود و از قیدهای مطلق مثل همیشه، هیچ وقت پرهیز می شود. در روش دیالکتیک، مطلق اندیشی و باید و نباید ها وجود ندارد. در دل این شیوه همدلی وجود دارد و احترام به تفاوت های فردی در آن نهفته است. این روش به ما می گوید همسر ما حتی بعد از دعوا هم انسان بدی نیست و مسلما دارای برخی ویژگی های مثبتی است که باعث برتری او نسبت به دیگران در انتخاب مان شده که می توان با تکیه روی آن خصوصیات پیشقدم آشتی کردن شد. مثلا اگر زوجی در باره مسئله پیش پا افتاده ای مثل اینکه عید امسال اول باید به خانه کدامیک از والدین بروند مشاجره کنند، به راحتی با این دیدگاه می توانند مسئله را حل کنند. مثلا عید امسال اول به منزل خانواده تو می رویم و عید سال آینده به دیدن خانواده من می رویم.
یک نسخه عالی برای آرام کردن همسر خشمگین:
برای آرام کردن همسر عصبانی بعد از پایان مشاجره چند راهکار وجود دارد که به کاربردن آنها ثمربخش است. تکنیک آینه یکی از این راهکارهاست. در این روش ما فقط نقش یک مشاهده گر که فعالانه گوش می دهد را اجرا می کنیم. به بیان دیگر در این شیوه شما احساسات همسرتان را تایید می کنید بدون آنکه به آن چیزی را اضافه یا کم کنید. با استفاده از این تکنیک به شریک زندگی مان این مسئله را گوشزد می کنیم که او را درک می کنیم. استفاده از تکنیک آینه جلوی تشدید عصبانیت را می گیرد. این در حالی است که اگر شروع کنیم به انتقاد کردن از همسرمان، او را تحریک کرده ایم که بیشتر عصبی شود و در این حالت او موضع دفاعی می گیرد و دفاع کردن باعث می شود که فرد عصبانی از گذشته ها و خاطرات برخی مسائل ناخوشایند را بیرون کشد و دوباره جر و بحث شدیدتر شود.

 
 
نکاتی مهم برای زندگی زناشویی:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 
 ارسالی از بهترین دوستم:
 
جناب اقای همایون رقابی ...
 
با تشکر فراوان...
 
1- زندگی سالم
آیا میدانید سه رکن اصلی زندگی سالم، رشد اخلاقی، رشد اجتماعی و رشد عاطفی است و دو مهارت اساسی برای این منظور هنر گوش دادن موثر و صداقت در بیان هستند.
2- بی انضباطی
مرد یا زنی که اساس رفتار خود را بر بی انضباطی قرار دهد ، مورد اعتراض همسر خود قرار می گیرد. گاه بی انضباطی منجر به بی اعتمادی می شود و گرمی و شادمانی را از خانواده می گیرد. مردی که شب دیر به خانه می آید و زمانی را برای تفریح ، مسافرت و معاشرت با زن و فرزندان خود در نظر نمی گیرد، موجبات نارضایتی خانواده خود را فراهم می آورد.
 
3- خودبینی و تحقیر دیگری
خودبینی یا تصویر ذهنی هر کس از شخصیت خویش، از مجموع تصورهای او درباره توانایی ها، احساس ها ، اندیشه ها ، آرزوها ، داوری ها ، و کوشش های وی تشکیل می شود.معمولاً کسانی که خود کم بین هستند، گرفتار عقده حقارت اند، و خود را کمتر، بی مقدارتر و زبون تر از دیگران احساس می کنند، افرادی که دچار خود بزرگ بینی هستند؛ مبتلا به تکبر، نخوت، خودستایی و جاه طلبی‌اند؛ چنین افرادی سعی می کنند با تحقیر دیگران، بزرگ نمایی کنند. زن یا شوهری که بخواهد همسر خود را تحقیر کند، و خود را بالاتر احساس کند و خوبی های خود را به رخ دیگری بکشد، با دست خود تیشه به ریشه زندگی زناشویی خویش می زند.
4- لجاجت
از دیگر عوامل بنیان کن در خانواده لجاجت است. این حالت بین زن و مرد زیاد دیده می شود و گاه به جایی می رسد؛ که حرکات لجوجانه به شکستن وسایل خانه منتهی می گردد. چنانچه این حالت، وضعیت افراطی به خود بگیرد ، چه بسا به طلاق و از هم پاشیدگی خانواده منتهی گردد.
5 - پنهان کاری
پنهان کاری عبارت از آن است که یکی از زوجین بدون نظر و اطلاع همسر خود و در غیاب او مبادرت به انجام اعمالی بنماید و این اعمال را چه خوب و چه بد از همسر خود پنهان دارد. چنین رفتاری ولو به نفع خانواده باشد، اعتماد را از بین می برد. گاه این گونه رفتارها در جهتی است که فرد به نفع خود و یا خویشاوندان نسبی و به ضرر همسر و زندگی مشترک انجام می دهد. این گونه اعمال بتدریج بنیان خانواده را به هم می ریزد، هر یک از زوجین را نسبت به رفتار دیگری بدبین و ناراحت می نماید و به عکس العمل واداشته، رفتارهای نامتناسبی را ایجاد می‌کند که مشکلات بعدی را ایجاد می‌کنند.
6- دروغ
فرد دو رو کسی است که تظاهر به نیکوکاری و پاکدامنی می کند ولی در باطن طور دیگری می باشد؛ امّا دروغگو کسی است که هر جا مصلحت و نفع خود را بسنجد واقعیت را تحریف می کند و بنا به میل خود کردار و رفتارش را تنظیم می نماید. دروغ نیز مانند دورویی بنیان خانواده را متزلزل می کند و اعتماد را از بین می برد.
7- دورویی
زن و مردی که با دو شخصیت با هم مواجه شوند و در ظاهر و باطن یک رنگ نباشند؛ زندگی مطلوبی نخواهند داشت. زندگی ای که در آن صداقت و صمیمیت نباشد؛ اعتماد و اطمینان از آن رخت بر خواهد بست و اضطراب و تزلزل روانی بر آن حاکم خواهد بود.
8 - عصبانیت و بی‌احترامی
زن یا مرد عصبانی زندگی را بر دیگری دشوار می سازد. حساسیت های بی مورد و پرخاش و توهین و بی احترامی صفات مذمومی هستند که علاوه بر آن که طرف مقابل را ناراحت می کنند، به خود شخص نیز زیان می رسانند. در چنین مواقعی باید آرامش خود را حفظ کرد، آنگاه خشم همسر را آرام و توجه او را به امور دیگری جلب نمود و برای پالایش روانی او گفتگویی دو نفره انجام داد تا وی با بیان ناراحتی ها آرام گیرد.
9- خسّت
در این مورد سه حالت اتفاق می افتد؛ نخست وضعیتی که زن و مرد هر دو خسیس هستند که در این حالت مشکل روانی ندارند؛ ولی زندگی مرفهی نخواهند داشت. دو حالت دیگر آن است که زن یا مرد خسیس باشند. در این دو حالت زندگی هم از نظر روانی و هم از نظر رفاهی برای دو طرف شرایط سختی خواهد داشت.
10- برای این که از این پس نسبت به همسر خود خشونت به خرج ندهید، به خاطر بسپارید...
1- آنچه بر خود می پسندید ، بر همسرتان نیز بپسندید.
2- در ذهن خود تکرار کنید که در هیچ موقعی و با هیچ دلیلی حق ندارید نسبت به همسرتان با خشونت رفتار کنید .
3- اگر رفتار پرخاشگرانه را یاد گرفته‌اید و به نوعی گرفتار شده‌اید، باور کنید کافیست بخواهید تغییر کنید و با یک متخصص همکاری کنید. موفقیت برای شما خواهد بود.
11- بخش خطر آفرین پرخاشگری در زوجین
بخش خطرآفرین رفتارها و یا کلمات پرخاشگرانه این است که افراد دیگری هم که شاهد این رفتارها هستند، پس از آن به خود اجازه می دهند به همسرتان بی احترامی کنند، یا این که دیگر برای او احترامی قائل نمی شوند. و دیگر این که فرزندان شما نیز این روش را خواهند آموخت و هر زمان که احساس ناراحتی کنند، براحتی به دیگران پرخاش می کنند.
12- تربیت بچه ها
وقتی همسرتان به تربیت بچه ها می‌پردازد از بچه ها طرفداری نکنید. تفاوت لحن شما و وی مانعی ندارد اما آنچه مهم است هم نظر و هم هدف بودن همسران در امر تربیت کودکان است.
13- گذشته های تلخ
گذشته های تلخ و ... را فراموش کنید و هرگز در درگیری‌های جدید، از ابتدا همه مسایل و مشکلاتی را که در روند زندگی اتفاق افتاده را مرور نکنید، زیرا به محض زنده کردن خاطرات قدیمی فضای حل مساله جدید مخدوش می‌شود و لاجرم مشکل فعلی نیز به پرونده مشکلات قدیمی افزوده می‌شود، بدون اینکه حل شود یا کدورتی کاهش یابد.
14- ( مهم )
اختلاف داشتن در زندگی از بدیهیات است چرا که از عجایب خلقت خداوند،‌ متفاوت بودن ما انسانهاست. پس بر اساس این تفاوت در ساختار وجودی ما،‌ وجود اختلاف نظر و ... تایید می‌شود،‌بنابراین آنچه مهم است نحوه برخورد ما در هنگام بروز اختلافات است.
15- خانمها، آقایان،‌ توجه کنید!!!
خود را همیشه برای همسرتان بیارایید و بهترین و تمیزترین لباس خود را در مقابل وی بپوشید،‌ در مقابل همسر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشوید و در موقع ملاقات یکدیگر و رسیدن به خانه با لبخندی، پیغام‌آور آرامش و لذت بخشی و لذت جویی، حاضر شوید. پس از مراجعت به خانه کارهای شخصی را حدالامکان و در ابتدای ورود کنار بگذارید و در حضور یکدیگر و فرزندان بنشینید و با سخنان گرم و خوشاینده از یکدیگر پذیرایی کنید.
16- کارکردهای اساسی خانواده
کارکردهای اساسی خانواده عبارتند از :الف- ارضای نیاز جنسی که به عنوان یک نیاز روانی است. ب- ایجاد و تأمین امنیت روحی و روانی ج- کارکرد زیستی و داشتن فرزند د- تعلیم و تربیت فرزندان

 
 
نقش یک همدم عاشق:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

ارسالی از دوست و همکار بسیار عزیزم:

سرکار خانم مریم حاجیان(روانشناس و راونکاو)

با تشکر فراوان...

رابطه زناشویی یک رابطه دوطرفه است و مسلما اقدامات یکی از طرفین نمی تواند تاثیر قطعی داشته باشد. هر یک از زن و مرد نیز نیاز ها و ویژگی های خاص خود را دارند و بنا به جنسیتشان ممکن است رفتار های خاصی را به عنوان توجه و محبت قلمداد کنند. در  این نوشتار قصد داریم نکاتی ریز اما مهم و پر بازده را به آقایان ارائه دهیم.

ابراز عشق:
برخی از آقایون واقعاً کم لطف و بی اعتنا هستند. خانمها به شدت نیازمند تشکر و قدردانی بوده و تمایل دارند که طرف مقابل همواره و در همه حال علاقه و محبت خود را به آنها ابراز کند. خانمها به کسی احتیاج دارند که بتوانند از نظر روحی با او ارتباط برقرار کنند. آنها کسی را می خواهند که بتوانند با تمام وجود به او اعتماد کنند؛ به دنبال یافتن مردی هستند که بتوانند با او آزادانه در مورد مشکلات خود صحبت کنند و آمال و آرزوهای آتی خود را مطرح نمایند. اصولاً خانمها موجودات عجیب و مرموزی هستند، اما اگر فقط بخواهید و بتوانید صادقانه نقش یک شریک و همدم عاشق را بازی کنید آنها هم با اخلاص تمام معنای عشق حقیقی را به شما نشان خواهند داد. اگر در پی به دست آوردن عشق حقیقی خود هستید، باید با رفتار و گفتار خود به او اثبات کنید که صمیمانه دوستش می دارید.


1-مهربان باشید و در تمام شرایط با او اظهار همدردی کرده و درکش کنید. خانمها عاشق مردهایی هستند که دلسوز و مهربان بوده و قلباً برایشان ارزش و اهمیت قائل باشند. یک خانم تمایل دارد عبارت “چه مرد خوبی!” را دائماً در مورد کسی که با او ازدواج کرده است، تکرار کنند. او دوست دارد که شوهرش هرچند وقت یکبار به او بگوید که تا چه حد برایش مهم است و این امر را در رفتارهایش نیز به او ثابت کند! بی دلیل به او گل، کادو، و کارت هدیه بدهید، به او زنگ بزنید، و یا زمانیکه خانه نیست روی منشی تلفنی پیامی عاشقانه برایش بگذارید!!! به هر حال هر کار کوچکی که فکرش را می کنید انجام دهید تا او متوجه شود که شما برایش اهمیت قائل هستید. ابراز محبت را دیدنی و ملموس کنید و آن را به کلیه کارها و خدماتی که در روند معمول برای او انجام می دهید استناد نکنید.
روز های خاص  را فراموش نکنید. دوستان همسر شما در این روز هدایای کوچک محبت آمیزی را دریافت می کنند. خانم ها همسر خود را در این موارد با دیگران مقایسه می کنند تا ببینند او تا چه حد به آنها اهمیت می دهد.

2-به او کادوهایی با فکر قبلی هدیه بدهید. خانم ها عاشق این هستند که طرف مقابل آنها را غافلگیر کند. این هدایا لازم نیست که حتماً گرانقیمت باشند تا او را خوشحال کنند، بلکه فقط کافیست این کار را از صمیم قلب خود انجام دهید. ارزش یک هدیه هیچ ربطی به قیمت آن ندارد بلکه فکری که ورای آن بوده و دلیل خرید است که آنرا ارزشمند می کند. این هدیه های گاه و بی گاه به خانم نشان می دهد که تنها کسی است که شما در ذهن خود به او فکر می کنید و برایش ارزش و اهمیت قائل هستید.

3- لازم نیست حتماً منتظر رسیدن تولد و یا روز خاص دیگری باشید. بی هیچ دلیل خاصی برایش هدیه تهیه کنید. برخی از آقایون تصور می کنند که باید حتماً پولدار باشند تا بتوانند این کارها را انجام دهند، اما اینچنین نیست، تنها کافی است که کمی بیشتر فکر خود را به کار بیندازید.

4- روز های خاص را فراموش نکنید. دوستان همسر شما در این روز هدایای کوچک محبت آمیزی را دریافت می کنند. خانم ها همسر خود را در این موارد با دیگران مقایسه می کنند تا ببینند او تا چه حد به آنها اهمیت می دهد. اگر می خواهید همچنان شاهزاده ی رویاهای همسرتان باقی بمانید بهتر است هدیه ی وی‍ژه ای را برای او در نظر بگیرید. به هر حال یک چیز کوچک هم خیلی بهتر از هیچ چیز است.

 


او دوست دارد که شوهرش هرچند وقت یکبار به او بگوید که تا چه حد برایش مهم است و این امر را در رفتارهایش نیز به او ثابت کند!


5- مودب باشید و از او تمجید کنید. خانم ها دوست دارند شما از واژه های “لطفاً” ، “ببخشید”، “قول می دهم” و “متشکرم” استفاده نمایید. از او بپرسید که روز خود را چگونه گذرانده؛ به او بگویید که زیبا، قشنگ، و با نمک است. به او بگویید که برایتان فوق العاده ترین فرد دنیاست. از او به خاطر تمام کارهایی که برایتان انجام می دهد تشکر کنید. به او بگویید که خصوصیات پیچیده ی زیادی در وجودش نهفته است که کشف همه ی آنها مدت زیادی به طول می انجامد.

6- شنونده خوبی باشید. برای افکار و عقاید او ارزش قائل باشید. نقاط قوت و افکار ناب او را تشخیص دهید. حتی اگر در برخی از موارد با او هم عقیده نیستید، نکات مثبتی را در نظریاتش پیدا کرده و به او یادآوری کنید. این مسئله ضروری است که او احساس کند در مقابل شما یک انسان کامل است. هیچ موقع او را سرکوب نکنید حتی به شوخی!

7- هنگامیکه در جایی هستید که نمی توانید آشکارا ابراز علاقه کنید، به او نگاه کرده و لبخند گرمی نثارش کنید. همیشه درها را برایش باز کنید حتی در تنهایی، شاید بعضی ها بگویند که این کارها قدیمی شده است، اما این امر نشانی از احترام است و ادب و احترام هم چیزی نیست که رنگ کهنگی به خود بگیرد. این امر به عنوان نوعی نزاکت عمومی قلمداد می شود. در خرید او را همراهی کنید تا با سلایق او هم آشنا شوید.

8- سعی کنید به بهترین نحو با او صحبت کنید.  وقتی که او مشکلات خود را با شما در میان می گذارد، سعی کنید تا آنجا که می توانید صحبت هایش را قطع نکنید، نظریات مختلف در مورد راه حل های مختلف را با او در میان بگذارید، اما اگر خودش مسیر دیگری را انتخاب کرد ایرادی به او نگیرید و باز هم او را همراهی کنید.

9- در مورد او با دوستان خودتان و دوستان خودش با افتخار صحبت کنید و نشان دهید از اینکه با او هستید به خود می بالید. این کار به وی‍ژه زمانی که تازه با هم آشنا شده اید اهمیت بیشتری پیدا می کند. او نیاز دارد که بداند شما دوستش می دارید و دوستان و اطرافیان نیز از این امر مطلع گردند.


 
 
پنج روش جدید برای تقویت اعتماد به نفس:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

ارسالی از دوست و همکار و همراه همیشگی ام:

جناب اقای دکتر اقطار(روانپزشک)...

با تشکر فراوان... 

5 روش تقویت اعتماد به نفس

اعتماد به نفس ما در دوران نوجوانی و جوانی شکل می‌گیرد؛ به این معنا که اگر خانواده، دوستان و اجتماع دایم از ما انتقاد کنند، مشخص است که اعتماد کمتری به خودمان خواهیم داشت و احساس ارزشمند بودن را هم از دست خواهیم داد.
عزت نفس پایین منجر به اعتماد به نفس کم می‌شود و در چنین شرایطی حتی ممکن است نتوانیم به‌ درستی و به‌ موقع درباره موضوعی ساده تصمیم بگیریم.
در حالی که تقویت اعتماد به نفس، اولین قدم برای رسیدن به شادی و خوشبختی است.
اگر شما هم می‌خواهید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید، بهتر است این شیوه ساده را امتحان کنید:
خوش‌تیپ باشید:
هیچ کس به اندازه خود شما درباره وضعیت ظاهرتان اطلاع ندارد؛ بنابراین وقتی ظاهر خوبی نداشته باشید، کاملا طبیعی است نحوه راه رفتن و تعامل شما هم با دیگران تغییر یابد. البته این موضوع اصلا به معنای خرید لباس‌های گران‌قمیت نیست و می‌توان با صرف هزینه‌ای اندک لباس‌هایی مناسب و زیبا تهیه کرد. در ضمن، سعی کنید لباس‌هایی را بخرید که آنها را دوست دارید، چون با این کار حس بهتری هم خواهید داشت.
تمیز باشید:
به ظاهرتان اهمیت دهید و با تمیز نگه داشتن آن، حس بهتری را تجربه کنید. امتحانش ضرر ندارد؛ می‌توانید دندان‌هایتان را مسواک بزنید، لباس‌های تمیز بپوشید، موهایتان را شانه کنید و با صورتی تمیز و شاداب در جمع حاضر شوید تا اعتماد به نفس‌تان هم بیشتر شود.
محکم بایستید:
شانه‌های آویزان و حرکات آرام و بی‌حال، نشان‌دهنده عدم اعتماد به نفس افراد است. این گروه معمولا علاقه‌ای به خودشان ندارند و شخصیت خود را مهم نمی‌دانند. در حالی که با تمرین قرار گیری بدن در وضع مناسب، می‌توانید اعتماد به نفس بیشتری را تجربه کنید؛
صاف بایستید، سرتان را بالا بگیرید و با دیگران ارتباط چشمی برقرار کنید. با این کار تاثیر مثبتی بر دیگران گذاشته و احساس هوشیاری و شادابی بیشتری خواهید داشت.
به طور منظم ورزش کنید:
آمادگی جسمانی و وضعیت جسمی مناسب، تاثیر بسیار زیادی بر اعتماد به نفس افراد دارد. بنابراین اگر از نظر فیزیکی، وضع خوبی ندارید، ورزش کردن را فراموش نکنید.
همچنین اگر بتوانید صبح‌ها مشغول ورزش شوید، علاوه بر تاثیرات آن، روز خوبی را هم شروع خواهید کرد.
به صورت داوطلبانه با سازمانی همکاری کنید:
اگر دایم به خودتان و موضوعات شخصی زندگی‌تان فکر نکنید و کمی بیشتر به فکر سایرین باشید، نگرانی‌تان هم کمتر خواهد شد. همین مساله به ظاهر ساده، اعتماد به نفس شما را تقویت می‌کند.
بنابراین اگر می‌خواهید اعتماد به نفس‌تان پرورش یابد و زندگی شادتری را تجربه کنید، بهتر است از همین امروز این شیوه‌ها را تمرین کنید؛ مطمئن باشید با تکرار و تمرین به نتیجه دلخواه خواهید رسید.

 
 
احترام در نزدیک ترین ارتباط:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

یکی از مسائلی که با رعایت آن می‌توان کانون گرم خانواده را حفظ کرد احترام گذاشتن است. وقتی احترام گذاشتن یکی از ارکان زندگی باشد خیلی از اتفاق‌ها نمی‌افتد مثلا وقتی احترام هست دیگر توهین وجود ندارد، وقتی احترام هست دلخوری کمتری پیش می‌آید و زن و شوهر به هم نزدیک‌تر و علاقمندتر می‌شوند ...

گاهی زن و شوهر‌ها فکر می‌کنند که قرار نیست همدیگر را دوباره ببینند و گاهی در میان جر و بحث‌های زناشویی به هم بی‌احترامی می‌کنند و نمی‌دانند که این کار تنها باعث دوری و کمرنگ شدن علاقه همسرانشان به آنها می‌شود. نکته جالب این است که احترام یا در همه ابعاد وجود دارد یا در هیچ ابعادی نیست. مثلا فردی که نمی‌تواند به خود احترام بگذارد نمی‌تواند به شما نیز احترام بگذارد یا فردی که به خانواده خود بی‌احترامی می‌کند به خانواده شما نیز بی‌احترامی خواهد کرد. حال برای این‌که بتوانیم ابعاد احترام‌گذاشتن را بشناسیم به توضیح هرکدام از آنها می‌پردازیم.

احترام به خود:
احترام گذاشتن به طور کلی به معنی حفظ حریم است و وقتی صحبت از احترام به خود است یعنی فرد حریم خود را نگه می‌دارد. همان‌طور که گفتیم تا کسی نتواند به خود احترام بگذارد دیگران را نیز نمی‌تواند محترم شمارد. برای این‌که بتوانید احترام به خود را بخوبی درک کنید بعضی از مظاهر احترام به خود را می‌شماریم:

1 ــ ظاهری متناسب دارد: کسی که به خود احترام می‌گذارد فردی در ظاهر مرتب و تمیز است و به سلامت خود اهمیت می‌دهد. مثلا سیگار نمی‌کشد، پرخوری نمی‌کند، ورزش می‌کند، مراقب سلامتی خود است و... .

2 ــ در کلام با دقت است: کسی که به خود احترام می‌گذارد هر حرفی را نمی‌زند و به قولی بددهن نیست. دروغگو نیست و خلاصه در کل حرف بیجا نمی‌زند و زیاد شوخی نمی‌کند تا به دیگران اجازه بی‌احترامی به خود را ندهد.

3 ــ به روح و روان خود اهمیت می‌دهد: غیر از جسمش از روحش هم مراقبت می‌کند. با آموختن و هنر و با پرداختن به معنویات روانش را تغذیه می‌کند تا فردی تک بعدی نباشد.

4 ــ فردی رو به پیشرفت است: هر وقت او را ببینید چیز جدیدی برای گفتن یا کار جدیدی برای انجام دادن دارد. در حال آموختن است و روز به روز به اطلاعاتش اضافه می‌کند و اهل کتاب است و در حال پیشرفتی همه‌جانبه است نه تنها در یک بعد.

5 ــ فردی مفید برای خود است: می‌تواند بخوبی به خودش در بحران‌ها کمک کند و خود را از بحران‌ها نجات دهد و کمتر پیش می‌آید به کمک دیگران احتیاج پیدا کند و به خود متکی است.

6 ــ انسان‌های خوبی دور و برش هستند: دوستان خوبی را برای مراوده انتخاب می‌کند و با انسان‌هایی معاشرت دارد که از آنها یاد بگیرد نه انسان‌هایی که تنها باعث گمراه شدنش می‌شوند. احترام به خود مصداق‌های دیگری هم دارد.
کسی که به خود احترام می‌گذارد تمام انتظارات خودش را از خویش برآورده می‌کند و نزد دیگران نیز محترم است و با روشی که در رفتار، کردار و گفتار پیش می‌گیرد به کسی اجازه نمی‌دهد که به او بی‌احترامی کند.

احترام به همسر:
احترام به همسر یعنی این‌که همسرمان برای ما شخصی مهم است که حفظ حریم او اهمیت دارد. هیچ‌کس از این‌که به او بی‌احترامی شود لذت نمی‌برد و از شخصی که بی‌احترامی می‌کند استقبال نمی‌کند. وقتی شما به همسر خود بی‌احترامی می‌کنید او را از خود دور می‌کنید و به او نیز این اجازه را می‌دهید تا به شما بی‌احترامی کند و حریم‌های بین شما برداشته شود طوری که باب بی‌احترامی باز شده و با کوچک‌ترین جرقه‌ای همدیگر را به باد بی‌احترامی خواهید گرفت.

زمینه‌های احترام به همسر عبارتند از:

1 ــ احترام به حریم شخصی: به حریم شخصی همسرتان احترام بگذارید. این حریم شامل بخش خصوصی زندگی همسرتان می‌شود که فقط مربوط به خودش است. مثل لحظاتی که می‌خواهد تنها باشد یا یادداشت‌های شخصی که برمی‌دارد یا به علایق خاص خودش می‌پردازد. یادتان باشد هیچ‌گاه حریم شخصی همسرتان را مسخره نکنید مثلا ممکن است او یک نقاشی کشیده باشد که شما منظورش را متوجه نشده باشید حق ندارید که او را مسخره کنید و به او با این کار بی‌احترامی کنید در واقع در این حریم خصوصی، شما باید نقش یک دوست را برای همسرتان ایفا کنید نه یک همسر ایرادگیر.

2 ــ احترام در گفتار: بی‌احترامی در کلام به معنی بددهنی و استفاده از کلمات زشت و نسبت دادن آنها به همسرتان است حال چه در مشاجره چه در شوخی. یادتان باشد زیاده‌روی در شوخی‌های نابجا به بی‌احترامی می‌انجامد. در عصبانیت هم سعی کنید زیاد حرف نزنید و تا آرامش تان را به دست نیاوردید وارد بحث با همسرتان نشوید.
احترام گذاشتن کلامی به همسر به معنی محترمانه و صمیمانه سخن گفتن با همسر است، بر خلاف این‌که بعضی‌ها تصور می‌کنند که رفتار و کلام محترمانه مانع صمیمیت است باید گفت که صمیمیت واقعی زیر پرده‌ای از احترام بوجود می‌آید.

کلام زیبا و دلنشین و محترمانه و محبت‌آمیز همیشه به دل می‌نشیند حتی در زمان مشاجره و بگو مگو. محبت و تشکر خود را نسبت به همسرتان به زبان بیاورید تا احترام کلامی را تمام و کمال به جا آورده باشید.

3 ــ احترام در رفتار: بی‌احترامی در رفتاریعنی سراغ کاری رفتن که همسرتان دوست ندارد شما انجام دهید ، رعایت نکردن حقوق همسرتان به عنوان یک انسان، عمل نکردن به وظایفتان به عنوان یک همسر، عدم‌کمک به همسرتان در اموری که می‌توانید به او کمک کنید، نرسیدن به وضع ظاهری و مادیات زندگی مشترک، بی‌مسوولیت بودن در قبال زندگی مشترک و بی‌توجهی به حساسیت‌های طرف مقابل از قبیل بی‌احترامی در رفتار به همسر است. حال احترام گذاشتن در رفتار به همسر به معنی این است که حساسیت‌های رفتاری همسرتان را بشناسید و تا جایی که می‌توانید طبق آن رفتار کنید مثلا اگر همسرتان روی نوعی پوشش حساس است آن را نپوشید. به حقوق همسرتان احترام بگذارید و اجازه دهید در چارچوب زندگی مشترکتان زمانی هم برای خودش باشد تا یک تجدید قوا برای زندگی‌تان کند، مانع پیشرفت همسرتان در هیچ زمینه‌ای نشوید، به او در اموری که از دستتان برمی‌آیدکمک کنید، همیشه ظاهری مرتب و تمیز داشته باشید، مسوولیت‌پذیر باشید و نشان دهید که زندگی مشترکتان برایتان مهم و ارزشمند است و از او بابت تمام زحماتش همیشه ابراز تشکر کنید.

4 ــ رعایت احترام در جمع: شما همیشه و در همه حال باید به همسرتان احترام بگذارید. احترام گذاشتن در جمع نیز یکی از این حالت‌هاست که خیلی مهم است. اگر از همسرتان جلوی جمع ایراد گرفتید، اگر سر او داد زدید، اگر به او کم محلی کردید و حواستان اصلا به او نبود و به دیگران از او گله کردید یا مسخره‌اش کردید و رازها و خاطراتش را بدون اجازه او بازگو کردید بدانید که به همسرتان بی‌احترامی کردید، اما اگر با او خوشرفتار و مهربان بودید حواستان به او بود و از او به اندازه در جمع تعریف کردید و ایراداتش را پوشاندید آن وقت به او احترام گذاشته‌اید. یادتان باشد محبت زیاد از حد در جمع باعث می‌شود که جمع از شما زده شده و محبت شما را ریا و تظاهر فرض کنند. احترام گذاشتن با محبت کردن متفاوت است و هر کدام جای خود را دارد. پس یادتان باشد در جمع به اندازه به همسرتان محبت کنید.

5-احترام به خانواده همسر :یکی از مسائلی که خیلی از زوج‌ها سر آن اختلاف دارند خانواده‌های یکدیگر است، اما اگر زوج‌ها یاد بگیرند به خانواده‌های یکدیگر احترام بگذارند آن وقت بسیاری از مسائل‌شان در این مورد حل خواهد شد.

 برای این‌که در زمینه خانواده‌ها اختلافی نداشته باشید به این نکات عمل کنید:

1 ــ در کلام و رفتار به خانواده خود و همسرتان بسیار احترام بگذارید.

2 ــ تا جایی که می‌شود به خانواده خودتان اجازه دخالت در زندگیتان را ندهید. اگر هر کدام از زن و شوهر این اجازه را به خانواده‌های خود ندهند دیگر جای اعتراض برای کسی باقی نخواهد ماند.

3 ــ اشتباهات خانواده خود را بپذیرید و بیجا از آنها دفاع نکنید. اگر خانواده شما اشتباهی مرتکب شد سریع آن را بپذیرید تا هم همسرتان آرام شود و هم به خود اجازه بی‌احترامی به خانواده شما را ندهد. اما اگر دفاع بیجا کنید همسرتان را عصبانی‌تر کرده‌اید و احتمال بی‌احترامی کردن را بیشتر.

4 ــ رفت و آمد با خانواده‌ها را به تعادل برسانید و افراط و تفریط نکنید.

5 ــ اگر خانواده همسرتان اشتباهی مرتکب شد با صبر و گذشت از آن بگذرید و آن را به هیچ‌وجه بازگو نکنید.

6 ــ همیشه و در هر زمینه‌ای با محبت جواب خانواده همسرتان را بدهید تا هیچ وقت شما بی‌احترامی نکرده باشید.

وقتی به خانواده همسرتان احترام می‌گذارید آرامش دارید و می‌توانید از همسرتان هم بخواهید به خانواده شما احترام بگذارد.


 
 
برای عرض تسلیت،التماس دعا....
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۳
 

...........................................................
امشب تمام آینه ها را صدا کنید
گاه اجابت است رو به سوی خداکنید
ای دوستان آبرودار در نزد حق
درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید
..............................................................


 
 
چرا عشق در برخی روابط تدریجاً محو می‌شود؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۳
 
ارسالی از بهترین دوستم:
 
جناب اقای همایون رقابی...
 
با تشکر فراوان...


اینکه بدانید چرا عشق به تدریج محو شده و از بین می‌رود به درک معنا و مفهوم عشق و رابطه کمک کرده و کمکمان می‌کند بتوانیم روابطمان را نجات داده و از برهم خوردن آنها جلوگیری کنیم.

انگار همین دیروز بود که عشق در رابطه‌تان بسیار شیرین و تمام‌نشدنی به نظر می‌رسید. اما خیلی زود، قول و قرارهایتان فراموش شد. روزهایی که مدام دوست داشتنش را در گوشتان زمزمه می‌کرد گذشته است. حالا دلتنگ گرمای آغوشش هستید و از خودتان می‌پرسید: عشم ما کجا رفت؟ پس اگر عشق از بین رفتنی است ممکن است تاثیرات بدی روی ازدواج داشته باشد.

خوشبختانه خیلی از ازدواج‌ها به آن نقطه نمی‌رسد اما خیلی از افراد هم هستند که فشارهایی اینچنینی را در ازدواج خود تجربه می‌کنند. در زیر می‌خواهیم به اختصار به چند مورد از عواملی که می‌تواند به ما برای درک معنای عشق و رابطه و اینکه چرا گاهی عشق‌ در رابطه تدریجاً محو می‌شود، اشاره کنیم.

1. توقع نابجا: خیلی‌ها قبل از اینکه وارد صحنه اصلی ازدواج شوند، تصور می‌کرده‌اند که یکی از اسطوره‌های روابط عاشقانه هستند. توقع دارند که عشق و لطافت رابطه همیشه وجود داشته باشد اما هیچکدام از اینها واقعی نیست و فقط خیال باطل است و منجر به ناامیدی می‌شود. آنها نتوانستند درک کنند که داستان‌های عشقی که در فیلم و کتاب می‌بینند و می‌خوانند فقط نمود یک رابطه غیرواقعی است. وقتی پای سفره عقد می‌نشینند تصور می‌کنند که رویاهایشان به حقیقت پیوسته است اما بعد از گذشت چند سال از ازدواجشان به این نتیجه می‌رسند که همه چیز خیالی بیش نبوده است.

اما در ازدواج توقعات درست و منطقی هم می‌تواند وجود داشته باشد، مثل عشق، توجه و حمایت همسر. اما حتی اینها هم ممکن است برآورده نشوند. بنابراین عاقلانه است که این واقعیت را در نظر داشته باشیم که حتی در بهترین ازدواج‌ها هم ممکن است فرد تنها، خسته و ناامید باقی بماند.

2. ناسازگاری: معمولاً خیلی طول نمی‌کشد که زوج ازدواج کرده متوجه شوند که آنقدرها که در دوران نامزدی تصور می‌کردند سازگاری ندارند. حالا می‌بینند که هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند و هیچ روزی نیست که از ازدواجشان اظهار پشیمانی نکنند. تصورشان این است که همسرشان زوج مناسبی برای آنها نیست و ازدواجشان فقط یک اشتباه بزرگ بوده است.

ممکن است گاهی شباهت‌هایی در سلیقه و شخصیتشان پیدا کنند اما تفاوت‌هایشان معمولاً عمده‌تر و شاخص‌تر است. همه اینها باعث می‌شود که وقتی مشاجره و مشکلی پیش بیاید، مصالحه و آشتی کردن سخت‌تر شود.

3. مشاجرات و کشمکش‌های مداوم: دعوا کردن، داد کشیدن، شکوه و شکایت کردن مداوم و عصبانیت به طریقی مخرب ابراز می‌شود. وقتی این اتفاق می‌افتد، مکالمه بین دو نفر به یک میدان مبارزه تبدیل خواهد شد که در آن هرکس از نظر و عقیده خودش دفاع می‌کند و کلمات دیگر ابزار برقراری ارتباط نیستند و به سلاح برای هر فرد تبدیل می‌شود. این کلمات ناراحت‌کننده باعث سرد شدن عشق آنها می‌شود.

در زیر به برخی از عوامل مرتبط با دعواها و مشاجرات زوج‌ها اشاره می‌کنیم:

- مشکلات مالی
- وظائف والدین
- خیانت
- روابط جنسی

4. احساس نفرت: عشق شما ممکن است به تدریج با متضاد آن که خودخواهی و نفرت است جایگزین شود. بااینکه ممکن است هنوز عشقی در دلتان وجود داشته باشد اما صدای نفرت بلندتر است. بی‌عاطفگی، ترس و غرور دلتان را مثل سنگ کرده است و ارتباط دوباره در ازدواج را سخت‌تر می‌کند.

5. تسلیم شدن: متاسفانه بعضی از زوج‌ها آنقدر به ازدواج بدون احساسشان عادت می‌کنند که امید هیچ تغییری ندارند. تصور می‌کنند که زندگی زناشویشان دیگر هیچوقت درست نمی‌شود. حتی تصور می‌کنند که هر کاری از دستشان برمی‌آمده انجام داده‌اند اما چیزی که شکسته است دوباره درست نمی‌شود. به این نتیجه می‌‌رسند که طلاق و جدایی آخرین راه‌حل آنهاست.

توقعات نابجا، ناسازگاری، مشاجرات، نفرت و تسلیم شدن فقط چند مورد از عواملی است که موجب بی‌عشق شدن روابط می‌شود. اما اگر قطعیت داشته باشید و هر دو با هم همکاری کنید، این مشکلات قابل حل هستند.


 
 
راههای خوشبینی:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۳
 
"آنچه که منزلت و شان شما را تعیین می کند رفتار
و نگرش است نه استعداد و قابلیتهای ذاتیتان."
-- زیگ زاگار

همه ما با مثل ها و حـکایـات زیـادی در مـورد خـوشبـیـنی
بـرخـورد کرده ایم، امـا ممکـن است قـدرت حقـیقی دیــدن
جـهـان از طریق عینک خوش بینـی را درک نـکرده بـاشـیـم.
قدرتی که می توانـد بر همه چیز بسیار اثـر گـذار بـاشـد از
زندگی روزمره و انتخاب همسر گرفته تا گزینه های شغلی
و موفقیتهای دراز مدت.

 نواهای درون ذهن شما:آن نـدای درونـی ذهـن شـمـا کـه زمـزمـه مـی کـنـد، هـر چـیزی امکان پذیر است بـجـای غیر ممکن است، یا چه روز خوبی است، بجای زندگی سخت است همانـند نوری برای گذشتن از پیچ و خم دشواریهای زندگی یاریتان میکند.

خوش بینی محض در افراد بصورت نادر یافت شده و چنین اشخاصی اغلب مـورد پـسند دیـگـران نیستند. ما کسانی که دائما در حال خوشحالی و شـادمـانی هسـتـند را مـورد تـمسخر قـرارداده و خـود آشـکارا بـخاطر بـدی هـوا یـا کـمبـود چای در دفترکار دچار تردید میشویم. در حـیرتیم که آنها چگونه میتواننـد دنـیا را آنگونه که هست نبینند؟ -- دنیایی که مملو از ناملایمات و بی عدالتی است.

خوب، حقیقت این است که آنها عقـیـده دارند که دنیا به همراه مردمانش دارای عیوب و کاستی می باشند، اما به سـادگی تمرکز روی چیزهای خوب را برمـی گـزینـند. و چنین دیدگاهی فواید بزرگی را بدنبال خواهد داشت؛ سلامتی بهتـر، انـرژی بیـشتر، خلاقیت، توانایی های حل مسئله و یک حس کلی سرور و شادمانی.

بنابراین، آیا میتوانیم یک سوئیچ خوشبینی کوچک را در ذهنمان روشن کرده و بلافاصلـه شاهـد اثـرات و نـتایج مطلوب آن باشیم؟ متاسفانه آنـقدرهـا هـم سـاده نـیـست -- امـا روشهـایی وجود دارند که بتوان با آنها مثبت بـودن را تـمـرین کـرده تـا بـصورت واکـنـشی طبیعی در بیاید و منفی نگری را تقلیل دهد.

تست خـوش بینی انتهای مقالـه را انـجام داده تا در مـورد هرگـونه تـمایلاتی که بسمت منـفـی انـدیشی داریـد و نـیـز چـگونـگی قدم برداشتن برای بهبود دیدگاهـتان نسبت به مسائل، آگاهی حاصل نمایید.

 سلامتی شما به آن بستگی دارد:اشـخاص خوش بین در برابر بیماریهای عفونی و مسری مقاومتر بوده و بهتر می تواننـد امراض مزمن را از خود دفع کنند. در یک مطالعه علمی محققان 96 مردی که یک بار دچار حمله قلـبی شـده بودند را مورد بررسی قرار دادند. بعد از طی مدت هشت سال، از هر 16 مرد بـدبیـن، 15 نفرشان جان باختند و از هــر 16 نــفـر مــرد خــوش بـیـن فـقـط پــنج نفرشان از دنیا رفتند.

امـروزه بـطرز گـسترده ای عقیده بر این است که خوش بینی قابلیـت سیـستم دفـاعـی بدن را برای مبارزه با بیماری ها افزایش می دهد. این ممکن است به آن دلیل باشد که افراد خوشبین دارای پایین ترین سطح استرس در یک اجتماع می بـاشند. و هــمگی ما میدانیم که استرس کمتر به معنای داشتن بدنی سالمتر است.

پیش به سوی مسائلی که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید...

خود شکوفایی کامبخش:بـرای بـسیاری از افـراد، عـقایـد تـعییـن کنـنده اعـمال و طـرز بـرخوردها نسبت به زندگی میباشد. از آنجایی کـه رفتارها و نگرش ها چنین نـقش عمده ای در چگونگی احسـاس شما ایفا می کنند، باید عقاید را بازنگری نموده و بـرآورد کنید که کدام یـک بـه نفـعتـان و کدام یـک به ضررتان است. میزان خوش بـینی شـما نوع نگرشتان را نسبت به زندگی و دنیای پیرامون منعکس می کند. اگر احساس می نمایید نیـاز دارید انـدکی خـوشبین تر باشد، نکات زیر را دنبال کنید.

شرایط دوپهلو را درک کنید:هیچگاه با موقیتعهای دوپهلو جوری برخورد نکنـید کـه گویـی دوپهلو نیستند. همیشه با مـسائل آن گـونه که هستند رفتار نمایید. برای مثال وقـتی روی جنسی سرمایه گـذاری می کنید، به خود بقبولانـید کـه ممکن است آن جنس ارزان شده و شما مقداری از پول خود را از دست بدهید.

با این حال فرد خوش بین این نکته را میداند و ریسک میکند و بـه از دسـت دادن مقداری پول اهمیت نمی دهد. به علاوه هنگام روبرو شدن با این موقیتهای دوپهلو، تفـسیرهای منفی ممکن است منتهی به افسردگی و کسالت گردند.

متنوع فکر کنید:افراد خوش بین بر خلاف افراد بدبین از تفکری ملون برخورداند. در برابر موقیعت ها و ایده های جدید روشنفـکرتر بـاشید. از مـسر بـودن در مـورد دیـدگاه هـای خـود بـاز ایستاده و شروع به لذت بردن از افکار و نظرات دیگران نمایید.

همه چیز را قطعی ندانید:اشخاص خوش بین بندرت مسائل را قطعی و بدون اشکال میدانند؛ آنها همیشـه انتقاد پذیر بوده و نظرات خوب دیگران را مد نظر قرار داده و بدنبال اصلاح خود هستند.

مسائل را تغییرپذیر تصور کنید :افـراد خوش بین می دانند که تغییر و دگرگونی یک چیز خوب و ضـروری اسـت. آنـهـا طـرز برخوردهای تطبیق پذیر و قابل تغییری از مسائل را در خود بوجود می آورند.

تفکری بخصوص داشته باشید:اشخاص خوش بین تمایل دارند بجای این که در برابر مسائل کلی از طریق راه حل های عمومی واکـنش نـشان دهند، با مسائل خاص بـرای رسیـدن بـه یـک راه حـل عـمـومـی دست بگریبان شوند.

 افکار خود را تغییر دهید:در مورد رویدادهای ناگوار مداوم فکر نکنید. اگر رئیستان شما را از کار برکنار کرد و یـــا در یـک امتـحــان مهم قبول نشدید، توصیه ما این است که با انجام کاری لذت بخـش افـکـار خود را از مشکلاتتان دور کنید چون تفکر به مسائل در چـهـارچـوب مـنـفی ذهن منتهی به یافتن راه حل های کمتر خواهد شد.

با کـمک کردن بـه احـوال خـود و کـسب اعتماد به نفس، افـرادی کـه دارای تمایلات بدبینانه هستند می تـوانند خود را آزاد سـاختـه و خـلاقانه تـر فکر کنند. برای اغلب مردم بدست آوردن چنین روحیه ای فقط چند هفته طول میکشد، اما بمحض یادگیری تــکنـیـک خوش بینی، دیگر برگشت به بدبینی بعید خواهد بود.


 
 
برای خودت دعا کن!
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۳
 

ارسالی از دوست خوبم:

جناب اقای نصیر الدین جعفری...

با تشکر فراوان....

 شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..

نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.

زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.

 هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.

در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.

 سفید بپوش.

 آب نبات چوبی لیس بزن.

بستنی قیفی بخور.

به کوچکتر ها سلام کن.

 شعر بخون. نامه ی کوتاه بنویس.

زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.

 به دوست های قدیمیت تلفن بزن.

شنا کن.

هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.

خواب ببین.

 چای بخور و برای دیگران چای دم کن.

جوراب های رنگی بپوش.

 مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.

به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.

 دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن

.به برگ درخت ها دقت کن. به بال پروانه ها دقت کن.

 قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.

از خواب های بد بپر و آب بخور.

 به باغ وحش برو. چرخ و فلک سوار شو. پشمک بخور.

کوه برو. هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.

 خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویس

بخند. چشم هات رو روی هم بگذار.

 شیرینی بخر.

 با بچه ها توپ بازی کن.

برای خودت برنامه بریز.

 قبل از خواب موهات رو شانه کن.

به سر خودت دستی بکش.

 خودت رو دوست داشته باش.

 برای خودت دعا کن!

 برای خودت دعا کن که آرام باشی.

وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی.

تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.

 

برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی. 

برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛

چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است. 

ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.

برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.

خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛

پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیراست. 

برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.

چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدمبیاید، خیلی دردناک است.

هیچ وقت خودت را به مردن نزن! 

برای خودت دعا کن که زنده بمانی. زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!

برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی. 

باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.

بیداری هایی آمیخته با روشنایی، صدا، نور، حرکت.

تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی. همیشه سهمت را بخواه

و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران همسهمشان را بگیرند.

 

برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات راآلوده کند.

برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.

 

هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت رامعاینه کنند.

دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را و ببینند بهاندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!! 

اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت پنجره و بهآسمان نگاه کنی. آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛

آن وقت صدایش کن؛ 

به نام صدایش کن؛

او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟!

تو صریح و ساده و رک بگو. 

هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه. خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.

شادمان باش. او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی. از او کمک بگیر.

از او بخواه به تو نفس، پشمک، چرخ و فلک، قدم زدن، کوه، سنگ، دریا، شعر، درخت... تاب، بستنی، سجاده، اشک، حوض، شنا، راه، توپ، دوچرخه، دست، آلبالو، لبخند، دویدن و ...عشق... بدهد. 

آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!! 

دیگران را فراموش نکن....


 
 
تمرین‌هایی برای خوشبختی و رضایت:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢
 

گاهی اوقات فکر می‌‌کنم مهم نیست ...چی داشته باشیم یا چقدر، مهم اینه که از همونی که داریم راضی باشیم ؟! آدم‌هایی رو می‌شناسیم که خیلی چیزها دارند اما باز هم احساس خوشبختی نمی‌‌کنند ولی کسانی هم هستند که کم دارند ولی راضی‌اند شاید رضایت از زندگی همون خوشبختیه، اگر این درست باشه، پس باید برای خوشبخت بودن یاد بگیریم که راضی باشیم»

 

 زندگی مجموعه‌ای از لحظه‌هاست! چون پشت این لحظه، لحظه بعدیه و پشت اون لحظه بعدی و بعدی و ...پس، اگه می‌خوای در کلیت بزرگ زندگی راضی باشی اول باید تمرین کنی تا در لحظه راضی باشی.

 

استادی که درس شادبودن می‌داد می‌گفت :"اگه کسی تصمیم بگیره فقط توی لحظه اکنون راضی باشه، بعد ، به لحظه بعدی که رسید، باز در لحظه اکنون راضی باشه و بعد به لحظه بعدی که رسید باز .....

اون فقط برای راضی و شادبودن در یک لحظه تلاش کرده، اما یک دفعه می‌بینه پنج ساله که راضی و خشنوده! اگه کسی از لحظه اکنونش ناراضی باشه، بعد، از لحظه بعد هم نا راضی باشه ، بعد... به خودش می‌یاد و می‌بینه پنجاه سالشه و همه این پنجاه سال رو نا راضی بوده! "

 

 به همین دلیل دانشمندان ذهن به لحظه، اکنون می‌گن: لحظه ابدی اکنون. این استاد می‌گفت:

 

شرط رضایت اینه که در لحظه ابدی اکنون راضی و شاد باشی

 

اصلا" مهم نیست داری در لحظه اکنون چی کار می‌کنی، فقط تصمیم بگیر مراقبه کنی که از هر کاری که داری در لحظه انجام میدی احساس رضایت و شادی کنی. به این کار می‌گن مراقبه لحظه ابدی اکنون. این کار، اتفاقا" بر خلاف تصور، کار خیلی راحتی نیست. دانشمندان معتقدند در هر عمل و کاری که انجام می‌شه یه مقداری انرژی نهفته است و ما فقط در صورتی که روی اون کار مراقبه داشته باشیم می‌تونیم اون انرژی رو دریافت کنیم.

 

 برای مثال از صبح شروع می‌کنیم. از خواب که بیدار شدیم، دست و صورتمون را می‌شوییم و در همون حال به صد تا چیز فکر می‌کنیم، بعد می‌ریم صبحانه می‌خوریم در حالی که فکرمون هزار جای دیگه است غیر از صبحانه خوردن. بعد... در واقع هر کاری که داریم انجام می‌دیم به همه چیز فکر می‌کنیم غیر از همون کار. این باعث می‌شه انرژی پنهان کارها رو دریافت که نکنیم، هیچ! کلی هم انرژی ذخیره شده‌مون را بی‌جهت خرج کنیم!

 

 شاید از مراسم چای در چین یا ژاپن شنیده باشین . اون در واقع یه جور مراقبه در لحظه ابدی اکنونه.

 

 - تمرین‌هایی برای درک و لذت بردن در لحظه ابدی اکنون:

 

 تمرین 1 : برای خودتون یه استکان چای بریزین. با دقت سعی کنید فقط به کاری که دارین می‌کنین، فکر کنین. بعد در یه جای آروم بنشینید و با آرامش چای رو میل کنید. به این فکر کنید که با هر جرعه چای، همه انرژی موجود در آن رو دریافت می‌کنید و لذت می‌برید. به لحظه لحظه خوردن چای دقت کنید. (اگه فکر دیگه‌ای اومد توی ذهنتون، خودتون رو شماتت نکنید. فقط آروم سعی کنید دوباره به خوردن چای برگردید.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشکر کنید.

 

 تمرین 2: مراقبه کنید در زمان مسواک زدن فقط به مسواک زدنتون فکر کنین. سعی کنید از این کار لذت ببرید.

 

 تمرین 3: مراقبه کنید زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فکر کنید. مجسم کنید با هر لقمه، انرژی موجود در غذا به همه سلول های بدنتون می‌رسه. از هر لقمه اون لذت ببرید.

برای مراقبه باید همیشه مراقب فکرتون باشید که راهشو نگیره و بره و شمارو ببره، باید مراقب همون لحظه اکنون باشید.

 

 تمرین 4: این تمرین برای سیگاری‌هاست. اگه روی کشیدن هر سیگار مراقبه کنید، خیلی زودتر ارضا می‌شید و به تدریج تعداد سیگارهاتون کم و کمتر می‌شه.

 

بتدریج خودتون رو عادت بدید که هر کاری که دارین انجام می‌دین، فقط به اون فکر و تصور کنید با این کار همه انرژی نهفته در اون کار رو دارین دریافت می‌کنین. خیلی سخته، اما شدنیه! شاید باورتون نشه اما به تدریج حتی از کارهایی که دوست نداشتید، به شدت لذت می‌برید. این قانون رو به یاد بسپرین:

 

 بر هر چیز که تمرکز کنیم، انرژی اون رو دریافت می‌کنیم.

 

 خب و حالا تمرین آخر:

یک بار دیگه این مطلب رو بخون و تصمیم بگیر همه انرژی موجود در کلمات اون رو دریافت کنی. لبخند بر لب داشته باش. حالا آماده باش تا در لحظه ابدی اکنون، شاد و راضی باشی. از همین حالا شروع کن! چون امروز اولین روز از روزهای باقی‌مانده عمر توست.


 
 
3نکته مهم برای دوست داشتن بی‌قید و شرط:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢
 

قوانینی وجود دارد که طبق آن، دوست داشتن در خالص ترین شکل خود و بی تکلف و بی قید و شرط است.

سه مورد از این قوانین عبارتند از :

- پذیرفتن در برابر طرد کردن

- درک کردن به جای قضاوت کردن

- همراهی کردن به جای اعمال نفوذ

زندگی کردن با این قوانین یک انتخاب خودخواسته است که تکیه بر رفتارهای دیگران یا شرایط اجتماعی، موفقیت تحصیلی، ثروت، شهرت یا هر عامل دیگر، به جز شایستگی های ذاتی بشر ندارد.

این قوانین، مبنای فرهنگ غنی خانوادگی است. چون وقتی ما با این قوانین ابتدایی دوست داشتن زندگی می کنیم، برای پیروی کردن از قوانین اولیه ی زندگی نیز تشویق می شویم، قوانینی همچون صداقت، مسئولیت پذیری، بی عیب بودن و خدمتگزاری.

گاهی اوقات مردم با کسی که دوستش دارند در ستیزند و هر کاری بتوانند انجام می دهند تا به آن شخص بفهمانند که خط و مشی آنها مسئولانه است، این افراد ممکن است در نوع دوم قوانین دوست داشتن، یعنی قضاوت گرفتار شوند. آنها دیگران را با قید و شرط دوست دارند؛ به عبارت دیگر دوست داشتن را برای تحت نفوذ قرار دادن و کنترل کردن دیگران به کار می برند. درنتیجه دیگران احساس طرد شدگی می کنند و سعی می کنند بر موضع خود باقی بمانند. ولی وقتی که عمیقاً مردم را دوست داشته باشید و آنها را همان گونه که هستند بپذیرید، در واقع آنها را به بهتر بودن ترغیب می کنید.

شما با پذیرفتن افراد، نه رفتارهای ضعیف آنها را به کل شخصیتشان نسبت می دهید و نه با نظرشان توافق می کنید، بلکه به سادگی شایستگی ذاتی آنها را تشویق می کنید. شما روش خاص احساسات و افکار آنها را می شناسید و آنها را تأیید می کنید و دست آنها را در دفاع، حمایت و حفاظت از خود باز می گذارید. بنابراین آنها به جای تلف کردن انرژی شان برای دفاع از موضع خویش، قادر به تمرکز بر تعامل با وجدان خود می شوند و رشد بالقوه ی خود را شکوفا می کنند.

از طریق دوست داشتن بی قید و شرط افراد، شما نیروی طبیعی آنها را برای بهتر شدن آزاد می کنید. ملاحظه کنید که در برخورد با یک عضو خانواده که در دوره ی خاصی دچار اشتباه شده است این برخورد چقدر ارزشمند است. تصور کنید اگر به جای سرزنش کردن و برچسب زدن به آن فرد، به واسطه ی رفتارهای خوب و ظرفیت های پنهانی او را دوست بدارید چه اتفاقی می افتد؟

بعضی افراد هرگز بدون قید و شرط دوست داشته نشده اند و هرگز یک حس شایستگی ذاتی را در خود متحول نساخته اند، برای جبران احساس بینوایی، تهی بودن و خلاء درونی، تمام عمر به دنبال گرفتن تأیید و تقدیر هستند. آنها از قدرت، حاکمیت، پول، مالکیت، اعتبار یا شهرت نیرو به عاریت می گیرند و اغلب بسیار خود شیفته می شوند و هر چیزی را به گونه ای شخصی تعبیر می کنند و تمام رفتارهایشان آنچنان با بی رغبتی است که دیگران آن را طرد می کنند.

به همین دلیل است که قوانین ابتدایی دوست داشتن این قدر مهم هستند. آنها شایستگی پایه ای افراد را تشویق و تأیید می کنند. افرادی که نامشروط دوست داشته شده اند، قدرت خود را از طریق متحد شدن با ذات درونی شان آزاد می کنند.


 
 
ده‌ گام برای تراز خانواده:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢
 

ازدواج نیز یکی از آرزوهای دوست‌داشتنی و شیرین پدران و مادران برای فرزندان‌شان و پسران و دختران برای خودشان است. این‌که آیا ازدواج در ذهن افراد به‌صورت تک‌بعدی مانند عکس‌های یک مجله ردیف می‌شود یا تصوری چندبعدی مانند مکعبی چندوجهی دارد، چیزی است که بسته به نوع تفکر افراد، متغیر است.

 

 پدران و مادران از زمانی که صاحب فرزند می‌شوند، برای نوزاد تازه‌رسیده‌شان رؤیاهای بسیاری را در سر می‌پرورانند. او را در ذهن خود به مدرسه می‌فرستند، دارای مقام و منصب می‌بینند و در لباس عروسی و دامادی تصور می‌کنند. آن‌چه در اندیشه‌ها و تخیل آنان تجسم می‌یابد، چیزی نیست جز آرزوهای‌شان و این‌گونه است که زندگی انسان‌ها به‌سوی هدف‌های جزئی که سرچشمه گرفته از هدف‌های نهایی آدمی است، حرکت و سیر تحولی می‌یابد.
ازدواج نیز یکی از آرزوهای دوست‌داشتنی و شیرین پدران و مادران برای فرزندان‌شان و پسران و دختران برای خودشان است. این‌که آیا ازدواج در ذهن افراد به‌صورت تک‌بعدی مانند عکس‌های یک مجله ردیف می‌شود یا تصوری چندبعدی مانند مکعبی چندوجهی دارد، چیزی است که بسته به نوع تفکر افراد، متغیر است. دختری که به همسریِ مردی درمی‌آید، در ذهن خود، لباس سپید عروسی، حلقه‌ی ازدواج، خانه‌ای گرم و مطبوع و تکیه‌گاهی مطمئن را می‌سازد و مادری که پسرش داماد می‌شود، در ذهنش رسیدن به مرحله‌ای جدید از تکامل، اعتمادبه‌‌نفس و سرانجام‌یافتن فرزندش را می‌بیند. با این تفاصیل، انسان، موجودی چندبعدی است. درعین این‌که همسر است، فرزند هم هست و می‌تواند در همین شرایط، پدر و مادر نیز باشد و در کنار آن معلم، کارمند و یا رئیس هم باشد. قالب‌یافتن هر نقشی در جایگاه خود، هنری است که فقط از انسان‌ها و آن هم از افرادی که اندیشمند، متفکر، صبور و عادل‌اند برمی‌آید.
آنچه در این پست قصد پرداختن به آن را دارم، نقش‌یابی مردان و زنان در قالب یک همسر مهربان و آگاه و یک فرزند وظیفه‌شناس و مدبر است، درحالی که جایگاه او در یک نقش، آسیبی به نقش دیگر این فرد، وارد نیاورد.

توصیه‌هایی که به همسران در این راستا می‌شود، می‌تواند زندگی شیرینی را برای آنان به ارمغان آورد:

 

1- در امر ازدواج‌تان به‌طور حتم با پدر و مادر خود مشورت کنید:
اگر همسرتان را خودتان انتخاب نموده‌اید، برای استفاده از تجربه‌های پدر و مادرتان، از قبل در مورد زندگی مشترک با آنان مشورت کنید و اطلاعات مثبتی که در مورد شریک آینده‌ی زندگی مشترک‌تان دارید، در اختیار آنان قراردهید و نظرشان را در مورد جزئیات امر، جویا شده و به عقیده‌ی آنان احترام گذاشته و عمل کنید تا از همان ابتدای امر، همه‌ی شما در یک سنگر باشید.

 

2- قبل از ازدواج، درباره‌ی اهمیت خانواده‌تان (برای شما) با همسر آینده‌تان گفت‌وگو کنید:
در دوران نامزدی، ارزش‌های پدر و مادر را برای همسر آینده‌تان ترسیم نموده و به او بگویید که آنان جزو ارکان زندگی شما هستند و می‌بایستی با هم در رسیدگی به آنان تلاش کنیم.

 

3- حریم و محدوده‌ی خصوصی خود را برای پدر و مادر مشخص کنید: جنگ اول، بهتر از صلح آخر است. قدم‌به‌قدم برای پدر و مادرتان توضیح دهید بعد از ازدواج، زندگی مستقلی دارید که باید برای آن وقت بگذارید و احتیاج به درک متقابل دارید.

 

4- وقت خود را به‌صورت عادلانه در اختیار همسر و پدر و مادرتان قرار دهید:
اگر همسرتان مایل است که او را برای خرید و یا مطب پزشک همراهی کنید، به‌طور حتم این کار را انجام دهید و در کنار آن، زمانی را برای کارهای ضروری و هم‌نشینی با پدر و مادرتان اختصاص دهید، البته توجه داشته باشید که شما تنها همسر یک‌نفر هستید اما اغلب پدران و مادران، بیش از یک فرزند دارند. پس عدالت به معنای تساوی نیست، به معنای قرارگرفتن هرچیز در جایگاه خود می‌باشد.

 

5- تنها فردی که می‌تواند رابطه‌ی بین شما و خانواده‌اش را تحکیم بخشد، شما هستید:
اگر شما هرکدام از عزیزان‌تان را در جایگاه خود محترم شمرده، دوست بدارید و همراهی کنید، هرگز بین عزیزان‌تان کدورت ایجاد نمی‌شود. آن‌چه شما در غیاب عزیزان‌تان بر زبان می‌آورید، سازنده‌ی الگویی است که از آنان در ذهن فرد متقابل می‌سازید. برای نمونه، اگر به همسرتان بگویید: «حوصله‌ی خانه‌ی مادر و پدرم را ندارم» و یا به پدر و مادر‌تان بگویید: «همسرم، غرغروست و یا خسیس است» از یک جمله‌ی سطحی و ساده، ذهنیتی پاک‌نشدنی و غده‌ی چرکینی را در اعماق وجود اطرافیان‌تان ایجاد کرده‌اید که درآوردن آن، مستلزم تخریب بسیار است.

 

6- هرگز ارتباط مادی و معنوی خود را با پدر و مادرتان از همسرتان پنهان نکنید:
از آن‌جایی که همسرتان، شریک زندگی شماست، پنهان کردن این مسائل به بهانه‌ی این‌که یک مسأله‌ی فردی است، در او ایجاد حساسیت کرده و خود را در جمع خانواده‌ی شما، غریبه احساس می‌کند. با او مشورت کنید و از پیشنهادهای سازنده‌اش استقبال کنید.

 

7- تفاوت غرزدن و راه‌کار خواستن را بشناسید:
اگر مایل هستید راهنمایی از پدر و مادر و یا همسرتان در مورد برخی نارسایی‌های زندگی‌تان درخواست کنید، مشکل خود را نه به‌صورت گلایه بلکه به صورت طرح سؤال مطرح نمایید. برای نمونه، «مادر، به‌نظر شما اگر خانم‌ها کلاس آشپزی بروند بهتر است یا آشپزی را به‌صورت سنتی از بزرگ‌ترها بیاموزند؟»

 

8- مناسبت‌هایی که برای پدر و مادر و همسرتان هدیه تهیه می‌کنید، تا حد امکان یکسان باشد:
اگر برای روز مادر، هدیه‌ای خریدید، روز زن را فراموش نکنید و اگر به تولد اهمیت می‌دهید، برای هر دو یکسان باشد. حتی اگر برای سالگرد ازدواج‌تان اهمیت قائل هستید، در روز سالگرد ازدواج پدر و مادرتان، با گل و شیرینی به دیدارشان بروید. مهم، کیفیت یک ارمغان است نه گرانی و کمیت آن.

 

9- در گذراندن وقت‌های فراغت‌تان با پدر و مادر، افراط نکنید:
به‌طور حتم هر زن یا مردی دوست دارد خیلی از وقت‌ها با همسرش تنها باشد، به‌خصوص در سفر که موقع استراحت است و به‌طور معمول در طول سال، زمان محدودی هم دارد. لزومی ندارد در هر سفر که می‌روید، پدر و مادرتان هم همراهتان باشند اما هرچند وقت یک‌بار هم سفری با علاقه و سلیقه‌ی پدر و مادرتان ترتیب دهید و آنان را بسته به نوع زیارتی و سیاحتی در این سفر همراهی کنید.

10- مسؤولیت‌پذیر، قدرشناس و سرمشق باشید:
نقش خود را در زندگی زناشویی به‌عنوان یک شریک عاطفی- اقتصادی به‌درستی ایفا کنید و در کنار آن، نیازهای واقعی پدر و مادر را بشناسید و به‌موقع برآورده کنید و قدرشناس زحمت‌های آنان باشید. رفتار شما می‌تواند بهترین الگو برای فرزندان‌تان در سال‌های آینده که به‌سرعت و پرشتاب خواهند رسید، باشد تا آنان با یادگیری از آموزه‌های تربیتی پدر و مادرشان بتوانند در ترازوی عدالت خانواده، کفه‌های مناسبی را بنشانند و شادکامی را در آینده به شما هدیه نمایند.

 


 
 
۱۰ موضوع مهم که قبل از ازدواج باید آن را با همسر آینده تان مطرح کنید:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢
 

ممکن است کاری که شما به حساب صرفه‌جویی خود می‌گذارید، همسر آینده‌ شما به پای خساست شما بگذارد.

بیشتر مشاجره‌های لفظی میان زن و شوهرها از حرف‌هایی که میان آن‌ها رد و بدل می‌شود، برمی‌خیزد؛ حرف‌هایی که یا نشان‌دهنده‌ اختلاف نظر درباره‌ عقاید و سلایق آن‌هاست یا قرار است منجر به یک تصمیم مشترک برای یکی از امور زندگی شود. اما چرا این اختلافات در دوران آشنایی پیش از ازدواج مجال بروز پیدا نمی‌کنند؟
دلیل اول آن است که تا زمانی که دو نفر زیر یک سقف نروند و زندگی مشترکشان را شروع نکنند، کمتر ممکن است حرف‌هایی از این دست پیش بیاید و دلیل دیگر آن‌که اگر هم پیش بیاید، رودربایستی‌ها و ملاحظات باعث می‌شود، طرفین حرف خود را فروبخورند.
پس اگر دختر و پسر در دوران آشنایی پیش از ازدواج در چنین مواردی حرفی پیش بکشند و بدون خودسانسوری و واقع‌بینانه نظر خود را بگویند و نظر طرف مقابل را بشنوند، می‌توانند دوران زناشویی بهتری را برای خود متصور باشند.
 
دقت کنید که هیچ‌یک از محورهای پیشنهادی گفت‌ وگو که در ادامه می‌خوانید، برای ارزش‌گذاری رفتار شما یا طرف مقابلتان نیست؛ هدف، تنها روشن شدن تفاوت‌ها است. تفاوت‌هایی که اغلب یکی از این سه حالت را دارند: مفید و مکمل هم، قابل اغماض و مدیریت، غیرقابل اغماض و مدیریت
 
محاسن خانواده‌ها؛ محور اول
هر یک از طرفین، ابتدا از نظر خود، محاسن خانواده‌ای را که در آن بزرگ شده‌ است، برشمرده و سپس به طرف مقابل فرصت دهد تا بگوید آیا او هم مواردی را که به‌عنوان ارزش‌ها و محاسن خانواده‌ی همسر آینده‌اش شنیده است، «ارزش» و «حُسن» می‌داند؟
نکته: ممکن است رفتاری که شما همیشه به‌عنوان یکی از خوبی‌های خانواده و اقوام خود می‌پنداشته‌اید، در نظر همسر آینده‌تان، یک رفتار ناپسند یا مشکل‌ساز تلقی شود.
 
معایب خانواده‌ها؛ محور دوم
هریک از طرفین، ابتدا باید بر اساس معیارهای عرفی جامعه، معایب خانواده‌ای را که در آن بزرگ شده است، برشمرده و بگوید که آیا این معایب در زندگی شخصی و مشترک با همسر آینده‌اش مشکل‌ساز خواهد بود یا نه؟ ( اگر مشکل‌ساز خواهد بود، تا چه اندازه؟ ) همچنین صادقانه بگوید که افکار و رفتار خودش نیز تحت تأثیر این خلقیات غلط خانوادگی هست یا نه؟ ( اگر تحت تأثیر است، تا چه اندازه ؟ ). سپس طرف مقابل بدون تعارف و رودربایستی باید بگوید که آیا می‌تواند با چنین روحیاتی کنار بیاید یا نه؟
 
زمان بچه‌دار شدن؛ محور سوم
ممکن است شما معتقد باشید بلافاصله پس از ازدواج باید بچه‌دار شد. این عقیده تنها مختص به کسانی که دیر ازدواج می‌کنند و نگران فاصله‌ سنی خود و فرزندشان هستند نیست، بلکه کسانی هم هستند که معتقدند با زود آمدن بچه، زن و شوهر بیشتر وابسته‌ هم می‌شوند و رفتارهای کودکانه‌ی خود را  زودتر کنار می‌گذارند.
در این میان عده‌ای هم معتقدند همین‌طور که زندگی سر و سامان می‌گیرد، بچه‌ی زودآمده هم از آب و گل در می‌آید و همه‌ی دردسرهای اول زندگی با هم تمام می‌شود.
اما شاید طرف مقابل شما از آن‌هایی باشد که معتقدند چند سال اول زندگی را باید در غیاب بچه خوش بود و گشت و گذار کرد یا از آن‌هایی که عقیده دارند تا رفاه کامل برقرار نشود، نباید بچه‌دار شد. پس در این موارد به صراحت صحبت کنید.
 
تعداد بچه‌ها؛ محور چهارم
ممکن است شما معتقد به تک‌ فرزندی باشید و معتقد باشید یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است و یا اصلا حوصله‌ بیش از یک بچه را نداشته باشید.
شاید هم برعکس؛ عقیده داشته باشید که بچه‌ یکی‌یک‌ دانه، خل و دیوانه می‌شود و بچه باید هم‌بازی داشته باشد و یا بیش از یکی باشد تا در سنین بالاتر تنهایی شما را بیش‌تر پر کند. حالت دیگر این است که شما معتقد به جوری جنس باشید؛ یعنی بگویید بچه‌دار شدن را باید حتی‌الامکان تا وقتی هم که فرزند پسر داشت و هم فرزند دختر ادامه داد. پس عقیده‌ی ‌خود را ـ هرچه که هست ـ در این مورد پنهان نکنید.
 
تربیت بچه‌ها؛ محور پنجم
ممکن است شما معتقد باشید که هنوز هم روش‌های سنتی تربیت و سخت‌گیری به بچه از همان سنین طفولیت، مطمئن‌ترین راه برای حفظ او در مسیر صحیح رشد فکری است. شاید هم معتقد به روش‌های نوین تربیتی باشید و یادگیری روش درست تربیت بچه را مستلزم مطالعه‌ کتاب‌های روان‌شناسی تربیت بدانید.
کسانی هم هستند که می‌گویند باید کتاب‌های تربیتی را خواند اما این روش‌ها را با در نظر گرفتن واقعیات و شرایط فرهنگی جامعه به‌کار بست. در هرحال فراموش نکنید که در بحث تربیت، جدال سخت‌گیران و آسان‌گیران و نیز نبرد سنت و مدرنیزم یکی از زمینه‌های بروز اختلاف است.
 
دایره‌ همدلی و پایبندی؛ محور ششم
همدلی و پایبندی برای هر کس تعریف خاص خود را دارد. ممکن است شما نوع برخورد یا نوع پوشش همسرتان در محافل خانوادگی یا عمومی را نشان‌ دهنده‌ میزان پایبندی او به زندگی مشترکتان بدانید.
یا ممکن است شما به همسرتان اعتماد کامل داشته باشید، اما باز هم به‌خاطر ناپسند شمردن رفتارهای برخی اشخاص دیگر ـ اعم از مرد و زن و فامیل و غیر فامیل ـ متوقع همدلی و همکاری او در محدود کردن ارتباطات‌ خود با آن‌ها باشید. این هم ممکن است که شما نگران گذشته‌ نامزدتان باشید.‌ اما در هر حال دو چیز را از یاد مبرید: اول این‌که؛ هرگز نمی‌توانید متوقع قطع ارتباط همسرتان با والدینش باشید. دوم این‌که؛ از ماجراهای گذشته‌ی خود، آن‌چه را که ممکن است در آینده برای زندگی مشترکتان مشکل‌ساز شود، ناگفته نگذارید و متقابلا به نامزدتان نیز این را یادآور شوید، اما در گذشته‌ی یکدیگر بیش از این جست‌وجو نکنید.
 
خرج کردن؛ محور هفتم
از نظر شما چه هزینه‌هایی خرج لازم و چه هزینه‌هایی خرج زائد هستند؟ ممکن است کاری که شما به حساب صرفه‌جویی خود می‌گذارید، همسر آینده‌ شما به پای خساست شما بگذارد.
در اطراف خود، چه کسی را ولخرج، چه کسی را خسیس و چه کسی را مدبر می‌دانید؟ نمونه‌هایی از ولخرجی، خساست و تدبیر آن‌ها را مثال بزنید. مثلا ممکن است شما هدایا و کادوهای متقابل مناسبتی را باعث افزایش محبت بین اعضای خانواده یا اقوام بدانید و ممکن است آن را نوعی ولخرجی و عرصه‌ای برای بروز چشم و هم‌چشمی‌ها تلقی کنید.
شاید هم نفس عمل را ستایش کنید اما معتقد باشید که باید در هر مورد، فراخور حال عمل کرد. یا ممکن است صرف ناهار و شام را در بیرون از منزل، یک تفریح خوب یا یک ولخرجی بی‌مورد به حساب آورید. نظرتان در مورد خرج کردن برای سرگرمی‌هایی مثل مسافرت، شهربازی، سینما، تآتر، گالری‌های هنری و کنسرت‌های موسیقی یا میهمانی دادن چیست؟
 
پیشرفت مالی؛ محور هشتم
آیا شما فکر می‌کنید که طی هر یک‌ سال باید پیشرفت‌های مهمی در زندگی‌تان محقق شود یا در عرض کمتر از یک ‌سال؟ آیا شما فقط خودتان را به عنوان مدیر برنامه‌های کاری و مالی خود قبول دارید یا همسرتان را نیز به ‌عنوان کسی که از مسائل کاری و مالی شما خبر دارد، مشاور و حتی مدیر خوبی برای برنامه‌های‌تان می‌دانید؟
به عنوان مثال؛ آیا شما فکر می‌کنید فعلا بیش از این نمی‌توان برای تغییر شرایط مالی و ارتقای وضعیت شغلی کاری کرد یا معتقدید که دو فکر بهتر از یک فکر جواب می‌دهد و همفکری با همسرتان در این مورد، می‌تواند منشاء تحول باشد؟
آیا شما معتقدید که زن نیز باید در این مسیر با شوهر خود همراه شود و بیرون از خانه شغلی داشته باشد؟ نهایت پیشرفت برای شما چیست؟ تصاحب یک خانه‌ی مناسب و یک اتومبیل؟ تصاحب یک خانه مجلل در بالای شهر و یک اتومبیل مدل‌بالا و یک ویلا در منطقه‌ای خوش‌ آب و هوا؟ یا…؟
 
اوقات فراغت و امور منزل؛ محور نهم
به نظر شما ایام تعطیل و اوقات فراغت برای چه کاری است؟ امور منزل و کارهای عقب‌افتاده؟ استراحت؟ تفریح؟ مطالعه؟ اهمیت هرکدام از این موارد برای شما چه‌قدر است؟ بیشتر اهل کدام‌یک از این کارها هستید؟
آیا حاضرید وقتی که نیاز به استراحت ندارید، بدون دلخوری از سر رفتن حوصله‌تان، فرصت استراحت به همسرتان بدهید؟
به نظر شما همکاری شوهر در انجام امور منزل ـ جمع ‌و جور، رُفت ‌و روب، شست ‌و شو، آشپزی، خرید مایحتاج روزانه، امور بچه‌ها و… ـ تا چه‌‌ اندازه باید باشد؟ برای روشن شدن این میزان، درصد بگویید.
چه کارهایی برای اوقات فراغت روزانه و چه کارهایی برای ایام تعطیل مناسب‌اند؟
تماشای فیلم را در منزل ترجیح می‌دهید یا سینما؟
مطالعه را مفید می‌دانید یا ضروری؟
چه‌قدر میهمانی رفتن یا میهمانی دادن را دوست دارید؟
دوست دارید چه‌مقدار از اوقات فراغت خود را دو نفری و چه‌مقدار از آن را در جمع دوستان و آشنایان بگذرانید؟
چه‌قدر اهل سفر هستید و چه‌ گونه مسافرتی را دوست دارید؟
آیا قدم زدن در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر را دوست دارید؟
آیا…؟
 
صمیمیت و احترام؛ محور دهم
دایره‌ی پرهیز از توهین و حفظ احترام طرفین در هنگام بروز اختلافات و مشاجره‌های لفظی را چه‌گونه ترسیم می‌کنید؟ آیا درصورت بروز مشاجره‌ با یک شخص، معمولا آن را محدود به موضوع مورد اختلافتان با او می‌کنید، یا کل شخصیت و کل رابطه‌ای را که با او دارید، زیر سوال می‌برید؟
ابراز علاقه، عشق و محبتِ همسرتان به شما باید چه‌گونه باشد؟ با حرف‌های محبت‌آمیز؟ با دادن هدیه؟ با کمک در انجام کارهای شخصی شما؟ با ناز و نوازش و رفتارهای زناشویی؟
توقع دارید همسرتان هرکدام از این کارها را با چه فواصل زمانی و در چه اوقاتی برای شما انجام دهد؟
تا چه اندازه آمادگی پیش‌قدم شدن برای انجام هرکدام از این کارها را دارید و تا چه اندازه متوقع‌ هستید همسرتان در این موارد پیش‌قدم شود؟

 
 
3 توصیه به عجول‌ها
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۱
 

عجول بودن را می‌توان از منظرهای مختلف بررسی کرد:

 

1- دسته‌ای از افراد به دلیل عجول بودن، انرژی مضاعف می‌گیرند و این عجله باعث پیشرفت آن‌ها می‌شود یا عجله را عاملی می‌دانند که شاید آن‌ها را از بلا یا اتفاقی که ممکن است برای آن‌ها بیفتد، نجات دهد؛ در نتیجه به مرور زمان، این افراد در خود این طور تلقی می‌کنند که این رفتار برایشان بسیار خوشایند است.

 

2- دسته‌ای دیگر عمدتا افرادی هستند که در تمام امور عجله دارند و معمولا به این افراد«الف شخصیتی» می‌گویند. این افراد معمولا سعی می‌کنند کارهای خود را خیلی سریع و با عجله انجام داده یا در آن واحد دو یا سه کار را با همدیگر انجام ‌دهند. در نتیجه این افراد به دلیل استرسی که دارند به مشکلات و بیماری‌های قلبی و عروقی مبتلا می‌شوند.

 

3- برخی افراد کسانی هستند که متاسفانه واقعیت این است که جامعه هم، نگاه مثبتی نسبت به این افراد دارد و آن‌ها را به‌عنوان کسانی که زرنگ هستند و در زمان کم به‌کارهای بیشتری می‌رسند، می‌شناسد.

 

4- برخی از افراد کسانی هستند که معمولا به دلیل این‌که تعجیل در کارها باعث می‌شود آن‌ها از لحاظ اقتصادی و مادی و از نظر کارایی، نسبت به هم سن و سال‌های خود پیشی بگیرند به این رفتار خود ادامه می‌دهند، اما این افراد به دلیل این‌که خود را در وقت معین و مقرر در هر شرایطی آماده کرده یا زودتر از آن وقت مقرر هم آمادگی خود را نشان می‌دهند، ضربه‌های روانی بسیاری به آن‌ها وارد می‌شود.

 

علت تعجیل کردن
علت این رفتارها معمولا به الگوهای رفتاری فرد برمی‌گردد؛ مثلا پدر و یا مادری که در کارها، با طمانینه رفتار نمی‌کنند و همیشه در رفتارها و کارهای روزمره خود عجله می‌کنند. آن‌ها فکر می‌کنند که اگر رفتارشان با آرامش باشد، از نظر جامعه مورد پسند نیست.

 

معمولا تعجیل در رفتار افراد، باعث بالا‌رفتن هیجان شده و در افراد قدرت تفکر کاهش پیدا می‌کند و با کاهش قدرت تفکر، معمولا در دراز مدت، افراد احساس خوشایندی در زندگی خود ندارند.

 

3 توصیه برای عجله نکردن
1- افراد سعی کنند با آرامش و با وقت شناسی (نه با طمانینه بیش از اندازه که کارهای او انجام نشود و نه آن‌قدر تعجیل که باعث تخریب روحیه و روان آن‌ها می‌شود)، رفتار کنند.

 

2- پدر و مادرها فرزندان خود را از دوران کودکی به یک آرامش روانی دعوت کنند و بدانند که آرامش روانی خیلی بیشتر از هرگونه موفقیتی است که فرزندان آن‌ها چه از لحاظ فرهنگی، اقتصادی یا اجتماعی به‌دست می‌آورند؛ بنابراین آن‌ها را تحت فشار قرار ندهند.

 

3- افراد بهتر است تقویت‌ها را درونی کنند و نباید از طرف دنیای بیرون و اجتماع یا حتی خانواده این رفتار را در خود پرورش دهند. اگر رفتار آن‌ها با آرامش و با تایید خود باشد، قطعا از خود راضی و خشنود هستند.


 
 
چرا بعضی آقایان این‌قدر دروغ می‌گویند؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۱
 

خیلی از زنان معتقدند که مردها زیاد دروغ می‌گویند و آنها را به‌گفتن انواع دروغ‌های بی‌اثر، بسیار خلاقانه و مخرب متهم می‌کنند، اما عده‌ای هم باور دارند که دروغ‌گفتن فقط به مردها اختصاص ندارد و بین زن‌ها هم دروغگو وجود دارد و فقط شکل دروغ است که فرق می‌کند...

 

خیلی از مردها بیشتر برای اینکه خودشان را مهم‌تر نشان بدهند یا به چیزی برسند، دروغ می‌گویند و در مقابلشان زن‌ها می‌گویند: «آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفتی؛ از این آشفته‌ام که دیگر نمی‌توانم تو را باور کنم!»

 

امروزه زوج‌های زیادی به دنبال مشکلاتی از این قبیل، روانه مطب روان‌پزشکان، مراکز مشاوره و متاسفانه دادگاه می‌شوند.

 

چرا آقایان این‌قدر دروغ می‌گویند؟معمولا آقایان برای فرار از واقعیت و پوشاندن اشتباه‌های خود از روش‌های مختلفی استفاده می‌کنند که یکی از آنها دروغ‌گفتن است، اما گاهی دچار وسواس دروغ می‌شوند و خودشان به مزاح می‌گویند که وقتی می‌توانیم دروغ بگوییم، چرا با حرف راست وجدانمان را ناراحت کنیم؟

 

 بنابراین دروغ عادت و جزیی از شخصیت فرد می‌شود. دروغ‌گفتن مردها دلایل متفاوتی دارد؛ ممکن است این دروغگویی در دوره کودکی در آنها تثبیت شده باشد، گاهی مردها با دروغ‌گفتن قصد دارند به مقاصد خود برسند، درنتیجه این روند را ادامه می‌دهند، الگو گرفتن از پدر و مادر،

 

(البته اگر پدر دروغگو باشد، پسرها بیشتر از او الگوبرداری می‌کنند و اگر مادر دروغگو باشد، دختر بیشتر از او الگو می‌گیرد.) و بعضی افراد هم اختلال شخصیت دارند و رفتار ضداجتماعی از خود بروز می‌دهند. اینها با دروغگویی، شارلاتان بازی و پرخاشگری به اهداف خود می‌رسند.

 

آیا مردها بیشتر از زن‌ها دروغ می‌گویند؟به طور کلی زنان و مردان با هم متفاوت‌اند و تنها نقطه مشترک آنها، تعلق به یک‌گونه است. مردان و زنان در دنیای متفاوت با ارزش‌ها و قوانین مختلف زندگی می‌کنند.

 

در همه جوامع، مردان و زنان از نظرها، رفتارها، باورهای شریک زندگی خود شکایت می‌کنند، ولی وقتی خوب نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که مشکل، تفاوت زن و مرد است.

 

وقتی مردی به سلمانی می‌رود، شاید هرگز از دوستش نخواهد همراهی‌اش کند مردها فقط یک دلیل برای رفتن به سلمانی دارند، می‌خواهند موی سرشان را صاف کنند، اما زن‌ها در آرایشگاه فقط به دنبال کوتاه کردن، پیچیدن مو و...نیستند.

 

 گاهی زن‌های غریبه بعد از خروج از آرایشگاه، دوستانی صمیمی می‌شوند. یا مردها هنگام ناراحتی، رفتار عجیبی از خودشان نشان می‌دهند که شامل رفتار تهاجمی، مصرف دخانیات و ...است. در حالی که خانم‌ها بیشتر در این شرایط به خوردن شکلات و خرید روی می‌آورند.

 

 جالب است که هر کدام هم فکر می‌کنند حق دارند و برتر از دیگری هستند، اما برخی مسایل در روابط زن و مرد طبیعی است، بنابراین دروغ‌گفتن در آنها می‌تواند یکسان باشد و اینطور نیست که بگوییم مردها بیشتر از زن‌ها دروغ می‌گویند.

 

چطور می‌توان با مردی که دروغ می‌گوید، زندگی کرد؟اساسا با مردی که خیلی زیاد دروغ می‌گوید، طوری که قبح این قضیه برایش از بین رفته، نباید ازدواج کرد، چون این رفتار باعث بی‌اعتمادی زن می‌شود.

 

حتی اگر این مردان حرف‌های عاشقانه هم بزنند، ذهنیت زن این است که او دروغ می‌گوید، اما به کسانی که ازدواج کرده‌اند، توصیه نمی‌کنم جدا شوند، زیرا راهکارهای متعددی با کمک روان‌شناسان برای بهترشدن زندگی وجود دارد.

 

چطور متوجه شویم مردها دروغ می‌گویند؟طی قرن‌های متمادی، زن‌ها به خاطر داشتن قدرت‌های فوق طبیعی یعنی قدرت پیشگویی، تشخیص دروغگوها و برملاکردن حقایق، زنده‌زنده در آتش سوزانده می‌شدند.

 

ما از صحنه گریه کردن نوزادان در زایشگاه فیلمی تهیه کردیم، بعد صدای فیلم را قطع کردیم و از مادران خواستیم تا فیلم را نگاه کنند. بیشتر آنها به سرعت متوجه احساساتی مثل گرسنگی، درد، خستگی و خیس‌بودن جا می‌شدند اما وقتی همین آزمایش را در مورد پدران انجام دادیم،نتایج واقعا ناامید‌کننده بود. چون کمتر از 10 درصد توانستند چند احساس نوزاد را حدس بزنند حتی چند نفر با لحنی پیروزمندانه ادعا کردند: «بچه مامانش را می‌خواد!» بنابراین اغلب مردان توانایی کمی در فهم گریه‌های مختلف نوزادان دارند.

 

در زبان ایما و اشاره و در گفت‌وگوی رو در رو 60 تا 80 درصد پیام‌ها با علایم غیرکلامی منتقل می‌شود و نقش کلام 20 تا 30 درصد است. حال با در نظر گرفتن تجربه حسی‌ای که خانم‌ها دارند و اینکه اطلاعات را تحلیل می‌کنند و قابلیت مغز آنها در انتقال سریع اطلاعات (جسم پینه‌ای که رابط دو نیمکره چپ و راست است، در خانم‌ها قطر بیشتری دارد)، می‌توان فهمید

 

 آنها در کامل کردن و استنتاج علایم دیداری، کلامی و غیرکلامی توانایی بیشتری دارند. به همین دلیل است که بیشتر مردها هنگام دروغ‌گفتن به یک زن دچار مشکل می‌شوند و ترجیح می‌دهند پشت تلفن، با نامه، چت، پس از خاموش کردن چراغ‌ها و با انداختن پتو روی سرشان این کار را انجام دهند.

کسانی که دروغ می‌گویند، چطور می‌توانند این عادت را ترک کنند؟باید به این باور برسند که رفتارشان تاثیر بدی در زندگی مشترکشان دارد، نباید دروغ را ادامه بدهند و این عادت را در خود تقویت کنند و نوع ارتباط خاص خانواده با این فرد هم می‌تواند در دراز مدت تاثیر مثبتی داشته باشد.

 


 
 
زندگی را بهتر زندگی کنیم :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٠
 

ما انسان‌ها در این دنیا کاری جز زندگی‌کردن نداریم. انسان‌های موفق که درک درستی از مفاهیم زندگی سعادتمندانه دارند، سعی‌می‌کنند همواره به ارزیابی کیفیت زندگی خود بپردازند و زندگی را بهتر زندگی کنند اما انسان‌های ناکام و غافل، در تله‌ی گرفتاری‌های زندگی گیر می‌کنند و اسیر روزمر‌‌گی‌ها می‌شوند و هرگز احساس خوشبختی و سعادت نمی‌کنندو زندگی را می‌بازند.معیار خوب‌زندگی‌کردن، داشتن احساس رضایت از لحظه‌لحظه‌های زندگی است؛ همان مفهومی که نامش خوشبختی است و گم‌شده‌ی همه‌ی انسان‌های عالم خاکی می‌باشد. خوشبختی به‌طور لزوم، رسیدن به مال و ثروت دنیا نیست. چه‌بسیار انسان‌هایی که به دستاوردهای زیادی در زندگی رسیده‌اند اما هرگز احساس خوشبختی نمی‌کنند و‌ می‌گویند: «دلِ خوش سیری چند!‌»‌اینک می‌خواهیم معیار‌های خوب‌زندگی‌کردن را بیابیم و با این معیار‌ها به ارزیابی زندگی موجودمان بپردازیم تا به ‌زندگی مطلوب و سعادتمندانه‌ای برسیم و شاهد خوشبختی را در آغوش بگیریم.

 در جست‌وجوی حقیقت زندگی:بسیاری از انسان‌ها تصویر درستی از زندگی ندارند. آنان برخلاف قانونمندی‌های جهان هستی حرکت می‌کنند و روزها و شب‌ها را با ناکامی طی‌کرده ‌و در سرای آخرت، به جهنم خدا می‌روند.چه زیباست که ما در هر لحظه، در وادی خودآگاهی و خودهوشیاری و اشراف و بصیرت لحظه‌به‌لحظه به خود، درست فکر کنیم و درست عمل کنیم و هر روز با خلق زندگی آرام و پر‌حاصل، از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظه‌های قشنگ زندگی لذت ببریم و در سرای آخرت به بهشت خدا برویم.حقیقت زندگی، رسیدن به رستگاری است که همانا در مسیر کمال و شناخت و معرفت انسان شکل‌می‌گیرد. معیار‌های ارزشی، انسان را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند و آن مقوله‌ای است که نشان‌می‌دهد ‌چه‌قدر ‌در مسیر سعادت و رستگاری قدم بر‌می‌داریم.حقیقت زندگی در وجود خود ما شکل‌می‌گیرد و در دنیای بیرون به واقعیت تبدیل‌ می‌شود. حقیقت زندگی، اکسیر گران‌بهایی است که گم‌شده‌ی انسان‌های هوشیار می‌باشد؛ همان انسان‌های سعادتمندی که مراقب‌اند تا زندگی را درست زندگی کنند.حقیقت زندگی که ما آن را در مفاهیم الهی و اسلامی، رسالت انسان در عرصه‌ی هستی معنا می‌کنیم، به کمک رهنمودهای دینی از طریق آیات و روایات، قابل دسترسی و شناخت است. پیامبران الهی و معلمان مصلح، همواره انسان‌ها را به خودآگاهی، هشدار می‌دهند و این‌که انسان‌ها قدر لحظه‌های عمر خود را بدانند و زندگی و عمر را که پدیده‌‌ای بی‌بازگشت است، پرحاصل طی‌کنند.خجسته‌ترین و مبارک‌‌ترین لحظه‌ی زندگی، زمانی است که به خود قول می‌دهیم ‌حقیقت زندگی را بشناسیم تا به بی‌راهه نرویم؛ همان حقیقتی که انسان را به سعادت واقعی می‌رساند. اما چگونه این حقیقت را بشناسیم؟شناخت حقیقت زندگی، مقوله‌ای‌ست که انسان را به یک استراتژی درست در زندگی ‌می‌برد. این استراتژی در‌واقع، استفاده کردن از مواهب الهی و لذت بردن از لحظه‌لحظه‌های زندگی است.در‌واقع زندگی، عبارت است از نحوه‌ی گذران روزها و شب‌ها. بنابراین آن روزی حقیقت زندگی را درست دریافته‌‌ایم که شب‌هنگام موقعی که به رختخواب می‌رویم، با قاطعیت و خوشحالی و رضایت بگوییم: «امروز، روز فوق‌العاده‌ای بود.» چنین احساسی در انسان، ایجاد آرامش و رضایت می‌کند و این خود، علامت این است که حقیقت زندگی را خوب دریافته‌ایم و واقعیت زندگی‌مان، به حقیقت زندگی نزدیک است. به یاد داشته باشیم که حقیقت زندگی، در ذهن ما شکل‌می‌گیرد و واقعیت زندگی، در دنیای بیرون به‌وجود می‌آید. آن‌جا که اندیشه‌های درست ما در دنیای بیرون به عینیت می‌رسند، احساس رضایت و شادمانی محقق می‌شود.زندگی، تبدیل رؤیاها به واقعیت‌هاست؛ یعنی رسیدن از حقیقت به واقعیت. خوشا به سعادت انسان‌هایی که رؤیا‌های زیبایی در سر می‌پرورانند و آن‌ها را هوشیارانه با عشق و تلاش در فضای زندگی عینیت می‌بخشند.حقیقت زندگی، خلق یک زندگی موفق‌ در راستای معیارهای ارزشی با دنیایی از معنی و مفهوم و رسیدن به خوشبختی و سعادت است؛ همان زندگی که همواره آرزوی رسیدن به آن‌را در سر می‌پرورانیم باوجود همه‌ی سختی‌ها، موانع و محدودیت‌ها.حقیقت زندگی در چهارچوب قانون‌های معنویت، معنا پیدا می‌کند که می‌تواند انسان را به آرامش و سعادت برساند و از ما، انسان رهایی بسازد. انسان‌های رها و آزاد، فقط قانون‌های خلق یک زندگی معنوی و پرحاصل را اجرا می‌کنند و به نتیجه‌ی آن، کاری ندارند. آنان تلاش می‌کنند و حاصل را که در‌واقع رزق خداوند است، به خدای کریم واگذار می‌کنند.در‌واقع ما با کشف حقیقت زندگی، به موجودیت در زندگی خود در عالم خاکی، معنی و مفهوم می‌بخشیم. تمام عمرمان را صرف جست‌وجو برای یافتن می‌کنیم تا خوشحال شویم و احساس خوشبختی کنیم. درواقع حقیقت زندگی، برخاسته از تفکر ما، باورهای ما و ارزش‌های‌مان است.

رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی:

راز اول: تمامی آن‌چه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.

 راز دوم: تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه می‌توانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایه‌ی اصلی شخصیت و رفتار‌های اوست. به‌عبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانه‌ای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشان‌می‌دهد که چه کارهایی از ما ساخته است‌ و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسان‌ها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود‌ می‌سازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیت‌ها را می‌سازد و موفقیت‌ها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود می‌گردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعه‌ی باورهای ما در فضای زندگی است.

 راز سوم:هدف زندگانی، آن است که تمام توانایی‌های بالقوه‌ی خود را به‌عنوان یک انسان خود‌شکوفا‌ بشناسیم و آن‌ها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیش‌ترین رشد و شکوفایی برسیم.

 راز چهارم:تغییر در وجود، نه‌تنها ممکن و میسر است بلکه اجتناب‌ناپذیر است‌ زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگی‌مان تغییر نمی‌‌کند. انسان‌های سعادتمند، ‌مرتباً می‌شوند و می‌روند‌ زیرا تا نشوی، نمی‌شود و تا نروی، نمی‌رسی. 

راز پنجم:تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، در‌واقع درس‌هایی هستند که به انسان می‌آموزند و انسان را می‌سازند. آن‌ها فرصت‌هایی در لباس مبدل‌اند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیه‌ی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان می‌شوند. پس آن‌ها را گرامی بداریم و از آن‌ها بیاموزیم.

 راز ششم:تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداخته‌ی فکر و ذهن ماست. پس واقعیت‌های زندگی ما می‌توانند با اندیشه‌های ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشه‌های خود باشیم تا واقعیت زندگی‌مان را زیباتر کنیم. 

راز هفتم:ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان می‌رباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.

راز هشتم:مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمی‌توانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهره‌ای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشق‌ورزی برای دیگران باشیم.

 راز نهم:تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینه‌هایی هستند که خود ما را نشان می‌دهند و تمامی مردم، آموزگاران ما به‌حساب می‌آیند. پس با خودباوری و اعتماد‌به‌نفس، زیبا‌ترین رابطه‌ها را برقرار‌کنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بسته‌ای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.

 راز دهم:سعادت واقعی در زندگی، در نحوه‌ی عکس‌العمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است‌ نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهده‌ی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکس‌العمل‌های مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم. 

راز یازدهم:حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسان‌های موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور می‌کنند و با تقدیم عشق به انسان‌های دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانه‌ای می‌رسند.

 راز دوازدهم:از آن‌جایی که انسان‌ها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندی‌های زندگی غافل می‌شوند و با اندیشه‌های غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بی‌راهه می‌روند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظه‌به‌لحظه‌ی خود، می‌تواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظه‌های زندگی خود ‌لذت بردم؟

 با اجرای درست رازهای حقیقت زندگی، به این نتیجه می‌رسیم که:

تمامی آن‌چه که برای خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی به آن احتیاج داریم، هم‌اکنون از‌آنِ ما و در اختیار ماست و ما باید به‌عنوان بندگان شایسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشیارانه قانونمندی‌های رسیدن به حقیقت زندگی را اجرا کنیم تا بتوانیم از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظه‌های زندگی در مسیر کمال لذت ببریم.


 
 
تنها زندگی کردن و خوشبخت بودن غیر ممکن نیست!
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 

بیشتر مردم به خصوص زنان وقتی که تنها زندگی می کنند با مشکلات بیشتری نسبت به وقتی که زندگی مشترک دارند مواجهه می شوند و همین امر باعث می شوند گاهی تن به زندگی با همسری غیرقابل تحمل در شرایط تاسف انگیزی بدهند.باید گفت که تنها زندگی کردن نه خوب است و نه بد،فقط باید به ان به چشم یک راه حل خاص نگاه کرد،دقیقا مثل زندگی با همسر.در ضمن،صرف زندگی مشترک هیچ تضمینی برای خوشبختی نیست،همانطور که تنها زندگی کردن حتما همراه با سختی و بد بختی نیست.

ما به اشتباه فکر می کنیم شادی و سعادتمان در گرو یک شخص منحصر بفرد و خاص است،به خاطر همین گاهی دچار توهم و وابستگی عاطفی می شویم.

در عصر حاضر ،تعداد زنانی که تنها زندگی می کنند افزایش یافته و این تنهائی نتیجه دو انتخاب است:انهائی که تنها زندگی کردن را انتخاب کردند و انهائی که مجبور شدند تنها زندگی کنند.

تنها زندگی کردن و خوشبخت بودن غیر ممکن نیست!  تنهائی و شاد بودن بطور همزمان،شامل نوعی تضاد است.چطور می توان بدون شریک زندگی کرد و احساس شادی و خوشبختی هم کرد؟چرا برخی از زنان تنها این قدر شاد هستند و برخی دیگر نه؟

احتمالا به این دلیل که مجردهاای شاد،تنها زندگی کردن را قبول کرده اند و در این میان به دنبال شاهزاده رویاهایشان نمی گردند.این افراد بدون این که به تنهائیشان فکر کنند،در پی فراهم کردن اوقات مفرح ،مفید و خوش برای خود هستند.

شاید مجردهای شاد دریافته اند که انها در مرکز جهان خود هستند (و نه خود مرکز جهان)و این که برای رفع نیازهایشان را دارند و در نهایت،انها تنها مسوول خوشبختی و بدبختی خود هستند به نظر این زنان،برای شاد بودن لزوما نباید متاهل بود،ضمن این که مخالف این ایده هم نیستند و اگر مورد مناسبی را برای ازدواج یافتند که از جهات گوناگون مناسب بود با ان مخالفت نمی کنند چون می دانند که برخی نیازهای انها به تنهائی براورده نمی شود.

مجردهای خوشبخت هرگز از لحاظ عاطفی خود را وابسته به غیر نمی کنن.،اگر چه ممکن است که یک شکست عاطفی را تجربه کرده باشند.

تنها زندگی کردن و شاد بودن مستلزم عزت نفس و اعتماد به خود ،به زندگی و به هر رویدادی است.یک زن شاد و تنها قادر است خود را با تغییرات وفق دهد و در پی تغییرات خوب برای ایجاد حس تازگی و هیجان در زندگی اش است.او افکار مثبتی دارد که منتهی به خوشبختی و سر زندگی میشوند زیرا تمام تلاشش را برای رسیدن به این مهم می کند.او بر پرگوئی های ذهنش مسلط است و هر فکر منفی را تبدیل به فکری سازنده می کند.  

زن خوشبخت حالت جسمی و روحی مثبت خود را حفظ می کند.او مهارتهای اجتماعی جدیدی را فرا می گیرد، مثل مهارت گوش کردن ،آداب جدید معاشرت،همراه بودن با وقایع روز و ...و این این مهارتها به وی امکان موفقیت بیشتر و جالب تر بودن را می دهند.

او می داند که چطور دوستانش را انتخاب کند،در قضاوت و ارزیابی به خودش متکی است و می تواند به آن چه که خوشایندش نیست نه بگوید.

او در پی جلب توجه دیگران نیست و بیشتر خودش است،چون خودش را همین جوری که هست،دوست دارد و احساس خوبی دارد،پس ظاهر سازی نمی کند.

او بیشتر وقت و انرژی و سرمایه اش را در فعالیتهای مورد علاقه اش صرف می کند و می داند که این بهترین راه برای ملاقات افرادی است که با او هم سلیقه و هم عقیده و هم صحبت هستند.او دعوت می کند و دعوت می شود ولی از این میان  انتخاب  می کند.  زنان تنها می توانند از این مزیت استفاده کنند که به عقب برگشته و تغییرات بزرگی در زندگیشان ایجاد کنند،مثلا می توانند دوباره شروع به تحصیل کنند و جهت گیری شغلی شان را تغییر بدهند،یا یک سال مرخصی بگیرند و دور دنیا سفر کنند،یا برای رشد شخصی شان سرمایه گذاری کنند...

یک فرد سعادتمند و شاد در زمان حال زندگی می کند و در هر جائی که هست ،احساس خوبی دارد.او می داند که باید باقیمانده زندگی اش را با خودش سپری کند و به این ترتیب بهترین دوست خودش می شود.

او می داند که خوشبختی هدف سفر نیست،بلکه روش          سفرکردن است!!!!!!!                            


 
 
رژیم تشویق بگیریم:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 

خودمان و دیگران را تشویق کنیم و دنیامان را دگرگون سازیم:همه به تشویق احتیاج دارند. و هر کسی از پیر و جوان با تشویق شدن دگرگون می شود.   جمله معروف مارک تواین که "من با یک تعریف و تمجید خوب می توانم یک ماه دوام بیارم" در مورد همه صادق است.

تشویق غذای روح است:همه ما به این ماده مغذی و اساسی احتیاج داریم.چه کسی به تشویق احتیاج دارد؟ هر کسی که نفس میکشد!

تشویق حقیقی زندگی را دگرگون می سازد:تشویق حقیقی تشویق دیگران به خاطر کار خوبی است که انجام داده اند.تشویق حقیقی یعنی کمک کردن به دیگران تا شهامت لازم برای مقابله با مشکلات زندگی را به دست بیاورند.تشویق حقیقی یعنی امیدوار کردن و قوت قلب بخشیدن به دیگران برای این که خطر کنند و تغییر ایجاد کنند. قلب تشویق عبارت است از نشان دادن ارزش واقعی شخص. وقتی به مردم کمک می کنیم تا احساس ارزش و قدرت کرده و انگیزه پیدا کنند می بینیم که زندگیشان تا ابد تغییر می کند آن گاه می توانند در دنیای بیرون نیز تغییر ایجاد کنند.

تشویق بسیار قدرتمند است:قدرت تشویق می تواند نهفته ترین خصایص خوب انسان ها را بیرون بکشد و به نمایش بگذارد.هرگز تصور نکنید که کسی ارزش تشویق ندارد.همه ما خصایص مثبت و خوبی در وجودمان داریم که تنها کافی است کسی به آنها توجه کند و با کلام و عملش تشویق کند تا این خصایص نمایان شود و به بهترین وجه بدرخشند.

تشویق مسری است:وقتی ما کسی را تشویق می کنیم با احساس خوبی که در او ایجاد می کنیم موجی را به راه می اندازیم که می تواند به همه انسان ها برسد.تشویق ما هرگز هدر نمی رود و پیشروی آن هرگز متوقف نمی شود.بلکه زنجیره بلند و طولانی ای می سازد که روزی از نو به ما باز می گردد.

تشویق کردن روش موفق هاست:موفق ترین آدم ها بیشتر از همه دیگران را تشویق می کنند.پس با درک این حقیقت و براساس این اصل هر چه بیشتر دیگران را برای خصایص و اعمال خوبشان تشویق کنیم خود نیز موفق تر می شویم.(هر چه بکاری درو می کنی)این چرخه ای است که ثمراتش مدام بیشتر می شود.بیایید چند روز آینده رژیم تشویق بگیریم.خودمان و دیگران را تشویق کنیم و پس از آن تا پایان عمر این کار را ادامه دهیم.

ثاثیر تشویق در زندگی ما:کلام تشویق آمیز و محبت و آمیز معلم به کودک می تواند زندگی اش را دگرگون کند.

  (درس معلم ار بود زمزمه محبتی/جمعه به مکتب آورد طفل گریز پا را) 

کلام تشویق آمیز مدیر یا رئیس می تواند الهام بخش کارکنان یا زیر دستان باشد و آنها را به اوج برساند.هیچ کس هرگز نمی داندکه تنها چند کلام صادقانه تشویق آمیز چقدر می تواند تا آخر عمر ثاثیر گذار باشد.

مسوولیت تشویق:اگر مدیر یا رهبر سازمانی هستید مسوولیت تشویق کارکنانتان به عهده شماست.اگر دوست هستید مسوولیت تشویق دوستانتان به عهده شماست.با هر کسی که در ارتباط  هستید مسوولیت تشویق او به عهده شماست.تشویقش کنید تا ببینید چه معجزه ای اتفاق می افتد! با کلامتان با نگاهتان با عملتان از هر راهی که می توانید دیگران را تشویق کنید تا شاهد ظهور بهترین عناصر وجودشان باشید.

همه به تشویق احتیاج دارند:هیچ کس جمله یا حتی کلمه تشویق آمیزی را که در حساس ترین لحظه زندگی اش به او گفته شده هرگز فراموش نمی کند.ما در سخت ترین ایام زندگیمان با قدرت حتی دو کلمه پرمهر و تشویق آمیزی که کسی به ما گفته پیش می رویم و ادامه می دهیم. 


 
 
نکات مثبت فرزندان خود را برجسته کنید!
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 

ارتباط درست با فرزندان وظیفه والدین:تقویت اعتماد به نفس در فرزندان از طریق شنیدن فعال و بازتاب احساس و عقیده آنها زمینه بروز خلاقیت در نوجوان را فراهم می‌کند. توجه‌کردن به جزئی‌ترین حرکات، حرف‌ها و مهارت‌های فرزند که معمولا از دید والدین پنهان مانده است نیز در بروز خلاقیت در نوجوان نقش موثری دارد.

به اعتقاد روان‌شناسان، ماندگارترین تشویق، چهره شاداب و لحن ملایم و مهربان والدین است. تشویق‌ها و تحسین‌ها باید متوجه رفتارها و حرف‌های مشخص باشد و به صورت صفت‌های کلی بیان نشود.

بهترین تشویق‌ها و تحسین‌ها نوع غیرمستقیم آن است که شامل گفتن خوبی‌های فرزندان به فامیل و دوستان و ایجاد تصویر مثبت اجتماعی از آنهاست.

والدین حتی در صورت شکست و افت درسی فرزندان خود پس از واگذاری مسئولیت‌های شخصی به آنها نباید به سرزنش، تحقیر، انتقاد، مقایسه، منت گذاشتن، نصیحت‌کردن و تهدید وی بپردازند بلکه باید به توجه عاطفی خود ادامه دهند.

والدین باید نکات مثبت فرزندان خود را برجسته کنند و فضایی از مهربانی، صمیمیت، احترام و اعتماد را در محیط خانواده به وجود آورند تا بتدریج شاهد خلاقیت‌های بی‌نظیر بچه‌ها در غلبه بر شکست‌ها و رسیدن به استقلال و خودکفایی باشند.

تذکر مداوم، سرزنش، نصیحت کردن، پیش بینی‌های منفی و گله و شکایت دائمی و انتظارات، زیاد و تلاش برای تغییر فرزند بدون ایجاد زمینه‌های مناسب به هر نیتی که باشد سبب اصلاح رفتار نوجوان نمی‌شود، زیرا خواسته‌ها و انتظارات ما زمانی از سوی دیگری پذیرفته می‌شود که در بخش مثبت ذهن وی جاری شود.


 
 
چهل اصل شادی بخش:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 

1-شادی خود را به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکن تا همیشه از آن برخوردار باشی.

2-انتظار نداشته باش همیشه آنچه در اطرافت اتفاق میافتد مطابق میل و خواسته ات باشد.

3-هنگام عصبانیت هیچ تصمیمی نگیر.

4-از سختی ها و مشکلات زندگی استقبال کن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده.

5-اجازه نده اتفاقات ناخوشایند روحیه ات را خراب کند.

6-با بحث های بی نتیجه انرژی خود را هدر نده.

7-انتظار نداشته باش با منفی نگری جسمی سالم داشته باشی.

8-از هیچ کس و هیچ چیز توقع نداشته باش.

9-تا با خود مهربان نباشی نمی توانی مهر بورزی.

10-قبل از مطمئن شدن در مورد هیچ چیز قضاوت نکن.

11-به تفسیر و تعبیر کارهای  دیگران نپرداز.

12-هر کاری را با تمرکز و علاقه انجام بده.

13-زندگی خود را هدفمند کن  و برای رسیدن به اهدافت تلاش کن.

14-چیزهایی که دوست داری ،به دیگران ببخش.

15-قلبت را از نفرت خالی کن تا تا خوشبختی در آن لانه کند.

16-برای انجام کارهای مورد علاقه ات زیاد به نظرات دیگران اهمیت نده.

17-در تصمیم های خود زیاد تاخیر نینداز.

18-هنگام عصبانیت نفس عمیق بکش و تا ده بشمار.

19-با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با خودت رفتار شود.

20-به هیچ کس امید نداشته باش به جز خدا.

21-به جسم و روح خود مسلط شو.

22-برای اینکه شاد باشی باید شادی آفرین باشی.

23-در زندگی به جای "شناور بودن" ، "شنا گر "باش.

۲۴-اندوه روز نیامده ات را بر روز آمده ات نیفزا.

۲۵-هرگز سعی نکن به دیگران بقبولانی که  که حرفت درست است.

۲۶-قبل از انجام هر کاری یا گفتن چیزی به ضرورت آن بیندیش.

۲۷-بی احترامی دیگران را با بی اعتنایی جواب ده.

۲۸-به جای بیزاری از انسان ها، از رفتارهای بد آنها متنفر باش.

۲۹-بگذار دیگران از تو به عنوان فردی آرام و خوش رو یاد کنند.

۳۰-یگانه داروی آرام بخش روح و جان یاد خداست.

۳۱-خود را از اسارت زنجیرهای بد بینی ،منفی گری و نا امیدی آزاد کن.

۳۲-به خاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش نکن.

۳۳-به دیگران کمک کن آنچه را که میخواهند بدست آورند.

۳۴-در فرهنگ لغات خود"شکست" را "تجربه" معنا کن.

۳۵-با شرایط زندگی سازگار باش.

۳۶-هنگام از دست دادن ناراحت نشو،وقتی هم چیزی بدست آوردی خوشهال نباش.

۳۷-در مقابل خواسته ها و گفتار دیگران انعطاف پذیر باش و نخواه که حرف ،حرف خودت باشد.

۳۸-برای کشف حقایق زیاد تفکر کن به خصوص جهان آفرینش.

۳۹-به قدر توان تلاش کن و نتیجه را به خدا واگذار کن.

۴۰-هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن،چرا که تو چیز هایی داری که دیگران در حسرت آنها هستند.

 


 
 
ازدواج به خاطر....
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 

ارسالی از طرف دوست بسیار خوبم:

سرکار خانم دکتر پریدخت اصحابی....

با تشکر فراوان...

ازدواج به عنوان سنتی پسندیده در تمامی جوامع در طول تاریخ از جایگاه خاصی برخورداربوده است . شروع زندگی مشترک روزنه ای بر ارضای نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی می باشد ، با این حال بنا به دلایل متعدد امروزه بسیاری از ازدواجها به طلاق منجر می شود .

انگیزه های افراد برای تشکیل زندگی مشترک، متعدد است ، بعضی از این انگیزه ها به دلیل ناهمخوانی با واقعیتهای زندگی زناشویی محکوم به شکست می شود . در این مطلب سعی ما بر این است تا به به انگیزه هایی که احتمالا به شکست در زندگی مشترک(طلاق) منجر می شود ، نظری افکنده بیفکنیم .

۱) ازدواج به منزله پاسخی به منتهای خانواده:ازدواج در بسیاری از خانواده ها به عنوان یک سنت محسوب می شود، خصوصاً زمان ازدواج فرزندان ، در تعدادی از خانواده ها از قواعد خاصی تبعیت می کند . مثلاً بعضی از والدین اعتقاد دارند که فرزندانشان در سنین پایین تشکیل زندگی مشترک دهند . با توجه به مشکلات متعددی که در مسیر یک زندگی مشترک وجود دارد تبعیت از این باورها مخاطراتی را برای فرزندان امروزی به دنبال خواهد داشت .

۲) ازدواج به منظور فرار از تنهایی:انسان موجودی اجتماعی است ودروجود او تعامل با دیگران در ارضای نیازهای انسانی سهم شایسته ای دارد . به همین خاطر بسیاری از افرادی که بنا به دلایل متعدد ، تنها زندگی می کنند و یا در عین حال که با خانواده خود زندگی می کنند احساس تنهایی می نمایند . گاهی برای کنار آمدن با این خلأ احساسی، به فکر تشکیل زندگی مشترک می افتند. به طور قطع ازدواج راهی به سوی تعامل، تبادل احساسات و همدردی محسوب می شود و این فرآیند به ایجاد رضایت در انسانها از زیستن با هم می افزاید. اگر احساس تنهایی ، ناشی از ضعف مهارتهای اجتماعی فرد در تعامل با دیگران باشد و یادلایل شخصیتی و ابتلاء فرد به اختلالات روانی سبب به وجود آمدن چنین حالتی در او شده باشد ، در چنین شرایطی ازدواج راه حل مناسبی برای کنار آمدن با این احساس نیست.

۳) ازدواج به منظور جبران کمبودهای شخصی:گاهی افرادی که در شرایط سختی زندگی می کنند و امکانات موجود نیازهای ایشان را ارضا نمی کند ، برای جبران این خلاء ، اقدام به ازدواج می کنند. مثلاً دختری که در یک خانواده فقیر زندگی می کند ، ممکن است پیشنهاد ازدواج با یک فرد ثروتمند را به راحتی قبول کند .

۴) ازوداج به خاطر ارضای نیاز جنسی:ازدواج در جامعه ، شیوه پسندیده ای در جهت ارضای نیازهای جنسی است . با این حال ارضای این نیاز در جامعه ، منوط به ازدواج نمی باشد . متاسفانه در جامعه ما ازدواج برای جوانان به دلیل مشکلات عدیده، بسیار دشوار شده است ، همچنین عدم وجود شرایط خاص برای حل نیازهای غریزی افراد از طریق شرعی و قانونی ، تبعات خاص یا زمینه پژمردگی احساسات غریزی را به وجود آورده و یا این نیاز را به سمت و سویی غیر از جهت اصلی آ ن منحرف ساخته است . این بن بست مضاعف ، موجب می شود که تعدادی از جوانها به دلیل فشار غرایز جنسی ، تن به مسئله ازدواج بدهند و این وضع در کوتاه مدت به دلیل مهیا نبودن سایر عوامل به جدایی زوجین منتهی می گردد .

۵) ازدواج به منظور داشتن فرزند:دربعضی اوقات ، ازدواج به عنوان راهی برای والد شدن محسوب می شود . برخی به خاطر نیاز غریزی به داشتن فرزند و ارضای این نیاز به ازدواج گرایش پیدا می کنند . چنین انگیزه ای بدون در نظر گرفتن سایر عوامل در تشکیل زندگی مشترک تبعات منفی را به دنبال دارد .

۶) پذیرش انتظارات اجتماعی:امروزه در رسانه های گروهی جامعه ما ، به طور مستقیم و غیر مستقیم، تلاش برای ورود جوانها به زندگی مشترک دیده می شود، چنین روندی بدون در نظر گرفتن ملاحظات متعدد، گاهی به گرایش جوانها به ازدواج و در نهایت به دلیل فراهم نبودن شرایط لازم جهت ادامه زندگی مشترک ، به جدایی زوجین منتهی می شود .

۷) رفع مشکل بیکاری:درجامعه ما بنا به دلایل متعدد، از جمله شرایط استخدام در برخی از مشاغل، متاهل بودن ِ متقاضی است . لذا گاهی این شرایط موجب شکل گیری ازدواج در بین جوانها می شود که در بعضی اوقات به دلیل تداوم بیکاری و عدم کسب شرایط مناسب ، موجب جدایی زوجین می گردد .

۸) ازدواج به عنوان وسیله ای برای رسیدن به اهداف دیگر:گاهی انگیزه اصلی در تشکیل زندگی مشترک ،عشق به فرد مقابل و نیاز روان شناختی به زیستن با فرد مقابل نیست ؛ بلکه وی وسیله ای برای رسیدن به اهداف دیگر می شود . مثلاً خانمی که دوست دارد در خارج از کشور زندگی کند ، ممکن است با پیشنهاد فردی جهت ادامه زندگی مشترک در خارج با وی ازدواج کند ولی بعد از ورد به کشور خارجی ، در مدت کوتاهی از شریک زندگی اش جدا می شود .

۹) ازدواج به خاطر بالارفتن سن:امروزه ، بنا به دلایل متعدد، سن ازدواج در بین جوانها بالا رفته و این مشکل خصوصاً برای دختران جامعه به خاطر مسائل فرهنگی استرس های متعددی را به دنبال داشته است . لذا گاهی ازدواج به خاطر ترس از تنهایی، از دست دادن زیبایی، از دست دادن والدین، کاهش شور زندگی و .... صورت می گیرد . در چنین فضایی امکان سازگاری با مشکلات زندگی ، ضعیف بوده و در نهایت ضریب ریسک این ازدواجها بالا می باشد .

۱۰) ازدواج به خاطر نجات یک انسان:گاهی انگیزه فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی ، مشکلات اقتصادی و اجتماعی و دلایل دیگراست. مثلاً دختری که وابستگی شدید به پسری دارد ، مسئولیت زندگی وی از جمله کار، مسکن و مسائل مالی را می پذیرد . چنین انگیزه هایی بعد از مدتی کوتاه رو به خاموشی می رود و در نهایت زندگی مشترک را با بحران مواجه می سازد .

۱۱) ازدواج به خاطر رفع بحران:گاهی ازدواج به دلیل آسیب دیدگی جنسی ناخواسته، اتفاق می افتد. به این معنی که طرفین برای حمل این مشکل به ازدواج تن می دهند، چنین شرایطی بدون آمادگی لازم جهت ورود به این فضا، مخاطراتی را به دنبال دارد که در نهایت حداقل آن احساس به تله افتادن و حس اجبار به ازدواج با یکدیگر است . چنین شرایطی خطر پذیری فزاینده ای برای ادامه زندگی مشترک ایجاد خواهد کرد .

۱۲) ازدواج به خاطر فرار از مشکلات خانوادگی :گاهی انگیزه افراد برای ازدواج به دلیل دوری آنها از محیط استرس زای خانواده از جمله درگیری والدین، اعتیاد والدین، سوء رفتار جسمی و جنسی، بی توجهی، طرد و خشونت و موارد دیگر است . در چنین شرایطی افراد آمادگی روان شناختی لازم جهت ارزیابی متقابل را نداشته و در نهایت احتمال آسیب زا بودن این رابطه بالا می باشد .

۱۳) ازدواج به خاطر عشق:گاهی دو نفر ، چنان علاقه ای به یکدیگر پیدا می کنند که گمان می برند به راستی عاشق هم هستند . وقتی هیجان ، با سرعت چشمگیری در روابط پیش برود ، شناخت یکدیگر به روال عادی و تدریجی خود پیش نمی رود، زیرا وقت کافی برای این امر وجود نداشتهاست.صراحت ، صداقت و اعتمادی که لازمه یک رابطه محکم است احتیاج به زمان دارد . یک آشنایی سریع، هر چقدر هم که هیجان آور باشد، تنها یک صمیمیت ظاهری به بار می آورد که به آسانی با نزدیکی و صمیمیت واقعی اشتباه می شود ، به همین دلیل ازدواج هایی که در کوتاه مدت اتفاق می افتند ، مخاطراتی را به دنبال خواهند داشت .

۱۴) ازدواج به خاطر فرار از یکنواختی زندگی:گاهی افراد بدون آگاهی و آمادگی لازم وارد یک زندگی مشترک می شوند و پس از مدتی احساس از دست دادن آزادیهای فردی و یا احساس در دام افتادن می کنند، ازدواجهایی که درآن انگیزه مزه کردن زندگی مشترک ، بدون توجه به سایر مؤلفه ها وجود دارد ، اغلب مخاطراتی را به دنبال خواهد داشت .

۱۵) ازدواج به دلیل برداشت غلط از مفاهیم :افراد در دوران نامزدی ممکن است به فاش سازی مسائل شخصی خود بپردازند که گاهی بی توجهی به محتوای مطالب ابراز شده مشکلاتی را به دنبال دارد . مثلاً مردی به نامزدش می گوید که اعتیاد دارد ؛ اما زن می گوید چون با صداقت این موضوع را گفته من همسر او می شوم و بعد از ازدواج این مسائل ایجاد مشکل خواهد کرد.

۱۶) ازدواج به مفهوم پذیرش جبر:تعدادی از جوانان، خصوصاً آنهایی که نگرشهای سنتی دارند گاهی ازدواج با فرد مقابل برایشان موضوعی از پیش تعیین شده محسوب می شود . در جامعه ما ، گاه این فرآیند با عنوان«قسمت» شناخته می شود، لذا این تصور وجود دارد که خواستگار فرد در واقع شخصی است که انگار مقدر شده است با او زندگی کند . چنین طرز تفکری جزء آسیبهای پیش از ازدواج محسوب می شود .

۱۷) دوران کوتاه نامزدی:دوران نامزدی حداقل ، شرایطی را برای آگاهی زوجین از هم فراهم می آورد . تعدادی از افراد در این دوران متوجه تفاوتهای بسیاری بین خود و فرد مقابل می شوند یا در این دوران متوجه ناراحتی و یا مبتلا بودن فرد به یک اختلال روانی یا وابستگی او به مواد مخدر می شوند ، اما به رغم وقوف به این مسائل ، بنا به دلایل فرهنگی از جمله اینکه به هم خوردن نامزدی را مساوی با بی آبرویی و از دست دادن حیثیت خود قلمداد می کنند تن به ازدواج می دهند چنین تجاربی در زندگی مشترک، بسیار بحران زا بوده و احتمال جدایی زوجین قابل پیش بینی است .

۱۸) در کل احتمال آسیب زا بودن ازدواج افراد با شرایط زیر قابل پیش بینی است :

▪ ازدواج دو فرد با فرهنگهای کاملاً متفاوت.

▪ ازدواج در سنین پایین زیر ۲۰ سال

▪ تفاوت سنی زیاد بین زوجین مثلاً ۱۵تا۲۰سال
 
▪ بالاتر بودن سن دختر از پسر ( زن از مرد)
 
▪ ازدواج یک مرد با زنی بیوه یا مطلقه
 
▪ ازدواج دختر با مردی که از ازدواج پیشین خود فرزندی دارد .
 
▪ ازدواج دو فرد مطلقه که دارای فرزندان بزرگسال می باشند .
 
▪ ازدواج افرادی که فاصله طبقاتی بسیار زیادی با هم دارند .
 
▪ ازدواج دختری برخوردار از تحصیلات دانشگاهی با پسری که از لحاظ تحصیلی پایین است .
 
▪ ازدواج با فرد معتاد به مواد مخدر.
 
▪ ازدواج با شخصی که قبلاً ازدواج های متعددی داشته است .
 
▪ ازدواج با فردی که خانواده اش شدیداً مخالف این وصلت هستند .
 
▪ ازدواج بدون داشتن اطلاعات کافی از موقعیت فردی ، خانوادگی و اجتماعی شخص مقابل .
 
▪ ازدواج با فردی که ثبات شغلی نداشته و به دلیل مسائل شخصیتی خاص ، قادر به سازگاری در محیط کار نیست .
 
▪ ازدواج با دختر یا پسری که هنوز دانشجو است و از ثبات اقتصادی، شغلی و فکری لازم برخوردار نمی باشد .

۱۹) ازدواج به خاطر جذابیت ظاهری:اهمیت جذابیت جسمانی به عنوان یک عامل مهم در دوستی ها و مناسبات اجتماعی، غیر قابل انکار است . به نظر می رسد افرادی که جذابیت ظاهری دارند ، رفتارهای پسندیده تر و ویژگیهای شخصیتی زیبایی هم داشته باشند . به خاطر چنین تصوری ، تعداد زیادی از دختران و پسران مجذوب جذابیت جسمانی هم می شوند . زمانی که اهمیت این عامل درمعیارهای افراد برای تشکیل زندگی مشترک بدون توجه به عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و شخصیتی افراد لحاظ می شود ، ضریب خطر پذیری چنین ازدواجهایی نیز طبیعتاً بالا خواهد رفت .

در پایان باید به نکته اشاره کنیم ، که مسائل مطرح شده فوق به صورت مطلق تأثیر گذار نبوده و موارد استثنا هم وجود دارد .
 
دوست عزیز! امیدوارم با توجه به مطالب ذکر شده ، بتوانی برای زندگی آینده خویش، انتخابی صحیح داشته باشی...

 
 
خصوصیات ما مردان:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
 
ارسالی از دوست و همکار و همراه همیشگی ام:
 
جناب اقای دکتر اقطار(روانپزشک)....
 
با تشکر فراوان....
 
● ارثیه مردانه ما:
این که زنان مرموز و پیچیده هستند و نمی توان به راحتی آن ها را شناخت، حقیقتی بود که از زمان تولد مثل یک ارثیه خانوادگی نسل به نسل برای ما مردان گفته شد و ما هم باور کردیم شما زنان را نمی شود شناخت. حتی اگر باور هم نمی کردیم در نخستین برخورد با یک خانم متوجه اصل موضوع می شدیم این که جواب بله شما زنان، گاهی به معنای خیر و جواب خیر هم گاهی به معنای بله است اما طی سالیان دراز متوجه شدیم که گاهی جواب بله همان معنای بله را می رساند و جواب خیر هم همین طور اما برای کشف چنین معمایی باید آنقدر باهوش و کارکشته بودیم که تفاوت بله و خیر شما زنان را با فرصتی کم به دست می آوردیم آن هم در صدم ثانیه چون هرگونه مکث و تعللی در جواب، رنجش شما زنان را به دنبال خودش داشت. راستش را بخواهید ما از این جمله شما زنان خیلی متعجب می شویم؛ این که می گویید ما مردان اصولا کم حرف می زنیم و شخصیت پیچیده ای داریم. شما اسمش را گذاشته اید «مرموز» اما باور کنید برای ما مردان وقتی در جواب سوال تان می گوییم بله یا خیر هیچ چیز دیگری پشت این کلمه وجود ندارد. ما صریح حرف می زنیم پس بی جهت به دنبال پیچیدگی جملات ما مردان نباشید.

● یک ویژگی مشترک:
شاید باور نکنید اما به همان اندازه ای که شما به ظاهر و سرو وضع تان حساس هستید، ما مردان هم به این موضوع خیلی اهمیت می دهیم. این که شما در مورد ظاهر و لباس های مان چه فکر و نظری دارید، خیلی برای مان اهمیت دارد. وقتی قرار است برای بار اول با کسی که تصمیم داریم با او ازدواج کنیم، قرار ملاقات داشته باشیم مثل خود شما در مورد لباسی که قرار است به تن مان کنیم وسواس داریم. یک چیز را هم به خاطر داشته باشید و آن این که از نظر ما هر لباسی که شما انتخاب می کنید برازنده شماست و برای همین وقتی از ما در مورد انتخاب لباس های تان سوال می کنید، ما را بیشتر گیج می کنید.

● چیزی که از آن وحشت داریم:
وقتی می گویید «دیگر با من حرف نزن» یا وقتی آن قدر عصبانی هستید که نمی خواهید در مورد احساسات خودتان با ما صحبت کنید، در تمام آن لحظات برخلاف ظاهرمان که بیشتر شما تصور می کنید سرد و بی تفاوت هستیم، اصلا چنین حسی نداریم. اگر شما هم در بدو تولد با نسخه ای مردانه بزرگ می شدید و احساسات، دردها و هیجانات خود را زیر ظاهر مردانه تان پنهان می کردید، بهتر ما را درک می کردید. بین خودتان بماند، گاهی اوقات حتی جرات ابراز احساسات مان را برای شما نداریم زیرا می ترسیم حقیقت وجودی ما شما را ناامید کند. البته منظورمان رانندگی سریع و شسته رفته نبودن مان که شما را کلافه کرده، نیست بلکه ویژگی هایی است که اگر بخواهیم بیان شان کنیم وحشت این را داریم که از سمت شما طرد شویم.

● نه به اندازه شما ظریف:
فکر می کنیم این باور که زنان را فقط مهربان و احساسی معرفی می کنند کمی نادرست است. هرچند ما به اندازه شما زنان سرشار از احساسات نیستیم اما مانند شما به محبت نیاز داریم. ما به گونه ای تربیت شده ایم که نمی توانیم این بخش وجودی مان را برای شما ابراز کنیم اما باور کنید برای ما مردان هیچ چیز لذت بخش تر از توجه و محبت شما زنان وجود ندارد. وقتی همسرمان ما را به یک فنجان چای دعوت می کند یا وقتی با یک هدیه کوچک غافلگیرمان می کند، سراز پا نمی شناسیم اما پیش خودتان بماند: « ما یاد گرفته ایم این خوشحالی را به اندازه شما ابراز نکنیم.»
 

 
 
نابودگر نگرانی خود باشید:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

از بهترین راه های برطرف کردن نگرانی به کارگیری "نابودگر نگرانی" در  هر وضعیت اضطراب اور و ناراحت کننده است.

چهار گام استفاده از روش نابودگر نگرانی به شرح زیر است:

گام اول:وضعیت نگران کننده را به روشنی توصیف کنید.دقیقا نگران چه چیزی هستید؟افراد بسیاری اغلب در مورد چیزهای مبهم نگران هستند.افکار انها شلوغ و پیچیده است.انها مانند کودکان در تاریکی شب به دلایل نامشخص و مبهمی نگرانند.انها اطلاعات کافی در مورد چیزی که نگرانشان کرده است ندارند و این موضوع باعث واکنش افرا طی انها میشود.در پزشکی میگویند"تشخیص صحیح نیمی از درمان است:.توصیف دقیق نگرانی تان به صورت نوشتار که اغلب بلافاصله راه حل هایی را پیش پایتان می گذارد و نگرانی تان رابرطرف می کند.

گام دوم:بدترین نتیجه ممکن است این شرایط نگران کننده را تعیین کنید.بدترین چیزی که احتمال دارد اتفاق بیفتدچیست؟بیشتر احساسات منفی و موقعیت های نگران کننده به خاطر انکار اتفاق می افتد.مردم به خاطر انکار واقعیت احساس اضطراب شدیدی می کنند و امیدوارند که با نادیده گرفتن ان وضعیت از شرش خلاص می شوند و یا جدیت موضوع از بین خواهد رفت.اما این روش به ندرت کارائی دارد.وقتی بدترین نتیجه احتمالی وضعیت موجود را شناسایی کردید اغلب پی می بریدکه وضعیت ان قدر هم شما فکر می کردید بد نیست .ممکن است دوستی به پایان رسیده باشد ولی شما را از بین نخواهد برد.ممکن است مالی از دست داده باشید اما ورشکسته نیستید.حتی اگر هم ور شکسته شده باشید وضعیت نگران کننده یک واقعیت است .نه یک مشکل و باید با ان مواجه شد.با انجام کاری متفاوت با روشی دیگر و جای دیگر باز می توانید در اینده پول زیادی به دست اورید.اگر مساله سلامتی در میان است.تصمیم بگیرید که با ان روبه رو شوید.خودتان را بازی ندهید.هر کاری برای رفع مشکل انجا دهید و سلامتی را از درگاه خداوند بخواهید و به متخصص مراجعه کنید.

گام سوم:تصمیم بگیرید که بدترین را بپذیرید.از ان جایی که بیشتر اضطراب ها به علت خودداری از شناسائی و پذیرش بدترین نتایج احتمالی است.با پذیرش بدترین اتفاق ممکن اضطرابتان از بین می رود و احساس ارامش می کنید. وقتی پذیرفتن را جایگزین تکذیب می کنید به طور کامل بر احساس و ذهنتان غلبه میابید.

گام چهارم:بی درنگ برای بهبود شرایط دست به کار شوید.هر کاری که اسیب و صدمه را کاهش می دهد هزینه ها را کنترل می کند و خسارت هایتان را کم می کند انجام دهید چنان درگیر زمانی برای نگرانی باقی نماند. 


 
 
هفت عادتی که میتواند زندگی شغلی شما را نابود سازد:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

بسیاری از افراد، علاقه مندند در زندگی شغلی خود پیشرفت کنند و همین افراد، ممکن است کاملا در کاری که انجام می دهند ماهر و توانا باشند. برخی معتقدند حتی تواناترین افراد هم میتوانند احساس نامطلوبی بر ذهن همکاران و اشخاص مافوق خود به جا بگذارند که باعث میشود ترفیع نگیرند. به خود شناسی و خود اگاهی بپردازید و اطمینان حاصل کنید که مرتکب اشتباهات زیر نمیشوید.

 1_عدم توانائی در مدیریت و کنترل زمان:مدیریت ضعیف زمان،نه تنها شما را فردی نااشنا با موازین شغلی نشان میدهد،بلکه اغلب به معنی عدم توانائی کامل شما در سروقت انجام دادان کارها و وظایفی است که برایتان تعیین شده است.اگر شما عهده دار پروژه و برنامه وسیعی هستید،در این صورت با مشکلات زیادی روبه رو خواهید شد.

2_نا منظم بودن:یک میز کار کثیف و شلوغ،می تواند شرکت و محل کارتان را در نظر هر بازدید کننده ای،نامناسب جلوه دهد.علاوه بر این،احتمال گم شدن اسناد و مدارک مهم در روی میز زیاد است.

3_اراسته نبودن :یک ظاهر و قیافه نامرتب و ژولیده بازتاب ناخوشایندی بر توانائی ها و شایستگی شما درمحل کارتان دارد،به پاکیزگی خود توجه کنید و خود را خوشبو سازید.

4_لباس نامناسب پوشیدن:پوشیدن لباسهای خیلی گشاد یا خیلی تنگ ،باعث می شود دیگران فکر کنند که شغلتان اصلا برای شما اهمیتی ندارد.بعضی از فضاها و محیط های کاری،قوانین و مقررات سخت تری در  خصوص پوشیدن لباس دارند.اما یک لباس خوب و برازنده و مناسب،بهترین انتخاب است.

5_بی احترامی نسبت به رئیس و همکاران:هرگز بی ادبی و گستاخی،مورد تحسین و تقدیر قرار نمی گیرد،به خصوص در یک فضای کاری،همیشه خوش رفتار و مودب باشید.حتی اگر دیگران نسبت به شما با بی ادبی رفتار کنند.

6_غیبت و بدگوئی:برای بسیاری از افراد،غیبت و بدگوئی در مورد دیگران،امری طبیعی است،اما افراط و زیاده روی  در بدگوئی،می تواند برای شما مشکل افرین شود،به ویژه اگر شما در مورد فردی بدگوئی کنید که می تواند به پیشرفت شما در محل کارتان کمک کند.

7_اوردن زندگی  شخصی به محل کار:بسیاری از اداره ها،کارمندان را به برقراری ارتباط با یکدیگر در خارج از محیط اداره ترغیب می کنند.با این وجود،به یاد داشته باشید که این گردهمائی ها و دور هم جمع شدن ها  باز هم به مناسبت های کاری است. علاوه بر این،هیچ کس نمی خواهد صدای نالان و گرفته شما را پشت تلفن بشنود و یا این که دریابد بیدار بوده اید.هنگامی که در محل کار خود هستید،  


 
 
تیک چیست؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 
آیا تا به حال با افرادی مواجه شده اید که  در صحبت کردن ، مدام از کلمات یا واژه های بیجا و تکراری استفاده کنند؟ یا درصحبت کردن خود با دیگران آیا متوجه این موضوع هستید که مرتب واژه ای را که به هیچ وجه نیاز به گفتن آن نیست ، تکرا رمی کنید؟
به کار بردن مکرر واژه هایی مانند :  چیز؛  مثلاً ؛ به قول معروف ، و واقع  ،  به اصطلاح  و... را می توان از جمله مواردی ذکر کرد که بارها در گفت وگوهای افراد شنیده می شود. به کار بردن تکراری واژه ها دربرخی موارد موجب واکنش های منفی افراد می شود ؛ اما اغلب موارد ، طرف گفت وگو توجه چندانی به آن نمی کند .
 
تکان دادن غیر ارادی پا، بازی کردن و کندن موهای سر و صورت و ... نیز از موارد " رفتاری " است که برخی افراد از خود نشان می دهند.

بسیاری از والدین ومربیان تربیتی ، از پاره ای رفتارهای " شکلک گونه "  و یا  تکیه کلامهای تکراری و به اصطلاح تیک در فرزندشان شکایت دارند و از این مسئله ابراز نگرانی می کنند.
 
باید گفت " تیک " نوعی پرش ناگهانی یا انقباض غیرارادی عصبی است که می تواند به صورت مزمن یا زودگذر درکلام یا رفتار ظاهر شود.

به طور کلی در هر دوشکل تیک کلامی و رفتاری ، با انواع ساده  و مرکب آن روبرو هستیم که مشخصه ی اصلی آن تکراری ، کلیشه ای  و ناموزون بودن آن است.

" تیک " ساده مدت کوتاهی به طول می انجامد و به ندرت بیشتر از یک ثانیه تداوم می یابد که در اغلب موارد بعد از چند هفته یاچند ماه خود به خود از بین می رود.

تیکهای حرکتی درنوع ساده شامل : چشمک زدن ، حرکات پرتابی کردن ، بالا انداختن شانه و حرکتهای شکلک گونه ی ناحیه ی صورت و رفتارهایی چون قیافه گرفتن ، رفتارهای آرایشی ، خودزنی ، گاز گرفتن خود ، بالاپریدن ، لمس کردن ، پا به زمین کوبیدن و یا بوییدن چیزی است.

تیکهای آوایی هم در نوع ساده آن می تواند شامل : صاف کردن گلو، سرفه ، بالا کشیدن بینی ، خرناس و درنوع پیچیده شامل : بیان یک جمله یا یک تکیه کلام و یا  یک  ناسزا باشد.

رفتار تیک گونه بیشتر در بین کودکان شایع است ، بررسی های انجام شده توسط انجمن روان شناسان آمریکا نشان می دهد که تقریباً سیزده  درصد از پسران و یازده  درصد از دختران به این عارضه دچار می شوند.

براین اساس کودکان در سنین هفت تا یازده  سالگی بیشترین میزان تیک را از خود نشان می دهند  و این حالت ممکن است تا سنین میانسالی ادامه پیدا کند.
اگرچه هنوز عواملی از قبیل نژاد ، وضعیت اجتماعی و اقتصادی ، در بروز و تشدید تیک ثابت نشده است . ولی بعضی از محققین معتقدند این اختلال در نژاد قفقازی و شرقی شایع تر است .
در مواردی دیده شده که بعضی از مبتلایان ، دارای سابقه خانوادگی و یا فامیلی هستند، این موضوع نشان دهنده آن است که احتمالاً یک عامل ژنتیک یا زیستی می تواند در بروز آن دخیل باشد .

عوامل محیطی ، عاطفی و هیجانی نیز از جمله مواردی شناخته شده اند که در تشدید تیک مؤثرند ، به این شکل که افرادی که دارای تیک هستند ، در مواجهه با موقعیت های استرس زا و مشکلات اضطراب آور،  پرش عصبی آنها تشدید شده و برعکس ، در مواقعی که محیط آرام است و ترس ، وحشت و نگرانی وجود ندارد این عمل به  حداقل می رسد.

وظیفه اطرافیان درقبال رفتار با افرادِ دارای تیک ، بسیارمهم است . نباید به این حرکات اهمیت داد ، به روی بچه آورد و یا دائماً به وی گوشزد کرد که چرا این کار را انجام می دهد. زیرا با آگاهی یافتن فرد از این مشکل ، رفتارش روی  آن متمرکز می شود و درهمین موقع است که تیک وی ،افزایش می یابد.

از عوارض و پیامدهای این عمل می توا ن به تحت الشعاع قراردادن وافت عملکرد شغلی و تحصیلی فرد ، کناره گیری از دیگران و پایین آمدن اعتماد به نفس ، به علت آگاهی ازنقص موجود در رفتار، شرم ، کمرویی ، خلق افسرده  و اضطراب از قرار گرفتن در موقعیت های جمعی اشاره کرد .

شرایط خانوادگی درایجاد و تشدید تیک بسیارحائز اهمیت است و رفتار والدین با یکدیگر روی کودک تأثیر مستقیم می گذارد. حتی درمواقعی که والدین با یکدیگر قهر هستند ، این سکوت سنگین بر روی فرزندان استرس شدیدی وارد می کند که در مواردی سبب افزایش تیک، شب ادراری و لکنت زبان فرزند می شود.

از سوی دیگر تغییرات ناگهانی محل زندگی ممکن است تا مدتی روی کودک تأثیر بگذارد که این مسئله ، زود گذر و موقتی است و اصلاً جای نگرانی وجود ندارد ، بنابراین برای جلوگیری از تشدید تیک ، والدین باید از تنبیه، بازگو کردن مکرر و مسخره کردن ، اکیداً خودداری کنند.
 
درمان تیک:
برای درمان این عارضه در درجه اول باید محیط خانواده مورد بررسی قرار گیرد و به اطرافیان باید این موضوع را گوشزد کرد که انتظارت بیش از حد و فشار آوردن روی فرد برای ترک یا کاهش این رفتارها نه تنها مفید نیست ، بلکه نتیجه ی عکس می دهد وباعث تشدید آن می شود. لازم است  والدین درجریان تربیت فرزندان خود، سن و ظرفیت آنها را به دقت در نظر بگیرند و از شیوه تربیتی مبتنی برتشویق به جای تنبیه استفاده کنند. یعنی  در مواقعی که کودک تیک ندارد به وی بیشتر توجه  و نگاه کنند  و بیشتر با او صبحت و یا او را مورد نوازش قرار دهند و برعکس در مواقعی که حالتهای تیک را از خود نشان می دهد، بی اعتنایی کنند و وانمود کنند  که این حرکات او را نمی بینند .
وجود این عارضه گاهی مواقع ازچند هفته تا چند ماه به طول می انجامد ودر مواردی هم به چند سال می رسد. از جهت دیگر امکان دارد حالت  پرش " گونه " پیدا کند و ازنقطه ای به نقطه دیگر منتقل شود .
 
پیشنهاد:
به افرادی  که دارای این عارضه هستند توصیه می کنیم که با توجه به غیر ارادی بودن این رفتارها ، از متمرکز شدن روی آنها پرهیز کنند و درمواردی که تیک دوام پیدا کرد حتماً به روان شناس مراجعه نمایند ، تا در جریان مشاوره و درمان قرار گیرند واحیاناً اگر روان درمانی پاسخ نداد،  به درمان دارویی بپردازند .

 
 
زندگی مشترک آرامی داشته باشید...
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

 چگونه مثل روزهای اول ازدواج زندگی کنیم؟
دنیای تازه عروس ها و تازه دامادها اگر چه یک دنیای عاشقانه و رومانتیک است اما در ماه های اول، پر است از تنش و بگو مگو. وارد شدن به یک خانواده تازه با فرهنگ تازه، پذیرفتن مسئولیت اداره یک زندگی، کنار آمدن با فردی که هم دوستش دارند و هم احساس می کنند زمین تا آسمان با آنها  قرق دارد و خیلی موضوعات دیگر، باعث می شود بعضی از تازه عروس و دامادها در ماه های اول کشمکش های آزار دهنده ای را تجربه می کنند و گاهی آرزو کرده که ای کاش چندماه به عقب برمی گشتند، اما نباید فراموش کنید که همه تازه عروس و دامادها زندگی شان را به این شکل شروع نمی کنند.

اگر شما می خواهید از دسته اول نباشید، تنها باید کمی بیشتر مراقب حرف ها و رفتارهایتان و همین طور احساسات همسرتان باشید. شاید امتحان کردن راه های ذکر شده بتواند تا حدودی شما را در برابر تنش های اول زندگی زناشویی ایمن کند.

توقف آزاد:
اگر بعد از دعوای شدید، نمی توانید خشم تان را کنترل کنید بهتر است صحبت کردن در مورد این موضوع را به تعویق بیندازید. در اوج عصبانیت شما نمی توانید تصمیم منطقی بگیرید و ادامه گفتگو تنها ناراحتی میان شما را بیشتر می کند.

نمی گوییم که نباید ناراحت یا عصبانی باشید، بلکه باید بعد از گذشت چند ساعت و آرام شدن، برای برطرف شدن نگرانی ها و سوء تفاهم ها با هم گفت و گو کنید. بد نیست شما هم از دکمه «توقف» استفاده کنید و تا زمانی که آرامش، تمرکز و قدرت درک لازم را پیدا نکرده اید، پای موضوعات جدی را وسط نکشید.

من حس می کنم ....
از به اشتراک گذاشتن احساسات تان نترسید. اگر شما با فروتنی احساسات تان را برای همسرتان آشکار کنید، انرژی ای که برای مشاجره و سوءتفاهم صرف می کنید چند برابر کمتر خواهد شد.

به اشتراک گذاشتن احساسات، اولین و مهم ترین قدمی است که باید برای شناخت یکدیگر بردارید و اگر خودتان در این زمینه کوتاهی کنید، دیگر نمی توانید گناه اشتباه تصمیم گرفتن و درک نکردن را به گردن همسرتان بیندازید.
اگر ترسیده اید، اگر احساس ضعف می کنید با بیان حس که دیده نمی شوید و احساسات تان در نظر گرفته نمی شود شما را آزار می دهد، در یک گفت و گوی دوستانه این موضوعات را با همسرتان در میان بگذارید. بگویید که از نظرتان او مقصز نیست و فقط نیاز دارید که به شما کمک کرده و این حس های آزار دهنده را از شما دور کند.

زندگی زناشویی میدان جنگ نیست:
موضوع مهم و اساسی این نیست که حق با چه کسی است؟ اگر شما می خواهید که همسرتان را به هزار و یک دلیل سرزنش کنید و گناه خراب شدن رابطه را به گردن او بیندازید، همین حالا دست نگه دارید.

این که حق با چه کسی است دردی از زندگی شما دوا نمی کند بلکه شما دو نفر به یک اندازه برای برگرداندن زندگی تان به دوره های خوش گذشته مسئولیت دارید و این که حق با شما باشد، ذره ای از این مسئولیت را کم نمی کند.
در یک زندگی کاملا مشترک، حتی اگر حق با شما باشد، باز هم باید برای آرام کردن رابطه بجنگید بدون لجاجت، همسرتان را هم با خود موافق کیند.

بر سر اختلافات توافق کنید:
در مورد اختلافات تان توافق کنید . تنها از این راه است که حتی تفاوت دیدگاه شما معنای یک اختلاف آزار دهنده را به خود نمی گیرد. قرار نیست همه نظرات و رفتارهای شما شبیه هم باشد.

تنها کاری که در مورد این اختلاف تان می توانید بکنید پذیرش آنهاست. از آشکار کردن این اختلافات نترسید و به خاطر جلب رضایت همسرتان پنهان شان نکنید.
قرار هم نیست که در مورد هر کدام شان یک بحث جانانه برای قانع کردن یکدیگر راه بیندازید بلکه تنها باید به عقاید هم احترام بگذارید. شما عاشق آب زلال رودخانه اید و او از آب می ترسد. خب ... هیچ کدام شما مقصر نیستید و می توانید تا پایان عمر بدون هیچ تنشی با هم پای تان را در رودخانه نگذارید.

دعواهای تان را علنی نکنید:
صحبت های جدی را در خلوت تان مطرح کنید. حتی اگر تمام وجود شما خشم است و دوست دارید برای یک موضوع بجنگید، این دعوای زن و شوهری را علنی نکنید. اگر شما فرزندی دارید، باید بدانید که بچه ها با دیدن چنین صحنه هایی احساس ناامنی کرده . با دیدن قهر شما گمان می کنند که هیچ وقت با هم آشتی نخواهید کرد. اگر در جمع بزرگ ترها هستید، باید بدانید که آنها هیچ وقت دعواهای شما رافراموش نمی کنند و حتی اگر به خوشبخت ترین زمان زندگی تان برسید، تصوری که در گذشته با دعواهای تان برای شان ساخته بودید هیچ وقت محو نمی شود.

پس مقابل دیگران از همسرتان یا زندگی مشترکتان گلایه نکنید، اگر بعد از یک دعوای زن و شوهری عازم مهمانی شدیده اید، به عادت بسیاری از زوج های مقابل دیگران به یکدیگر با جمله های تان آسیب نزنید. یادتان نرود که دوست داشتنی که میان شما هست، باعث می شود خیلی زود این لحظه ها را فراموش کنید، اما دیگران این اتفاقات را هرگز از یاد نمی برند.

وقتی عصبانی هستید حرف نزنید:
عجولانه قضاوت نکنید و در لحظه عصبانیت با همسرتان یکی به دو نکنبد.

مطمئن باشید جواب های بدون فکری که در ان لحظه به او می دهید به شما آسیب خواهد زد. پس سعی کنید هیچ ردی از عصبانیت تان به جا نگذارید که بعدا علیه تان استفاده شود.
اگر نمی توانید برای بیشتر فکر کردن چندروز صبر کنید، حداقل چند ساعتی سکوت کنید و روال طبیعی زندگی تان را طی کنید تا تصمیم بهتری بگیرید.
غذا درست کنید، دوش بگیرید، تلویزیون ببینید و وقتی احساس کردید شرایط طبیعی ای پیدا کرده اید با ارامش در مورد آن موضوع با هم گفت و گو کنید.
شاید شما هم فکر کنید که وقتی موضوعی در دعوا بیان می شود، بعدها از یاد می رود و می توانید به همسرتان هر چه خواستید بگویید و بعدا هم بگویید عصبانی بودم و یک چیزی گفتم، اما این تصور کاملا اشتباه است. جملاتی که در دعوا بیان می شوند بیشتر از هر زمان دیگری به یاد می مانند.

 
 
بین حسادت و رشک تفاوت قائل شویم :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

 

ارسالی از طرف دوست و همکار و پشتیبان همیشگی ام:

جناب اقای دکتر اقطار (روانپزشک)...

با تشکر فراوان...

معرفی کامل اعضاء

اولین حسود تاریخ قابیل بود که کارش به قتل برادر کشید. همه می دانند که حسادت صفتی ناپسند است. با این حال همه ما در میان اطرافیان و آشنایان افرادی را سراغ داریم که به حسادت شهره اند و خودمان هم در برخی امور زندگی از حسادت در امان نمی مانیم.
 البته حساب حسادت را باید با آنچه در ادبیات، رشک نامیده می شود از هم جدا کرد. رشک به معنی حسرت بردن نسبت به دیگری است و در پی تلاش و ایجاد انگیزه برای ارتقاء خود و دستیابی به آنچه نداریم، و دیگری دارد.
در قرآن کریم ذکر می شود که مومنان در بهشت نسبت به مومنان دیگری که جایگاهی بالاتر از آنان دارند رشک می برند. در حقیقت رشک مانند حسادت جنبه تخریبی ندارد و به کسی که نسبت به او رشک برده می شود آسیبی نمی رساند.
از این منظر رشک می تواند برای پیشرفت در زندگی خصوصتی مفید و کاربردی باشد. حتما شنیده اید که برخی می گویند بدون حسادت کردن به جایی نمی رسیدند و در جا می زدند. منظور این افراد رشک بردن است و به اشتباه به جای آن واژه حسادت را به کار می برند.

حال برای فرونشاندن آتش حسادت در خود و جلوگیری از تبدیل آن به یک عادت و رذیله اخلاقی چه باید کرد؟
تنگ نظری ریشه حسادت است. اینکه فردی از پیشرفت مادی و معنوی دیگری و برخورداری وی از نعمات زندگی ناراحت و آزرده شود چه معنایی جز تنگ نظری می تواند داشته باشد. دیگران ممکن است بنا به قضاوت ما بحق یا ناحق از ثروت و دارایی، ارزش های اجتماعی و... نظیر خوشنامی و شهرت برخوردار باشند. حال باید اندیشید تغییر وضعیت آنان یا احتمالا تلاش برای خدشه دار کردن شرایط آنان یا بدگویی پست سرشان چه سودی به حال ما دارد و چه منفعتی برایمان به ارمغان می آورد. حسودها گمان می کنند اگر دیگران پیشرفت نکنند یا از نعمات برخوردار نباشند آنان زندگی بهتری خواهند داشت!

پیشرفت دیگران باید بیش از آنکه مایه بی اعتنایی یا حسادت ما باشد باعث خوشحالی مان شود. برای مثال اگر در میان افراد فامیل فردی از نظر اقتصادی و شغلی موفق باشد این امکان را برای سایر آشنایان پدید می آورد که آنان نیز پیشرفت کنند. یک کارخانه دار یا کارآفرین می تواند جوانان فامیل را از بیکاری نجات دهد و یک مدیر موفق و خوشنام  می تواند به آشنایانش برای پیمودن مسیر پیشرفت کمک کند. اگر خاندانی موفق داشته باشید که دستشان به دهانشان می رسد و می توانند زیر بال و پر شما را هم بگیرند باعث خوشحالی تان است یا اگر اطافیانی فقیر با وضعیت نابسامان داشته باشید که از شما پول قرض بخواهند یا زحمت تان بدهند که ضامن فلان وامشان شوید؟
از قدیم گفتند دست بالای دست بسیار است . آنکه به او حسادت می کنیم خود نسبت به دیگران حسادت های رنگارنگی دارد و شرایط امروز ما نیز برای بسیاری مایه حسادت و حسرت است. اگر قرار باشد شرایط خود را با دیگری که از ما بالاتر است، مقایسه کنیم و حسرت خوردن و حسادت ورزیدن در این باره را روا بدانیم باید کار و زندگی را تعطیل کنیم و بنشینیم صبح تا شب قصه بخوریم و بدگویی کنیم، البته اگر کارمان به جاهای باریک نکشد. عزت نفس در مقابل حقارت قرار می گیرد که ریشه اغلب حسادت هاست.

افراد ضعیف که برای شخصیت خود و موجودیتشان ارزشی قائل نیستند تا این درجه پایین می آیند که به خاطر چیزی به دیگری حسادت کنند. آنها که اعتماد بنفس دارند، برای ارتقای خود تلاش می کنند و با صبوری مسیر ترقی را می پیمایند. دیگران حسادت را می شناسند و آن را در میان رفتار و گفتار شما تشخیص می دهند. همان طور که شما این توانایی را دارید که حسادت دیگران را تشخیص بدهید.

درک حسادت شما شخصیت تان را نزد دیگران خرد می کند و قضاوت منفی آنان را بر می انگیزد. حسادت مانند هر رذیله اخلاقی دیگری فرصت های ناشی از اعتماد دیگران نسبت به شما را از بین می برد. حتی ممکن است افرادی که سوءنیت دارند با شناخت این صفت یا احتمال بروز آن و در حقیقت شناسایی این نقطه ضعف شما را برای مقاصد خود به کار گیرند.
 

حسادت همان قدر مایه پلیدی و فساد است که دروغ، غیبت و سایر رذایل اخلاقی. از قدیم گفته اند حسود نیاسود! حسودان به بیماری روحی مزمنی گرفتارند که آرامش درونی آنان را ذره ذره می خورد و آنان را مضطرب می کند. استرس درونی ناشی از حسادت به تدریج زمینه سایر انحرافات روحی و روانی را پدید می آورد. کسانی که بر حسادت غلبه نکنند و تسلیم آن شوند در بلندمدت با انواع عقده های روانی مواج می شوند که برای فرار از آنها راهی نمی یابند.

حسودها در معرض لغزش ها هستند و چه بسا آرامش و سعادت خود را به پای حسادتشان بریزند.


 
 
بخشنده باشید....
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 
هنوز که هنوز است از یاد نبرده اید که سال ها قبل چه کسی به شما آسیبی رساند اما شاید یادتان نباشد که چه کسی به شما کمک کرد!
 گذشته های دور را فراموش کنید.
 بخشنده باشید. هم به دیگران ببخشید و هم دیگران را ببخشید. به دیگران کمک کنید. دست ادم هایی را بگیرید. این کار شما بی پاداش نخواهد ماند.
 روزگاری کسی هم دست شما را خواهد گرفت.

بخشندگی پیشه کنید.
آدم هایی که به شما بدی کرده اند را ببخشید.
از یاد ببرید که در حقتان چه کرده اند.
 ببخشید، اجازه بدهید کینه ها و زخم های قدیمی از پیگری تان خارج شود.
 با حفظ یک کینه یا نبخشیدن یک خطا کار، چیزی به زندگی شما وارد نمی شود.
 ببخشید. اجازه بدهید تا نیروی بسیار بزرگی وارد زندگی شما شود.
 
بخشیدن به شما بزرگی می دهد.
بزرگی را از خود دریغ نکنید.
 در حق خودتان هم بخشنده باشید.
 خودتان را ببخشید.
گناه، اشتباه و تصمیمات و رفتارهای ناپسند خود را ببخشید.
به خودتان سخت نگیرید.
 در گذشته نمانید. به حال بیایید. در حال زندگی کنید. در گذشته نمانید. به حال بیایید. در حال زندگی کنید. صلیب گذشته را در حال به دوش نکشید.


 
 
همه را ببخشید و روح خود را آزاد کنید!
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٦
 

 

بخشش

آنهایی موفق اند و از زندگی شان لذت می برند که روحی بزرگ ، غنی و آزاد دارند .

هر گونه وابستگی ذهنی ، جسمی و روحی به کوچک شدن انسانها می انجامد . شما به هر شکلی که به چیزی وابسته باشید یعنی خود را بدون آن کامل حس نمی کنید . حتی اینکه شما هدفدار هستید و به دنبال اهداف خود می روید ، نباید در شما این احساس را  ایجاد کند که زندگی بدون رسیدن به هدف شما ، برایتان کاملاً غیر ممکن است . اینکه می گویند آرزوهای بزرگ ، انسان را خرد می کند ، بخاطر آن است که وابستگی فراوان ایجاد می کند .

 همانقدر مشتاق و علاقمند به اهداف خود باشید و برای رسیدن به آنها تلاش کنید که آمادگی رها کردن شان را دارید .

یکی از مهمترین چیزهایی که وابستگی ذهنی و عاطفی ایجاد می کند و مانع غنی شدن و آزادی روح می شود ، نبخشودن دیگران است . آنها که نفرتی به دل دارند و کسی یا موضوعی یا خود را نبخشوده اند و یا خاطره تلخی را از ذهن خود دورنمی کنند ،روح خود را اسیر کرده اند .

      بخشش لطفی است به خود ، نه به دیگران .

هر کسی و به هر شکلی به شما بدی کرده است ، او را ببخشایید . اگر او لایق بخشیدن نیست ،شما  شایسته رها شدن هستید.

 ما با نبخشیدن ، افراد را در ذهن خود زندانی کرده ، با فکر به او ، بزرگش می کنیم و انرژی خود را بیهوده هدر می دهیم ، در حالیکه زندانی های ذهنمون حتی خبر نداشته و ممکن است با خیالی آرام در خانه خود در حال استراحت باشند و ما در حال میگرن گرفتن!.

 به جای آنکه به آزار روح خود و بی توجهی نسبت به خود ، مشغول شوید و نهال اعتماد بنفس خود را بخشکانید ، او را ببخشایید و رها کنید و حتی در حقش دعای خیر کنید تا روح شما بزرگ و غنی شود.

خود را نیز ببخشایید :این موضوع در مورد خودتان هم صدق می کند. اگر کار خطا یا گناهی مرتکب شده اید نگویید که هرگز خود را نمی بخشم . نبخشودن خود ، یعنی صدها بار آن اشتباه را در ذهن تکرار کردن و صدها بار احساس گناه را در ذهن ، تشدید نمودن و این یعنی کشتن خود به دست خود به فجیح ترین شکل ممکن ! فکر نکنید که نبخشودن خود ، نوعی مجازات است ، این فقط و فقط خودشکنی است و بس . بجای اینطور مجازات کردن خود ، سعی کنیدگذشته ی خود را با روحی آزاد که تنها با بخشودن به دست می آورید ، جبران کنید . آنچه محکوم و بد است ، رفتار بد است نه انسان . انسان ، بالفطره خوب است و پاک . روح الهی در او جریان دارد ، حالا اگر اشتباهی کرد ، باید توبه کند و تصمیم بگیرد تا خطایش را جبران کرده و دیگر آنرا تکرار نکند.

 از همین روزهای آغازین سال شروع کنید: بخشودن را تمرین کنید و دیگران را ببخشایید و روح خود را رها کنید . برای رهایی از احساس گناه و بخشیدن دیگران روی یک کاغذ بارها بنویسید . همه را بخشیدم حتی او را که ...، خود را هم بخشیدم و رها شدم . خود و دیگران را کاملاً بخشیدم و چقدر آزاد و رها هستم . سبک شدم . خداوند حتماً مرا می بخشاید .


 
 
اضطراب خوب- اضطراب بد...
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٦
 

 


واژه اضطراب و حتی احساس آن برای هیچ کدام از ما انسان ها واژه ای بیگانه و یا افسانه ای نیست. چرا که همه ما در طول زندگی خود بارها و بارها آن را به کرات تجربه کرده ایم.


شما نمی توانید ادعا کنید که هیچ گاه در زندگی دچار اضطراب نشده اید. این ادعا به این معنی است که زندگی شما یک روند یک نواخت و یک مسیر خسته کننده را طی می کند. حتی اگر خود شما هم بتوانید بسیاری از امور و رویدادها را کنترل کنید اما اتفاقاتی هستند که خارج از کنترل انسان می باشند.همانند مرگ یکی از عزیزان و یا رخدادن یک سانحه که می تواند برای هر کسی منجر به ایجاد استرس و فشار روانی  شود.

 البته اضطراب همیشه هم برای زندگی ما انسان ها مضر نبوده و نیست. به این نوع استرس استرس مفید و یا مثبت می گویند. اما اضاضطراب زمانی که به اندازه و متناسب با شرایط ما باشد نه تنها به ما این نیرو و انرژی را می دهد که کار محول شده را بهتر انجام دهیم بلکه حتی می تواند ما را برای مواجهه با مسایل آماده سازد.. اضطراب زمانی خطرناک و مشکل آفرین است که بیش از حد مورد انتظار باشد و همچنین هیچ تناسبی با موقعیت ما نداشته باشد ودر روند  عملکرد طبیعی ما اختلال ایجاد کند.. برای مثال هر دانش آموزی زمانی که به فصل امتحانات نزدیک می شود تا حدی اضطراب را تجربه می کند و این علامتی است برای آن دانش آموز که مسئولیت محول شده را به درستی انجام دهد. و تلاش بیشتری داشته باشد. اما زمانی که همین دانش آموز استرسی را تجربه کند که نه تنها نفعی برای او نداشته ، بلکه حتی منجر به عدم یادگیری مطالب درسی و فراموش کردن مطالب خوانده شده نیز می شود. در اینجا استرس در واقع نقش یک مزاحمی را دارد که مانع از عملکرد طبیعی فرد می شود.

واقعیت امر این است که ما انسان ها هیچ گاه نمی توانیم از اضطراب و فشار روانی رهایی پیدا کنیم. و آن را به طور کامل از زندگی خود حذف کنیم. چراکه همان طور که گفته شد اگر استرس مثبت باشد برای زندگی و برای حرکت دادن ما و فراهم کردن نیرو و انرژی لازم ضروری است. و باز همان طور که اشاره شد ایجاد بسیاری از موقیت های استرس آفرین از کنترل ما خارجند.

بنابراین گاه شرایط ایجاد کننده استرس در کنترل ما نمی باشند اما ما می توانیم با یاد گیری مهارت ها و روش هایی استرس خود را به گونه ای سازنده اداره کنیم . و به طریقی مدبرانه مدیریت کنیم تا کمترین آسیب را به جسم و روان خود زده باشیم.

موقیت های بیشماری وجود دارند که منجر به ایجاد استرس در ما می شوند. موقعیت های درونی و یا بیرونی. برای مثال ترافیک شهری- مرگ عزیزی که دوستش داریم-اختلافات در روابط بین فردی- رخ دادن وقایع طبیعی- دوره بلوغ – کمال گرایی- تفکرات منفی و....همه و همه میتوانند در من و شما ایجاد استرس کنند.

 زمانی که شما دچاراسترس می شوید می توانید مجموعه ای از علایم را (بدنی، شناختی، روانی) در خودتان مشاهده کنید.

اضطراب بدنی:اضطراب شما می تواند منجر به سردرد، ضربان سریع قلب، تنفس سریع و سطحی، تکرر ادرار، یبوست و...  باشد.

اضطراب فکری:در این بعد، اضطراب شما می تواند منجر به حواس پرتی، عدم تصمیم گیری، گوش به زنگی، از دست رفتن خلاقیت در شما، داشتن توقعات بیش از حد از دیگران و.. جلوه گر شود.

سعی کنید همیشه بین کارتان و همچنین اوقات فراغتتان تعادلی برقرار کنید. چراکه این امر برای سلامت جسمی و روانی شما موثر خواهد بود

 اضطراب روانی:زمانی که شما مضطرب هستید عصبی می شوید،دچار خستگی و کسالت خواهید شد.

 چگونه با اضطرابمان مقابله کنیم؟

آرام سازی:زمانی که شما دچار اضطراب و یا خشم می شوید. مسلماً متوجه شده اید که تنفستان بسیار کوتاه و سریع خواهد شد. در این مواقع در بدن شما آدرنالین ترشح می شود که منجر به تنفس کوتاه و تند شما می شود. که این امر یعنی تنفس سطحی شما منجر به برهم خوردن تعادل بین اکسیژن و دی اکسید کربن خون شما می شود. و شما می بایست با آموزش و یادگیری روش هایی این عدم تعادل ایجاد شده را اصلاح کنید.

 

 چرا که در غیر این صورت  و در اثر عدم اصلاح، آدرنالین بیشتری در خون شما ترشح خواهد شد و خشم و اضطراب بیشتری را تجربه خواهید کرد. برای این منظور سعی کنید هوا را تا آن جایی که برایتان مقدور است به آرامی از راه بینی خود به ریه ببرید و در فاصله بین دم و بازدم تا شماره 4 بشمرید و بعد هوا را به آرامی از طریق دهانتان خارج کنید. شما می بایست این عمل را 5 یا 6 بار تکرار کنید. این امر به شما کمک خواهد کرد تا آرامش خود را حفظ کنید.

 به خودتان کمی فرصت دهید:سعی کنید همیشه بین کارتان و همچنین اوقات فراغتتان تعادلی برقرار کنید. چراکه این امر برای سلامت جسمی و روانی شما موثر خواهد بود.

 شما می توانید یک روز هفته را به خودتان اختصاص دهید و یا یکی از دوستانتان و یا اعضای خانواده تان به گردش و تفریح بروید و از بودن در کنار یکدیگر لذت ببرید.

 تفکرات منفی را شناسایی کنید و آنها را اصلاح کنید:تفکرات منفی شما منجر به تشدید اضطراب خواهد شد. تفکرات منفی از جمله موانع بزرگی هستند که مانع از روند صحیح فکر می شوند. تفکرات غلطی همچون" من آدن بی عرضه ای هستم – و یا من همیشه شکست خورده ام"  که استفاده از این کلمات و همچنین تکرار آن نه تنها کمکی به رفع اضطراب شما نخواهد کرد بلکه همچون دور باطل  اعتماد به نفس شما را نیز نشانه می گیرند.


 
 
اگه دلت دائم شور میزنه لطفا بخون....
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٦
 

بیشترافراد بسته به روحیات‌شان دلشوره دارند، شاید بارها از زبان اطرافیان خود این جمله را شنیده باشید که " انگار در دلم رخت می‌شویند."

 دلشوره در علم روانشناسی به اصطلاح «اضطراب» نامیده می‌شود. اضطراب یک حس مبهم و ناشناخته‌ای است که افراد احساس می‌کنند که هر لحظه امکان دارد اتفاق خاصی برای خود و یا اطرافیانی که برای آنها بسیار با ارزش و عزیز هستند، بیفتد؛ اما دقیقا نمی‌دانند که چه حسی داشته و چه اتفاقی قرار است بیفتند؟!

 چه دلایلی باعث به وجود آمدن استرس و ترس از آینده می‌شود؛ چرا افراد به جای انجام امور روزمره، ترس و نگرانی از آینده و گذشته خود داشته و در زندگی با استرس روبرو هستند؟

باید در افراد این دلشوره بررسی شود که:

آیا همیشگی و یا مدت آن زیاد و نوع آن شدید است؟

آیا علت خاصی برای دلشوره آنها وجود دارد یا خیر؟

 دلایل دلشوره باید در افراد شناخته شود و براساس آن، درمان شوند؛ اما اگر دلایل خاصی در افراد دیده نشد. در اصطلاح روانشناسی به آن «اختلالات اضطرابی» می‌گویند؛ یعنی اضطراب آنها یک نوع اختلال است.

عوامل زیادی منجر به استرس و "فشار تنیدگی" می‌شود. هر نوع تغییر در زندگی چه مثبت و منفی می تواند منجر به استرس شود. رویدادهای مثبتی مثل ازدواج و بچه دار شدن و رویدادهای منفی مثل طلاق و از دست دادن عزیزی می‌تواند استرس زا باشد.

در واکنش به استرس افراد 2 دسته اند؛ بعضی هیجان مدار و عاطفی، بعضی هم راه‌های درستی مثل حمایت اجتماعی را برمی‌گزیند و با دوستان خود درد ودل و طلب کمک (از جنبه احساسی و عاطفی) می‌کنند. گاه افراد به راه‌های غیر سالم و مخرب مانند مواد مخدر هم می‌روند.

افراد مشکل مدار یا مساله مدار سعی می‌کنند مشکل خود را حل و به صورت شناختی برطرف کند. البته مساله مدار بودن به تنهایی راه گشا نیست و باید در کنار آن از حمایت‌های اجتماعی استفاده کرد.

معمولا هنگام استرس به دلیل اینکه فکر فرد مشغول است،در تشخیص مشکل هم دچار اشکال شده و به تنهایی برای خود فرد، عوامل استرس زا قابل شناسایی نیست.

یکی دیگر از دلایلی که باعث می‌شود افراد مدام دلشوره داشته باشند، نگاه کردن به آینده است؛ یعنی حال و امروز خود را فراموش کرده و آن را فدای فردایی می کنند که معلوم نیست باشد، در نتیجه از حال خود بهره مناسبی نمی‌گیرند و همیشه نگران آینده هستند که چه اتفاقی می‌افتد.

دلیل دیگری که می‌توان برای اضطراب و دلشوره افراد نام برد، این است که این افراد«شخصیت کمال‌گرای افراطی» دارند. این افراد انتظاراتشان از خودشان بیشتر از توانشان است و از قضاوت‌های منفی اطرافیان، مشکلات، خطا و اشتباه به شدت می‌هراسند.

اضطراب مسئله‌ای است که امروزه می‌شود آن را به عنوان «آنفولانزای قرن» نامید. اکثر افراد دچار دلشوره ویا اضطراب تامین یافته هستند و هر روز آن را تجربه می‌کنند.

اگر اضطراب و دلشوره درافراد شدید و یا مدت آن زیاد باشد، نیاز به درمان‌های رفتاری و شناختی دارد که افراد باید حتما به مشاوره و یا متخصصین مراجعه کنند؛ اما اگر مدت و مقدار آن کم باشد، می‌توانند افکار منفی را تخلیه کرده و با یک سری تکنیک‌ها، دلشوره را از بین ببرند. مانند :

تخلیه کردن افکار بد از طریق بیان کردن، نوشتن و ضبط کردن:یکی از تکنیک‌هایی که نتیجه موثری دارد این است که افراد با خودشان خلوت کنند و تمام افکاری که درذهن خود دارند را به بیرون بریزند و با صدای بلند آنها را تکرار کنند و یا این افکار را ضبط کرده و یا بر روی کاغذ بیاورند تا از ندای درونی و صدای ذهنی خود با خبر شوند تا بیشتر خود را شناخته و بتوانند افکاری که باعث اضطراب و دلشوره آنها می‌شود را از ذهن خود تخلیه کنند.

البته این روش برای آن افرادی‌که وسواس فکری دارند، کار ساز نیست؛ زیرا این افراد از گفتن برخی مسائل و افکار شرم‌آور عاجز هستند و دائما فکرشان مشغول است و دلشوره و اضطراب شدیدی را در طی ‌روز تجربه می‌کنند.

 

 صحبت کردن با دوست و همدم:

صحبت کردن، گفت‌وگو ونشست و برخاست با افرادی‌که که هم‌دل و هم‌رازو همچنین افرادی‌که می‌توانند افراد مضطرب و دارای دلشوره را درک کنند، در کاهش اضطرابشان بسیار موثر است. هر انسانی برای اینکه حرف‌های درونی خود را به بیرون تخلیه و درد و دل کند به یک دوست صمیمی احتیاج دارد.

مطالعه کتاب، فیلم و اشعاری که جنبه مثبت گرایی دارد: مطالعه کتاب‌های روانشناسی می‌تواند در روحیه افراد مضطرب بسیار موثر باشد و امید را در دل آنها زیاد کند. همینطور خواندن اشعار و دیدن فیلم‌های مثبت به انسان آرامش قلب می‌دهد.

یاد خدا و معنویات :نتایج تحقیقات متعددی نشان داده است که  کسانی که اعتقادات مذهبی قوی دارند خیلی راحت‌تر با عوامل استرس زا کنار می‌آیند.لذا، روی آوردن به یک قدرت بزرگتر و الهی انسان را از تنهایی در می‌آورد و او بر این باور است که کسی هست که او را از سختی و گرفتاری نجات دهد. یاد خدا و روی آوردن به معنویات در حد زیادی می‌تواند برای افراد مضطرب اطمینان بخش باشد.

انجام ورزش برای آرامش عضله:افراد مضطرب باید بدن خود را ریلکس و در معرض آرامش قرار داده و ذهن خود را متمرکز کنند. دیدن سی‌د‌های ریلکس‌ایشن که به وفور در بازار توزیع می‌شود و یا ورزش‌های یوگا و تمرین کردن ورزش‌های آرامبخش عضله‌ها تا حدودی دلشوره را از بین می‌برد.

دیدن مناظر زیبا و طبیعی:افراد مضطرب با مسافرت رفتن و یا دیدن مناظر زیبا و طبیعی می‌توانند دلشوره و اضطراب را تا حدی از خودشان دور کنند و به آرامش برسند.

استفاده دارو با تجویز روانپزشک:توصیه‌ای که در مورد استفاده دارو بر این افراد می‌شود این است که استفاده از دارو برای درمان، باید با تجوز روانپزشک صورت گیرد و افراد نباید خودسرانه از دارو استفاده کنند. برخی از افراد هم زمانی‌که دکتر به آنها داور تجویز می کند آن را مصرف نمی‌کنند واین باور غلط را دارند که امکان دارد این داروها اعتیاد آور و وابستگی ایجاد کند. در هر صورت افراط و تفریط اصلا جایز نیست. بارها تجربه ثابت کرده است که برخی از افراد با مصرف دارو، اضطراب و دلشوره را برای همیشه از خود دور می‌کنند.


 
 
امنیت و آرامش درون شماست...
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٥
 

برای همه ما پیش آمده که احساس کنیم با وجود تلاشی که می‌کنیم، نمی‌توانیم بهره کافی را از تلاش خود ببریم و متأسفانه با شکست مواجه می‌شویم و آن را به حساب بدشانسی و کم‌اقبالی خود می‌گذاریم. ولی آیا واقعا ما بدشانسیم و اصولا چنین تعبیری درست است؟

ما می‌توانیم تمام عمر خود را صرف برچسب‌زدن به رویدادها کنیم «این خوب است، آن بد است»... بی‌فایده است.علت اینکه به هر حادثه‌ای برچسب فاجعه و مصیبت می‌زنیم آن است که تنها یک درصد از کل واقعیت را می‌بینیم.تا زمانی که به بدبودن اوضاع و احوال، ایمان داشته باشید هیچ تغییری در اوضاع و احوال به‌وجود نخواهد آمد. تا هنگامی که با داد و فریاد و جنگ و دعوا به استقبال روزهای زندگی‌تان می‌روید هیچ پیشرفتی در زندگی نخواهید داشت. اما درست در همان لحظه‌ای که نوع نگاه خود را به زندگی تغییر می‌دهید همه‌چیز دستخوش تغییر می‌شود. فرض کنید که قصد سفر با هواپیما را دارید و جای شما را به دیگری داده‌اند، می‌گویید: «واقعا افتضاح است. من عجله دارم. الان همه منتظر من هستند. من حتما باید با این پرواز بروم...».

اگر با این روحیه و طرز برخورد ، دیگران به شما تنه زدند ، قهوه روی لباستان ریخت، چمدانتان گم شد و... اصلا تعجب نکنید. اگر با زندگی بجنگید، همیشه بازنده می‌شوید. به‌محض اینکه به خود بگویید: «در زندگی من هیچ‌ چیزی تصادفی نیست. اگر اینجا هستم به‌خاطر آن است که باید اینجا باشم»، آن وقت است که همه چیز رو به‌ بهبودی می‌گذرد. چه‌بسا در همان زمان انتظار تا پرواز بعدی یک دوست جدید پیدا می‌کنید یا دوستی قدیمی را دوباره می‌بینید یا فرصتی برای مطالعه می‌یابید.

اگر در پی آرامش بیشتر هستید به رویدادهای زندگی برچسب خوب یا بد نزنید.

اصولا هر کسی می‌تواند دنیا را از زوایای مختلف بنگرد؛ دنیای ما دنیای پلیدی است یا اینکه دنیا به همین‌صورت هم که هست، زیباست.

اغلب ما برای یافتن عیب‌ها و کاستی‌های دیگران انرژی فراوانی صرف می‌کنیم و می‌کوشیم تا ثابت کنیم که آنها آدم‌هایی متقلب، پرخور، تنبل یا ولخرج هستند اما نتیجه این تلاش‌ها و انتقادها چیست؟ هیچ، جز اینکه زندگی خود ما از شادی و نشاط تهی می‌شود.

می‌توانیم دائم ناراحت باشیم و بگوییم دنیا رو به ویرانی می‌رود اما این می‌تواند بهانه‌ای باشد برای شانه‌خالی‌کردن از زیر بار مسئولیت زندگی.

راه دوم این است که دنیا را به همین صورتی که هست بپذیریم. ما هر‌طور که فکر می‌کنیم دنیا همان‌طور باقی می‌ماند. درواقع این امکان برای همه ما وجود دارد که جهان را به همین‌صورتی که هست بپذیریم و آنگاه برای بهتر‌کردن آن، بخشی از مسئولیت‌ها را به گردن بگیریم.

اما واقعا چگونه می‌توانیم از حساسیت‌های خود بکاهیم؟ اولا باید بپذیریم کهمنشأ همه آزردگی‌ها و ناراحتی‌ها قوانینی هستند که خودمان برای خودمان تعیین می‌کنیم که در ذهن ما جای گرفته‌اند. اگر خود ما این قوانین را تعدیل کنیم یا آنها را از بین ببریم، آن‌وقت دیگر از بی‌اعتنایی دنیای واقعی نسبت به قوانین‌مان آزرده‌خاطر نخواهیم شد.

ما می‌توانیم با خود قرار بگذاریم که «هیچ‌کس نمی‌تواند روز مرا خراب کند، نه کارمند وظیفه‌نشناس بانک، نه پلیس راهنمایی و رانندگی و نه هیچ‌کس دیگری».

کنترل اندیشه‌ها:

- شما نمی‌توانید بر محیط پیرامون خود و بر اوضاع یا عقایدی که دیگران درباره شما دارند کنترل داشته باشید، مهم‌ترین و تنها چیزی که می‌توانید بر آن تسلط کامل داشته باشید افکار و اندیشه‌های خود شما هستند.

- آنچه مایه خوشبختی و شادی انسان می‌شود، درون اوست و نه عوامل بیرونی! سعی کنید یک حادثه آزاردهنده را به‌خاطر بیاورید؛ مثلا به هفته گذشته فکر کنید، به دزدیده‌شدن کیف پولتان یا فراموش‌‌شدن روز تولدتان یا هر مسئله دیگری که شما را آزرده‌خاطر کرده است.

حالا به این جمله دقت کنید؛ «آنچه شما را آزرده است، نفس حادثه نیست بلکه تفکرات شما درباره آن حادثه است».

شاید بگویید هر کس دیگری هم جای من بود همین احساس را پیدا می‌کرد؛ اما اشتباه است! بهتر است بگویید اکثریت آدم‌ها همین احساس را پیدا می‌کنند. ما در تمام طول زندگی خود به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی ‌می‌کنیم که در هر زمینه خاص، تفکری خاص داشته باشیم و همین تفکرات خاص هستند که شادی و خوشبختی ما را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهند اما همیشه به‌خاطر داشته باشید که ما می‌توانیم اندیشه‌های خود را تغییر دهیم.

یادگرفتن زندگی‌کردن در زمان حال یکی دیگر از مواردی است که به حفظ آرامش بیشتر ما کمک می‌کند. درواقع بیشترین وقت ما به افسوس‌خوردن نسبت به گذشته یا هراس از آینده صرف می‌شود.

آرامش خیال:بیشتر آدم‌ها قبول دارند که در زندگی به‌دنبال عشق، محبت، صلح و آرامش‌اند اما جست‌وجوی آرامش‌خیال را زیر سؤال می‌برند! راستی چرا باید به‌دنبال این آ‌رامش باشیم؟ زیرا عشق و آرامش‌خیال عناصری جدانشدنی هستند. اگر به‌دنبال عشق بگردید آرامش را می‌یابید و اگر در جست‌وجوی آرامش باشید به عشق می‌رسید. معنای آرامش خوردن قرص‌های آرامش‌بخش نیست؛ آرامش یعنی رسیدن به توازن.

گاهی به‌نظرمان می‌رسد به‌محض اینکه قسط‌های عقب‌افتاده‌مان را بپردازیم خیالمان آسوده خواهد شد. این آسودگی خاطر شاید در کوتاه‌مدت حاصل شود اما همیشگی نخواهد بود.

بزرگ‌ترین بانک‌ها ورشکست می‌شوند، هواپیماهای غول‌پیکر سقوط می‌کنند، بزرگ‌ترین برج‌ها فرو می‌ریزند و... ما باید امنیت را در وجود خودمان جست‌وجو کنیم. اما چگونه می‌توانیم با اینگونه حوادث کنار بیاییم؟ راهش این است؛ آنها را قبول کنید و لذت ببرید. نیمی از لذت زندگی در همین است که از اتفاقات آینده بی‌خبریم. برای برخورداری از آرامش بیشتر باید با خودمان عهد کنیم که هر اتفاقی بیفتد با آن کنار بیاییم و رودرروی همه ترس‌هایمان بایستیم و به خود بگوییم: بالاخره هر مشکلی روزی پایان می‌یابد و این واقعیت زندگی است.اگر توجه کرده باشید تمام کسانی که زندگی‌شان سرشار از آرامش است از یک نظر وجه تشابه دارند و آن این است که این افراد خود را ملزم به حفظ یک توازن همیشگی کرده‌اند.

 

بسیاری از آنها از طریق دعا و نیایش پروردگار به این توازن دست یافته‌اند. گروهی دیگر به تکنیک‌های تمرکز ذهن روی آورده‌اند و... . همه آنها خلوت و سکوت را می‌جویند و با غرق‌شدن در خویشتن است که دنیای بیرون را بهتر می‌بینند. بخش دیگری از آرامش با اصلاح فکر و اندیشه شما به‌وجود می‌آید. اگر معتقد باشید که زندگی جز یک کشمکش بی‌پایان نیست، حقیقتا نیز برایتان همانطور خواهد بود. یادگرفتن زندگی‌کردن در زمان حال یکی دیگر از مواردی است که به حفظ آرامش بیشتر ما کمک می‌کند. درواقع بیشترین وقت ما به افسوس‌خوردن نسبت به گذشته یا هراس از آینده صرف می‌شود.

زیستن در زمان حال مانند راه‌رفتن روی طناب است. در ابتدای کار، افتادن اجتناب‌ناپذیر است اما با تکرار و تمرین می‌توان حفظ تعادل را آموخت. برای نگهداشتن ذهن در زمان حال می‌توانید شتاب را از زندگی خود حذف کنید.

وقتی که نظام اعتقادی شما می‌گوید «همیشه وقت کم می‌آورم»، انتظار دارید چه اتفاقی بیفتد؟ مطمئن باشید همیشه با کمبود وقت مواجه خواهید شد، همیشه از آسانسور جا خواهید ماند و همیشه دیر به اتوبوس خواهد رسید. بنابراین سعی کنید در حال انجام هر کاری با خود بگویید: «تا وقتی سرگرم این کار هستم هیچ‌وقت عجله نمی‌کنم، تمام حواسم اینجاست و وقت کم نمی‌آورم».

برای رسیدن به آرامش بیشتر می‌توانید این روش را هم امتحان کنید؛ هر وقت که کارتان به بحث و مشاجره می‌کشد و هرگاه که با همسر، دوست، رئیس و... خود مشکل پیدا می‌کنید، برای مدتی کنار بکشید و کاری نکنید تا به آرامش برسید.

با خود خلوت کنید و سعی کنید همه افراد را با همان خصوصیاتی که دارند بپذیرید، نه آنگونه که خودتان توقع دارید و خواستار آن هستید. به هر طریقی که می‌توانید در تجسم خود عشق و محبت‌تان را نثارشان کنید. حتی اگر این روش، به نظر درست نمی‌آید، باز هم امتحانش کنید. سعی نکنید با منطق و استدلال درکش کنید. فقط آن را به‌کار ببندید. خیلی‌ها همین‌کار را می‌کنند و نتایج خارق‌العاده‌ای می‌گیرند بنابراین شاید شما هم بتوانید از ثمرات آن بهره‌مند شوید.

 به خود استراحت بدهید!

 

تابه‌حال توجه کرده‌اید که گاه ما تمام روز را کوهنوردی می‌کنیم و در پایان همان روز همچنان سرشار از انرژی هستیم و در مواقعی دیگر با چند ساعت خرید از فروشگاهی بزرگ آنچنان احساس خستگی می‌کنیم که گویی تمام روز را کار کرده‌ایم.تمام اشیای پیرامون ما ارتعاش مخصوص به خود دارند و ما این ارتعاشات را جذب می‌کنیم. باغ‌ها و جنگل‌ها دارای ارتعاشاتی شفابخش هستند. آنها انرژی ازدست‌رفته ما را جایگزین می‌کنند. فروشگاه‌های بزرگ و پارکینگ‌ها انرژی ما را کاهش می‌دهند زیرا معمولا سر و صدا و ازدحام در آنها زیاد است.

تردیدی نیست هنگامی که پرانرژی هستیم در برابر انواع بیماری‌ها و در برابر افسردگی‌ها و کسالت‌های دیگران مقاوم‌تریم و هنگامی که از سطح انرژی پایینی برخوردار هستیم همه بیماری‌ها و افسردگی‌ها را به‌طرف خود جذب می‌کنیم.

شکرگزاری نیز موجب آرامش بیشتر انسان می‌شود. هر بار که از نعمات موجود خود شاکر باشید در حقیقت خاطرنشان می‌کنید که آنچه را دارید می‌پذیرید و آنچه را باید یاد بگیرید و بیاموزید، می‌آموزید. منشأ آرامش ذهن، تمرکز‌کردن بر نعماتی است که از آنها بهره‌مند شده‌ایم و نه آنچه نصیبمان نشده است. بنابراین حس سپاسگزاری داشته باشید اما اگر اعتقادتان این باشد که «وقتی اوضاع زندگی بهتر شد آن‌وقت شکرگزار خواهم بود» مطمئن باشید که هرگز اینگونه نخواهد شد!

 


 
 
به نقاط ضعف همسرتان شلیک نکنید!!!!
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٥
 

معرفی کامل اعضاء

اگر زندگی مشترک خود با همسرتان را به تازگی آغاز کرده اید بد نیست تلاش کنیدکه در نخستین فرصت ممکن به نقاط ضعف و قوت وی پی برده و با استفاده از آنها به استحکام و ارتقای زندگی خود بپردازید.اما مهم این است که چگونه به این مقوله نگاه کنید.شما می توانید با نقاط ضعف همسرتان از آنها در مواقع خاص و مورد نظرتان استفاده کرده تا بیش از پیش خود را بالا ببرید اما به نظر نمی رسد که این شیوه استفاده درستی از وجود شریک زندگی  باشد.یادتان باشد: هرکس در زندگی نقاط ضعفی دارد که تنها در نظر برخی کوچک و از نظر برخی دیگر نیز بزرگ به نظر می رسند.شما به عنوان شریک دائمی همسرتان این وظیفه را دارید تا نه تنها این نقاط ضعف را بزرگ نشان نداده و در عین حال کوچک و بی اهمیت جلوه دهید،بلکه در راستای اصلاح آنها به همسرتان نیز کمک کنید.
 این یک هشدار است: افزایش نقاط ضعف در همسرتان برای شما نیز که پای زندگی او هستید خطرناک خواهد بود و عواقب تلخی را نیز برای زندگی و سرنوشت تان به همراه خواهد داشت. اگر نسبت به نقاط ضعف همسرتان بی تفاوت باشید،او نیز ممکن است بدون توجه به مشکلاتی که در آینده دامن گیرش خواهند شد،نسبت به آنهایی اهمیت شده و به نوعی به آنها عادت کند.این نگرش به شدت خطرناک بوده و یکی از عوامل از هم پاشیده شدن بنیان خانواده خواهد شد.
 اگر در همسرتان نقاط ضعفی مشاهده کردید،بلافاصله و همچون یک کابوی هفت تیر به دست به همسرتان شلیک نکنید تا بیان حرف های آزار دهنده او را به راحتی از پای در آورید. آب سردی بر آتش گرفتاری ها و ناتوانی هایش باشید.کنارش نشسته و با بیانی که موجب ناراحتی و وارد آمدن لطمه به غرورش نشود درباره برخی جنبه های نادرست و ضعیف شخصیتی اش با او صحبت کنید.به او اطمینان خاطر بدهید که هیچ کس به اندازه شما نسبت به این نقاط ضعفش نگران نیست چون این شما هستید که با او در زیر یک سقف زندگی می کنید.

دست آخر اینکه به هنگام صحبت با همسرتان درباره نقاط ضعفش درباره مشکلات شخصیتی و اجتماعی خود نیز صحبت کنید و به او نشان دهید که هر کس به فراخور خودش با برخی مشکلات و ناتوانایی هایی دست پنجه نرم می کند که مقاومت و تلاش برای غلبه بر آنها رمز از میان برداشتن آنهاست.با این کار او را نیز نسبت به اصلاح نقاط ضعفش بیش از پیش امیدوار می کنید.  


 
 
خیال پردازی در کودکان:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٥
 

کودکان در سنین قبل از دبستان علاقه بسیار زیادی به بازی ها و موضوعات تخیلی دارند. زندگی یک کودک در سن قبل از مدرسه، از محدودیت های بسیار تشکیل شده، او بر اساس نظر والدین خود زندگی می کند. در واقع کودک به بازیهای خیالی علاقه دارد ، زیرا می تواند آن طور که می خواهد باشد و زندگی کند؛ خارج از قید و بندها و محدودیت هایی که والدین برای او تعیین کرده اند. هیچ کودک سه ساله ای اجازه ندارد که به تنهایی از خانه خارج شود، به تنهایی غذای دلخواه خود را بخورد و حتی لباسی را که دوست دارد بخرد.

 در این سن، کودک کاملاً به والدین خود وابسته است، البته می تواند اظهار نظر کند اما تصمیم گیری اصلی و قطعی با والدین است. کودکان هنگامی که با مکان های تازه یا تجربه های جدید رو به رو می شوند از شیوه ای متفاوت استفاده می کنند، آنها قوه تخیّل خود را به کار می برند. زمانی که به یک کودک چهار ساله اجازه می دهیم تا به تنهایی به مدرسه برود و برگردد او احساس می کند که یک فرمانده است و سوار بر اسب از یک قلعه به قلعه دیگر در حرکت است. زندگی یک کودک چهار ساله خیلی معمولی و خسته کننده به نظر می رسد . اما اگر تصور کند که یک مأمور آتش نشانی است، حس می کند مثل یک قهرمان زندگی می کند.

چرا خیال پردازی برای کودکان بااهمیت است؟؟؟خیالپردازی در دوره کودکی اهمیت زیادی دارد . زیرا یک کودک علاوه بر این که می تواند زندگی خود را تغییر دهد و شرایط تازه ای را برای خود خلق کند، از شرایط تازه ای که ایجاد کرده می تواند دانستنی های جدیدی نیز بیاموزد. به طور مثال وقتی که یک کودک چهار ساله کلاه آشپزی بر سرش می گذارد، پیشبند آشپزی می بندد و تصور می کند که آشپزاست، احساس استقلال و مسئولیت پذیری سبب می شود که به اطراف خود توجه بیشتری داشته باشد، همراه با پدر و مادر خود آشپزی کند.

موادی را که استفاده می کند به خاطر می سپارد و از این که هر بار بر دانسته های خود می افزاید، خوشحال است. بزرگسالان از دنیای پیرامون خود اطلاعات زیادی به دست می آورند و برای فراگیری بیشتر ، تجربیات خود را نیز مورد استفاده قرار می دهند؛ اما کودکان از استعدادی برخوردارند که لازم است توسط والدین پرورش یابد. آنها با به کارگیری قوه تخیّل خود نه تنها دانستنی های تازه ای از دنیای اطراف خود به دست می آورند بلکه می توانند آن طور که دوست دارند باشند و زندگی کنند.

 تقـویت تخیل :

۱- در منزل جایی را برای تغییر لباس اختصاص دهید.(جاییکه در آن لباس های قدیمی، وسایل شخصی "مانند کلاه، کتابهای جیبی، هدیه های قدیمی و ..." را نگهداری کنید.)

۲- مدادهای شمعــــی، وسایل آبـــرنگ، کاغذ نقاشــــی و چسب را در دستــــرس کـــودکان قرار دهید.
۳- داستانی را برای کودک خود تعریف کنید. لباس یکی از شخصیت های داستان را بپوشید و با کودک خود، براساس داستان، بازی کنید. اگر داستان را کودک شما تعریف کند بهتر است. می توانید موضوع آن را با مراسم عروسی، جشن تولد یا اتفاق های دیگری که در زندگی خود با آنها سرو کار دارید مرتبط سازید.
۴- تعدادی ملحفه یا پتو در دسترس کودک قرار دهید تا بتواند خانه درست کند و یا بازی های خیالی دیگری را طراحی کند.
۵- کودک خود را تشویق کنید که با اسباب بازیهای سازنده و ابتکاری بازی کند. مانند اسباب بازیهایی که با کمک قطعه های مختلف میتوان ماشین، خانه، هواپیما و... ساخت.
۶- قصه های موزون و آهنگین را برای فرزندتان بخوانید و به نوبت اشعار آن را تکرار کنید.
۷- در حد امکان زمان بیشتری را با کودک خود در طبیعت سپری کنید. محل هایی که برای ساختن آنها انسان دخالتی نداشته است، برای رشد قوه تخیّل کودک بهتراست.
۸- زمانی که فرزندتان، شما را به دنیای خیالی خود دعوت می کند، دعوت او را بپذیرید، با او سوار قایق شوید، سوار بر سفینه فضایی در فضا پرواز کنید و در همه ی موارد رهبری بازی را برعهده فرزندتان بگذارید.
۹- در بین اسباب بازی های کودک تعدادی گوش ماهی، سنگ های مختلف، چسب، تخته ، بند، سکه ، طناب و سایر وسایلی که می تواند مورد استفاده او قرار بگیرد، قرار دهید.
۱۰- هنگامی که با خیالپردازی های فرزندتان روبرو می شوید، او را سرزنش نکنید. به او اجازه دهید تا آنچه در ذهن خود دارد بیان کند.

 
 
این اشتباهات زندگی مشترک راخراب می کند:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٥
 

معرفی کامل اعضاء

شاید همه انسان ها در طول زندگی مشترک،اشتباهاتی را مرتکب شوند که گاهی برای چند لحظه یا گاه چند روز سبب بروز دلخوری زن و شوهرها می شود؛ولی بعضی از این اشتباهات و مهم تر از آن،تکرار آنها آنقدر زندگی مشترک را به خطر می اندازد که ممکن است حتی به طلاق منجر شود.حتما زوج هایی را دیدی که به طور ناگهانی و بدون مشکلات حاد و بزرگی در زندگی شان داشته باشند ناگهان تصمیم به جدایی و طلاق می گیرند و جالب اینکه آنها ممکن است حتی تا سال بعد از خود بپرسند کجای کارشان اشتباه بوده که منجر به طلاق شده است و معمولا هم هرکدام  دیگری را مقصر این امر می داند،غافل از اینکه در بیشتر موارد هر دو آنها به یک اندازه مقصرند و اشتباهات ریز و درشت زیادی را مرتکب شده اند که ادامه زندگی مشترک را برای آنها مشکل کرده است.
 

شاید بزرگ ترین مشکل زوج ها مخصوصا زوج های جوان،تلاش برای عوض کردن خلقیات و نوع رفتار همسر باشد.بدون شک،افراد بالغ نمی توانند خیلی زود عوض شوندو به طرز چشمگیری تغییر نمی کنند،پس بهتر است فرد،همسر خود را قبول کرده و او را به خاطر منحصربه فرد بودنش و تفاوت هایی که با دیگران دارد،دوست بدارد.تلاش برای عوض کردن همسر، فقط احساسات او را جریحه دار کرده  و زندگی مشترک را خراب می کند و اشتباهی است که نباید بر انجام آن اصرار کرد.یکی دیگر از این موارد مشکل زا در میان زوج ها به خصوص در زوج های جوان صحبت با نیش و کنایه است که اگر در طولانی مدت ادامه پیدا کند،سبب دلخوری های جبران ناپذیری می شود.مورد دیگر نداشتن وقت کافی و عدم اختصاص دادن وقت لازم برای یکدیگر است.
 
راه های متفاوتی وجود دارد که می توان پایه های سست یک زندگی مشترک را تنومند کرده و طول عمر آن را به سال های متمادی افزایش دهد و اطلاعات کافی از نحوه کنترل زندگی مشترک است و اینکه دختر و پسر جوان نیاموخته اند چگونه همسرداری کنند و چگونه بر مشکلات پیش آمده غالب شوند یا چگونه ایجاد علاقه کنند.برای هر کاری،داشتن تجربه و راهنمایی شدن،مهم ترین ملزوماتی است که موجب رسیدن به نتایج مطلوب در آن کار می شد و عدم آگاهی و نداشتن راهنمای مناسب متقابلا بزرگ ترین ضربه ای است که می توان بر پیکره اهداف خود وارد کرد.مشاور با تجربه و متخصص،حکم یک راهنمای مناسب و کوله باری از تجربه را دارد که مشکلات پیش آمده را چنان نرم و کمرنگ می کند که دیگر جای هیچ اختلافی باقی نمی ماند.

 
 
قدر دان باشید....
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٥
 
هیچ توصیه ای مهم تر از این توصیه وجود ندارد. تاریخ با مردان قدردان و سپاسگزار، مهربان تر از بقیه تا می کند. قدردان باشید. قدر نعمت هایی که در اختیار شما قرار می گیرد را بدانید. اگر قدردان باشید پیشرفت می کنید.
قدر نعماتی راکه خداوند در اختیار شما قرار می دهد بدانید. قدردان بودن یک صفت زیبا و بسیار مفید است. همه از آدم های قدردان خوشان می آید. همه کار کردن و لطف کردن به آدم های قدردان را دوست دارند.
سپاسگزاری بابت کارهایی که در حق شما انجام می شود یعنی اینکه شما این لیاقت را دارید که بیشتر از قبل مورد این گونه الطاف قرار بگیرید. سپاسگزار بودن یعنی تضمین اینکه شما همیشه مورد لطف دیگران قرار می گیرید و همیشه به بهترین شکل مورد خطاب قرار خواهید گرفت.

 
 
سه ابزار غر نزدن در زندگی:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
 

ارسالی از طرف دوست و همکار بسیار عزیزم:

جناب اقای دکتر ارش دیانت(روانپزشک)..

با تشکر فراوان...

1."ولی"،فن مثبت:
 این راهکار کمک می کند شکایت ها را به افکار، راه حل ها و عملکردهای مثبت تغییر دهی و این طور عمل می کند: هنگامی که تشخیص میدهی در حال غر زدن هستی به سادگی کلمه ولی را بگو و سپس فکر یا عملکردی مثبت به آن اضافه کن. مثال:  میل ندارم برای رسیدن به محل کارم یک ساعت رانندگی کنم ولی سپاسگزارم که می توانم رانندگی کنم و شغلی دارم.

از این چاق که شده ام بیزارم ولی احساس خوبی دارم چون قصد دارم ورزش کنم و درست غذا بخورم.
 
2.باید به جای مجبور بودن بر توانایی داشتن تمرکز کنید:
 اغلب اوقات شکایت می کنیم و بر آن چه مجبور به انجامش هستیم؛تمرکز می کنیم. ما چیزهایی شبیه این می گوییم: « مجبورم رانندگی کنم»، « من مجبورم این یا آن کار را انجام دهم». به جای این کار، دیدتان را تغییر داده، تشخیص دهید که مجبور به انجام کار نیستید، شما توانایی انجام کارها را دارید، شما توانایی زیستن را دارید. در حالی که بسیاری از مردم بیکارند شما توانایی رفتن به سرکار را دارید. شما توانایی رانندگی در ترافیک را دارید در حالی که بسیاری حتی ماشین ندارد یا آن قدر بیمارند که نمی توانند رانندگی کنند. بر آن چه توانایی انجامش را دارید تمرکز کنید. به جای استرس بر نعمت هایی که دارید تمرکز کنید. بر شکرگزاری تمرکز کنید.
 
3.شکایت ها را به راه حل ها تغییر دهید:
 هدف حذف شکایت ها نیست بلکه حذف شکایت های بدون فکری است که در خدمت هدف بزرگ تری نباشند و اجازه دادن به خودنمایی شکایت هایی که منطقی و ارزشمندند. اولی منفی و دومی مثبت است، تفاوت در نیت است. با شکایت های بی مورد شما ندانسته، بر مشکلات تمرکز می کنید. با شکایت های منطقی، مشکل را شناسایی و آن شکایت، شما را به یک راه حل می رساند و آن وقت است که هر شکایتی به فرصتی برای تغییر مثبت تبدیل خواهد شد.

 
 
زندگی بدون دخالت خانواده!!!
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
 

خیلی وقت ها اختلافات بین همسران به رابطه آنها با خانواده های طرف مقابل مربوط می شود.مخصوصا در ایران که روابط خانوادگی نزدیک تر است و بهانه های تفرقه بیشتر.

اگر شما هم با این مشکل رودر رو  هستید،چند نکته را به یاد داشته باشید:

اول اینکه هرگز وفاداری خود را بین خانواده و همسرتان تقسیم نکنید؛همسران باید یاد بگیرند که بعد از ازدواج شخص مقابلشان مهم ترین فرد در زندگی شان است و اگر قرار باشد بعد از ازدواج همچنان والدین با نفوذترین فرد زندگی باشند،چه اصراری به ازدواج داشتند؟

نکته مهم دیگر این است که باید بتوانید مرزهای خانواده خود را مشخص کنید.بدون کوچک ترین رودربایستی و تعارفی،با همسر خود در مورد الگوی رابطه با خانواده ها حرف بزنید و میزان و نحوه رفت آمد،نحوه ارتباط اقتصادی،برنامه زمانبندی ارتباط ها و .... را مشخص کنید.زن و شوهر باید درباره میزان کمک های احتمالی مالی به خانواده پدری شان به همدیگر اطلاع بدهند و در مورد آن با هم مذاکره کنند.

توصیه سوم ما این است که درباره هر مشکل و تصمیم مهمی قبل از اینکه با دیگران در میان بگذارید،با همسرتان مشورت کنید.یکی از مهم ترین عوامل اختلاف همسران این است که فرد ابتدا تصمیم ها را به صورت فردی یا با مشورت خانواده پدری یا دوستانش می گیرد و آخرین کسی که از این تصمیم با خبر می شود،همسر اوست.این پدیده باعث می شود که همسر فرد احساس کند جایگاه واقعی در زندگی همسرش ندارد،این احساس در دراز مدت منجر به سست شدن روابط عاطفی می شود.


 
 
چگونه توقع بچه ها را کم کنیم ؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
 

 بچه‌ها، به‌خصوص پرتوقع‌ترها، از شنیدن کلمه نه که راحت و سریع، از دهان والدین خارج می‌شود و تکلیف را یکسره می‌کند، بیزارند و برای خواسته‌های رنگارنگ‌شان، تنها انتظار شنیدن یک بله جادویی را دارند.

 بچه‌ها، به‌خصوص پرتوقع‌ترها، از شنیدن کلمه نه که راحت و سریع، از دهان والدین خارج می‌شود و تکلیف را یک‌سره می‌کند، بیزارند و برای خواسته‌های رنگارنگ‌شان، تنها انتظار شنیدن یک بله جادویی را دارند. با این حال، گاهی پدر و مادر، در اجابت خواسته‌های فرزندشان، دچار تردید می‌شوند، چون نمی‌دانند آیا او می‌تواند مسوولیت داشتن آن‌چه را درخواست کرده، به‌عهده بگیرد یا درباره چگونگی استفاده صحیح از آن، آگاهی دارد.

 بخریم یا نخریم؟اگر قرار است برای کودک، وسیله‌ای خاص مثل رایانه و لپ‌تاپ شخصی، تلفن همراه شخصی و...، تهیه شود، بهتر است برای این کار، دلیل قانع‌کننده‌ای وجود داشته باشد یا نیاز به خرید آن از سوی والدین، احساس شود. خریدن وسایل غیرضروری، به صرف این‌که «بچه‌های مردم هم دارند» یا «بچه من دوست داره وسایلش رو مد باشه»، چندان درست نیست. خرید این وسایل، در صورت تمایل پدر و مادر، باید با گذاشتن قانون‌ها و محدودیت‌ها همراه باشد و نظارت و کنترل والدین، حتما در مورد آن‌ها اعمال شود.

 گول نخورید:«تو، پدر یا مادر خوبی نیستی. من رو دوست نداری. پدر و مادر دوستم رو ببین. تا لب تر می‌کنه، هر چیزی که می‌خواد، براش آماده می‌کنن». این‌ها نمونه‌ای از بازی‌های کلامی کودکانه است که هدف‌شان، گول زدن شماست! بچه‌ها می‌خواهند شما را دچار احساس گناه کنند تا به خواسته‌هایشان برسند.

 وقتی خواسته‌های بچه‌ها برآورده نمی‌شود، سراغ این حرف‌ها می‌روند و پدر و مادر را از نظر احساس و میزان محبت‌شان، زیر سوال می‌برند. بهترین راه این است که شما، پای اصول خود بایستید و یک نه قاطعانه بگویید؛ زیرا صلاح کودک خود را بهتر از هر کس دیگر، حتی خود او می‌دانید.

 چه کنیم که «وجدان‌درد» نگیریم:همه پدرها و مادرها دوست دارند تا آن‌جا که ممکن است، خواسته کودک‌شان را برآورده کنند، اما باید بدانند که این تقاضاها، چه‌قدر منطقی و قابل تامل هستند. وقتی فرزندتان، خواسته‌ای از شما دارد، به شرایط خانواده خودتان فکر کنید و ببینید خرید این وسیله خاص، چه اثرات مثبت یا منفی، برای شما و فرزندتان دارد. سپس، با جمع‌بندی این موارد، تصمیم‌گیری کنید.

 در جواب کودکان پرتوقع، چه باید گفت؟

 1) نه شنیدن را به آن‌ها بیاموزید. اگر خواسته‌شان غیرمنطقی و زیاده‌خواهی است، کوتاه و قاطع، با نگاهی جدی، آن را رد کنید.
 
2) از توجیه خود و دادن توضیح اضافه بپرهیزید.
 
3) در صورت گفتن نه، قاطع باشید. کودک نباید با غر زدن و گریه، جواب منفی شما را به مثبت تبدیل کند!
 
4) بعد از هر «نه» گفتن، یک جمله مثبت به او بگویید تا بتوانید قانعش کنید.

 آیا کم‌توقع بودن کودک، عیب نیست؟؟؟کم‌توقعی در کودک، باید از جوانب مختلف، مورد ارزیابی قرار بگیرد. عوامل مختلف که معمولا جزو خصوصیات سرشتی کودک هستند، می‌توانند موجب این پدیده باشند که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1-اعتمادبه‌نفس کم کودک و هراس از مورد ارزیابی قرار گرفتن خواسته‌ها و توقعاتش.
 
2-اعتمادبه‌نفس بالای کودک که نمی‌خواهد خواسته‌هایش را از دیگران طلب کند.
 
3-تنوع‌طلبی کم و علاقه کم به قرار گرفتن در موقعیت‌ها و خواسته‌های متفاوت و غیرتکراری.
 
4-ریسک‌پذیری کم کودک به دلیل هراس از وجود یک آسیب در هر خواسته.
 
5- ترس از عدم پذیرش از جانب والدین و دوستان، در صورت بیان توقع.
 
6- کم بودن ایده‌آل‌انگاری در کودک.
 
گروه دوم عوامل، مربوط به اختلالات روانی کودکان است که از آن جمله می ‌وان به افسردگی کودک، اضطراب و ترس از زیاده‌خواهی، بی‌معنی بودن توقعش یا احتمال سرکوب از جانب والدین اشاره کرد.
گروه سوم عوامل نیز عوامل محیطی هستند که از آن جمله می‌توان به اضطراب والدین- که باعث می‌شود کودک احساس کند در صورت بیان خواسته‌اش، باعث تنش خواهد شد- افسردگی والدین، صفات شخصیتی خاص مانند سختگیری، بی‌توجهی، ایده‌آل‌گرایی و... اشاره کرد.

 
 
چگونه مثل روزهای اول ازدواج زندگی کنیم؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
 
دنیای تازه عروس ها و تازه دامادها اگر چه یک دنیای عاشقانه و رومانتیک است اما در ماه های اول، پر است از تنش و بگو مگو. وارد شدن به یک خانواده تازه با فرهنگ تازه، پذیرفتن مسئولیت اداره یک زندگی، کنار آمدن با فردی که هم دوستش دارند و هم احساس می کنند زمین تا آسمان با آنها  قرق دارد و خیلی موضوعات دیگر، باعث می شود بعضی از تازه عروس و دامادها در ماه های اول کشمکش های آزار دهنده ای را تجربه می کنند و گاهی آرزو کرده که ای کاش چندماه به عقب برمی گشتند، اما نباید فراموش کنید که همه تازه عروس و دامادها زندگی شان را به این شکل شروع نمی کنند.
اگر شما می خواهید از دسته اول نباشید، تنها باید کمی بیشتر مراقب حرف ها و رفتارهایتان و همین طور احساسات همسرتان باشید. شاید امتحان کردن راه های ذکر شده بتواند تا حدودی شما را در برابر تنش های اول زندگی زناشویی ایمن کند.
توقف آزاد:
اگر بعد از دعوای شدید، نمی توانید خشم تان را کنترل کنید بهتر است صحبت کردن در مورد این موضوع را به تعویق بیندازید. در اوج عصبانیت شما نمی توانید تصمیم منطقی بگیرید و ادامه گفتگو تنها ناراحتی میان شما را بیشتر می کند.

نمی گوییم که نباید ناراحت یا عصبانی باشید، بلکه باید بعد از گذشت چند ساعت و آرام شدن، برای برطرف شدن نگرانی ها و سوء تفاهم ها با هم گفت و گو کنید. بد نیست شما هم از دکمه «توقف» استفاده کنید و تا زمانی که آرامش، تمرکز و قدرت درک لازم را پیدا نکرده اید، پای موضوعات جدی را وسط نکشید.
 
من حس می کنم ....
از به اشتراک گذاشتن احساسات تان نترسید. اگر شما با فروتنی احساسات تان را برای همسرتان آشکار کنید، انرژی ای که برای مشاجره و سوءتفاهم صرف می کنید چند برابر کمتر خواهد شد.

به اشتراک گذاشتن احساسات، اولین و مهم ترین قدمی است که باید برای شناخت یکدیگر بردارید و اگر خودتان در این زمینه کوتاهی کنید، دیگر نمی توانید گناه اشتباه تصمیم گرفتن و درک نکردن را به گردن همسرتان بیندازید.
اگر ترسیده اید، اگر احساس ضعف می کنید با بیان حس که دیده نمی شوید و احساسات تان در نظر گرفته نمی شود شما را آزار می دهد، در یک گفت و گوی دوستانه این موضوعات را با همسرتان در میان بگذارید. بگویید که از نظرتان او مقصز نیست و فقط نیاز دارید که به شما کمک کرده و این حس های آزار دهنده را از شما دور کند.
 
زندگی زناشویی میدان جنگ نیست:
موضوع مهم و اساسی این نیست که حق با چه کسی است؟ اگر شما می خواهید که همسرتان را به هزار و یک دلیل سرزنش کنید و گناه خراب شدن رابطه را به گردن او بیندازید، همین حالا دست نگه دارید.

این که حق با چه کسی است دردی از زندگی شما دوا نمی کند بلکه شما دو نفر به یک اندازه برای برگرداندن زندگی تان به دوره های خوش گذشته مسئولیت دارید و این که حق با شما باشد، ذره ای از این مسئولیت را کم نمی کند.
در یک زندگی کاملا مشترک، حتی اگر حق با شما باشد، باز هم باید برای آرام کردن رابطه بجنگید بدون لجاجت، همسرتان را هم با خود موافق کیند.
 
بر سر اختلافات توافق کنید:
در مورد اختلافات تان توافق کنید . تنها از این راه است که حتی تفاوت دیدگاه شما معنای یک اختلاف آزار دهنده را به خود نمی گیرد. قرار نیست همه نظرات و رفتارهای شما شبیه هم باشد.

تنها کاری که در مورد این اختلاف تان می توانید بکنید پذیرش آنهاست. از آشکار کردن این اختلافات نترسید و به خاطر جلب رضایت همسرتان پنهان شان نکنید.
قرار هم نیست که در مورد هر کدام شان یک بحث جانانه برای قانع کردن یکدیگر راه بیندازید بلکه تنها باید به عقاید هم احترام بگذارید. شما عاشق آب زلال رودخانه اید و او از آب می ترسد. خب ... هیچ کدام شما مقصر نیستید و می توانید تا پایان عمر بدون هیچ تنشی با هم پای تان را در رودخانه نگذارید.
 
دعواهایتان را علنی نکنید:
صحبت های جدی را در خلوت تان مطرح کنید. حتی اگر تمام وجود شما خشم است و دوست دارید برای یک موضوع بجنگید، این دعوای زن و شوهری را علنی نکنید. اگر شما فرزندی دارید، باید بدانید که بچه ها با دیدن چنین صحنه هایی احساس ناامنی کرده . با دیدن قهر شما گمان می کنند که هیچ وقت با هم آشتی نخواهید کرد. اگر در جمع بزرگ ترها هستید، باید بدانید که آنها هیچ وقت دعواهای شما رافراموش نمی کنند و حتی اگر به خوشبخت ترین زمان زندگی تان برسید، تصوری که در گذشته با دعواهای تان برای شان ساخته بودید هیچ وقت محو نمی شود.

پس مقابل دیگران از همسرتان یا زندگی مشترکتان گلایه نکنید، اگر بعد از یک دعوای زن و شوهری عازم مهمانی شدیده اید، به عادت بسیاری از زوج های مقابل دیگران به یکدیگر با جمله های تان آسیب نزنید. یادتان نرود که دوست داشتنی که میان شما هست، باعث می شود خیلی زود این لحظه ها را فراموش کنید، اما دیگران این اتفاقات را هرگز از یاد نمی برند.
 
وقتی عصبانی هستید حرف نزنید:
عجولانه قضاوت نکنید و در لحظه عصبانیت با همسرتان یکی به دو نکنید.

مطمئن باشید جواب های بدون فکری که در ان لحظه به او می دهید به شما آسیب خواهد زد. پس سعی کنید هیچ ردی از عصبانیت تان به جا نگذارید که بعدا علیه تان استفاده شود.
اگر نمی توانید برای بیشتر فکر کردن چندروز صبر کنید، حداقل چند ساعتی سکوت کنید و روال طبیعی زندگی تان را طی کنید تا تصمیم بهتری بگیرید.
غذا درست کنید، دوش بگیرید، تلویزیون ببینید و وقتی احساس کردید شرایط طبیعی ای پیدا کرده اید با ارامش در مورد آن موضوع با هم گفت و گو کنید.
شاید شما هم فکر کنید که وقتی موضوعی در دعوا بیان می شود، بعدها از یاد می رود و می توانید به همسرتان هر چه خواستید بگویید و بعدا هم بگویید عصبانی بودم و یک چیزی گفتم، اما این تصور کاملا اشتباه است. جملاتی که در دعوا بیان می شوند بیشتر از هر زمان دیگری به یاد می مانند.

 
 
پیش همسرت از زنان دیگر تعریف نکن:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٢
 

 ارسالی از طرف دوست و همکار و همراه همیشگی ام:

جناب اقای دکتر اقطار(روانپزشک)...

با تشکر فراوان....

معرفی کامل اعضاءممکن است جنابعالی شخص پاک و حتی از فکر خیانت هم به دور باشی، اما بدگمانی های زنان نیز غالبا بی دلیل نیست.شاید از روی غفلت و صداقت،کاری را کرده ای که در روح او اثر گذاشته و رفته رفته موجب بدبینی او شده است.لازم است در اعمال و رفتار کنونی و گذشته ات دقت کنی و عامل اصلی و منشا بد گمانی همسرت را یافته و در رفع آن بکوشی اگر با خانم های بیگانه شوخی و شیرین زبانی می کنی، این کار را ترک کن.چه ضرورتی دارد خانم ها تو را انسانی خوش اخلاق و خوش تیپ بدانند، اما همسرت به تو بدبین شده و زندگی داخلی شما به بدترین شکل بگذرد؟
 

آقای محترم برای از بین بردن شک همسر خود بهتر است که در مجالس با خانم های بیگانه گرم نگیری، زیاد به آنان توجه نکن، پیش همسرت از آنها تعریف نکن.اگر می خواهی به زن بیوه بیچاره ای احسان کنی ، بهتر است قبلا با همسرت مشورت کنی، بلکه می توانی این کار خیر را به دست او انجام دهی. نگو: مگر من اسیر و برده هستم که باید این قدر مقید به زندگی باشم؟ خیر، اسیر و برده نیستی بلکه مرد عاقل و با تدبیری هستی که با همسرت پیمان وفا و همکاری بسته ای. از این رو، باید زن داری کنی و با عقل و تدبیر،بیماری او را معالجه کنی.باید با فداکاری و رفتار عاقلانه، خطر بزرگی را که متوجه کانون مقدس خانوادگی شما شده دفع کنی.در این صورت، هم به همسر بیمارت بزرگ ترین خدمت را نموده ای هم به فرزندان بی گناهت را از سرگردانی و غم اندوه نجات داده ای و هم خودت را از ضررهای روحی و مادی دور داشته ای.البته مردی که در چنین شرایط حساسی فداکاری کمند نزد خدا نیز اداشی بزرگ خواهد داشت.

 
 
10 فرمان برای تنها ماندن کودک در منزل:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٢
 

ارسالی از طرف دوست و همکار عزیزم:

سرکار خانم مهدی پور...

با تشکر فراوان...

تبیان زنجان

1) لازم است بعضی مهارتها را به فرزندتان آموزش دهید مثلا بعضی از کمکهای اولیه مانند بانداژ کردن و ضد عفونی کردن زخم را به او یاد بدهید.

2) تا می‌توانید منزل را آماده کنید تا فرزندتان برای نگهداری از کوچکترها به درد سر نیفتد. مثلا غذا را آماده در یک ظرف گرم نگهدارنده بگذارید تا فرزندتان مجبور به استفاده از گاز و سایر وسایل برقی نباشد،می‌توانید از غذاهای سرد( مانند الویه) استفاده کنید که نیازی به گرم کردن نداشته باشند. طرز استفاده از گاز، مایکروفر وسایر وسایل مورد نیاز را به کودک یاد بدهید.

3) در اتاقهایی را که وسایل خطرناکی برای بچه‌ها در آن هست قفل کنید و فندک، کبریت،چاقو، داروها ومواد شوینده و.. را دور از دسترس قرار دهید.
 
4) یک سری از تلفنهای ضروری را در دسترس فرزندتان بگذارید:شماره تلفن همراهتان، شماره تلفن همسایه مورد اعتماد و یا فامیلی که در صورت لزوم خودش را سریع به منزلتان برساند. شماره پزشک و یا اورژانس پزشکی، آتش نشانی و پلیس.
 
5) به کودکتان یاد بدهید که در صورت قطع برق و یا آتش سوزی و یا طوفان و رعد و برق باید چه کار کند. چراغ قوه و کپسول آتش خاموش کننده را در جایی قرار دهید که کودک بتواند در صورت لزوم پیدا کند و طرز استفاده از آنها را به کودک یاد بدهید.
 
6) تلفنها را بررسی کنید و مطمئن شوید که سالم هستند.
 
7) بار اول کودکتان را مدت طولانی تنها نگذارید.
 
8) وقتی فرزندتان در منزل تنهاست با او تماس تلفنی داشته باشید و از مرتب بودن اوضاع اطمینان حاصل کنید.
 
9) قبل از تنها گذاشتن فرزندتان مطمئن شوید که فرزند شما قابل اعتماد است و می‌تواند از پس این مسئولیت برآید.
 
10) یک سری قوانین اساسی را در منزل بنا بگذارید که بتواند در شرایط مختلف امنیت فرزندتان را تامین کند.
 

 
 
گره کور عشق را باز کن:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٢
 

 معرفی کامل اعضاء

باید برپایه عشق بنا شود، زندگی را می گویم. بدون عشق چه معنای می تواند داشته باشد! بیایید خودمان را گول نزنیم، برای یکبار هم که شده لااقل با خودمان رو راست باشیم! فکر می کنی چرا وقتی می گوییم عشق همه چشم درشت می کنند و ابرو بالا می اندازند، چرا پدر و مادرها زندگی با عشق را نمی پسندند و آن را نشات گرفته از خامی جوانی می نامند؟ اصلا چرا عشق گره خورده به نادانی و پوچی و حماقت، گره ای کور و بازنشدنی! تقصیر را گردن دیگران نیندازیم، مقصر اصلی خود مائیم، خود مایی که عشق را اینگونه معنا کردیم و با همین شکل و شمایل به زندگی مان واردش کردیم! اگر تعصب را کنار بگذاریم، می بینیم همان عشقی که همه ما جوان ها برای دفاع از معنایش، حرف حرف کلماتش و حتی آهنگ صدایش سینه سپر می کنیم گره خورده به معنای تلخ ناشناسی، عجله و حتی هوس و این گره به دست هیچ کس باز نمی شود به جز خودمان، ما جوان ها! می شناسیم، دوست می داریم، عاشق می شویم و با عشق زندگی می کنیم، احساس خوبی ندارم وقتی می گویم زندگی با عشق،‌این جمله را بارها می گوییم و می شنویم ولی خودمان هم معنایش را نمی دانیم! و شاید فقط زمانی با تمام وجود احساسش کنیم که شریک زندگی مان را دوست داشته باشیم. نه روز اول، نه ماه اول و نه سال اول! سال های سال دوستش داشته باشیم و سال های سال به او و ارزش هایش احترام بگذاریم و سال های سال در کنار هم با عشق زندگی کنیم.


 
 
زندگی بدون فاصله:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٢
 
این چهار نکته را به یاد داشته باشید :
 
1.یادتان باشد که ازدواج یک پیوند عاطفی است.زمانی که میان شما و همسرتان فاصله عاطفی ایجاد می شود شما به اصل و ماهیت ازدواج آسیب می زنید.همیشه این اصل را به خودتان و همسرتان یادآوری کنید و مدام به همسرتان تاکید کنید که «این زندگی مشترک ما است و من همراه تو هستم»
 
2.به یکدیگر برگردید و دنبال علت مشکلات باشید.شما و همسرتان در یک رابطه متقابل قرار دارید.نقش موثر خودتان را در زندگی فراموش نکنید.زمانی که اینگونه به روابط نگاه کنید دیگر حق به جانب نخواهید بود.
 
3.پیش از آنکه بخواهید خشم و عصبانیت خود را با همسرتان مطرح کنید،درباره نیازها و خواسته های خود گفتگو کنید.
 
4.برای اینکه حرف ها و رفتارتان تاثیر بیشتری روی همسرتان بگذارد،با لحنی ملایم،رفتاری آرام و با علاقه درباره مسائل بحث کنید.به همسرتان نیز یاد بدهید که همینطور رفتار کند.مطمئن باشید می توانید مشکلات خود را حل کنید.

 

 
 
رویارویی با اضطراب:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٠
 

امروزه نقش و اثرات مخرب اضطراب یا همان استرس برای همه مشخص و روشن است. همه می‌دانند که استرس مضراتی جدی و ماندگار برای سلامت جسم و روان آدمی‌ دارد. اما نکته عجیب آن است با وجود آن که آگاهی افراد در این مورد بیشتر شده، اما شیوه زندگی آنها استرس بیشتری به ارمغان می‌آورد. البته شاید پاسخ شما و بسیاری از افراد این باشد که در دنیای امروز نمی‌توان استرس‌های روزمره را کاهش داد. این نکته درستی است، اما ما باید بتوانیم به شیوه‌های مختلف با آنها مقابله کنیم. در این پست به نکاتی هر چند کلی و مختصر ولی کارآمد برای رویارویی با اضطراب اشاره می‌کنیم.
داشتن عاداتی سالم به شما کمک می‌کند تا در برابر اثرات مخرب استرس ایمن بمانید و برخی از این عادات چنین است.

1: صحبت با دوستان و خانواده:
حضور دوستان و آشنایان دارویی مفید و موثر برای مقابله با استرس است. پس در مواقعی که استرس دارید بهتر است به دوستان و آشنایان خود سری بزنید. اگر راه‌ها دور است می‌توانید با آنها تلفنی صحبت کنید، حتی نامه یا ایمیل بدهید و احساسات، امیدها و شادی‌های خود را با آنها تقسیم کنید.

2:فعالیت فیزیکی:فعالیت بدنی منظم تنش‌های روحی و جسمی ‌را کاهش می‌دهد. بزرگسالان فعال کمتر در معرض افسردگی و از دست رفتن عملکرد مغز قرار دارند. فعالیت بدنی تأثیری شگرف دارد. موجب حسی خوشایند می‌شود. اگر هنوز این برنامه را به صورتی جدی در کارهای روزانه خود نگنجانده‌اید؛ از همین امروز یک فعالیت بدنی مانند پیاده‌روی، شنا یا دوچرخه سواری را فراموش نکنید.

3: پذیرش:آنچه را نمی‌توانید تغییر دهید، بپذیرید. اما هیچ وقت نگویید که از من دیگر گذشته است که تغییر کنم. بدانید و معتقد باشید که همیشه می‌توان نکاتی جدید آموخت و به سمت هدفی مشخص حرکت کرد.

4: خنده:خندیدن باعث ایجاد حس بهتری در شما می‌شود. پس نگران نباشید و بخندید.
تمرین کنید که حتی وقتی تنها هستید با دیدن فیلمی‌کمدی، خواندن مطلبی مفرح و... بلند بخندید. اثر این رفتار را خیلی زود درمی‌یابید.

5:ترک عادات بد:مصرف بیش از حد سیگار یا کافئین موجب افزایش استرس می‌شود، پس اگر سیگاری هستید تصمیم به ترک آن بگیرید. همین الان عادات خود را مرور و عادت‌های بد را ترک کنید.

6:حفظ آرامش:به جای مسابقه دادن، گام اول را بردارید. احساس حضور در یک مسابقه، خود استرس‌زاست.
فقط باید بدانید که چه کاری می‌خواهید بکنید و زمان کافی را برای انجام کارهای مهم اختصاص دهید.

7: خواب کافی:سعی کنید هر شب ۶ تا ۸ ساعت بخوابید. اگر نمی‌توانید به اندازه کافی بخوابید اقدامات مختلفی که برای کاهش استرس و افسردگی خود انجام می‌دهید، برای خواب راحت به شما کمک می‌کند. فعالیت بدنی نیز در بهبود کیفیت خواب تاثیر دارد.

8: برنامه‌ریزی:برنامه کاری خود را تعیین کنید تا فعالیت‌های اصلی شما مشخص باشد. این طور بهتر می‌توانید روی امور مهم تمرکز کنید. نداشتن برنامه از عوامل مهم ایجاد استرس در همه سنین است.

9ـ‌ حذف نگرانی:دنیا به آخر نمی‌رسد اگر امروز آشپزخانه شما تمیز نشود یا بعضی از برنامه‌هایی که داشتید به انجام نرسند. شما باید این‌گونه کارها را انجام دهید ولی شاید نه امروز.

و نکته آخر.......

 این‌که استرس هزاران تأثیر مخرب روی فیزیک و روح ما خواهد داشت، پس همین حالا تصمیم بگیریم سدهای محکمی جلوی آن بسازیم.


 
 
وقتی دیگران از ما تعریف می‌کنند چه‌کار کنیم؟؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٠
 

آخرین باری که کسی از شما تعریف کرد چه عکس‌العملی نشان دادید؟ وقتی یکی از دوستان، همکاران یا استادتان آمد و جمله خوبی درباره شما گفت و از شما تعریف کرد شما چه کردید؟

 حتما برایتان پیش آمده که وقتی کسی از شما تعریف می‌کند، یک‌مرتبه حس خاصی شبیه قرارگرفتن در معرض تهاجم به شما دست می‌دهد.برخی روانشناسان این احساس را ناشی از برخی اصول تربیتی - اجتماعی عنوان می‌کنند اما واقعا چرا ما برابر جملات خوشایندی که از دیگران می‌شنویم چنین عکس‌العمل‌هایی داریم؛ حتی با وجود اینکه می‌دانیم این تعریف‌ها درست هستند.

چرا وقتی کسی از ما تعریف می‌کند چنین اتفاقاتی می‌افتد؟؟؟ روانشناسان معتقدند احتمالا علت این است که ما نگران هستیم به‌عنوان آدمی خودخواه و خودپسند شناخته شویم، بنابراین سعی می‌کنیم کار خود را کم‌اهمیت جلوه داده و به‌اصطلاح فروتنی به خرج دهیم در حالی که ماجرا دقیقا عکس این است. تحقیقات نشان داده، اگر فرد به این روند کوچک‌شمردن ادامه دهد.

پس از مدتی دچار احساس بدبینی نسبت به‌خود می‌شود. اینکه بتوانیم درباره خودمان در معرض صحبت‌های محبت‌آمیز و مهربانانه‌‌ای قرار بگیریم، یک موهبت است. مطالعات دانشمندان در ایالات‌متحده نشان داده از 185‌خانمی که از اندام خود ناراضی هستند،بیشتر آنها عزت‌نفس خود را به‌واسطه تعریفی که در زمینه اخلاق و رفتارشان دریافت می‌کنند به‌دست می‌آورند. تحقیقات نشان داده، خانم‌ها اصولا در زمینه تعریف کردن و تعریف‌شنیدن فعال‌تر از مردان هستند. عمده این تعاریف هم بنا بر تحقیقات به ظاهر مربوط بوده است اما با تعریف از هر نوعی که باشد، چطور باید کنار آمد؟ در ادامه به نکاتی در این زمینه اشاره خواهیم کرد.

ساده برگزار کنید:وقتی کسی از شما تعریف می‌کند (فرقی هم ندارد در چه زمینه‌ای باشد) گفتن یک ممنون به‌سادگی همه‌چیز را تمام می‌کند ولی یادتان باشد فقط در صورتی تعریف طرف مقابل را خدشه‌دار کنید که واقعا مشکلی وجود داشته باشد.

مثلا اگر غذای شما کمی ته گرفته و کسی از آن تعریف کرد، به او توضیح دهید که به‌این‌دلیل تعریفی که می‌کند خیلی هم درست نیست اما درغیر این‌صورت دلیلی ندارد که خودتان و طرف مقابل را زیر سؤال ببرید.

تعریف را بپذیرید:اگر فقط تعریف آدم‌های خاصی را قبول دارید و از آنها تشکر می‌کنید، اخلاق‌تان را عوض کنید. اگر کسی از شما تعریف کرد، بپذیرید و تشکر کنید، در غیراین صورت به‌عنوان یک آدم نامتشخص و بی‌ادب شناخته خواهید شد.

اگر کسی از شما تعریف کرد و به هر دلیلی از آن خوشتان نیامد، دست‌کم باید به رسم ادب یک تشکر خشک و خالی انجام دهید.

 خودتان را کوچک نکنید:یکی از بدترین کارهایی که متاسفانه در بسیاری از موارد از ما سر می‌زند، این است که در مقابل تعریف و تمجید دیگران بی‌دلیل خود و کارمان را کوچک می‌کنیم. این اشتباه است و در بیشتر موارد نه‌تنها به قدر و شخصیت‌مان اضافه نمی‌کند بلکه حتی ممکن است کارمان را هم زیر سؤال ببرد. گاهی‌اوقات کسی که از شما تعریف می‌کند به‌دنبال راهنمایی شما هم هست. مثلا وقتی از غذای شما تعریف می‌کند، دستور پخت آن را هم می‌خواهد. این اصلا نکته بدی نیست.

شما می‌توانید مودبانه تعریف طرف مقابل را با یک تشکر ساده پذیرفته و بعد در حدی که خودتان تشخیص می‌دهید او را راهنمایی کنید اما گفتن عبارت‌هایی مانند این غذا که خوب نشده، دستورش که چیز خاصی نیست، من که کاری نکردم و... جز کوچک‌کردن بی‌دلیل شما نتیجه دیگری به‌دنبال نخواهد داشت.

جدل نکنید:اگر کسی از شما تعریف کرد و به هر دلیلی با ایده او مخالف بودید، بدترین کار این است که سعی کنید با او بحث و جدل کرده و حرف خود را به کرسی بنشانید (البته به شرطی که هدف طرف کنایه‌زدن نبوده باشد).شاید اگر کسی از شما ایراد گرفت یا بی‌دلیل انتقاد کرد یا با تعریف به‌طور غیرمستقیم شما را زیر سؤال برد، این رویه قابل‌قبول باشد اما وقتی کسی از شما تعریف می‌کند و منظوری هم جز تعریف پشت حرف‌هایش نیست، انجام چنین کاری اشتباه است.

وقتی شما در مقابل تعریف یک نفر از خودتان مقاومت کرده و مدام او را به چالش می‌کشید، در واقع دارید نظرات و شخصیت او را هم زیر سؤال می‌برید. در چنین شرایطی همان‌طور که گفتیم مودبانه تعریف را بپذیرید و طرف مقابل را زیر رگبار انتقاد نگیرید. این کار باعث می‌شود شخصیت خودتان به‌شدت زیر سؤال برود.

آماده مقابله باشید:بعضی وقت‌ها تعریف‌کردن در واقع معنای معکوس دارد. به این معنی که کسی که از شما تعریف می‌کند در واقع سعی دارد کار شما را زیر سؤال ببرد و برای این‌کار به‌جای انتقاد مستقیم از روشی غیرمستقیم استفاده می‌کند. در چنین شرایطی وضعیت متفاوت است و شما باید بتوانید کنایه طرف مقابل را به شکل مناسبی پاسخ دهید. مثلا فرض کنید،

کسی به شما می‌گوید: «چقدر خوب به‌نظر می‌رسی، به‌نظرم دیگه مثل دوران زایمان چاق نیستی یا اینکه چقدر موهایت قشنگ شده از دفعه قبل خیلی بهتر شده.» در چنین شرایطی پاسخ شما می‌تواند این باشد: «راستش مطمئن نیستم چقدر حق با تو باشه یا خیلی از این حرفی که زدی خوشم نیامد» یا جملاتی از این دست.در این‌صورت طرف مقابل شما متوجه می‌شود که شما نکته را گرفته‌اید و آماده مقابله به مثل هستید. حالا توپ در زمین طرف مقابل است و معمولا (اگر دقت کرده باشد) در چنین شرایطی طرف مقابل شما حرفش را پس می‌گیرد.

تعریف‌کردن را یاد بگیرید:تعریف‌کردن از دیگران مثل تعریف‌شنیدن است. اگر دوست دارید کسی از شما تعریف کند و تعریفش هم واقعی و صادقانه باشد، شما هم همین رویه را در پیش بگیرید. هنگام تعریف‌کردن از دیگران به این چند نکته توجه کنید:

سعی کنید اگر می‌خواهید از کسی تعریف کنید به‌خصوص اگر زیاد با او آشنا نیستید از عبارات محترمانه و حتی رسمی استفاده کنید.

اگر می‌خواهید موقع تعریف‌کردن از کسی از شوخی و طنز استفاده کنید، خیلی دقت کنید چون هر اشتباهی می‌تواند تعریف شما را به تمسخر تبدیل کرده و باعث رنجش طرف مقابل شود.

به‌کار بردن عباراتی مثل خیلی یا کلی باعث می‌شود تعریف شما بیشتر به تعارف تعبیر شود. اگر می‌خواهید واقعا از کسی تعریف کنید، سعی کنید وارد جزئیات شوید.مثلا اگر از میز شام خوشتان آمده به‌جای اینکه فقط بگویید چه میز قشنگی، می‌توانید اضافه کنید: «طوری همه چیز سر جای خودش چیده شده که آدم احساس آرامش می‌‌کند یا ترکیب رنگ سفره با دکور اطراف خیلی قشنگ شده.»

تعریف‌کردن از کاهش‌وزن یکی از مواردی است که باید به آن دقت کنید. اگر این کار با دقت انجام شود، می‌تواند باعث ایجاد انگیزه و شور و شوق در طرف مقابل برای ادامه‌دادن رژیم و ورزش باشد.

از طرف دیگر همین کار می‌تواند باعث جلب توجه به چاقی طرف مقابل در گذشته یا حال حاضر شود، بنابراین اگر می‌خواهید در این زمینه از کسی تعریف کنید، روی نتایجی که او به دست آورده متمرکزشده و به او راهکارهای جدیدتری برای بهترشدن ارائه دهید.


 
 
افسردگی بعد از عروسی چیست؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٠
 

 

افسردگی بعد از عروسی، حالتی است که بیشتر گریبان‌گیر عروس خانم های جوان می شود و مردان کمتر با این مسئله روبرو می شوند. البته افسردگی بعد از عروسی یک بیماری بالینی نیست.

 این حالت پس از اتمام هیجانات دوران نامزدی و دوندگی های قبل از عروسی به سراغ زوجهای جوان می آید آنهم درست در زمانی که آنها رسما زندگی مشترک خود را آغاز کرده اند.
 درواقع عروس و داماد برای تشکیل زندگی مشترک و اصطلاحا سرو سامان گرفتن عروسی می کنند تا دنیای بهتری برای خودشان بسازند. شاید بتوان این وضعیت را به دست اندرکاران یک نمایش تئاتر تشبیه کرد که شروع به ساخت یک نمایش جدید می کنند.

سعی می کنید همه چیز به بهترین شکل ممکن انجام شود. برای رسیدن به روز بزرگ زندگی تان انرژی، وقت و هزینه صرف می کنید و خلاقیت به خرج می دهید.

 

  برنامه ریزی می کنید، انتخاب می کنید، اطلاعات جمع آوری می کنید و خلاصه شور و هیجان خاصی بر زندگی شما حاکم می شود. و فردای روز عروسی همه چیز به شکلی ناگهانی تمام می شود!
 
تحقیقات نشان می دهد عروس و دامادهایی که به شکل جدی و دقیق برنامه ریزی عروسی خود را انجام می دهند و زمان و انرژی زیادی را صرف سازماندهی و اجرای عروسی خود می کنند، بعد از عروسی به شکل ناخودآگاه تمایل دارند که مسایل دیگری را نیز سازماندهی و برنامه ریزی کنند.

 

 در واقع ذهن آنها تبدیل به یک ذهن برنامه ریز می شود. اگر این احساس و انرژی (میل به مدیریت و برنامه ریزی) نادیده گرفته شود، تبدیل به نوعی افسردگی می شود. اما می توان از این موضوع به نحو مثبت استفاده کرد.
 
برای ازبین بردن افسردگی بعد از عروسی می بایست فعالیت هایی را انجام دهید که نیاز به سازماندهی، برنامه ریزی، مدیریت و خلاقیت داشته باشد. در اینجا چند نمونه از این فعالیت ها را ذکر می کنیم.
 
 اگر زیاد اهل نوشتن کتاب نیستید، وبلاگ می تواند جایگزین خوبی باشد. بدون هیچ هزینه ای می توانید یک وبلاگ در اینترنت راه اندازی کنید و تجربیات و ایده های خود را درباره عروسی به اشتراک بگذارید تا دیگران نیز استفاده کنند.
 نوشتن درباره برنامه ریزی عروسیشما تجربیات زیادی در برنامه ریزی عروسی دارید. چرا تجربیات مفید خود را به صورت یک کتاب منتشر نمی کنید؟ این کار علاوه بر اینکه می تواند برای شما جذاب باشد، ممکن است برای شما سودآوری هم داشته باشد شاید کتاب شما پر فروش شد.
اگر زیاد اهل نوشتن کتاب نیستید، وبلاگ می تواند جایگزین خوبی باشد. بدون هیچ هزینه ای می توانید یک وبلاگ در اینترنت راه اندازی کنید و تجربیات و ایده های خود را درباره عروسی به اشتراک بگذارید تا دیگران نیز استفاده کنند.
  
 مهمانی های کوچک برگزار کنید:
 
ترتیب دادن چند مهمانی کوچک علاوه بر اینکه می تواند شما را سرگرم کند، می تواند هیجان و شوراشتیاق تهیه و تدارک یک جشن را در شما تداعی کند و میل به برنامه ریزی را در شما ارضا نماید. امتحان کنید!
  
 شروع به یادگیری یک چیز جدید کنید:
 یادگیری یک زبان جدید، یک هنر زیبا و یا یک حرفه جدید می تواند شما را حسابی سرگرم کند و شور و هیجان شما را در مسیر درستی هدایت نماید.
 آنچه مسلم است شما می بایست هیجان و شور و حال ماه‌های نزدیک به عروسی خود را بعد از برگزاری عروسی به مسیر درستی هدایت کنید تا تبدیل به یک نوع افسردگی نشود. روش های بالا می توانند شما را در این راه یاری کنند.


 
 
این رابطه به ازدواج ختم نمی‌شود:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٠
 

گاهی اوقات ممکن است درگیر یک رابطه عاطفی باشید که مدت زیادی به طول انجامیده است بدون آن که در آن حرفی از ازدواج به میان آید یا اقدامی جدی صورت بگیرد. در این صورت شما مدام منتظرید تا همه چیز به خوبی پیش برود و ماجرا سمت و سوی جدی تری بگیرد. بنابراین به موقعیت های ازدواج دیگرتان فکر نمی کنید، فرصت ها را از دست می دهید و همچنان منتظر پیشنهاد ازدواج طرف مقابل تان می مانید.

اگر درگیر چنین رابطه ای هستید، باید بگوییم بیشتر مراقب خودتان باشید. ممکن است فرصت هایی که از دست می دهید، تکرار نشدنی باشند. واقعیت این است که در رابطه دختر و پسر، اگر پسری بخواهد رابطه اش را به سمت ازدواج ببرد، معطل نمی کند و این کار را به تاخیر نمی اندازد.

خیلی از پسرها در رابطه بی تفاوت عمل می کنند تا دختر خسته شود و خودش ماجرا را فیصله دهد. عده ای دیگر وانمود می کنند در عمل انجام شده قرار گرفته اند و خانواده شان آنها را مجبور به ازدواج با دختر دیگری کرده است و در نهایت برخی هم می گویند من لیاقت تو را ندارم و تو خواستگاران بهتر از من داری.


چه طور چنین رابطه ای را تشخیص دهیم؟

پسری که قصد واقعی ازدواج دارد و نمی خواهد شما را معطل خود کند، 3ویژگی یا 3پیش شرط را داراست.

اولین شرط: اولین شرط برای این که یک پسر خواستگار واقعی شما باشد این است که شرایط سنی و اجتماعی مناسب ازدواج را داشته باشد. پسر 20 تا 23 ساله عموما آمادگی ازدواج را ندارد. پسری که شاغل نیست و هیچ برنامه ریزی شغلی برای خود ندارد هم همین طور. بنابراین مهم ترین ویژگی کسی که به شما پیشنهاد ازدواج می دهد، داشتن شرایط خواستگاری است که اگر این طور نبود، باید روی صلاحیت او و به جا بودن درخواستش شک کنید.

شرط دوم: وقتی با کسی وارد رابطه عاطفی می شوید، باید از ابتدا هدف این رابطه مشخص باشد. پسرانی که نیت ازدواج دارند، با پیشنهاد ازدواج جلو می آیند و از شما می خواهند که تا مدتی همدیگر را با یا بدون اطلاع خانواده ها بشناسید. اما اگر رابطه با پیشنهاد ازدواج شروع نشد، شما باید تا حداکثر یک ماه بعد از شروع رابطه از او بپرسید که برای آینده اش چه برنامه ای دارد. فکر می کند آینده رابطه شما به کجا می رسد و اگر پاسخ چیزی جز ازدواج بود، بدانید که این رابطه نافرجام است.

اما ممکن است طرف مقابل شما، پاسخی دوپهلو بدهد و تصمیم گیری را برای شما دشوار کند. مثلا بگوید دوست دارم با تو ازدواج کنم اما شرایطش را ندارم. در این صورت، باید بپرسید چه شرایطی نیاز دارد و فکر می کند این شرایط فراهم شدنی است یا نه. یا بگویید برای محقق شدن این شرایط چه کارهایی کرده یا می کند؟ اگر برنامه روشنی نداشت باز هم باید بدانید که این رابطه سرانجامی ندارد. قبل از آن که وابسته همدیگر شوید، به او بگویید که تا زمان فراهم شدن شرایط، بهتر است از همدیگر جدا شوید و در این گفته و تصمیم خود قاطع باشید.

در این صورت پسر، یا به فکر می افتد و اگر واقعا خواهان ازدواج با شما باشد، تلاشش را برای حفظ شما و مهیا کردن شرایط می کند و در غیر این صورت، همچنان رویه سابقش را ادامه می دهد.

پس می بینید که صرفا مطرح کردن پیشنهاد ازدواج به معنی واقعی بودن قصد یک پسر در ازدواج با شما نیست.

مرد ایده آل یک زن لزوما مردی نیست که با او بتوان خوشبخت شد! خیلی ها به درد ازدواج نمی‌خورند. به‌درد وقت گذرانی و خنده و هیجانات زودگذر می‌خورند. آنها مسوولیت پذیری طولانی مدت ندارند و در زندگی بال دیگر شما نخواهند بود

شرط سوم: او شما را به خانواده اش معرفی می کند، درباره شما به آنها اطلاع می دهد و می گوید که در حال شناخت شما برای ازدواج است. اگر دو سه ماه از رابطه تان گذشت اما او درباره شما به خانواده اش چیزی نگفت، بدانید که قصد ازدواج با شما را ندارد.

وقتی شما درگیر یک رابطه عاطفی باشید، احساس تعهد می کنید و در نتیجه به خواستگاران خود جواب رد می دهید. چرا که مدام زندگی مشترک عاشقانه با طرف مقابل را با زندگی معمولی با خواستگارتان مقایسه می کنید. واقعیت این است که این مقایسه غلط است چون مردی که به مرحله ازدواج رسیده و به خواستگاری شما آمده است، اعلام مسوولیت پذیری کرده و حداقل چیزی که بیشتر از فرد مورد علاقه شما دارد، این است که تصمیم جدی به ساختن یک زندگی جدید دارد.

این را به یاد داشته باشید که مرد ایده آل یک زن لزوما مردی نیست که با او بتوان خوشبخت شد! خیلی ها به درد ازدواج نمی‌خورند. به‌درد وقت گذرانی و خنده و هیجانات زودگذر می‌خورند. آنها مسوولیت پذیری طولانی مدت ندارند و در زندگی بال دیگر شما نخواهند بود.

حتما باید با عشق ازدواج کرد؟؟؟؟

ازدواج، حداقل‌هایی دارد که باید دو طرف آنها را داشته باشند تا مورد قبول همدیگر واقع شوند و احساس کنند که می توانند طرف مقابل شان را دوست داشته باشند. این حداقل ها شامل مطلوبیت ظاهری و رفتاری می شود و تا تشابهات فرهنگی، فکری و اقتصادی ادامه دارد.

آن چه مهم است، این که زن و مرد باید بتوانند با همدیگر کنار بیایند و خوش باشند. شاید در طول یک ماه، دلخوری و تنش هم داشته باشند. اما باید صمیمیت و راحتی، حرف هم را فهمیدن و اعتماد به همدیگر میان شان حرف اول را بزند.

بنابراین می توانیم بگوییم که شاید برای شروع زندگی مشترک عشق رویایی ضروری نباشد. همین قدر که با همسر آینده تان خوش باشید و در برخی روزها معمولی کافیست. بد نیست بدانید که بررسی ها نشان می دهد عشق و ازدواج عاشقانه الزاما به معنی جدا نشدن نیست. چون اکثر زوج هایی هم که با عشق های رویایی زندگی خود را آغاز می کنند در کمتر از 9 ماه الی 3 سال به سطوح معمولی هیجان عشقی تنزل خواهند کرد و متاسفانه چون اکثرشان روش رو در رو شدن با هیجان های معمولی در ارتباط را نمی دانند، دچار استرس های شدید عاطفی و حتی طلاق می‌شوند!


 
 
جلا بخشیدن رابطه:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩
 
آنچه رابطه را جلا می بخشد روانشناسان معتقدند بازبینی مجدد رفتارها و ارتباطات از سوی والدین و فرزندان، شیوه صحیحی جهت رفع نواقص رفتاری و برقراری ارتباط صمیمانه تر و نزدیک تر است؛ که این نه تنها به صمیمیت روابط منتهی می شود، بلکه ادامه راه را هموارتر می کند.
فراموش نکنیم که فرزندان تکیه گاهی جز والدین خود نمی شناسند و برای گذر از مشکلات و غلبه بر آن چه زندگی می نامندش، نیازمند والدین خویشند.
آنچه در پی می خوانید نکاتی است کوچک اما مهم جهت برقراری ارتباط بیشتر و بهتر میان والدین و فرزندان...
چگونه والدینی صمیمی و مهربان باشیم؟
صمیمیت و مهربانی نه تنها از اقتدار والدین نمی کاهد، بلکه زمینه ساز برقراری ارتباط بیشتر و بهتر میان والدین و فرزندان شده و در سایه این ارتباط صمیمانه اطاعت ها شکل دیگری می یابد و فرزندان بی این که اجباری در میان باشد، سخنان والدین را پذیرا می شوند.
 
اما برای این هدف چه بایدکرد؟
 
* برای فرزندتان وقت بگذارید؛ زمان مشخصی را برای گفت وگو با او در نظر بگیرید. برای کودکان روزانه ۱۵ تا ۲۰ دقیقه و برای جوانان و نوجوانان هر روز یک ساعت کافی است تا درباره بازی ها، علایق، غم ها و شادی ها، دغدغه ها و... خود سخن بگویند. این قرار ملاقات می تواند در منزل و یا در پارک، رستوران، کافی شاپ و حتی در حال قدم زدن و پیاده روی باشند.
* شنونده خوبی باشید؛ اطمینان از این نکته که شما کاملاً به سخنان او گوش می دهید بسیار مهم است. از این رو هنگامی که با شما صحبت می کنند، فقط به آنها توجه کنید تا به خوبی احساسات آنها را درک کنید. «اطمینان و اعتماد» اساس برقراری ارتباط متقابل و منطقی میان همه افراد به ویژه والدین و فرزندان است.
* او را برای رفتار مثبتش تشویق کنید. روانشناسان معتقدند تأکید و تمرکز بر روی هر مسأله ای باعث بزرگ شدن موضوع و قوت یافتن آن می شود. بنابراین اگر روی رفتارهای مثبت فرزندتان تأکید کرده و آنها را بزرگ کنید بی تردید رفتارهای مثبت تقویت شده و جایگزین رفتارهای ناشایست و نابه هنجار می شود.
* رفتارهای نابه هنجار و نامناسب فرزندتان را بزرگ نکنید. فقط با تذکری کوتاه، مختصر اما قاطع مسأله را حل کنید. رفتارهای نامناسب با تذکر های دایمی و نابه جا و یا با داد و فریاد و عصبانیت رفع نمی شود؛ آرامش و منطق بهترین شیوه حل مشکلات است:
* برای تنبیه فرزندتان جمع را انتخاب نکنید؛ شرمنده کردن کودکان، جوانان و نوجوانان در جمع دوستان و اقوام نه تنها رفتار آنها را تقبیح نمی کند بلکه آنها را عصبانی و جری می کند. شک نکنید که آنها رفتار ناشایست خود را نه تنها تکرار می کنند، بلکه سعی می کنند به آن شاخ و برگ داده و شما را بیشتر عصبانی کنند. بهترین شیوه، تذکر خصوصی است.
* برای تشکر از رفتار خوب و شایسته فرزندتان از عبارت ها و کلمات دقیق استفاده کنید؛ به جای آن که بگویید «پسر یا دختر خوبی هستی» بگویید: «خوشحالم از این که در ساعت مقرر به خانه برگشتی». یا این که «متشکرم از این که امروز اتاقت را تمیز و مرتب کردی». این شیوه بیان نظرات نه تنها باعث می شود فرزندتان تشویق شود، بلکه باعث می شود فرزندتان دقیقاً متوجه شود تا شما چه رفتاری را از او انتظار داشته و می پسندید. از سوی دیگر متوجه می شود شما رفتار او را دقیقاً زیر نظر دارید و سعی می کند رضایت شما را جلب کند.
* دقیقاً به او شرح بدهید که چه رفتاری را از او انتظار دارید؛ این که به طور کلی و بدون شرح و تفسیر مطلبی را بیان کنید نتیجه ای در بر نخواهد داشت. از این رو به جای آن که بگویید: «سیگار مضر است.» به او بگویید: «از این که فرزندم سیگار بکشد بیزارم.»
بیان عقاید با صراحت و نه در لفافه و کنایه باعث می شود فرزندان عقیده والدین را در هر مورد بدانند تا بتوانند به درستی تصمیم بگیرند. مخالفت بدون ادله کافی کارگشا نیست.
* با شروع هر حرکت، بروز هر گونه رفتار و برقراری هر رابطه ای نظر خود را واضح و دقیق بیان کنید تا پیش از بروز مشکل مسائل حل شوند. به طور مثال اگر دوست ندارید فرزندتان با شخصی صحبت و یا نشست و برخاست کند، در اولین مراحل آشنایی و برقراری ارتباط، دلایل مخالفت خود را با این دوستی را دقیق و واضح اما بدون تحکم و دعوا بیان کنید؛ چرا که با گذشت زمان نمی توان به راحتی مسائل را حل کرد. این شیوه رفتاری مانع از بروز هرگونه مشکل یا اختلاف نظر میان والدین و فرزندان می شود.
* درمقابل، هرچند کار مثبت یا رفتار شایسته تشویقی در نظر بگیرید؛ این تشویق بهتر است به صورت خرید هدیه یا گردش و تفریح و... باشد. فراموش نکنید فرزند تان باید بداند برای چه رفتار یا حرکت مثبتی تشویق می شود تا آن رفتار را تکرار کرده و ملکه ذهن کند. مثلاً به او بگویید: «اکنون که با موقعیت امتحانات را پشت سر گذاشتی به عنوان جایزه کتابی را که قول داده بودم برایت می خرم.»
* اگر فرزندتان اشتباه شما را تذکر داد، عصبانی نشوید. آنها با وجود سن کم بسیار حساس و دقیق هستند؛ به ویژه اینکه از شما آموخته اند خطا و اشتباه ناپسند است. بنابراین بی تردید در جستجوی خطاهای دیگران به ویژه والدین خود هستند تا اشتباهات را تکرار کنند.
* رفتار شما بهترین آموزگار برای آنها است. آنچه را که دوست دارید او بیاموزد ابتدا خود آموخته و به آن عمل کنید. فراموش نکنید فرزندان رفتار تصنعی والدین را
به خوبی درمی یابند پس در اعمال و رفتار خود خالص و یک دست باشید.
* اگر از شما سؤالی می پرسد، حتماً به او پاسخ بدهید. حقیقت هر موضوع را برای او بیان کنید. طفره رفتن از موضوع پاسخ مناسبی نیست؛ چرا که سرمنشأ بی اعتمادی است؛ حتی اگر نمی توانید سریعاً به او پاسخ بدهید از او مهلت بخواهید تا پاسخی دقیق برای سؤالش بیابید.
* به رفتارهای او اعتماد کنید. اعتماد و اطمینان سرمنشأ ارتباط صمیمانه است...

 
 
تقویت عزت نفس در کودکان:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩
 
همه کودکان بویژه کودکانی که پا به مرحله رشد می‌گذارند باید از آزادی و استقلال نسبی برخوردار باشند. ولی آنچه که آنان باید بدانند این است که در این جهان افرادی زندگی می‌کنند که ممکن است به آنان صدمه بزنند و آنچه که والدین انجام می‌دهند به منظور حفظ آنان از دست این افراد است.
فراموش نکنید که التیام احساسات سرکوب شده دوران کودکی بویژه کودک بزهکار مشکل و سخت است.
حکمفرما کردن انضباط در خانواده کاری بس مشکل است. تنظیم قوانین منصفانه و بکار بستن آنها بطور منطقی می‌تواند مهارتهای هر پدر و مادری را آزمایش کند. مهم نیست که شما چه حد و حدودی را در مورد کودکانتان بکار می‌برید، زیرا آنان همواره در جستجوی راههایی برای شکستن این حد و حدود هستند. این امر طبیعی است، ولی کودکانی که از قوانین و حد و حدود آن تبعیت می‌کنند، احساس مهم بودن می‌کنند.
 مهم نیست که تا چه اندازه آنان ممکن است از خود مقاومت نشان دهند.
 

تقویت عزت نفس کودکان:می‌گویند کودکان بزهکار به توجه ، محبت و پذیرش بیشتری نیاز دارند. اغلب آنان احساس انزوا و جدایی می‌کنند که این امر آسیب پذیری آنان را نیز افزایش می‌دهد. به عبارت دیگر کودکانی که دارای حس خود ارزشی هستند کمتر دچار بزهکاری می‌شوند. بنابراین برای تقویت عزت نفس در کودکان چه باید کرد؟ برای انجام این مهم چهار رکن وجود دارد: محبت ، زمان ، انضباط ، پذیرش.

بیشتر اوقات دوست داشتن کودکان خیلی ساده و آسان است و در برخی مواقع مشکل.

ابراز محبت به کودکی که پیوسته بی تربیت ، ناسازگار و بدخلق است، همچون بیشتر کودکانی که دوران بلوغ را سپری می‌کنند، سخت است.

جالب است بدانیم در این زمان او به محبت بیشتری نیاز دارد. والدینی که هم در دوران سرکشی و ستیز کودکان و هم در دورانی که کودکان نوپا می‌باشند و از شیرینی خاصی برخوردارند به آنان توجه می‌کنند در واقع پایه عزت نفس کودکانشان را می‌سازند.

وقتی را که با کودکتان می‌گذرانید یکی دیگر از مواردی است که برای تقویت عزت نفس او مهم است. کودکان به زمان با کیفیت نیاز دارند. آنان به شما نیاز دارند تا در حیاط مدرسه و بازی و حتی در برخی زمانهای معمولی در کنارشان باشید. این بدین معنا نیست که شما باید کاملاً در همه احوال مراقب کودکانتان باشید. اغلب برای بیشتر کودکان فقط حضور والدین در خانواده کافی است.

گاهی اوقات مشغله کاری در بیرون از خانه به قدری زیاد است که مجبوریم زمان خیلی کمی را با کودکانمان بگذرانیم هیچ چیز مشکلتر از این نیست که برای بودن با کودک زمان کافی پیدا کنیم، ولی باید بدانیم که این زمان برای رشد کودک اهمیت دارد.

تقویت عزت نفس با پذیرش: یکی دیگر از ارکان عزت نفس در کودکان «پذیرش» است که انجام آن دشوار است. برای والدین طبیعی است که نسبت به کودکانشان امیدواری زیادی داشته باشند. همه ما دوست داریم که کودکانمان دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و یا بهترین شاگرد در کلاس درس باشند.

ما از کودکانمان انتظارات زیادی داریم ولی آنان بیشتر انتظارات ما را برآورده نمی‌کنند. یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس، پذیرش کودکان در همه شرایط است.

هر کودکی دارای مشخصه منحصر به فرد خویش است و از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. بطور یقین ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می‌توانند تلاش کنند. در هر صورت چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی در انجام آن موفق شوند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه خود ارزشی برای آنان بسیار ضروری است.

تا آنجایی که می‌توانید وقت زیادی را با کودکتان بگذرانید. اگر شما بیش از یک فرزند دارید سعی کنید طوری وقت خود را تقسیم کنید که به هر یک از فرزندانتان زمان کافی اختصاص یابد. گرچه تنظیم زمان بندی بدین شکل مشکل است، ولی این مسئله برای رشد کودک ضروری است حتی اگر لازم باشد از فعالیتهای دیگر زندگی خود صرف نظر کنید.

همیشه سعی کنید در لحظه‌های مهم زندگی فرزندانتان حاضر باشید. حضور در بازیهای مدرسه‌ای ، مراسم اعطای جوایز و … لحظات مهمی هستند که طبیعتاً کودکان دوست دارند با شما سهیم شوند.

آموزه‌های روان شناختی تقویت عزت نفس:

به کودکان خود امیدوار باشید.

به جای نصیحت کردن آنان برای انتخابهای بد ، انتخاب خود آنان را مورد تمجید قرار دهید.

همه کودکان دچار اشتباه می‌شوند. به کودکان کمک کنید که از اشتباهات خود پلی برای موفقیت بسازند.

 

به احساسات کودکانتان احترام بگذارید. هرگز نسبت به تردیدها ، ترس‌ها ، عقاید و افکار آنان بی اهمیت نباشید.

قوانین روشنی را تنظیم کنید و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن از تنبیه‌های مختلف استفاده کنید.

کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین پیروی نخواهد کرد. محدودیتها را استوار ولی دوستانه اجرا کنید.

 

پیشرفت کودکانتان را ارج نهید. کودکانتان باید بدانند که شما از آنان انتظار تلاش فراوان دارید ولی ظرفیت‌های آنان را نیز می‌شناسید. پیشرفتهای آنان را تمجید کنید و هرگز آنها را به خاطر اشتباهاتشان شرمسار نکنید.

عقاید و ارزشهای خود را با کودکانتان در میان بگذارید. با آنان صحبت کنید و به صحبتهایشان گوش فرا دهید تا بدین وسیله به آنها اعتماد به نفس بدهید.


 
 
والدین ناهنجار و کنترلگر:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩
 
 علایم خانواده های ناهنجار (خانواده هایی که در فضای آن کشمکش، درگیری و سوء رفتار حاکم است):
1- انکار (انکار الکلی بودن و یا اعتیاد به مواد مخدر والدین، نادیده گرفتن مشکلات، نادیده گرفتن شکایات از سوء رفتار جنسی)
2- ناهمسانی، بی ثباتی و غیر قابل پیش بینی بودن.
3- فقدان حس همدلی میان اعضای خانواده.
4- فقدان مرزهای روشن (پرتاب وسایل شخصی اعضای دیگر خانواده، تماس های بدنی نامناسب)
5- معکوس شدن نقش والدین (فرزندان نقش والدین را ایفا میکنند)
6- سیستم خانوادگی بسته (ارتباط با افراد خارج از خانواده محدود و یا منع میشود)
7- پیام ها و گفتگوهای پراکنده، غیر مستقیم و ضد و نقیض.
8- افراط و تفریط در کشمکش ( یا محیط منزل بسیار آرام است و یا جنگ و جدال فراوان در آن حاکم است)
 
فرزندانی که در خانواده های ناهنجار پرورش می یابند در یکی از 5 نقش زیر در خانواده بسر میبرند:
1- "فرزند محبوب" قهرمان و سوگلی خانواده است کسی که معمولاً نقش والدین را تقلید میکند. و یا صرفاً بدون علت از محبوبیت بیشتری نسبت به سایر فرزندان برخوردار است.
2- "فرزند مشکل ساز" بلا گردان و قربانی خانواده است. کسی که به خاطر همه مشکلات ملامت میشود، و تمام تقصیرها به گردن وی انداخته میشود.
3- "پرستار" کسی که مسئولیت سلامت و حمایت عاطفی خانواده را بعهده دارد.
4- "فرزند گم گشته" فرزند ساکت، آرام و ناپیدای خانواده که خود و نیازهایش نادیده گرفته شده است.
5- "مغز متفکر" فرصت طلبی که از خطاها، نقاط ضعف و لغزش های دیگر اعضای خانواده بهره برداری کرده و به خواسته های خود جامه عمل می پوشاند.
 
سایر خصایص اینگونه فرزندان:
1- نسبت به دیگران بی اعتماد هستند.
2- در بیان احساسات مشکل دارند.
3- از اعتماد بنفس و عزت نفس پایین رنج میبرند.
4- در برقراری یک رابطه سالم با دیگران مشکل دارند.
5- احساس خشم، اضطراب، افسردگی، تنهایی، درماندگی، شرمساری، گناه و دوست داشتنی نبودن میکنند.
 
چگونه با گذشته خود کنار بیاییم؟
- شما مسئول اعمال و رفتاری که والدین تان  بر شما به عنوان فرزند روا داشته اند نیستید، آنها مسئول هستند. (بنابراین از سرزنش کردن خود دست بکشید و احساس شرمساری و گناه نکنید)
 
- شما مسئول آن میباشید که هم اکنون با زندگی خود چه کار بکنید، و نه والدین شما. (بنابراین به والدین خود اجازه ندهید شما را کماکان کنترل کنند و از ملامت کردن آنها دست بکشید)
 
مرحله نخست - از حیث احساسی از خانواده خود جدا شوید،یعنی از جوانب آزار دهنده دوران کودکی،والدین و نقش خانوادگی.
 
مرحله دوم- در رابطه خود با والدین تان توازن برقرار کنید.
 
مرحله سوم- زندگی خود را مجدداً تعریف کرده و بازآفرینی کنید.
 
شفای احساسی همچون شفای جسمی میباشد. وقتی انگشت شما دچار بریدگی میشود، ابتدا آن را شستشو داده و تمیز میکنید و سپس روی آن را با چسب زخم میپوشانید تا آن را از عفونت محافظت کرده باشید. چنانچه پایتان دچار شکستگی شود ابتدا آن را نزد پزشک جا انداخته و سپس روی آن را گچ میگیرید. شفای احساسی نیز به همین منوال است. هنگامی که از لحاظ احساسی دچار جراحت میشوید، شستشوی زخم به مفهوم رویارویی با گذشته حقیقی تان و صحبت کردن درباره آن است. و گچ و چسب زخم که از جراحت محافظت میکند ترک احساسی منزل است. این الزاما به مفهوم ترک فیزیکی از منزل نیست و میتواند شامل انفصال از ارتباط مخرب با والدین و نحوه پرورش تان باشد.
 
شما قادر نیستید با گفتن "زودتر بهبود پیدا کن" باعث سریعتر ترمیم شدن شکستگی پایتان شوید. برای ترمیم پای شکسته به گچ نیاز است که راه رفتن را برایتان دشوار میسازد. به همین نحو التیام احساسی مستلزم اعمال تغییرات در عادات میباشد که در ابتدا ناراحت کننده و دشوار بنظر خواهند رسید. جدایی احساسی راه را برای ایجاد تعادل در رابطه ی میان شما و والدین تان هموار میسازد. خواه والدین تان در قید حیات بوده و یا فوت کرده باشند. جدایی احساسی به شما این امکان را میدهد تا خود و زندگی تان را از نو تعریف کرده و بازآفرینی کنید، بر اساس اینکه حقیقتاً چه کسی هستید و به کجا میخواهید بروید (به چه اهدافی میخواهید دست یابید) و نه بر اساس والدین و یا گذشته تان.
 
برای طی مراحل مذکور توصیه میگردد حتما به یک مشاور خبره مراجعه کنید.
 
راهکارهای غلط کنار آمدن با جراحات و ضربه های عاطفی:
 
1- نادیده گرفتن و سرکوب احساسات. این عمل سبب میگردد تا شما مهارت های لازم برای کنار آمدن با مشکلات را نیاموخته و به بلوغ هیجانی دست نیابید. این رویه باعث میگردد تا شما گاه عاری از هرگونه احساس باشید و یا عکس آن  گاهی اوقات در یک احساس غوطه ور گردیده و نتوانید با آن کنار بیایید.
 
2- امتناع از برقرای رابطه با دیگران و پنهان کردن تمام آلام و آسیب پذیری هایتان. در پیش گرفتن این رویه در نهایت به تنهایی شما منجر خواهد گردید. همچنین  نحوه ی ایجاد صمیمیت و اعتماد سالم را هرگز نخواهید آموخت. در نهایت نیز فرد مستعد آن میشود که به ناچار به افراد ناشایست اعتماد کرده وطرح دوستی بریزد.
 
3- پناه بردن به مشروبات الکلی، مواد مخدر و یا آرام بخش ها. اما این رویه تنها به مشکلات قبلی شما می افزاید،و دردی از شما دوا نخواهد کرد.
 
کنار آمدن با والدین کنترلگر:
تنها راه کنار آمدن با والدین کنترل گر در درجه اول گفتگو و مصالحه و در نهایت مبارزه کردن و "نه" گفتن  است.
 
نکته:توجه داشته باشید مادامی که در منزل والدین خود بسر میبرید خواه ناخواه باید تا حدودی تحت کنترل آنها باشید .

 
 
چرا مردان احساساتشان را ابراز نمی کنند؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩
 
مردها می گویند که خیلی بدشان می آید وقتی زنی در یک زمان ساکت از آنها می پرسد، "به چه فکر می کنی؟" برای خانم ها این یک سوال کاملاً طبیعی است زیرا خانم ها وقتی ناراحت هستند یا احساس می کنند به آنها دروغ گفته شده ساکت می شوند.  
 
به نظر می رسد که خانم ها در همه جا از یک چیز مردها شکایت دارند :
او اصلاً احساساتش را ابراز نمی کند
"هیچوقت نمی گوید چه حسی دارد!"
"خیلی وقت ها هم اتاق را ترک می کند و حسش را بیان نمی کند!"
بگذارید برایتان بگوییم که چرا بیشتر مردها دوست ندارند احساساتشان را مطرح کنند و اینکه چرا این یک نقطه مثبت برای آنهاست.
 
● ساکت بودن = حل مشکل
مردها می گویند که خیلی بدشان می آید وقتی زنی در یک زمان ساکت از آنها می پرسد، "به چه فکر می کنی؟" برای خانم ها این یک سوال کاملاً طبیعی است زیرا خانم ها وقتی ناراحت هستند یا احساس می کنند به آنها دروغ گفته شده ساکت می شوند.
وقتی مردی ساکت می شود، زن تصور می کند سکوت او نشانه ناراحتی اوست. از طرف دیگر، مردها وقتی می خواهند مشکلی را حل کنند ساکت می شوند.
وقتی بهتر درک کنید که همسرتان چطور احساسات خود را پردازش می کند، سوءتفاهمات بین شما برطرف شده و بهتر می توانید روابطتان را تحمل کنید. واقعیت این است که مردها و زنان فقط از نظر ظاهری با هم متفاوت نیستند، از بسیاری جهات با هم تفاوت دارند.
 
● تحریک احساسی برای سلامت مردان خوب نیست:
یکی از تفاوت های اصلی مردان و زنان این است که مردان باید بخاطر سلامتیشان از خودشان دربرابر انگیختگی و تحریک احساسی مراقبت کنند.
ایده آل درمانی در دهه هفتاد، تماس با احساسات را توصیه می کرد درحالیکه تحقیقات جدیدتر نشان می دهد که احساسات قوی—به ویژه برای مردان—می تواند برای سلامت جسم خطرناک باشد.
زنان ناعادلانه جنسیت ضعیف خوانده می شوند اما در بسیاری از موارد، مردان آسیب پذیرتر هستند.
 زنان نه تنها عمر طولانی تری دارند بلکه در هر مرحله از زندگی، احتمال مرگ مردان بیشتر از زنان است. حتی در نوزادی، پسربچه های نارس بیشتر از دختربچه ها می میرند.
 
● مردان عمل می کنند، زنان حرف می زنند:
اول اینکه، مغز مردان در احساسات قوی به دنبال عمل است درحالیکه مغز زنان به دنبال حرف زدن درمورد موضوع است. اگر مردی به طور غریزی بداند که عصبانیت او موجب عمل می شود (و احتمالاً خشونتی پشیمان کننده)، با درپوش گذاشتن روی آن سعی در مهار آن می کند.
دوم اینکه، از دیدگاه تکاملی، مردان مجبور بوده اند که موقع شکار احساساتشان را نادیده بگیرند، ازاینرو به مرور زمان این برای آنها به مسئله ای طبیعی تبدیل شد.
اما یک دلیل سوم و بهتر هم برای ساکت بودن مردان برای ابراز احساسات وجود دارد.
 
● مکانیزم بقای مردان:
در موقعیتی که موجب برانگیختن احساسات می شود، اولین واکنش غریزی مردان این است که محیط را ترک کرده و آرام شود. این تاحدی بخاطر نحوه تاثیر گذاشتن احساسات بر روی مردان است. آنها به دنبال عمل هستند—چیزی که می تواند عواقب خطرناکی به دنبال داشته باشد.
اگر مرد آرامش خود را حفظ نکرده و احساسی شود، فشارخون او به شدت بالا رفته و در خطر حمله قلبی قرار می گیرد. همچنین برگشتن فشارخون و سیستم ایمنی به وضعیت عادی برای مردان بیشتر طول می کشد. درنتیجه، مرد غریزتاً سعی در محافظت از خود و فرار از موقعیت خواهد کرد.
 
● استرس احساسی پسرهای جوان بسیار بیشتر از دخترهای جوان است:
تفاوت در پردازش احساسات در مردن و زنان از سنین جوانی کاملاً مشخص است. زنان نیاز دارند که بیشتر به سمت احساسات بروند زیرا معمولاً این آنها هستند که بچه ها را بزرگ می کنند. در یک تحقیق مشخص شد که پسرهای جوان بسیار سریعتر از دخترهای جوان صدای ضبط شده گریه یک کودک را خاموش می کنند.
دلیل که محققان ابتدا آوردند بی احساسی مردان بود. اما مشخص شد که بعد از شنیدن صدای گریه بچه، سطح هورمون استرس در جریان خون پسرها بسیار بیشتر از دخترها بوده است. مردها معمولاً نسبت به احساسات حساس تر هستند و سعی می کنند از آن دوری کنند.
این تفاوت جنسیتی در تمام طول عمر باقی می ماند و احتمال مردن مردان پیر بعد از مرگ همسرشان معمولاً بسیار بیشتر است.
 
● اجازه بدهید کمی توضیح دهیم:
بهترین راه برای کنار آمدن با یکدیگر این است که مردان درک کنند که خانم ها نیاز دارند که گاهی برایشان درمورد احساساتتان حرف بزنید و اینکه خانم بدانند که مردها دوست دارند درمورد چیزهای عملی حرف بزنند تا احساسات.
ازاینرو وقتی مردی می فهمد که زنش از چیزی ناراحت یا نگران است، می تواند از او بخواهد که درمورد آن حرف بزند. اما بعد لازم است که دربرابر وسوسه نصیحت کردن او مقاومت کند. فقط باید گوش دهد و احساسات او را تایید کند.
برخلاف این، وقتی زنی متوجه می شود که اتفاقی افتاده است، قبل از اینکه سوال ترسناک، "چه حسی داری؟" را از همسرش بپرسد، بهتر است کمی فکر کند. یک جایگزین بهتر برای این می تواند این جمله باشد، "فکر خوبی بود که اگر درمورد فلان چیز فلان کار را می کردیم."
 
این به مسئله جنبه عملی می دهد و کمتر برای مرد ترسناک به نظر می رسد. یادتان باشد که احساسات قوی برای مردان خطرناک است و باید سعی کنید به جای بحث کردن وارد عمل شوید.
 
 

 
 
صداقت احساسی چیست؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸
 

صداقت احساسی بدین معناست که احساسات و عواطف حقـیقی خـود را بـیـان کنـیم. برای این کـه بتـوانـیم از نــظر احسـاسی صـادق بـاشیم، باید در وهله اول از احساسات خـود با خبر باشیم. این آگـاهی از احسـاسـات، بـه مـیـزان هـوش احساسی افـراد بستـگی دارد. هـــوش احساسی اسـت کـه فـرد را قـادر می سـازد تـا بـتـواند بـــه طور دقیق احساساتش را تشخیص دهد.

هوش احساسی همچنین این توانایی را به ما می دهد که بتوانیم تصمیم بگیریم که آیا کار درستی است که احساسات واقعی خود را با طرف مقابل در میان بگذاریم یا خیر. به هر حال به طور کلی عقیده من بر این است که افراد باید به طور فردی در بیان احساسات خود صادق باشند تا همه در جامعه ای با صداقت احساسی بالا زندگی کنند.
 
اگر بتوانیم از نظر احساسی با خودمان صادق باشیم، می توانیم خود حقیقیمان را خیلی عمیق تر بشناسیم. این کار به ما کمک می کند که خیلی راحت تر با خودمان کنار بیایم و خودمان را همانطو که هستیم بپذیریم. این امر همچنین به ما کمک میکند که تشخیص بهتری در این مورد که وقت خود را چگونه و با چه کسانی صرف کنیم، داشته باشیم.
 
در عین حال اگر سعی کنیم که با دیگران در بیان احساسات خود صادق باشیم، اینکار به آنها هم کمک می کند که از نظر احساسی صداقت بیشتری را از خود نشان دهند. زمانیکه از نظر احساسی صادق باشیم، دیگر مجبور نخواهیم بود تا کارهایی را که به دلخواهمان نمیباشد، انجام دهیم. همچنین خیلی سریع تر فردی که برای احساساتمان ارزش قائل است را پیدا خواهیم کرد.
 
صداقت احساسی نیازمند آگاهی، اعتماد به نفس، و حتی شجاعت است.
 
این به آن دلیل است که همیشه ما در جو اجتماعی یاد گرفته ایم که به احساساتمان بی توجه باشیم، آنها را نادیده گرفته و در مورد آنها به خودمان هم دروغ بگوییم.
 
 به عنوان مثال زمانیکه از ما سوال می شود (چطوری) معمولاً جواب می دهیم: خوبم، حتی اگر به راستی هم خوب نباشیم، باز هم چنین پاسخی می دهیم. حتی گاهی اوقات هنگامیکه کاملاً مشخص است که افراد عصبانی بوده و حالت تدافعی به خود گرفته اند، اگر از آنها سوال کنیم، باز هم حاضر نیستند قبول کنند که عصبانی هستند.
 
صداقت احساسی از همان دوران کودکی معنا پیدا می کند. کودکان به طور مکرر و آزادانه احساسات واقعی خود را بروز می دهند؛ اما از همان دوران ابتدایی کودکی آنها یاد می گیرند که در بیان احساسات خود صادق نباشند. والدین و مربی ها از کودک میخواهند که فرزندانشان آنطور که خودشان انتظار دارند باید صحبت کنند و یا کارهایشان را انجام دهند. این کار کاملاً مغایر با بروز احساسات حقیقی کودک است. به کودک تعلیم داده می شود که لبخند بزند حتی زمانیکه واقعاً ناراحت و عصبانی است. زمانیکه هیچ گونه احساس پشیمانی ندارد به او یاد می دهند که باید عذر خواهی کند. 
 
زمانیکه هیچ گونه احساس قدرشناسی نمی کند به او یاد می دهند که باید بگوید: متشکرم، زمانیکه احساس می کند نسبت به او بدرفتاری کرده اند، به او یاد می دهند که از شکایت کردن دست بردارد. به او یاد می دهند که افراد را ببوسد و به آنها شب بخیر بگوید، آنهم در حالیکه کمترین علاقه ای به انجام این کار ندارد. به او می گویند که بی ادبی و شاید خودخواهی باشد که انتظار داشته باشد همه چیز مطابق انتظاراتش پیش برود.
 
همچنین به کودکان آموزش داده می شود که برای بیان احساسات خود از برخی لغات خاص نمی توانند استفاده کنند. من پدر و مادرهای بسیار زیادی را مشاهده کرده ام که به فرزندان خود آموزش می دادند که از واژه متنفرم استفاده نکند.
گاهی اوقات هم والدین به شدت مخالف این امر هستند که کودکان احساسات واقعی خود را به طور کامل بیان کنند.
 
زمانیکه کودکی به پایان می رسد و بچه ها پا به سنین نوجوانی می گذارند، خیلی بیشتر می توانند به جای خودشان تصمیم بگیرند. آنها راحت تر صحبت می کنند و در مقابل بزرگسالان جواب می دهند و آنها را بیش از پیش به چالش بر می انگیزند. اگر افراد بزرگسال در چنین شرایطی احساس خطر بکنند، با بی اعتبار کردن نوجوانان از خود دفاع می کنند و ادراک و احساسات او را مبطل اعلام می کنند. در این شرایط، فشاری از جانب همنوعان، به منظور پیروی از نورم های گروهی، نیز احساس میشود.
 
با تجربه به چنین شرایطی، نوجوانان و بزرگسالان یاد می گیرند که نمی توانند در مورد احساساتشان صادق باشند. به همین دلیل نوجوانان به طور تدریجی دیگر مانند سابق با والدین، معلم ها، دوستان و حتی خودشان هم صادق نخواهند بود. آنها یاد میگیرند که بیان احساسات واقعی هیچ ارزشی ندارد.
 
صداقت احساسی و تربیت فرزندان:
پدر و مادر در ایجاد یک محیط امن برای بیان احساساتشان نقش مهمی را بر عهده دارند. آنها می توانند محیطی را خلق کنند که کودک و نوجوان آزادانه احساسات خود را بروز دهد و یا فضایی را بیافرییند که درست عکس این قضیه در آن صدق کند. راه و روش تربیت فرزندان در این زمینه از اهمیت بالایی برخوردار می باشد و بر روی این امر که آیا فرزندان در آینده می توانند افراد صادقی در زندگی باشند یا خیر تاثیر بسزایی خواهد گذاشت.
 
اولین راه برای ایجاد صداقت در احساسات، تصدیق و ارزش قائل شدن برای عواطف فردی می باشد. زمانیکه از نظر احساسی مورد پذیرش قرار بگیریم و احساساتمان را به رسمیت بشناسند، آنوقت دیگر هیچ ترسی نخواهیم داشت که مورد پذیرش قرار نگرفته و یا به خاطر بیان احساسات و افکارمان تنبیه شده و یا با عدم پذیرش روبرو شویم.

ما آزاد هستیم که خودمان باشیم و والدینمان نیز ما را همانطور که هستیم قبول خواهند کرد. زمانیکه ما را همانطوری که هستیم بپذیرند- و نه به عنوان تصویری که ما تصور می کنیم باید آنگونه باشیم – احساس امنیت درونی بیشتری به ما دست خواهد داد.

می توانیم از نظر احساسی نیز با دیگران رو راست باشیم و از عدم پذیرش آنها هیچ ترسی به دل راه ندهیم. از آنجایی در اعماق وجود خود احساس امنیت داریم، پذیرش و یا عدم پذیرش از سوی دیگران برایمان اهمیت چندانی در بر نخواهد داشت. آزاد هستیم که خود واقعیمان را به دیگران نشان دهیم. این ویژگی افرادی را که آنها نیز احساس امنیت می کنند و می توانند خودشان باشند را به سوی ما جذب می کند. در نتیجه اطراف ما پر خواهد شد از افرادیکه احساس امنیت، اعتماد به نفس، و صداقت احساسی دارند.
 
از سوی دیگر اگر همواره در زمان کودکی از بیان احساسات واقعیمان منع شویم، والدیمان هرگز قادر به دیدن خود واقعی ما نخواهند شد. در طول زمان چنین بچه هایی هر چه که بیشتر می گذرد، بیشتر از والدینشان فاصله می گیرند و در دوران نوجوانی این شکاف بیش از پیش مشهود خواهد شد. زمانی هم که به سن قانونی رسیده و خانه را ترک می کنند، از برقراری ارتباط با والدین خود پرهیز کرده یا تنها به دلیل جلوگیری از احساس گناه - و نه به خاطر حس دلتنگی- با والدین خود روابط محدودی را برقرار می کنند. در این حالت والدین نمی توانند چهره واقعی فرزند خودشان را که برای سالیان سال زیر یک سقف با او زندگی کرده اند را بشناسند.
اما بدترین چیز این است که والدین احساس میکنند بچه خود را به خوبی میشناسند. حتی ممکن است از کارهایی که او انجام می دهد متعجب شده و احساس ناامیدی کنند. ممکن است بگویند: (من واقعاً متوجه نمی شوم که تو چرا یک چنین کارهایی می کنی!) اما دلیل این امر که پدر و مادرها متوجه نمی شوند، این است که آنها واقعاً دختر و یا پسر خود را نمی شناسند و آن هم دلیلش این است که برای مدت ها مانع بروز صداقت احساسی او می شدند.
 
ما زمانی احساس خواهیم کرد دیگری به درستی ما را درک کرده که طرف مقابل ما را از نظر احساسی درک کند؛ اما اگر این اجازه را نداشته باشیم که احساسات واقعی خود را بروز دهیم، آنوقت چگونه می توانیم از طرف مقابل انتظار داشته باشیم که ما را درک کند. این امر به ویژه در زمان نوجوانی از اهمیت خاصی برخوردار است و نوجوانان باید از سوی والدینشان درک شوند. شاید والدین با خودشان تصور کنند که فرزندشان را از سر تا پا می شناسند اما کودک به هیچ وجه یک چنین احساسی نداشته باشد. این مسئله خود باعث بروز مشکلات بزرگی خواهد شد.
 
چند نکته دیگر در مورد صداقت احساسی:
-  عدم صداقت احساسی نیازمند صرف انرژی بیشتری نسبت به بروز صداقت احساسی است.
-  زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشیم، ارزش احساسات واقعی خود را متوجه نخواهیم شد.
-  زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشیم بر خلاف سیر تکاملی قدم برداشته ایم.
-  زمانیکه از نظر احساسی صادق نباشم، برخلاف واقعیت زندگی راه می رویم، اشتباه می کنیم و این کار انرژی زیادی را از ما زایل می کند.
-  عدم صداقت احساسی تنش و استرس بیش از اندازه ای را در جامعه ایجاد میکند.
البته با وجود تمام این حرف ها باز هم من معتقد هستم که وقتی هوش احساسی شما گسترش پیدا می کند که بدانید چه زمان باید از نظر احساسی صادق باشید، چه موقع باید همچنان ساکت بمانید، و چه زمان باید بر طبق احساسات واقعی خود عمل کنید و چه وقت بر خلاف آن.
 
مواردی به عنوان پیوستگی در صداقت احساسی وجود دارند که شامل موارد ذیل می باشد :
سرکوبی ناخوسته احساسات، افشای کامل احساسات، صحبت کردن با رعایت جوانب احتیاط، دست کاری عمدی احساسات، و تله های احساسی. همچنین تفاوت شگرفی میان علایق کوتاه مدت و بلند مدت، نیاز فردی و نیازهای دیگران، قضاوت های فردی و مورد قضاوت قرار گرفتن از سوی دیگران وجود دارد. به دلیل مطرح شدن کلیه این مطالب، و برای حل یک مسئله احساسی با توجه به وجود هوش احساسی، تصور می کنم که این خود افراد هستند که باید تصمیم بگیرند که چه زمان و تا چه حد در مورد احساسات خود صادق باشند. بنا بر تجربه های شخص من، تصور می کنم صداقت کامل احساسی زندگی مرا راحت تر کرده، به من کمک کرده تا متوجه شوم چه کسی مرا همانطور که هستم می پذیرد، و احساس درستی، کمال، صمیمیت در من ایجاد کرده.
 
ناتانیل برندن می نویسد:
اگر قرار است روابط موفق باشند، عشق حقیقت پیدا کند، و صمیمت ایجاد شود، همه افراد باید درک کنند که هیچ چیز اسطوره ای و ویژه ای در مورد دروغ گفتن، برگرداندن احساسات، طور دیگر جلوه دادن احساسات و افکار، پنهان کردن حقایق، و حقیقت فردی که هستید، وجود ندارد. باید یاد بگیریم که اگر مقوله اسطوره ای و ویژه ای هم وجود داشته باشد در توانایی مواجهه با حقایق، احترام گذاشتن به واقعیت ها و قبول اینکه چه چیزی درست است، خلاصه می شود.
 
مطالبی دیگری در مورد صداقت احساسی:
اگر چیزی در ذهن دارید، کاملاً طبیعی است که آنرا به زبان بیاورید، هر زمان که خواستید می توانید {نه} بگویید، و برای خود مرز و محدوده تعریف کنید و به فرد مقابل صادقانه بگویید که چه فکر میکنید و چه احساسی دارید. شاید این امر کار ساده ای نباشد چرا که ممکن است توانایی خود را در تشخیص احساسات واقعیتان از دست بدهید و یا شاید شجاعت بیان چیزی را که در درونتان می گذرد را نداشته باشید، چرا که همواره از کودکی به شما آموزش داده اند که شاید واقعاً چنین احساسی نداشته باشید و اکثراً در یک چنین مواقعی شما را تصحیح کرده باشند؛ اما صداقت احساسی مقوله ای است که با کمی تمرین می توانید آنرا یاد بگیرید. از زمانی آغاز می شود که شما احساس کنید در درونتان احساسات و عواطفی وجود دارد که درست و یا نادرست هستند. در چنین حالتی با استفاده از لغات می توانید ارتباط برقرار کرده و احساساتتان را با دیگران در میان بگذارید.
شاید صداقت در احساسات قدری ترسناک باشد. ممکن است با انجام این کار به احساسات طرف مقابل لطمه وارد کنید و یا خودتان را در معرض آسیب پذیری قرار دهید. همه افرادی که اطراف شما هستند، انسان های خوبی به شمار نمی روند. آنها هم راههایی را یاد گرفته اند که به واسطه آن می توانند نارضایتی خود را نشان دهند از جمله :
آه حسرت کشیدن، اخم کردن و فریاد کشیدن در مورد یک موضوع دیگر، و یا حمله ور شدن به طرف مقابل. شما می توانید آنها را تشویق کنید که به حرف هایتان گوش بدهند و به آنها بفهمانید حرف هایی که می زنید فقط اطلاعاتی است که در مورد خودتان به آنها می دهید و لازم نیست که حتماً با آن موارد موافق باشند و یا چیزی را تغییر بدهند و درست کنند. تنها خواسته تان این است که سعی کنند تا شما را بهتر بشناسند، و متوجه شوند که چه چیزی در درونتان می گذرد.
 
بیشتر افراد تصور می کنند، زمانیکه ریسک پذیر شده و احساسات واقعی خود را بیان می کنند، به طرف مقابل نزدیک تر شده و دیگر لازم نمی بینند که آن کمال ابتدایی را همچنان ثابت نگه دارند. ما هر چقدر بیشتر صداقت احساسی را تجربه کنید، بیشتر پذیرش فردی، عشق و احترام دو جانبه را تجربه خواهید کرد.
به سرعت متوجه خواهید شد که صداقت احساسی دو رویکرد مختلف را در بر می گیرد: علاوه بر اینکه می گویید چه احساسی دارید، متوجه خواهید شد که دیگران هم دارای احساسات و عواطف مخصوص به خودشان هستند و شما باید بدون پیش داوری، انتقاد و یا قصد تغییر آنها، به حرف هایشان گوش دهید.

 
 
8 خطر جدی در زندگی مشترک:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸
 
شاید فکر کنید همسرتان خسته شده یا دیگر چیزی از عاشقی نمی‌داند اما شاید اشتباه از شما باشد. بد نیست عینکتان را بردارید و زندگی را واقعی‌تر ببینید...
 
امروز اولین روز آشنایی​تان نیست:
ماجراهایی را که در کتاب‌های دوران کودکی‌تان خوانده‌اید فراموش کنید. یک زندگی عاشقانه، قرار نیست همه گوشه‌هایش رمانتیک و افسانه‌ای باشد. در یک زندگی واقعی، تعادلی میان عشق، انتظار و حتی حق و حقوق وجود دارد و اگر بخواهید این واقعیت را انکار کنید، باید بگوییم خیلی زود به بن بست خواهید رسید. درست است که همسرتان نمی‌تواند با شما مثل یک شاهزاده برخورد کند و قرار هم نیست که در یک زندگی معمولی چنین کاری کند، اما اگر اتفاق‌های گفته شده در این مطلب در ازدواج شما افتاد، می‌توانید خودتان را یک زن خوشبخت بدانید.

فراموش نکنید که تاابد عاشق یکدیگر بودن، با زندگی مثل تازه عروس و داماد‌ها خیلی فرق می‌کند. هر رابطه‌ای در آغازش پر از هیجان است. شاید در ماه‌ها و حتی سال اول، دوست داشته باشید لحظه لحظه در کنار همسرتان باشید و در مدت کوتاهی که از هم فاصله دارید هم با تلفن همراه یا راه‌های دیگر با هم در ارتباط باشید. ولی واقعیت این است که یک عشق بالغ، به معنای چسبیدن به یکدیگر نیست. باید فرصت دهید هیجان عشق کمی از زندگی‌تان فاصله بگیرد و در کمال دوست داشتن هم، زمانی را برای تنها بودن، پیشرفت کردن در کار، وقت گذراندن با گروهی از دوستان و خانواده و حتی مطالعه در اتاقی جداگانه به هم بدهید. این زمان نباید از شما یک تنهای مطلق بسازد، بلکه باید تنها بخشی از روزتان را اشغال کند.
 
 این انتظارات را نداشته باشید:
  شیفتگی با عشق زمین تا آسمان فرق می‌کند. سعی نکنید که مثل روزهای اول آشنایی، مدام در فکر غافلگیر کردن همسرتان باشید یا بخواهید با رفتارهای کودکانه احساسش را محک بزنید. بعد از مدتی زندگی زیر یک سقف، دیگر قرار نیست او هر روز با یک دسته گل و کادوی هیجان‌انگیز به خانه برگردد و قرار هم نیست جز گفت‌و‌گوهای عاشقانه حرفی میان شما رد و بدل نشود. اشتباه نکنید! همه اینها باید جزء مهمی از زندگی مشترک‌تان باشد، نه همه آن.

شما پرنسس نیستید، همسرتان هم سوپرمن نیست:
گمان نکنید که همسرتان باید خود را در موضعی پایین‌تر از شما ببیند و برای اینکه به پرنسس رؤیا‌هایش سخت نگذرد، مثل یک سوپرمن در مقابل مشکلات بایستد. چنین رفتارهای عاشقانه‌ای، خیلی زود زندگی شما را ویران می‌کنند. پس واقعیت را بپذیرید و قبول کنید که شما به یک ارتباط مشترک وارد شده‌اید و باید در جزء جزء مسئولیت‌های آن سهمی را به عهده بگیرید؛ سهمی که در بخشی از آن مسئولیت‌ها می‌تواند کمتر باشد و در بخشی دیگر هم به دلیل توانایی‌های شما، بیشتر.

از راه سوم بروید:
درصد بالایی از مشکلات در زندگی زناشویی غیرقابل حل هستند. این ادعایی است که نه تنها متخصصان بر آن تاکید می‌کنند، بلکه تمام کسانی که تجربه یک زندگی موفق را هم داشته‌اند، از آن آگاه هستند. از یک شبه حل نشدن مشکلات نترسید و بپذیرید که همه مشکلات هم حل‌شدنی نیستند. شما و همسرتان به عنوان یکی از مهارت‌های زندگی مشترک، باید یاد بگیرید که چطور با این دسته از مشکلات کنار بیایید و طوری آنها را به حاشیه ببرید که آسیبی به زندگی مشترک‌تان نزنند. اگر فکر می‌کنید در موضوعی اختلاف دارید اما به یک  نظر مشترک نمی‌رسید، راه دیگری را بروید. راه حل سوم، نگاه کردن به مشکلات از زاویه‌ای است که هم شما در موردش موافقید و هم همسرتان. یعنی این بار نباید به این مشکل تنها از نگاه خودتان توجه کنید، بلکه باید ببینید که همسرتان چه قدم‌هایی برداشته است و شما باید چه قدم‌هایی بردارید، تا اختلافات در این زمینه به حداقل برسد.

کپی نکنید:
هرکس می‌گوید بعد از ازدواج زن و شوهر شبیه هم می‌شوند، اشتباه می‌کند. عادت‌های اصلی و تفکرات در افراد ریشه دارند و حتی بعد از ازدواج هم تغییر نمی‌کنند. تنها چیزی که در یک زندگی موفق اتفاق می‌افتد، کسب عادت‌های جدید است. در یک ازدواج موفق، دسته‌ای از عادت‌ها، باور‌ها و توانایی‌های جدید به مهارت‌های شما اضافه می‌شوند و همسرتان هم به همین شکل توانایی‌هایش را بالا می‌برد. به همین دلیل است که به مرور شما شبیه یکدیگر جلوه می‌کنید. افرادی‌که با حفظ باور‌ها و عادات قبلی‌شان، برای خوشبخت بودن، مجموعه جدیدی از باور‌ها و عادات را کسب کرده‌اند و مثل تکه‌های یک پازل، نیازهای یکدیگر را پرکرده‌اند.

خودتان باشید:
 از کاه اختلاف‌نظر‌ها کوه نسازید. شما و همسرتان در خانواده‌های متفاوت رشد کرده‌اید و دنیا را به شیوه‌ای کشف کرده‌اید که ممکن است با شیوه دیگری متفاوت باشد. پس قطعا نه حالا و نه ۴۰ سال دیگر، نمی‌توانید شبیه هم شوید. تنها کاری که می‌توانید بکنید، این است که مثل افراد بالغ، نگذارید اختلاف‌نظر‌ها و تفاوت در عادت‌ها به رابطه شما خدشه‌ای وارد کنند. به او اجازه دهید که خودش باشد و خودتان هم از سبک زندگی‌تان فرار نکنید. فقط سعی کنید یک مهارت تازه به دست آورید که آن هم پذیرفتن عقاید و عادت‌های دیگران، بدون ضربه زدن به زندگی مشترک است. 

 مخفی کار، نه؛ رازدار باشید:
با هم درددل کنید، از احساسات و افکارتان حرف بزنید، اما تمام دست‌تان را یک‌جا رو نکنید. بگذارید همیشه گوشه‌ای برای کشف کردن وجود داشته باشد و وجود چنین مواردی در همسرتان را به پای اخلاقش نگذارید. قرار نیست همسرتان مثل کتابی باشد که بار‌ها و بار‌ها آن را خوانده‌اید. او حق دارد رازهای خودش را داشته باشد؛ البته از آن جنس راز‌هایی که نگفتن‌شان به زندگی شما آسیبی نمی‌زند. قرار نیست همسرتان به شما دروغ بگوید یا حتی حقایق مهم را پنهان کند و فقط می‌تواند بخشی از حس و بخشی از گذشته‌اش را برای خودش نگه دارد. بدون اینکه این کار بوی پنهان کاری بدهد. البته شما هم حق دارید، در دلتان چیزهایی داشته باشید، که فقط مخصوص شماست و تنها خودتان از آنها باخبر هستید.

زنگ خطر‌ها را جدی بگیرید:
ممکن است اطراف‌تان گاهی از رفتار شما و همسرتان انتقاد کنند یا در مشاهده رفتارهای زوج‌های خوشبخت، ببینید که زمین تا آسمان با آنها تفاوت دارید، این موضوع قرار نیست تمام زیروبم زندگی شما را به چالش بکشد و باعث شود تمام راهی را که رفته‌اید اشتباه بدانید. بلکه تنها می‌تواند  زنگ خطری برای شما باشد و این فکر را به ذهنتان راه بدهید که شاید گاهی اشتباه کرده‌ام. شتاب​زده تغییر مسیر ندهید و با غرور موضوعی را که شنیده‌اید انکار نکنید. کمی به خودتان فرصت دهید و در چند روز بعد، رفتار‌هایتان و شیوه زندگی‌تان را زیر ذره بین بگذارید؛ آیا ردی از این مشکلی که آن را نادیده می‌گرفتید در زندگی شما هست؟ اگر وجود دارد خودخواهی را کنار بگذارید و برای کمرنگ کردنش از‌‌ همان لحظه دست به کار شوید.

 
 
سرک کشیدن به زندگی مشترک سیندرلا:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸
 

ارسالی از یک دوست.

با تشکر فراوان...


شاید در پس ذهن شما تصویری از زندگی ایده آل وجود دارد که البته برای خودتان در نظر اول شناخته شده نیست. تصویری از یک زندگی آرام و عاشقانه با همسر، درست مانند صحنه آخر کارتون سیندرلا و یا دیگر کارتون هایی که ما در بچگی دیده ایم، بدون اینکه بدانیم بر تصورات ما در رابطه با زندگی مشترک اثر گذاشته اند.

 شاید این آرزوی بسیاری از همسران باشد؛ داشتن زندگی مشترک عاشقانه، آرام و بدون دردسر که در آن همسران با هم هیچ اختلافی ندارند، آیا دستیابی به این آرزو امکان پذیر است؟

شما هرچقدر هم در مدیریت اختلافات مهارت داشته باشید، اما به هر صورت از رو به رو شدن با این اختلافات احتمالا لذتی نمی برید؛ چراکه این تجربه برای همه ما با لحظاتی ناخوشایند همراه است؛ لحظاتی پرتنش که دوست داریم زودتر از آنها گذر کنیم.

شاید هم در پس ذهن شما تصویری از زندگی ایده آل وجود دارد که البته برای خودتان در نظر اول شناخته شده نیست. تصویری از یک زندگی آرام و عاشقانه با همسر، درست مانند صحنه آخر کارتون سیندرلا و یا دیگر کارتون هایی که ما در بچگی دیده ایم، بدون اینکه بدانیم بر تصورات ما در رابطه با زندگی مشترک اثر گذاشته اند. اما آیا واقعا این آرزو یا تصور که زندگی مشترک ایده آل را از هرگونه اختلاف و تنشی دور می سازد، تصور درستی است؟ اصلا آیا سیندرلا هم بعد از مدتی همین تجربه را از زندگی مشترک خواهد داشت که برخی از ما برای او تصور می کنیم؟

گاهی اوقات ما فراموش می کنیم فرایند ازدواج به چه صورت است و همسران چگونه همدیگر را انتخاب می کنند. واقعیت این است که دو انسان بزرگسال که به حدی از رشد رسیده اند، دست به انتخاب زده و با هم ازدواج می کنند. شاید با خود فکر کنید این مسئله که امری بدیهی است، اما بگذارید کمی درمورد شرایط این افراد در زمان ازدواج دقیق شویم و ببینیم آنها در چه وضعیتی با همدیگر ازدواج کرده اند؟

از دو سیاره متفاوت؟

همسران از نظر سرشت و توارث قطعا با همدیگر تفاوت هایی دارند، چراکه پدر و مادر هرکدام از آنها جدا و سابقه ژنتیکی خانواده آنها نیز مختص خودشان است. از سویی یکی از این دو نفر خانم و دیگری آقاست و این موضوع ساده به آن معناست که تفاوت های جنسیتی بین آنها وجود دارد.

علاوه بر توارث و جنسیت، آنها در حوزه های دیگری هم با همدیگر تفاوت دارند. این دو نفر از دو خانواده متفاوت آمده اند و در نتیجه در سال های کودکی و نوجوانی و اوایل جوانی خود تجارب متفاوتی را پشت سر گذاشته ودر معرض روش های تربیتی متفاوتی بوده اند.

حتی زمانی که همسران از اقوام نزدیک هم هستند، اما باز تفاوت در این حوزه مشهود است. همین تفاوت در تربیت باعث می شود تا همسران اهداف و انتظارات متفاوتی را نیز برای خود تعریف کنند و تعریفی خاص خود از زندگی داشته باشند. حالا خودتان قضاوت کنید با این همه تفاوتی که میان همسران وجود دارد، آیا وجود اختلاف نظر میان آنها امری کاملا طبیعی نیست؟ اصلا اگر همسران با همدیگر اختلاف نظر پیدا نکنند، نباید به رابطه آنها شک کرد که شاید رابطه آنها نه رابطه ای برابر و اصولی، که رابطه ای است که چیزی در آن لنگ می زند؟

اختلاف یا دعوا:


شاید با خود تصور کنید که قصد از بیان این مسائل، اثبات این موضوع است که پس وجود دعوا هم میان همسران امری طبیعی است و اصلا اینکه می گویند دعوا نمک زندگی است هم از همین جا ناشی می شود. باید در این زمینه توجه داشت که وجود اختلاف میان همسران به دلیل وجود تفاوت های بسیاری که میان آنها وجود دارد، کاملا طبیعی است. اما اینکه این همسران در مواجهه با این اختلافات چه برخوردی داشته باشند، داستان دیگری است.

هرچند متاسفانه به دلیل ناآشنایی با مهارت مدیریت اختلافات، در اغلب زندگی ها، همسران به سوی دعوا سوق پیدا می کند، اما واقعیت این است که دعوای میان همسران آن قدرها هم که ما تصور می کنیم، امری طبیعی و یا غیرقابل اجتناب نیست؛ چراکه به جای انتخاب دعوا با همسر، می توانیم برخوردهای دیگری در قبال این اختلافات داشته و البته از مزایای آنها نیز برخوردار شویم.

یادتان باشد تا زمانی که این اختلافات بیان نشوند، شما متوجه آنها نشده و البته شناخت دقیق و کاملی از همسرتان نخواهید داشت. از سویی زمانی که شما بتوانید برای کنارآمدن با این تفاوت ها و اختلافات راهکار درستی پیدا کنید، در آن صورت می توانید تجربه جدید و لذت بخشی از رابطه با همسرتان داشته باشید که تا به امروز از آن محروم بودید.

سیندرلا در دادگاه خانواده:

و نکته آخر اینکه هرچقدر هم در حال حاضر عاشق همسرتان باشید و زندگی تان به نظر خوب و بدون مشکل باشد، اما فراموش نکنید که سیندرلا هم اگر همین امروز برای فردا افزایش مهارت ها و دانش خود نکند، به زودی به مشکل برخواهد خورد و رابطه او نیز با همسرش دچار مشکلات فراوانی خواهد شد؛ مشکلاتی که شاید باعث شود پای آنها هم به دادگاه خانواده باز شود.


 
 
ت مثل تشویق یا تنبیه؟؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸
 

ارسالی از دوست و همکار بسیار عزیزم:

سر کار خانم فریده محبی(روانشناس کودک)...

با تشکر فراوان....

 هر انسانی طبعاً خودش را دوست دارد و می خواهد دیگران به شخصیت او احترام بگذارند و از او قدردانی کنند. تشویق درست، به جا و به موقع باعث رشد اعتماد به نفس در انسان می شود. تشویق بر خلاف تنبیه که از عوامل بازدارنده است عاملی ترغیب کننده است که به انسان نیرو می دهد...

 تشویق و تنبیه از ابزارهایی است که والدین برای تربیت کودکان به کار می گیرند. در روان شناسی و تعلیم و تربیت ، امر تشویق و تنبیه یکی از عوامل و محرک های مهم یادگیری تلقی می شود. تشویق و تنبیه یکی از شاخص های مهم برقراری روابط انسانی است که اعمال درست آنها زمینه های برقراری روابط انسانی را فراهم می سازد. تشویق و تببیه گستره وسیعی از فعالیت ها را در بر می گیرد.و بر بسیاری از شاخص های دیگر اثر می گذارد. کارشناسان معتقدند برای رشد عاطفی و ذهنی کودک پاداش و تببیه لازم است. این ابزارها مانند همه  روش ها و فنون تربیتی آن گونه از حساسیت خاصی برخوردار است که کاربرد به موقع آن آثار مثبت و سازنده و کاربرد نابجای آن سبب بوجودآمدن رفتارهای منفی و مخرب مانند افسردگی، ناکامی، بی تفاوتی، تعارض و گاه پرخاشگری در بین تربیت شوندگان می شود.
 تعریف تشویق و تنبیه را بدانیم:
تشویق در لغت به معنای به شوق در آوردن و کار کسی را ستودن و او را دلگرم ساختن است. تشویق از تمایلات فطری هر انسانی است که تا پایان عمر در او باقی می ماند.و تنبیه عبارت است از آگاه ساختن فرد نسبت به نتایج نامطلوبش. در تعلیم و تربیت وقتی از تشویق و تنبیه صحبت می شود منظور این است که کودک را با رفتار درست و نادرست آشنا کنیم و نتیجه عمل نیکو و عواقب رفتار ناپسند را به او بشناسانیم.
 
نکاتی در مورد تشویق و تنبیه کودکان:
هر انسانی طبعاً خودش را دوست دارد و می خواهد دیگران به شخصیت او احترام بگذارند و از او قدردانی کنند.تشویق درست، به جا و به موقع باعث رشد اعتماد به نفس در انسان می شود. تشویق بر خلاف تنبیه که از عوامل بازدارنده است عاملی ترغیب کننده است که به انسان نیرو می دهد. شخصی که تشویق می شود از کار و زحمت خود احساس رضایت می کند و همین رضایت خاطر است که جلو خستگی و بی میلی او را می گیرد. تشویق شخصیت فرد را احیا می کند. گاهی یک تحسین ساده مسیر زندگی فرد را دگرگون می سازد. اصولاً تشویق در نهاد کودک تاثیر فوق العاده ای دارد و او را به انجام کارهای نیکوتر ترغیب می کند. حال اگر کودک در کارهای خوب مورد تحسین قرار گیرد به آن کارها متمایل می شود و برعکس. تاثیر گذارترین نکته، تشویق کودک به کارهای درست است مثلاً به او بگویید: تو تختخوابت را بدون اینکه از تو خواسته شود، مرتب کردی و این عالی است. این جملات او را به رفتار هر چه بهتر تشویق می کند و مسلماً نتایج بهتری نسبت به زمانی که او را سرزنش می کنید خواهد داشت.
 
تشویق انواع مختلفی دارد. گاه به صورت دلجویی است. گاه عبارتی محبت آمیز. برخی اوقات یک نگاه توام با لبخند و نشاط و زمانی وعده تعریف یک قصه و.. باید توجه داشت که تشویق به سن و درک کودک و نوع عمل او بستگی دارد.
 
اما در این بین لازم است بدانیم تشویق زمانی موثر واقع می شود که اصولی را در آن رعایت کنیم که از جمله آن اصول عبارتند از:
 ** علت تشویق باید برای کودک مشخص شود. هنگام تشویق کودک باید بفهمد به چه جهت مورد تحسین قرار گرفته است.
 ** پاداش معمولاً برای پیشرفت و موفقیت پرداخت می شود و پیامد آن است و با رشوه فرق دارد که معمولاً قبل از انجام دادن عمل پرداخت می شود. تشویق بدون دقت ممکن است به صورت رشوه در آید و اعمال کودک به پاداش وابسته شود و پرتوقع و طلبکار پرورش یابد و در همه جا انتظار پاداش عملی یا معنوی داشته باشد. بنابراین تشویق نباید شکل رشوه به خود بگیرد که در این صورت اثر مثبت و سازنده ای نخواهد داشت.
 ** پاداش و تنبیه در صورتی موثر است که متناسب با عمل و به موقع و بلافاصله اعمال شود.
 ** تشویق باید هر چند وقت یکبار و در برابر کارهای برجسته کودک باشد نه به صورت همیشگی و برای هر کاری. زیرا در این صورت تشویق تاثیر خود را از دست خواهد داد.
 ** تشویق برای دلخوشی نباشد بلکه کار کودک واقعاً در خور تشویق باشد.
 ** توجه کنید که به هنگام تعریف از فرزندتان به نکات منفی او اشاره نکنید. مثلاً آفرین من اصلاً فکر نمی کردم تو بتوانی این کار را انجام دهی.
 ** به نکات مثبت وجود فرزندتان توجه کنید.اگر کودک شما در یک زمینه خاص توانایی و استعداد دارد حتماً آن را شناسایی کنید و با تشویق آن باعث ایجاد پشتکار و میل به تمرین بیشتر در او شوید.
 ** تشویق نباید از حد اعتدال تجاوز کند. زیرا ممکن است کودک را به خودبینی و خودستایی گرفتار کند. وقتی که بچه ها را تحسین می کنید آنها به خوبی متوجه این نکته می شوند که آیا واقعاً کار خوبی انجام داده اند و شایسته تعریف و تمجید هستند یا نه. مثلاً این که تو نابغه ای تعریف اغراق آمیزی است و هیچ تاثیر مثبتی ندارد.
 ** تشویق انواع مختلفی دارد. گاه به صورت دلجویی است. گاه عبارتی محبت آمیز. برخی اوقات یک نگاه توام با لبخند و نشاط و زمانی وعده تعریف یک قصه و.. باید توجه داشت که تشویق به سن و درک کودک و نوع عمل او بستگی دارد.
 
نکاتی از تنبیه بدانیم:متاسفانه برخی والدین تنها راه تربیت فرزندشان را تنبیه بدنی می دانند. تنبیه بدنی به معنای کتک زدن که متاسفانه هنوز هم تا حدودی رایج است. فقط یکی از انواع متعدد تنبیه است. باید در نظر داشت که به جای تنبیه و اعمال خشونت فیزیکی راههای بهتری می توان پیدا کرد. تنبیه بدنی عوارض متعددی در رفتار و روحیه کودک دارد.
 
کارشناسان معتقدند برای تربیت کودکان نباید از تنبیه بدنی استفاده کرد زیرا موجب اختلالات رفتاری کودکان می شود.
 
کارشناسان معتقدند کودکانی که تنبیه بدنی می شوند بیشتر از سایر کودکان مضطرب و پرخاشگرند. کودکانی که مکرراً تنبیه می شوند یاد می گیرند از بزرگسالان تنبیه کننده دوری کنند و در نتیجه این بزرگسالان فرصت کمتری برای آموزش دادن رفتار مطلوب دارند. کارشناسان معتقدند برای تربیت کودکان نباید از تنبیه بدنی استفاده کرد زیرا موجب اختلالات رفتاری کودکان می شود. تهدید و تنبیه به خصوص تنبیه بدنی اضطراب زیادی در بچه ها ایجاد می کند و این اضطراب می تواند عامل بازدارنده ی یادگیری باشد. تنبیه بدنی به عنوان عامل بازدارنده چندان سازنده نیست زیرا کودک ممکن است از ترس کتک به ظاهر مرتکب خلاف نشود اما عادت زشت خود را از دست ندهد.
 
بنابراین راههای دیگری به جای تنبیه خشن عبارتند از:
 محروم سازی: به این صورت اجرا می شود که کودکان را از موقعیت فعلی دور می کنند. هر گاه کودک از موقعیت خود سوء استفاده می کند تنبیه مناسب آن است که وی را از چیزی که مورد علاقه اش است محروم سازید. برای مثال اگر کودک از وسایل خود برای زد و خورد استفاده می کند بهتر است آن وسیله را از او بگیرید. چند دقیقه محروم کردن برای تغییر دادن رفتار کافی است. ضمن اینکه به والدین عصبانی نیز یک مهلت آرام شدن می دهد. محروم سازی هنگامی بیشترین تاثیر را دارد که شی مورد علاقه کودک، عامل اصلی رفتار ناپسند وی باشد. در غیر این صورت این تنبیه موثر واقع نمی شود.
 حذف کردن امتیازات: مثل تماشا نکردن برنامه مورد دلخواه...
 
 بنابراین اصول تنبیه خوب عبارتند از..
** تنبیه با جرم و خطای کودک متناسب باشد و بیدرنگ پس از ارتکاب خطا انجام گیرد.
** تنبیه نباید کودک را تحقیر کند و خشم او را برانگیزد. هنگامی که می خواهید کودک را تنبیه کنید رفتار و عمل زشتش را نکوهش کنید نه شخصیت او را . یعنی از به کار بردن کلماتی نظبر " تو کی آدم می شوی " یا " دیگه دوستت ندارم" خودداری کنید. این کلمات فقط امنیت کودک را به خطر می اندازد و هیچ گونه ارتباطی به رفتار یا اعمال کودک ندارد.
** تنبیه باید ثابت باشد و کودک بداند که در صورت رعایت نکردن مقررات، آن تنبیه اجتناب ناپذیر است. اجازه دادن به کودکان که در برخی موقعیت ها به طور نامناسب رفتار کنند و در موقعیت های دیگر سرزنش شوند آن ها را گیج می کند و رفتار ناخوشایند ادامه می یابد.
** تنبیه با استدلال همراه باشد به طوری که کودک آن را بی طرفانه و عادلانه تلقی کند.
 

 
 
تعارضات خانوادگی:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٧
 
* آیا فریادهای زن و شوهری ، شما را از خانه بیرون کشانده است؟

 


* آیا تا بحال گذرتان به دادگاه خانواده افتاده است؟

 


 * آیا می‌دانید چرا عده‌ای از فرزندان از خانه‌هایشان فرار می‌کنند؟
 
 بروز اختلاف و عدم تفاهم در خانواده امری شایع است و هیچ خانواده‌ای از این امر مستثنی نیست، اما گاهی این اتفاقات به تعارض‌های شدید منجر می‌شود. کافی است نگاهی به صفحات روزنامه یا گذری به دادگاه خانواده بزنید. امروزه خانواده‌ها درگیر انواع مختلفی از تعارضات و اختلافات شدید هستند که این اختلافات باعث عدم کارکرد خوب و سالم خانواده به عنوان اولین و قدیمی‌ترین نهاد اجتماعی (Family Institution) می‌شود. نهادی که وظیفه اصلی آن ایجاد روحیه و شخصیت سالم است خود به عاملی برای اختلالات عاطفی ، رفتاری و شخصیتی تبدیل شده است.
 
انواع تعارضات خانوادگی:
تعارضات زنانشویی:
وجود اختلافات عقیده و رفتار بین زن و مرد امری طبیعی است. ولی خانواده‌هایی وجود دارند که در آن زن و مرد زندگی مشترکشان تبدیل به یک میدان جنگ کرده‌اند. رفتارها و روابطشان به شدت متزلزل و بدون سازندگی است چنین خانواده‌ای یک خانواده توخالی و شبه خانواده به شمار می‌رود. بسیار اتفاق می‌افتد که اطرافیان و همسایگان و بویژه بزرگان فامیل برای برقراری صلح و آشتی با آنها صحبت می‌کنند و ممکن است چنین صلحی برای مدتی برقرار شود؛ ولی طول این آرامش به احتمال زیاد کوتاه خواهد بود.

تعارضات والدین با فرزندان:
نوع دیگر اختلافات شدید در خانواده‌ها عدم سازگاری فرزندان و والدین با همدیگر است. متاسفانه والدین خود را از نیازهای روز تطبیق نمی‌دهند. فرزندان نیز فرزند زمانه خود هستند و نه چهل سال پیش. این وضع با بزرگتر شدن و کثرت فرزندان بارزتر می‌شود. اگر این اختلافات در خانواده مورد توجه قرار نگرفته و برای برطرف کردن آنها اقدامی صورت نگیرد، بصورت بحران جلوه گر شده آسیب‌های جبران ناپذیری را بر پیکر خانواده وارد خواهد کرد.
علت شناسی تعارضات زنانشویی:
تحقیقات مختلف در حوزه‌های روانشناسی ، علوم اجتماعی ، جامعه شناسی و جرم شناسی عوامل زیادی را برای تعارضات خانوادگی ذکر کرده‌اند ولی تفوت آنها را بصورت زیر ذکر کرد:
    * علت مذهبی شامل تفاوت‌های مذهبی (غالبا تضاد مذهبی) ، رفتار و عقاید خلاف اعتقادات مذهبی و ... .
    * علت فرهنگی شامل تفاوت‌های در نوع نگاه به زندگی مشترک ، تفاوت‌های قومی یا شهری - روستایی.
    * علت زیستی شامل نازایی و عقیمی ، وضعیت چهره و مشکلات مربوط به سلامت و بیماری.
    * علت عاطفی شامل عواطف خشک و سرد و عدم درک یکدیگر ، مشکلات در روابط جنسی ، تند خویی و پرخاشگری و ... .
    * علت اجتماعی شامل داشتن دوستان منحرف و اعتیاد ، دخالت اطرافیان و عدم استقلال از خانواده پدری و ... .
    * علت سیاسی شامل اختلافات قبیله‌ای - قومی ، گرایش‌های سیاسی متفاوت ، محدود کردن آزادی‌های طبیعی و ... .
    * علت اقتصادی شامل بیکاری، ولخرجی، فقر و تجمل گرایی و ... .
 
علت شناسی تعارضات والدین با فرزندان:
مطالعات متعدد جامعه شناختی و روانشناختی در جهت علت شناسی "رفتارهای نوجوانان و جوانان بزهکار ، فراری از خانه یا دچار سو مصرف مواد و ..." نشان می دهد که علت اصلی اینگونه رفتارها در "نوع رفتار والدین با یکدیگر و اصول تربیتی‌شان در قبال فرزندان" نهفته است.
"خشونت ، عدم تعادل رفتاری - تربیتی ، کمبود محبت و طرد فرزندان ، تبعیض در بین فرزندان ، اعتیاد ، فقر ، عدم آگاهی والدین به نقش تربیتی خویش و نادیده گرفتن نیازهای متناسب با روز کودک و نوجوان" از علتهای اصلی تعارضات والدین با فرزندان است.

تاثیر تعارضات خانوادگی بر روابط زناشویی:
تعارض‌های زناشویی تاثیر عمیق منفی بر روابط آنها و پیرو آن بربافت و روابط خانوادگی می‌گذارد. آنها ممکن است روابطشان آنقدر سرد شود که ماهها با همدیگر حرف نزنند، روابط جنسی نداشته باشند، تک نفره غذا بخورند، حضور همدیگر را در یک مکان تحمل نکنند و در آخر ممکن است کارشان به درخواست طلاق بکشد.

طلاق:
طلاق مسایل شخصی ، اجتماعی و اقتصادی فراوانی را پیش می‌آورد. اشخاصی که زندگی مشترکشان متلاشی می‌شود، نسبت به مردم عادی آمادگی بیشتری دارند که از نظر جسمی ، روانی ، خواب و تغذیه" اختلال پیدا کنند یا به سو مصرف الکل و مواد روی آورند. در کنار آثار مخرب طلاق بر زن و مرد "فرزندان" نیز از پیامدهای طلاق والدین‌شان متاثر می‌شوند.
بطور کلی طلاق گیرندگان در ایجاد ارتباط با فرزندان خود دشواری پیدا می‌کنند، بخصوص آنها از کسی که از نظرشان مقصر اصلی طلاق باشد، متنفر می‌شوند. با این وجود سوال اصلی این است که از بین روابط طولانی پرتنش زن و شوهر و طلاق کدام یک بر فرزندان اثر مخرب تری دارد؟ تحقیقات با در نظر گرفتن کل جامعه به سو طلاق رای می‌دهد.

تاثیر تعارضات خانوادگی بر روابط والدین با فرزندان:
اختلافات والدین با فرزندانشان (بویژه مواردی که همراه با توهین ، تحقیر ، ضرب و شتم باشد) به احساس عدم امنیت روحی و جسمی ، تنفر (همراه با احساس گناه) ، خشم از والدین و رفتارهای نابهنجار اجتماعی (از قبیل سو مصرف مواد ، فرار از خانه ، اقدام به خود کشی یا خود زنی) منجر می‌شود. بعضی مواقع موضع فرزندان موضع یاس و احساس پوچی بوده در خود خلا بزرگی احساس می‌کنند. این خلا همان نبود محبت و عواطف والدین است و این زمینه ساز قبول عواطف دروغین همراه با نیت‌های شوم دیگران می‌شود.

 
 
روابط تان را بهبود بخشید:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٧
 
آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چطور می‌توان با دیگران ارتباط بهتری برقرار کرد؟

از آنجایی که هریک از ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که داشتن ارتباط مطلوب می‌تواند هم برای خود ما و هم برای اطرافیانمان بسیار تأثیرگذار باشد، یافتن‌راهکارهایی مناسب در این خصوص بسیار تأثیرگذار خواهد بود. در واقع اگر روابط خود را براساس زندگی توأم با آرامش و شادی‌بخش با دیگران قرار داده‌اید، زندگی شما در مسیری است که می‌توان آن را زندگی «هدفمند» نامید.

حالت مطلوب را در روابط خود با دیگران در نظر مجسم کنید و اجازه ندهید چیزی روی آن تأثیر بگذارد. دوست دارید روابط شما با همکار، همسر، دوست یا فرزندانتان چگونه باشد؟ آیا تمایل دارید احساس کنید دیگران شما را دوست دارند و فرد مهمی هستید؟

آیا ترجیح می‌دهید روابط شما بیشتر بر پایه احترام متقابل باشد یا دوست‌داشتن صرف؟

آیا دوست دارید کسانی که برای آنان کار می‌کنید به قابلیت‌های شما اعتماد کامل داشته باشند و بتوانید احترام و صمیمیت‌شان را جلب کنید؟

درباره روابط خود با هر کس دیگری که در دنیای شما زندگی می‌کند، چه نظری دارید؟ افرادی که هر روز از کنارشان عبور می‌کنید، کسانی که در اتوبوس یا هواپیما در کنارشان می‌نشینید. اگر می‌توانستید خودتان روابط با دیگران را کاملا در اختیار بگیرید و تنظیم‌شان کنید، ترجیح می‌دادید این روابط چگونه باشد؟ فراموش نکنید قابلیت و توانایی برقراری ارتباط صحیح در زندگی‌تان از خود شما آغاز می‌شود و با خود شما هم‌ پایان می‌پذیرد.

بنابراین اگر خواستار آن هستید که این حق را از خودتان دریغ نکنید و واقعا از روابط خود لذت ببرید، باید مسئولیت کامل نحوه روابط خود را با دیگران بپذیرید.

نکته مهم این است که اگر بخواهید این ارتباط صحیح و لذتبخش در روابط شما تحقق یابد، این وظیفه دیگران نیست که خود را تغییر دهند.

کسانی که شریک زندگی شما هستند، فرزندانتان، خانواده، بستگان و حتی افرادی که در سیاره دیگری زندگی می‌کنند، با حسی که قابل بیان نیست، همگی در افکارتان قرار می‌گیرند و به نوعی افکار شما را تشکیل می‌دهند

کلید اصلی ارتباط:
اکنون این عبارت بسیار مهم را مرور کنید و به خاطر بسپارید: «شما همان‌گونه خواهید بود که فکر می‌کنید!» از آنجا که نمی‌توانید از نظر جسمی فرد دیگری باشید بنابراین تنها  می‌توانید دیگران را در فکر خود احساس و بررسی کنید. در نتیجه تمام افراد در زندگی شما افکاری هستند که در ضمیر شما وجود دارند، بنابراین روابط شما، نحوه تفکر شما در مورد دیگران است. احساسی که شما در مورد مردم دارید، تنها در ذهن شماست و احساسی که در مورد اطرافیان دارید از افکارتان ناشی می‌شود. مثلا ممکن است آنان به گونه‌ای رفتار کنند که از نظر شما ناخوشایند باشد اما روابط شما با آنان هنگامی که رفتار بدی دارند با رفتار خود آنها تعیین نمی‌شود بلکه تنها با برداشت شما از آن رفتار تعیین می‌شود. رفتار آنان مربوط به خودشان  است و شما نمی‌توانید رفتار آنها را در ضمیر خود تغییر دهید.
روابط اجتماعی:
کسانی که شریک زندگی شما هستند، فرزندانتان، خانواده، بستگان و حتی افرادی که در سیاره دیگری زندگی می‌کنند، با حسی که قابل بیان نیست، همگی در افکارتان قرار می‌گیرند و به نوعی افکار شما را تشکیل می‌دهند. وقتی در آن سوی دنیا، هواپیمایی سقوط می‌کند، شما در مورد قربانیان آن حادثه احساس خاصی دارید؟ آنچه احساس می‌کنید و شما را به آنان مرتبط می‌سازد، افکار شماست. اما خود آنان هم در افکار شما جای می‌گیرند بنابراین شما بدون آنکه خود این افراد را ببینید، تنها با افکارتان با آنان مرتبط می‌شوید. بدین‌ترتیب می‌توانید به قدرت و عظمت افکار خود پی ببرید و این همان کلید اصلی برقراری ارتباط است؛ ضمیر، ذهن و افکار خود شما.

از افکارتان بهره بگیرید:
حال زمان آن رسیده است که از خودتان بپرسید «در مورد کسانی که با آنان در ارتباط هستید، چگونه فکر می‌کنید؟» به خاطر داشته باشید آنچه فکر می‌کنید همان تحقق می‌یابد و شما منشأ آن فکر هستید. اگر فکر می‌کنید کسی که دوستش دارید اخلاق بدی دارد، این نگرش شما درباره آن شخص بر روابط‌تان تأثیر می‌گذارد و شما در شرایطی قرار می‌گیرید که از او بیزار می‌شوید.

وقتی فردی رفتار خاصی دارد، آیا آن رفتار را منفی تلقی می‌کنید و با خودتان می‌گویید: «وقتی او این کار را می‌کند، من از او ناراحت می‌شوم»؟ در واقع واکنش منفی، به دلخوری، ناراحتی و منفی‌گرایی بیشتر می‌انجامدزیرا رفتار شما تنها تابع افکارتان است. بنابراین در چنین شرایطی که واکنش شما منفی است، تنها براساس منفی‌گرایی عمل می‌کنید. به جای بررسی رفتار دیگران و آنگونه قضاوت‌کردن، می‌توانید رفتار خود را تغییر دهید. به خاطر داشته باشد که او این رابطه بد را به وجود نمی‌آورد بلکه شما با نحوه تفکرتان، باعث ایجاد روابط نامطلوب می‌شوید.

شما می‌توانستید به جای عبارت یادشده بگویید «او راه خود را می‌رود و الان هم همان گونه عمل می‌کند که باید می‌کرد. اما او ویژگی‌های قابل توجه دیگری هم دارد که من آنها را دوست دارم، باید توجه خود را بر آنها متمرکز کنم».

سعی کنید زیاد از دیگران انتقاد نکنید. واقعیت این است که دیگران با قضاوت‌های شما تعریف نمی‌شوند بلکه شما خود را فردی نشان می‌دهید که از همه انتقاد می‌کند. دیگران براساس افکار خودشان و رفتار حاصل از آن شناخته می‌شوند. پس آنچه شما باید انجام دهید این است که تلاش کنید در مورد دیگران افکاری را  در ضمیر خود جای دهید که با نوع روابطی که می‌خواهید داشته باشید هماهنگ باشد، بنابراین همان‌گونه که شما همان‌چیزی می‌شوید که در سراسر روز فکر می‌کنید، روابط شما نیز همان می‌شود که در مورد آن می‌اندیشید.

آنچه در درون دارید حاصل افکار شماست. اگر نفرت را در درونتان می‌پرورانید، چیزی که عرضه می‌کنید نفرت است. اگر در درونتان دچار کمبود اعتماد به نفس هستید، تحقیر و توهین چیزی است که به دیگران می‌بخشید. اما اگر در درون خود عشق و همدلی می‌پرورانید، عشق و همدلی به دیگران خواهید بخشید

روابط‌تان را هدفمند کنید:
به طور کلی کیفیت زندگی  ما ارتباط مستقیمی با کیفیت روابط ما با مردم دارد. در ضمن باید افزود که نحوه روابط ما با دیگران بیانگر نوع روابط ما با خودمان است؛ بله روابط ما با خودمان.

شما رابطه‌ای ثابت و دائم با ضمیر و جسم خود دارید. وقتی می‌گویید:«من با خودم گفتم»، به 2موجود اشاره می‌کنید؛«من» اشاره به خود نامشهود(ضمیر) شما دارد و «خودم» به وجودی مادی اشاره می‌کند که دارای نام، نشانی و شماره‌شناسنامه است.
هدف گذاری در روابط اجتماعی:
وقتی «شما»،‌«خودت» را سرزنش می‌کنید، خود نامرئی شماست که در مورد خود مرئی شما قضاوت می‌کند. این رابطه‌ای است که شما هر روز با خودتان دارید. اگر تصور می‌کنید انسانی متزلزل هستید، این اندیشه شما باعث می‌شود در عمل نیز همین‌گونه باشید و غیر از این ممکن نیست. اگر خود را فردی مقتدر، با نفوذ و مهربان می‌بینید که ممکن است مرتکب اشتباه هم بشود، اینگونه هم عمل خواهید کرد. اگر به خود علاقه‌مندید، عشق یا دوست داشتن چیزی است که دارید و به دیگران منتقل می‌کنید. صرف‌نظر از اینکه دیگران با شما چه برخوردی دارند، شما می‌توانید تنها چیزی را که دارید، ببخشید.

آنچه در درون دارید حاصل افکار شماست. اگر نفرت را در درونتان می‌پرورانید، چیزی که عرضه می‌کنید نفرت است. اگر در درونتان دچار کمبود اعتماد به نفس هستید، تحقیر و توهین چیزی است که به دیگران می‌بخشید. اما اگر در درون خود عشق و همدلی می‌پرورانید، عشق و همدلی به دیگران خواهید بخشید. روابط شما در همان مسیری قرار می‌گیرند که شما در زندگی انتخاب می‌کنید. اگر مسیر شما از طریق تحمل درد و رنج است و همواره می‌پرسید چرا مشکلات حل نمی‌شوند، در این صورت روابط شما هم با درد و رنج توأم است. اگر به دنبال نتیجه گرفتن هستید و همواره می‌خواهید درس‌هایی از زندگی بگیرید، روابط شما هم همین خط سیر را دنبال می‌کند اما اگر در پی هدف هستید و زندگی‌تان هدفمند است، روابط شما هم این موقعیت را در زندگی‌تان نشان می‌دهد. در این صورت، ‌شما در زندگی چیز‌هایی را کسب می‌کنید اما نمی‌توانید هیچ‌چیز را برای خود نگهدارید.
برخورد شما با دیگران در مراحل مختلف زندگی باید به گونه‌ای باشد که انتظار دارید در همان مراحل با شما همان‌گونه برخورد شود. این تمام چیزی است که می‌توان در مورد ارتباط صحیح گفت. هدف این است که به جای انتقاد و قضاوت، ارتباط مناسبی داشته باشید. اگر پاسخ نفرت را با نفرت یا خشم  بدهید، به این دلیل نیست که شما در شرایطی مجبور به این کار شده‌اید بلکه علت آن همان چیزی است که درون خود شماست. اگر در درون خود فقط عشق و محبت داشته باشید، هراندازه هم که تحت فشار باشید، نمی‌توانید نفرت بروز دهید.
اگر انسان هدفمندی شوید، خواهید دید که برخورد شما با دیگران به طور کلی تغییر می‌کند و شیوه‌ای جدید در پیش خواهید گرفت؛ شیوه‌ای که دیگران را به شما نزدیک‌تر می‌کند، در حالی که در گذشته که سعی می‌کردید دیگران را به رفتارکردن مطابق میل خودتان وادارید، نمی‌توانستید چنین نتیجه‌ای را بگیرید؛ در واقع هرچه بیشتر ایثار کنید بیشتر هم نتیجه می‌بینید اما اگر سعی کنید به زور منافعی را به دست آورید، کمتر نتیجه می‌گیرید و کمتر هم لذت می‌برید.

محبت فرایندی درونی است که باید آن را وارد روابط خود کنید. اساس رابطه هدفمند عشق و ایثار است. این عنصر مهم عشق که در حد ایثار تجلی پیدا می‌کند، چگونگی هدف را تعریف می‌کند و در ایجاد روابط صحیح و مناسب مهم است.
محبت؛ اساس رابطه هدفمند:
اساس روابط هدفمند محبت است. اما محبت تنها این نیست که به کسی بگوییم دوستش داریم زیرا این کلمات ممکن است به هر کس گفته شود. محبت واقعی یعنی ایثارکردن، بی‌توجه به آنکه چه چیزی نصیب شما می‌شود. محبت فرایندی درونی است که باید آن را وارد روابط خود کنید. اساس رابطه هدفمند عشق و ایثار است. این عنصر مهم عشق که در حد ایثار تجلی پیدا می‌کند، چگونگی هدف را تعریف می‌کند و در ایجاد روابط صحیح و مناسب مهم است.

سعی کنید افراد را برحسب کارهایشان نسنجید بلکه در ورای بخش نامرئی آنان روحی را که در آن جسم کوچک قراردارد ببینید. اگر با آن روح با مهربانی برخورد کنید و این محبت را در عمل به‌ آنها نشان دهید، آنها هم در مقابل با  محبت پاسخ می‌دهند. بدین‌ترتیب شما با دیگران روابط مهرآمیز خواهید داشت زیرا محبت را در دل خود جای داده‌اید؛ نه آنکه آن را در وجود دیگران جست‌وجو کنید.

اگر با بعضی افراد خانواده‌تان مدتی مشکل داشته‌اید، آنان دیگر عامل نفرت نیستند، دیگر عصبانیت و منفی‌گرایی شما از بین رفته و به جای آن عشق بدون انتقاد قرار گرفته است. این کار به سال‌های طولانی روان درمانی و استفاده از انواع داروهای گیاهی و شیمیایی نیازی ندارد بلکه شما باید دگرگون شوید. جالب آنکه وقتی بدینگونه رفتار کنید، خیلی چیزها را که در زندگی از دست داده بودید  یا اصلا نداشتید به دست خواهید آورد.

افرادی که قبلا بسیار تحمل‌ناپذیر به نظر می‌رسیدند، دیگر مورد انتقاد شما قرار نمی‌گیرند، شما به آنان محبت می‌کنید و با وجود آنچه در حافظه خود در موردشان دارید، آنان را می‌بخشید و به خود یادآوری می‌کنید که آنان باتوجه به شرایطی که در آن قرار گرفته بودند، عمل کرده‌اند. کسی نمی‌تواند بیش از این از کسی انتظار داشته باشد. شما به آنان محبت می‌کنید و با نگاهی به گذشته که از آنان انتقاد می‌کردید، درخواهید یافت که امروز روابط‌ شما با آنان به‌گونه‌ای صحیح و انرژی‌بخش متحول شده است.

سعی کنید روی اهداف اصلی خود ایستادگی و پافشاری کنید. فراموش نکنید که شما برای خدمت به این دنیا آمده‌اید. اگر با مشکلی روبه‌رو شدید،  فقط از خود بپرسید:«من در این شرایط چه خدمتی می‌توانم بکنم؟» و کاملا گوش دهید تا بالاخره راه‌حل را بیابید. غرور و خودخواهی را هم کنار بگذارید و محبت کنید.

روابط محکم و قوی هنگامی به وجود می‌آیند که 2نفر خود را متعهد ‌ببینند که بدون هیچ‌گونه قید و شرطی یکدیگر را دوست بدارند و با تمام توان موجب رشد و پیشرفت یکدیگر باشند. هر دو طرف، بدون هیچ‌گونه خودخواهی و بدون اینکه بخواهند شکل خاصی به روابط خود بدهند، آزاد بیندیشند. وقتی ما یکدیگر را کاملا باور داشته باشیم، هیچ‌گونه حد و مرزی هم برای آن وجود نخواهد داشت.

 
 
انرژی مثبت در صحبت کردن :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٧
 
نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.
بگوییم ….
ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون
نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم

 
طول میکشه تا یاد بگیری 
 نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

مسئله دارم
نگوییم مشکل دارم

مسئله رو خودم حل میکنم 
 نگوییم مسئله به تو ربطی نداره

 
شاد و پر انرژی باشید 
 نگوییم خسته نباشید

این کار را بعدا انجام میدهم
نگوییم دچار یاس شدم

انشاالله خواهد شد 
 نگوییم ای کاش میشد

 
انشا الله حتما موفق میشوی 
 نگوییم ان شا الله موفق میشوی

 
خوب هستم 
 نگوییم بد نیستم

اولین قانون طبیعت این است که تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می کنی.
هیجان قدرتی دارد که جذب میکند .تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی کرد .

مثلا حیوان فورا متوجه میشود که تو از او وحشت داری. هیچکدام از این ها تصادفی اتفاق نمی افتد . تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی در حرکت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می کنی انرژی ایجاد میکنی. اگر به اندازه کافی انرژی جا به جا کنی ماده به وجود می آوری .

ماده انرژی متراکم است که جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.
فکر انرژی خالص است .

هر فکری که تو اکنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است.
انرژی حاصل از فکر هرگز نمی میرد .این انرژی از فکر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می کند. همه افکار به هم مربوط هستند. افکار با هم تلاقی پیدا می کنند.

در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می کنند و نقش بدیع و زیبایی از پیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور که دو چیز مشابه همدیگر را جذب می کنند دو انرژی مشابه هم یکدیگر را جذب می کنند .و توده ای از انرژی مشابه به وجود می آورند.
بنابراین حتی افراد معمولی اگر فکرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازه کافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی که تو تصور میکنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فکر کردن خلق می کنی.

پس همیشه به بهترینها فکر کن...
 

 
 
چگونه کودکان خوشبین داشته باشیم؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٦
 
«خوشبینی باوری است که انسان را به موفقیت سوق می‏دهد. هیچ ‏کاری بدون امید و اعتماد به نفس به سرانجام نمی‏رسد!» این جمله کوتاه کافی است تا به اهمیت و ارزش خوش‏بینی در زندگی هر فردی پی ببرید. تحقیقات نشان می‏دهد که افراد خوش‏بین طول عمر بیشتر و استرس کمتری دارند، با توجه به این گفته‏ها شما نیز سعی کنید خوش‏بینی و مثبت‏اندیشی را از کودکی در ذهن فرزندتان القا کنید. نکاتی که در مطلب زیر آمده است شاید بتواند تا حدودی شما را با القای خوش‏بینی و خوش‏باوری در فرزندتان آشنا کند. مطلب زیر را بخوانید و زندگی را به فرزندتان بیاموزید.
 
 
1- خودتان را مثالی در نظر بگیرید:
اگر شما فرد خوش‏بین و مثبت‏اندیشی هستید، برای فرزندتان شانس بسیار زیادی وجود دارد تا او هم مانند شما مثبت‏اندیش باشد. پس سعی کنید همواره مثال خانوادگی خوبی برای فرزندتان باشید. همواره در مورد موارد مثبت صحبت کنید و همیشه بهترین‏ها را آرزو کنید. حتی اگر همه چیز در زندگی‏تان رو به راه نباشد! هنگامی که به موفقیت دست پیدا کردید به خودتان روحیه دهید و بگذارید فرزندانتان نیز از موضوع باخبر شوند. سعی کنید محیطی مثبت و پرانرژی را برای افراد خانواده و به خصوص فرزندتان فراهم کنید.
حتی اگر همه چیز در زندگی‏تان رو به راه نباشد هنگامی که به موفقیت دست پیدا کردید به خودتان روحیه دهید و بگذارید فرزندانتان نیز از موضوع باخبر شوند.

2- از برچسب زدن منفی بپرهیزید:
متاسفانه بسیاری از والدین عادت دارند تا همواره نکات منفی فرزندانشان را گوشزد کنند، مثلاً همیشه به آنها می‏گویند: «خجالتی، سختکوش اما کم‏ هوش و...» این عمل ممکن است تاثیرات منفی و مخرب بسیاری بر روی شخصیت فرزندتان بگذارد. برای مثال هنگامی که والدین همواره به فرزندانشان سرکوفت بزنند در ضمیر ناخودآگاه فرزندشان این مسئله بوجود می‏آید که واقعا انسان کند ذهن و کم‏هوشی است و شاید همین مسئله کل زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد و برای همیشه  خود را یک بازنده بداند. در مورد خجالتی بودن نیز همین طور است شاید این برچسب زدن باعث تخریب شخصیت او شود. پس هیچ‏گاه برچسب منفی به فرزندانتان نزنید.
3- به قسمت روشن‏تر زندگی‏تان بنگرید:
به فرزندانتان کمک کنید تا در هر موقعیت به «توفیق اجباری» دست پیدا کنند. آنها را طوری تربیت کنید تا در هر زمانی فقط به روشنایی‏های زندگی بنگرند. سعی کنید همیشه به جای تحمیل کردن، موقعیت‏های مناسب و روشن به طور طبیعی به سراغ فرزندانتان بیایند. مثلا اگر بیمار هستند و نمی‏توانند برای بازی و تفریح به بیرون از منزل بروند شرایطی را برایشان مهیا کنید که متوجه شوند شما در کنار آنها هستید برایشان کتاب بخوانید، آنها را به نقاشی کشیدن تشویق کنید و با آنها صحبت کنید. بگذارید تا از وجود شما و محبت‏هایتان لذت ببرند. این‏گونه است که آنها از بیماری و خانه‏نشینی اظهارناراحتی نمی‏کنند.

4- به دنبال فرصت‏‏ها بگردید:
فرزندانتان را منتقدانه نظاره کنید. نگاه کنید مشتاق به انجام دادن چه کاری هستند و در چه کاری تبحر دارند. برای مثال اگر علاقه و تبحر آنها در زمینه تحصیلی است فرصت درس خواندن در مدرسه خوب و مناسب و ... را برایشان ایجاد کنید یا اگر در ورزش استعدادی از خود نشان می دهند سعی کنید آنها را به باشگاه‏های ورزشی درست و ... بفرستید نگذارید استعدادها و تبحرهایشان به هدر رود، سعی کنید تا جایی که توان دارید برایشان موقعیت و فرصت مناسب فراهم کنید.
5- تشویق کنید:
به فرزندتان یاد بدهید و آنها را تشویق کنید تا راه‏های متفاوت را قاپ بزنند. تشویق‏شان کنید تا در فعالیت‏های متفاوت شرکت کنند. به آنها یاد بدهید که شرکت کردن در فعالیت و کارهای متفاوت بسیار مهم‏تر و پرارزش‏تر از پیروز شدن است هر چند که پیروزی نیز بسیار خوب است. تشویقشان کنید تا خلاق باشند و کارهای خلاقانه انجام دهند. بگذارید بسیاری از کارهایشان را خودشان انجام دهند. بعضی از کارهای خانه را به آنها بسپارید تا مسئولیت‏پذیر شوند. برایشان از افراد خلاق و داستان زندگی آنها صحبت کنید و تشویق‏‏شان کنید تا به موفقیت دست پیدا کنند.
6- دورنمایی مثبت بوجود آورید:
بسیار مهم است تا دورنمایی مثبت را در ذهن و فکر فرزندتان تلقین کنید. به جای اینکه به آنها روش نشان دهید و راهنمایی‏شان کنید، بگذارید تا خودشان روش را پیدا کنند و همواره به آنها بیاموزید تا با افکار منفی در زندگی  مبارزه کنند و برای هر اتفاقی در زندگی راه حلی منطقی پیدا کنند و با پیدا کردن نکات مثبت، نقاط تاریک زندگی را برای خود آسان کنند.

 
 
مهم‌ترین علائم مرگ یک رابطه:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٥
 

مهم نیست که کدام یک از شما این ارتباط را قطع کرده‌اید و دیگر تلاشی نمی‌کنید؛ هر کدام‌تان که باشید باید بدانید اگر نجنبید خیلی زود همه چیز را از دست می‌دهید...بهتر است با مهم‌ترین نشانه‌های یک رابطه ویران شده آشنا شوید. آیا در زندگی مشترک خودتان هم این نشانه‌ها را می‌بینید؟

زندگی‌تان رنگ و بوی روزهای اولش را ندارد؛ خانه‌تان سوت و کور شده و گاهی فکر می‌کنید که اگر در همان دوره مجردی‌تان بودید، زندگی شادتری می‌داشتید. گاهی فکر می‌کنید، جایی در دل همسرتان ندارید و گاهی هم فکر می‌کنید، خبری از حس سال‌های اول ازدواج در دل‌تان نیست. اما با تمامی این اوصاف زندگی مشترک‌تان را ادامه می‌دهید. ممکن است امیدوار باشید که این روزها تمام شوند و شادی به خانه مشترک‌تان برگردد یا ممکن است امیدتان را تمام و کمال از دست داده باشید و برای ساختن زندگی‌تان یک‌تنه پیش بروید و از شادی‌ها گرفته تا پیشرفت‌های‌تان را بدون همسرتان تجربه کنید. کم نیستند آدم‌هایی که با وجود این تصویر‌ها هنوز زیر یک سقف زندگی می‌کنند و مدام از خود می‌پرسند، آیا کار زندگی‌شان تمام است یا این‌که هنوز برای قضاوت خیلی زود است. اگر شما هم مدام این سوال را از خود می‌پرسید بهتر است با مهم‌ترین نشانه‌های یک رابطه ویران شده آشنا شوید. آیا در زندگی مشترک خودتان هم این نشانه‌ها را می‌بینید؟
 
 کاری به کار هم ندارید؟
این ساده‌ترین راهی است که به شما از تمام‌شدن رابطه‌تان خبر می‌دهد. اگر مدت‌هاست که با یکدیگر ارتباط بر قرار نمی‌کنید، باید بدانید که زندگی مشترک شما به سراشیبی افتاده است. مهم نیست که کدام یک از شما این ارتباط را قطع کرده‌اید و دیگر تلاشی نمی‌کنید؛  هر کدام‌تان که باشید باید بدانید که اگر نجنبید خیلی زود همه چیز را از دست می‌دهید. شاید ندانید که قطع شدن جریان ارتباط شما شامل چه مواردی می‌شود. حرف نزدن به تنهایی به معنای قطع شدن رابطه شما نیست. اگر شما احساسات‌تان را با هم درمیان نمی‌گذارید، در مورد اتفاقاتی که روزانه برای‌تان می‌افتد با هم صحبت نمی‌کنید، یک عالمه چیز برای مخفی کردن از یکدیگر دارید یا این‌که وقت گذاشتن با هر کسی را به بودن با یکدیگر ترجیح می‌دهید، پس باید بدانید که کار رابطه‌تان تمام است.

به همسرتان اعتماد نمی‌کنید؟
هنوز هم به هم اعتماد دارید؟ اگر برای جواب دادن به این سوال تردید دارید، نجات زندگی‌تان کمی دشوارتر می‌شود اما اگر شما واقعا دیگر نمی‌توانید به او اعتماد کنید و همسرتان هم توان اعتماد کردن به شما را از دست داده، باید بدانید که خیلی چیزها را از دست داده‌اید. در صورتی که فکر می‌کنید رابطه شما و زندگی مشترک‌تان یک رابطه سالم نیست، بعید است که بتوانید مدت طولانی‌ به این زندگی ادامه دهید. کمتر کسی می‌تواند تمام روزهایش را با شک و انتظار برای خوشحال بودن بگذراند. یادتان نرود که زندگی شما تمام و کمال از حس شما تاثیر می‌پذیرد و ارتباط‌تان از جایی ویران می‌شود که احساس‌تان منفی و مخرب به‌نظر می‌رسد.

 
خواست او برای‌تان اهمیتی ندارد؟
ببینید که می‌توانید از اشتباهات گذشته‌تان درس بگیرید یا نه. اگر در خودتان چنین توانایی‌ای را نمی‌بینید و شریک زندگی‌تان هم مدام همان اشتباهات گذشته‌اش را تکرار می‌کند باید در مورد ادامه این زندگی کمی احساس خطر کنید. این‌که شما و او مدام این چرخه را تکرار کنید، اشتباهی که دیگری را آزار می‌دهد را انجام دهید و در واکنش به انتقاد او با صدای بلند خود را توجیح کنید یا این‌که نسبت به انتظار او بی‌تفاوت باشید، می‌تواند یکی از نقاط اوج در رابطه شما باشد. اگر مدت‌هاست چنین رابطه‌ای را تجربه می‌کنید، مشکلات شما در حال رشد است و وضعیت رابطه‌تان روزبه‌روز وخیم‌تر می‌شود.

روزهای خوب را به یاد نمی‌آورید؟
اگر واکنش شما به رفتارهای یکدیگر همیشه خشم است، اگر مدام شما را با رفتارهایش ناامید می‌کند و اگر رابطه‌تان آنقدر آزار‌دهنده شده که دیگر نمی‌توانید روزهای خوب، شاد و عاشقانه زندگی‌تان را به یاد بیاورید، زندگی مشترک شما مدت‌هاست که از هم پاشیده است و خبر