همه روزهای هفته آینده، در آغاز روز پنج یا ده دقیقه را به خندیدن بگذرانید. اینکار را در خلوتگاه یا پشت میز آشپزخانه یا در هر جا که برایتان موثرتر است انجام بدهید. اگرچه کار آسانی نیست. زیرا در فرهنگ ما زیاد خندیدن ترویج نشده است. اما اگر زیاد بخندید، از بینشهای زائیده از آن حیرت خواهید کرد...

شاید نخست ادای خندیدن را در آورید. شاید ناگزیر تا انتهای این فرایند بهطور تصنعی بخندید. اشکالی ندارد. وانمود کنید که بازیگر هستید و نقشتان را اجرا میکنید. اگر بایستید یا لبه صندلی بنشینید، آسانتر میشود. پس از چند دقیقه نخست، عضلات شکمتان کمی درد میگیرد. نگران نشوید. به خندیدن ادامه دهید.
پس از خاتمه خندیدن، آرام بنشینید تا جسم و جانتان ثمراتش را دریافت و جذب کند. آنگاه روزتان را آغاز کنید.
انجام این کار همراه با یک نفر دیگر که به این کار علاقمند باشد، بسیار سودمند است. در میان خندیدن، زیر گریه نزنید. بعداً درباره مسأله گریستن نیز بهطور جداگانه گفتگو خواهیم کرد.
در پایان هفته ـ یا حتی شاید زودتر ـ میبینید که میتوانید از همه چیز بخندید. این انتخابی قدرتمند است که به هنگام پرداختن به امور دشوارتر کمکتان میکند.
بههنگام طی راهتان، وقتی با اوضاع و شرایطی به ظاهر دشوار مواجه میشوید، استفاده از این ابزار را از یاد نبرید. زندگیتان را دگرگون خواهید ساخت.
همچنین چندی از وقتتان را با افرادی صرف کنید که شما را به خنده میاندازند. به تماشای فیلمهای خندهدار بنشینید. کتابهای خندهدار بخوانید. خندیدن به روح و جان خوراک میرساند.
انسان های موفق افرادی هستند که از لحظه های اکنون استفاده میکنند. همین امروز راهی دیگر در پیش بگیریم که از نظر فکری، عاطفی یا بدنی چالشی بیشتر داشته باشد. چالشها انسان را آبدیده تر میکنند. اگر میخواهیم که در راه رشد گام برداریم، هر روز بدنبال چالشی جدید برویم...

آینده از آن کسانی است که امکانات را پیش از آنکه آشکار شوند، می بینند. اگر آینده نگر نیستیم، باید به درون خود نگاه کنیم. بر علایق و استعدادهای ذاتی خود تکیه کنیم و به دنبال انگیزه در وجود خود باشیم. چرا که آینده بینی از درون سرچشمه می گیرد. و قدرت اجرایی را بالا میبرد. برای رسیدن به صفت های بایسته ی یک انسان موفق اولین اصل پی ریزی یک هدف است و بعد بررسی راهکارهای به فعل رساندن آن. از هم اکنون آغاز کنیم.
▪ بازنده خوبی باش !
▪ هرگز در خشم دست به عمل نزن.
▪ به دیگران فرصتی دوباره بده اما نه سه بار.
▪ چیزهای کم اهمیت را تشخیص بده اما آنها را نادیده بگیر.
▪ وضع و حالت خوبی داشته باش, هدفمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو.
▪ بگذار دیگران بدانند در چه موردی ایستادگی می کنی و در چه موردی ایستادگی نخواهی کرد.
▪ حال و هوای بچگی را رها کن...
▪ پیش از یافتن شغل تازه, از شغلت استعفا نکن.
▪ مردم را به قدر قلبشان اندازه بگیر نه به قدر حساب بانکی شان.
▪ مثل پرشورترین و مثبت ترین کسی شو که می شناسی.
▪ بهترین دوست همسرت باش.
▪ وقتت را به خاطر ماتم گرفتن برای اشتباهات گذشته تلف نکن. از آن درس بگیر و بگذر
▪ به طرزی ارضا نشدنی کنجکاو باش و از کلمه ((چرا)) زیاد استفاده کن.
▪ وقتی از تو تعریف می کنند یک تشکر صمیمانه بهترین پاسخ است.
▪ به کسی حسادت نکن.
▪ کاری را انتخاب کن که با ارزشهای تو هماهنگ باشد.
▪ هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو, چرا که اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
ارسالی از دوست بسیار عزیزم:
خانم مهری .ایمنی.
با تشکر فراوان.

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند
.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید
.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود
.
.
.
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...
.
.
.
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...
.
.
.
اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید ...
.
.
.
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
.
.
.
فریب مشابهت روز و شبها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمیشود ...
.
.
.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...
.
.
.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
.
.
.
برای دوست داشتن وقت لازم است،
اما برای نفرت
گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.
.
.
.
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.
.
.
.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"
.
.
.
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی ...
.
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است
.
.
.
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب ...
.
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...
.
.
.
هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟
.
.
.
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد ...
.
.
.
از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فروردینی ها، مهریها، اسفندی ها
چـون بهتـرین هستند
سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند
سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری ها، آذری ها، آبانی ها
چـون به درد دلت گوش میدهند
سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
چـون دوست ِ واقعی هستند
.
.
.
زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
.
.
.
نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم
.
.
.
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...
ارسالی از بهترین دوستم:
اقای همایون رقابی.
با تشکر.
شما فرد ثروتمندی نیستید مگر این که مالک چیزی باشید که با پول نمی توان آن را خرید.
مجله موفقیت: شما فرد ثروتمندی نیستید مگر این که مالک چیزی باشید که با پول نمی توان آن را خرید. «گرت بروکس»
*مفهوم واقعی عشق: گرمای حاصل از عشق سال ها زندگی مشترک با کسی که می دانید انتخاب مناسبی برای شما بوده است.*زیبایی: چراکه زیبایی در چشم بیننده است.*دوستی حقیقی: دوست شما هرچقدر ضعیف و ناتوان باشد سمت شما ایستاده و زمانی که به جز او هیچ کس را ندارید از شما جانبداری می کند.*آرامش خاطر: که آن را تنها با صداقت قلبی می توان به دست آورد.*نگاه یک فرد تازه کار: که هرگز دیگر مانند بار اول نخواهند بود.*لذت تعریف کردن یک ماجرای جالب و واقعی: یکی از وسوسه انگیزترین نقش هایی که در زندگی بازی می کنیم نقش یک قصه گوست. کمتر چیزی هست که به اندازه تعریف کردن یک داستان یا ماجرای جالب لذت داشته باشد.*شادی: شادی واقعی با انجام کاری که دوست داشته و به آن اعتقاد دارید به دست می آید.*موفقیت: تعریف ساده موفقیت، کسب مهارت در انجام کاری است که به آن علاقه دارید.*یک لحظه خاص از زمان: لحظه ای که رفته دیگر رفته است، حسرت آن را نخورید.*خنده یک نوزاد: نوزادان به پول اهمیت نمی دهند. آنها عشق، محبت و زندگی در لحظه را می شناسند.*ملاقات ناگهانی دوستی که مدت ها از او بی خبر بوده اید: سال هاست که او را ندیده اید و فکر می کرده اید شاید یدگر هرگز او را نبینید. اما ناگهان او سر راهتان سبز می شود.*احساس رضایت از موفقیت خویشتن: شما به هدف خاصی چشم دوخته و تا جایی که به موفقیت برسید آن را دنبال کرده اید. اکنون بهانه ای برای جشن گرفتن دارید.*صدای قطره های باران: درحالی که روی مبل راحتی لم داده اید، صدای باران را از بیرون می شنوید. کمتر صدایی هست که تا این اندازه آرام بخش باشد.*یک گفت و گوی خوب و خالصانه: لحظاتی که گفت و گوی ساده ای در جریان است و همه حضار به همان اندازه که صحبت می کنند چیزهایی نیز می آموزند.*تحسین وتمجید غیرمنتظره: بعد ازظهر تعطیل کسل کننده دیگری از راه رسید اما به محض اینکه وارد منزل می شوید، همسرتان می گوید: «چقدر این پیراهن بهت میاد!!»
*احساس این که ایده های شما مفید و به درد بخور بوده اند: تمام روز درگیر حل یک مشکل پیچیده بوده اید اما به نتیجه ای نرسیده اید. در حالی که کاملا ناامید شده اید ناگهان تصمیم می گیرید آخرین راه ممکن را نیز امتحان کنید. بارها شکست خورده اید اما این بار ایده شما کارساز از آب درمی آید.*شنیدن اتفاقی آهنگ مورد علاقه تان: در یک ترافیک سنگین گیر افتاده اید و برای پرت کردن حواس خودتان با بدخلقی امواج رادیو را عوض می کنید که ناگهان آهنگ موردعلاقه خود را می شنوید.*بعدازظهر آفتابی روز جمعه: پرنده ها آواز سر داده اند، نسیم خنکی می وزد و پرتوهای خورشید صورت شما را گرم می کنند.*یادآوری خاطرات خوب دوران کودکی: اولین روزی که دوچرخه سواری را یاد گرفتید به خاطر می آورید؟ اولین باری که با پدرتان کشتی گرفتید چطور؟ اولین باری که با دوستان خود از درخت بالا رفتید؟*یادکردن از گذشته ها با یک دوست صمیمی: آن تجربه های خنده داری که شما دو نفر در گذشته در کنار یکدیگر داشته اید.*محبت: ثروت واقعی از آن کسانی است که حرف دل خود را گوش می کنند. شما نمی توانید مهر و محبت کسی را با پول بخرید یا برعکس کاری کنید که او علاقه خود را تسلیم مادیات کند.*اشیایی که بار احساسی و شور فراوانی در آنها نهفته است: عکس های قدیمی خانوادگی، جعبه موسیقی مادربزرگ، نقاشی هایی که فرزند خردسال برادرتان برای شما کشیده و خیلی چیزهای دیگر که نمی توان قیمتی بر روی آنها گذاشت.*استشمام یک بوی خوش و آشنا: بعد از سال ها به منزل پدری خود بازمی گردید و عطر آشنای آن خانه را استشمام می کنید. بوی درخت میوه همسایه به مشامتان می خورد. همین که از در رد می شوید، همان بوی آشنای همیشگی شامه شما را می نوازد و با خودتان می گویید: «هیچ جا خانه خود آدم نمی شود!!»*پی بردن به طنز نهفته در یک لطیفه بامزه: لطیفه ای که دفعه اول وقتی آن را می شنوید متوجه منظور آن نمی شوید.*استعدادهای شگفت انگیزی که از بدو تولد با شما بوده اند: مانند نبوغ ذهنی یا صدای زیبایی که دارید.
*هیجان خنداندن دیگران: چراکه خنده آنها لبخند را بر لب خودتان نیز می نشاند.*تقویت حواس پنجگانه: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه هرکدام دریچه ای به سوی کسب تجارب رضایت بخشی از زندگی هستند.*تقسیم یک خنده درست و حسابی با دوستان و اعضای خانواده: برخی از به یادماندنی ترین خاطرات زندگی همه ما همان لحظاتی هستند که با خنده و شوخی سپری شده اند.*گرما و راحتی رختخواب خودتان: هیچ جا برای خوابیدن راحت تر از رختخواب خودتان نیست.*تماشای حیوانات وحشی در طبیعت: مانند اوج گرفتن شکوهمندانه یک عقاب بر فراز درختان یا خرامیدن آهو در یک دشت سبز.*بیدارشدن با عطر غذای خانگی: هنوز در خواب ناز به سر می برید اما یکی از عزیزان شما هست که می داند به زودی با احساس گرسنگی از خواب بیدار خواهید شد.*آرامش سکوت کامل: هیسسسسس!*صدای وزیدن نسیم لا به لای درختان: این صدای مادر طبیعت است که شما را احاطه کرده است.*تجربه تماشای مردم: این کار جالبی است که هیچ وقت کسی از انجام آن سیر نمی شود. شما نمی توانید لذت این سرگرمی را با پول بخرید.*تماشای طلوع و غروب خورشید در کنار همسرتان: برای این کار وقت بگذارید، ارزشش را دارد.*شنیدن صدای امواج اقیانوس و تماشای آن: این نیز یکی دیگر از پدیده های طبیعت است.*تپش قلب بعد از انجام یک ورزش سنگین: احساس می کنید که دنیا را مغلوب خود ساخته اید.*لذت خیالبافی: نشستن، اندیشیدن و رویاپردازی.
*وقتی همسرتان می گوید دوستت دارم: و شما می دانید که منظور واقعی او همین است چرا که صداقت در چشمانش موج می زند.*وقتی یک نفر بی خبر روز تلودتان را به شما تبریک می گوید: دوستی که ماه هاست او را ندیده اید روز تولدتان زنگ می زند تا به شما تبریک بگوید.*پیداکردن چیزی که فکر می کردید برای همیشه آن را گم کرده و از دست داده اید: بعد از روزها جست و جو بالاخره تسلیم شده اید و اکنون بعد از شش ماه ناگهان آن را پیدا می کنید.*فکر بکر پنهان در یک اثر هنری خلاقانه: هر قطعه و اثر هنری در چشم بیننده ای که به نوعی در ساخت آن دست داشته فوق العاده ارزشمند است. خلاقیت نهفته در آثار هنری نیز از این قاعده مستثنا نیست.*یک لحظه تلاقی نگاه با یک فرد غریبه: شما هرگز او را ندیده اید و شاید دیدگر هم او را نبینید اما فقط یک لحظه از زمان را با یکدیگر قسمت کرده اید.*در آغوش گرفتن یکی از عزیزان خانواده: بغل کردن گرم و صمیمانه عزیزانتان همان چیزی است که آرزو دارید تا ابد به طول بینجامد.*خواندن یک آواز شاد از ته دل: دوست دارید فریاد بکشید، دست های خود را بالا ببرید و چهچه بزنید!*تماشای نفس خودتان در یک هوای سرد: این پدیده ساده از همان دوران کودکی توجه شما را به خود جلب کرده است.*احساس پذیرش: اکنون که پذیرفته شده اید عضوی از یک گروه بزرگ تر هستید و این احساس خوبی به شما می دهد.
*تماشای ابرهایی که اشکال عجیب و غریب و بامزه ای دارند: این اشکال شاید بار دیگر تکرار نشوند.*بغل کردن یک نوزاد تازه متولد شده: واقعا احساس زیبایی است، فوق العاده زیبا.*وقتی می دانید که می توانید به کسی اعتماد کنید: شما این اع تماد و اطمینان را در چشمان او می خوانید و آن را از صمیم قلب احساس می کنید. هیچ نیت و انگیزه مخفی و پنهانی وجود ندارد.*نشستن دور آتش با دوستان: این یکی از بهترین لحظات برای یادآوری خاطرات و قصه گویی درباره مسایلی است که به آنها اهمیت می دهید.*تماشای یک زوج سالمند: تماشای این که چگونه عشق از آزمایش گذر زمان سربلند بیرون آمده است.*زیبایی آسمان مهتابی: کمتر چیزی با لذت خیره شدن به مهتاب در آسمان برابری می کند.*قدرت پریدن از سنگ های درون رودخانه: مهم نیست چه سن و سالی دارید، برای انجام این کار هیچ وقت دیر نیست.*تماشای روشنایی شهر در دوردست: کار فوق العاده آرامش بخشی است.*وقتی می دانید همسرتان در منزل منتظر شماست: بله این ثبات زندگی شما را نشان می دهد و او بخش مهمی از این ماجراست.*تماشای همسرتان درحالی که به خواب فرو رفته است: همین که کنار او هستید و با او نفس می کشید کفایت می کند.*رنگ پاییز: این هنر مادر طبیعت است.
*کسانی که تنها با فکر کردن به آنها لبخند می زنید: هرجا که باشم، دست به هر کاری که بزنم، کافی است به او فکر کنم تا لبخندی روی لب هایم بنشیند.*وقتی می دانید که مردم دست نوشته های شما را می خوانند: کلمات نمی توانند لذت ن را توصیف کنند.*هیجان خواندن نظر جدیدی که در وبلاگ شما به ثبت رسیده است: همه ما این کار را دوست داریم.
▪ شرط مصاحبت و دوستی، کم کردن مخالفت است.
▪ بکوشید هر روز بیش از روز دیگر، شکافهای موجود میان دیگران و خود را به پیوند دوستی و الفت مبدل سازید...
▪ شما میتوانید با اطرافیان خود براساس وجوه مشترکی که دارند، پیوند دوستی برقرار کنید.
▪ قبل از همه، خود را دوست داشته باشید تا بتوانید محبت خود را به دیگران اشاعه دهید.
▪ با برقراری صمیمیت و دوستی ، دنیای بزرگتری برای خود میسازید. شما در کنار هم رشد میکنید و شکوفا میشوید، ولی هرگز در هم مستهلک نمیشوید.
▪ دوستیابی با علاقهمند شدن به دیگران تحقق میپذیرد، نه با جلب علاقه دیگران.
▪ دوست واقعی، گیاهی است که به آرامی رشد میکند.
۱. احساس راحتی و آسودگی خاطر
۲. عدم احساس دلواپسی، خشم، ترس، بروز احساسات شدید، حسادت
۳. دور نمودن ناامیدی در زندگی ...

۴. قدرت تحمل
۵. تخمین اندازه توانائیهای خود
۶. پذیرش کمبودها و نارسائیهای خود
۷. برخورداری از حس احترام بهخود
۸. قابل دانستن خود در برخورد با مشکلات
۹. احساس نشاط از شادیهای ساده و روزمره
۱۰. احساس خوب نسبت به دیگران
۱۱. توانائی دوست داشتن دیگران و در نظر گرفتن خواستههای دیگران
۱۲. احترام به تفاوتهای فردی دیگران
۱۳. عدم رفتار آمرانه و تحکمی با دیگران
۱۴. تعلق گروهی
۱۵. احساس مسئولیت نسبت به اطرافیان
۱۶. توانائی در برآوردن نیاز زندگی خود
۱۷. اقدام در حل مشکلات پیشبینی نشده
۱۸. مسئولیتپذیری
۱۹. بهرهگیری از استعدادهای فطری خود
۲۰. توانائی در تغییر محیط زندگی و در صورت ضرورت هماهنگی با آن
۲۱. عدم ترس از آینده
۲۲. استقبال از تجربیات جدید
۲۳. توانائی در زمینه اندیشیدن درباره خود و تصمیم گرفتن به موقع
۲۴. خشنودی از رفتار و عملکرد خود
نظریه پردازان شخصیت، همگی بر این عقیده اند که داشتن خود ارزشمندی نقش اساسی در رشد سالم شخص دارد و اظهار می دارند که زندگی سالم روانی تنها در سایه احساس ارزش خود مثبت شکل می گیرد...
خود ارزشمندی تجربه توانا بودن برای مقابله با مسائل اساسی زندگی و احساس شایستگی و خودباوری است. خود ارزشمندی از دو مقوله تشکیل یافته:
۱) احساس کارآمدی شخص:
به معنای اعتماد به عملکردهای ذهنی و توانایی های خود برای فکر کردن، یاد گرفتن، قضاوت کردن، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن و مهم تر از همه به معنای مقابله و غلبه بر مسائل و مشکلات متعدد و مختلف زندگی و کنترل خود است.
۲) احترام به خود:
به معنای باور داشتن حق خود برای زندگی کردن و خوشحال بودن و فراتر از آن باور داشتن خود برای ابراز ایده ها، احساسات، خواسته ها، نیازها و سزاوار بودن برای رسیدن به هدف و موفقیت است و خود را شایسته محبت و احترام دیگران دانستن است.
اینکه گفته می شود احساس با ارزش بودن نیاز اساسی هر انسانی است بدین معناست که خود ارزشمندی نقش حیاتی در فرآیند زندگی ایفا می کند و در حقیقت برای بقا و زیستن ضروری است. به نظر راجرز تصویر خویشتن رشد یافته، انسان را به سوی سازگاری با جهان بیرون سوق می دهد.
خود ارزشمندی در واقع به منزله سیستم خودآگاهی ایمن عمل می کند و مقاومت، قدرت و توانایی لازم را برای بازسازی ایجاد می کند و بدون آن رشد روانی فرد مختل می شود و زمانی که احساس خود ارزشمندی پایین است:
- قدرت مقابله و میزان انعطاف پذیری شخص در برابر مشکلات و سختی ها کاهش می یابد.
- شخص دچار آشفتگی، اضطراب و پریشانی می شود.
- شخص خود را درمانده و شکست خورده می پندارد.
- شخص بیشتر می خواهد از غم و اندوه اجتناب کند تا بخواهد شادی و نشاط را تجربه کند.
- موارد منفی بیشتر از موارد مثبت بر فرد حکمرانی و تسلط دارد.
- پیشرفت آنها کمتر از حد واقعی شان است.
- قادر نیستند از موفقیت خود خوشحال شوند و رضایت درونی به دست آورند.
- نسبت به احساسات و افکار خود تردید و از ابراز آن ترس دارند.
- تمایل چندانی برای تعامل با دیگران ندارند و گاه آن را خصمانه تلقی می کنند.
والدین می بایست اصول ذیل را در رفتار با کودکان و نوجوانان جهت رشد خودارزشمندی رعایت کنند:
۱) فرزندان را با عشق و احترام بزرگ کنند و این احساس را در آنها ایجاد کنند که به اندازه کافی خوب و قابل قبول هستند.
۲) در محیطی حمایت کننده نقش های مناسب و قابل اجرا را به آنها محول کنند.
۳) از آنها متناسب با توانایی هایشان انتظار و توقع داشته باشند.
۴) آنها را دچار تناقض نسازند.
۵) برای کنترل آنها به رفتارهایی نظیر مسخره کردن، ایجاد احساس گناه، تحقیر کردن و سو»رفتار جسمی متوسل نشوند.
۶) از هر فرصتی استفاده کنند تا به آنها نشان دهند که به شایستگی و خوب بودنشان اعتقاد دارند.
۷) آنها را برای آشکار ساختن احساسات غیرقابل قبول مجازات نکنند.
۸) توانایی خویشتن داری را در آنها پرورش دهند.
۹) آنها را به اندازه ای حمایت و محافظت کنند که یادگیری و اعتماد به نفسشان خدشه دار نگردد.
۱۰) احساسات و افکار آنها را ارزشمند و با اهمیت تلقی کنند.
● ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی
▪ الگوی مستمر بیاعتنایی و زیر پا نهادن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع میشود و وجود سه علامت (یا بیشتر) از علائم زیر برای تشخیص ضروری است...
▪ ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی و قانونی که با دست زدن به اعمال تکراری زمینه ساز دستگیری ، تظاهر نماید.
▪ فریبکاری ، که با دروغ گویی مکرر ، استفاده از نامهای غیر واقعی یا «گوش بر» برای نفع و لذت شخصی ، مشخص میشود.
▪ رفتار تکانشی (لحظهای) و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش.
▪ تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر میکند.
▪ بیاحتیاطی نسبت به ایمنی (سلامت) خود و دیگران.
▪ عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی مکرر برای حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالی تظاهر میکند.
▪ فقدان احساس پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار ، بد رفتاری یا دزدیدن مال دیگران ، تظاهر میکند.
▪ سن فرد بالای ۱۸ سال است.
شواهد اختلال سلوک با شروع قبل ۱۸ سالگی وجود دارد.
وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اختلال اسکیزوفرنی یا اختلال مانی نیست.
● تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعی:
▪ اختلال سلوک:
اگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از ۱۵ سال پایینتر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده میشود (اختلال سلوک بر روی محور I کد گذاری میشود).
▪ رفتار غیر قانونی:
افراد زیادی کارهایی انجام میدهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمیکنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینههای متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال میشود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته میشود.
● عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی:
مطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتیهای آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک میشدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان میدادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب).
ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح میکنند که ممکن است دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی میتواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجان هستند و تنبیه و مجازات نمیتواند آنها را از کارشان باز دارد.
● عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی:
▪ نظریه روانکاوی
نظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته میداند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث میشود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این میترسد که اگر بر خلاف خواستههای (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمیشود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر میرسد، اما نتایج تحقیقات نشان دادهاند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمیشوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شدهاند.
▪ نظریه یادگیری اجتماعی:
برای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانوادهها کودک یاد میگیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» میتواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی میتواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است.
● درمان اختلال ضد اجتماعی:
▪ روان درمانی:
اگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروههای خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیتهای صریح قبل از شروع درمان است.
▪ دارو درمانی:
درمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشتهاند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد.
هر کسی به نوبه خود دارای مشکلات،استرسها و تنشهای مخصوص به خود می بـاشـد امـا اگـر شما بیاموزید که چگونه با آنها کنار بیایید در پـایان پیروز از میدان خارج می گردید. بـرای بـرآمدن از پــس مشکلات به نکات زیر توجه کنید...
۱) به خودتان بگویید که میتوانید از پس آن برآیید: نـه مشـکـل و نـه تـوانایی خود را برای حل آن مشکل دست کم نگیرید. مـمـکن اسـت عـادت کـرده بـاشیـد تا با مشکلات سـطحـی بـرخـورد کـرده و یا آنها را نادیده بگیرید تا زمانی که آنقدر بزرگ می گـردنـد کـه نمیدانید که چگونه و از کجا شروع کنید. بـه خـاطر داشته باشید که هیچ مشکلی آنقدر بی اهمیت نیست که آنرا نادیـده بگیرید. بجای آنکه مشکلات را پنهان کنید آنها را جدی بگیرید و در صدد حل آنها برآیید.
۲) قدرت در دستان خود شما است: شـما قدرت آن را دارید که مشکلی را حل کنید و یا به مشکلی دامن بزنید. این بـستگی بـه آن دارد که واکنشتان نسبت به آن مشکل مثبت باشد و یا منفی. واکنش منفی معمولا شامل احساس تهدید و خـطـر نـسـبت به مشکل میباشد که یک واکنش زنجیره وار را پدید می آورد. فرد بـیمناک، احـساس خشم توام با نفرت در خود میکند. نفرت و خشم تنها مشکل را وخیمتر میکند. برای مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشید از آنکه زیاد غذا میخورید از خودتان متنفر میشوید. شـمـا می باید مثبت بیاندیشید. خود را دوست بدارید سپس خواهید دید که اراده تغییر شکل ظاهری خود را در خویش خواهید یافت.
۳) از کاه، کوه نسازید: آیا عادت دارید تا مشکلات را اغراق آمیز جلوه دهید. اگـر شما بیکار هستید این بدین مفهوم نیست که هیچگاه قادر نخواهید بود شغـلـی بـیابید. و یا اگـر شـرکــتتان از رونق افتاده بدین مفهوم نیست که به پایان خط رسیده اید. بـه خـاطـر داشته باشید که بسیاری از افراد دیگر درشرایط بسیار بدتری نسبت به شما قرار دارند. مشکلات را از منـظر دیـگری مشـاهـده کـرده و از خـود سـوال کـنـیـد بـدتـرین اتـفاقی که میتوانست برای شما روی دهد چه چیز میتوانست باشد؟ آیا میتوانم آن را حل کنم؟
۴) از احتمالات غافل نشوید: هـر مشـکلی راه حـلـی دارد و بـقول معروف پایان شـب سیه سپید است. اعتقاد داشته باشید جای مشکلی که برایتان پیش آمده میتوانست مشکلی بس وخیمتر و مصیبت بار تر برایتان رخ دهد که چنین نشده.
۵) متعهد به خود باشید: اکثر افراد شکست می خورند نـه بـخاطر آنـکه فــاقد هـوش، فراست، توانایی، فرصت و یا استعداد میباشند، بلکه به این علت شکست میخورند کـه از مشکل خود به عنوان بهترین فرصت یاد نمیکنند. (کـه میتوانند از آنها درس بگیرند و یا آن را به سمت و سوی دلخواه خود سوق دهند) شما قادرید موفق شوید در صورتی که اشتیاق خود را به زندگی از دست ندهید حتی اگر زندگی تهی و پوچ بنظر آید.
۶) صحبت کنید - گوش دهید: بیاد داشته باشید که کلید حل مشکلات بـیشتر اوقات در دست منبع دیگری غیر از خودتان است. هرگاه نیاز به کمک دارید قدم پیش بگذارید و درخواست کمک کنید. درخواست کمک عمل ناپسندی نمی بـاشد. در حقیقت بیشتر از آنکه میاندیشید دیگران به کمک شما خواهند شتافت.
۷) بیاندیشید، بیاندیشید و باز هم بیاندیشید: از خـود سوال کنید کـه واقـعـا مـشـکـل شما چیـست؟ آیـا بـیـکاری است و یـا اعتـمـاد بنفس پایین؟ مشکل شما عدم سرمایه کافی میبـاشد و خستگی و بـی حوصلگی؟ چگونه می توانید مشکل خود را حل کنید؟ بدقت به مشکلات بپردازید و سپس مرحله به مرحله آن را حل کنید.
۸) منتظر چه چیزی میباشید: معجزه هـا بـه خـودی خود روی نـمی دهنـد ایـن شـما هستید که باید آنها را خلق کنید. اگر مشکلی دارید قدم نخست را پیش گـذاشـته و آن را حـل کنـیـد بجای آنکه منتظر بمانید تا مشکل خود به خود حل گردد. آگـاه بـاشـیـد کـه مشکلات با گذشت زمان بدتر و جدی تر میـگردند. پس اگر حقیقتا خواستار آن میباشید تا مشکلتان را حل کنید قدم پیش بگذارید و از پس آن برآیید.
۹) خود انگیخته باشید: شمـا تـنـها فردی هستید کـه قـادر بـه تـحـت تـاثـیـر قـرار دادن افکارتان میباشید. افراد تنها میتوانند شما را راهنمایی کنند ولی عاقبت این تـنـها شما می باشید که می توانـید ایجاد تحول کنید. بیشتر اوقات این مشکل نیست که باید حل گـردد بـلـکه اتـخـاذ تـصمیم حل آن مشکل از سوی شما است که اهمیت دارد که برخی اوقات افراد شهامت آنرا ندارند.
گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ، آخر .... ،
و او بدون اینکه متوجه پرسشم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آیین بزرگ کردنت را ..
بگذارعشق ویژگی تو باشد ، نه رابطه ویژه تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،
زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست.
دو چیز را همیشه فراموش کن:
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند
همیشه به یاد داشته باش:
در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار
در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
دنیا دو روز است:
یک با تو و یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند.
به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد
دو چیز را از هم جدا کن:
عشق و هوس
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی، اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی.
در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میکنند، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود.
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میکنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود.
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان، همه اینها اجزای کوچکتر عشق هستند نه خود عشق.
همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و تنها به او توکل کن، آنگاه می بینی که چگونه پیش از اینکه خودت دست به کار شوی ، کارها به خوبی پیش می روند.
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
پس هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برای او ناممکن وجود ندارد و تمام ناممکن ها فقط برای شماست.
آیا احساس می کـنـید دیگران مـدام حـق و حقوق شما راتضـیـیع کـرده و شـمـا را مورد اجحاف قرار می دهند؟
آیا از دسـت افراد سلطه گر به ستوه آمده اید؟ ...

نحوه برخورد دیگران با شما دقیقا همان گونه ای است که شما اجازه می دهـیـد بـاشـد، بــنابراین کـافیـست نـگرش و رفـتـار خـود را اصـلاح کنید تا به تبع آن رفتـار دیـگران بـا شمـا تـغییر یابد.
هر روز صبح یک دقیقه وقت برای خودتان کنار بگذارید ، بنشینید و فکر کنید. یک دقیقه وقت بگذارید و کار کوچکی برای ارج نهادن به خود انجام دهید.
▪ یک دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید که امروز را از افسوس های گذشته و دلواپسی های آینده پاک کنید...

▪ یک دقیقه وقت بگذارید و فکر کنید یک مورد نگران کننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبی دارد.
▪ یک دقیقه وقت بگذارید و نگذارید که چیزهای کوچک شادمانی شما ر ا بر هم بزند.
▪ یک دقیقه وقت بگذارید و اثرات حرف های غیر منصفانه را از بین ببرید.
▪ یک دقیقه وقت بگذارید تا از افکار منفی خلاص شوید.
▪ یک دقیقه وقت بگذارید و تجربه ای لذت بخش را به خاطر بیاورید.
▪ یک دقیقه وقت بگذارید تا به تمدد اعصاب بپردازید.
▪ یک دقیقه وقت بگذارید و تصمیم بگیرید که از هیچ کس انتظار تشکر نداشته باشید.
▪ یک دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید که اجازه ندهید کسی در شما احساس حقارت به وجود بیاورد.
▪ و بالاخره آخرین دقیقه روز خود را به این اختصاص دهید که تصمیم بگیرید به هیچ وجه در مورد آنچه دیگران ممکن است درباره شما بگویند یا فکر کنند نگران نباشید.
.اگر مهربان باشید ممکن است مردم شما را متهم به چاپلوسی کنند، با این وجود مهربان باشید. اگر توانستید دوستان دروغین و دشمنان واقعی خود را تشخیص دهید بازهم مهربان باشید.

▪ اگر صادق و روراست باشید ممکن است مردم فریبتان بدهند، با این وجود صادق و روراست باشید.
▪ چیزی را که طی سالها میسازید، ممکن است کسی یک شبه خراب کند، با این وجود بسازید.
▪ اگر آرامش و شادی را بیابید، ممکن است حسادت بورزند، با این وجود شاد باشید.
▪ کار خوبی که امروز انجام میدهید مردم اغلب فراموش میکنند، با این وجود کار خوب را انجام دهید.
▪ هرچند ممکن است کافی نباشد، با این وجود بهترین چیزهایی را که دارید به مردم بدهید. همه اینها بین تو و خداست و بین تو و این افراد چیزی وجود ندارد.
ارسالی از دوست خوبم:
اقای همایون رقابی.
با تشکر.
| |
|
عیار واقعی بودن تصمیم ان است که دست به عمل بزنیم
انتونی رابینز
اجازه نده ترس تو را فلج سازد
مارک فیشر
افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند
مارک فیشر
منشا همه بیماریها در فکر است
ژوزف مورفی
رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است
انتونی رابینز
چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد امد
ژوزف مورفی
افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط ازارشان دهد
مارک فیشر
افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز
موفق نمیشوند
مارک فیشر
اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند
انتونی رابیتز
هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند
مارک فیشر
وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد
انتونی رابینز
ترس را از خود بران و با خود بگو من با نیروی شعور خود قدرت انجام هر
کاری را دارم
ژوزف مورفی
هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کند
ژوزف مورفی
قانون زندگی , قانون باور است.
ژوزف مورفی
اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد
انتونی رابینز
با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی اغاز میکنید.
انتونی رابینز
برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی سپس با اشتیاق
شروع کنی
مارک فیشر
اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید
مارک فیشر
نبوغ در سادگی نهفته است
مونزارت
این روشنی هدف است که به شما نیرو میبخشد
انتونی رابینز
در زندگی شکست وجود ندارد بلکه فقط نتیجه موجود است
انتونی رابینز
تمام کسانی که ثروتمند شده اند باور داشته اند که میتوانند
ثروتمند شوند
مارک فیشر
باور به طور خود بخود به اجرا در میاید
ژوزف مورفی
نه موفقیت و نه شکست یک شبه ایجاد نمیشود
انتونی رابینز
به ضمیر باطن خود به صورت یک هوش زنده و یک یار موافق بنگرید
ژوزف مورفی
ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند
مارک فیشر
زندگی دقیقا به ما ان چیزی را میدهد که به دنبالش هستیم
مارک فیشر
نباید مطالب غلطی که از گذشته در ذهن ما برنامه ریزی شده اند حال و اینده
ما را تباه کنند
انتونی رابینز
آرزوهی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود
هراکلیتوس
اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود
ژوزف مورفی
زندگی آماده است تا بسیار بیشتر از انچه تصورش را میکنید به ما بدهد
مارک فیشر
تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن
ایمان دارند
مارک فیشر
ضمیر باطن شما سازنده بدن شماست و میتواند شما را درمان کند
ژوزف مورفی
|
|
بشر با قراردادن افکار خود در راس زمان یک نیروی خارقالعاده را به سمت خود جذب میکند!آیا میدانید راس زمان چه زمانی اتفاق میافتد؟! درست حدس زدید، دقیقا زمانی که ما روی آن متمرکز باشیم. تمرین افکارت را در هر لحظه تا قبل از رسیدن به نتیجه دلخواه روی ثانیهشمار ذهنت حرکت نده (ثابت باش) و پس از نتیجهگیری حرکت کن...
در این صورت گرچه دقیقهها پی در پی میگذرند اما تو در راس هر دقیقه قرار خواهی داشت، نه دقیقهای عقبتر و نه دقیقهای جلوتر! در غیر این صورت عقربه افکارت تحت سیطره سیری ناهماهنگ گشته و در پیچشی میان لحظهها به چرخش در خواهی آمد و روزی متوجه خواهی شد که تو در دایره زمان اسیر و فقط دور افکار خودت میچرخی!! میدانی چه انرژی عظیمی را از دست میدهی؟ پس، از امروز آرام آرام عقربه افکارت را روی هر ثانیه متمرکز و از پراکنده شدن نیرویت جلوگیری کن. آنگاه در مرکز سیل عظیمی از انرژی قرار خواهی گرفت، افراد خوشبخت جهان افکار خود را در راس زمان قرار میدهند مگر موفقیت و رسیدن به خوشبختی بدون انرژی فکری امکانپذیر است؟!
● ۳ کلید طلایی برای خوشبختی:
▪ کلید اول:
چگونه میتوان زندگی را قابل زیست دانست، در حالی که همه آنچه را که از آن تو بوده از دست داده و جز پیراهنت چیزی برایت باقی نمانده است؟ دقیقا در آن نقطه است که انسان با به کار بستن شگردهای خاصی برای حفظ باقیمانده زندگیاش تلاش میکند اما تلاشی واقعی و تا پای جان! انسان تنها موجودی است که میداند ارزش رنجها در ارزش تجربهای است که از تحمل نمودن آن رنج، به دست آمده، هر چه رنجها عمیقتر باشد، تجربه به دست آمده هم با ارزشتر است.
▪ کلید دوم:
اگر به معنای رنج عمیق بیندیشیم پی میبریم اگر زندگی کردن، رنج بردن است، پس برای ادامه حیات، در محدوده رنج بردن، باید معنایی برای رنجهای خویش بیابیم! جالب اینجاست که زندگی هیچ کسی خالی از رنج نبوده و نخواهد بود، پس اگر قرار است همه ما به نوعی رنج بکشیم، بیاییم تا تحمل آن را سهلتر کنیم، خیلی از انسانها همچون شمعی تا پای جان رنج میکشند، اما از این رنج خرسندند! چرا؟ چون هدفی مقدس را در پشت آن رنج دنبال میکنند! هدف پنهان شده در پشت رنجت را پیدا کن آنگاه از رنج نیز لذت خواهی برد!!
▪ کلیدسوم:
در واپسین لحظههای ناامیدی است که امید متولد میشود! با امید میتوان شیوه برخاستن علیه آنچه که به آن تسلیم شده بودیم یعنی ناامیدی را بیاموزیم!! و آن شیوه نوین، ارزش تلاشی سرسختانه برای به ثبوت رساندن عقاید و به چنگ آوردن دوباره امید را دارد. امیدواری یعنی اینکه بدانیم هنوز یک چیز برای ماندن هست هنوز یک کار برای انجام دادن هست، گرچه وقتی برای بودن نیست!!
● نگو، بگو
ـ نگو چرا متمرکز نیستم چرا حواسم پرت است؟ بگو وقتی عجله میکنم، تمرکزم را از دست میدهم و توازنم بر هم میخورد و قصد و هدفم پراکنده میشود من باید آرام باشم، نه عجول.
ـ نگو هدفم را گم کردهام و جایگاه خویش را نمییابم، بگو اگر بتوانم برای نقشههای موجود در ذهنم با نظم و دقت، زمانی بیشتر وقت بگذارم، در کارها پیشرفت خواهم کرد و جایگاه خویش را پیدا خواهم کرد و اینگونه به خوشبختی میرسم.
ـ نگو از نظرات مردم خستهام و هر روز یک عقیده و نظر به من تحمیل میشود. بگو میدانم که باید خود را آماده کنم وگرنه مایوس خواهم شد.
ـ نگو نمیدانم چگونه میتوانم زمان و معجزه آن را بپذیرم، بگو میدانم که باید از گذشته پند گرفت و به آینده امیدوار بود.
ـ نگو قدر هیچ چیز را نمیدانم، سهم من بیشتر از این بود، بگو میدانم که هیچ یک از رویدادهای زندگی دگربار رخ نخواهد داد.
ـ نگو دیگر از رنج بیزارم، بگو گرچه درد و رنج را احساس میکنم، اما تسلیم شادی هستم و در جهتی هدفمند که با مفهوم زندگیام ارتباطی زیبا دارد، گام بر میدارم.
● دروازه خوشبختی
شما، آری شما، میتوانید، به شرط آنکه بخواهید! خواستن شما، نیروی محرکه شماست. در درون هر یک از ما منابع و نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که میتواند همه ما را به کلیه آرزوهایمان و حتی به چیزی بیش از آن برساند، فقط یک چیز لازم است و آن خواستن است! خواستن میتواند دریچههای بسیاری را به روی ما بگشاید و نخواستن ما میتواند همه دریچهها را به رویمان قفل کند! شادمانی یا غم، سعادت یا بینوایی با هم بودن یا انزوا، عمر طولانی یا بیماری و مرگ، همه و همه به خواستن ما بستگی دارد. از همین لحظه چیزی هر چند کوچک را از صمیم قلب بخواه و برای رسیدن به آن حرکت و تلاش کن یعنی به سوی دروازه خوشبختی...
● تـلاشکنید
باید قبول کرد که برای رسیدن به خوشبختی و در نهایت آرامش، هر انسانی باید پارامترهایی داشته باشد و باید به دنبال آن، تغییر و نوآوری در رفتار و شخصیت خود بدهد، آیا شما تاکنون تلاش کردهاید که اینگونه باشید؛ اگر نه بخوانید:
ـ انعطافپذیر باشید و شیوه خود را تغییر دهید تا به آنچه میخواهید، برسید.
ـ تلاش کنید هر روز را با بیشترین لذتی که میتوانید از هر دقیقه زندگی ببرید، به بهترین نحو زندگی را ممکن سپری کنید.
ـ هنگامی که به اهداف مورد نظر خود نزدیک میشوید، بیدرنگ برای خود آیندهای جدید و جذاب برنامهریزی کنید.
ـ هرکاری را در زمان خودش انجام دهید تا تاخیر در انجام کار، موجب رنج و استرس نشود.
ـ اگر واقعا نتوانید خودتان را دوست داشته باشید، داشتن یک زندگی شاد و سعادتمند برایتان بسیار مشکل خواهد بود.
اگر تصمیم به انجام چالشهای تازه میگیرید، باید تا آخرین مرحله را در نظر خود مجسم کنید. ممکن است پیروز شوید و یا شکست بخورید اما تا پایان راه، نجابت، قدرت، امید و عزم خود را برای مبارزه کردن از دست ندهید – چه ببرید چه ببازید- به خاطر داشته باشید که برنده هیچگاه نمیترسد وترسو هیچگاه برنده نمیشود. هیچگاه این مطلب را فراموش نکنید. نظرتان در مورد زندگیکردن در خانهای که سقف ندارد چیست؟ به طور حتم امکانپذیر نیست. این در حالی است که بسیاری از انسانها اهداف خود را در نیمه راه به دست فراموشی شروعی یک میسپارند چراکه ادامه مسیر برایشان دشوار است و باید از موانع بسیار زیادی عبور کنند...
● پشتکار و بلندپروازی
بلندپروازی مانند دانهای است که در قلب شما روییده میشود و مانند دستمایهای شما را به سمت موفقیت و کامیابی رهنمون میسازد. به شما کمک میکند تا به بالاترین قلههایی که هیچ کس دیگر حتی نمیتواند تصورش را هم بکند به راحتی صعود کنید. اما بلند پروازی هم به نوبه خود نیاز به پرورش و تغذیه دارد. شما باید آتش آن را به دقت شعلهور کنید و تا آنجایی که ظرفیت شما اجازه میدهد آن را رشد و پرورش دهید.
یکی از دلایلی که بسیاری از افراد پیش از اینکه به هدف خود برسند، دست از تلاش و کوشش میکشند، این است که سنگهای بزرگ بلند میکنند و همانطور که میدانید سنگ بزرگ نشانه نزدن است
● اهداف واقعگرایانه و دست یافتنی معین کنید
به پایان رساندن کاری که در ذهن دارید نشان میدهد که از همان آغاز در ذهن خود نقطه اتمامی را معین کرده بودید. برای خودتان اهداف معینی را مشخص کنید، البته نه هر هدفی؛ شما باید اهدافتان را از روی واقعنگری و میزان تواناییهای شخصیتتان انتخاب کنید. یکی از راههایی که شما را به سرعت به شکست میرساند این است که اهدافی برای خود برگزینید که به هیچ وجه و حتی از طریق معجزه هم نتوانید به آنها دست پیدا کنید. تعیین هدف به این دلیل مهم است که به شما نوعی حس حسن ختام میدهد. یک چیز ملموسی است که میتوانید به راحتی به سمت آن نشانه روید. زمانی که در ذهن خود هدف داشته باشید به آسانی میتوانید طرحهایی در راه رسیدن به آن پیریزی کنید. طرح و برنامهریزی جزو مهمترین فاکتورها به شمار میروند. و اما نکته مهم دیگر این است که اهداف دارای انواع مختلفی هستند. فرض کنید در یک مسابقه اتومبیلرانی شرکت کردهاید. هدف نهایی شما رسیدن به خط پایان است. اما ممکن است در میان راه برای صرف غذا و یا رفتن به دستشویی و غیره توقف داشته باشید. این محلهای توقف به عنوان اهداف میانی به حساب میآیند. شما به منظور رسیدن به هدف نهایی خود باید این اهداف کوچکتر اما لازم و ضروری را پشت سر بگذارید.
● پله به پله
یکی از بهترین راهها در رسیدن به اهداف این است که در هر مرحله تنها یک گام به سمت جلو بردارید.
فقط در این صورت و تنها با پشت سر گذاشتن اهداف میانی است که میتوانید به هدف نهایی برسید. و اما در مورد مسابقه نهایی: اگر برنده شوید که خب مسلم است به هدفتان دست پیدا کردهاید اما اگر شکست بخورید باید به این تجربه خود به عنوان یک پشتوانه نگاه کنید. اگر پشتکار داشته باشید و از مسیر اصلی خارج نشوید شانس بیشتری برای پیروزی پیدا میکنید. تنها چیزی که باید در هر حال به خاطر داشته باشید این است که چون صرفا جایزه بزرگ از آن شما نشده، بازنده محسوب نمیشوید. شما مراحل بسیار زیادی را در زندگی پشت سر گذاشتهاید. نکته این است که باید به خودتان حتی برای کوچکترین موفقیتهایی که به دست میآورید پاداش دهید.به تواناییهایتان افتخار کنید و از آنها به عنوان پلی برای رسیدن به موفقیتهای بزرگتر استفاده کنید. و هیچگاه فراموش نکنید که هر کس پیش از اینکه راه رفتن را یاد بگیرد، سینه خیز میرود.
▪ آینده تداوم گذشته نیست،جنس آینده ازجنس گذشته متفاوت است.
▪ آن عواملی درگذشته موجب موفقیت شماشده است ،تضمینی برای موفقیت شمادرآینده نیست.
▪ برای ساختن آینده بایدچشم اندازروشن، اهداف دقیق وبینش متعالی داشته باشید.
▪ بی چاره ترین انسان کسی است که فاقد چشم انداز آرمانی و بینش در زندگی است.
▪ آینده خود را، خودتان شکل دهید، وگرنه دیگری آن را برایتان شکل خواهد داد...
.اگر ندانی به کجا می روی، هر گز نخواهی دانست کی به آنجا می رسی.
▪ وقتی نمی دانی به کجا خواهی رفت، به هرطرف می خواهی برو !
▪ آینده مکانی نیست که آنجا میرویم،آینده جایی است که آنرا می سازیم.
▪ راههایی که به آینده ختم می شوند یافتنی نیستند،بلکه ساختنی اند بگونه ای که ساختن این راه ها هم آینده و هم سازنده را بکلی دگرگون می کند.
▪ تصور ما از آینده، بیش از آنچه در گذشته، تجربه کرده ایم روی موفقیت ما اثر می گذارد.
▪ آینده از آن کسانی است برای لحظه های زندگی طرح و برنامه دارند.
▪ آینده از آن کسانی است انتخاب می کنند که کجا باشند، کجا بروند، چگونه بروند و کدام راه را انتخاب کنند.
▪ آینده از آن کسانی است که تکلیف خودشان را با زندگی خودشان تعیین می کنند.
▪ آجر های باورهای شما بناهای آینده شما را خواهند ساخت.اگر این آجر ها هوشمندانه ، محکم، متناسب، با ثبات و نظم وترتیب چیده شوند زیباترین آینده از آن شما است.
▪ محدودیت فقط ساخته ذهن ما است ، ما بیش از محدودیت های محیط محدود در باور های خودمان هستیم.
▪ هر چیز در جهان دوبار خلق می شود : اول در ذهن آدمی و دو می بر روی زمین.
▪ منتظر بمان ▪ اما معطل نشو
▪ تامل کن ▪ اما توقف نکن
▪ قاطع باش ▪ اما لجباز نباش
▪ صریح باش ▪ اما گستاخ نباش
▪ بگو آری ▪ اما نگو حتماً
▪ بگو نه ▪ اما نگو ابداً
گریستن: نوجوان هنگامی که چیزی می خواهد و از سویی به دنبال آن است که هرچه زودتر به خواسته اش برسد، به گریستن و ناله کردن متوسل می شود تا بتواند سلطه اش را حفظ و خواسته اش را عملی کند.
● تهدید کردن: نوجوان می گوید اگر به فلان خواسته ام توجه نکنید به زودی می روم خدمت نظام وظیفه، ترک تحصیل می کنم، زن می گیرم، شوهر می کنم و...
اینها و موارد مشابه جلوه های مختلف تهدید از سوی نوجوانان است. سومین روش سلطه جویی نوجوانان بر والدین: «منو دوست ندارین وگرنه فلان کار را برایم می کردید»، «منو به دنیا آوردین انداختین توی دردسر».
اینجا هم کاملاً مشهود است که در واقع تأیید بر عنصر دوست داشتن به صورت ابزاری برای رسیدن به خواسته است.
● مقایسه کردن: مقایسه بین همسالان ازجمله مهم ترین روش های سلطه جویی در بین نوجوانان است: هیچ کس موهاشو کوتاه نمی کنه حالا چرا من باید موهامو کوتاه کنم، پدر احمد براش یه موتور جدید خریده، همه می روند کوه، همه می روند کافی شاپ و...
● باج گیری: باج گرفتن کار ظریفی است که نوجوانان به شکل یک عادت از آن برای سلطه بر پدر و مادرها استفاده می کنند: به بابام می گم صورتحساب رو ازش مخفی کردی ها... به مامانم می گم اون جا با دوستات می رفتی بیرون... ممکنه مریض بشم ...
● انداختن یکی از والدین به جان دیگری: این روش سلطه جویی که از سوی نوجوانان به کار گرفته می شود، شبیه به باج گیری است. اما نوجوان درواقع می خواهد یکی از والدین را علیه دیگری برآشوبد: بابا اجازه می ده ماشین رو بردارم شما اجازه نمی دی، مامان می گه می تونم برم شما نمی ذارین و.....
● دروغ گفتن: مثلاً می گوید «من دارم می رم کتابخونه» در حالی که اضافه نمی کند پنج دقیقه بعدش می خواهد به مهمانی برود... یا: من در این کار دخالتی نداشتم، من می دانم چه کسی آن را برداشته اما نمی گویم برای این که بی معرفتی است!
● خود را به موش مردگی زدن: تمام روش های سلطه جویی را می توان به دو روش مجزا تقسیم کرد؛ فعالانه و منفعلانه. روش «خود را به موش مردگی زدن» که بسیار هم در بین نوجوانان شایع است از روش های منفعلانه سلطه جویی نوجوانان بر والدین است. نوجوان خودش را به بیماری می زند و تمارض می کند تا به خواسته اش برسد.
یکی از نیاز های زندگی در دنیای امروز ،توانایی موفقیت در کار گروهی است . از تحقیق های گروهی در مدرسه و دانشگاه گرفته تا محل کار و حتی ارتباط با دوستان و خانواده . موفقیت برای کسانی است که می توانند ارتباط موثر داشته باشند. می توانند در یک گروه عضوی کار آمد باشند و به ارتقای تیم کمک کنند. اصول ما دراین مقاله و مقالات قبل که برای مرور بیشتر عناوینش را در انتهای مقاله برای تان آورده ایم ، می تواند به شما کمک کند تا در خانواده تان نیز عضوی موثر باشید . کسی که حضورش برای دیگر اعضا مفید است .
جایی که گروه مطرح باشد من بودن در کار نیست. ما مطرح است .
هیچ تیمی توفیق نمییابد مگر اینکه هر کس دیگری را بر خود مقدّم بدارد. از خود گذشتگی آسان نیست. امّا لازم است. بذر از خودگذشتگی را چگونه در بستر ذهن خود میپاشید؟ این کار را با گامهای زیر بردارید:
1- بخشنده و گشاده دست باشید.
بزرگی گفته است: «دست بگیر شما را از دیگران جدا میکند. دست بده اتحاد ایجاد مینماید.» از خودگذشتگی، بخشندگی و گشادهدستی است. گشادهدستی نه فقط گروه را متحد میسازد که موجب پیشرفت آن میشود. اگر اعضای گروه از مال خود مایه بگذارند، در کامیابی بر روی تیم گشوده میشود.
از اینکه من کاشتم و دیگران برداشتند گلهای ندارم. پشیمانی فقط وقتی معنی دارد که بکاریم اما کسی درو نکند.
2- سیاست بازی را کنار بگذارید.
یکی از بدترین شکلهای خودخواهی را در کسانی میبینیم که در درون تیم سیاست بازی میکنند. این کار غالباً بدان معناست که در صدد کسب منافع شخصی خویش هستند، بیآنکه به آثار زیانبار آن بر روابط تیم اهمیت بدهند. اما کسی که اهل کار تیمی باشد قبل از آنکه نگران منافع خود باشد در اندیشه تامین منافع دیگران است. این نوع عدم خودخواهی به یاران کمک میکند و به خود شخص نفع میرساند. دانشمند بزرگ آلبرت اینشتین گفته است: «انسان وقتی زندگی را آغاز میکند که از خود تهی شود و در برون خویش زندگی نماید.»
3- وفادار باشید.
اگر به یاران تیمی وفاداری نشان دهید، آنها هم مقابله به مثل خواهند کرد. این همان کاری است که فرماندهان میکنند. بارها و بارها سپر بلای سربازان خود می شوند و در نتیجه آنها هم بیشائبه کار میکنند و کمر به خدمتش می بندند و ماموریت خود را حتی در شرایط دشوار انجام میدهند. وفاداری اتحاد میآورد و اتحاد تیم را به کامیابی میرساند.
4- به وابستگی متقابل بیش از استقلال ارج نهید.
انسان های موفق به استقلال ارجی وافر مینهند زیرا غالباًٌ با نوآوری، کوشایی، و جانبداری از حق همراه است. اما اگر استقلال هم به افراط کشیده شود به مرز خودخواهی میرسد، به خصوص اگر آسیبی به دیگران برساند یا مانعی در کارشان ایجاد کند.
کسی که خود را تنها میداند و هر نفعی را برای خود میخواهد زندگی شادی ندارد. باید برای دیگران زندگی کرد تا زندگی خود، معنی پیدا کند.
وقتی که دیگران از شما جلو میافتند چه احساسی پیدا میکنید؟ آیا اگر کسی دیگر به خاطر درخشش کار خود مورد تقدیر قرار گیرد دیگ حسادتتان به جوش میآید؟ آیا اگر راه را بر پیوستن به صف اعضای تیم بسته ببینید، فریادتان بلند میشود، ناراحت میشوید، یا قرص و محکم سر جای خود میایستید؟ همه اینها نشانه از خودگذشتگی هستند.
برای بالا رفتن از نردبان از خودگذشتگی...
- به جای خود دیگری را (معرفی) کنید.
اگر عادت دارید که از دستاوردهای خود صحبت کنید و خود را به دیگران معرفی کنید، زبان از تعریف خود در کشید و دو هفتهای از دیگران تعریف کنید. صفات مثبت دیگران را پیدا کنید و پیش این و آن، به ویژه نزد بالادستان، دوستان و اعضای خانوادهشان بیان نمایید.
- خود را در نقش زیردستان بگذارید.
میل طبیعی اکثر مردم این است که دیگران را به حال خود رها کنند و خود، بالا بالا بنشینند. شما همین امروز از بام تا شام، کمر به خدمت ببندید، دیگران را جلو بیندازید، یا نقش زیردستان را ایفا کنید. یک هفته این کار را ادامه دهید و اثر آن را بر نگرش و طرز فکر خویش مشاهده کنید.
- پنهانی و بیسرو صدا کمک کنید.
این جمله را بخاطر داشته باشید که :اگر امروز، بدون هیچ انتظاری، کاری برای کسی نکرده باشید، روزی از عمر خویش را بر باد دادهاید.
هدف و غایت زندگی فتح و پیروزی نیست. هدف زندگی رشد و تعالی و خیررسانی است. وقتی که به پشت سر و به کردار گذشته خود می نگریم ، از لحظه هایی که دلی را شاد کرده ایم بیشتر لذّت می بریم تا از لحظه هایی که گوی سبقت را از کسی ربوده باشیم یا حریفی را شکست داده باشیم.
اعضای گروه، کسی را که بتواند سطح شان را بالا ببرد ، کسی را که بر توان و ظرفیّت شان بیفزاید که توفیق پیدا کنند، دوست دارند و می ستایند. مهم ترین معیار سنجش کیفیّت بازی انجام شده من این است که چه حدّ توانسته ام کیفیّت کار اعضای تیم را بالا ببرم.
عملکرد آدم ها، به طور معمول، بازتاب انتظارات کسانی است که مورد احترام آن هاست.
کسانی که یاران تیمی خود را پروبال می دهند و راه رشدشان را می گشایند چند ویژگی مشترک دارند :
1- قدر یاران خود را می دانند:
بزرگی می گوید:" هنوز کسی را پیدا نکرده ام که به رغم پایگاه رفیع خویش در شرایط تشویق و تایید از شرایط خرده گیری بهتر کار نکند و جدّ و جهدی بیشتر نشان ندهد. " یاران ما می فهمند که چقدر به آنها اعتقاد و اعتماد داریم. عملکرد آدم ها، به طور معمول، بازتاب انتظارات کسانی است که مورد احترام آن هاست.
2- ارزش یاران تیمی را ارج می نهند:
بازیگرانی که به دیگران پروبال می دهند و ظرفیّت شان را بالا می برند نه فقط یاران تیمی خویش را ارج می نهند بلکه ارزش ها و پسندهای آنان را نیز می شناسند. گوش می دهند تا دریابند که یاران تیم از چه چیزهایی صحبت می کنند و مراقب اند که بدانند پول خود را در چه چیزهایی خرج می کنند. چنان اطّلاعاتی همراه با علاقه به ایجاد ارتباط با چنین یارانی، پیوندها را مستحکم می سازد و زمینه ساز ویژگی دیگری می شود.
3- قدر و منزلت یاران تیمی را بالا می برند:
مایه اصلی پروبال دادن به دیگران افزایش قدر و منزلت آنان است. یافتن راه هایی است که به اشخاص کمک کند تا توانایی و نگرش های خویش را افزایش دهند و از برکات آن هم خود بهره برند و هم به تیم بهره برسانند. کسی که از پروبال دادن دیگران خوشش می آید می تواند آنان را به قلّه های بالاتر بکشاند.
4- کسی که به دیگران پروبال می دهد ، اوّل خود بال و پر می گشاید:
پروبال دهندگان، نخست پروبال خود را می گشایند تا هم خود نصیب آن را ببرند و هم بتوانند در این راه به دیگران کمک کنند." ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش؟" اگر می خواهید بر توانایی یاری از یاران تیمی خویش بیفزایید، نخست سطح کار خود را بالا ببرید.
یاران تیمی از شما چه برداشتی دارند؟ از آدم هایی هستید که به رشد و پیشرفت همه جانبه دیگران کمک می کنند؟ وجود شما منشا خیر و برکتی است که اگر نبودید کارشان لنگ می شد؟ آیا می دانید که یاران شما برای چه چیزی ارزش قائل اند؟ آیا بر قدر آن چیزها می افزایید و بهره آن را برمی دارید؟
کار آسانی نیست که کسی زیر بال دیگران را بگیرد و آن ها را به قلّه های بالاتر بکشاند. نخست، انسان باید به خود مطمئن و بر خود ایمان داشته باشد تا بر ارج و قرب دیگران بیفزاید. اگر در عمق وجود خویش احساس نمایید که کمک به دیگران به خودتان آسیبی می رساند یا اینکه راه کامیابی تان را ناهموار می سازد مشکل است که بتوانید به دیگران پروبال بدهید. " آدم خودخواه بیش از همه فریب می خورد." وقتی که یاری از یاران تیمی بدون خودخواهی زیربال دیگران را می گیرد ، به خود پروبال می دهد.
اگر می خواهید در محیط کار ،خانواده یا هر گروهی که عضو هستید ،همراه و کمک کننده به دیگران باشید ،به نکات زیر توجه کنید :
* دیگران را باور کنید پیش از آنکه باورتان کنند.
اگر می خواهید به مردم کمک کنید که بهتر شونئ، باید خود ابتکار عمل را بدست گیرید. نمی توانید پای خود را عقب بکشید. از خود بپرسید، ویژگی عالی و منحصر به فرد فلان یار تیمی کدامست؟ آنگاه نظر خود را با آن شخص و با دیگران در میان بگذارید. اگر به دیگران اعتقاد پیدا کنید و کاری کنید که احساس حیثیّت و احترام کنند، می توانید کمک شان که از آنچه خود می پندارند بهتر شوند.
* به دیگران خدمت کنید پیش از آنکه به شما خدمت کنند.
یکی از پرثمرترین خدمتی که از دست ما برمی آید این است که به دیگران کمک کنیم تا از تمام توان و ظرفیّت خود استفاده کنند. در خانواده به همسر خویش خدمت کنید. برای کسب تجربه های پربار از وقت و منابع خود مایه بگذارید. در میدان بازی ، کاری کنید که توپ به دست یارتان بیفتد. در صحنه کسب و کار، کاری کنید که همکارتان بدرخشند و هر وقت که ممکن بود ، توفیق تیم را به پای دیگران بگذارید.
* قدر دیگران را بالا ببرید پیش از آنکه قدرتان را بالا برند.
حقیقت این است که مردم همیشه به کسی که بزرگشان کند ، نزدیک می شوند و از کسی که از قدرشان بکاهد دوری گردانند. می توان بر نقطه های قدرت اشخاص انگشت گذاشت و به آنان کمک کرد که این نقطه ها را تقویت نمایند. امّا یادتان نرود که: آدم ها را تا جایی تشویق کنید و تا حدّی برانگیزانید که کشش آن را داشته باشند. اگر کسی را به کاری واداریم که استعداد انجام آن را ندارد ، سرخورده خواهد شد.
کار کردن با چند ذهن و چند فکر یک مهارت است؛ مهارتی که در برخی کشورها چندان بر آن تاکید نشده و آموزشی برایش صورت نمی گیرد. کار یک تنه یعنی انرژی بیشتر و کیفیت پایین تر. توی دنیایی که پر است از دغدغه ها، یکه و تنها به همه چیز رسیدن کار آسانی نیست. از فکر انجام یک کار گرفته تا عمل برای راه انداختنش؛ هیچ کدام را نمی توان با یک ذهن و با یک دست پیش برد. دو فکر که واقعیت ها را از دو منظر می بینند. کارها را آرام تر اما آسان تر پیش می برند. کار گروهی ترکیبی است از بهترین ایده ایی که در کار فردی اجرا می شوند. کار گروهی یعنی نقد یک ایده خام و سپس تصمیم گیری مشترک؛ پس تک روی ممنوع!
از امروز تصمیم بگیرید تا تک روی نکنید ،مشورت و همفکری جزئی از زندگی تان باشد و نتیجه اش را در عمل ببینید.اما یزای اینکه به همفکری عادت کنید ، نا انتهای مقاله با ما باشید.
موضوعتان را پیدا کنید :
قبل از آنکه صحبت از یک کار گروهی را به میان بیاورید، باید دنبال ایده ای برای آن بگردید؛ ایده ای که بر آن مسلط باشید و آدم هایی را بشناسید که می توانند در انجامش به شما کمک کنند ایده یک کار گروهی، چیزی است که برای شما و اعضای گروهتان مهم است.
گوش کنید :
ایده را پیدا کرده اید، گروه را گرد هم آورده اید و حالا می خواهید در جلساتی برای انجام کارها مذاکره کنید آداب حضور در جلسه را رعایت کنید و برای یافتن ایده های جدید از میان حرف های دیگران حساس باشید زمانی نیاز است که شما صحبت کنید و زمانی باید تنها شنونده باشید اغلب ما نگرانیم که وقتی نوبت به ما برای حرف زدن می رسد، نتوانیم آنچه را که باید بگوییم و این نگرانی که تا جایی پیش می رود که حتی حرف های طرف مقابل مان را هم نمی شنویم. درست در همین لحظات است که ممکن است نکته اصلی ای را که باید در صحبت مان به آن اشاره کنیم نشنویم.
فداکار باشید:
شاید لازم باشد گاهی اوقات به خاطر منافع دیگران به منافع خودتان کمتر توجه کنید. همیشه هم پای منافع در میان نیست، گاهی دیگران نیاز دارند که حرفشان به کرسی بنشیند. اگر شما هرازگاه این فداکاری را در حق آنها بکنید، مطمئن باشید که آنها هم گاه خودشان را برای رضایت شما قربانی خواهند کرد.
تشریک مساعی کنید:
چیزی که یک نفر می داند، ممکن است، کلید مشکلات فرد دیگری باشد اگر شما پذیرفته اید که کاری گروهی را پیش ببرید باید ایده هایتان را در اختیار دیگران قرار دهید و از این هراس نداشته باشید که کسی نظرتان را به نام خودش تمام کند. در بحث ها مشارکت کنید از این طریق است که می توانید یک ایده خام را که به ذهنتان رسیده است پرورش دهید و کامل کنید.
ارتباطتان را نزدیک تر کنید:
اگر گروهتان شکست می خورد یا پیروز می شود، در هر حال باید با هم گروهی هایتان در مورد علت آن شکست یا بر صحبت کنید نقاط ضعف و قدرت گروه را با کمک یکدیگر بشناسید و برای بهبود اوضاع تلاش کنید. اینکه دلایل موفقیت گروه را ارزیابی کنید راه بسیار خوبی است اما بهتر از آن این است که نقش خودتان را در آن پیروزی هم مورد ارزیابی قرار دهید و برای پر کردن نقاط ضعف تان تلاش کنید می توانید در این راه از هم گروه هایتان هم کمک بگیرید.
مراقب لحن و واژه ها باشید:
با هم گروه هایتان چطور صحبت می کنید ؟ آرام یا با تحکم. توجه کنید که در یک کار گروهی موقعیت افراد نسبتا برابر است و تفاوت ها تنها در پذیرش نقش های متفاوت در گروه است. پس مراقب نحوه حرف زدن تان با دیگران باشید به کسی توهین نکنید تا دیگران هم به شما احترام بگذارند و بر شخصیت استوارتان تکیه کنند.
همدل باشید:
موقعیت افراد گروه را درک کنید چه روزهایی آنها بیشتر به شما احتیاج دارند و چه لحظاتی به همدردی تان نیاز دارند؟ این باعث می شود که در موقعیت های سخت آنها هم شرایط شما را درک کنند.
ایده تان را کاملاً توضیح دهید و تلاش کنید با استدلال و منطق، نظر موافق دیگران را جلب کنید اشکالی ندارد اگر تغییراتی در آن ایجاد کنید.
دوست گروهتان باشید:
روابط دوستانه تان را با اعضای گروه گسترش دهید شاید لازم باشد گاهی با هم شام بخورید یا دسته جمعی به کوه بروید. روابط دوستانه گروهی که فراتر از کار شکل می گیرد می تواند بر کیفیت کار شما هم تاثیر بگذارد شاید بد نباشد بعد از هر پیروی آن را به اتفاق هم جشن بگیرید؛ جشنی که فقط برای شما و گروه شماست.
با مذاکره متقاعد کنید:
یک کلام نباشید. ایده تان را کاملاً توضیح دهید و تلاش کنید با استدلال و منطق، نظر موافق دیگران را جلب کنید اشکالی ندارد اگر تغییراتی در آن ایجاد کنید. شما وارد یک کار گروهی شده اید و باید به این ایمان داشته باشید که چند فکر همیشه بهتر از یک فکر است.
صبور باشید:
شاید گاهی فکر کنید اگر تنها تصمیم می گرفتید تا حالا کارتان تمام شده بود؛ در حالی که یک موضوع ساده هفته ها در گروه تان به بحث گذاشته می شود؛ بی آنکه نتیجه داده باشد. این طور نیست هر جلسه بحث قسمتی از آن نتیجه است. شاید در روند تصمیم گیری همه چیز به آن سرعت پیش نرود اما نتیجه اش با آنچه فکر می کرده اید زمین تا آسمان تفاوت خواهد داشت.
همدیگر را درک کنید:
گاهی شما از هم گروه تان چیزی را می خواهید و فکر می کنید درخواستی منطقی است؛ در حالی که او با اصرار تقاضایتان را رد می کند. شاید اگر مهارت های ارتباطی را بهتر بیاموزید و به او نزدیک تر شوید دلیلش را کشف کنید ممکن است شما از دو فرهنگ متفاوت باشید و قطعا در خانواده های متفاوت پرورش یافته اید طبیعی است که فهم شما از یک موضوع با فهم دیگری متفاوت باشد پس صبور باشید و استدلال هایش را بشنوید. شاید لازم باشد افراد را به شیوه خودشان قانع کنید.
متعهد باشید:
تعهد شما به تصمیم های گروه و کاری که با توافق انجام می دهید مهم ترین اصل است. شاید شما از اول با آن ایده موافق نبوده اید اما مهم این است که آن را پذیرفته اید پس بهانه گیری نکنید و به مسوولیت تان فکر کنید.
وقتی بچهای به دنیا میآید، سال اول زندگی او بسیار اهمیت دارد. مادر و پدر باید چنان او را مورد لطف خود قرار دهند که اعتمادی کامل و آرامشی عمیق در او شکل بگیرد که به موقع در آغوش مادر و محیط امن آنجا شیر خواهد خورد...
برای همین است که میگویند بچههای زیر یک سال به محض گریه کردن باید مورد توجه قرار بگیرند. این حس اعتماد در هسته خانواده شکل میگیرد و مادران آگاه، آن را تکمیل میکنند؛ بهطوری که به بچه حس منطقی «تو خوبی، بقیه خوبن» القا میشود اما در شرایط ناامن، بچهها به این باور میرسند که «من خوب نیستم، بقیه خوبن» و این میتواند به حس حقارت کودک ختم شود.
وقتی «احساس حقارت» تبدیل به عقده گردید، علاوه بر اینکه امکان اصلاح و تبدیل آن به یک قدرت سازنده مشکل خواهد بود. بلکه به قدرت مخربی تبدیل خواهد شد که احتمال دارد شخص را به طرف جنایت، خیانت و خودکشی نیز سوق دهد.
والدین نباید به هر نحو که شده از کودک بخواهند که مانند فرد دیگری باشد، یا حتی مثل کسی که خود آنها روزی دوست داشته اند آنگونه باشند، اما به آن نرسیده اند. چراکه این ها کودک را از خود ناامید می کند و کودک، خود را حقیر و ناتوان از آنچه که از او خواسته شده می بیند و در نتیجه دچار خودکم بینی و عدم اعتمادبه نفس می شود.
در واقع بعضی پیروزی ها را ممکن است نتوان بدون محرک قوی «احساس حقارت» بدست آورد. تفاوت بین شخصی که از احساس طبیعی حقارت استفاده مثبت می برد و از آن برای کسب موفقیت بیشتر بهره می برد، با کسی که تسلیم آن می شود، فراوان است. اما از نقطه نظر علمی هم آن پیروزی خارق العاده و هم آن شکست و حالت منفی هر دو، دو درجه مختلف از «عقده حقارت» است. هنگام مواجهه یا پیشامدهای تازه، کوشش دارد با آنها برخورد نکند یا وضع دفاعی بخود بگیرد و یا به نحوی موقعیت خود را عوض کند. حتی ممکن است در این راه مبالغه نموده و دفع تهاجمی به خود بگیرد و این وضع تهاجمی گاه بصورت مبالغه آمیز درآمده و به احساس برتری مبدل می شود. تفاوت بین یک شخص معمولی و کسی که مبتلا به عقده روانی حقارت یا برتری می باشد، در کوشش برای کسب قدرت است.
اولی برای انجام بهتر کار و وظیفه اش و دومی قدرت را برای نمایش دادن شخصیت خود به مردم. در احساس حقارت، شخص را می توان به سهولت به طرف پیشرفت ها و پیروزی ها راهنمایی کرد. ولی وقتی «احساس حقارت» به «عقده حقارت» تبدیل شد، امکان هدایت و بهره برداری از آن از بین می رود.احساس حقارت ممکن است هم اشخاص سالم و هم آنهایی که دچار عقده حقارت هستند را وادار به فعالیت کند،
برای اشخاص سالم رسیدن به هدف، احساس برتری بوجود می آورد. ولی کسی که دچار عقده حقارت است، هرگز موفق نمی گردد و حتی با رسیدن به هدف هایش نمی تواند بر احساس ناتوانی و بی کفایتی خود مسلط شود.
در درجه اول، برای کمک به فردی که حس حقارت در وجود خود دارد، نیازمند تغییر نگرش او نسبت به خودش هستیم. او باید این حس درونی را عوض کند و سپس دیدش را نسبت به جامعه تغییر دهد.
چنین فردی همیشه در حال چک کردن خود از نگاه دیگران است: «این کاری که کردم، بد بود! نکند مورد قبول بقیه نباشد!» همان مثل معروف نیمه خالی لیوان را دیدن در مورد این گروه مصداق دارد؛ داشتهها و توانایی خود را پایین ارزیابی میکنند و میگویند مرغ همسایه غاز است. آنها باید دقت کنند که هر کسی تواناییها و ضعفهایی دارد و نباید تواناییها را کمتر و ضعفها را بیشتر از واقع جلوه داد.
قدم دوم اینکه این قبیل افراد باید سعی کنند مهارتهای خود را بالا ببرند و به جای اینکه گوشهگیری کنند و خود را کوچک بشمارند، با کسب مهارت ارتباطی دوستهای بیشتری بگیرند و در جمع آنها شرکت کنند تا دریابند که آنها هم درست مثل بقیه هستند. با اصلاح دید نسبت به جهان واقعی کمکم حس حقارت محو و اعتماد به نفس و عزت نفس، طبیعی میشود.
براى پیشگیرى از عقدهها باید از سرکوفتگى امیال جلوگیرى کرد، نباید جوانان را مسخره و تحقیر و اهانت نمود، از سلب آزادیها و سلب حقوق طبیعى فردى و اجتماعى آنها باید پرهیز نمود و باید گذاشت جوانان به ارضاء به جا و به موقع و صحیح امیال فردى و اجتماعى مناسب حال و موقعیت خود بپردازند.
آنها را باید از آسیبها و خطرات به دور داشت اما نه به این معنا که به محاصره و بندشان کشید بلکه راهنمایى و ارشادشان نمود. آنها را به اندک کارى که خلاف میل ما انجام مىدهند و یا به اندک اشتباهى که مىکنند به باد سرزنش و حمله نگیریم بلکه با آرامش و عاطفه و با دلیل و منطق آنها را متوجه خطایشان کنیم تا خودشان با علاقه، رفتارشان را اصلاح کنند.
خشم اگر به درستی مهار نشود ممکن است تبدیل به هیجان بسیار مخربی شود و خشم مخرب از لحاظ فردی و اجتماعی به ما آسیب می زند. در صورتی که اگر خشم به صورت صحیح مدیریت شود به ما انرژی می دهد تا در جهت رسیدن به اهدافمان فعالیت کنیم.
● حقیقت تکاندهنده دربارهٔ توانگری
توانگر بودن، بهطور کامل درست است نه نادرست؛ مجبور هستید که ثروتمند باشید، زیرا حق ندارید فقیر باشید. این وظیفهٔ بیچون و چرای ما است که از راههای شرافتمندانه ثروتمند شویم. همیشه فکر کنید که از آسمان طلا میبارد.
● چند نکتهٔ مهم برای رسیدن به هدفها و آرزوها :
۱) قانون خلاء: در آزمایش و تنهائی به فکر آرزوهای خود باشید. به آنها برنامه دهید و آنها را مرتب کنید...
۲) قانون تخیل:فکر کنید که به آرزوی خود رسیدهاید و با آن، زندگی شادمانه و سرشار از آرامشی دارید.
۳) قانون دعا :دعا کنید. از خداوند بخواهید که کمکتان کند. با او صادقانه صحبت کنید تا شما را اجابت کند.
۴) قانون اعتمادبهنفس :خسته نشوید. روی هدف خود بایستید و پافشار کنید. استفاده از عبارتهای تأکیدی خیلی مهم است. این عبارتها کمک میکنند تا شما به خواستههای خود برسید و قدرت فوقالعادهای هم دارند. مانند: ”هماکنون همه چیز و همه کس سبب توانگری من میشود“ یا ”من هماکنون موجب توانگری همه چیز و همه کس میشوم“.
این فکرها را بهکار بگیرید تا به خواستههای خود برسید.
همیشه مدیتیشین کنید.
هر جا که هستید به یاد خداوند باشید و از او کمک بخواهید. از او بخواهید ترس و اضطراب را از شما دور کند.
اینگونه فکرها و تلقینها، نه تنها شما را خوشبختتر و ارزشمندتر خواهند ساخت، بلکه در عصر نوین از راههائی بیشمار و شگفت، وجود شما را برای همنوعانتان به برکتی بزرگتر و غنیتر تبدیل خواهد کرد.
یکی از آرزوهای همه کسانی که دارای اندیشهٔ توانگر هستند، این است که بتوانند روی پای خود بایستند و از نظر مالی مستقل باشند. استقلال مالی، در اصل به معنای آزادی مالی است. سعی کنید قدر پول خود را بدانید، از آن درست استفاده کنید و برای آن از خداوند طلب دعای خیر کنید تا خداوند به آن برکت دهد. از جملههای مثبت استفاده کنید، به آن انرژی بفرستید تا روز به روز زیادتر شود.
از جملههای کلیدی مثبت استفاده نمائید. مانند ”از نظر خداوند همه چیز ممکن است“.
”هر روز به یاری خدا، صاحب استقلال مالی بیشتری میشوم!“ مطمئن باشید که استقلال مالی نیز، از راه خواهد رسید.
”از وفور بیکران و غنی نعمتهای خداوند لبریز هستم، خداوند تمام نیازهای من را برآورده میسازد“.
غضب از امراض مضره و آثار سوء فراوان دارد و منشأ تحریک اعصاب می گردد، به ویژه اگر عوارضی چون انتقام جویی و کینه را به همراه داشته باشد، خطرش دوچندان می شود.

نیرومندترین شما کسی است که هنگام غضب بر خود تسلط داشته باشد و بردبارترین شما کسی است که پس از قدرت از گناه کسان درگذرد که اشاره به دو مطلب مهم با قدرت ترین مردم و نیرومندترین مردم دارد.
فروبردن خشم اثر فوق العاده ای در تکامل معنوی انسان و تقویت روح ایمان دارد و فروبردن خشم بسیار خوب است، اما ممکن است کینه و عداوت را انسان از قلب خود بیرون نکند.دل رحمی و شفقت و مهربانی به سلامتی روح و جسم انسان کمک می کند. در اثر عفو و بخشش دیگران احساسی ربانی و ملکوتی به انسان دست می دهد که در سلامتی جسم و روح تأثیرگذار است.
چشم پوشی از اشتباهات دیگران و بخشیدن یک گناهکار و مقصر به چهار طریق می تواند برای انسان مفید باشد:
1) بخشودن دیگران باعث کاهش استرس و فشارهای عصبی می شود. اگر شخصی کینه و لجاجت در سر بپروراند، زنجیره ای از تنش گرفتگی عضلات، نوسان و تغییر فشار خون، تعرق زیاد و سردردهای مزمن در شرایط استرس زا به همراه او خواهندبود و او را رها نمی کنند، درحالی که با گذشت به راحتی می توان از شر آنها خلاص شد.
2) چنانچه در شرایط سخت و پرتنش از خود بخشش و بزرگی نشان دهیم، از قلب خود حفاظت کرده و تنظیم ضربان قلب و فشار خون را در حد نرمال نگه داشته و به همین ترتیب کمک بزرگی به حفظ سلامت قلب خود کرده ایم.
3) افرادی که درشرایط سخت و پرتنش گذشت می کنند، دردهای جسمانی آنها به طور محسوسی کاهش می یابد.
4) هنگام گذشت و عفو دیگران، افراد احساس می کنند به خدا نزدیک ترند و همین حالت ملکوتی باعث شادی و شعف واقعی انسان می شود، پس این احساس لطیف و زیبا را از خود دریغ نکنید.
فراز و نشیبهای زندگی را بپذیرید. هیچ نشیبی را آنقدر عمیق که نتوان از آن صعود کرد در نظر نگیرید. مادامی که در آن نشیب هستید، آن نشیب به نظر شما عمیق میآید، ولی به محض اینکه از آن خارج شدید خیلی کم اهمیتتر به چشم میآید...

استفاده از فرازها؛ زمانی که احساس میکنید به طور خاصی سازنده و کارا هستید پیشروی کنید و استراحت را برای بعد بگذارید، ولی پیشروی در کار را تا حد مطالعه مطالب نامربوط ادامه ندهید، حتی اگر وسوسه شدید، فرازها را برای پیشرفت در مسائلی که در مورد مطالعات شما اهمیت دارند مورد استفاده قرار دهید.
بار کاری خود را به قسمتهای قابل کنترل تقسیم کنید؛ اگر اتفاقا در یک نشیب قرار گرفتهاید هنوز هم قسمتهایی از کار وجود دارد که شما بتوانید بیعیب و نقص انجام دهید، حتی اگر احساس کنید که درحالت خوبی نیستید. از نشیبها برای انجام کارهای جزئیتر ولی ضروری استفاده کنید و کارهای سختتر را به پس از خروج از نشیب موکول کنید.
تاجایی که میتوانید عضوی از یک گروه باشید؛ هرکسی دارای فراز و نشیب است. احساستان را از خود پنهان نکنید؛ همیشه در مردم تمایلی برای نشان دادن ثبات، پایداری، سرسختی ، طاقت و... وجود دارد. با وجودی که میخواهید احساستان را از دیگران پنهان کنید، بهتر است خود شما با آن مواجه شوید.
از زمان انجام برنامه سبقت بگیرید؛ پیشی گرفتن از زمان انجام برنامه احساسات مثبتی به وجود میآورد، حتی ممکن است زمینه را برای صعود آماده کند. در ضمن هنگامی که از برنامه سبقت میگیرید کمتر در معرض نشیبها قرار خواهید داشت، زمان کافی برای رویارویی با آنها را خواهید داشت وشاید به هیچ وجه گرفتار آنها نشوید.
چنانچه در نشیب عمیقی قرار گرفتید از کمک گرفتن ابایی نداشته باشید. عبارت(( یک دست صدا ندارد)) به عنوان ضرب المثل ارزش زیادی دارد. حتی روند به زبان آوردن نشیبها برای تعریف آنها برای دیگران میتواند به شما کمک کند تا منطقیتر به آنها نگاه کنید و شروع به پشت سرگذاشتن آنها کنید.
از انداختن تقصیر به گردن این و آن بپرهیزید؛ تفکر راجع به تقصیر و خطا مشکلی را حل نمیکند؛ لغات: ای کاش فقط... نتیجهای به دنبال ندارد. حواس خود را بر آنچه میتوانید انجام دهید متمرکز کنید.
آیا هرگز در حالتی گیر کردهاید که احساس ناامیدی و ناتوانی بکنید و ندانید که چگونه باید رفتار کنید؟ آیا تا به حال دیگران شما را برای انجام خواستههایشان تحت فشار قرار دادهاند بطوری که شما از سر اجبار و برخلاف میل خود تسلیم شده باشید؟ اگر چنین مواردی در زندگی شما بارها و بارها تکرار شده باشد، حتما لازم است که روشهایی را بیاموزید که بتوانید در چنین شرایطی رفتار مناسبی داشته باشید.
ابراز وجود یعنی اینکه دل و جرات داشته باشید و بتوانید از حق خود و خواسته خود دفاع کنید و نگذارید حق شما ضایع گردد و یا مجبور به کاری شوید که تمایلی به آن ندارید.
افرادی که در این زمینه مشکل دارند، بازیچه خواستههای دیگران میشوند و دائما احساس ناراحتی از وضعیت موجود دارند و خود را سرزنش میکنند. راه حل این کار سرزنش کردن خود نیست. روشهایی را باید یاد بگیرید تا برای همیشه از این مشکلات دور شوید.
فواید ابراز وجود سالم:
ابراز وجود ، گاه با ویژگیهایی چون عنادجوئی ، منفیکاری و ساز مخالف زدن اشتباه گرفته میشود. میتوان گفت افرادی که دائما ساز مخالف میزنند و میخواهند برخلاف خواستهها و شرایط دیگران رفتار کنند، مشکل دیگری دارند که حتما باید به فکر حل آن باشند. این افراد نه تنها ابراز وجود نمیکنند، بلکه دارای مشکلاتی در زمینه اعتماد به نفس و عزت نفس هستند که به صورت میانبر و کاذب اقدام به کارهایی میکنند که به دیگران قاطعیت و توانایی و اعتماد به نفس خود را نشان دهند.
در شرایطی که فرد ابراز وجود سالم و مثبتی دارد، بر اساس یک منطق و دلیل (هر چند شخصی) از موضع خود دفاع میکند. و علاوه بر اینکه به حقوق دیگران احترام میگذارد، از حقوق خود نیز دفاع میکند و نمیگذارد فدای خواستههای دیگران شود. چنین فردی درباره زندگی خودش تصمیم میگیرد، ولی یکدنده و لجوج نیست. برای تصمیمگیری بهتر از دیگران کمک میخواهد، ولی تصمیم نهایی را خودش میگیرد، به میل خود شغلش را انتخاب میکند. قاطعانه جواب نه میدهد و خود را مقید به آداب و رسوم زائد نمیکند و کمتر میخواهد بنا به دلخوشی دیگران رفتار کند.
ابراز وجود کردن میزان برابری انسانها را افزایش میدهد و به ما امکان میدهد تا به سود خود اقدام کنیم و بدون اضطراب روی پای خود بایستیم و احساسات خود را صادقانه و خیلی راحت ابراز کنیم. به ما امکان میدهد تا بدون ضایع کردن حق کسی حق خود را بدست آوریم. روی پای خود ایستادن، یعنی بتواند در دقت مناسب نه بگوئید. در مقابل رفتارهای نامناسب دیگران واکنش نشان دهید و در صورت نیاز ابراز عقیده کنید و یا از عقیده مطرح شده دفاع کنید.
تماس چشم و ابراز وجود:
نگاه انسان ، معانی مختلفی را منتقل میکند. برای ابراز وجود میتوان از تماس چشمی و نگاه قدرتمند استفاده کرد. افرادی که در زمینه ابراز وجود مشکل دارند، از برقراری تماس چشمی دوری میکنند و خیلی کم این ارتباط چشمی را ایجاد میکنند و در صورت ایجاد آن خیلی کوتاه سطحی و گریز زننده است. برای ابراز وجود ، بطور مستقیم ولی نه خیره به چشمان وی نگاه کنید. با این کار شجاعت و اعتماد به نفس خود را به او بنمایانید.
حالت بدن و چهره و ابراز وجود:
نوع نشستن و ایستادن ، قدرت نسبی اشخاص را تغییر میدهد. برای دفاع از خود روی پای خود به عبارتی سر پا بایستید و حرفتان را بزنید. قرار دادن بدن در حالت قائم و قرار گرفتن رودر رو با شخص مخاطب ، میزان ابراز وجود شما را افزایش میدهد. در حالتی قرار بگیرید که به شما احساس قدرت دهد و این حس را به مخاطب شما منتقل کنید بطوری که او نیز قدرتمندی شما را درک کند. مراقب حالات صورت خود نیز باشید. چهره خود و خطوط آن را جدی نمایش دهید و توانمند جلوه کنید. سر خمیده به پائین ، شانههای افتاده و بدن جمع شده، چشمهایی خیره به زمین ، ناتوانی شما را نمایش میدهد.
صدا و ابراز وجود:
بلندی و لحن صدای شما ، اثرات فزاینده در ابراز وجود شما دارد. طرز استفاده از صدا در برقراری روابط موثر بسیار مهم است. روان صحبت کنید. بلند صحبت کنید و قاطعیت خود را در صدایتان به نمایش بگذارید. مراقب باشید صدایتان ضعیف نبوده و حالت تضرع به خود نگیرد. سرعت حرف زدنتان را نیز کنترل کنید. افرادی که دچار اضطراب میشوند خیلی سریع صحبت میکنند و این از قاطعیت کلام آنها میکاهد و میدان را برای رقیب باز میکند. صریح ، آشکار ، دقیق و محکم سخن بگویید میتوانید بلند صحبت کردن همراه با قاطعیت را در تنهایی تمرین کنید.
به پیامهای مخاطب خود نیز توجه کنید.
در ابراز وجود کردن، توجه به پیام گوینده نیز ضروری است. باید ببینید طرف شما دارد درباره چه موضوعی صحبت می کند. نکات مهم صحبت او چیست و روی چه چیزهایی تاکید بیشتری دارد. شاید مقصود او چیز دیگری باشد. به نکات ضعف و قدرت او در ارتباط نیز پی ببرد. مطمئن باشید او هم چندان راحت اقدام به چنین در خواستی از شما نکرده است و او نیز در موقعیت چندان راحتی نیست. از این نکات میتوانید بهره مفیدی برای دفاع از حق خود ببرید.
در زندگی خود فعال و دقیق باشید:
افرادی که در زندگی خود دقیق ، فعال و با پشتکار هستند و اهداف مشخصی دارند به راحتی برنامهها و اهداف خود را تغییر نمیدهند و در ادامه برنامههای خود برای رسیدن به اهدافشان مصر هستند و حاضر نیستند به این راحتی برنامه خود را خاطر خواست دیگران تغییر دهند.
ابراز وجود با توجه به نقش فزاینده خود در زندگی بسیار قابل توجه و مهم است. با وجود تاثیر عظیمی که دارد، استفاده از آن چندان سخت و دشوار هم نیست و به راحتی میتوان با انجام تمریناتی به این کار بهبود بخشید و از یک زندگی فعال و از روابطی موثر بهره جست.
برای اینکه در روان یک آدم، یک ویژگی شخصیتی، حسابی پرورده شود و شکل بگیرد، از لحظه تولد تا بزرگسالی، چندین و چند عامل دست به دست هم میدهند. کمالگرایی هم طبق تعریف روانشناسها، یک ویژگی شخصیتی است.
البته این به آن معنی نیست که کمالگراها تا آخر عمرشان نمیتوانند هیچ تغییری در این ویژگیشان به وجود آورند؛ اگر اینطور بود که ما مرض نداشتیم این مطلب را توی صفحه کاربردی موفقیت بنویسیم، فوقش میگذاشتیم قاتی یادداشتها و از اینجور آدمها حسابی مینالیدیم!
و اما مواد لازم برای طبخ یک کمالگرا:
۱) والدین قدرتطلب:
آدمهایی که بیش از حد کمالگرا هستند، در کودکی والدینی داشتهاند قدرتطلب؛ پدر و مادری که توی کله بچهشان فرو کردهاند «همیشه ما درست میگوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار میکنیم». این والدین نهچندان محترم، تفاوت تواناییهای خودشان و بچههای نازنینشان را درک نمیکنند، به همین خاطر سعی میکنند با تنبیه، کودکانشان را مجبور کنند به معیارهای والایشان دست یابند؛ معیارهایی که آنقدر غیرواقع بینانهاند که در کمتر موردی بچهای میتواند به آنها دست یابد.
روانشناسها به این سبک به اصطلاح «تربیتبچه» میگویند: «سبک والدینی قدرت طلبانه».
۲) والدین کمالگرا:
غیر از والدین دیکتاتور، والدین کمالگرا هم بچههای کمالگرا تحویل جامعه میدهند. والدینی که خودشان کمالگرا هستند، نه تنها موفقیتهای کودکانشان را کوچک میشمارند بلکه حتی موفقیتهای خودشان را هم قبول ندارند. آنها یک شخصیت وسواسی و بیش از حد منظم دارند و کودکان این افراد به همین خاطر، هیچوقت احساس خوبی نسبت به موفقیتهایشان ندارند و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشان هم ندارند چون هیچوقت نتوانستهاند والدینشان را خشنود کنند.
۳) باورهای فردی:
بعضی باورهای افراد که موجب کمالگرایی میشوند عبارتند از:
الف )نیاز به تایید؛ «همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچهها و همکارانم باید مرا تایید کنند و دوستم بدارند».
ب) انتظارات بیش از حد از خود؛ «اگر من در همه زمینهها با کفایت نباشم فرد بیارزشی هستم».
ج) مستعد سرزنش؛ «اگر من نتوانم به پیروزی دست پیدا کنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه کنند».
د) نگرانی بیش از اندازه؛ «چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم».
ه) پرهیز از مشکلات؛ «فرار از مشکلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست».
● کمالگرایی خوب، کمالگرایی بد:
البته همه نظرها در طول سالها معتدلتر میشود. روانشناسها هم دیدند نه بابا، کمالگرایی هم خوب و بد دارد.
کسانی که کمالگرای بهنجار یا سازگارانه هستند، معیارهای بالایی را برای خود در نظر میگیرند اما به جای اینکه رسیدن یا نرسیدن به آن معیارها برایشان مهم باشد، نفس تلاشکردن برای رسیدن به هدف برایشان اهمیت دارد. کمالگرایان مثبت از کار و تلاش زیاد لذت میبرند و وقتی که در انجام دادن یا ندادن کاری آزادند، سعی میکنند آن را به بهترین نحوی که میتوانند انجام دهند.
کمالگرایی بهنجار نهتنها موجب مشکلی نمیشود بلکه باعث میشود که فرد استعدادهای خود را شکوفا کند و به احساس رضایت شخصی بالایی دست یابد.
برخلاف این نوع کمالگرایی، کمالگرایی نابهنجار به همان تعاریف اولیه نزدیک است؛ کمالگرایان نابهنجار یا روانرنجور بیشتر در فکر آن هستند که مبادا اشتباهی از آنها سر بزند. آنها هیچوقت کاملا احساس پیروزی نمیکنند. آنها حتی اگر از دیگران بهتر کار کنند، باز هم احساس رضایت نمیکنند. این افراد هرچقدر هم که به موفقیت دست پیدا کنند، راضی نیستند و خود را سرزنش میکنند و هدف بالاتری را در نظر میگیرند. آنها در این زنجیره بیانتها گیر میکنند و همیشه با خودشان درگیرند.
● چه انواعی دارد؟
روانشناسان با توجه به علتهای کمالگرایی ، ۳ نوع از آن را مشخص کردهاند:
۱) کمالگرایی خودمدار:
این همان نوع است که در تعریفهای اول مطلب هم رویش تاکید کردیم؛ یعنی خود فرد در مورد خودش توقعات بالایی دارد و از شکست میترسد.
۲) کمالگرایی دیگرمدار:
این نوع از افراد کمالگرا، معمولا نه تنها خودشان بلکه دیگران را نیز اذیت میکنند. تصور کنید که یک مربی یا یک کاپیتان کمالگرا، چطور عزتنفس اعضای تیم را له و لورده میکند یا یک استاد کمالگرا با دانشجویانش چه میکند.
۳) کمالگرایی القا شده توسط اجتماع:
بعضی وقتها درد در جامعه است؛ یعنی ارزشهای جامعه القا میکند که همه افرادش باید به بهترینها برسند. تصور کنید که موقعی که تیم ملی به جام جهانی میرود، همه مردم توقع داشته باشند و همه مطبوعات تیتر بزنند که «ما باید قهرمان جام جهانی شویم».
● چه نسبتی با ورزش دارد؟
کمالگرایی خیلی به برد و باخت ربط دارد. برد و باخت هم اولین چیزی را که به خاطر میآورد ورزش است. میشود حدس زد که کمالگرایی در ورزشکاران خیلی شیوع داشته باشد.
۱) انتظارات بالای جامعه، والدین و مربیان باعث میشود که آنها حالات غمگینی و افسردگی را تجربه کنند.
۲) اگر فقط و فقط مربی کمالگرا باشد، ورزشکاران حسابی تنش و اضطراب را تجربه میکنند.
۳) قضیه فقط در قالب یک دپرس یا مضطربشدن معمولی که تمام نمیشود؛ توقعات بیش از حد جامعه، مربیان و والدین باعث میشود که ورزشکاران نسبت به ورزشکاران دیگر هم احساس خشم و خصومت کنند.
● ۴ گام برای تغییر کردن:
خیلی سخت است، ما هم میدانیم تغییر دادن یک ویژگی شخصیتی که سالها با آن زندگی کردهاید خیلی سخت است. برای همین چند توصیه به شما میکنیم، چند توصیه هم به آنهایی که در کمالگرا شدن شما مؤثر بودهاند:
۱) باور کنید که میشود تغییرش داد.
خیلی از آدمها تا اسم «ویژگی شخصیتی» یا «بیماریروانشناختی» میآید و حس میکنند آن ویژگی یا بیماری را دارند، خیال خودشان را راحت میکنند و به عالم و آدم اعلام میکنند که «من اینجوریام و دیگه کاری نمیشه کرد». آنها رفتارشان را به بیماری یا شخصیتشان ربط میدهند و نه خودشان. تا وقتی این برچسبزدنها ادامه داشته باشد، پیشگویی آنها درست از آب درمیآید؛ آنها تغییر نمیکنند چون باور دارند که تغییر نمیکنند.
۲) علت کمالگراییتان را بشناسید.
همین که بدانید والدینتان دیکتاتور بودهاند یا کمالگرا، همین که ته ذهنتان معلم کلاس اولتان را به یاد بیاورید که فقط بچههایی که ۲۰ میگرفتند را دوست داشت. همین دانستنها، باعث میشود که بهتر خودتان و کمالگراییتان را بشناسید و این کمککننده است.
۳) باورهای غیرمنطقیتان را بازسازی کنید.
این گام در واقع شبیه این است که ما غذا را لقمهلقمه میکنیم تا بتوانیم آن را ببلعیم. ما که نمیتوانیم چیز گنده و مبهمی مثل «کمالگرایی» را یکهو تغییر دهیم، پس میرویم سراغ باورهای تشکیلدهندهاش. یک بار دیگر بخش سوم علتهای کمالگرایی را بخوانید؛ میبینید که تمام باورهایی که در آنجا نوشته شدهاند از لحاظ منطقی درست نیستند اما چون افراد سالها با آنها زندگی کردهاند در ناخودآگاهشان حک شده است.
این باورها وقتی که میخواهید یک کار- به گمان خودتان - بزرگ را انجام دهید یا وقتی که - باز هم به گمان خودتان - شکست میخورید، حسابی توی ذهنتان وول میخورند. آنها را شناسایی کنید. همان موقع یادداشتشان کنید و در مقابلش باوری را بنویسید که فقط ذرهای منصفانهتر است. تکرار این کار باعث میشود که کمکم ذهنتان یاد بگیرد خود به خود به همان باورهای منصفانهتر فکر کند و نه باورهای کمالگرایانه.
۴) والدینتان را آگاه کنید.
این گام احتمالا بیشتر وظیفه ما مطبوعاتچیها و روانشناسهای خانواده است. اگر والدین آگاه باشند که تربیتکردن بچههایشان به شیوه اربابمنشانه، تاثیری اینچنین ناخوشایند روی بچههایشان دارد، احتمالا کمی خودشان را کنترل خواهند کرد.
شمایی که کمالگرایید میتوانید لااقل به پدر و مادر احتمالا دیکتاتور یا کمالگرایتان بگویید که دارند با بچههای دیگرشان چه کار میکنند یا خودتان که پدر و مادرهای آیندهاید بدانید که اگر این ویژگی را تغییر ندهید و همیشه از بچههایتان ۲۰ بخواهید، چه نوع کودکانی را پرورش میدهید.
چرا نوشتن اهداف اینقدر اهمیت دارد؟ نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. و دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد میکند. فقط ۵% از جمعیت جهان واقعاً برای نوشتن اهداف و آرزوهایشان وقت می گذارند شاید به همین خاطر است که افراد کمی هستند که واقعاً در زندگیشان موفق باشند و همان زندگی را داشته باشد، که آرزوی داشتنش را دارند...
نوشتن اهداف، خط سیر شما را به سمت موفقیت ایجاد می کند. بااینکه فقط عمل نوشتن اهداف می تواند پروسه را به حرکت بیندازد، اما این هم اهمیت دارد که هر از گاهی اهدافتان را مرور کنید. یادتان باشد، هرچه تمرکز بیشتری روی اهدافتان داشته باشید، احتمال بیشتری هست که به آنها دست پیدا کنید.
در زیر به چهار قانون نوشتن اهداف اشاره می کنیم:
۱) نوشتن اهداف به شکل مثبت :برای آنچه که می خواهید کار کنید نه آنچه که می خواهید از آن بگذرید. بخشی از علت اینکه چرا اهدافمان را می نویسیم این است که دستورالعمل هایی برای ذهن ناخودآگاهمان تنظیم کنیم. ذهن ناخودآگاه شما ابزاری بسیار کارامد است، نمی تواند خوب را از بد تشخیص دهد و قضاوت هم نمی کند. تنها عملکرد آن انجام دستورالعمل هایش است. هرچه دستورالعمل های شما مثبت تر باشد، نتیجه مثبت تری هم به دست می آورید.
همچنین مثبت فکر کردن در زندگی روزمره به شما در رشدتا بعنوان یک انسان کمک می کند. پس آنرا فقط محدود به تعیین هدف نکنید.
۲) نوشتن اهداف با جزئیات کامل:به ذهن ناخودآگاهتان یک دسته دستورالعمل دقیق و جزء به جزء بدهید تا روی آن کار کند. هرچه اطلاعات بیشتری در اختیار آن بگذارید، آخر کار نتیجه واضح تری به دست می آورید. هرچه نتیجه تان دقیقتر باشد، ذهن ناخودآگاهتان کارامدتر خواهد شد.
۳) نوشتن اهداف به زمان حال:اهدافتان را به زمان حال بنویسید. این کار باعث می شود ذهن ناخودآگاهتان مسیری با کمترین مقاومت را انتخاب کند. اگر بنویسید "در آینده لاغر خواهم شد" ذهن ناخودآگاه با این تصور که این کار مربوط به آینده است وارد عمل نمی شود.
پس اهدافتان را به زمان حال و اول شخص بنویسید، انگار که واقعیت دارند.
۴) بازنویسی اهداف:وقتی کلمات نوشته شوند و بعد دوباره نویسی شوند، حداکثر تاثیر را خواهند داشت. پس به یکبار نوشتن راضی نشوید. اهدافتان را یادداشت کنید و بعد دوباره آنها را به زبانی دیگر بازنویسی کنید، صفات انگیزه دهنده به آن اضافه کنید و مختصر و مفیدشان کنید. یک هفته بعد شاید نیاز باشد که باز اصلاحشان کنید. همینطور به این اصلاح کردن ها ادامه دهید.
نوشتن اهداف اولین قدم برای واقعی تر جلوه دادن آنهاست. بعضی وقت ها وقتی چیزی را به صورت نوشته داشته باشید، اهمیت بیشتری پیدا میکند. همچنین برنامه ریزی برای آنها نیز ساده تر می شود .
ارسالی از دوست بسیار عزیزم:
خانم نیلوفر.ربانی.
با تشکر.
● آسان میتوان
▪ در دفترچهٔ تلفن کسی جای گرفت.
▪ اشتباههای دیگران را مورد قضاوت قرار داد.
▪ بدون تفکر حرف زد.
▪ کسی را که دوستمان دارد، ناراحت کرد.
▪ دیگران را بخشید.
▪ قوانینی وضع کرد...

▪ قرص ماه را تحسین کرد.
▪ با کلمهها، دوستیها را حفظ کرد.
▪ با برخورد سنگی به زمین افتاد.
▪ از زندگی روزانهٔ خود لذت برد.
▪ هر شب دعا خواند.
▪ به کسی قول داد.
▪ به کسی گفت که دوستش داریم.
▪ از دیگران انتقاد کرد.
▪ مرتکب اشتباهی شد.
▪ برای از دست رفتهای اشک ریخت.
▪ دربارهٔ پیشرفت، فکر کرد.
▪ دربارهٔ دیگران فکرهای بد کرد.
▪ از دیگران محبت قبول کرد.
▪ این نکتهها را خواند.
● مشکل میتوان
▪ در قلب کسی جای گرفت.
▪ اشتباههای خود را قبول کرد.
▪ زبان را در دهان نگه داشت.
▪ زخمی را التیام بخشید.
▪ از دیگران خواست تا ما را ببخشند.
▪ از قوانین پیروی کرد.
▪ برای رؤیائی مبارزه کرد.
▪ طرف دیگر ماه را دید.
▪ با معنای کلمهها دوستیها را نگه داشت.
▪ از زمین برخاست.
▪ ارزش واقعی برای زندگی قائل بود.
▪ خدا را در امور جزئی دید.
▪ به عهد و پیمان، پایبند بود.
▪ عشق را هر روز به او نشان داد.
▪ پیشرفت کرد.
▪ از اشتباهها پند گرفت.
▪ از او مراقبت کرد تا از دستش ندهیم.
▪ دست از فکر کردن برداشت و دست بهکار شد.
▪ دربارهٔ بد بودن آنها شک کرد.
▪ به دیگران محبت کرد.
▪ از آنها پیروی کرد.
انسان نمی تواند تنها و به دور از اجتماع زندگی کند،هر فرد قسمتی از جامعه را می سازد و جامعه انسان را. افراد نیازمند یکدیگرند، گذشته هر شخص حکایتی است از روابط او با دیگران. اجتماعی شدن هر فرد به او امکان می دهد تا با فرد دیگری ارتباط برقرار کرده و به مرور این روابط را به کل جامعه گسترش دهد.
وقتی فرزندان به سن نوجوانی می رسند ،اصولا پدر و مادر راجع به ارتباط خود با او دچار نگرانی می شوند ، تغییرات چهره ی فرد هرچقدر ملموس باشد ، تغییرات رفتاری و درونی وی بیشتر خواهد بود و این موضوع را والدین به خوبی حس می کنند.آن ها فرزندی را می بینند که مانند گذشته رفتار نمی کند ، مانند کودکی اش از تمام وقایع مدرسه تعریف نمی کند ، احساساتش را در میان نمی گذارد و در خیلی مواقع با آن ها مخالفت کرده و نظری مخالف با نظر آن ها بیان می کند.حتی به راحتی گذشته او را در آغوش نمی گیرند و در یک کلام احساس می کنند ،روابط شان سرد شده.
ارتباط با نوجوان:
اگر شما حس می کنید از فرزند تان دور شده اید ، به راهکارهای زیر عمل کنید و فراموش نکنید که طبیعی است که کودک دیروز شما در مرحله گذر از کودکی به بزرگسالی رفتار متفاوتی از خود نشان دهد ، شما هم کمی تغییر کنید و سعی داشته باشید تا حال و هوای او را در این روزها درک کنید.
زمان این تغییرات خیلی طولانی نیست و نحوه ی برخورد شما و چگونگی تعامل با او می تواند در نحوه ی زندگی آینده ی او نقش موثری داشته باشد.
پذیرش نوجوانان: گام اول برای ایجاد و تحکیم رابطهای دوستانه و صمیمی با نوجوان این است که او را با همه کمیها و کاستیهایش قبول داشته باشید. کاستیهای رفتاری او را همچون نقاط قوت و تواناییهایش بپذیرید و به او به عنوان فردی که دارای استقلال، سلیقههای خاص و عقاید قابل ارایه است، نگاه کنید.
نوجوانانتان را درک کنید : درک و برداشت از زندگی و مسایل آن متفاوت از برداشتی است که نوجوان دارد. او زندگی را به سادهترین وجه ممکن مینگرد، به طوری که عقایدش برای شما پوچ و مسخره است. نسبت به عقایدش بیاهمیت نباشید. وی را تمسخر نکنید.
گام اول برای ایجاد و تحکیم رابطهای دوستانه و صمیمی با نوجوان این است که او را با همه کمیها و کاستیهایش قبول داشته باشید. کاستیهای رفتاری او را همچون نقاط قوت و تواناییهایش بپذیرید
راه انتقاد کردن صحیح را بیاموزید:در انتقاد از نوجوان دقت کنیم که تمام شخصیت آنها را مورد حمله قرار ندهیم و تنها آن قسمتی را مورد سؤال قرار دهیم که نتوانسته وظیفه اش را درست انجام دهد. هرگز نباید به نوجوان یا هر شخص دیگر بگوئیم: تو لیاقت نداری و به درد هیچ کاری نمی خوری زیرا با این جمله تمام حیطه وسیع شخصیت او را مورد حمله قرار داده ایم.
ارتباط را دو طرفه کنید : اگر برخورد با نوجوان حاکی از ارتباط یکطرفه، معیوب و غیرقابل دوام باشد، به سرکشی و عصیان نوجوان در برابر دستورات شما منجر میشود و به رابطه عاطفی و صمیمانه میان شما و او لطمه میزند. در این مواقع بهتر است در برخورد با نوجوان، هر زمان که سخنی را گفتید، از او نیز سخنی بشنوید و نظر او را نسبت به وظایف محولهاش جویا شوید.
دست از نصیحت مستمر بردارید :وقتی اشتباهی را از طرف فرزندمان مشاهده می کنیم ، بیشتر در مقام موعظه بر می آییم تا اینکه واقعاً دلیل آن حادثه را جویا شده،به درد دل او گوش فرا دهیم . خوب است در زمان لازم به صحبت های نوجوان گوش دهیم و با سخنان بجا و به موقع و به دور از نصیحت ، بحث را در جهتی که می خواهیم هدایت کنیم. همه ی ما از نصیحت شنیدن بیزازیم و در برابر آن مقاومت می کنیم . به همین علت توصیه اکید بر این است که از نصیحت مستقیم نوجوان بپرهیزید و با ایجاد زمینه مساعد و استفاده از تجربیات دیگران ، آنگونه صحبت کنید که نوجوان متوجه شود منافع خود او در کار است.
از نصیحت مستقیم نوجوان بپرهیزید و با ایجاد زمینه مساعد و استفاده از تجربیات دیگران ، آنگونه صحبت کنید که نوجوان متوجه شود منافع خود او در کار است.
برای ارتباط با نوجوان وقت کافی بگذارید : نوجوانان نیازمند توجه هستند، آنها میخواهند صحبت کنند، اعتراض کنند و از هیجانات و اتفاقاتی که در مدرسه میافتد و یا از دوستانشان میشنوند، حرف بزنند. هرچه زمان این ارتباط با شما به عنوان مادر، پدر و یا مربی بیشتر باشد، خرسندی آنها بیشتر شده و امکان ارتباط نادرست و غلط آنها کمتر خواهد شد.
انرژی سرشار نوجوانان نیاز به تخلیه دارد: نوجوان در این سنین دارای انرژی فراوان جسمانی است. تشویق نوجوانان به انجام ورزشهای گوناگون، شرکت در فعالیتهای الگوسازی برای آنان و تحریک آنها بر همانندسازی با آن الگوها موجب میشود تا آنها انرژی خود را به طریق منطقی تخلیه کنند.
آموزش مهارت در برقراری روابط اجتماعی: با شرکت دادن فرزند نوجوانتان در جمع دوستان و آشنایان مهارت روابط اجتماعی او را افزایش دهید. برای مثال، با فرزند نوجوان خود به گردشهای دو نفره بروید و در بسیاری از روابط اجتماعی مانند آشنا شدن با دیگران، خرید کردن از مغازه، پیدا کردن نشانی یک موسسه و درخواست انجام کاری از یک اداره با وی تمرین عملی کنید.
به عنوان والدین یک نوجوان موارد زیر را بخاطر بسپارید :
1 – در برخورد با نوجوانان، ملایم و منطقی باشید.
2 – هیچگاه نظرات خود را به نوجوانان، تحمیل نکنید.
3 – تجارب موفقیت آمیز نوجوانان را افزایش دهید.
4 – نوجوانان خود را با الگوهای رفتاری مطلوب آشنا کنید.
5 – نسبت به احساسات و عواطف نوجوانان خود بی تفاوت نباشید.
6 – توجه داشته باشید که مشاجرات لفظی درخانه (میان پدر و مادر)، در روحیه یا رفتار نوجوان منعکس می شود.
7 – به بهانه ی گفتگو با نوجوانان، اهداف خود را به آنها القا نکنیم.
8 – تحملِ نوجوان را برای مواجه شدن با ناکامی های اجتماعی افزایش دهید.
9 – برای پرکردن اوقات فراغت نوجوانان، اهمیت بسیاری قائل شوید.
قصد می کنم تا کبوتر دل، بی پروا، اوج بگیرد، تا جایی بپرد که من نقطه ای شوم و نقطه محو شود و از محو عبور کند و آن گاه از سرآغاز، نوشته شود. سفر می کنم و افق را می شکافم تا طرحی نو افکنم. در امتداد این راه تابناک، او... چشم های بسته را می گشاید.
او... همه ابعاد آفرینش است. او... همان نور عبور کرده از جسم توست همان که قلم را آفرید و با آن نوشت، او... همان حسی است که بی پاسخ دریافت می کند. بی کلام، می گوید. بی همراه، یار می شود. بی انتظار، می بخشد. بی دانش، می داند. اکنون در همین ساحت بی مکث، روشن شو! در همین لحظه که در آن نشسته ای نیت کن که نقطه تصمیم را تجسم کنی. زمان در حال عبور است و هر عملی در زمان متجلی می شود . همین توجه، کافی است تا آگاهی را به درونت جا کند و آن جاست که احساس می کنی تو در حال تشرف به چیزی هستی که بسی فراتر از کلام است. بی هیچ فشاری در عمق وجودت می نشیند و مانند گلی زیبا می شکفد. در این خط دریافت، مراقب باش.
هر تردیدی از نتوانست، می تواند لحظه سقوط تو را از روی ریسمان ایمان، طراحی کند.
به جلو نگاه کن و پیش برو حتی اگر یک گام باشد. حالا زمان ظهور ترس هاست، به ترس هایت نگاه کن!
چه احساسی داری؟ احساس سرخوردگی! احساس خشم! احساس قربانی شدن یا احساس کسالت! همه این احساسات ریشه در ترس تو، از روبه رو شدن با حقیقت دارد. اگر احساس رضایت نمی کنی یعنی مانعی در مسیر نیروی کیهانی در وجودت داری. اگر موانع را برداری، نیروی حیاتی خود به خود تو را پیش می برد و هدایت می کند و به تو خوراک آگاهی می دهد. این موانع، حجاب ادراک تو هستند. هر احساس ترسی، در باور تو، بارور شده. و این باورها، از خاطره ای جان گرفته اند و این خاطرات را تو تا به امروز در ذهنت حفظ کرده ای. و تا به امروز گوشه های خلوت ذهنت را اشغال می کردند؟ دقت کن این تویی که به تاثیرات مثبت و منفی از بیرون و درون، جان می دهی و آن تاثیرات را به عمل تبدیل می کنی! تو حاصل انتخاب هایت هستی! اگر احساس آرامش، شادی و موفقیت می کنی به راهت ادامه بده! اگر از آن چه که هستی ملولی و احساس فشار و خشم می کنی، از این لحظه تصمیم بگیر، الگوهای نادرستی را، که تا به امروز در ذهنت نگه داشته ای، نپذیری و ردشان کنی و به انتخاب تازه ای فکر کنی که می تواند تو را شکوفا کند. قدرت هر اندیشه ای، از نقطه پذیرش آن اندیشه آغاز می شود. وقتی تو اندیشه ای را می پذیری، طرز بینش، گفتار و کردارت تغییر می کند و آن اندیشه را تغذیه می کند. هر فکری یک جهت است و تو مسافری که با رفتن به آن جهت، به آن فکر، تجسم می بخشی.
الگوهای غلط و منفی مثل احساس فقر یا نادانی و تنبلی کردن، احساس نازیبا بودن، ناهماهنگی با اطرافیان، احساس شرم و کمرویی، احساس حقارت و عدم اعتماد به نفس، همگی از باوری نادرست آغاز شده است.
اگر از کمک کردن به مستمندان، به علت احساس فقر در خودت، امساک می کنی! اگر ناله می کنی و همیشه در حال شکایتی و به آنان که بیش تر دارند حسرت می خوری، اگر همیشه بین خودت و رویاهایت خط فاصله می کشی و یا اگر هیچ رویایی برای پرواز نداری، دقت کن، این رفتارها نشانه تصاویر نادرستی است که از کودکی یا نوجوانی در تو به یادگار مانده. نقطه ای سیاه در صفحه ای سپید چه سرنوشتی می تواند داشته باشد؟ یکی از این نقطه سیاه به یک شکل زیبا می رسد، این نقطه می تواند چشم یک طاووس زیبا باشد. یا چشم یک حیوان درنده و وحشی. یا مرکز گلی زیبا. یا آن قدر بزرگ شود تا همه صفحه سپید را سیاه کند. معصومیت تو می تواند از آن نقطه، زندگی خلق کند و ترس تو می تواند زندگی را در همان نقطه مدفون سازد. تو نیاز به قدرت تفکیک کردن تصاویر منفی از مثبت داری. تصاویر زشت و منفی را مثل میوه های کال و لک زده از تصاویر مثبت جدا کن.
روی تصاویر مثبت تمرکز کن آن قدر که آن تصاویر باور تو باور تو عمل تو شوند، آن وقت خود به خود دنیای پیرامونت تغییر می کند.
یکی از رموز اقتدار این است، هرگز شکایت نکن. نه از کسانی که با تو بد کرده اند نه از خودت و نه دنیای اطرافت. به خودت بگو، جهت رفتارم را چگونه تغییر بدهم تا احساس رضایت و آرامش کنم! در این سفر به درون، تو او... را ملاقات می کنی. همان حقیقت و آگاهی که در انتظار ظهور است. او... آن بخش خلاق آفریننده وجود است با ذات عملگرایی که می تواند نیروی های کیهانی را به سمت تو جذب کند و با تمرکز روی آن تو را متحول سازد. از همین لحظه خودت را ببخش و دیگران را، چرا که برای آغاز، صفحه دلت باید سفید و بی خط باشد. مثل کبوتری سپید که آماده پرواز است از جهتی که تو رهایش می کنی. او.. از همان لحظه عمل می کند. او... چهره متعالی توست. تصویری بی عیب و نقص. او... هر تصویر نادرستی را که از خود داری روی کاغذ بنویس، آن وقت آن را بسوزان. ناپدید می شوند. همین قصد را در ذهنت عمل کن، آن وقت پس از بارها ممارست می بینی تو همه چیز هستی، حالا دوباره تو بگو، کیستی؟ می خواهم تو را با او... آشنا کنم. اگر می خواهی از همین لحظه با نوشتن تصاویر مثبت از خودت آغاز کن تا به او برسی. دلت را چون کبوتری سپید در دست بگیر و به سمت بهشتی که او وعده داده رهایش کن.
قدرت بزرگی دروجود شماست که قویتر و دربرگیرندهتر از هرقدرت دیگری است.
این قدرت درواقع، نیرویی را در شما برمیانگیزد که میتواند به عنوان بزرگترین قدرت وجودی شما عمل کند. به گونهای که وقتی آن را بکارمیگیرید، همه آشفتگیها و همه منفیدیدنها را ازمیان میبرد. و آنچنان پایدار و تمامنشدنی است که هیچ نوع منفیگرایی و فردگرایی، قدرت نمود و ظهورنمییابد.
به عبارتی، هرموقعیت و اتفاق منفی درزندگی شما، دربرابر این قدرت نامحدود و سرشار از زیبایی و مهر و محبت و انسانیتی بسیارعمیق و غنی، امکان ایستادگی ندارد و به سادگی ازبین میرود و کمرنگ میشود.
نکته اینجاست که خاصیت این نیرو همچون معنا و ذات وجودیاش، این است که هرچه بیشتر بکارگرفته میشود؛ قدرتمندتر و اصیلتر میشود.
درواقع ما باید "خودمان" را پیدا کنیم و به آن عشق بورزیم و به زایش نیرویی دست یابیم که چیزی برای بخشیدن به دیگران داشته باشیم. چرا که به واقع،بخشش نیز توشه و توانی میخواهد.
شاید ملموسترین و فراگیرترین نمود این نیرو و به عبارتی اوج این قدرت، درارتباط بین انسان و خدایش نمود یابد.
این قدرت، همان نیروی عشق است که وقتی فوران میکند شکوفههای زیبای آن به پهنایی غیرقابل تصور، زمان ومکان را درمینوردد و به زندگی با همه سختیها، مرارتها، نامردمیها، منفعتجوییها و خودگراییها معنا و لطافت انسانی میبخشد.
پس تردید نکنیم و این نیرو را درخود کشف کنیم و آن را آگاهانه با تمرینهای مختلف بارور سازیم. از هرفرصتی استفاده کنیم و با جاری کردن آن در درون و خارج از خودمان، آثار گرانبهایش که قابل مقایسه با هیچ اثرمادی نیست را در زندگی خود ببینیم.
اما دیدن این نتایج نیز آمادگی خاص خود را میطلبد. اینکه از کلیه وابستگیها و تعلقات دروغین و بیمایه خود را پاک سازیم و به قول سهراب سپهری، چشمهایمان را بشوئیم تا بتوانیم نظاره گر اتفاقهای جدید پرشور، پرهیجان و بالنده درزندگی باشیم.
درواقع ما باید "خودمان" را پیدا کنیم و به آن عشق بورزیم و به زایش نیرویی دست یابیم که چیزی برای بخشیدن به دیگران داشته باشیم. چرا که به واقع،بخشش نیز توشه و توانی میخواهد.
وقتی توانستید انرژیهای منفی اطراف خود را که همچون ابری برآسمان زندگی شما سایه افکنده، ببینید؛ جا نزدید . روانپزشکان و راویان زندگی، آنها که پرتلاش، مصمم، بیریا و صبورند، همه بریک نکته تاکید میکنند اینکه این کار تداوم میخواهد؛ اگریک روز سراپا عشق باشید و یک روز سراپا خشم، به جواب نمیرسید. هم زمان با تقویت نیروی عشق، خشم را کاهش دهید تا آن قدر کم رنگ شود که تنها عشق بماند... تنهای تنها... تا لذت و شیرینی زندگی را دریابید.
عشق را در خود بیافرینید و از وجود بی پایانش به دیگران نیز ببخشید.
ارسالی از بهترین دوستم:
اقای همایون رقابی.
با تشکر فراوان.
آیا تا به حال به خواستگاری رفته اید؟ اگر رفته باشید مطمئنا با آداب و رسوم آن هم آشنا هستید اما جهت اطلاع دامادهای ناشی عرض می کنیم که خرید یک جعبه شیرینی (ترجیحا خامه ای) و یک دسته گل (چنانچه در سبد باشد با کلاس تر محسوب می شود) الزامی است. اما جناب آقای داماد، در حین ورود به خانه عروس خانم لازم است شرایطی را در نظر قرار دهید که بعدها مایه سرکوفت خوردنتان نشود.
- قبل از هر چیز یادتان باشد که بهتر است شما آخرین نفر وارد خانه عروس شوید و کفش هایتان را هم جفت کنید.
- سعی کنید خیلی عرق نکنید و لزوما سرخ هم نشوید. ضمنا از نگاه کردن به در و دیوار خانه جدا خودداری کنید چون به اندازه کافی وقت برای این کار خواهید داشت.
- چنانچه کار به گفت وگوی دو نفره رسید اعتماد به نفس خود را حفظ کرده و از تپق زدن پرهیز کنید و در صورت امکان از شرایط آب و هوا و سیاست صحبت نکنید چرا که این مسائل شما را از هدف اصلی بحث دور خواهند کرد.
- مواظب باشید تحت هیچ شرایطی انگشتتان را داخل دماغتان نکنید چون این امر جواب بله عروس خانم را به تاخیر خواهد انداخت.
- خیلی به بزرگترها چشمک و اشاره نکنید و بگذارید با خیال راحت در مورد فوتبال و آشپزی و خاطرات سفر به مشهد و… صحبت کنند و وقتی در مورد اصل موضوع صحبت می کنند خونسردی خود را حفظ کنید و دائم دستتان را داخل موهایتان نکنید.
- دائم به آشپزخانه زل نزنید و منتظر نباشید که عروس خانم به شما چای تعارف کند و شما کنترل دستهایتان را در دست بگیرید که مبادا چای روی شلوارتان بریزد چرا که اگر چنین فکری در سر دارید معلوم است که یکی از طرفداران پر و پاقرص سریال های ایرانی هستید چون این روزها مد شده به جای عروس خانم شخص دیگری چای را تعارف می کند که ممکن است از شانس شما برادر چاق و سبیل کلفت وی این مسوولیت را بر عهده بگیرد.
- چنانچه در حین ورود دسته گلی در دست دارید خیلی هول نشوید چون همه عالم و آدم می دانند که شما آن گل را برای عروس آورده اید پس آن را به دست خود عروس ندهید و ترجیحا به پدر یا برادرش تقدیم کنید.
- در حین خوردن چای مراقب سر و صدای چای خوردنتان باشید. خصوصا شما داش مشتی های
پرشین استاراز هرگونه هورت کشیدن چای و جویدن قند با صدای فجیع خودداری کنید چون هر آن ممکن است سکوت مهیبی مجلس را فراگیرد و همه نگاه ها روی شما زوم شود.
- چنانچه خانواده عروس بیش از یک دختر دارند قبلا دختر مورد نظرتان را مشخص کنید در غیر این صورت عواقب بعدی به عهده شخص خاطی خواهد بود.
- هنگام لباس پوشیدن بسیار مراقب باشید و توجه لازم را مبذول بدارید، اگر دیر برسید بهتر از این است که اوضاعتان ناجور باشد.
- چنانچه یک کت و شلوار دارید که مدت هاست آن را نپوشیده اید از چند روز قبل آن را پرو کنید تا در چاقی اخیر شما دردسر ساز نشود، هیچ لباسی را به زور تنتان نکنید.
- اگر شلوار پسرخاله تان را قرض گرفته اید که ۲ سایز از شما کوچکتر است با زور آن را نپوشید چرا که ممکن است وسط خواستگاری شکافته شود و مشکلات عظیمی برایتان ایجاد کند.
- در هنگام میوه خوردن هم توصیه می شود مانند خوردن چای رفتار کنید و از خوردن میوه های صداداری مثل خیار و گوجه سبز خودداری کنید و اگر درست و حسابی بلد نیستید میوه پوست بکنید از پوست کندن پرتقال های سفت خودداری کنید. چون ممکن است دست و بالتان کثیف شود و پدر عروس خانم فورا دستمال کاغذی را به سمت شما بیاورد و توجه همه به عدم تبحر شما در پوست کندن میوه جلب شود. اگر پیراهن سفید پوشیده اید اصلا مجبور نیستید که انار بخورید و لباستان را کثیف کنید. چون این مسائل در مشورت عروس با خانواده اش تاثیر بسزایی خواهد گذاشت.
- سعی کنید به هیچ وجه اضطراب نداشته باشید چون اضطراب موجب می شود که میزان دستشویی رفتن های شما افزایش پیدا کند.
- بنابراین جهت خودداری از دستشویی رفتن های مکرر قبل از رفتن به خواستگاری آب زیاد و چای ننوشید و اضطراب را هم از خودتان دور کنید! هیچ گاه گرسنه به خواستگاری نروید چون سکوت دسته جمعی در مراسم خواستگاری غیرقابل پیش بینی است.
- و هر آن ممکن است صدای قار و قور شکمتان شما را شرمنده خاص و عام کند همچنین گرسنگی زیاد باعث خواهد شد شما اقدام به پرخوری فراوان کنید و ذهنیت یک داماد شکمو را در خانواده عروس ایجاد کنید.
در این پست به بیان نکات ساده ای در رابطه با خواسته های زنان از همسرانشان می پردازیم و مطالعه ی آن را به آقایان توصیه می کنیم.
آنچه زنان دوست دارند چیزی نیست جز محبت و اثبات محبت در موقعیت ها و زمینه های مختلف زندگی. در بسیاری از موارد نشان دادن محبت از جانب مردان حتی در جزئی ترین موارد، می تواند موجب شادمانی زنان گردد.
اما در این زمینه چند پیشنهاد ساده برای جلب محبت و رضایت زنان وجود دارد که در ادامه این مطلب به بیان آن می پردازیم:
** وقتی به خانه وارد می شوید، قبل از انجام هر کاری، سعی کنید همسرتان را پیدا کنید و او را در آغوش گیرید و سلام و احوالپرسی کنید.
** درباره روزی که گذشته است، سوالاتی بکنید به گونه ای که خانم شما بداند که به فکر او و برنامه های او هستید.
** تمرین کنید که ابتدا به سخنان همسرتان گوش دهید و سپس سوال کنید.
** در مواقعی که خانم، غمگین و ناراحت است، به جای ارائه راه حل و یا نصیحت، سعی کنید دلسوزی و همدردی نشان دهید.
** در طول روز حداقل نیم ساعت از وقت خود را تنها و تنها به خانم اختصاص دهید.(یعنی روزنامه نخوان، تلویزیون نگاه نکن و خلاصه حواستان به چیز دیگری نباشد)
** همیشه در طول زندگی در مناسبتها و موقعیت های خاص، نسبت به خریدن هدیه یا شاخه ای گل، برای همسرتان، توجه داشته باشید.
** وقتی همسرتان را خسته یا ناراحت می بینید، برای احساسش ارزش قائل شوید و یا به او پیشنهاد کمک بدهید.
** در رابطه با برنامه هایی که در سر دارید به همسرتان اطلاع دهید حتی اگر این برنامه به دیر آمدن شما به منزل مربوط باشد.
** به حفظ نظم در منزل اهمیت دهید خصوصا در مواردی که خانم ها حساس ترند.
** همیشه به این موضوع توجه داشته باشید که وقتی سطل آشغال پر بود حتما آنرا بیرون ببرید چرا که بردن زباله، کار یک خانم نیست.
** وقتی که از دست کسی عصبانی است به او حق بدهید و او را آرام کنید.
** وقتی خانم شما مشغول تماشای یک برنامه از تلویزیون است، کانال را عوض نکنید.
** توجه داشته باشید که خانم شما چه احساساتی دارد و در این رابطه از او سوال کنید.
آنچه مسلم است اینکه زندگی که با محبت زوجین نسبت به یکدیگر، همراه باشد، با وجود تمامی مشکلات، دغدغه ها و فرازها و فرودها، به زیبایی خواهد گذشت و آن کس که در این زندگی سهیم است، قطعا از بودن در ان لذت خواهد برد.
**هر از چند گاهی با یک شعر و یادداشت عاشقانه و احساسی، او را شاد کنید.
** وقتی با خانم خود صحبت می کنید به اونگاه کنید و مراقب باشید که کلام او را قطع نکنید.
** سعی کن تا رفتارهایت شبیه به اوایل ازدواجتان باشد که این مسئله برای خانمها بسیار مهم است.
** از دست پخت او و نحوه خانه داری و بچه داری او تعریف و تمجید کنید.
** وقتی با او سخن می گوئید سعی کنید دستان او را بگیرید و با محبت بفشارید.
** در مواقع مختلف نشان دهید که به همسرتان احترام می گذارید. مواردی همچون صدا زدن و یا به هنگام نشست و برخواست.
** وقتی یک خانم به هم دردی همسر خود نیازمند است، بدون انکه او را سرزنش کنید به او پاسخ آری یا خیر بدهید.
** به احساسات گاه و بیگاه خانم خود توجه داشته باشید. اگر او را خسته و بی حوصله دیدید، با او حرف بزنید و از او بپرسید که چه کمکی از دستتان برمی آید، چرا که مسلما مهربانی و محبت شما به بهبود حال همسرتان کمک می کند.
** از محل کارتان با خانم تماس بگیرید تا با او احوالپرسی کنید و احیانا اگر موضوع هیجان انگیزی به گوشتان رسیده بود، برای همسرتان تعریف کنید و یا اینکه به او بگوئید:
دوستت دارم. گفتن این عبارت در زندگی هر روزه ما بسیار مهم و تاثیر گذار است.
درست مثل یک میدان مبارزه است، اما اینبار خودت حریف خودت شدهای، با ذهنت کلنجار میروی، با افکارت میجنگی، با خودت درگیر میشوی، با همه آنها که میشناسی جدل میکنی، به خیلیها سوءظن میبری، اصلا افکارت را مدام نشخوار میکنی، با گذشتهات درمیافتی و دائم از خودت میپرسی چرا این کار را کردم؟ آیا حق داشتم؟ آیا کار درستی انجام دادم؟ تصمیماتم درست بوده است ؟
لباس رزم میپوشی و به جنگ میکروبها میروی. آنها همه جا هستند، روی میز، روی زمین، روی دیوار، داخل یخچال، روی پاهای همسرت و حتی روی دستهای خودت. میکروبها مغلوب نمیشوند، اما تو سرانجام مغلوب میشوی و با دست و پایی که پر از میکروب است و با دلی چرکین به زندگی ادامه میدهی. حالا نوبت شمردن است از یک تا 100 شاید هم تا هزار، شمردن تک تک پلههای نردبان و شمردن همه کنجهای خانه، روزی صد بار این کار را تکرار میکنی. دیگر حالت از شمردن خطها و قدمها و نقطهها و چیزهای اطرافت به هم میخورد، ولی چه کنی که سالهاست زندانی افکارت شدهای.
مردم به او میگویند وسواسی، یعنی آدمی که به همه چیز گیر میدهد و نگاه شکاکش را به همه چیز میدوزد، اما او خودش را طور دیگری میبیند. کسی که نه میخواهد آدمهای اطرافش را زجر دهد و نه میخواهد خودش سختی بکشد، ولی چه کند که افکار سیاه و موذی دستبردارش نمیشوند. او وسواس دارد. خودش هم این را میداند، اما وقتی دیگران انگ وسواس به او میچسبانند ناراحت میشود و توجیه میآورد که فقط کمی حساسیتش نسبت به امور بیشتر از دیگران است.
وسواس یک فکر، احساس یا اندیشه تکراری و مزاحم است که شب و روز هم نمیشناسد و هر جا که مجالی پیدا کند سر و کلهاش پیدا میشود و بیمار را تحت فشار میگذارد. برای همین او میشوید، میسابد، در را چندین بار قفل میکند، همه چیز را برای صدمین بار کنترل میکند، به خودش دلداری میدهد، حوادثی که برایش رخ داده را هزار بار مرور میکند و به این نتیجه میرسد که او تقصیری نداشته و تصمیمی که گرفته بهترین بوده اما باز به آرامش نمیرسد. وسواس اگر خوره نباشد دست کمی از آن ندارد. آدم وسواسی احساس میکند ناچار است حرکاتی را چندین بار انجام دهد یا میان اشیایی که از آنها میترسد ارتباطاتی برقرار کند و مثلا چیزهای خاصی را با بدشانسی مرتبط کند و در حالی که میداند هیچکدام از این کارها مبنای منطقی ندارد فشار ناشی از تشویش، نگرانی و تنش را تحمل کند.
وسواس یک فکر، احساس یا اندیشه تکراری و مزاحم است که شب و روز هم نمیشناسد و هر جا که مجالی پیدا کند سر و کلهاش پیدا میشود و بیمار را تحت فشار میگذارد. برای همین او میشوید، میسابد، در را چندین بار قفل میکند، همه چیز را برای صدمین بار کنترل میکند.
زندگی برای وسواسیها و آنها که باید با چنین افرادی همیشه در تماس باشند گاهی وقتها عذابآور میشود، بخصوص اگر آدم وسواسی نقشی کلیدی در خانواده داشته باشد. آنها توجه اغراقآمیزی به جزئیات دارند و دوست دارند در گوشهای آرام باشند. بیشتر وقتها نیز در تصمیمگیری دچار اشکالات جدی میشوند، تازه اگر دچار شدن بسیاری از آنها به خرافات و موهومات را نادیده بگیریم. برای همین است که کنار آمدن با آدمهای وسواسی چه آنها که وسواس عملی دارند و چه آنها که فکرشان درگیر وسواس است کار سختی است.
بسیاری از مبتلایان به وسواس فکری به اختلال استرس پس از سانحه هم دچار میشوند. یعنی وقتی با یک موقعیت آسیبزا مواجه میشوند به خاطر ترس یا درماندگی ناشی از آن مدام آن واقعه را در ذهن خود مجسم میکنند و این درست همان نقطهای است که اطرافیان فرد وسواسی بزودی توان تحملش را از دست میدهند.
روانشناسان وقتی میخواهند علائم بیماری وسواس را دستهبندی کنند به اجتناب، تکرار، تردید، شک در عبادت، ترس، دقت و نظم افراطی، اجبار و الزام، احساس بن بست و لجاجت و در شدیدترین حالات به دلهدزدی، بیقراری، آتش زدن جایی، بیخوابی، بدخوابی و بیاشتهایی اشاره میکنند.
اما سوال این است که آیا تمام این احساسات ناراحت کننده ناشی از ارث است یا کودک از وقتی کوچک است با تقلید از بزرگترهایش مستعد انجام رفتارهای وسواسگونه میشود؟
روانشناسان میگویند آدمهای باهوش یعنی آنها که هوشی متوسط یا بالاتراز متوسط دارند بیشتر از آنها که سطح هوشی پایینی دارند مبتلا به وسواس میشوند.
همان طور که آدمهای حساس مستعد ابتلا به این بیماری هستند. این در حالی است که به باور آنها وسواس هم میتواند ناشی از ارث باشد و هم ناشی از شرایط زندگی. آنها معتقدند منعهای شدید دوران کودکی یعنی همانی که ما به آن مته به خشخاش گذاشتن میگوییم بچهها را مستعد وسواس میکند بخصوص بچههایی را که از سوی والدینشان همیشه محکوم میشدهاند.
کمک آری، طرد هرگز:
چه کسی دلش میخواهد رنگ چهرهاش زرد یا سرخ باشد؟ چه کسی است که بخواهد تنگی نفس داشته باشد و در حالی که حالت تهوع دارد گوشه پلکهایش بپرد و آزارش بدهد؟ چه کسی را میشود پیدا کرد که سر کردن با اضطراب و نگرانی دائمی را دوست داشته باشد و از خورهای که فکر و روحش را میجود و نابودش میکند خوشش بیاید؟ پس بیایید آدم وسواسی را به چشم بیماری که سخت نیازمند کمک است نگاه کنیم. شاید برای چنین آدمهایی هیچ چیز بدتر از طرد شدن و سرزنش شدن نباشد، چون آنها خودشان خوب میدانند که رفتارشان اختلال دارد و با آدمهای دیگر فرق دارند آنها خودشان نیز زخم خوردههای اصلی افکارشان هستند و بیشتر از هر کس دیگری از درمان استقبال میکنند فقط به شرطی که حس نکنند دیگران به آنها به چشم یک دیوانه نگاه میکنند.
البته قبل از هر اقدامی برای درمان باید ریشههای وسواس افراد را بشناسیم چون بعضی وقتها وسواس نتیجه سلسلهای از مشکلات در درازمدت است نه اینکه لزوما چنین افرادی وسواسی باشند.
خداحافظ وسواس:
بیماریهای روانیآزاردهندهتر و دیردرمانتر از بیماریهای جسمی است، راست میگویند. اگر کسی به بدترین اختلال دستگاه گوارش یا سختترین شکستگی استخوان دچار باشد کارش برای مقابله با این بیماری خیلی راحتتر از کسی است که روانش بیمار است. علائم بیماریهای جسمی را میشود خیلی زود مداوا کرد اما وقتی مشکل به روح افراد و آنچه در ذهنشان میگذرد مربوط میشود کار بسیارسخت میشود.
پس نباید انتظار معجزه داشت. باید صبر کرد و به وسواس اجازه داد تا کم کم دست از سر افکار و رفتار آدمها بردارد. برای درمان وسواس راههای زیادی وجود دارد که بخشی از آن مربوط به خود فرد و بخشی دیگر از آن به اطرافیان او مربوط میشود، اما نخستین گام در درمان وسواس مثل هر کار دیگری باور داشتن به روشها و ایمان به موثر بودن آنهاست. وقتی همه اعضای خانواده دست به دست هم به کمک بیمار بیایند آرامش حاصل از این همدلی خودش برای بهبود بیماری موثر است پس مسخره کردن، فشار آوردن، ایراد گرفتن و نامهربانی کردن ممنوع است.
تنها در چنین شرایطی است که میتوان به بهبود فردی وسواسی که خودش بیشتر از همه عذاب میکشد امیدوار بود؛ آدمی که با ترک اضطرابها و دلهره هایش میکوشد دیگر مثل سابق همه چیز را آلوده نبیند، مرتب لباس عوض نکند، بیست و چهار ساعته نگران سلامتش نباشد، خوابیدنش مراسم طولانی نداشته باشد و بالاخره به زمین و زمان مشکوک نباشد.
مهارت های زندگی توانایی هایی هستند که ما در بهتر زیستن و حل منطقی و سازگارانه مسایل پیش آمده یاری می کنند.
امروزه ما در دنیایی زندگی می کنیم که سرعت رشد و پیشرقت تکنولوژی با شتابی فراوان در حال حرکت است. اگر چه تکنولوژی و پیشرفت از جمله ملزومات زندگی بشر امروز است. و چنانچه به درستی از آن استفاده شود منجر به آسایش در زندگی انسان ها خواهد شد. اما برای یک زندگی بهینه به تنهایی کافی نیستند. چرا که انسان ها در مسیر زندگی خود علاوه بر آسایش به مقوله ای به نام آرامش نیز نیازمندند، و رسیدن به این آرامش مستلزم دست یابی به ابزار و وسایل آرامش است که میتوان از آن تحت عنوان مهارت های زندگی نام برد.
در واقع می توانیم زندگی را همانند یک سفر طولانی تشبیه کنیم که بدون شک در این مسیر خواسته و ناخواسته با فراز و نشیب ها و پستی و بلندی های فراوانی روبه رو خواهیم شد.
بنابراین برای اینکه بتوانیم همچون یک رونده کاربلد و کارکشته این مسیر را طی کنیم و موانع را یک به یک پشت سر بگذاریم نیاز به این داریم که از اصولی تبعیت کنیم و خود را مجهز به ابزار و وسایلی به نام مهارت های زندگی کنیم.
مهارت های زندگی توانایی هایی هستند که ما در بهتر زیستن و حل منطقی و سازگارانه مسایل پیش آمده یاری می کنند. مهارت های زندگی به ما می آموزند که خود را شناخته و با نقاط قوت و ضعف خود به درستی روبرو شویم و توانایی ها و استعدادهای خود را راکد نگذاریم و آن ها را در مسیر درستی هدایت کنیم. و در سایه همین تصویر واقع بینانه ای که از خود داریم اهداف کوتاه مدت و بلند مدتی را برای خودمان خلق کنیم و با هر گام نزدیک شدن به این اهداف گام های بلندی را در بالا بردن عزت نفس خود برداریم.
مهارت های زندگی به ما آموزند که با هنر ارتباط موثر آشنا شویم. و اینکه چگونه می توانیم با برقراری ارتباط موثر و روابط بین فردی صحیح و سالم بیشترین کارایی را در ارتباطاتمان داشته باشیم.
مهارت های زندگی به ما نشان می دهند که با چه عینکی به معماهای زندگی خودمان نگاه کنیم و چگونه بدون توسل به راه های خشونت آمیز و آسیب زا آن ها را حل کنیم.
مهارت های زندگی به ما می آموزند که چگونه می توانیم تلاش کنیم تا احساسات و عواطف دیگران را درک کنیم. مهارت های زندگی راههای برخورد صحیح کنار آمدن با هیجانات و تنظیم آن ها را به ما نشان می دهند. به ما می آموزند که انتقاد کردن به شیوه ای سازنده هنری است که می توانیم آن را به دیگران هدیه دهیم.
با توجه به تمامی مزیت های گفته شده از مهارت های زندگی بهتر است یادگیری آن در سنین پایین انجام شود. تا بتوانیم با توسل به این پیشگیری اولیه از بروز بسیاری از آسیب های فردی و اجتماعی جلوگیری کنیم. چراکه محققان بسیاری تاثیر کارآمد و مثبت مهارت های زندگی را در کاهش رفتارهای خشونت آمیز و همچنین کاهش سوء مصرف مواد و افزایش اعتماد به نفس تایید کرده اند.
به طور خلاصه می توانیم مزیت های کاربرد مهارت های زندگی را این چنین بیان کنیم:
** آگاهی از نقاط قوت و ضعف خویش(خودآگاهی)
** تقویت اعتماد به نفس
** مجهز شدن به روش هایی برای مقابله با فشارهای روانی
** برقراری ارتباط سالم و موثر
** درک و پذیرش دیگران(همدلی)
** پیشگیری از مشکلات اجتماعی- فردی و..
بنابراین می توان گفت فردی که خود را با مهارت های زندگی واکسینه می کند گام های مسیر زندگی خود را با موفقیت و رضایت بیشتری بر میدارد و همچنین سهم عظیمی را در کاهش آسیبهای فردی و اجتماهی خواهد داشت.
راحت ترین راه مقابله با فشار روانی ، دور شدن از منبع آن یا از بین بردن آن است . مانند ترک یک شغل پر فشار ، ولی همان طوری که می دانید در بیشتر اوقات این راه ، عملی نیست ؛ بنابراین باید راه هایی برای کاهش آثار فشار روانی یاد بگیریم .
امروزه ، این راه ها تحت عنوان « مدیریت استرس» نام گذاری شده اند . در مدیریت استرس ، برنامه هایی ارائه می شود که با استفاده از این برنامه های نظری و عملی ، فشارروانی کنترل می شود .
مدیریت فشار روانی :
همان طوری که گفته شد ، زمانی که شخص در یک موقعیت فشارزای روانی قرار می گیرد ، حالتی هیجانی تحت عنوان "مبارزه یا فرار " در وی ایجاد می شود که تحت تاثیر آن ، همه ی نیروهای بدن برای انجام دادن یک عمل فوری بسیج می شوند و در واقع بدن در یک حالت "آماده باش" به سر می برد .
حال ، برای اینکه این بسیجِ انرژی در بدن ، آسیب زا نباشد و سلامتی فرد را تهدید نکند ، لازم است که این انرژی مصرف شود ، تا بدن از حالت آماده باش به حالت " آزاد " در بیاید .
در اینجا برخی از فعالیت های مدیریت استرس ارائه می شوند :
ورزش :
به دلیل اینکه فشار روانی بدن را آماده ی فعالیت می کند ، هر فعالیت ورزشی سبب مصرف انرژی و سوزاندن چربی ذخیره شده می شود ؛ خصوصا ورزش هایی مانند شنا کردن و پیاده روی . باید سعی شود آن دسته از فعالیت های ورزشی انتخاب شوند که نه تنها تنش های فرد را تسکین می دهند ، بلکه لذت بخش و قابل تکرار نیز هستند چون ورزش وقتی موثر است که روزانه انجام شود .
مراقبه :
مراقبه به ورزش های ذهنی اطلاق می شود که تولید آرامش و ایجاد تمرکز می کند . این ورزش ها ، برتوجه به خود و قطع افکار نامناسب و نگرانی ها متمرکز است . افرادی که مراقبه را برای کاهش فشار روانی استفاده می کنند ، اضطراب کمتری دارند ؛ حتی اگر به طور روزانه از آن استفاده نکنند نیز روشی موثر است .
برای ایجاد حالت مراقبه لزوما استفاده از روش های کلاسیک و رسمی آن ضروری نیست ، هر چیزی که افکار نامطلوب را از بین ببرد و سبب آرمیدگی در فرد شود یک نوع مراقبه است .
در دین اسلام نیز تاکید بسیاری به مراقبه شده است . البته مراد از آن "مراقبه ی نفس" است که چون می تواند افکار نامطلوب را از بین ببرد و سبب آرامش و اطمینان گردد ، بهتر است مورد توجه قرار گیرد .
آرمیدگی :
آرمیدگی یکی دیگر از روش های مقابله با واکنش های جسمی و روانی است . هنگام فشار روانی ، در ماهیچه ها و عضلات تنش ایجاد می شود و اگر یاد بگیریم که تنش یا کشیدگی ماهیچه ها را به کمک آرمیدگی کاهش دهیم ، خواهیم توانست استرس را به کنترل خود در آوریم .
برای آرمیدگی به ترتیب ، اعمال زیر را انجام دهید :
1.روی صندلی ، مبل یا تختخواب لم دهید ، خود را شل کنید و آرام وعمیق نفس بکشید .
2. روی اولین گروه ماهیچه ها ( دست و ساعد ) متمرکز شوید .
3. ماهیچه ها را به مدت 5 دقیقه سفت کنید .
4. ماهیچه ها را به تدریج شل کنید ، در حالی که به خود می گوییم : آرام ، آرام ،...
5. روی تفاوت بین سفت شدن و شل شدن ماهیچه ها متمرکز شوید.
6. پیش از آنکه به سراغ گروه دیگری از ماهیچه ها بروید ، تمرین بالا را تکرار کنید .
7. همین مراحل را برای هر یک از گروه های 16 گانه ماهیچه ها انجام دهید.
تصورات هدایت شده :
می توان با مجسم کردن صحنه های آرام ، آرمیدگی را به وجود آورد . تصور کنید هم اکنون در کنار دریا یا در یک استخر آب گرم اید یا در زیر یک آفتاب مطبوع دراز کشیده اید . آنچه هدف این تکنیک است ، احساس آرمیدگی است با مجسم کردن مکان هایی که فرد در آنجا امنیت و آرامش دارد . هر چه تجسم به واقعیت نزدیکتر باشد ، این آرمیدگی بیشتر حاصل می شود . مثلا خود من با تصور کلمه ی "الله" بالای گنبد مسجد کنار خانه مان که گاهی از پشت بان خانه به آن خیره می شوم ، احساس امنیت و آرامش می کنم . اگر فرد بتواند چند بار در روز این کار را انجام دهد ، باعث کاهش اضطراب وی می گردد .
تعدیل فشار روانی :
معمولا فشارهای روانی باعث می شود که فرد رفتارهای نامناسبی از خود بروز دهد مانند فرار، انکار ، عدم تصمیم گیری ، پرخاشگری ، قضاوت ضعیف و مصرف دارو ، که این رفتارها نه تنها در مقابله با فشار روانی موثر نیستند ، بلکه بیانگر نوعی اختلال رفتاری اند .
در برنامه های مدیریت استرس برای تعدیل رفتارهای غیر موثر ناشی از فشار روانی ، توصیه هایی شده است که برخی از آن ها در اینجا ذکر می شود :
شتاب نداشتن :
به خاطر داشته باشید که فشار روانی عمومیت می یابد و همه وجود فرد را فرا می گیرد . لذا سعی کنید کارها را بدون شتاب و به طور روشن ، و با آرامش انجام دهید و به خود بگویید هدف من سرعت نیست .
سازماندهی :
عدم سازماندهی و بی نظمی ، خود سبب فشار روانی می شود . سعی کنید با نگاه تازه ای به موقعیت هر بار آن را سازماندهی کنید . از خود بپرسید کدام مورد مهمتر است و باید به آن بیشتر توجه کرد یا آن را اول انجام داد .
متعادل بودن :
کار ، مدرسه ، دوستان ، علائق ، تفریحات ، ارتباطات ، و فعالیت های مذهبی همه ابعاد مختلف یک زندگی اند . باید به همه ی آن ها توجه کرد . وقت آزادی را برای خود در نظر بگیرید . همان وقتی که شما به نظر بیکارید و کاری انجام نمی دهید ، در واقع در حال انجام کارهای زیادی هستید مثل خندیدن ، چرت زدن و ... دست کم هفته ای یک روز را به خود اختصاص دهید و به تفریحات و علایق خود توجه کنید .
تشخیص و قبول محدودیت هایتان :
برخی از ما اهداف کمال گرایانه داریم . ما باید سعی کنیم اهدافی را برای خود در نظر بگیریم که منطقی باشد . همچنین دسترسی به آن ها ممکن باشد . همچنین ما باید یاد بگیریم که به تقاضا ها یا مسئولیت های اضافی « نه» بگوییم .
جستجوی حمایت اجتماعی :
مطالعات نشان داده است که ارتباط دوستانه و نزدیک با دیگران ، امکانات سلامتی بیشتری را فراهم می آورد و حمایت خانواده و دوستان ممکن است در مقابل تاثیرات فشار روانی در وقایع زندگی ، همچون یک ضربه گیر عمل می کند . بر همین اساس پیشنهاد شده است که اشخاصی که در موقعیت فشار زا قرار دارند سعی کنند کسی را پیدا کنند که برای او درباره وقایع فشارزای زندگی خود صحبت کنند و اگر کسی نبود که با آن صحبت کنند ، می توانند درباره افکار و احساسات خود در رابطه با وقایع فشارزا بنویسند .
ناکامی ، تحت فشار بودن ، ناتوانی در تصمیم گیری ، وقایع و دگرگونی های زندگی ، همه و همه می تواند در جسم و جان انسانها تاثیر گذارد و گاه آنان را از پای درآورد . البته هستند افرادی که راه مقابله با این حوادث را می شناسند و با جراتی بی بدیل ، دل به دریای مشکلات می سپارند ، یک تنه بر حل آن می کوشند و می خندند ، تا دنیا به همت شان بخندد . در این مقاله به ذکر ناکامی ها و انواع تعارضات زندگی می پردازیم و در مقاله ی بعد ، راهکارهای مقابله با مشکلات را مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
ناکامی:
همه ی ما ناکامی را تجربه کرده ایم ؛ وقتی راه رسیدن به یک هدف بسته می شود یا دستیابی به آن به تاخیر می افتد ، ناکامی رخ می دهد . ناکامی ها گاه خفیف و سطحی هستند مثل : ساعت ها انتظار در صف سینما و تمام شدن بلیط ، یا به دست آوردن نمره ی ضعیف در یک امتحان ؛ گاهی نیز شدید هستند مثل : از دست دادن شغل ، یا اخراج از دانشگاه .
احساس تحت فشار بودن :
گاهی در انسانها احساس تحت فشار بودن یا تحمیل ایجاد می شود . این احساس ، هنگامی به وجود می آید که به شخصی مسئولیتی داده می شود که بیش از اندازه است و همه ی توانایی های او را در بر می گیرد . در واقع این حالت هیجانی زمانی در فرد ایجاد می شود که او مسئولیتی برعهده دارد و برای این مسئولیت تلاش می کند و برای انجام دادن آن بیش از توانش درگیر می شود.
تعارضات:
تعارض ، عبارت است از یک حالت هیجانی منفی که فرد در انتخاب یکی از دو هدف ، در حالت یک بوم دو هوا می ماند و در تصمیم گیری خود ناتوان می گردد.
روان شناسان سه نوع تعارض را شناسایی کرده اند :
تعارض بین دو انتخاب خوب:
در این نوع تعارض ، فرد باید دست کم از بین دو راه حل خوشایند یکی را انتخاب کند . مثلا وقتی یکی از دوستان ، شما را به مهمانی و دیگری به سینما دعوت می کنند یا مادری که بین انتخاب شغل مهم و انجام مسئولیت های مادری که هر دو برای او موقعیت های خوشایندی اند ، دچار تردید می شود .
در این تعارض ، فشار روانی کمتر از انواع دیگر است ، چون هر نوع انتخاب فرد ، نتیجه مثبت و خوشایندی دارد ، ولی در صورت طولانی شدن تصمیم گیری ، ممکن است به فرد فشار وارد شود.
در مقابله با فشار روانی ، افرادی که در تصمیم گیری هایشان انعطاف پذیری بیشتری دارند موفق ترند.
تعارض بین دو انتخاب بد:
در این تعارض فرد باید دست کم از بین دو موقعیت ناخوشایند یکی را انتخاب کند و هر انتخاب او به نتیجه گیری منفی منجر خواهد شد . برای مثال فردی را در نظر بگیرید که دندان درد دارد ، ولی از دندان پزشک می ترسد ، این فرد باید از بین این دو مو قعیت ناخوشایند یکی را انتخاب کند ؛ یا درد دندان را تحمل کند یا به دندان پزشک که از آن می ترسد مراجعه کند . در این نوع تعارض ، فشارروانی که به فرد وارد می شود بیشتر از انواع دیگر است ، چون هر نوع انتخاب وی ، نتیجه منفی و ناخوشایندی دارد .
تعارض بین یک انتخاب خوب و یک انتخاب بد:
در این نوع تعارض فرد در موقعیتی قرار دارد که مجبور می شود بر چیزی رضایت دهد که هم پیامدهای خوشایند و هم پیامدهای ناخوشایند دارد ، برای مثال شیرینی چیز خوشمزه ای است ، اما آدم را چاق هم می کند .
یا مثلا اگر تعطیلی آخر هفته را به پارک و گردش برویم ، کار خوشایندی است ، اما از دست رفتن فرصت مطالعه برای کنکور چیز اضطراب آوری است.
وقتی کسی هدفی در پیش دارد که هم خواستنی است و هم خطر بار ، ممکن است مدتی سرگردان شود تا سرانجام بتواند درباره اش تصمیم بگیرد.
چنین کسی وقتی از هدف دور است ، آن را خواستنی می بیند ؛ بنابراین ، سعی می کند به آن برسد ، اما هر چه به هدف نزدیکتر می شود ، بیشتر احساس خطر می کند . تقریبا بیشتر جوانانی که ازدواج می کنند این تعارض راتجربه می کنند . وقتی مراسم خواستگاری و نامزدی است ، شور و شوق طرفین زیاد است ، ولی هر چه به روز عروسی نزدیکتر می شوند ، اضطراب و ترس از ازدواج به سراغشان می آید .
این نوع تعارض در زندگی ما به کرات اتفاق افتاده است و همه ی ما فشار روانی حاصل از آن را تجربه کرده ایم . در مقابله با این نوع فشار روانی ، افرادی که در تصمیم گیری هایشان انعطاف پذیری بیشتری دارند موفق ترند.
دگرگونی های زندگی :
در طول زندگی ، همه ما با تغییرات و رویدادهای مهم خوشایند یا ناخوشایند روبرو می شویم که زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهند و باید با آن ها سازگار شویم . از جمله این تغییرات ، ازدواج یا فوت یکی از اعضای خانواده ، تغییر شغل و یا تغییر محل سکونت است که فشار روانی به همراه می آورد .
برخی متخصصان معتقدند که گرفتاری های روزانه خیلی بیشتر از رویدادهای زندگی فشارزایند . در واقع می توان گفت که وقتی یک رویداد مهم در زندگی رخ می دهد ، گرفتاری های روزانه خود به خود افزایش می یابد.
البته تاثیرات فشار روانی برای هرکس متفاوت است . مثلا برای برخی از افراد ، بیکاری طولانی ، بیشتر از مرگ یکی از عزیزان می تواند فشار روانی ایجاد کند و سبب بیماری شود.
انسان ها، در ادراک از رویدادها ، تفاوت های زیادی دارند ، به طوری که یک رویداد معین برای یکی ، فشار روانی شدید ایجاد می کند ، اما برای دیگری هیچ فشار روانی به همراه نمی آورد . مثلا تعویض خانه و نقل مکان به محیط دیگر ، ممکن است برای یکی کاملا فشارزا باشد و برای دیگری اصلا فشارروانی ایجاد نکند.
وقایع روزمره زندگی :
علاوه برانواع مختلف دگرگونی ها و وقایع مهم ، که سبب فشار روانی در زندگی فرد می شوند ، فشارزاهای روزانه ای نیز وجود دارند که به ظاهر بی معنا و کم اهمیت به نظر می رسند ، مثل گم کردن کلید ، پیدا نکردن جای پارک برای اتومبیل ، ایستادن در صف نان و اتوبوس ، جر و بحث با یک فروشنده گستاخ ، نپرداختن به موقع پول آب ، برق و تلفن و ...
هر کدام از اینها ممکن است به منبع مهم فشارروانی تبدیل می شوند و بهداشت روانی را با نوسان های زیان آور مواجه کنند . مثلا پژوهش های مختلف نشان داده اند ، اشخاصی که گرفتاری های روزانه را بیشتر تجربه می کنند ، بیشتر مبتلا به انواع سر دردها ، عفونتهای گلو و آنفولانزا می شوند .
برخی متخصصان معتقدند که گرفتاری های روزانه خیلی بیشتر از رویدادهای زندگی فشارزایند . در واقع می توان گفت که وقتی یک رویداد مهم در زندگی رخ می دهد ، گرفتاری های روزانه خود به خود افزایش می یابد. مثلا طلاق به عنوان یک واقعه یا دگرگونی مهم زندگی ، ممکن است در مدت زمان طولانی دهها گرفتاری روزمره به وجود آورد : فرد مطلقه ، علاوه بر آنکه همه مسئولیت های زندگی مثل مراقبت از بچه ها و تربیت آنان ، انجام امور منزل ، خرید و امرار معاش به عهده ی خود فرد می افتد ، برخورد و نگرش دیگران به افراد مطلقه نیز فشارزاست .
البته همیشه و همیشه باید به این نکته ی مهم توجه کنیم که دو چیز بر سلامت روانی فرد تاثیر دارد :
** تفاوت های فردی
** چگونگی ادراک افراد از وقایع مهم و گرفتاری های روزمره زندگی.
چه بهترکه با نگاهی وسیع به دنیا بنگریم و مشکلات را در دل دریایی خود ، رها و بی باک هضم نمائیم .
همه ما در مواقع مختلف زندگی احساس اضطراب میکنیم. از آنجا که اضطراب دارای دو جنبه عینی و ذهنی است برخی از رویدادهای زندگی مار ا متقاعد میکند که در وضعیت خطرناکی هستیم. در این شرایط اضطراب واکنش طبیعی ماست.
رابطه دوستی یکی از مهمترین روابطی است که هر فردی در زندگی خود،به طرق مختلفی در صدد بهبود و پیشرفت آن می باشد.
روان شناسان معتقدند : وجود چند دوست صمیمی در زندگی فرد، واجب و ضروری است و هیچ کس،هرگز نمی توانند نقش یک دوست خوب را در سلامت و بهداشت روانی فرد ایفا کنند.
همگی اذعان به این مطلب داریم که یافتن دوست، کاری بس سهل است اما یافتن دوستی حقیقی، که در همه حال بر پیمان دوستی خود برقرار بماند و در مواقع بروز مصائب و مشکلات یاری گرو همراهمان باشد. و در حفظ و تداوم دوستی خود کوشا باشد، کاری بسیار سخت و دشوار است.
با توجه به اهمیت وجود دوست در زندگی ، در ادامه این یادداشت به ذکر خصوصیات یک دوست واقعی می پردازیم:
ویژگی های یک دوست خوب رابشناسید:
بهترین ها را برای شما خواهان است:یک دوست واقعی همیشه برایتان آرزوهای خوبی دارد و خواستار خواسته های منطقی و به حق شماست . یک دوست خوب ،هر آنچه را برای خود می پسند بی گمان برای شما هم آرزو می کند مثلا، اگر بفهمد که شما در زندگی تان فرد موفقی هستید و اهدافتان در حال پیشرفت و موفقیت است ،به طور قطع خرسند شده و در این راه از هیچ تلاش و مساعدتی برای دستیابی شما به اهدافتان مضایقه نمی کند و در همه حال حمایتان می کند.
صداقت یکی از مولفه های اصلی شناخت دوستان واقعی است. دوست حقیقی و صادق شما را نصحیت می کند ،حمایت و پشتیبانی تان می کند و در مواقع مختلف به شما کمک می کند و شما را به راه درست و منطقی هدایت می کند.
پشتیبان شماست:یک باور عمومی وجود دارد که همیشه نیز بزرگان و ریش سفیدان ما را بدان رهنمون ساخته و حتی آن را برای بهبود و سلامت ارتباطات اجتماعی مان بالخص رابطه با دوستان، به ما توصیه کرده اند و آن چیزی نیست جز آن که : "دوستان خوب را باید در مصائب ومشکلات شناخت".
بی شک باید گفت : روش مساعدی است برای آزمایه دوستان محترم. پس ، اگر هم اکنون مشکلی در زندگی تان دارید، می توانید فرصت را غنیمت شمرده و دوستانتان را محک زده و ارزیابی کنید و به قول معروف رفیق را از نارفیق تشخیص دهید.
یک دوست واقعی تمامی سعی اش را می کند تا در مواقع درد ورنج به سوی شما بیاید و از اندوه و غم وارده بر شما بکاهد و شما را از جریان احساسی که در آن به سر می برید، بیرون آورد.
صادق است:صداقت یکی از مولفه های اصلی شناخت دوستان واقعی است. دوست حقیقی و صادق شما را نصحیت می کند ،حمایت و پشتیبانی تان می کند و در مواقع مختلف به شما کمک می کند و شما را به راه درست و منطقی هدایت می کند. دوستی که با شما صادق است در همه احوال به دنبال صلاح شماست و بنابر رضایت خاطر و یا خوشحالی شما حرفی نمی زند و یا کاری نمی کند بلکه به هنگام نیاز و درخواست کمک از جانب شما ، حرفی را می زند و یا کاری را می کند که فکر می کند صلاح شما در آن است.
در مورد شما قضاوت نمی کند:یک دوست واقعی شما را همان گونه که هستید، قبول دارد و می پذیرد . وی شما و شخصیت تان را با تمامی معایب و محاسنش می خواهد و دوست دارد و هیچ گاه تلاش نمی کند که شما را تغییر دهد .شاید با توجه به خواست شما و یا مصلحت ، در صدد رفع برخی از عیوب اخلاقی و رفتاری تان بر آید اما هدفی جزپیروزی، خشنودی و اجرای خواسته شما ندارد و در همین حال و احوال نیز حامی صددرصد شما خواهد بود و به محکمه قضاوت و داوری نخواهد رفت.
به صحبت هایتان گوش می دهد :ممکن است دوستانی داشته باشید که در مواقع خوشی و یا به اصطلاح "وقتی که همه چیز رو به راه است" با شما هستند و تنهایتان نمی گذارند اما همین دوستان ،وقتی که شما با مشکلی مواجه می شوید، به یکباره دور و برتان را خالی می کنند و ناپدید می شوند و نه تنها حامی و حمایتگر شما در حل مشکلتان نیستند بلکه حتی حاضر نمی شوند با همدلی و گوش سپردن به غم های شما، مرهم دردهای روحی و روانی تان شوند. این جاست که باید گفت : دوستان خوب و واقعی، اگر چه شاید نتوانند مشکلی را از دوش شما بر دارند اما هرگز صحنه را خالی نمی کنند و به هنگام مواجه شما با مصائب اجتناب ناپذیر زندگی، از هر گونه مساعدت و همراهی امتناع نکرده و دست کمک و یاری به سوی شما دراز خواهند نمود. آنان می اندیشند که شاید همراهی و گوش دادن به شما کمترین و یا حتی تنها کاری است که می توانند در این اوضاع و احوال به شما عرضه بدارند، پس نباید آن را از شما دریغ کنند.
یکی از مهمترین اهداف دوستی این است که دوستان به حریم و خلوت یکدیگر احترام بگذارند. دوستان واقعی این اصل را می دانند و به این مهم عمل کرده.
شما را جزئی از زندگی اش می داند:دوست واقعی، شما را نعمت و موهبتی الهی می پندارد. وی، شما را بخشی از زندگی اش قلمداد می کند و آن را می پذیرد و به دوستی با شما مباهات و افتخار می کند و شما را به بقیه دوستان به خصوص به خانواده اش معرفی می نماید.
رازدار شماست:دوست واقعی شما ،درد دل هایتان را می شنود، نقاط ضعف ، رفتارها و عادات ناخوشایند شما را می بیند اما هرگز به خود، این اجازه را نمی دهد که آن ها را پیش دیگران بازگو کند و یا این که راز شما را فاش کند . بالاخره آن که رازدار شماست و برایتان حقه و کلکی سوار نمی کند و هرگز پشت سرتان غیبت نمی کند.
به شما احترام می گذارد:یکی از مهمترین اهداف دوستی این است که دوستان به حریم و خلوت یکدیگر احترام بگذارند. دوستان واقعی این اصل را می دانند و به این مهم عمل کرده و هرگز اجازه دخالت و ورود به فضای شخصی دوستشان را به خود نمی دهند و حدود حریم دوست خود را حفظ می نمایند.
لازمه درست زندگی کردن و داشتن اوقاتی توام با شادکامی و رضایت در زندگی، این است که نسبت به برخی از اصول رفتاری و اخلاقی آگاهی داشته باشیم و برای به کارگیری این اصول در زندگی، همتی بلند و راسخ داشته باشیم. یکی از مهمترین اصول اخلاقی که در نوع نگرش و نحوه زندگی هر یک از ما تاثیر بسزایی دارد، برخورداری از نگرشی واقع بینانه است. چنانچه نگاه یک انسان به زندگانی اش از منظری واقع گرایانه باشد، انتظارات او از زندگی نیز، واقع گرایانه خواهد بود و به دنبال آن، احساس او نسبت به زندگی هم واقع بینانه خواهد شد.
به عبارتی می توان اینطور بیان کرد که هماهنگی انتظارات با واقعیت ها، شرط کلان برای شاد زیستن و داشتن رضایت از زندگی است.
بروز هر نوع ناهماهنگی، میان انتظارات هر فرد و واقعیت های مربوط به زندگی اش، موجی بروز نوعی دوگانگی شده و تضادهای بنیادینی را به وجود می آورد. تضادهایی که شاید به ظاهر دیده نشوند اما در اعماق روح و زندگی افراد موثر هستند. نمی توان از یک کودک همان انتظاراتی را داشت که از یک بزرگتر داریم. همانطور که از یک بزرگسال انتظار می رود که رفتارهای کودکانه نداشته باشد. نمی توان از یک زن انتظار انجام کارهای مردانه را داشت و نمی توان از یک مرد توقع داشت که ظرافتی زنانه در اعمالش داشته باشد. مسلما این انتظار بی جاست که دانش آموزی دبستانی به سوالات کنکور پاسخ دهد و یا یک دانشجو انتظار ندارد که سوالات امتحانی اش در حد دبستان باشد. پس نکته مهم این است که انتظار ما از هر گروه و هر فردی باید مطابق با شرایط و مقتضیات همان گروه باشد.
داشتن نگرش واقع گرایانه در به دست آوردن احساس رضایت از زندگی بسیار موثر است. رضایت از زندگی وقتی شکل می گیرد که انتظارما از زندگی، به واقعیت نزدیک باشد.
کسی که نمی تواند واقع بینانه به زندگی و شرایط خویش بنگرد، به طور دائمی با اوهام و خیالات و آرزوهای ساخته ذهنش، زندگی می کند و هر چه بیشتر با واقعیت های زندگی فاصله گرفته و همه اینها موجب می شود تا نتواند به موفقیت دست یابد. به این ترتیب با احساس ناکامی مواجه می شود. ناکامی پیامد ناهماهنگی میان انتظارات و واقعیت هایی است که به افسردگی و نارضایتی منجر می شود. پس انچه مهم است اینکه سعی کنیم تا احساسات و توقعاتمان را با توجه به واقعیت های موجود در زندگی مان تطابق دهیم.
برای داشتن نگرشی واقع گرایانه باید به شناختی صحیح و منطقی از زندگی دست پیدا کنیم و دنیایی که در ان زیست داریم را با تمامی واقعیت های خوب و بد، بشناسیم و بپذیریم.
به بیانی دیگر باید گفت که ما اکنون در این دنیا زندگی می کنیم و در هر مسئله ای باید واقعیت های موجود را در نظر داشته باشیم.
باید بدانیم و بپذیریم که دنیا قوانین خاص خودش را دارد و این قوانین با اراده و اختیار ما تدوین نشده اند و قطعا با میل و سلیقه شخصی ما هم تغییر نخواهند کرد.
پس باید قوانین زندگی را به خوبی بشناسیم و با هر یک از انها به گونه ای کنار آئیم تا بتوانیم به موفقیت دست یابیم.به طور مثال قوانین مربوط به دنیای زیر آب با قوانین مربوط به زندگی بر روی زمین، تفاوتهای بسیاری دارد. یک غواص بدون توجه به قوانین زیر دریا، نمی تواند سفر موفقی به عمق اقیانوس ها داشته باشد. ما هم در این دنیا زندگی می کنیم و این بدیهی است که موفقیت در زندگی و پشت سر گذاشتن سختیهای گاه و بی گاه در زندگی، بستگی به نحوه نگرش و شناخت هر انسانی نسبت به دنیای اطرافش دارد.
اگر دنیا را با تمام واقعیت هایی که در آ ن وجود دارد و با تمام سختیهایی که ممکن است در مسیر زندگی هر انسانی قرار گیرد، بشناسیم و بپذیریم، می توانیم به راحتی در این دنیا زندگی کنیم و همواره با خوشی حال و شادی روح، اوقات را سپری کنیم.
عادت ها سلسله رفتارهایی را شامل می شوند که به ما کمک کنند تا کمتر بیندیشیم و فعالیت های روزانه مان را سریعا انجام دهیم...
آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید که هیچ گاه کاملاً بدون غصه و اضطراب نیستند؟ آیا این طور است که همواره غمی مثل عقرب به جسم و جانتان نیش می زند و مانع از این می شود که واقعاً احساس آسودگی و فراغ بال کنید؟ اگر چنین است، باید بگویم با خواندن مواردی که در زیر می آیند وضعیت فعلی شما قطعاً تا حد زیادی تغییر خواهد کرد.
همه ما گاهی غم هایی داریم، لیکن شما ممکن است از آن دسته افرادی باشید که بیشتر اوقات در غم و غصه به سر می برند و به خود می گویید غم و غصه خوردن من کاری احمقانه است، ولی کاری از دستم ساخته نیست و قادر نیستم شر این عادت مزاحم را از سر خود باز کنم، من اصلاً شانس ندارم و مرتب بد می آورم و...
شما خودتان هم می دانید که غم و غصه تان خیلی بیش از اندازه ای است که مثلاً باید در مورد فلان حادثه ای که برایتان پیش آمده، باشد. با این همه باز همچنان به غم و غصه تان فکر می کنید. هیچ فکر کرده اید که چرا این طور است؟
اگر بتوانید نظری به دوران اولیه زندگی تان بیندازید، متوجه خواهید شد که جهان را از دریچه احساسی و هیجانی می نگریستید و به دیده عقل به آن نگاه نمی کردید. نیازهای احساسی و عاطفی در دوران کودکی ( مثل نیاز به امنیت و احترام از جانب دیگران) آنچنان برای اما آدمیان اهمیت دارند که هیچ کس نمی تواند مدعی شود از آنها بی نیاز است. اگر در دوران کودکی این احتیاجاتتان بر آورده نشده باشد، آشکار است که بنای اولیه هیجانات و احساسات شما بر اساس عدم امنیت و یأس و ناامیدی گذاشته شده است. به عقیده روانشناسان قسمت اعظم شخصیت فرد در بزرگسالی مربوط به 5 سال اولیه کودکی می باشد، پس می توان چنین نتیجه گرفت که علت اصلی غم و غصه دار بودن همیشگی شما همین ناکامی های دوران کودکی تان است. به عبارتی اگر بدون دلیل معقولی غم و غصه می خورید، علتش آن است که یک احتیاج احساسی شما را به این کار سوق می دهد.
دو کار هست که باید انجام دهید: نخست اینکه باید ببینید چرا دو دستی به این عادت غم و غصه خوردن چسبیده اید؛ دوم اینکه چگونه می توانید نیاز عاطفی مزبور را از راه های بهتر و به اصطلاح مثبت تری برطرف نموده و آن را فرو بنشانید، آن وقت به آسایش و آرامش خواهید رسید.
یکی از روش هایی که بسیار سریع می توانید از اشعه های درخشان شادی بخش در زندگیتان بهره مند شوید، این است که به طور مستقیم با رفتارهای منفی خود که باعث تیره و تار شدن زندگیتان می شوند، برخورد کنید. در این پست شما را با عواملی که شادی را از زندگی شما می ربایند و مانند پونزی بر روی دیوار زندگیتان می چسبانند، آشنا می کنیم.
حسادت :
بهتر است در زندگی بیاموزید که برای موفقیت های دیگران جشن بگیرید. اگر دوست تان در کاری پیروز می شود، همانگونه که برای خود خوشحال می شوید، برای او نیز ابراز شادی کرده و جشن بگیرید اگر دشمنتان پیروز شد، این موضوع را به خاطر بیاورید که حسادت تنها خودتان را نابود می کند و شما را به هیچ جا نمی رساند بلکه قدرت او را نسبت به شما افزایش خواهد داد.
سعی کنید در زندگی فرا بگیرید به جای شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت، وظایفتان را به نحو احسن انجام داده و از شکست هایتان درس بگیرید تا هرچه سریع تر به شکوفایی و تکامل دست یابید.
عقده های درونی :
بهتر است بدانید عقده های درونی هیچ دردی را درمان نمی کند، جز آنکه شما را گرفتارتر خواهد ساخت. این شما هستید که مسوول زندگی خود هستید و باید برای زندگیتان تصمیم گیری کنید.
همه افرد بشر در زندگی خود با موانع بسیاری مواجه می شوند و تنها افراد موفق قادرند با به کارگیری توانایی های خود بر این گونه مشکلات غلبه کنند و هیچ کس قادر نیست با تکیه بر عقده های درونی اش به پیروزی دست یابد.
نداشتن مسئولیت :
ممکن است ما قادر نباشیم جلوی اتفاقات ناگوار را در زندگیمان بگیریم ولی مطمئنا می توانیم بر روی عکس العمل های خود در مقابل حوادث بد کنترل داشته باشیم. سعی کنید در زندگی فرا بگیرید به جای شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت، وظایفتان را به نحو احسن انجام داده و از شکست هایتان درس بگیرید تا هرچه سریع تر به شکوفایی و تکامل دست یابید.
کمال گرایی :
وسواس را کنار بگذارید و دست از عیب جویی بردارید. شاید بتوانید به آن چیزی که می خواهید تمام و کمال و یا بی عیب و نقص دست یابید ولی به راستی لزومی ندارد این اندازه زحمت بکشید و خود را به سختی بیندازید. شما یک انسان هستید، نه یک روبات. بنابراین نیازی نیست همه چیز عالی و بهترین باشد، اگر در حد نرمال و یا معمولی نیز بود قابل قبول خواهد بود.
زیاد استدلال کردن:
استدلال کردن یکی از ویژگی های بارز انسانی است و به ما این امکان را می دهد که راحت تر بتوانیم به موفقیت و پیشرفت دست یابیم ولی جنبه منفی آن افزایش کمال گرایی و وسواس خواهد بود. بنابراین بهتر است بدانید هنگامی که قادر نبودید با دلیل و منطق گفته ای را ثابت کنید آن را رها کنید و از آن بگذرید.
منفی گرایی :
همواره به خاطر داشته باشید که در این دنیا به همان اندازه که نیروهای منفی وجود دارند همان قدر نیروهای مثبت نیز در اطرافتان به چشم می خورد. تمرکز و انعطافتان بر روی مسایل منفی ناخودآگاه شما را به همان سمت و سو می کشاند.
حالت تدافعی به خود گرفتن :
اگر واقعا فکر می کنید خطر جدی ای شما را تهدید می کند این وظیفه شماست که از خود دفاع کنید ولی این موضوع با حالت تدافعی گرفتن در زندگی کاملا متفاوت است. بهتر است یاد بگیرید بین این دو موضوع کاملا تفاوت بگذارید. سعی نکنید در زندگی حالت تدافعی به خود گرفته و از واقعیت ها فاصله بگیرید.
نداشتن اعتماد به نفس:
با شناسایی نقاط مثبت شخصیتتان و همچنین موفقیت هایی که در طول زمان کسب کرده اید، قادرید اعتماد به نفستان را افزایش دهید و برای رسیدن به درجه مطلوب نقاط ضعف درونی خود را تشخیص داده و بر روی تک تک آنها کار کنید تا بتوانید به یک اعتماد به نفس کافی دست یابید.
اتخاذ تدابیر کاربردی ذیل نیز می تواند برای رهایی شما از غم و غصه ها کمک شایانی کند ، توجه کنید:
** در وهله اول آنچه می خوانید، عجیب به نظرتان می آید. ولی از شما می خواهم چنانچه دفعه بعد از چیزی غمگین شدید، بی درنگ چند لحظه روی تخت، صندلی و یا هر جا که هستید کل بدنتان را شل کنید ( دست ها، پاها، سرو گردن و...) وزنتان را روی هر جا که نشسته اید، بیندازید و درهمان حال در حالی که احساس شل بودن می کنید و چشمانتان بسته است، از شماره 10 تا 1 را به طور معکوس بشمارید. با هر شماره نفس عمیقی بکشید، به طوری که صدای آن را حس کنید. در همین حال جملات تصدیقی مثل «من الان حس خوبی دارم» ، « حالم خیلی خوب است» و « احساس سبکی و آرامش می کنم» را با خود زمزمه کنید. با خود صریح باشید، غم و غصه خوردن بیش از اندازه زندگی را از زیبایی می اندازد.
** هر روز وقتی که از خواب بیدار می شوید، با خود بگویید روز خوشی است و من باید از امروز لذت ببرم.
**این واقعیت را قبول کنید، شما جایی در این دنیا دارید که هیچ کس دیگر قادر به پر کردن آن نیست. به عبارت دیگر شما یکتا هستید و هیچ کس در این دنیا کاملاً شبیه شما نیست.
** یقین داشته باشید که سعادت و پیشرفت از آن شماست، به شرط آنکه عوض دو دستی چسبیدن به یأس و نومیدی به این موضوع ایمان داشته باشید که خوشبختی برای شما خلق شده است.
** به دیگران کمک کنید، حتی اگر در حد کمک خیلی ناچیز باشد؛ چون در وهله نخست به روح خود کمک کرده اید و دوم به او برای رهایی و کاستن از افکار منفی که باعث تضعیف روحیه شما می شود.
حتماً در یک کلاس ورزشی که تحرک بالایی دارد، ثبت نام کنید تا به معجزه ورزش در تقویت روحیه تان دست پیدا کنید.
ما انسان ها در رابطه با یکدیگریم، تأثیر و تأثر نیز از خصوصیات حیات اجتماعی و زندگی جمعی ماست، به خصوص در عصر حاضر که «عصر ارتباطات» است و جهان به صورت یک «دهکده بزرگ» در آمده است.
شاید خود ما نیز متوجه نباشیم، ولی از محیط اطراف و دیدهها و شنیدهها و حرفها و عملها نقش بپذیریم و تحت تأثیر قرار بگیریم.
در دنیای بزرگ و پیچیده، هر کس که حرفی میزند، کتابی مینویسد، فیلمی میسازد، سخنرانی و تدریس میکند، روزنامه و مجله منتشر میکند، طرّاحی و نقاشی میکند، قصه و رمان مینگارد، کار هنری و نمایشی انجام میدهد و ... هر کدام به نوعی «پیام» دارد و در پی «مخاطب» است و اثرگذاری.
پس میلیونها فرستنده پیام، هر لحظه در اندیشه شکلدهی به افکار، احساسات، پسند و سلیقه، تمایل و انتخاب، اخلاق و رفتار دیگرانند. افکار ما در معرض این القائات و جهتدهیها و اثرگذاریهاست. آنچه در برابر چشم ما قرار میگیرد، گزارشهایی که به اطلاع ما میرسد، حرفهایی که از افراد، رادیوها، سخنرانیها، استادان، دوستان، معاشرین و مرتبطین میشنویم، فیلمها و سریالهایی که تماشا میکنیم، تابلوهایی که در خیابانها و میدانها و معابر نصب میشود، آگهیهای تجاری و پیامهای بازرگانی و نمایشگاههای کتاب و صنایع و عکس و نقاشی که مورد بازدید ما قرار میگیرد، تابلوها و دیوارنوشتهها، صفحات اول جراید و تیتر روزنامهها، بوتیکها و مغازهها و ویترینها، نوارهایی که برایمان پخش میکنند، سایتهای اینترنتی که به اطلاعرسانی مشغولند، بازیهای رایانهای و آتاریهای سرگرمی و ... دهها و صدها از این گونه وسایل و مسایل و ابزار و ادوات، هر کدام به نحوی میتوانند بر فکر و عقیده و پسند و سلیقه و دیدگاه و انتخاب ما اثر بگذارند و گاهی ما را آن طور که میخواهند، بسازند و بار آورند. عجب دنیای شلوغی! و عجب وضعیت حساس و خطیری! ماییم و این همه فرستنده! آنهایند و این همه گیرنده!
ما مسؤول پیامد «نوع انتخاب» خویش نسبت به این فرستندههاییم.
کسی که نخواهد یا نتواند نسبت به آنچه بر ذهن و فکر و قلبش وارد میشود کنترلی داشته باشد، باید پاسخگوی پشیمانیهای بعدی و زیانهای متعاقب این گونه «بیمرزی» هم باشد.
حال، گیرنده فکری خود را با چه فرستندهای و روی چه طول موجی باید تنظیم کرد؟ به هر حال، ما نوعی بمباران تبلیغاتی و فرهنگی میشویم. وظیفه دفاع و سنگر گرفتن و به پناهگاه رفتن و خود را از آسیبها مصون دانستن داریم و بیتفاوتی و بیخیالی، عقلایی نیست.
همان گونه که با عوض کردن کانال تلویزیون، به راحتی میشود شاهدِ سخنرانی، فیلم، آموزش، مطالب علمی، صحنه مسابقات ورزشی، تلاوت قرآن، اجرای نمایش بود و با چرخاندن پیچ رادیو میتوان شنونده موسیقی، قرائت قرآن، گزارش اجتماعی، طنز و لطیفه، تحلیل سیاسی، اخبار اجتماعی، آموزش آشپزی، آگهیهای بازرگانی، القائات سوء دشمنان، اخبار دروغ و شایعات و ... بود، در تنظیم گیرندههای فکری خودمان روی فرستندههای بیشمار نیز، «انتخاب» ما است که نقش اول را ایفا میکند.
«گزینش»، شرط عقل در چنین جهانِ آشفته و خط اندر خط است.
هم خودمان باید چنین کنیم، هم فرزندانمان را با این فرهنگ، یعنی «فرهنگ گزینش بهترینها» بار آوریم.
کسی که نخواهد یا نتواند نسبت به آنچه بر ذهن و فکر و قلبش وارد میشود کنترلی داشته باشد، باید پاسخگوی پشیمانیهای بعدی و زیانهای متعاقب این گونه «بیمرزی» هم باشد.
هر کدام از ما اگر به نوعی «مرزبان» قلمرو دل و نگهبان مرزهای کشور جان و روانمان نباشیم، در دنیایی که همه در پی گسترش مستعمرات خویشند و دنبال یافتن پایگاههای جدید در اندیشههای جهانیان، شگفت نخواهد بود اگر شاهد حضور «سربازان بیگانه» در داخل مرزهای کنترلنشده «وجود خویش» باشیم.
آیا کنترلی بر «ورودیهای فکر» خودمان و فرزندانمان داریم؟
شاید نشود جلوی امواج فرستندههای صوتی و تصویری و الکترونیکی را گرفت، ولی این سوی قضیه دست خود ماست، استفاده کردن یا نکردن، گوش دادن یا ندادن، دیدن یا ندیدن، خواندن یا نخواندن.
اگر امنیت اجتماعی و اقتصادی یک جامعه نیازمند کنترل مرزهاست، مرز دل و جان هم نیازمند کنترل است، و گرنه در «بندر دل»، جز کشتیهای بزرگ هوس پهلو نمیگیرد و غیر از بار «گناه»، تخلیه نمیشود و کالای قاچاق «وسوسه» وارد نمیشود.
اگر گمرک اندیشهها بدون حفاظت و مراقبت باشد، «فرهنگ قاچاق» وارد میشود و اخلاق و ارزشها به غارت میرود. این، همان «شبیخون فرهنگی» است و قربانیانِ آن مردم، به خصوص جوانانیاند که از نامردیها و نیرنگهای دشمنان دوستنما و گرگانِ میشصورت بیخبرند.
پس، کنترل بر «ورودیهای فکر»، مصونیتآور است.
نظارت بر مرزهای فکری و فرهنگی و جلوگیری از گسترش اندیشههای مسموم و شبهههای تردیدآفرین، برای پیشگیری از مسمومیت جامعه است. وقتی نشت گازهای سمی و مهلک در فضای فکری و فرهنگی جهان به یک خطر جدّی و جهانی تبدیل شده است، مگر میتوان بدون ماسک، آزادانه در جوّ مسموم تردد کرد و بیخیال زیست؟ این «آزادی» نیست، جهالت و حماقت است.
روشنگران باید سر راهها و پیچها نورافکن بگذارند و آینه نصب کنند و با علایم هشداردهنده، عابران و رهگذران را مجهز به «دید» کنند، تا به صخره جهل ندارند و به دره غفلت سقوط نکنند. گاهی سقوط یک فرد، جمعی را هم به سقوط میکشاند. پس، آنکه به سلامت خویش علاقهمند است، باید به فکر سلامت جامعه هم باشد، چرا که آمادگی فضای جامعه، او را هم تهدید میکند.
در دنیای اثرگذاری و اثرپذیری که دچار آنیم، باید هوشیار باشیم که دریافتکننده کدام امواج و فرستنده کدام پیامهاییم. همان گونه که ما از دیگران اثر میپذیریم، بر دیگران هم اثر میگذاریم. حرفها، رفتارها، پوشش، زندگی، نوشته و هنر ما، دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد.
ما از یک سو گیرندهایم، از یک سو فرستنده:
اگر گیرنده فکری خود را روی کانالهای سالم تنظیم نکنیم، فرستنده سالم و بیزیانی هم نخواهیم بود، چون اگر ورودی ذهن ما آلوده باشد، خروجی آن هم آلاینده محیط فکری و وضع روانی دیگران خواهد بود. فرستندههای خوبی هم هست، ولی گاهی ما گیرنده خوبی نیستیم و بیماردلانه در پی امواج مخرب میرویم.
در کارهای تربیتی و تعلیمی، در خانه و مدرسه و اداره و محل کار و بازار و اجتماع، ما به نوعی «گیرنده» و «فرستنده»ایم و اساس تربیت بر همین استوار است.
حرفهای نسنجیدهای که از زبان ما برمیآید، دل فرزندانمان را تیره میسازد. رفتار تبعیضآلود و تناقضآمیز ما، روی مخاطبان و فرزندان و شاگردان ما تأثیر سوء میگذارد. نوع زندگی ما برای دیگران«پیام» دارد، همان گونه که ما از سخن و رفتار دیگران «الگو» میگیریم، هر چند به صورت ناآگاهانه و غیر مستقیم.
کانون خانواده ما، هم یک فرستنده است، هم گیرنده. خود ما نیز، هم دریافتکننده پیامیم، هم ارسالکننده پیام. «قول» و «فعل» ما دستگاهی است که بر «برج زندگی» ما نصب شده است.
در دنیای «رابطهها»، از بازتابهای گسترده و سرنوشتسازِ «گیرندههای فکری» و «فرستندههای زبانی» غافل نباشیم.
گذشتن از خود و بخشیدن دیگران، هنری بزرگ و قابل تقدیر است برای کسانی که برای زندگی اکنون خویش، ارزش قائل هستند. هنر بخشش یک امتیاز مثبت برای کسانی است که در زندگی خود را معطل هر چیزی نمی کنند و به حرکت به سمت جلو و پیشرفت می اندیشند.
به این جملات نگاه کنید:
"من هرگز پدرم را به خاطر کاری که کرد، نخواهم بخشید."
"از اشتباهی که کردم غمگینم و نمی توانم خودم را ببخشم."
این جملات به نظرتان آشنا نیستند؟ اینها جملاتی هستند که هر یک از ما ممکن است بارها با آن روبرو شده باشیم. اما مهم این است که برای این سوالات و جملات چه راهکاری در ذهن داریم.
مسلما اگر قدرت بخشش دیگران را نداشته باشیم، در واقع گامی در راستای اصلاح وضعیت موجود برنداشته ایم و همچنان در گذشته زندگی کرده ایم. اگر قدرت بخشیدن خود را نداشته باشیم به این معناست که در اشتباه باقی مانده ایم و دائما خود را از درون سرزنش می کنیم و این احساس ما را دچار دلتنگی و آزردگی می کند. به این ترتیب خود موجب شده ایم تا در یک رنج و عذاب روحی باقی بمانیم.
برخی از افراد به گونه ای رفتار می کنند که به نظر می رسد تصور و درکی وارونه از بخشیدن در ذهن دارند. مثلا کسی که نمی تواند مادر یا پدر خویش را به خاطر تند خویی اش بخشد، به این خاطر است که دائما آنها را مقصر می داند و همه مشکلات را به سوی آنها سوق می دهد و این در حالی است که این مشکل بیش از انکه به پدر و مادر و یا هر کس دیگری مربوط باشد، به خود شما ارتباط پیدا می کند. چرا که شما بیش از هر کسی می توانید در خود تغییر ایجاد کنید و این بهترین و سریعترین راه برای پیشرفت و کمال است که در خود حس بخشش را ایجاد کنید و همیشه اینطور فکر کنید که دیگران قابل تغییر نیستند و یا اگر هم باشند این کار بسیار سخت است اما پذیرش و وسعت قلبتان برای بخشیدن دیگران، احتمالا ساده ترین و زیباترین اقدام ممکن است.
چنانچه نتوانیم به راحتی دیگران را ببخشیم، خویشتن را بیش از هر کسی اذیت کرده ایم. در اغلب موارد فرد خاطی از اینکه در ذهن شما چه می گذرد، هیچ اطلاعی ندارد و به زندگی خویش مشغول است و این در حالی است که شما خود را مشغول افکار و احساسات منفی می کنید.
فراموش نکنید که بخشیدن راز سالم ماندن،جوان ماندن و نشاط در زندگی است.
فراموش نکنید که بخشیدن راز سالم ماندن،جوان ماندن و نشاط در زندگی است. 
بهتر است خود را به انجام کارهای خوب،شایسته و نیک، عادت دهیم و همیشه خود را به سمت بزرگوار بودن و عمل زیبا انجام دادن، بکشانیم و در برابر اعمال،گفتار و نظرات دیگران، صبور و بردبار باشیم و اینگونه است که می توانیم با آرامش و رضایت زندگی کنیم.
بپذیریم و باور داشته باشیم که با سرزنش دیگران به نتیجه مثبتی نمی رسیم جز اینکه اوضاع را برای خود پیچیده تر می کنیم. پس بهتر است همیشه به بخشش فکر کنیم. به بخشش واقعی. بخششی که با فراموش کردن تمام کینه ها همراه باشد و از ته دل باشد. به یاد داشته باشیم که در این دنیا هیچ کس کامل نیست و این در حالی است که اغلب افراد تصور می کنند، همیشه به بهترین شکل عمل می کنند.
اگر راه بخشش را انتخاب کنید، مطمئن باشید که اتفاق فوق العاده ای در زندگی تان رخ داده است. مهمترین موهبتی که نصیب شما می شود، احساس آرامش و شادکامی است.
احساسی که به پیشرفت شما در زندگی کمک می کند. منتظر نباشید که دیگران همیشه نسبت به بخشش شما عکس العمل نشان دهند، چون مهم ترین موضوع قدرت شما در بخشیدن دیگران است که البته همه انسانها ارزش این عمل را متوجه می شوند حتی اگر به وضوح این مسئله را بیان نکنند.
فراموش نکنید که در زندگی همیشه انتخاب با شماست که چطور افسار زندگی را در دستان خود بگیرید و آنرا در خطی مستقیم حرکت دهید.
در حقیقت موفقیتها و شکستها در طی سالیان، ما را از لحاظ روحی- روانی محکم و قوی می کند. موفقیت بدون مواجه شدن با موانع و مشکلات مثل زدن گل به دروازه ای است که هیچ دروازه بانی در آن قرار ندارد. در حقیقت این امر ....
در دنیا تنها کسی موفق می شود که به انتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود بخواهد.
بیش تر از آنکه خسته جسمی باشیم، از روح خسته ای رنج می بریم. مشکل بشر معاصر این است که روح خسته و سرخورده ی وی، ناراضی و برآشفته است.
وقتی ما می خندیم، گویا همه چیز به نفع جسم و ذهن ما پیش می رود.
ممکن است برای جدایی از همسرتان دلایل قابل توجیهی داشته باشید اما پرسش نامه زیر به شما کمک می کند تا بدانید این تصمیم درست است یا نه؟
زمانهایی در زندگی زناشویی اتفاق می افتد که آنقدر غصه دارتان می کند که به طلاق فکر می کنید. اگر طلاق بگیرید زندگیتان بهتر می شود یا بدتر؟ بچه ها چطور با این موضوع برخورد می کنند؟ بهترین زمان برای اینکه به همسرتان بگویید که طلاق می خواهید چه موقع است؟
وقتی مشکلی در زندگی زناشوییتان پیش می آید این افکار و سوال ها به ذهنتان هجوم می آورند. گاهی اوقات وقتی آن مشکل حل می شود، فکر طلاق ناخودآگاه از بین می رود.
اما اگر این افکار ناپدید نشدند و مداوم فکرتان را مشغول کردند چه ؟
وقتی مداوم به طلاق و نتایج آن فکر میکنید، باید زندگی و رابطه تان با همسرتان را به خوبی ارزیابی کنید. یک قدم عقب بروید و ببینید چرا چنین احساسی پیدا کرده اید و چه مدت است که این افکار و احساسات شما را مشغول کرده است؟ آیا چیز خاصی در زندگیتان باعث شده فکر کنید که طلاق تنها راه نجات و تنها تصمیم درست برای شماست؟
خیلی وقت ها پیش می آید که فکر می کنید طلاق چاره کار شماست و بعد روز بعدی که از خواب بیدار می شوید همه چیز به نظرتان خوب می آید. پستی بلندی هایی مثل این باید شما را به این فکر بیندازد که چه چیز برایتان اهمیت دارد و زندگیتان چطور می تواند بهتر یا بدتر شود.
طلاق مسئله ای ناگوار است و تصمیم گرفتن برای طلاق را نباید آسان گرفت. فهمیدن اینکه کی وقت طلاق رسیده است کار سختی است.
تصمیم نهایی برای طلاق فقط توسط خودتان گرفته می شود و این شما هستید که باید ببینید میلتان به کدام طرف است. اگر هنوز همسرتان را دوست دارید و می خواهید که زندگیتان درست شود، دست نگهدارید.
ممکن است برای جدایی از همسرتان دلایل قابل توجیهی داشته باشید اما پرسش نامه زیر به شما کمک می کند تا بدانید این تصمیم درست است یا نه؟
1.درگیری و مشاجره همیشگی بین شما و همسرتان نشانه این است که از یکدیگر جدا شوید.
2. شما و همسرتان دیگر هیچ وجه مشترکی در سلایق و عقایدتان با هم ندارید و این موضوع دلیل خوبی برای جدایی است.
3. در یک ارتباط خوب، بیشتر اختلاف نظرها و مشکلات زناشویی به مرور زمان برطرف و حل می شود.
4. یک ازدواج خوب به این معناست که زن و شوهر تعریف یکسان و مشترکی از عشق داشته باشند.
5. زن و شوهر از هم جدا می شوند چون دیگر عاشق هم نیستند.
6. خیانت باعث از بین رفتن رابطه زناشویی نمی شود.
7. بیشتر افراد در ازدواج دوم موفق تر هستند چون در ازدواج اول تجربه های خوبی به دست آورده اند.
همسران موفق به خوبی می دانند که شریک آن ها نمونه کپی برداری شده آن ها نیست و نباید مثل آینه برای آن ها باشند بلکه لازمه یک ازدواج با دوام، احترام گذاشتن به تفاوت های طرفین و رشد کردن در میان این 2 دنیای متفاوت است.
نظر مشاوران درباره مشاجره:
این خیلی عجیب است که بیشتر همسران تصور می کنند اختلاف سلیقه و گاه مشاجره نشانه ناموفق بودن یک زندگی زناشویی است اما به عقیده روان شناسان ارتباطی که در آن هیچ اختلاف نظری وجود نداشته باشد بیشتر از یک رابطه پرجدال در خطر طلاق قرار دارد زیرا شما انسان هستید و به دلیل تفاوت زندگی خانوادگی و فرهنگی تان خصوصیاتی متفاوت از یکدیگر دارید و جروبحث و اختلاف یک موضوع بسیار طبیعی در رابطه شماست.
شما و همسرتان دیگر هیچ وجه مشترکی در سلایق و عقایدتان با هم ندارید و این موضوع دلیل خوبی برای جدایی است!
گفتن این حقیقت شما را غافلگیر می کند اما بد نیست بدانید تحقیقات کارشناسان نشان داده زوج هایی که زندگی زناشویی موفقی دارند به هیچ وجه خصوصیات و وجه مشترک زیادی با یکدیگر ندارند و حتی سلایق و عقایشان در تناقض با یکدیگر است اما آن چیزی که ارتباط های موفق را از ناموفق جدا می کند نحوه برخورد همسران با اختلاف ها و ویژگی های متفاوت همسران شان است. همسران موفق به خوبی می دانند که شریک آن ها نمونه کپی برداری شده آن ها نیست و نباید مثل آینه برای آن ها باشند بلکه لازمه یک ازدواج با دوام، احترام گذاشتن به تفاوت های طرفین و رشد کردن در میان این 2 دنیای متفاوت است.
در یک ارتباط خوب بیشتر اختلاف نظرها و مشکلات زناشویی به مرور زمان برطرف و حل می شود.
شاید تا به حال این خبر به گوش تان نخورده باشد اما کارشناسان در تحقیقات شان به نتیجه ای جالب رسیده اند که شما را شگفت زده خواهد کرد، هیچ می دانستید که 60 درصد اختلاف نظرهایی که همسران در طول زندگی مشترک با یکدیگر دارند غیرقابل حل است؟
اگر قبول ندارید یک ورق و کاغذ بردارید و تمامی بحث هایی که در طول زندگی مشترک با همسرتان داشته اید را بنویسید و در نهایت شگفتی متوجه می شوید که بیشتر آن ها تکراری است و با وجود گذشتن سالیان سال از ارتباط تان هنوز بر سر موضوعی تکراری با همسرتان بحث می کنید اما چیزی که در این بین تغییر می کند نحوه واکنش 2 طرف نسبت به آن موضوعات است.
پس اگر فکر می کنید مشکل شما و همسرتان با گذشت زمان حل خواهد شد مرتکب اشتباه رایج دیگر زوج ها شده اید.
به جای انتظار برای گذشت زمان و برطرف شدن مشکل، نوع واکنش و سازگاری تان را نسبت به اختلاف نظر بین خود و همسرتان تغییر دهید.
یک ازدواج خوب به این معناست که زن و شوهر تعریف یکسان و مشترکی از عشق داشته باشند.
این نکته را به خاطر بسپارید که شما و شریک زندگی تان در 2 محیط متفاوت بزرگ شده اید و به همین خاطر تعریفی که از عشق و محبت دارید با یکدیگر کاملا متفاوت است. ممکن است همسر شما از روی عشق کاری را برای تان انجام دهد و از این طریق علاقه اش را به شما ابراز کند اما شما به دنبال راهی هستید که همسرتان به روش دلخواه شما عشقش را ابراز کند. فراموش نکنید که نحوه ابراز علاقه و عشق هر انسانی با دیگران متفاوت است و هرگز از همسرتان نخواهید که دیدگاهی مانند شما در مورد عشق و طریقه محبت کردن داشته باشد.
زن و شوهر از هم جدا می شوند چون دیگر عاشق هم نیستند.
متاسفانه عده ای تصور می کنند که عشق تنها دلیل ازدواج و ماندن در یک ارتباط است. این عده از افراد ازدواج می کنند چون عاشق شده اند و بعد به راحتی از شریک شان جدا می شوند چون دیگر عاشقش نیستند اما این تصور یک اشتباه محض است چون عشق یک حس است و زمانی هست و زمانی دیگر نیست. این که دیگر مثل روزهای اول آشنایی عاشق همسرتان نیستید و به همین دلیل می خواهید از او جدا شوید، احمقانه ترین فرضیه ای است که آن را انتخاب کردید. صبر کنید چون عشق دوباره به وجود خواهد آمد و باردیگر غافلگیرتان خواهد کرد.
هرچند رویارویی با خیانت و اصلاح ارتباط بعد از آن، کار خیلی ساده ای نیست اما اگر واقعا به ارتباط تان علاقه مند هستید ارزش این مبارزه را خواهد داشت و خبر خوب این که بیشتر ارتباط هایی که بعد از خیانت دوباره شکل گرفته موفق تر بوده.
خیانت باعث از بین رفتن رابطه زناشویی نمی شود.
بله این جمله درست است و اگر یک زن هستید و تنها به خاطر خیانت همسرتان می خواهید ترکش کنید، لطفا کمی بیشتر فکر کنید. هرچند رویارویی با خیانت و اصلاح ارتباط بعد از آن، کار خیلی ساده ای نیست اما اگر واقعا به ارتباط تان علاقه مند هستید ارزش این مبارزه را خواهد داشت و خبر خوب این که بیشتر ارتباط هایی که بعد از خیانت دوباره شکل گرفته موفق تر بوده و همسرانی که بعد از خیانت روابط خود را اصلاح کردند و اعتماد را از نو بین خودشان به وجود آوردند، ارتباط زناشویی بادوام تری داشته اند.
بیشتر افراد در ازدواج دوم موفق تر هستند چون در ازدواج اول تجربه های خوبی به دست آورده اند.
برای این موضوع نمی توان قانونی را درنظر گرفت اما این درست است که بسیاری از افراد در ازدواج دوم شان موفق تر هستند چون اشتباهاتی که در ازدواج اول مرتکبش شده اند را در ازدواج دوم شان انجام نمی دهند اما باید به خاطر داشته باشید که عشق تنها کرم روی کیک است نه خود کیک و تا زمانی که یاد نگیرید شادی و خوشبختی تان را وابسته به فرد دیگری ندانید امید موفقیت در ازدواج برای تان وجود ندارد این که خودخواهانه به دنبال افرادی باشید که شما را خوشبخت کنند و درصورت برآورده نشدن این موضوع آن ها را ترک کنید، اصلا راه درستی نیست.
خوشبختی و آرامش را در خودتان به وجود بیاورید و خودخواهانه دیگران را نخواهید.
ارسالی از بهترین یار، همراه و همکار بسیار عزیزم:
جناب اقای دکتر اقطار.
با تشکر فراوان.
* وضو، لمس کردن اعضای بدن و انرژی دادن با دست به آن هاست.
* وضو گرفتن نیز علاوه بر رعایت نظافت و پاکیزگی ، حسی از پاکی در فرد ایجاد می کند که خود به ایجاد آرامش می انجامد.
*وضو ، تطهیر است یعنی مهیا شدن برای رویارویی با معشوق.
* وضو ، تمام کانال های انرژی بدن را باز کرده و چاکراها ( مراکز تبادل انرژی در بدن ) را متعادل می سازد . با متعادل شدن چاکراها و باز شدن کانال های انرژی شرایط سلامت روحی ، روانی ، ذهنی ، احساسی و جسمی در ما فراهم می گردد.
* با وضو گرفتن ، هاله ی انرژی بدن به شدت بزرگ و درخشان می گردد به طوری که افراد دیگر نیز این درخشندگی و نور را حس می کنند.
* وضو گرفتن با آب سرد ، ایجاد نشاط کرده و سبب باز شدن منافذ پوست و رسیدن اکسیژن بیش تر به آن می گردد . هم چنین موجب تخلیه ی انرژی های منفی و معیوب می شود.
* وضو گرفتن موجب بالا رفتن سطح تمرکز ، توجه و دقت می گردد .
* با وضو گرفتن ، از گیجی و خواب آلودگی کاسته شده و به سطح هوشیاری افزوده می شود.
* با مسح دست ها ، انرژی دو طرف بدن را به هم منتقل می کنیم . ضمن آن که اگر عضوی دچار کمبود انرژی و یا انباشتگی انرژی نیز باشد ، پاک سازی شده و متعادل می گردد . در ضمن ، چاکراهای نوک انگشتان ، کف دست ها و آرنج ها نیز تحریک گشته ، پاک سازی شده و متعادل می گردند.
* با مسح سر ، انرژی بدن با سر تبادل می گردد و انرژی الهی بیش تری را دریافت می دارد . مسح سر ، موجب تحریک پل ارتباطی دو نیمکره ی مغز و فعالیت غده ی « پینه آل» می گردد . بدین ترتیب تعادل نسبی در وضعیت و فعالیت نیمکره های مغز پدید آمده و انرژی با سهولت بیش تری در آن ها جریان می یابد . تحریک این نقطه در تقویت حافظه نیز تأثیر دارد.
* با مسح پاها ، انرژی بالا تنه با انرژی پایین تنه تبادل شده و چاکراهای کف پاها نیز پاک سازی شده و متعادل می گردتد تا بتوانند انرژی بیش تری از زمین بگیرند . کسانی که چاکراهای پایینی ضعیفی دارند ، انرژی کمی را به بالا پمپ می کنند و اغلب از خستگی مزمن رنج می برند و به این شکل با وضو گرفتن ، تبادل انرژی در سمت چپ و راست بدن و بالا تنه و پایین تنه برقرار می گردد. اگر عضوی ضعیف باشد ، از این طریق ، انرژی کافی برای خود درمانی دریافت می دارد.
ارسالی از دوست و همکار بسیار عزیزم:
سرکار خانم راضیه سادات خرم.
با تشکر فراوان.
همه انسانها در طول تاریخ، صرف نظر از ایدئولوژی و رویکرد دینی و غیردینی در پی کسب آرامش و شادابی و نشاط بودهاند. برخی از راه تحصیل مال ، گروهی از طریق کسب مقام و مدرک و عدهای با ریاضت و ترک دنیا و برخی نیز با روی آوردن به پوچی و نیهیلیسم و استعمال مواد مخدر همه و همه به دنبال آرامش و شادابی و مقابله با فشارهای روحی و روانی و دردها و غمهای سنگین در فرآیند پر فراز و فرود و زندگیاند.
در این اجمال ضمن تأکید بر آموزههای دینی، دست آوردهای علمی بشر (در حوزه روا نشناسی و جامعه شناسی) در جهت طرح و تبیین و ارائه راهکارهای علمی و عملی به منظور دست یابی به سکوی آرامش، شادابی و موفقیت در خانواده (آرزوی همه انسانها) را مورد توجه و تأمل قرار میدهیم:
تقلید از مدلها :
ما مسلمانان الگوها و اسوههای بی نقص و خطایی را به عنوان عظیمترین سرمایههای بشری پیش رو داریم. این اسوهها در اوج شادابی و انرژی و تلاش و موفقیت در صورت تأسی و تأکید عملی بر سیره و روش زندگی آنان میتوانند نقش ماندگاری را در ساماندهی نظام اجتماعی، خانوادگی و تربیتی ما داشته باشند.
اعتدال توأم با تأکید بر نیازهای فطری و عزیزی و طبیعی، اصلیترین محور و مداد زندگی و روابط اجتماعی، خانوادگی و تربیتی آن حضرت را تشکیل میداد.
رسول گرامی اسلام(ص) نه غرق شدن در لذائذ مادی را در زندگی تأیید مینمود و نه تارک دنیا و پشت کردن به لذتها و رهبانیت را به رسمیت میشناخت.اعتدال توأم با تأکید بر نیازهای فطری و عزیزی و طبیعی، اصلیترین محور و مداد زندگی و روابط اجتماعی، خانوادگی و تربیتی آن حضرت را تشکیل میداد.
مثبت اندیشی:
تکیه و تأکید بر جنبههای مثبت زندگی و دیدن جلوههای زیبای طبیعت و رویکردی پروانهای داشتن یعنی همچون پروانه با گلهای رنگارنگ هستی مأنوس شدن از دیگر پیش شرطهای شادی و نشاط و موفقیت در زندگی به شمار میآید.
معصومین علیهم السلام شادی، نشاط و بالندگی، از مهمترین پیش شرطهای زندگی نبوی و علوی بوده و بدون تزریق این ویتامینهای انرژی زا بر فضای فعالیتهای فردی و اجتماعی و خانوادگی، جامعهای پژمرده، خانوادههایی از کم گسیخته، جوانانی افسرده، و پدران و مادرانی بی انگیزه خواهیم داشت.
بخش اعظم تلخیها، طلاقها، تنشها، ناامیدیها، افسردگیها و خودکشیها و بزهکاریها، ریشه در نگاه منفی و سیاه به گذشته و حال و آینده دارد. غفلت از نعمتها و موهبتهای بی انتهای الهی. و ندیدن منظرههای چشم نواز، ستارهها و خورشید، دریاها و سلامتی و از همه مهمتر برخورداری از نعمت دین و قرآن و معصومین علیهم السلام همه و همه هیچ بهانهای برای نگاه منفی و ناامیدانه به زندگی باقی نمیگذارند.
بنابراین برای مقابله با نگاه منفی و برای تقویت مثبت اندیشی باید:
* به داشتههای خود بیندیشید و نه به نداشته ها.
* فقط تا 7 روز اجازه ورود افکار منفی را به ذهنتان ندهید.
* در مدت مذکور هیچ بیان منفی و ناامید کننده بر زبان جاری نسازید.
* به بیان منفی دیگران گوش فرا ندهید.
* کتابهایی که مهارتهای رضایت و شادابی و نشاط در زندگی را میآموزد بخوانید.
* تمامی جلوههای زیبایی همسرتان را مورد توجه جدی قرار دهید.
* مدیریت، محبت و کارها و فعالیتهای همسرتان را تحسین کنید.
*فراموش نکنید طبق روایات اسلامی کار کردن زن در خانه جهاد و کار کردن مرد در خانه کفاره گناهان اوست. تداعی و تکرار این روایات زمینه روحی بسیار خوب و با نشاطی را فراهم ساخته و انرژی مثبت در اعضای خانواده القاء میکنند.
* به جستجوی خوبیها در زندگی خود بپردازید. مطمئن باشید خوبیها و زیباییها بسیار بیشتر از بدیها خواهد بود.
* با افراد مثبت اندیش و پر انرژی و متدین ارتباط و مراودهتان را افزایش بدهید. و از افراد بدخلق دوری کنید اینان سوهان روح و روان شما و اعضای خانوادهتان هستند. سرمایه امروزتان (عمرتان) را میسوزانند تا به سرمایههای فردا نرسید.
* ورودیهای ذهنتان را خوب کنترل کنید. چرا که ذهن نازیبا و منفی، زبان نازیبا و منفی و زندگی نازیبا و تلخی را تدارک میبینند. ورودیهای ذهن، چشم است و گوش است و زبان این شاهراههای مهم را خوب کنترل کنید تا آنچه حلال است وارد شود. در این صورت ذهن و زبان و زندگی شما پاک و مطهر و بدور از خشم و غضب و غم و اندوههای دنیوی خواهد شد. فرزندانی موفق، سالم و صالح خواهید داشت. همسری پر انرژی و شاداب در کنار خود و همراه خود خواهید داشت.
* قانون جاذبه را فراموش نکنید – این قانون میگوید ذهن خود را روی هر چیز متمرکز کنی و دائم راجع به آن بیندیشی همان خواهی شد. به همان جایی که میاندیشی میرسی. راز شادابی و موفقیت در قانون جاذبه نهفته است. اگر ذهن خود را روی مسائل و حوادث و موقعیتهای منفی متمرکز کنید همان خواهید شد و همان امور منفی به سراغتان خواهد آمد. اگر خواهان یک زندگی موفق و داشتن همسری مهربان و آگاه و فرزندانی سازگار و توانا هستی به همانها بیندیش و دائم ذهنت را مشغول آن مدل از زندگی و همسر و فرزندان بنما – مطمئن باش که به آنها خواهی رسید. چرا که این فکر و باورها و اندیشه ماست که رفتار و کردار و حال و آینده میسازد.
ارسالی از دوست خوبم:
اقای سهیل.کاشانی.
با تشکر.
سخنی از دکتر علی شریعتی
انسانها چهار دسته هستند:
۱٫ آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند. عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
۲٫ آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند. مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.

۳٫ آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند. آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
۴٫ آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند. شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
شما جزو کدام گروه هستید؟
شاید این کار، مثل موم نرم کردن شوهران ، آرزوی خیلی از خانمها باشد، اما آرزوی محالی نیست و رموز سادهای دارد. برای این کار به چند توصیه عمل کنید:
شاید این کار، مثل موم نرم کردن شوهران ، آرزوی خیلی از خانمها باشد، اما آرزوی محالی نیست و رموز سادهای دارد. برای این کار به چند توصیه عمل کنید:
ـ شنونده خوبی باشید.
ـ او را نصیحت نکنید، بویژه در حضور دیگران.
ـ شوهر خود را با دیگری مقایسه نکنید، از او ایراد نگیرید و تحقیرش نکنید.
ـ چارچوب فکری و ذهنی شوهر خود را بشناسید و او را آنچنان که هست درک کنید.
ـ نسبت به وضعیت روحی شوهرتان دقیق و حساس باشید.
ـ در مورد مسائل مورد علاقه همسرتان اطلاعات کسب کنید و به آن احترام بگذارید.
ـ زمینههای حرکت او را فراهم کرده و مانع رشد او نشوید.
ـ زبان نگاه را بیاموزید و ارتباطهای غیرکلامی با همسر خویش را بیشتر کنید.
ـ توقعات و انتظاراتی که از او دارید را محترمانه برایش بیان کنید و از او نیز چنین بخواهید.
ـ هر روز بهانهای برای ایجاد نشاط و شادابی در خانه پیدا کنید.
ـ انصاف داشته باشید و صادقانه همهچیز را از نگاه طرف مقابل ببینید.
ـ بهترین راه موفقیت در بحث، اجتناب از آن است.
ـ هنگام ناراحتی او از وی انتقاد، گله و شکایت نکرده و او را محکوم نکنید.
ـ در جهت تامین نظر وی طوری دوستانه صحبت کنید تا احساس امنیت درونی کند.
ـ به جای احساساتی شدن آرام باشید و از تندی و اشک ریختن بپرهیزید.
ـ موقعیت خود را تغییر داده و مشکلات را در زمان و مکان بهتری مطرح کنید.
ـ عقاید خویش را تحمیل نکرده و با آرامش و صداقت بگویید، در قلب شما چه میگذرد.
ـ همچنان که دوست دارید از شما گذشت کنند، خود نیز بخشش داشته باشید.
ـ در مقابل رفتار تند شوهرتان، شکیبا و بردبار باشید. (این یکی از تواناییهای خاص زنان است)
ـ بر وی منت نگذارید و زحمات و ایثارهای خود را در زندگی به رخ او نکشید.
به طواف کعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند
که برون درچه کردی، که درون خانهآئی
اضطراب برای بقای حیات انسان امری ضروری است. در واقع اضطراب نوعی درد هیجانی است که همانند درد جسمانی به صورت یک فرایند هشداردهنده عمل میکند. همانگونه که درد یک ارگان از بدن، علامت هشدار دهندهای از یک آسیب است و ما را وادار میسازد تا در جستجوی علت ایجاد آسیب و درمان آن برآییم، اضطراب نیز یک علامت حمایت کننده است. علامتی که باعث رشد شخصیت انسان و سازگاریهای مختلف او در مقابله با اضطراب میشود.
اضطراب نوعی درد هیجانی است که همانند درد جسمانی به صورت یک فرایند هشداردهنده عمل میکند و باعث رشد شخصیت انسان و سازگاریهای مختلف او در مقابله با اضطراب میشود.
در تولید اضطراب عوامل فرهنگی از جمله: مذهب، تحصیلات و نظامهای ارزشی فرد تأثیر دارند.
اضطراب گاهی به هنجار و مفید بوده و گاه نابهنجار و زیانآور است. اینکه کی و کجا اضطراب به هنجار یا نابهنجار است؛ بستگی به علت، شدت و مدت اضطراب دارد.
اضطراب میتواند مانند درد بدنی جنبه مرضی پیدا کند.بدین ترتیب که بدون علت مشخص یا به سبب یک اتفاق جزیی عارض شود و یا این که بدون علت شدت یافته و ادامه پیدا کند.
آیا افراد مضطرب واکنشهای یکسانی دارند؟
از آنجا که منشأ اضطراب در افراد مختلف، متفاوت بوده و مساله تفاوتهای فردی و عکسالعملهای افراد در شرایط یکسان نیز متفاوت میباشد، در برابر اضطراب نیز رفتارهای متفاوتی از خود نشان میدهند که از فردی به فرد دیگر تغییر میکند. مثل: تحریکپذیری، بیقراری، وابستگی مفرط، مواظبت بیش از حد، مشغولیتهای ذهنی، محدود کردن فعالیتها، محدود کردن حواس و غیره.
اضطراب میتواند مانند درد بدنی جنبه مرضی پیدا کند.بدین ترتیب که بدون علت مشخص یا به سبب یک اتفاق جزیی عارض شود و یا این که بدون علت شدت یافته و ادامه پیدا کند.
از جنبه بدنی نیز واکنش افراد به شرایط یکسان اضطرابآور یکسان نمیباشد. مثلاً در سطح گوارشی برخی دچار اسهال شده وعدهای یبوست پیدا میکنند.
علت این که چرا در بیماران مختلف، ارگانهای مختلفی درگیر اضطراب میشوند، درست شناخته نشده، اما به نظر میرسد آسیبپذیری و حساسیت ارگانهای خاصی در هر فرد، علت درگیری آن ارگان در شرایط استرسزا و اضطراب آلود باشد.
چه عواملی باعث اضطراب میشوند؟
به طور کلی استرسها (هر گونه محرک و فشار روانی و اجتماعی که بر فرد وارد میشود، بی آن که از آن خبر داشته باشد.) ایجاد اضطراب میکنند.
اضطراب میتواند درونی یا بیرونی باشد:
اضطراب درون روانی:
از کشمکشهای غریزی و نیروهای سانسور کننده به وجود میآید.
اضطراب برون روانی:
از کشمکش میان خود انسان و دنیای خارج پدیدار میگردد.
عوامل فرهنگی نیز با قانون و قاعدههایی که اعمال میکند، در ایجاد اضطراب نقش دارند.
عوامل استرسزای روانی- اجتماعی که اغلب جنبه فردی دارد، به آسیبپذیری افراد، ظرفیت فرد، ماهیت استرس، دفاعهای قابل دسترس و از عهده برآمدن آن بستگی دارد.
اگر عملکرد خود انسان کارساز باشد، فرد میتواند به طور رضایتبخشی خود را با شرایط استرسزا تطبیق دهد.
چگونه میتوان بر اضطراب غلبه کرد؟
افراد مختلف برای غلبه بر اضطراب به گونههای متفاوتی عمل میکنند. به طور کلی میتوان گفت افراد برای غلبه بر اضطراب به دو گونه عمل میکنند:
1- تلاش آگاهانه برای کنترل اضطراب که به آن مکانیزمهای از عهده برآیی گفته میشود.
2- روشهای ناخودآگاه در برخورد با اضطراب که اصطلاحاً مکانیزمهای دفاعی نامیده میشوند.
برای بهبود تواناییهای افراد برای اینکه از عهده استرس یا اضطراب برآیند، روشهایی وجود دارد که با به کارگیری آنها از میزان آسیبپذیری آنها کاسته میشود.
این روشها عبارتند از:
1- برنامهریزی که در دو سطح عینی و شخصی صورت میگیرد. سطح عینی شامل: آموزش، شغل، محل سکونت، نیازهای مالی و نیازهای خانوادگی، هدفها و آرمانهای زندگی است و در سطح شخصی: ارزیابی امکانات و محدودیتهای خود، امکانپذیر است.
2- سبک و شیوه زندگی
3- افزایش آگاهیهای خویشتن و تحقیق خود
4- به کار بستن تمرینهای جسمانی و روانی که در سطح انسانهای سالم اساساً کمکی برای موفقیت بیشتر آنهاست. این تمرینها عبارتند از: ورزش، مراقبه، تنآرامی و بیوفیزیک.
5- نهایتاً نگرش به زندگی. این که هر کس چگونه و از چه دیدی به زندگی نگاه میکند.
شما چه طور به زندگی نگاه میکنید؟!
ارسالی از دوست و همکار عزیزم:
اقای دکتر آرش دیانت.
با تشکر فراوان.
فنگ شویی دانشی کهن است که ریشه در تفکر چینی ها به جهان هستی دارد. فنگ شویی از دو کلمه feng بمعنی باد و shui بمعنی آب تشکیل شده است. هدف فنگ شویی در مجموع خلق حس هماهنگی در خانه و زندگی افراد است. فنگ شویی هنر ایجاد تعادل و هماهنگی در جریان طبیعی انرژی های پیرامون است تا در زندگیمان تاثیراتی سودمند پدید آوریم.
از طریق فنگ شویی می توان دریافت در کدام نقطه از ساختمان انرژی بند آمده است و یا برای اینکه انرژی دیگر بار آزادانه جریان یابد چه باید کرد.
برای زندگی موثر لازم است که انرژی و نیروی حیات آزادانه در خانه و محل کارتان جریان یابد.نخستین گام برای آزاد شدن انرژی مسدودی که به مرور زمان در ساختمان جمع شده پالایش مکان است.

بطور کلی انسداد انرژی به دلایل زیر است:
۱- آلودگی فیزیکی
۲- انرژی ساکنان قبلی
۳- انباشتگی و درهم ریختگی
آلودگی فیزیکی:
هر نوع چرک و خوراکی های مانده که پیرامون خود انرژی پایین تولید می کنند.
انرژی ساکنان قبلی:
می دانیم که انرژی از بین نمی رود بلکه فقط تغییر حالت می دهد بنابراین اگر در خانه یا عمارتی در دیوارها و کف و اثاثیه ضبط می شود با این تفاوت که نمی توانیم آنها را ببینیم. مثلا اگر به خانه نقل مکان می کنید که ساکنان قبلی آن زندگی زناشویی رضایت بخشی داشتند خودتان نیز از نظر زندگی زناشویی احساس رضایت خواهید کرد.
انباشتگی و درهم ریختگی:
هر گونه بی نظمی و درهم ریختگی بر جریان نرم و هموار و آزادانه انرژی پیرامون یک فضا مانع ایجاد می کند.
تلاش کنیم هر شی را در مکان خاص خود قرار دهیم و از همین لحظه لیستی تهیه کنیم و تکلیف کارهای ناتمام خود را مشخص کنیم تا به آرامش برسیم.برای این منظور یکی از سه روش زیر را انتخاب کنید:
۱- کار را به تمام برسانید
۲- کار را کلاّ کنار بگذارید
۳- برای کار یا فعالیتمان تاریخ دیگری را مشخص کنیم
در مورد مطلب اول ثابت شده چنانچه انسان کاری را بصورت ناقص انجام دهد انرژی آن به شما برنمی گردد.
تکنیک های پاک سازی انرژی:
اگر شما در محل کار یا زندگیتان افراد زیادی رفت و آمد می کنند یا با کسانی مواجه هستید که انرژی هم سطح ندارند روش های زیر را بکار گیرید:
۱- روشن کردن شمع بخصوص هنگام غذا خوردن.
۲- روشن کردن عود و اسپند.
۳- دو قاشق نمک تصفیه نشده در زیر فرش ورودی بریزید.
۴- نمک تصفیه نشده را در جاهای مختلف مثلا در گلدان بگذارید تا انرژی های منفی را جذب کند.
۵- استفاده از کریستال.
۶- در هنگام تمیز کردن گرد و غبار دو قاشق نمک به آب اضافه نموده تا تمام انرژی های راکد و منفی جذب شود.
۷- صبح را با دعا و نیایش آغاز کنید.
۸- از گیاهان طبیعی استفاده کنید.(بهتر است که این گیاهان در اتاق خواب نباشند)
۹- استفاده از آب نماها.
۱۰-استفاده از سنگ هایی مانند فیروزه.

کلیدهای طلایی برای فنگ شویی:
۱- در مقابل در ورودی نباید مانعی وجود داشته باشد.
بدلیل اینکه از در ورودی انرژی مثبت وارد خانه می شود بنابراین نباید هیچ مانعی در برابر در قرار گیرد چراکه باعث اخلال در ورود انرژی های مثبت می شود.
۱- حتما بعد از بیدار شدن به بالش ها ضربه بزنید و آنها را مرتب کنید تا انرژی های سنگین دفع شود.
۲- با لباس خواب راه نروید زیرا انرژی خواب سنگین است سعی کنید بعد از بیدار شدن لباس را در معرض تابش آفتاب قرار دهید .
۳- اگر عصبانی هستید از رنگ قرمز استفاده نکنید.
۴- مقابل در ورودی آینه قرار ندهید این عمل باعث می شود انرژی حیات برگشت بخورد و انرژی را از خانه دور کند.
از تصاویرخوش یمن استفاده کنید سعی کنید از تصاویر و سمبل های خوب استفاده کنید که برای شما پیام مثبتی داشته باشد.
راحت ترین راه مقابله با فشار روانی ، دور شدن از منبع آن یا از بین بردن آن است . مانند ترک یک شغل پر فشار ، ولی همان طوری که می دانید در بیشتر اوقات این راه ، عملی نیست ؛ بنابراین باید راه هایی برای کاهش آثار فشار روانی یاد بگیریم .امروزه ، این راه ها تحت عنوان « مدیریت استرس» نام گذاری شده اند . در مدیریت استرس ، برنامه هایی ارائه می شود که با استفاده از این برنامه های نظری و عملی ، فشارروانی کنترل می شود .
مدیریت فشار روانی:
زمانی که شخص در یک موقعیت فشارزای روانی قرار می گیرد ، حالتی هیجانی تحت عنوان "مبارزه یا فرار " در وی ایجاد می شود که تحت تاثیر آن ، همه ی نیروهای بدن برای انجام دادن یک عمل فوری بسیج می شوند و در واقع بدن در یک حالت "آماده باش" به سر می برد .
حال ، برای اینکه این بسیجِ انرژی در بدن ، آسیب زا نباشد و سلامتی فرد را تهدید نکند ، لازم است که این انرژی مصرف شود ، تا بدن از حالت آماده باش به حالت " آزاد " در بیاید .
در اینجا برخی از فعالیت های مدیریت استرس ارائه می شوند :
ورزش :
به دلیل اینکه فشار روانی بدن را آماده ی فعالیت می کند ، هر فعالیت ورزشی سبب مصرف انرژی و سوزاندن چربی ذخیره شده می شود ؛ خصوصا ورزش هایی مانند شنا کردن و پیاده روی . باید سعی شود آن دسته از فعالیت های ورزشی انتخاب شوند که نه تنها تنش های فرد را تسکین می دهند ، بلکه لذت بخش و قابل تکرار نیز هستند چون ورزش وقتی موثر است که روزانه انجام شود .
برای ایجاد حالت مراقبه لزوما استفاده از روش های کلاسیک و رسمی آن ضروری نیست ، هر چیزی که افکار نامطلوب را از بین ببرد و سبب آرمیدگی در فرد شود یک نوع مراقبه است .
مراقبه :
مراقبه به ورزش های ذهنی اطلاق می شود که تولید آرامش و ایجاد تمرکز می کند . این ورزش ها ، برتوجه به خود و قطع افکار نامناسب و نگرانی ها متمرکز است . افرادی که مراقبه را برای کاهش فشار روانی استفاده می کنند ، اضطراب کمتری دارند ؛ حتی اگر به طور روزانه از آن استفاده نکنند نیز روشی موثر است .
برای ایجاد حالت مراقبه لزوما استفاده از روش های کلاسیک و رسمی آن ضروری نیست ، هر چیزی که افکار نامطلوب را از بین ببرد و سبب آرمیدگی در فرد شود یک نوع مراقبه است . در دین مبین اسلام نیز تاکید بسیاری به مراقبه شده است . البته مراد از آن "مراقبه ی نفس" است که چون می تواند افکار نامطلوب را از بین ببرد و سبب آرامش و اطمینان گردد ، بهتر است مورد توجه قرار گیرد .
آرمیدگی :
آرمیدگی یکی دیگر از روش های مقابله با واکنش های جسمی و روانی است . هنگام فشار روانی ، در ماهیچه ها و عضلات تنش ایجاد می شود و اگر یاد بگیریم که تنش یا کشیدگی ماهیچه ها را به کمک آرمیدگی کاهش دهیم ، خواهیم توانست استرس را به کنترل خود در آوریم .
برای آرمیدگی به ترتیب ، اعمال زیر را انجام دهید :
1.روی صندلی ، مبل یا تختخواب لم دهید ، خود را شل کنید و آرام وعمیق نفس بکشید .
2. روی اولین گروه ماهیچه ها ( دست و ساعد ) متمرکز شوید .
3. ماهیچه ها را به مدت 5 دقیقه سفت کنید .
4. ماهیچه ها را به تدریج شل کنید ، در حالی که به خود می گوییم : آرام ، آرام ،...
5. روی تفاوت بین سفت شدن و شل شدن ماهیچه ها متمرکز شوید.
6. پیش از آنکه به سراغ گروه دیگری از ماهیچه ها بروید ، تمرین بالا را تکرار کنید .
7. همین مراحل را برای هر یک از گروه های 16 گانه ماهیچه ها انجام دهید.
تصورات هدایت شده :
می توان با مجسم کردن صحنه های آرام ، آرمیدگی را به وجود آورد . تصور کنید هم اکنون در کنار دریا یا در یک استخر آب گرم اید یا در زیر یک آفتاب مطبوع دراز کشیده اید . آنچه هدف این تکنیک است ، احساس آرمیدگی است با مجسم کردن مکان هایی که فرد در آنجا امنیت و آرامش دارد . هر چه تجسم به واقعیت نزدیکتر باشد ، این آرمیدگی بیشتر حاصل می شود . مثلا خود من با تصور کلمه ی "الله" بالای گنبد مسجد کنار خانه مان که گاهی از پشت بان خانه به آن خیره می شوم ، احساس امنیت و آرامش می کنم . اگر فرد بتواند چند بار در روز این کار را انجام دهد ، باعث کاهش اضطراب وی می گردد .
تعدیل فشار روانی:
معمولا فشارهای روانی باعث می شود که فرد رفتارهای نامناسبی از خود بروز دهد مانند فرار، انکار ، عدم تصمیم گیری ، پرخاشگری ، قضاوت ضعیف و مصرف دارو ، که این رفتارها نه تنها در مقابله با فشار روانی موثر نیستند ، بلکه بیانگر نوعی اختلال رفتاری اند .
در برنامه های مدیریت استرس برای تعدیل رفتارهای غیر موثر ناشی از فشار روانی ، توصیه هایی شده است که برخی از آن ها در اینجا ذکر می شود :
شتاب نداشتن :
به خاطر داشته باشید که فشار روانی عمومیت می یابد و همه وجود فرد را فرا می گیرد . لذا سعی کنید کارها را بدون شتاب و به طور روشن ، و با آرامش انجام دهید و به خود بگویید هدف من سرعت نیست .
سازماندهی :
عدم سازماندهی و بی نظمی ، خود سبب فشار روانی می شود . سعی کنید با نگاه تازه ای به موقعیت هر بار آن را سازماندهی کنید . از خود بپرسید کدام مورد مهمتر است و باید به آن بیشتر توجه کرد یا آن را اول انجام داد .
متعادل بودن :
کار ، مدرسه ، دوستان ، علائق ، تفریحات ، ارتباطات ، و فعالیت های مذهبی همه ابعاد مختلف یک زندگی اند . باید به همه ی آن ها توجه کرد . وقت آزادی را برای خود در نظر بگیرید . همان وقتی که شما به نظر بیکارید و کاری انجام نمی دهید ، در واقع در حال انجام کارهای زیادی هستید مثل خندیدن ، چرت زدن و ... دست کم هفته ای یک روز را به خود اختصاص دهید و به تفریحات و علایق خود توجه کنید .
تشخیص و قبول محدودیت هایتان :
برخی از ما اهداف کمال گرایانه داریم . ما باید سعی کنیم اهدافی را برای خود در نظر بگیریم که منطقی باشد . همچنین دسترسی به آن ها ممکن باشد . همچنین ما باید یاد بگیریم که به تقاضا ها یا مسئولیت های اضافی « نه» بگوییم .
جستجوی حمایت اجتماعی :
مطالعات نشان داده است که ارتباط دوستانه و نزدیک با دیگران ، امکانات سلامتی بیشتری را فراهم می آورد و حمایت خانواده و دوستان ممکن است در مقابل تاثیرات فشار روانی در وقایع زندگی ، همچون یک ضربه گیر عمل می کند . بر همین اساس پیشنهاد شده است که اشخاصی که در موقعیت فشار زا قرار دارند سعی کنند کسی را پیدا کنند که برای او درباره وقایع فشارزای زندگی خود صحبت کنند و اگر کسی نبود که با آن صحبت کنند ، می توانند درباره افکار و احساسات خود در رابطه با وقایع فشارزا بنویسند .
ارسالی از دوست عزیزم:
اقای هاشم.ف.
با تشکر.
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود، سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.
بی تردید زندگی در جامعه پر دغدغه امروزی انسان ها را بر این امر راسخ می گرداند که بی برنامه بودن و عدم کنترل زندگی مشکلاتی را فراهم می سازد که جز با عنایت به برنامه ریزی درست و قدرت ابتکار چاره ایی نمی توان اندیشید.
بطور کلی مهارتهای زندگی عبارتند از توانایی هایی که منجر به ارتقای بهداشت روانی افراد جامعه، غنای روابط انسانی ، افزایش سلامت و رفتارهای سلامتی در سطح جامعه می گردند.
دنیای امروز دنیای ارتباطات نامیده می شود. انسان توانسته است به دانش زیادی برسد و بیشترین امکانات را در اختیار گیرد.همچنین نیز پیش می رود تا بهترین و مرفه ترین زندگی را رقم بزند. باگسترش رسانه های همگانی از جمله رادیو، تلویزیون واخیراً اینترنت و ... اطلاعات زیادی در اختیار مردم قرار می گیرد بطوریکه بعضا باعث ایجاد بحران اطلاعات می شود. از سویی پیشرفت صنعت و تکنولوژی خصوصاً در پایان هزاره دوم و ادامه شتابناک آن در قرن بیست و یکم و تغییر ساختار خانواده و زندگی، شبکه گسترده و پیچیده ارتباطات انسانی و تنوع گستردگی و هجوم منابع اطلاعاتی ، انسان امروزی را با چالش ها و استرس ها و فشارهای متعددی روبرو کرده است که مقابله موثر با آنها نیازمند توانمندی های روانی- اجتماعی است. این مطلب گواه بر این است که برای رسیدن به سواحل آرامش علاوه بر آسایش، یکسری مهارت های زندگی نیز لازم است.. مهارت هایی که با گسترده شدن پیچیدگی های زندگی پیچیده تر می شوند.
تعریف مهارتهای زندگی :
سازمان جهانی بهداشت مهارتهای زندگی را چنین تعریف نموده است :
توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالشها و ضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاد.
مهارت های زندگی عبارت است از مجموعه ای از توانایی ها که زمینه سازگاری و رفتار مثبت و مفید را فراهم می آورند.مهارت های زندگی شخص را قادر می سازد تا دانش، نگرش و ارزش های وجودی خود را به توانایی های واقعی و عینی تبدیل کند تا بتواند از این توانایی ها در استفاده صحیح تر نیروهای خود بهره گیرد و زندگی مثبت و شادابی را برای خود فراهم سازد.
بطور کلی مهارتهای زندگی عبارتند از توانایی هایی که منجر به ارتقای بهداشت روانی افراد جامعه، غنای روابط انسانی ، افزایش سلامت و رفتارهای سلامتی در سطح جامعه می گردند.
ضرورت و اهمیت آموزش مهارت های زندگی:
یکی از راههای پیشگیری از بروز مشکلات روانی و رفتاری ارتقاء ظرفیت روان شناختی افراد است ،که از طریق آموزش مهارت های زندگی جامه عمل می پوشد. تاثیر مثبت مهارت های زندگی (استفاده از ظرفیت ها و کنش های هوش) را، در پیش گیری از رفتارهای خشونت آمیز، هم چنین کاهش مصرف مواد مخدر، الکل و.. و همین طور تقویت خودباوری و خودپنداری تایید کرده اند. فقدان مهارت ها و توانایی های عاطفی روانی و اجتماعی افراد را در مواجهه با مسایل و مشکلات آسیب پذیر می کند و آنها را در معرض انواع اختلال های روانی- اجتماعی و رفتاری قرار می دهد. پژوهش های بی شمار نشان داده اند که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلال های روانی عاطفی ریشه های روانی اجتماعی دارند.
در واقع بهتر است این چنین بیندیشیم که باید تمام افراد جامعه را در برابر مشکلات و مسائل زندگی واکسینه کرد. این کار با آموزش مهارت های زندگی عملی می گردد.
یادگیری موفقیت آمیز مهارت های زندگی ، احساس یادگیرنده را نسبت به خود و دیگران تحت تاثیر قرار می دهد. و علاوه بر این کسب این مهارت ها نگرش دیگران را نیز در مورد فرد تغییر می دهد. به همین خاطر کسب مهارت های زندگی هم شخص را تغییر می دهد و هم محیط را. و این اصل دو سویه ارتقاء بهداشت روانی را شتابی دو چندان می بخشد.
حتما میدانید که اضطراب و نگرانی اجتماعی در مقایسه با خجالت کشیدن و کمرو بودن، پیچیدهتر است زیرا هر کس به نوبهخود در بعضی از مواقع یا در مقابل دیگران احساس خجالت میکند اما اضطراب و دلواپسی اجتماعی کلا مقولهای متفاوت از آن است و اندازه و شدت این دو مقوله نیز میتواند...
حتما افراد زیادی را می شناسید که همواره خود را با دیگران مقایسه می کنند. از دیدن آنها چه حسی به شما دست می دهد؟ بی تردید معاشرت با افرادی که برای ارزیابی خود مدام به دیگران استناد می کنند، چندان خوشایند نیست و گذراندن اوقات با این افراد ملال انگیز است.
وصف این افراد آسان است. می توانید آنها را در مرکز دایره ای تصور کنید که دیگران ، همان " دیگرانی " که برایشان خیلی مهم اند، گرداگردش جمع شده اند و فردی که در مرکز دایره قرار دارد خود را با تک تک افراد پیرامون خود مقایسه می کند، آن هم مقایسه ای غیر منصفانه. یعنی نقاط ضعف خود را بزرگ نمایی می کند و در مقابل نقاط قوت دیگران قرار می دهد. بعبارت دیگر، کمبودها، نقایص، کاستی ها، شکست ها و تجارب تلخ خود را به یاد می آورد و بزرگ نمایی می کند و بر این اعتقاد است که این مسائل و مشکلات خاص اوست و دیگران هرگز با این مشکلات رو به رو نمی شوند و اگر هم مشکلات دیگران را بشنوند به این شدت فرض نمی کنند.
این گونه مقایسه ها در نهایت به اعتماد به نفس فرد آسیب می رساند. در نتیجه فرد احساس خوبی نسبت به خود نخواهد داشت و شاید حتی خود را به سبب ضعف ها و شکست ها سرزنش کند و نسبت به دیگران احساس حسادت و نفرت پیدا کند.
حتما از خود می پرسید: چگونه می توان به این افراد کمک کرد. یکی از راه ها این است که به او کمک کنیم تا بجای ((ارزیابی دایره ای)) به ((ارزیابی خطی)) روی بیاورد. بعبارت دیگر، تصور کند که در نقطه ای از یک خط مستقیم ایستاده که بخشی از آن به گذشته و بخش دیگر به آینده مربوط است. آنگاه سعی کند خود را با دو سال قبل، پنج سال قبل، ده سال قبل و سالها پیش مقایسه کند.
برای مثال از خود بپرسد:
- از دو سال پیش تاکنون چه فرقی کرده ام؟ چه چیز هایی بدست آورده ام؟ چه چیز هایی از دست داده ام؟
- از پنج سال پیش تاکنون چه فرقی کرده ام؟ چه چیز هایی بدست آورده ام؟ چه چیز هایی از دست داده ام؟
- به همین ترتیب می تواند این پرسش ها را تا هر زمان که خواست ادامه دهد.
درارزیابی خطی فرد به جای اینکه خود را با دیگران مقایسه کند، وضع فعلی خود را با گذشته مقایسه می کند و می تواند با تماشای رد زمان در تابلوی زندگی خود به این نتیجه برسد که در طول سال ها دستاورد بسیاری داشته است.به این ترتیب فرد دیگر خود را شکست خورده و ناموفق نمی داند.
بی تردید، این نوع ارزیابی به احساس بهتری منجر خواهد شد، به این ترتیب فرد دیگر خود را شکست خورده و ناموفق نمی داند. به عبارت دیگر به جای اینکه خود را با دیگران مقایسه کند، وضع فعلی خود را با گذشته مقایسه می کند و می تواند با تماشای رد زمان در تابلوی زندگی خود به این نتیجه برسد که در طول سال ها دستاورد بسیاری داشته است. از دیگر نکات مثبت ارزیابی خطی این است که اگر فرد متوجه شد با گذشت سال ها ، روند رو به رشدی نداشته است، دلایل آن را بررسی کند و بکوشد اهداف و برنامه های زندگی خود را تغییر دهد. برای مثال، اگر ارزیابی خطی به او نشان داده که در دو سال اخیر پیشرفتی نداشته است، باید سعی کند با بررسی دلایل آن ، عوامل بازدارنده را شناسایی و بر آنها غلبه کند و اگر خود به تنهایی توانایی این کار را ندارد،از متخصص مشاور کمک بگیرد.
آموزش همه جانبه که از اهداف اساسی آموزش مهارتهای زندگی است ،اساسا بر چهار محور زیر استوار است:
1- یادگیری و کسب اطلاعات و دانش:
بدین معنا که ما دریابیم، آموزش، پدیدهای مادامالعمر و مستمر است و میبایست همیشه خود را برای آموختن راهکارهای مناسب برای سازگاری با ناملایمات زندگی مهیا سازیم و آماده ی تغییر باشیم، زیرا در غیر این صورت ممکن است به آموختههای قبلی و غلط خود بچسبیم و آنها را در حلقهای معیوب تکرار و تکرار کنیم.
در خانوادههای سالم ، همیشه تغییری که والدین میخواهند در فرزندان خود ایجاد کنند، در خودشان ایجاد میکنند و این حاصل نمیشود مگر با آموزش، آن هم از نوع علمی و تجربی آن.
2- یاد بگیریم که به کار بندیم:
هدف از این عبارت آن است که، ما تا نتوانستیم آنچه را که آموختهایم به کاربندیم، تفاوتی با فردی که فاقد این دانش است نخواهیم داشت. به عبارت سادهتر:
هدف از آموزش، کسب اطلاعات و به کار بستن آن اطلاعات در صحنه زندگی است. تجربه نشان میدهد که بین سه بعد مهم شخصیت یعنی سطح آگاهی، نگرش و رفتار، رابطه های زیر برقرار است:
سطح آگاهی ما وسیعتر از آن چیزی است که در رفتارمان تظاهر مییابد. برای مثال بسیاری از افرادی که سیگار میکشند به مضرات و آسیبهای ناشی از آن آگاهند- چه بسا بیشتر از یک فرد غیرسیگاری- ولی واقعیت آن است که این آگاهی نتوانسته به رفتار تبدیل شود و از طرفی همیشه ما نسبت به آنچه که میدانیم و از آن آگاهی داریم ، الزاما نگرشی مثبت و یا منفی نداریم.
یادگیری برای ما به کار بستن آنچه که میدانیم به عنوان هدف دوم آموزش همه جانبه ، بر آن است تا این دانایی و اطلاعات را تبدیل به رفتار کند.
3- یاد بگیریم تا بهتر زندگی کنیم:
این مقوله بیشتر به افزایش کیفیت زندگی و چگونگی بهرهبرداری از امکانات آن اشاره دارد. مهارت لازم برای داشتن زندگی بهتر، گستره ی وسیعی از چگونگی صرف غذا و درک مواد سالم و ناسالم خوراکی گرفته تا برنامههای مفید برای اوقات فراغت و صرف وقت کافی در کنار اعضای خانواده را شامل میشود.
4- یادبگیریم در کنار یکدیگر و با هم بهتر زندگی کنیم:
در این حوزه به مخاطبان آموخته خواهد شد، که «تکامل آزاد هر فرد، شرط تکامل آزاد همگان است». و برای حصول چنین پیش شرط باارزشی ، باید از «مناسبات کهنه اجتماعی» مبنی بر تحمل عقاید و چارچوبهای ذهنی خویش به دیگران پرهیز کرد و به رای و انتخاب یکدیگر تا جایی که مانع انتخاب و آزادی دیگران نباشد احترام گذاشت. تنها با درک حضور دیگری است که حقوق انسان تعیین میشود و نقد، توهین قلمداد نخواهد شد.
برای اینکه بتوانیم در برابر مشکلات مقاوم باشیم، زندگی آرامی را تجربه کنیم و به هر چه که آرزو داریم برسیم ، کافی است ابتدا روی خودمان کار کنیم و به توانمندی ها و مهارت هایی در خود دست پیدا کنیم .
برای آن که این توانمندی ها و مهارت ها در برابر برخوردها و واکنش های ناخوشایند اطرافیان و روزگار ، متزلزل نشوند و حتی فراموش نشوند باید تلاش کرد که در ما همیشگی و ماندنی شوند .
بنابراین می بایست ابتدا نقاط ضعف خود را بشناسیم و بدانیم همه -ی واکنش هایی که در اطراف می بینیم به نوعی امواجی هستند که ما خود چه در ذهن و چه در رفتار خود آن ها را به سمت خود فرا خوانده ایم. البته قبول دارم افراد بیماری ممکن است در اطراف ما وجود داشته باشند ولی اگر روی خود تسلط داشته باشیم می توانیم از ایجاد ناراحتی ها از سوی ایشان به راحتی جلوگیری کنیم. یا حتی آنها را وادار کنیم که رفتار غلط شان را با ما تغییر دهند یا نهایتا این قدرت را خواهیم داشت که با چیزی که قابل تغییر نیست کنار بیائیم و یا خود را از آن محیط دور کنیم.
دانستن علت رفتارهای اشتباه دیگران و حتی خود ما مثل راه کوتاهی است که ما را زودتر به سر منزل مقصود می رساند.
وقتی به خود دقت کنید و ببینید که چرا زود عصبانی می شوید یا چه چیزی در رفتار فرد متقابل ، شما را عصبانی می کند خیلی زود حتی در حین مکالمه و احیانا جر و بحث به خود آمده و نسبت به کنترل اوضاع به ویژه به نفع خود اقدام می کنید، آرامش خود را هم حفظ کرده و از آسیب های احتمالی آن برخورد ناشایست نیز خواهید کاست.
دوست داشتن و پذیرفتن خود میانبری ست برای پیدا کردن شناخت و تغییر نقاط ضعف.
اگر بپذیریم " تو همانی که می اندیشی " پس همان کسی هم هستی که وضعیت کنونی خود را آفریده ای! این مساله آن قدر مهم است که تحول بزرگی در زندگی تو ایجاد می کند. وقتی بپذیریم که آفریننده ی وضع کنونی زندگی مان خود ما هستیم و نه دیگران، آن گاه دیگری را مسئول ناکامی خود نمی دانیم و هر گاه فراموش کنیم که وضعیت مان را می آفرینیم آن وقت است که دیگری را مسئول ناکامی خود دانسته و سرزنش می کنیم و به این ترتیب اقتدار خود را از دست می دهیم.
اتفاقات کوچک، تصادفات، ترافیک، تاخیرهای ناخواسته ، دلشوره ها و حتی امراضی که گرفتار آن ها می شویم همگی پیامی دارند تا به ما بفهمانند که یک جای کار غلط است! و ممکن است مفاهیم و علت هایی از اعتبار ندادن و دوست نداشتن خود تا بانی خیر شدن برای دیگران را در بر داشته باشد. اگر نگاه را به دورن خود برگردانیم و اجازه دهیم اعضا و جوارح ما با ما حرف بزنند ، ما از راز بسیاری از واقعیت ها که مدعی هستیم اطرافیان مسبب ایجاد آنها هستند مطلع خواهیم شد.
اگر خود را دوست داشته باشیم ، قبول داشته باشیم و وقتی را برای گوش دادن و نگاه کردن به خود بگذاریم ، حتی راه خود را هم پیدا خواهیم کرد و اگر نه اولین ناملایمات ، برخوردها و مقاومت ها و اعتراض ها را از جانب همین اعضا و جوارح خود خواهیم دید!
بنابراین حتما بهتر است که هر چیز را از خود شروع کنیم از دوست داشتن و مهربان بودن گرفته تا قاطع بودن و پذیر ا بودن که تو مسئول کارهای خودت هستی و نه اوضاع و شرایط و حتی دیگران.
صبر کنید! هنوز جای امیدواری باقی است؛ در این دنیا چیزی به نام "هوش خوش بینی" نیز وجود دارد. این نوع خوش بینی هیچ یک از حقایق تلخ دنیای امروزی را انکار نمیکند، بلکه به دنبال یافتن راهی برای مقابله با مشکلات است.
میتوان هنر خوش بینی را آموزش دید و یاد گرفت.
این مراحل پایه ای را در نظر بگیرید:
1- بر روی چیزی تمرکز کنید که قدرت کنترل آنرا داشته باشید.
خود را درگیر مسائلی که از عهده تان خارج است نکنید. شاید نتوانید گرم شدن کره زمین را کنترل کنید، اما می توانید در مصرف انرژی صرفه جویی کنید. شاید نتوانید کل سیستم شرکت را کامپیوتری کنید، اما میتوانید خودتان را با مهارت های مدرن مجهز کنید.
2- وقایع را ارزیابی کرده و از متهم کردن خود دست بردارید.
همیشه یک راه دیگر برای نگاه کردن به شرایط و موقعیت های مختلف وجود دارد. "لغو سفر هوایی باعث شد من به ملاقات مهمیکه برنامه ریزی کرده بودم نرسم." کاری است که شده؛ تنها کاری که از دستتان بر میآید این است که ببینید چه کاری را میتوانید جایگزین آن امر کنسل شده بکنید.
3- به اندازه "کافی" فکر کنید.
زمانیکه توجه خود را به نداشته ها معطوف میکنیم، به راحتی از فکر کردن به چیزهایی که داریم محروم میشویم.
به عنوان مثال اگر در حال خواندن این مقاله هستید میتوانید به خود بگویید به اندازه کافی وقت، هوش و ذکاوت دارید و به کامپیوتر و اینترنت هم دسترسی دارید.
4- به دنبال جمع آوری واکنش های خوش بینانه باشید.
مانند یک کشاوزر که از زمین زراعی خود مراقبت میکند شما هم وظیفه دارید تا از خوش بینی خود مراقبت کرده آنرا آبیاری کنید، غذا بدهید و در صورت لزوم حرص نمایید.
همه ما در زندگی خود شاهد روزهایی بودیم که بدبینی به سراغمان آمده، همیشه باید با حقیقت مواجه شوید و مراقب باشید تا تخیل و تفکرات پوچ و منفی ذهنتان را اشغال نکنند.
حدس و گمان را کنار بگذارید و با مسائل و مشکلات خود منطقی برخورد کنید. از خود بپرسید توانایی انجام چه کارهایی را دارید تا با پاسخ به آن احساس قدرت بیشتری در وجودتان ایجاد شود. باید به حقایق رجوع کنید و به دنبال گزینه های متفاوت باشید تا خدای نکرده به دام مطلبی که الکساندر گراهام بل به ما اخطار داده نیفتیم: "آنقدر به یک در بسته خیره نشوید تا دری را که باز است از خاطر ببرید."
5- به قدرت نسل آینده توجه کنید.
کودکانی که از پدر و مادرهای افسرده متولد می شوند گرایش بیشتری به افسردگی دارند. کودکانی که دارای والدین خوش بین هستند، خودشان نیز بالطبع خوش بین تر هستند. شما کدام گروه را انتخاب میکنید؟
البته باید توجه داشته باشید که حتی اگر والدین شما منفی گرا بودند، خودتان باید مصمم شوید که بد بینی را کنار بگذارید و افکار منفی را از خود دور کنید. بله شاید انجام این کار قدری دشوار باشد اما اگر قدری تمرین کنید، خوش بینی به مرور زمان ملکه ذهنتان خواهد شد.
سرانجام باید اظهار داشت که هوش خوش بین به درستی میداند که تغییر و بی نظمیغیر قابل اجتناب است و باید از آن مانند سایر موانع عبور کرد. در زمان بروز چنین شرایطی باید هر اقدامیکه از دستتان بر میآید انجام دهید؛ همین که مستعد تلاش کردن باشید، کفایت میکند.
درباره ی اعتماد به نفس و اهمّیت آن در زندگى فردى و اجتماعى ، بسیار خوانده و بسیار شنیده ایم . اعتماد به نفس در هر کس ، تصویرى است از همه زندگى گذشته او .
اعتماد به نفس ، چیزى نیست جز مجموعه شکست ها و موفّقیت هاى فرد و ارزیابى آنها . در نتیجه ، اعتماد به نفس در هر کس ، تصویرى است که او از خود دارد ، تصویرى که در یک شب حاصل نشده است و لذا در یک شب نیز نمى توان آن را دگرگون کرد.
در این جا نمى خواهیم درباره ی اهمّیت اعتماد به نفس و نحوه ی شکل گیرى آن سخن بگوییم ، بلکه مى خواهیم راهى براى بهبود و افزایش آن ارائه کنیم و پیشنهادهایى براى پدید آوردن اعتماد به نفس کامل عرضه نماییم . امّا قبل از بیان برخى دستورالعمل ها ، لازم است که بر چند نکته تأکید کنیم :
- با خودتان روبه رو شوید !
اوّلین شرط افزایش اعتماد به نفس ، آن است که دقیقاً با خودتان روبه روى شوید و ببنید که خودتان را چگونه ارزیابى مى کنید ، چه نمره اى به خودتان مى دهید و کدام جنبه ویژگى خود را بیشتر یا کمتر مى پسندید . بدون چنین ارزیابى اى از خود و مواجهه با خویشتن ، هر کوششى نافرجام خواهد ماند.
- نیازمند زمان و کوشش هستید:
دومین نکته آن است که اعتماد به نفس یا تصویرى که از خودتان دارید ، محصول سالیان گذشته زندگى شماست و به تدریج ، به چنین صورتى درآمده است . تغییر و اصلاح آن نیز نیازمند زمان و کوشش است . این سخن ، به معناى ناامید ساختن افراد نیست ، بلکه بدین معناست که شناخت واقعیت ، در این جا بسیار ضرورى است . مهم آن است که واقعیّت را آن گونه که هست ، بشناسیم و سپس در پىِ اصلاح آن برآییم . سفرهاى طولانى نیز با گام هاى نخستین آغاز مى شوند.
- هر حرکت موثر است:
سومین نکته آن است که هر حرکت ما و هر روز که از زندگى ما مى گذرد ، مى تواند گامى به سوى کسب اعتماد به نفس کامل باشد . فراموش نکنید که هنوز شخصیّت آرمانى و فردایى شما آفریده نشده است ، چرا که هنوز فردا در راه است . لذا همساز با زمان و زندگى مى توانیم الگوهاى شخصیّتى خود را دگرگون کنیم و اعتماد به نفس مطلوب خود را کسب کنیم.
حال با توجّه به این چند نکته ، به توصیه هایى اشاره می کنیم که مى تواند به شما کمک کند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهید و تصویر مطلوب خود را بیافرینید .
آینده چیزى نیست جز اندیشه هاى شما و کوشش براى آفریدن آنها و جامه ی عمل پوشاندن به آنها .
1 . گذشته را بپذیرید ، آینده را دگرگون کنید:
گذشته را به هیچ وجه نمى توان تغییر داد ، امّا آینده هنوز آفریده نشده است . در حقیقتْ آینده چیزى نیست جز اندیشه هاى شما و کوشش براى آفریدن آنها و جامه ی عمل پوشاندن به آنها .
نخستین گام در جهت کسب اعتماد به نفس ، پذیرش همین واقعیّت ساده است .
از آن جا که گذشته ، گذشته است و آن را به هیچ روى نمى توان دگرگون ساخت ، لذا نباید چندان دل مشغولِ آن بود . البته مقصود ، درس نگرفتن از خطاها و شکست هاى گذشته نیست (چرا که این کار ، خود، قدم بلندى است براى رشد خویشتن)، بلکه مقصودْ آن است که در بندِ گذشته نباشیم و آن قدر خطاهاى گذشته خود را بزرگ نکنیم که ما را از دیدن آینده باز دارد .
به جاى این نگاه گذشته نگر ، مى توان عاقلانه به گذشته نگاه کرد و پس از ارزیابى آن ، بر آینده متمرکز بود و وقت خویش را صرف چیزى کرد که توان آفریدن و دگرگون ساختن آن را داریم .
ما غالباً وقت و اندیشه خود را صرف گذشته مى کنیم و در همان فضا زندگى مى کنیم و در نتیجه ، آینده خویش را نیز براساس همان گذشته اى که از آن گریزان هستیم ، مى آفرینیم ، در صورتى که باید این نگرش را تغییر داد و با نگاهى تازه به خود و تجربیات گذشته ی خویش و قابلیت هاى خود نگریست .
این کار در آغاز، دشوار مى نماید امّا با کمى تمرین مى آموزیم که صادقانه با خطاهاى خود رو به رو شویم و حتى اگر لازم شد ، فیلسوفانه بر خویشتن بخندیم ، بى آن که خود را تحقیر کرده باشیم.
2 . محدودیت هاى خود را بشناسید:
لازم نیست که هر یک از ما در همه ی زمینه ها سرآمد دیگران و به اصطلاح ، در همه ی عرصه ها نفر اوّل باشد . این کمال طلبى افراطى و این گونه انتظار داشتن از خویشتن ، ریشه در نشناختن خود دارد و آن روى سکّه بى اعتمادى است.
کسى که خود را در آینه واقعیّت دیده است ، توانایى هاى خود را در کنار ضعف هاى خود ، پذیرفته است و به همین دلیل ، اعتماد به نفس پیشرفته اى دارد .
براى مثال ، چنین کسى ممکن است خود را در ریاضیات فوق العاده ، در ادبیات متوسط و در ورزش ضعیف بداند . او با دانستن این سه واقعیّت ، دیگر نه خود را مى فریبد و نه به خود لطمه مى زند ، مى داند که در کجا سرمایه گذارى کند و در چه مسائلی جولان دهد.
امّا اگر شخصى بى آن که ارزیابى درستى از خود داشته باشد ، بخواهد در همه ی عرصه ها نفر اوّل باشد ، بى شک در همه ی عرصه ها عقب خواهد افتاد .
بنابراین ، پذیرش محدودیت هاى خویش ، روى دیگر سکّه شناخت و پذیرش توانایى و قابلیت هاى خویش است.
با ضعف هاى خویش نیز چون قاضىِ عادلْ رفتار کنید ، یا به تعبیر بهتر ، همچون پزشکى باشید که مى خواهد بیمارى را درمان کند .
لازم نیست که به خاطر وجود ضعفى در خود ، از خودتان متنفّر باشید و به سبب آن ضعف ، خود را تحقیر کنید . کافى است بخواهید که آن ضعف نباشد و درمان گردد . لذا همچون ناظر بى طرفى ضعف هاى خود را به همان اندازه که اهمّیت دارند ، ببینید و به تدریج آنها را برطرف سازید.
این نوشتار با اشاره به تاثیر مستقیم تصویر سازی ذهنی افراد در حوادث و اتفاقات زندگی، به این موضوع اشاره دارد که می توان با نحوه صحیح اندیشیدن در کیفیت حوادث زندگی تغییراتی ایجاد کرد.
از یک احساس واقعی و بسیار شایع در میان خودمان حرف می زنیم. احساسی که هر یک از ما نسبت به خود داریم. احساسی که به نظر می رسد در ارتباط مستقیم با حالات درونی ما قرار دارد. به راستی تاکنون به این موضوع اندیشیده اید که هر گاه اوضاع روحی خوب و احساسات خوبی دارید، هر انچه که در اطرافتان هم وجود دارد را خوب می بینید؟یا اینکه همه چیز و همه کس در چنین شرایطی به نظرتان خوب هستند؟
آنچه مشخص است این که اتفاقاتی که همه روزه در زندگی ما رخ می دهند در اغلب موارد، بازتابی از رفتار و تفکر خود ماست. این یک احساس نسبتا فراگیر میان اغلب افراد در شرایط و موقعیت های مختلف است که هرگاه به هر دلیلی نسبت به خود احساس بیزاری و رنجش خاطر دارید، از دیگران هم بیزار می شوید و هرگاه تمامی حوادث بر وفق مراد و خواست دلتان باشد و به انچه هستید عشق بورزید، همه چیز به نظرتان فوق العاده و دوست داشتنی به نظر می رسد.
این یک واقعیت غیر قابل انکار است که تصوری که هر انسان نسبت به خود دارد،تعیین کننده رفتاها و اعمالش می باشد. مثلا انکه با چه اشخاصی دوست شویم، چه اهدافی برای زندگی خویش داشته باشیم، با چه نیتی دست به تلاش بزنیم و از چه چیزهایی دوری کنیم.
یک واقعیت مهم وجود دارد و آن پذیرش یک باور است که اگر به آن دست پیدا کنیم، بسیاری از مشکلاتمان حل شدنی است. آن باور عبارتست از اینکه بپذیریم منشاء دیدگاه ما به افکارمان بازمی گردد.
آنچه در زندگی برای ما رخ می دهد اعم از شکست ها،موفقیت ها، افکاری که در مورد خود داریم، واکنش دیگران نسبت به ما و ...به نوعی شکل دهنده تصویر ذهنی است که از خود داریم و اعتقاد ما به این تصاویر موجب می شود که زندگی ما دقیقا در همان چارچوب تصور شده حرکت کند و جلو رود.
تصویر ذهنی ما تعیین می کند که:
* چه مقدار به دنیا وابسته ایم و تا چه اندازه به ادامه ی زندگی تمایل داریم.
* میزان موفقیت هایمان در زندگی چقدر است.
* چه چیز مهم است و ارزش اندیشیدن و وقت صرف کردن را دارد.
به این ترتیب ما همان کسی هستیم که باور کرده ایم و همانی می شویم که به آن فکر می کنیم.
اگر احساس کنید مثلا در درس ریاضی ضعیف هستید و توان یادگیری انرا ندارید، مطمئن باشید که تا ابد با آن مشکل خواهید داشت. خصوصا اینکه در این باره یک باور دائمی را هم در ذهن خود ایجاد کرده باشید مبنی بر اینکه هیچ وقت ریاضی بلد نبوده اید و استعاداد یادگیری هم نداشته اید، که در اینصورت مشخص است که سعی و تلاش جدی و مناسبی برای رفع مشکلتان نمی کنید. به همین دلیل است که به جای پیشرفت ممکن است درجا بزنید. حتی اگر موفقیتی نسبی را هم در این زمینه کسب کنید، انرا به حساب شانس خود می گذارید و در صورت عدم موفقیت احتمالا از این جمله استفاده خواهید کرد که: من که گفته بودم نمی تونم.
به این ترتیب اتفاقی که رخ داده این است که شما درباره این موضوع و باور شخصی خود نسبت به عدم وجود توانایی یادگیری در این زمینه، بارها و بارها با هرکسی از قبیل دوست و فامیل، صحبت کرده اید و با هر بار تکرار کردن، نسبت به این موضوع، باور بیشتری پیدا می کنید. بنابراین در میان یک تصویر ذهنی خود خواسته و اشتباه، بیش از پیش خود را زندانی کرده اید. این حبس هر چه طولانی تر شود، تصویر ذهنی ایجاد شده بیشتر تثبیت می شود.
اولین گام در جهت پیشرفت و موفقیت در تغییر نگرش های ذهنی این است که به خود بیندیشیم. کسی که در مطالعه کردن کمی کند است، اگر باورش را نسبت به خود تغییر دهد می تواند به تمرین تندخوانی بپردازد. اگر تصویر ذهنی به شما تلقین می کند که شما از حس همکاری فوق العاده ای برخوردار هستید، ان زمان است که می توانید در کارهای گروهی موفق باشید. اما چنانچه تصویر ذهنی شما عکس این باشد، در لحظه لحظه انجام یک کار گروهی، دچار نوعی استرس و نگرانی هستید که نکند از عهده مسئولیت خویش، برنیایید و در نهایت این اتفاق می افتد.
به نظر می رسد که تصویر ذهنی هر فرد، درست مثل ترموستات عمل می کند و رفتار افراد در محدوده ی این تصاویر شکل می گیرد.
مثلا فردی که طبق تصویر ذهنی از خود انتظار دارد که تنها در نیمی از اموری که انجام می دهد، موفق باشد، وقتی با اوضاعی بهتر از انچه انتظارش را داشته مواجه می شود، با خود می گوید:" باید صبر کرد و دید، زیرا هیچ وقت اوضاع نمی تواند به این خوبی پیش برود،حتما یک اتفاق بد خواهد افتاد."
به این ترتیب پرورش یک تصویر ذهنی نادرست موجب می شود که همین فرد در مواجهه با یک اتفاق بد با خود بگوید که: می دانستم که خوشی ها پایدار نیستند.
چنین فردی ممکن است هیچ گاه به این واقعیت پی نبرد که کسانی هستند که همیشه غمگین اند و در مقابل کسانی هم هستند که همیشه شادند. همه ما انسانها بر اساس تصورات ذهنی مان، تعیین کننده وضعیت زندگی مان هستیم. تمامی مطالب ذکر شده در این نوشتار به این معناست که ما تعیین کننده تصاویر ذهنی مان هستیم و این خود ما هستیم که تعیین می کنیم به چه میزان باید شاد زندگی کنیم.
چشمانداز مغز ما محل منطقی نیست.
ما هنوز هم همان مغز عصر حجری پیشینیانمان—حجمی از احساسات، خاطرات ناقص و یک محدوده توجه کوتاه—را داریم. مغز ما هیچوقت همه حقایق برای گرفتن تصمیم "ایده آل" را در خود ندارد.
از اینجا داستان بدتر میشود. حتی گاهی بدون اینکه بدانیم تصمیم میگیریم.
وقتی دانشمندان علوم اعصاب فعالیت مغز را در طول یک آزمایش تصمیمگیری ساده بررسی کردند، متوجه شدند که افراد معمولاً 10 ثانیه قبل از اینکه آگاه شوند تصمیم گرفتهاند، تصمیم میگیرند.
چطور میتوانیم امیدوار باشیم که تصمیم درست گرفتهایم؟
در واقعیت وضعیت به این بدی نیست، ما هر روز تصمیماتی در زندگیمان میگیریم. دنیا تغییر میکند و احساس میکنیم که کنترل آن را به دست داریم.
خوشبختانه علم اعصاب و روان ما را از نواقص و کمبودهای مغز انسان آگاه کرده است. با دانستن این ضعفها، میتوانید از یک استراتژی ساده برای غلبه بر آنها استفاده کنیم.
9 راه برای تصمیمگیری درست:
1. به غریزه خود توجه کنید اما اجازه ندهید بر شما ریاست کند.
ما به یک دلیل غرایزمان را رشد دادهایم—آنها واقعاً خوب عمل میکنند. توانایی گرفتن یک تصمیم سریع برای پیشینیان عصر حجری ما میتوانست تفاوت خورده شدن توسط یک ببر وحشی یا شکار آن ببر باشد. اما اخیراً با چند ببر روبهرو شدهاید؟ واقعیت این است که در این عصر دیگر نیازی به اینگونه تصمیمات سریع نیست اما باز هم نمیتوانید دست از گرفتن این تصمیمات بردارید. با آن مقابله نکنید اما به آن هم بسنده نکنید. از خودتان بپرسید "چرا این فکر را کردم؟" یا "چرا چنین احساسی داشتم؟"
2. گزینههایتان را لیست کنید.
مغز قدرتمندترین کامپیوتر موجود است اما قادر به انجام چند کار همزمان نیست. دشوار است که بیشتر از 7 فکر مختلف را در یک زمان در ذهنتان داشته باشید و غیرممکن است که بتوانید روی دو مورد از آن به طور همزمان تمرکز کنید. دلیل اینکه وقتی موقع رانندگی با تلفنهمراه صحبت میکنیم، تصادف نکرده و ماشینمان را داغان نمیکنیم این است که میتوانیم خیلی سریع تمرکز روی کارها را تغییر دهیم—اما خیلی کندتر و بیدقتتر از زمانیکه هرکدام را به تنهایی انجام می دادیم. برای تصمیمی که میخواهیم بگیرید، همه انتخابها و گزینههای موجود را لیست کنید، آن را بیرون ذهنتان بکشانید و زمانی را به بررسی هر کدام به تنهایی اختصاص دهید.
3. سوالات را بازنویسی کنید.
میدانید برای اینکه یک دانشمند تمامعیار باشید به چه چیزی لازم است؟ گرفتن نمرات عالی یا به خاطر سپردن چیزها کافی نیست. مهم این است که سوالات درست بپرسید. هر مشکلی که دارید، سعی کنید آن را به سه یا چهار شکل مختلف بنویسید. اینکه خودتان را مجبور کنید به طرق مختلف به آن مشکل نگاه و فکر کنید باعث میتوانید بتوانید راهکارهای متفاوتی نیز پیدا کنید.
4. تاریخ را پیشبینی کنید.
حافظه ما آنقدرها که تصور میکنیم خوب نیست و درنتیجه یادمان نمیماند که چقدر ممکن است بد باشد. همین حافظههای انتخابی است که باعث میشود یادتان بماند امروز با چه کسی حرف زدید اما یادتان نیاید که چهارشنبه هفته پیش صبحانه چه خوردید. استفاده از تاریخ برای گرفتن تصمیم نیازمند این است که به خاطر بیاوریم دفعه قبلی که در موقعیتی مشابه بودیم چه اتفاقی افتاد. کند پیش بروید و خاطرهتان را خوب بررسی کنید—نباید فقط پیروزیهایتان را به خاطر سپرده باشید و شکستها را فراموش کرده باشید.
5. به خاطر داشته باشید که زمان طرف شماست.
سعی کنید خودتان را از احساسات آن لحظه دور کنید. البته انجام فوری این کار غیرممکن است اما بهترین راهکار این است که بین زمان حال و زمانی که میخواهید تصمیم بگیرید کمی فاصله بیندازید.
6. این را یک آزمایش ببینید.
مغز انسان جداشده نیست—برای عمل کردن در موقعیتهای اجتماعی با همتایان خود طراحی شده است. حاصل آن این است که زمان و انرژی زیادی را برای کار گروهی و رابطه با دوستانمان صرف میکنیم. تصور کنید که قرار است برای تصمیمی که میگیرید به شما نمره بدهند و اتوماتیکوار توجه بیشتری به آن میکنید. بنویسید که چرا چنین تصمیمی گرفتید و بعد فکر کنید: "این یک امتحان است. من از پس آن برمیآیم و فرصت دیگری برای تغییر آن ندارم. بقیه قرار است تصمیم من را ببینند و به آن نمره بدهند". اینکار باعث میشود بیشتر به چرای تصمیمی که میگیرید فکر کنید و برنامهها و دیدگاههای ضعیف را کنار بگذارید.
7. دانش عمومی نیست.
زمانهای "فراموششده" را پیدا کنید و ببینید چرا آنطور بوده است. همه میدانند که نباید بعد از غذا خوردن شنا کرد اما چرا؟ برای همه همینطور است؟ تصوراتتان را زیر سوال ببرید و قضاوت کنید آیا درمورد شما هم صدق میکند یا خیر.
8. تصمیم را بگیرید.
آیا میخواهید درمورد وضعیت شغلیتان تصمیم بگیرید یا اینکه چه مارک پنیری را برای صبحانه بخورید؟ همه تصمیمات برابر نیستند پس وقتتان را تلف نکنید. لازم نیست برای هر وعده صبحانه قدم 1 تا 9 را دنبال کنید.
9. تصمیم را عملی کنید.
میتوانید تا بی نهایت تصمیمی که گرفتهاید را دوباره و دوباره تحلیل و بررسی کنید. اما بالاخره باید یکجا آن را متوقف کنید. آن را واقعی کنید، یادداشتش کنید. وقتی تصمیمتان بیرون از مغزتان و به دنیای واقعی آمد، مغزتان از بررسی گزینههای مختلف دست کشیده و سراغ کار بعدی میرود. یادتان باشد چشمانداز مغز ما محل منطقی نیست. شما حتی نباید مغزتان را وادار به دنبال کردن قدم 1 تا 9 کنید.
بهترین تصمیمی که میتوانید اینجا بگیرید این است که فقط قدم هایی که دوست دارید را دنبال کنید، آن هم با هر ترتیبی که دوست داشتید. هر کاری که میکنید، رمز گرفتن بهترین تصمیمات در زندگی این است که بخواهید.
شاید در ظاهر به نظر برسد که کسب مهارت در عذر خواهی یک مقوله دشوار است و بیشتر ما یا مهارت لازم در این زمینه را نداشته و توانایی اقرار به خطاهایمان را نداریم یا اینکه اعتماد به نفس لازم برای عذر خواهی را در خودمان پرورش نداده ایم و....
شاید در ظاهر به نظر برسد که کسب مهارت در عذر خواهی یک مقوله دشوار است و بیشتر ما یا مهارت لازم در این زمینه را نداشته و توانایی اقرار به خطاهایمان را نداریم یا اینکه اعتماد به نفس لازم برای عذر خواهی را در خودمان پرورش نداده ایم و همواره سعی داریم که در برابر خطاها و اشتباهاتی که مرتکب می شویم بهانه تراشی کنیم. اما از طرف دیگر همان طور که عذر خواهی کردن نیازمند مهارت و اعتماد به نفس لازم است پذیرش عذر خواهی اطرافیان نیز توانایی و جرات خاصی می خواهد.
مسلما هیچ راهی بهتر از پوزش و عذر خواهی در جریان یک کدورت و مشکل ارتباطی نمی تواند موثر و نتیجه بخش باشد.
شما به شدت عصبانی هستید و حق هم کاملا با شماست. حال همسرتان، اعضای خانواده تان یا دوستی که سبب عصبانیت شما شده است به اشتباهش اقرار می کند .
کنار گذاشتن عصبانیت و پذیرش عذرخواهی دیگران نیازمند نوعی بلوغ، همدلی و اعتماد است.
انجام تمام این کارهای دشوار به شرطی میسر است که حفظ ارتباطات شما و دیگران از ارزش و اعتبار لازم برخوردار باشد.
از طرف دیگر لازم است که شما به خطاپذیر بودن انسانها معتقد باشید و بدانید که این اشتباه از هر کس دیگر حتی از خود شما نیز ممکن است سر بزند.
بنابراین اگر در برابر اشتباه دیگران کمی از موضع خود کوتاه آمده و سخت نگیرید می توانید عذر خواهی طرف مقابل را بهتر بپذیرید.
ضمنا برای اینکه بهتر بتوانید با خطای اطرافیان خود کنار بیایید باید :
** اطمینان حاصل کنید که واقعا قصد مصالحه دارید. دوست یا همکاری که برای دومین بار به شما دروغ می گوید یا پشت سر شما بدگویی کرده است ممکن است همان فردی باشد که شما دیگر نخواهید آنها را در زندگی تان راه دهید.
پس لازم است اطمینان کسب کنید که شخص مورد نظر قصد تکرار اشتباهش را ندارد و شما نیز به اندازه کافی خواهان تداوم ارتباط با او در اینده هستید.
به شخص خطاکار بگویید که او را بخشیده اید و مطمئن هستید که در آینده هرگز این خطا اتفاق نخواهد افتاد. در هر حال تمام موضوع را از ذهن تان خارج کنید و بر روی جنبه های مثبت ارتباطتان متمرکز شوید
** نوع عذر خواهی را تعیین کنید. اطمینان کسب کنید که طرف مقابل به اشتباه خود پی برده و قصد اصلاح رفتار خود را دارد و از عملکرد خود پشیمان است. برای مثال عذر خواهی کردن فرزندتان به خاطر دیر حاضر شدن سر سفره شام، در حالی که گناه اصلی وقت گذرانی بیش از حد با دوستان و همسالان و دیر به خانه آمدن وی(فرزند نوجوانتان) است نشان می دهد که شخص درک درستی از انچه به اشتباه انجام داده ندارد و ممکن است در آینده کارهای خطای دیگری نیز انجام دهد. لذا توصیه می شود به خصوص در برابر فرزندان خانواده اگر عذر خواهی مناسب با خطاست آن را بپذیرید.
** متوجه این موضوع باشید که عذر خواهی صمیمانه و قلبی یک هدیه برای شماست پس آن را رد نکنید.
درست است که طرف مقابل تان کار اشتباهی انجام داده است اما به آن اقرار می کند .
به خاطر داشته باشید احساس شرمساری و گناه کار بودن که همراه هر عذر خواهی ایجاد می شود برای بسیاری از افراد چیز کم و ساده ای نیست. عذر خواهی واقعی با نوعی فروتنی همراه است پس برای آنکه بتوانید اعتماد کسی را مجددا جلب کرد ، پذیرای عذر خواهی وی باشید.
** قبل از هر چیز شخص خطاکار را از درون و اعماق دل ببخشید . اینکه بگویید"باشد اشکالی ندارد" و سپس آنچه را دیگران به غلط انجام داده اند سالیان سال در درون خود قرار دهید کاملا اشتباه و ویران کننده است. در عوض به دقت به عذر خواهی طرف مقابل دقت کنید و اطمینان کسب کنید که در آینده این خطا مجددا اتفاق نمی افتد. سپس او را ببخشید.
** به شخص خطاکار بگویید که او را بخشیده اید و مطمئن هستید که در آینده هرگز این خطا اتفاق نخواهد افتاد. در هر حال تمام موضوع را از ذهن تان خارج کنید و بر روی جنبه های مثبت ارتباطتان متمرکز شوید. ممکن است همین شخص این اشتباه را مجددا مرتکب شود و شما هم نخواهید دیگر از او گذشت کنید اما تا آن زمان نسبت به او دل چرکین نباشید
افکار و اندیشه های ما و عبارات یا کلماتی که بر زبان جاری می سازیم، از نیروی عظیمی برخوردارند. اگر بخواهیم در زندگی خود فرد موفقی باشیم و به نتایج مفیدی دست یابیم، باید الگوی تفکر و گفتارمان را تغییر داده و آنها را مثبت کنیم. آیا مایلید گفت و گوی درونی خود را به عبارات تاکیدی مثبت تغییر دهید؟ بد نیست بدانید هر موقع که فکری در سرتان است و هر زمانی که سخنی به زبان می آورید، در واقع به گفتن عبارانت تاکیدی مشغول هستید.
تکرار عبارات تاکیدی مثبت و یا منفی، نقطه آغاز است و راه را برای دگرگونی باز می کند، به عنوان مثال به ضمیر ناخودآگاهتان می گویید: «من مسئولیت پذیرم» یا «من از زندگی خسته شده ام».
وقتی عبارات تاکیدی را به کار می برید، در واقع به از بین بردن برخی چیزها از زندگی یا به آفرینش برخی چیزهای تازه در زندگی تان کمک می کنید؛
پس بهتر است عادت کنید این جملات و عبارات را به شیوه مثبت به کار ببرید، تا آنچه می آفرینید سلامتی، شادمانی، موفقیت و سعادتمندی باشد.
کلماتی که در عبارات تاکیدی به کار می روند نیز باید مثبت باشند. اگر بگوییم:« دیگر نمی خواهم مریض باشم»، ضمیر ناخودآگاه ما بیشتر کلمه مریض را می شنود که یک کلمه منفی است. آنچه که بهتر است بگوییم این است:« من به طور شگفت آوری احساس سلامتی می کنم» یا « من نور سلامتی و نشاط را می بینم که از من ساطع می شود».
ضمیر ناخودآگاه انسان خیلی روراست و بی پرده است. هیچ گونه تخلف و پیچیدگی ندارد و هر آنچه را که می شنود انجام می دهد. اگر چیزی در زندگی تان وجود دارد که آن را نمی خواهید، یکی از سریع ترین روش ها برای رها کردن آن این است که آن را با عشق و محبت متبرک ساخته و رهایش کنید و بگویید:« با دعای خیر برای تو رهایت می سازم و اجازه می دهم که بروی».این عبارت در مورد انسان ها، موقعیت ها و جنبه های مختلف زندگی بسیار موثر واقع می شود و حتی می توانید عادات ناپسند خود را با این عبارت تاکیدی ترک کنید.
وقتی برای اولین بار یک عبارت تاکیدی را به زبان می آورید، ممکن است حقیقی به نظر نرسد، ولی به خاطر داشته باشید، تکرار عبارات تاکیدی همانند کاشتن دانه های گیاه در زمین است. وقتی شما دانه ای را در زمین می کارید، روز بعد یک گیاه کامل نمی روید. باید زمان معینی سپری شود تا موقع رشد دانه برسد. همچنان که به گفتن عبارات تاکیدی ادامه می دهید و آماده می شوید تا آنچه را که نمی خواهید رها سازید، به تدریج می بینید که آن ها به حقیقت می پیوندند و راه های تازه ای پیش روی شما گشوده می شود. گاهی هم ممکن است اتفاق شگفت آوری روی دهد و یکی از دوستان شما از راه رسیده و بگوید:« آیا تا کنون این ها را امتحان کرده اید؟» و در این هنگام است که به مرحله بعدی موفقیت خود رهنمون می شوید و از امکانات موجود خود کمک می گیرید.
عبارت تاکیدی خود را همیشه به زمان حال بگویید. می توانید آن ها را به صورت آواز بخوانید تا بارها و بارها در ذهنتان تکرار شده و ملکه ذهنتان شوند. به خاطر داشته باشید که نمی توانید با عبارات تاکیدی خود، روی اعمال افراد دیگر تاثیر بگذارید. شما از قدرت ذهنی و معنوی دیگران آگاه نیستید و حق ندارید در فرآیند زندگی دیگران دخالت کنید؛ همانطوری که مطمئنا دوست ندارید با شما چنین کاری بکنند. پس بهتر است تنها به اصلاح خود بپردازید و برای دیگران فقط دعا کنید.
گفتن عبارات تاکیدی همانند سفارش غذا دادن به آشپزخانه کائنات است! وقتی به یک رستوران می روید و پیشخدمت می آید و دستور غذا را از شما می گیرد، شما وی را تا آشپزخانه دنبال نمی کنید تا ببینید آیا آشپز فهرست غذای شما را می بیند یا این که او چگونه غذا درست می کند. بلکه راحت روی صندلی تان می نشینید و پیش غذا و نوشیدنی و..... را میل کرده و یا با دوستانتان صحبت می کنید و مطمئن هستید به محض این که غذایتان آماده شد، آن را برایتان می آورند. وقتی سفارش خود را به آشپزخانه کائنات می دهیم نیز، بهتر است در آرامش کامل به زندگی خود ادامه دهیم و مطمئن باشیم که درخواست ما در حال آماده شدن است.
حال اگر غذایتان را بیاورند و مشاهده کنید که غذای سفارشی شما نیست، اگر اعتماد به نفس داشته باشید، آن را بر می گردانید و می گویید: « خیلی متشکرم، ولی این سفارش من نیست، آنچه من می خواهم این است...» بله ممکن است در سفارش دادن غذا دقت کافی نکرده باشیم و در این زمان فقط کافی است با دقت بیشتر و روشن تر از قبل سفارش دهیم.
یکی از شیوه هایی که موجب می شود فرآیند زندگی برایتان به طور مثبت جلوه کند، این است که حقایق و اعتقادات فردی خود را با صدای بلند بگویید. بیایید افکار و عقایدی را که شما را محدود می کند و از رسیدن به جنبه های مثبت زندگی باز می دارد، دور بریزید. عبارات تاکیدی زیر برای ایجاد تغییرات مثبت بسیار موثرند و وضعیت شما را سرو سامان می دهند:
- هر آنچه را که نیاز دارم، در زمان و مکان مناسب و به شیوه ای نیکو به نزدم می آید.
- من سالم و تندرست و سرشار از انرژی هستم.
- هر کجا باشم کامیاب و توانگرم.
- مشتاقم که دگرگون شده و رشد کنم.
- در جهان هم، همه چیز مخلوق خداوند می باشد و نیکوست.
جملات تاکیدی مورد نیاز خود را روی برگه های کوچک جداگانه ای بنویسید و حداقل به مدت 30 شب، آنها را هر شب مطالعه کنید. دیری نخواهید پایید که در خود نوعی تغییر و دگرگونی مثبت احساس می کنید و به خواسته های نیکوی خود دست می یابید.
باورها، مالک و فرماندهی وجود ما و ایجادکنندهی رفتارهای ما هستند. آنها نادیدنی و لمس نشدنیاند و بیشتر بهصورت ناخودآگاه عمل میکنند. در بسیاری از موارد ، باورها با حقایق مشابه و یکسان تلقی و تصور میشوند در حالی که حقایق، پدیدههایی هستند که اتفاق افتادهاند اما باورها، انواعی از تعمیمها دربارهی مسائلی است که اتفاق خواهند افتاد. در حقیقت، باورها اصولی هدایت کننده هستند.
باور هایی که بر پایه ی مبانی دینی ما شکل می گیرند ، بهترین پایه برای بنا کردن یک زندگی سالم است.
همهی ما دارای باورهای مشترکی در بارهی جهان مادی هستیم که براساس حقایق عینی شکل گرفتهاند. برای نمونه، آتش میسوزاند و همهی ما مشمول قوهی جاذبه هستیم ، بنابراین هرگز درصدد آن برنمیآییم که برای امتحان مجدد ، سیمهای برق را به دست بگیریم و یا در لبهی پرتگاههای بلند حرکت کنیم. ولی با وجود این ، باورهای زیادی دربارهی خودمان و انسانهای دیگر داریم که به اندازهی خاصیت سوزندگی آتش و قدرت جاذبه ، برایمان قطعیت دارند. این باورها، نیرو و عامل محرک رفتارهای ما هستند هر چند که تعدادی از آنها درست و برخی از آنها نادرستاند.
باور داشتن اصولی در زندگی، خیلی مهمتر و بهتر از این است که انسان باوری نداشته باشد. ( البته اصول صحیح به رستگاری انسان کمک می کند). ایمان پیدا کردن، باعث میشود جهان و هستی برای فرد ، با معنیتر شود. در این شرایط ، او بهتر میتواند مسائل را برای خود تفسیر و توجیه کند. عقاید درست و صحیح ، حمایت کننده بوده و زمینهساز خلاقیت و پیشرفت به حساب میآیند. عقاید باعث میشوند ما بهتر خودمان را در شرایط کنونی، حفظ کنیم و با گامهای مطمئنتری، به سمت آینده قدم برداریم.
براساس باورها و پیشداوریهایی که ما دربارهی دیگران داریم، به شکلهای مطبوع یا نامطبوعی با آنان رفتار میکنیم. در عین حال، اعمال ما باعث میشوند آنان هم به شکل خاصی با ما رفتار کنند.
باورها میتوانند به صورت خلاق، آفریننده و پیشگویانه عمل کنند. زمانی که در باور و گفتار ما ، این اعتقاد بهوجود آید که طرف مقابل، فردی لایق، کوشا و بسیار باهوش است، او هم بهصورت متقابل کوشش میکند تا به همین صورت باشد.
تغییر باورها:
آیا باور میکنید این امکان برای شما وجود دارد که به ایجاد تغییر در باورهایتان بپردازید؟ آیا دوست دارید که برخی از آنها را تغییر دهید؟ در بسیاری از موارد ، این تغییر عقیدهها ، به زندگی ، لذت و تنوع میبخشند و در برخی از حالات، برای مدتی، اختلال یا کُندی در برخی از کارها ایجاد میکنند.
با تغییر در باور ها می توان زندگی را تغییر داد .
در سالهای گذشته ، بهصورت مکرر ، عقاید و باورهای شما تغییر پیدا کردهاند. اگر در سنین میانسالی هستید ، به یاد بیاورید که در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی چه نوع باورهایی داشتهاید. هرقدر که بزرگتر شوید و تجربیات جدیدی را پشتسر بگذارید ، دیدگاهتان در مورد بسیاری از مسائل زندگی ، تغییر میکند. افکار و عقاید ما آنچنان تدریجی متحول میشوند که در بسیاری از موارد ، متوجه تغییر آنها نمیشویم. برخی از باورها پس از اینکه فرد تنها با یک استثنا روبهرو میشود ، تغییر پیدا میکنند. از بین رفتن عقیده برای انسان میتواند بسیار خطرناک باشد زیرا در این شرایط، یک خلا فکری بهوجود میآید که میتواند هر باور دیگری را به عنوان جانشین ، جذب کند.
عقاید درست و صحیح ، حمایت کننده بوده و زمینهساز خلاقیت و پیشرفت به حساب میآیند.
اگر در زمینهای در زندگی، باور خود را از دست دادید ، بهطور حتم به باور و عادت جدیدی که دارای نیات و هدفهای مثبت و خیرخواهانه است، روی آورید. در ارتباط با هر باوری، از خودتان بپرسید: «این باور چه خیر، منافع و برکاتی برای من به بار میآورد؟» اگر فکری را طرد میکنید ، بلافاصله از خودتان بپرسید: «چه فکر بهتری را میتوانم جانشین آن کنم؟»
تغییر باورها اگر با پایمردی و صبوری در حفظ عقیدهی جدید همراه نباشد ، ممکن است دوام نیاورد.
در برخی از موارد ، بایستی در اجزای ساختار باورهای گذشته، تغییراتی بهوجود آورد و در بعضی دیگر ، باید به تجربیات مهم و سرنوشتسازی که در گذشته به پیدایش عقیدهی موجود انجامیده است، برگشت و بار دیگر به ارزشیابی و نتیجهگیری از آن پرداخت. آنچه درباره عقیدهی جدید بسیار مهم است، صرفنظر از اینکه این عقیده یا فن چگونه باشد ، این است که با بنیانهای ارزشها و احساسات فرد ، مطابقت و همسویی داشته باشد.
اینکه عده ای بهتر می توانند امکانات و نیروهای خود را بسیج کنند، بستگی به اهداف آنان دارد. اگر هدف را بدانید، ناخودآگاه به مغز خود فرمان می دهید که...
یکی از رموز این کار این است که بدانیم چه می خواهیم. شعور ناخودآگاه ما دائماً در حال فراهم کردن اطلاعاتی است که ما را به جهتی خاص سوق می دهد. حتی در سطح شعور ناخودآگاه نیز حک و اصلاح و تعمیم وجود دارد. لذا پیش از اینکه ذهن بتواند کار مؤثری انجام دهد، لازم است درک صحیحی از هدف هایی که می خواهیم به آنها دست یابیم داشته باشیم. اگر ذهن،دارای هدف مشخصی باشد، می تواند کار تمرکز و هدایت را آنقدر تکرار کند تا به نتیجه موردنظر برسد اما اگر هدف مشخص نداشته باشد انرژی آن هدر می رود. اینکه عده ای بهتر می توانند امکانات و نیروهای خود را بسیج کنند، بستگی به اهداف آنان دارد. اگر هدف را بدانید، ناخودآگاه به مغز خود فرمان می دهید که اطلاعات لازم را به ترتیب اولویت، از طریق سیستم عصبی دریافت کند.
قدم اول برای رسیدن به موفقیت آن است که داشته های خود را درنظر آوریم،نسبت به نعمت های موجود شکرگزار باشیم و از آنها برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنیم.
برای تنظیم هدف های خود این پنج قاعده را مراعات کنید:
1) هدفی را که دارید بصورتی مثبت بیان کنید یعنی چیزی را بگویید که واقعاً می خواهید واقع شود.
2) هدف را بطور خیلی دقیق مشخص سازید. اگر تصویری هرچه قوی تر و شامل کیفیات بیشتر در ذهن مجسم کنید به مغز خود فرمان داده اید تا در شما میل بیشتری برای رسیدن به آن ایجاد کند.
3) جوانب کار را روشن سازید. اگر ندانید که رسیدن به هدف یعنی چه ،ممکن است به آن برسید و متوجه نشوید، ممکن است پیروز شوید و خیال کنید شکست خورده اید.
4) به خود مسلط و متکی باشید شما هستید که هدف را تعیین و آن را حفظ می کنید. این هدف نباید وابسته به این باشد که دیگری خودش راتغییر دهد ،تا شما سعادتمند شوید. هدف شما باید طوری باشد که خود بتوانید مستقیماً در رسیدن به آن مؤثر باشید.
5) هدف شما دلپسند و مطلوب اطرافیان باشد. نتایج آتی هدف عملی خود را مورد نظر قراردهید. این هدف باید بنفع شما و دیگران باشد.
هفت مرحله هدفگذاری:
1- ابتدا مجموعه خواسته های خود را مدون کنید. فعلا سعی نکنید راه رسیدن به هدف ها را مشخص کنید، فقط هدف ها را یادداشت کنید، هیچ محدودیتی برای خود قائل نشوید.
2-اکنون به تمرین دوم می پردازیم، صورتی را که از اهداف تهیه کرده اید مرور کنید. آنگاه مهلتی برای رسیدن به آن هدف ها در نظر بگیرید. بسیار مهم است که بدانید ظرف چه مدتی می خواهید به هدف برسید.
3- ازمیان مهم ترین هدف هایی که در نظر گرفته اید چهارهدف که خود را بیشتر به آنها مقید می دانید و شما را بیشتر راضی نماید روی کاغذ بنویسید. اکنون بنویسید که چرا رسیدن به این هدف ها لازم است؟ مطلب را بطور روشن، مختصر و مثبت بیان کنید. اگر برای انجام کاری،دلایل کافی در دست داشته باشید،انجام آن تسهیل می شود. هدف هایی که از انجام هر کار داریم ممکن است درما انگیزه هایی قوی ایجاد کنند که از چیزی هم که بدنبال آن هستیم قوی تر باشند.
4- سه تا پنج مورد از موفقیت های خود رایادداشت کنید. توضیح دهید که چه کردید تا به آن موفقیت دست یافتید..
5- پس از این مراحل، بنویسید که برای رسیدن به هدف هایی که دارید چگونه فردی باید باشید." خصوصیات اخلاقی، مهارت ها،برداشت ها،باورها".
6- پس ازآن چند پاراگراف توضیح دهید که در حال حاضر چه عواملی مانع رسیدن شما به مقصود می گردد، یکی از راه های غلبه بر مشکلات و محدودیت هایی که خود، آنها را ایجاد می کنیم، آن است که آنها را بطور دقیق بشناسیم. فردی را که قبلاً در کار مورد نظر شما توفیق یافته است، مدل قراردهید.
7- اکنون در خاطرات خود به عقب برگردید تا به زمانی برسید که در کار بخصوصی موفق بوده اید، چشمان خود را ببندید و تا آنجا که مقدور است،تصویری روشن و واضح از آن توفیق در ذهن خود تشکیل دهید.حالا به هدف هایی که امروز برای خود نوشته اید فکر کنید. ببینید اگر به این هدف ها برسید چه تغییراتی می کنید و چگونه به نظر می آیید. مغز به تکرار و احساس عمیق واکنش نشان می دهد. لذا اگر مرتباً زندگی راکه می خواهید در آینده داشته باشید در نظر مجسم کنید و اگر احساسی عمیق و قوی نسبت به آن داشته باشید می توانید تقریباً مطمئن باشید که به خواسته خود می رسید. البته نباید مشیت و خواست خداوند را از نظر دور داشت. چرا که اوست که بنا بر مصلحت ما که خیلی اوقات بر آن واقف نیستیم ، امور را اداره می نماید.
آینده جایی است که اتفاقها خواهند افتاد. آینده جایی است که تو ممکن است موفق، شاد، پولدار، زیبا، مشهور، مشغول به کار، و غرق در بهترینها شوی.
این لحظه، همان زمانی است که از ابتدای زندگی تا به حال منتظر آن بودی. این لحظه، همان زمانی است که بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی باید قدر آن را بدانی. مشتاق بودن واقعاً شیرینترین چیزهاست. داشتن رویا مانند برلیان میدرخشد. قدر این لحظات را بدان و به هیچکس هم درباره آن حرفی نزن و اجازه نده که دیگران دربارهاش برایت اظهار عقیده کنند.
از زنده بودن خود لذت ببر و از اینکه قدرت و توانایی آرزو داشتن را داری، استفاده کن. نباید پا روی پا بیاندازی و نفسهای عمیق بکشی، خوب است که هراز گاهی به خودت سری بزنی و بیاندیشی. شاکر باشی که زنده هستی و به زندگیات نگاهی بیاندازی. نمیتوانیم همه شادیهای آینده را در آینده به دنبالش بگردیم.
در این لحظه زندگی کردن به این معنا نیست که مسئولیتها و وظایف خود را کنار بگذاری، نه، اینطور نیست.
لاغرتر، بهتر، پولدارتر و بزرگتر شدن را فراموش کنید. قدردان آنچه که دارید و هستید باشید. کلید خوشبختی در اینجاست. به اینکه فقط به آنچه که هستید راضی باشید، همیشه کافی نیست. اما اینها به جای خود با آنچه واقعاً هستید شاد باشید، زیرا که حقیقت محض همان است.
من واقعی همان من امروز است. من آینده هنوز به دنیا نیامده و ممکن است به دنیا هم نیاید . پس جوهر امروز من واقعی، قابل لمس و استوار است. رویاها عالی هستند، اما واقعیت هم فوقالعاده است.
طبیعی ترین شکل خانواده ، این است که هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفکند . کوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پیامبران خدا – این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند .
به هر حال خانواده ی خوشبخت نشانه هایی دارد که ما دراینجا به چند نمونه ی آن اشاره می کنیم . امید است که خانواده ی شما نیز برخوردار از این نشانه ها باشد.
1 – در بین اعضای خانواده جمله " به من چه یا به تو چه " رد و بدل نمی شود، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند.
2 – افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.
3 – تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همکاری، همفکری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.
4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این که کسی بفهمد حل کنند.
5 – به سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می کنند.
6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند.
7 – به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.
8 – نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند . اگر چنانچه مشکلی به وجود آید ، سعی وافر در حل مشکل را دارند.
9 – در بیشتر اوقات لحظات خوشی را که با یکدیگر بوده اند مرور می کنند؛ دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی کنند.
10 – برای فامیل ها و همسایه های خود اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یکدیگر هستند.
11 – از امور مالی یکدیگر خبر دارند و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنند . صرفه جویی و پس انداز کردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است.
12 – برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم می کنند.
13 – افراد به هم افقی نگاه می کنند نه عمودی . یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند. دیکتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاکم نیست.
14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، امید داشتن می کنند و خودشان را در زندگی برنده می دانند.
15 – در کنار هم احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.
16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز می کنند.
17 – از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند.
18 – اگر مشکلی پیش بیاید به راه حل فکر می کنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمی گردند. دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشکل می زنند و راه حل منطقی ارائه می دهند.
19 هریک از طرفین پیوسته به فکر خوشحال نمودن و راضی نگه داشتن یکدیگر هستند .
20 – زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می کنند : اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست.
21 – زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند، کار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند.
22 – با درخواست های یکدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند.
23 – زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یکدیگر، بلکه رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمی دهند.
24 – خانواده های خوشبخت تلاش دارند که بچه های خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.
ارسالی از طرف دوست و همکار عزیزم:
سر کار خانم مهدی پور.
با تشکر.
1- یانگوم، انسانی هدفمند است.
انسانهای بدون هدف در بیراهههای زندگی گم میشوند و هیچوقت به مقصد نمیرسند . چون از ابتدا نیز هیچ مقصدی نداشتهاند تا به آن برسند.
افرادی که در زندگی برای خود هدف و برنامه دارند ، هر روز با انگیزهای متعالی روز خود را آغاز کرده و برای رسیدن به اهدافشان تلاش میکنند.
هدف ، همچون تابلوی روشنی است که مسیر حرکت انسان را در زندگی ترسیم میکند. یانگوم در هر لحظه از زندگیاش با هدفی متعالی برنامههایش را تنظیم میکند ولی در عین حال همواره میداند که هیچ وقت هدف، وسیله را توجیه نمیکند و برای رسیدن به اهدافش، اعمال ناشایست و ناصحیح انجام نمیدهد و نظام ارزشی مشخص و معینی برای خود تعیین کرده و در آن چارچوب ارزشی حرکت میکند.
اگر شما هم به دنبال موفقیت هستید ، هم اکنون یک قلم و کاغذ بردارید و اهداف زندگیتان را با سررسید زمانی مشخص، تعیین کنید و برای رسیدن به آنها برنامهریزی کرده و با اراده ی مصمم برای به دست آوردنشان تلاش کنید.
2- یانگوم همواره مهارتهای لازم را میآموزد.
کسب مهارتهای ضروری برای ایجاد زندگی بهتر، لازم است.
انسانها با یاد گرفتن مطالب جدید هر روز زندگی خود را بهتر از پیش میکنند و رفاه خود و اطرافیانشان را افزایش میدهند. بعضی از انسانها برای اینکه خود را راحت کنند و به دنبال سعی و تلاش نروند، همواره میگویند «دیگه از ما گذشته». این جمله سمی برای پیشرفت و تعالی یک انسان جویای کمال است.
برای رسیدن به خواستههای بزرگ باید همتهای بلند را توشه مسیر خود کنیم. علم و مهارت به انسان اعتماد به نفس داده و قدرت جسارت و شجاعت انسان را بالا میبرد.
اگر شما هم بخواهید به پیروزی و موفقیت برسید راهی به جز یادگیری مهارتهای لازم ندارید. پس در خلوت خود بیندیشید و سرفصلهای یادگیری خود را مشخص کرده و برای فرا گرفتن آنها لحظهای درنگ نکنید و حتما یادتان باشد که مهمترین مهارت لازم برای یک انسان موفق کسب مهارتهای زندگی است .
3- یانگوم همیشه شاد و پرانرژی است.
شادی و نشاط، انسانها را به تحرک وا میدارد. انسانی که دارای طراوت روحی باشد بهتر فکر میکند و اطراف خود را زیباتر میبیند. انسانهایی که میخندند و فکر میکنند، زودتر به نتیجه مطلوب میرسند.
اگر میخواهیم در جامعه چهره مطلوب و موثری داشته باشیم، باید همواره گشادهرویی و لبخند با ما باشد. راز شاد زیستن، اندیشیدن به نعمتهایی است که خداوند به ما هدیه داده است. ما هدیههای زیادی را در عرصه زندگی از خدای مهربان دریافت کردهایم و شاید شکر آنها را نیز به جای نیاورده باشیم. پس قدری بیندیشیم و شکر نعمتهای بیکران خالق مهربانمان را در ذهنمان مرور کنیم.
4- یانگوم در عرصه زندگی الگوهای خوبی دارد.
داشتن الگوی مناسب لازمه پیشرفت یک انسان است. به هر اندازه که یک انسان در انتخاب الگو و سرمشق موفق باشد به همان اندازه پیروزیهای بیشتری نصیبش خواهد شد. الگوهای انسان، سنگهای ترازویی هستند که ما میتوانیم به وسیله آنها خود را ارزیابی کنیم. امروزه برای ساختن هر چیزی به الگو و متد نیاز است. حتی یک لباس و یا یک کفش نیز باید الگو و قالب مناسب خود را داشته باشد، پس چه طور ممکن است انسانی که قرار است کارهای بسیار بزرگ انجام دهد، نیاز به الگو نداشته باشد.
از گفتن کلمه «نمیدانم» نترسید و برای یاد گرفتن و الگو قرار دادن دیگران هم ابایی نداشته باشید.
یادمان باشد که انتخاب یک دوست خوب و یک الگوی مناسب میتواند زندگی ما را به طور کامل تغییر دهد و خوشا به سعادت کسانی که با الگو و قرار دادن زیباترین دوستان خدا یعنی ائمه معصومین زندگی خود را به بهترین شکل تدبیر میکنند و زیباترین زندگی دنیوی و اخروی را برای خود مهیا میسازند.
ارسالی از همکار عزیزم:
جناب اقای مهندس نقویان.
با تشکر.
اگر برای رسیدن به خوشبختی ، منتظر آینده ای ، زود دیر می شه.
اگر برای تغییر اوضاع ، منتظر معجزه ای ، زود دیر می شه.
اگر هنوز نقشه ای واسه گنج فرداهات نداری ، زود دیر می شه.
اگر بخوای مدت زیادی در تردید بمونی ، خیلی زود دیر می شه.
اگر واسه جمع کردن شهامت برای پیگیری آرزوهات، امروز و فردا می کنی ، زود دیر می شه.
اگر برای ترک عادت های بد منتظر موقعیت مناسب تری هستی ، زود دیر می شه.
اگر برای تغییر ندادن اوضاع به اشتباهات قبلی ات استناد می کنی ، زود دیر می شه.
اگر به جای راهکار، دنبال مقصر می گردی ، زود دیر می شه.
اگر برای شاد کردن دل های دیگران ، منتظر بهانه ای ، زود دیر می شه.
اگر امروز که سلامتی ، شاکر نباشی ، زود دیر می شه.
اگر برای بهتر بودن ، منتظر زمان بهتری هستی ، زود دیر می شه.
اگر امید را از رویاهات، اراده رو از تصمیمات و هدف رو از اندیشه هات دریغ کنی ، زود دیر می شه.
اگر فکرهای بزرگ رو از ذهنت پاک کنی، زود دیر می شه.
اگر هنوز در ناکامی های دیروز سردرگمی و دنبال مقصر می گردی ، زود دیر می شه.
اگر برای دل جویی از یک دل شکسته خیلی سریع کاری نکنی ، زود دیر می شه.
اگر طعم عمیق و شیرین فرصت های بی انتهای زندگی رو تو لحظه هات نچشیده باشی ، زود دیر می شه.
اگر می تونی به دیگران کمک کنی اما کوتاهی می کنی ، زود دیر می شه.
اگر وقتی که باید به خداوند پناهنده شوی ، به گناه تسلیم بشی ، زود دیر می شه.
اگر شادی های امروز رو به بهانه ی کم ارزش و کوچک بودن ندیده بگیری و غصه هاتو زیر ذره بین ببری ، زود دیر می شه.
اگر می تونی رویاهای بزرگ انتخاب کنی ولی سرگرم رویاهای کوچیک و کم بها بشی و خودتو اندازه ی رویاهات کوچیک کنی ، زود دیر می شه.
اگر از آرزوهات فاکتور بگیری تا ساده و زود محقق بشن، زود دیر می شه.
اگر امروز کاری از دست تو برای دیگری بر می آید ، تا فرصت باقی است پیش قدم شو، چون زود دیر می شه.
اگر برای کشف فرصت های طلایی به دوردست ها خیره بشی ، زود دیر می شه.
اگر فکر می کنی معجزه ، چیزی شگفت انگیزتر از شاد بودن و شاد کردن دل های دیگران است. مراقب باش، اگر با این فکر فرصت ها را از دست بدی ، زود دیر می شه.
اگر برای بزرگ شدن ، قادر به ترک افکار کوچک دیروز نیستی ، زود دیر می شه.
اگر به جای پرسیدن چه طور می تونم وضع را بهتر کنم دایم از خودت بپرسی :چرا من؟ چرا برای من؟ ، زود دیر می شه.
اگر برای بخشیدن، قادر به ترک کینه های کهنه نباشی ، زود دیر می شه.
اگر از خوشبختی تو ذهنت فقط یک دورنما بسازی ، وقتی که خانواده ی خوب داری ، وقتی سلامتی و هزاران نعمت دیگه داری که اصلاً به نظرت مهم نمی آد، زود دیر می شه.
وقتی همیشه پشت و پناه و تکیه گاهی مثل خدا داری ، اگه اتکای تو به کسی یا چیزی غیر از خدا باشه، زود دیر می شه.
اگر خدا رو فراموش کردی و فکر می کنی خدا فراموشت کرده، زود دیر می شه.
اگر به شرایط نامساعد ، بهایی بیشتر از امید و اراده ات بدی ، زود دیر می شه.
اگر قبل از تلاش کردن، با خودت بگی از دست من که کاری بر نمی آد، زود دیر می شه.
الان وقتشه، همین حالا که هنوز دیر نشده، زود باش کاری کن. یادت باشه خیلی زود دیر می شه.
ارسالی از دوست و همکار خوبم:
سرکار خانم مهدی پور.
با تشکر.
انسانها میتوانند با یافتن جواهر وجودشان، قصری از زیباییها در زندگی خود خلق کنند. فقط باید ابتدا خود را دریابند و سپس برای خلق زندگی موفق، اقدام کنند.
با هم اندیشههای موفق یانگوم را مرور میکنیم:
1- یانگوم همیشه به آینده امیدوار است.
انسانهای موفق و با نشاط همیشه به امید آیندهای زیبا زندگی میکنند. آنها افسوس خوردن برای گذشته را سدی در مقابل پیشرفت خود قرار نمیدهند. راز داشتن انگیزه در زندگی، امید به لحظههای ناب و زیبای آیندهاست. اگر کسی به دنبال آرامش و موفقیت است، باید تصویر زیبایی از آینده در ذهن خویش ترسیم کند.
یانگوم به امید آیندهای بهتر هر روز تلاش میکند و از ناملایمات؛ سختیها و بدرفتاریهای زمانه نمیهراسد و خود را از پای زندگی کنار نمی کشد. او میداند که اگر بخواهد، حتما موفق میشود. پس همواره میخواهد و در نهایت به پیروزی دلخواه هم میرسد.
آری اگر از امروز این ویژگی ناب که توصیه ی بسیاری از ادیان آسمانی و بزرگان علمی است، سرلوحه ی تفکرات و اندیشههایمان قرار دهیم، زندگی بسیار آرام و دلنشینی را برای خود طراحی کردهایم.
2- یانگوم انسانی صبور است.
صبر و شکیبایی از خصوصیاتی است که انسانها را به سر منزل مقصود میرساند. انسانهای صبور، خستگی را خسته میکنند و برای رسیدن به اهدافشان لحظهای غمگین و افسرده نمیشوند و از هر وقفه و تاخیری در رسیدن به خواستههایشان به بهترین شکل استفاده میکنند و لحظههای ناب را به انتظار مینشینند.
ما نیز بیاییم با خود عهد کنیم انسانی صبور و با حوصله باشیم و از سایه ی این صبر به میوه ی موفقیت و شادابی برسیم و تردید نداشته باشیم که با صبر و شکیبایی به تمام خواستههایمان خواهیم رسید.
3- یانگوم به راحتی میبخشد.
افرادی که در مسیر زندگی به دنبال آرامش هستند، باید به خاطر داشته باشند که بدون گذشت و بخشش این مهم حاصل نخواهد شد. کلید اصلی کسب آرامش، بخشیدن دیگران است. در این دنیا قانونی وجود دارد به نام قانون کاشت و برداشت. باید بدانیم که هر عملی، عکسالعملی متناسب آن عمل، در این دنیا نصیب ما خواهد کرد.
شما نیز اگر به دنبال اوج گرفتن در آسمان موفقیتها هستید، با اقتدار از آنها که به شما بدی کردهاند بگذرید تا آرامشی عمیق نصیب شما شده و لحظههای نابی برای شما خلق شود.
یکی از اشتباهاتی که بسیاری از ما مرتکب می شویم این است که برای خودمان و یا برای دیگران تاسف می خوریم و می اندیشیم که زندگی باید عادلانه باشد و یا این که روزی عادلانه خواهد شد. زندگی عادلانه نیست و نخواهد هم شد. هنگامی که این اشتباه را مرتکب می شویم ،میل داریم زمان زیادی را صرف غوطه ور شدن در زندگی و یا شکوه از ناملایمات آن کنیم. ما با دیگران همدردی می کنیم و در باره بی عدالتیهای زندگی بحث می کنیم. ما شکوه می کنیم که "زندگی عادلانه نیست" و نمی فهمیم که شاید هرگز قصد آن نبوده است که عادلانه باشد.
یکی از چیزهای زیبا در پذیرش این حقیقت که زندگی عادلانه نیست این است که ما را از تاسف خوردن باز می دارد و ترغیب می کند با آنچه که داریم، نهایت تلاش خود را بکنیم.
می دانیم که این "وظیفه زندگی" نیست که همه چیز را کامل کند، بلکه چالش خود ماست. تسلیم این حقیقت شدن ما را از تاسف خوردن برای دیگران هم باز می دارد زیرا به یادمان می اندازد که به هر کسی با دستی متفاوت رسیدگی می شود و هر کس توانها و چالشهای منحصر به فردی دارد. این بینش به من کمک کرده است تا به مشکل تربیت دو فرزند خود، به تصمیمات سخت در این باره که به چه کسی می توانم کمک کنم و به چه کسی نمی توانم و نیز به تلاشهای شخصی خودم در آن دورانی که احساس کرده ام قربانی شده و یا با من رفتار غیر عادلانه شده و دوباره در مسیر قرار می دهد.

این حقیقت که زندگی عادلانه نیست بدین معنی نیست که ما نباید برای بهبود زندگی خودمان یا به طور کلی برای بهبود جهان آنچه را که در توان داریم به کار نبریم. بعکس، بدین معنی است که باید تلاش کنیم. هنگامی که درک نمی کنیم یا نمی پذیریم که زندگی عادلانه نیست، میل داریم که برای دیگران و برای خودمان احساس ترحم کنیم. البته ترحم یک احساس خود- شکنی است که کاری برای کسی نمی کند جز آن که همه را وادار کند احساسی بدتر از احساس کنونی داشته باشند. در هر حال، وقتی که درک می کنیم زندگی عادلانه نیست، برای دیگران و برای خودمان احساس همدردی می کنیم و همدردی احساسی قلبی است که مهرورزی را به کسی منتقل می کند که او را تحت ثاثیر قرار می دهد. بار دیگر که به بی عدالتیهای جهان می اندیشید، بکوشید این حقیقت اساسی محض را به یاد خود آورید. ممکن است از این که این حقیقت می تواند توجه شما را از خود ترحمی منحرف کند و به سوی اقدام مفید جلب کند شگفت زده شوید.
برای بهتر شدن بینش خود نسبت به زندگی، باید مطمئن باشید که تمام زوایای رفتارتان مثبت است. امتحان کنید و اگر لازم بود افکار، باورها و دیدتان را نسبت به خود تغییر دهید.
با افکار خود مبارزه کنید:
کلید اصلی برای موفقیت واقعی در تفکر مثبت این است که تمام راههای ممکنی که افکار منفی شما را به مبارزه میخواند ، پیدا کرده و سپس آن ها را با افکاری که مثبتتر و واقعیتر هستند عوض کنید.
برای تغییر افکار منفی به مثبت باید درک کنید که این افکار حقایق را بد جلوه میدهند. هیچ چیز کاملا بد نیست .
افکار خود را بازنگری کنید:
برای تغییر افکار منفی به مثبت باید درک کنید که این افکار حقایق را بد جلوه میدهند. هیچ چیز کاملا بد نیست . این فقط افکار تدافعی ما هستند که آن ها را اینطور منعکس میکنند. بنابراین به خود عادت دهید که همیشه افکارتان را تجزیه و تحلیل کنید و ببینید که کجا چه چیزی را اشتباه فهمیدید. آن گاه متوجه میشوید که کجا افکار منفی جا گرفتهاند. اینگونه افکار نامتعادل باعث تغییر احساسات شما شده و در درازمدت باعث میشود تفکری متفاوت داشته باشید و این تاثیری عمیق و بنیادی بر روی بینش شما در زندگی میگذارد.
شناخت و اعتراف به منفی بودن:
یادداشت روزانهای را که از افکار خود دارید ، مرور کنید. ممکن است متوجه شوید که در گذشته چیزی را اشتباه برای خود معنا کرده و فکری منفی در مورد آن داشتهاید. حال یاد بگیرید که دنبال پاسخ متعادلتری باشید.
عوامل را بررسی کنید:
همینکه از فکری منفی آگاهی یافتید اعتبار آن را مورد سوال قرار دهید. سپس اتفاقات را مورد سوال قرار دهید. اطلاعات خود را با منابع قابل لمس برررسی کنید. در این صورت گاهی اتفاق میافتد که شما متوجه میشوید مشکلی که آن قدر فکر شما را به خود مشغول کرده بود ، اصلا وجود نداشته است. قضاوت خود را کاملا بررسی کنید.
آنچه را در ذهنتان ثبت شده مرور کنید:
همه ما زمانی را به یاد میآوریم که منتظر بدترین اتفاقها بودهایم ولی ناگهان همه چیز به بهترین تغییر کرده است. آگاهی از این موضوع به شما کمک میکند تا هر فکر منفیای را که در ذهن خود دارید و یا ممکن است در آینده شما را به سوی منفی بودن بکشاند ، مورد سوال قرار دهید آگاهی داشتن از اینکه زمانی قضاوت شما در مورد مسالهای غلط بوده باعث میشود که شما در قضاوت الان خود نیز تجدید نظر کنید.
افکار ایدهآل خود را بازنگری کنید و در مورد انتظاراتی که از خود و دیگران و حتی از دنیا دارید واقعبین باشید.
واقعبین باشید:
خیلی طبیعی است که بخواهیم بهترین باشیم، ولی هدف برای بهترین شدن میتواند احساسات منفی را به سادگی در ما بهوجود آورد. زیرا- در کار، بازی، دوستی یا عشق- همیشه بهترین بودن ممکن نیست. بنابراین افکار ایدهآل خود را بازنگری کنید و در مورد انتظاراتی که از خود و دیگران و حتی از دنیا دارید واقعبین باشید. از اهداف والای خود صرفنظر نکنید ، اما اگر همه چیز آنطور که انتظار داشتید پیش نرفت ، احساس منفی نداشته باشید.
بیشترین سعی خود را بکنید:
هرگز احساس بازنده بودن نکنید ، حتی اگر نتوانستید امتیازی کسب کنید. خود را برای رسیدن به هدف یا امتیاز آماده کنید و از کاری که انجام میدهید لذت ببرید.
مشکلات را بیش از آنچه هستند بزرگ نکنید و به یاد داشته باشید که اگر یک قسمت از زندگی شما خراب شده بدین معنا نیست که همه زندگیتان از بین خواهد رفت.
هر چیز را در بعد واقعی آن در نظر بگیرید:
حتی زمانی که در موقعیت واقعا بدی قرار میگیرید باید از هجوم افکار منفی جلوگیری کنید.
برای رسیدن به این هدف باید به جای متمرکز کردن فکر خود روی مشکلات، روی نکات خوب و مثبت تمرکزکنید. بدین ترتیب همیشه در برابر ذهن خود عوامل مثبت خواهید داشت. مشکلات را بیش از آنچه هستند بزرگ نکنید و به یاد داشته باشید که اگر یک قسمت از زندگی شما خراب شده بدین معنا نیست که همه زندگیتان از بین خواهد رفت.
نکته:
مشکلات زمان حال را به آینده تعمیم ندهید. همه چیز میگذرد. ببینید در گذشته چه فکر مخربی داشتهاید ، حال یک قدم به عقب بروید و سعی کنید پاسخی متعادلتر پیدا کنید.
بعضی از کارهایی که انجام دادن آنها مفید است:
1- اشتباهات خود را در نظر بگیرید: قابل قبول است که گاهی خسته باشید و از فرم خود خارج شده و مرتکب اشتباهی بشوید ، پس آن را بپذیرید.
2- همیشه به کل ماجرا بیندیشید نه جزییات کوچکی که گاهی منفی هستند.
3- از اینکه فکر کنید همه چیز یا سیاه است و یا سفید دوری کنید اگر اتفاق بدی پیش آمد فکر نکنید پس همیشه همه چیز بد است.
4- برای کارهای مثبت خود ارزش قایل شوید و هر کار خوبی که انجام می دهید حتما آن را ثبت کنید.
5- از قضاوت آنی خودداری کنید. قبل از آن که تصمیمی بگیرید و قتی برای فکر کردن بگذارید.
منظور ما از توانمندى، عملکردى پیوسته و نزدیک به کامل، در یک فعالیت است. شاخصه اول یک فعالیت توانمندانه ، آن است که بتوانید آن را پیوسته انجام دهید. ممکن است شما گاهى بتوانید ضربهاى افتخارآفرین همانند «پله» به توپ بزنید. اما این، یک توانمندى به حساب نمىآید ، مگر این که بارها و بارها آن را تکرار کنید.
فعالیتى توانمندانه است که همواره بتوانید خود را با احساس خوشبختى و پیروزمندى، آماده انجام آن کنید و با بیشترین توانمندىها - و نه با برطرف کردن کاستىها - به برترى برسید . البته منظور این نیست که کاستىها را به فراموشى بسپاریم بلکه شما باید یاد بگیرید که با کاستىهاى خود بسازید و با رهاشدن از این بند ، توانمندىهاى خود را بیشتر کنید. شما باید بر روى توانمندىهایتان سرمایهگذارى کنید و کاستىهایتان را مدیریت نمایید.
برای موفقیت بهترین راه سرمایه گذاری بر توانائی ها و مدیریت کاستی هاست.
براى ساختن یک زندگى نیرومند دو ابزار نیاز است . نخستین ابزار این است که چگونه مىتوان به کمک چیزهایى که مىآموزید ، هوشمندى خود را بالا ببرید.
پرسش این است که آیا مىتوان در همه ی زمینهها بهتر شد؟ البته که در هر زمینهاى مىتوانید بهتر شوید. پرسش این است که آیا تنها با تمرین، مىتوان به جایى رسید که فعالیتى را پیوسته و در حد نزدیک به کمال انجام داد؟
پاسخ به این پرسش، منفى است، زیرا « با تمرین، همواره نمىتوان کامل شد.» و توانمندى در هر فعالیت، نیازمند به برخوردارى از گونهاى هوشمندى طبیعى هم هست .
دومین ابزار ، نظام مناسب براى تشخیص هوشمندى برتر است. یک راه مطمئن، براى شناسایى بزرگترین توانمندى نهفته در هر فرد وجود دارد . یک گام به عقب برگردید و بیندیشید که چه فعالیتى را با شتاب و بىدردسر انجام دادهاید و گامهاى آن را بدون آموزش پیشین، به آسانى برداشتهاید.
به خاطر آورید که آیا چنان غرق در آن فعالیت شده بودید که زمان را فراموش کنید؟
اگر چنین فعالیتى را به خاطر دارید، تکرار آن یا نمونههاى آن در ماههاى بعد را پىگیرى کنید. در این صورت، در گذر زمان، به هوشمندى برتر خود آگاه مىشوید و مىتوانید به پالایش آن به سوى یک توانمندى شایسته و نیرومند ، اقدام کنید.
چگونه مىتوان هوشمندىهاى خود را شناخت؟
توانمندىهاى فردى را مىتوان از واکنشهاى ناگهانى و بىواسطه از مغز به رخدادها، شناخت. این گونه واکنشها، بهترین سر نخ را از هوشمندىهاى شما به دست مىدهند. آنها جایگاه ارتباط هاى نیرومند مغزى را آشکار مىسازند. برخى از پیروزى دیگران در کار ، خشنود مىشوند. چیزى که از دید اغلب ما پنهان مىماند. گروهى دوست دارند که سردرگمىها را به سامان بیاورند. برخى از میهماندارى لذت مىبرند. پارهاى از پاکیزه کردن مکانها خوشحال مىشوند. گروهى عاشق اندیشههاى نو هستند و گروهى نیز به حقیقتیابى و تجزیه و تحلیل، علاقهمند هستند. براى برخى از مردم، تنها یادگیرى، معنا و مفهوم دارد. براى برخى، کمک به دیگران، اقدامى مثبت به حساب مىآید و... .
این فهرست را مىتوان به شماره انسانهاى روى زمین توسعه داد. سرشت ما آن چنان بىهمتا و ویژه تنیده شده که هر کدام، خشنودىهاى اندک و متفاوتى را تجربه مىکنیم. توصیه ما این است که به وضعیتهایى توجه ویژه کنید که براى شما خشنودى به همراه دارند. اگر توانستید آنها را شناسایى کنید ، در راه صحیح پیروى از هوشمندىهاى خود افتادهاید. واکنشهاى ناگهانى، آرزومندى، یادگیرى با شتاب و خشنودى، به شما کمک مىکنند تا پىگیر مسیر هوشمندىهاى خود باشید. در زندگى روزمره، گاهى بایستید و با دقت به نشانهها و نواها گوش فرا دهید. اینها به شما کمک مىکنند تا هوشمندىهایتان را بشناسید.
چگونه مىتوانیم با کاستىهایمان کنار بیاییم؟
با کاستىهاى خود چه کنیم؟ بسیارى از ما انباشته از کاستىهاى فراوان هستیم. هر چند که به توانمندىهاى خود بنازیم و هر چه این توانمندى گاهى آشکار شوند ، اما باز هم احساس مىکنیم که اژدهاى کاستىها همچنان در نهاد ما لانه کرده است. امیدواریم تا کنون قانع شده باشید که کاستىها زیاد بااهمیت نیستند . بنابراین، نمىگویم که تنها بر توانمندىهاى خود تکیه کنید و کاستىها را به دست فراموشى بسپارید بلکه بایستى بر توانمندىها تمرکز کرده، کاستىها را با یافتن راههایى، اداره و مهار کنید.
بهترین راه مدیریت کاستىها کدام است؟
نقطه آغازین، شناخت کاستىهاست. تعریف ما از کاستىها، امرى است که بر سر راه کارکرد برتر، مانع ایجاد مىکند. این تعریف، ساده به نظر مىرسد ولى با تعریف و برداشتى که از کاستىها داریم، متفاوت است. ما در ذهن خود، منطقههاى ناکارآمد فراوان داریم ولى بسیارى از آنها مهم نیستند . چرا؟ زیرا بر سر راه کارکرد برتر ما قرار نمىگیرند و اعتبارى ندارند. از این رو، نیازى به مدیریت آنها نیست و تنها بایستى این گونه کاستىها را فراموش کرد.
براى مثال، ناآگاهى از جدول تناوبى عناصر یا ندانستن کار با طیفسنج، براى شما کاستى به حساب نمىآید ، زیرا نمىخواهید به پژوهشهاى علمى در این زمینهها بپردازید.
اینها را باید دانشها و مهارتهایى دانست که به هنگام نیاز، به سویشان مىرویم و مىآموزیم ، ناهوشمندى در حوزه ارتباط با دیگران، براى یک مدیر روابط عمومى یا یک سخنران دانشگاهى به راستى مشکلآفرین و کاستى مىباشد.
براى کنار آمدن با کاستىها چه باید کرد؟
نخست باید فهمید که هر کاستى از کدام دسته است. مهارت، آگاهى یا هوشمندى. اگر کاستىها به حوزه مهارت یا آگاهى مربوط باشند ، حل مسئله ، بسیار آسان است و باید به فراگیرى مهارتها یا دانشهاى لازم آن پرداخت.
به موارد زیر فکر کنید و به کشف توانمندىهاى خود بپردازید و آنها را مدیریت کنید:
هر توانمندى، تنها یک توانمندى است و ناکامىها، تنها یک فرصت هستند .فرصتى که با بهرهگیرى از آن مىتوان به پیشرفت ادامه داد.
براى رسیدن به برترى، باید بر روى توانمندىهاى خود سرمایهگذارى کنیم.
اگر خود را به درستى نشناسیم، دیگران را هم نخواهیم شناخت و آن گاه است که گرفتار دیدگاههایى بر پایه جنسیت، نژاد، مذهب و...، در ارزیابى انسانها مىشویم. به کلىگرایى در مىافتیم و درباره ی دیگران، داورىهاى ناشایست انجام مىدهیم.
هوشمندى هر کس، بىهمتا و پذیرفتنى است.
کلمه ها، عقاید شکل گرفته و افکار بیان شده هستند به عبارت ساده آنچه می گویی فکری است که بیان می شود. کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امور ما شکل می دهند.
فکر می کنید چرا حضرت محمد (ص) می فرمایند: "فرزندان خود را به نام های نیک خطاب کنید."
امروزه ثابت شده که کلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند؛ مثلاً وقتی به ما می گویند خسته نباشید در اصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می کنیم (روی خودتان امتحان کنید) اما اگر به جای آن از یک عبارت مثبت استفاده شود نیروی مثبت و سازنده به افراد هدیه می دهیم.
مثال:
به جای "پدرم درآمد"؛ بگوییم: خیلی راحت نبود
به جای "خسته نباشید"؛ بگوییم: خدا قوت
به جای "دستت درد نکنه"؛ بگوییم: ممنون از محبتت- سلامت باشی
به جای "ببخشید مزاحمتون شدم"؛ بگوییم: از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای "لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد"؛ بگوییم: رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال نمی ریزد
به جای "گرفتارم"؛ بگوییم: در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای "دروغ نگو"؛ بگوییم: راست می گی؟ راستی؟
به جای "خدا بد نده"؛ بگوییم: خدا سلامتی بده
به جای "قابل نداره"؛ بگوییم: هدیه برای شما
به جای "شکست خورده"؛ بگوییم: با تجربه
به جای "مگه مشکل داری"؛ بگوییم: مگه مسئله ای داری؟
به جای "فقیر هستم"؛ بگوییم: ثروت کمی دارم
به جای "بد نیستم"؛ بگوییم: خوب هستم
به جای "به درد من نمی خورد"؛ بگوییم: مناسب من نیست
به جای "مشکل دارم"؛ بگوییم: مسئله دارم
به جای "جانم به لبم رسید"؛ بگوییم: خیلی راحت نبود
به جای "فراموش نکنی"؛ بگوییم: یادت باشه
به جای "داد نزن"؛ بگوییم: آرام باش
به جای "من مریض و غمگین نیستم"؛ بگوییم: من سالم و با نشاط هستم
به جای "غم آخرت باشد"؛ بگوییم: شما را در شادی ها ببینم
وقتی بعد از مدتی همدیگر را میبینیم، به جای توجه کردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آنها مثل:
"چه قدر خسته به نظر میآیی"، "چرا توهمی؟"، "چرا رنگت پریده؟"، و ...بهتر است بگوییم: "سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم"، می بینم سلامت و با نشاط تر از هفته قبل هستی البته اگر مُصر باشیم که درباره یکدیگر اظهار نظر کنیم وگرنه می توان که درباره موضوعات مشترک صحبت کنیم.
ناخود آگاه ما تنها افکار و کلمات به کار برده شده ما را می شنود و غیر ارادی آنها را تکرار می کند، و بر وجود ما تاثیر می گذارد پس چه بهتر که این افکار را در مسیر مثبت و سازنده و با کلماتی نیرو زا به کار ببریم تا اثرات فوق العاده آن را در خود حس کنیم.
ارسالی از دوست و همکار عزیزم:
اقای دکتر ارش دیانت.
با تشکر.
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهاییات کوتاه باشد
و پس از تنهاییات، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنان اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید فایده باشی،
تا در لحظات سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است.
همین مفید بودن، کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند،
چون این کار سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذیر میکنند،
و با کاربرد درست صبوریات، برای دیگران نمونه شوی.
امیدوارم اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی،
چرا که هر سنی، خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم به پرندهای دانه بدهی و به آوازش گوش کنی،
هنگامی که آوای سحرگاهیاش را سر میدهد ،
چرا که به این طریق
احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی،
هر چند خرد بوده باشد،
و با روییدنش همراه شوی،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه، آرزومندم پول داشته باشی،
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یکبار
پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی: «این مال من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی،
آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.....
این ها بخشی از آرزوهایی هاست که می توانیم مانند یک دعای خیر برای عزیزانی که دوستشان داریم ،داشته باشیم...
همه گاهی فکر می کنند که اگر کارهای بخصوصی را در گذشته انجام می دادند یا برعکس، زندگی حالشان چه تفاوتی می کرد. همه می دانند که چنین حسرت خوردنی بی فایده و پوچ است. به جای حسرت خوردن بهتر است اعمال خود را قبول کنید و از آن ها درس بگیرید.
پشیمانی : « پشیمانی » احساسی توام با یاس، نا امیدی و نارضایتی است. احساس ندامت از انجام عملی یا غفلتی است. به طور کلی، فردی که همیشه با احساس پشیمانی زندگی می کند ، همیشه به گذشته خود افسوس می خورد و حسرت موقعیت هایی را می خورد که می توانست طور دیگری رفتار کند. شما تنها کسی نیستید که ممکن است به گذشته افسوس بخورد ، به چیزها یا کسانی که از دست داده ، به کارهایی که کرده یا نکرده اید و...
این احساس گاهی به همه ما دست می دهد. مقدار مشخصی از آن اشکالی ندارد اما... خوب است که هر ازگاهی نگاهی بازنگرانه به زندگی مان داشته باشیم تا اطمینان یابیم که مسیر زندگی را درست طی می کنیم. اما این احساس می تواند گاهی ناسالم باشد. وقتی این عمل برای کسی به صورت عادت درآید و هر کار کوچکی را مشکل بزرگی فرض کند. اگر این احساس بخواهد به افسردگی فرد منجر شود ، به این معنا است که فرد بیش از حد به این مسئله بها می دهد و زندگی اش توام با حسرت خوردن بر گذشته است.
زندگی ما با انتخاب هایمان ساخته می شود.
مال توی فیلم هاست... : زندگی ما با انتخاب هایمان ساخته می شود. احساس پشیمانی و حسرت احساساتی کاملا عادی هستند. برای همه ما پیش می آید. مسئله مهم این است که نگذاریم این احساسات بر ما غلبه کند و زمام اختیار ما را در دست گیرد. چون باعث استرس و فشارهای روحی و روانی می شود که روی سلامتی جسمی و روحی ما تاثیرات مخربی از جمله سردرد ، کمردرد و مشکلات گوارشی می شود. کنترل این احساس، نیاز به کمی تعادل شخصیت و داشتن دیدگاه و رفتاری سالم است.
6 راه برای دوری از احساس پشیمانی:
1) همه چیز را کلی بررسی کنید: هنگام تصمیم گیری ها همه جنبه های مسئله را بررسی کنید ، جنبه های مثبت و منفی. بررسی همه جانبه کار تاحد زیادی از پشیمان شدن در آینده جلوگیری می کند. همیشه کمی به خود فرصت دهید ، از تصمیم گیری های عجولانه بپرهیزید. درست است که بعضی چیزها خارج از کنترل شماست، اما اگر درست برنامه ریزی نکنید ، باید منتظر عواقب بد آن باشید. در نظر گرفتن جنبه های مثبت و منفی هر تصمیمی، ممکن است همیشه باعث نشود که اشتباه کنید ، اما اگر وقت گذاشته و خوب تحقیق کنید و همه جوانب را بسنجید ، تاحد زیادی از حسرت خوردنتان در گذشته جلوگیری می کند.
2) قاطع و محکم باشید: وقتی تصمیمی می گیرید ، بگذارید اجرا شود. مطمئن باشید و تردید نکنید. اجازه ندهید که مسائل حاشیه ای شما را از تصمیم تان منصرف کند.
هنگام تصمیم گیری ها همه جنبه های مسئله را بررسی کنید ، جنبه های مثبت و منفی. بررسی همه جانبه کار تاحد زیادی از پشیمان شدن در آینده جلوگیری می کند.
3) اتفاقات را بپذیرید: واقعیت را بپذیرید. زندگی پر از حادثه است که شما از آن ها بی خبرید. بعضی از این حوادث خوب هستند و بعضی بد. اما باید مزه بدی را بچشید تا خوبی هم سراغتان آید. ما نمی توانیم جلوی روی دادن اتفاقات را بگیریم، باید آن ها را قبول کنیم و تا می توانیم از آن ها نهایت استفاده را ببریم.
4) دست به عمل بزنید: ببینید حسرت چه چیزهایی را می برید، و هرچه می توانید برای از بین بردن آن انجام دهید. اگر حسرت می خورید که در دوران دانشجویی زیاد مسافرت نکرده اید، همین حالا یک برنامه سفر برای خود درست کنید. کارهایی را که انجام نداده اید و حسرتش را می خورید، از همین الان انجام دهید.
5) مثبت بیندیشید: دیدگاهتان را تغییر دهید. درک کنید که اگر الان خوشحال و خوشبخت هستید، برای تجربه کردن چیزهای بخصوصی بوده است. شما نتیجه تجربیات گذشته تان و پذیرش مثبت آن ها هستید. بله، مثبت اندیشیدن هنگام مصائب و سختی ها کار آسانی نیست، اما وقتی دوستی یا آشنایی را از دست می دهید، به جای حسرت خوردن به چیزهایی که می خواستید به او بگویید و نگفتید، سعی کنید به خاطره های خوبی که با او داشته اید بیندیشید.
6) مثل افراد شکست خورده رفتار نکنید: اگر چیزی را از دست داده اید، حسرتش را نخورید. آنچه از دست رفته، تمام شده است و دیگر برنمی گردد. سعی کنید به آینده و به موفقیت هایی که می توانید به دست آورید فکر کنید.
نگران نباشید، لبخند بزنید! :هر چیزی که در گذشته برایتان اتفاق افتاده، حکمتی داشته است. باید سعی کنید که از آن ها درس بگیرید و برای آینده خود از این تجربیات استفاده کنید. فقط به حال و آینده فکر کنید ، چون گذشته، دیگر گذشته است و نمی توانید به عقب برگردید. از هر لحظه زندگی لذت ببرید.
|

تا حالا در مورد خلقت گل فکر کردی؟ اینکه چرا خداوند گلها رو آفرید؟ اصلاً منظورش چی بوده؟ تصور کن! در دنیا همه چی باشه ولی گل نباشه. درخت باشه. آب باشه. پروانههای رنگارنگ، پرندگان خوش آواز، انسانها و حیوانات زیبا ... و خلاصه از هر چیزی، بهترینش! اما گل نباشه. فکر نمیکنی یه چیزی کمه؟! یه تابلوی نقاشی از بهار بکش که بهترینهای طبیعت توش باشن. البته بدون گل! اون وقت خودت متوجه کمبودش میشی کمبودی که با هیچچیز دیگهای قابل جبران نیست. اصلاً بهاره و گلهاش! یا بهتر بگم: طبیعته و رنگهاش. هر فصلی با رنگهای خاص خودش کلی حرف برای گفتن داره. کلی حس داره. حال داره. بهار با گلهاش، تابستون با میوههاش، پائیز با برگهاش و حتی زمستون با برفهاش. ولی حس بهار حس شادیه، شور و حال عجیبی داره و دلیل اصلی این حس و حال گلها هستن. عجب خلقتی داره گل!!! همه جورش آدم رو مست میکنه. آدم رو، پروانه رو و هر کی و هر چی رو که از کنارش بگذره، حتی باد رو! هیچ کس نمیتونه از اطراف گلها بیتفاوت بگذره و در مقابلشون مقاومت کنه حتی اگه در حد چند لحظه توقف و نگاه کردن باشه. اصلاً تا حالا گل زشت دیدی؟ گل بد رنگ چی؟ یا بدبو؟ به نظر من که خدا برای آفرینش اونا سنگ تموم گذاشته. شنیدی وقتی میخوان در مورد یه چیزی خوب بگن. حرف از گل میزنن؟ مثلاً میگن که بچهها مثل گل هستن، یا میگن گل بگیم و گل بشنویم یعنی حرفای خوب بزنیم و چیزائی از این قبیل. یه گل میتونه آدم رو تا ته احساس ببره. تا آخر زیبائی، تا اوج لطافت، تا نهایت ایمان! چون وقتی که میخوای در موردش فکر یا قضاوت کنی به اوج میرسی و فقط این عبارت تو ذهنت میآد: فتبارک الله احسن الخالقین. بیا خونه دلمونو گل کاری کنیم! احساساتمونو گلدار کنیم! فکرهای گلگلی بکنیم! زندگی خیلی قشنگه مخصوصاً گلدارش! همیشه سعی کن گلها رو انتخاب کنی . بیا در روز گلکاری یه گل به سر طبیعت بزن و یه گل هم به دل خودت.
|
آگاهی بالاترین تجلّی زندگی است. هر چه آگاهی بیشتر باشد، زندگی متعالیتر میشود. هر چه شکل آگاهی بالاتر باشد، سطح حیات بالاتر است. در نظام هستی هر شکل حیاتی از آگاهی خاص خود برخوردار است.
امّا در نزد انسان هم این مطلب صدق میکند. بلوغ و درایت بالاتر با بینش، بیداری و آگاهی بیشتری همراه است.
چرا آگاهی تا این اندازه مهمّ است؟
به این دلیل که آگاهی ابزار بقاست. کسی که محیط خود را بهتر بشناسد بهتر میتواند در آن زندگی کند. منظور من از آگاهی ، آگاه بودن از جنبه ی حقیقت است.
همانطور که توضیح دادم ما موجوداتی هستیم که برایمان آگاهی حالت ارادی دارد. این بدان معناست که انسان ذاتاَ از گونهای است که حق انتخاب دارد. میتواند درباره اینکه آگاهی را انتخاب بکند یا نکند تصمیم بگیرد، میتواند به جستجوی حقیقت برود یا نرود، میتواند ذهنش را متمرکز بکند یا نکند، این یکی از جنبههای مثبت و شکوهمند طبیعت انسانی است.
اگر از سطح معینی از آگاهی در فعالیتهایمان استفاده نکنیم، اگر هشیار و گوش به زنگ نباشیم، با کمی باور خود توانمندی و حرمت نفس رو به رو میشویم. خود را در برخورد با مشکلات زندگی ذیصلاح و شایسته نمیدانیم. ذهن ما وسیله ی اصلی برای بقای ماست اگر با ذهن خود برخورد درست نداشته باشیم عزّت نفسمان را خدشهدار میکنیم. فرار از واقعیتها نمونه ی خیانت به ذهن هستند:
ذهن ما ابزار اولیه و اصلی بقای ماست اگر به آن خیانت بکنیم عزّت نفسمان خدشه دار میشود.
اگر از سطح معینی از آگاهی در فعالیتهایمان استفاده نکنیم، اگر هشیار و گوش به زنگ نباشیم، با کمی باور خود توانمندی و حرمت نفس روبه رو میشویم. و خود را در برخورد با مشکلات زندگی ذیصلاح و شایسته نمیدانیم.
ذهن ما وسیله ی اصلی برای بقای ماست. اگر با ذهن خود برخورد درست نداشته باشیم، عزّت نفسمان را خدشهدار میکنیم. فرار از واقعیتها نمونه ی خیانت به ذهن هستند؛
«میدانم که همه ی تلاشم را نمیکنم، امّا ترجیح میدهم به آن فکر نکنم.»
«میدانم نشانههایی وجود دارد که کسب و کارمان با مشکلات بیشتر و باز هم بیشتر رو به رو میشود. امّا کارمان قبلاً موثر واقع شده است، به هر صورت موضوع کسل کنندهای است. شاید اگر به آن کاری نداشته باشم خود به خود درست شود. «نارضایی بر حق؟ کدام نارضایی برحق؟ همسرم به شدت تحت تأثیر طرفداران آزادی زنان است. به همین دلیل است که با من اینگونه برخورد میکند.»
میدانم فرزندانم از این که به آنها نمیرسم ناراحتند. میدانم که علت رنج و ناراحتی آنها هستم امّا روزی میرسد که تغییر کنم.»
«میدانم که عادت غذاییام مرا بیمار میکند امّا...»
«میدانم که اسراف میکنم امّا...»
«میدانم که درباره ی موفقیتهایم دروغ میگویم امّا...»
از طریق انتخابهای گوناگون میان اندیشیدن و نیاندیشیدن ، به آن کسی که هستیم تبدیل میشویم. در ظاهر و در آگاهی به ندرت این انتخابها را به یاد میآوریم. امّا در اعماق وجود ما اینها روی هم انباشت میشوند و نتیجه آن چیزی میشود که به آن «عزّت نفس» میگوییم.
زندگی آگاهانه یعنی داشتن توجّه به همه ی آنچیزهایی که روی اعمال، مقاصد، ارزشها و هدفهایمان اثر میگذارد. زندگی آگاهانه یعنی اینکه براساس آنچه میبینیم و میدانیم رفتار کنیم.
خیانت آگاهی:
نکته ی مهمّی است که باید به آن توجّه کنیم. آگاهی اگر به اقدام و عمل منتهی نشود، نوعی خیانت است. بیاعتبار کردن ذهن است. زندگی آگاهانه چیزی بیش از دیدن و دانستن است، زندگی آگاهانه یعنی براساس آنچه میبینیم و میدانیم عمل کنیم. یعنی اینکه تشخیص بدهیم با فرزندانمان بر خورد درست نداریم و کاری صورت دهیم.
سوء تفاهمات احتمالی:
اجازه بدهید به چند سوء تفاهم درباره ی کاربرد اصل زندگی آگاهانه اشاره کنم:
1- در طبیعت انسان است که به دانش و مهارتهای جدید، حالت خود به خودی بدهد. به عنوان مثال میتوان به صحبت کردن یا راندن اتومبیل اشاره کرد. در شروع وقتی میخواهیم رانندگی یاد بگیریم از ذهن هشیار استفاده میکنیم امّا بعد از فرا گرفتن آموخته را به ذهن نیمه هشیار منتقل میسازیم و از آن بهصورت خود به خود استفاده میکنیم. اینگونه ذهن هوشیار را برای آموختن مطالب جدید آزاد میکنیم.
زندگی آگاهانه بدین معنا نیست که همه چیز را در ذهن هوشیار نگهداریم. این کار نه امکانپذیر است و نه مطلوب.
2- زندگی آگاهانه بدین معنا نیست که در هر لحظهای از زندگی خود در حال حل کردن مسئلهای باشیم. میتوانیم مراقبه کنیم، میتوانیم ذهن خود را پاک کنیم، میتوانیم دریچههای ذهن خود را روی امکانات جدید بگشاییم، میتوانیم خلاقیّت داشته باشیم.
زندگی انسان در حل مسئله خلاصه نمیشود.
3- ذهن انسان در موقعیتی است که میتواند انتخاب کند. آگاهی یعنی فرایند انتخاب. وقتی من آمدن به اینجا را انتخاب میکنم، یعنی انتخاب میکنم که به جای دیگری نروم. دست کم انتخاب میکنم که در این لحظه ی خاص در جای دیگری نباشم. وقتی پشت دستگاه کامپیوتر مینشینی و این مقاله را می خوانی، انتخاب کرده ای که کار دیگری صورت ندهی. به آنچه در اطرافت میگذرد بیتوجّه میشوی، صدای عبور اتومبیلها را نمیشنوی.
احساس مسئولیت در قبال حقیقت:
زندگی آگاهانه مستلزم احترام گذاشتن به واقعیتهاست. منظور هم واقعیتهای دنیای درون (نیازها، خواستهها، احساسات) و هم دنیای بیرون است.
این درست نیست که بگوییم «اگر به واقعیتهای ناخوشایند توجّه نکنم آنها را نمیبینم.»
زندگی آگاهانه یعنی اینکه گمان کنیم احساسات ما، عین حقیقت است.
زندگی آگاهانه یعنی آنکه در برابر حقایق احساس مسئولیت بکنیم. لزومی به این نیست آنچه را که میبینیم دوست داشته باشیم. مهمّ این است که آنچه را وجود دارد، همانطور که هست ببینیم. هراسها، انکارها و خواستههای ما حقایق را تغییر شکل نمیدهند.
از این رو وقتی آگاهانه زندگی میکنیم ذهنیت را با عینیّت به اشتباه نمیگیریم. بیجهت فرض را بر این نمیگذاریم آنچه را که احساس کنیم عین حقیقت است. میتوانیم از احساسات خود مطلبها بیاموزیم، امّا شرطش آن است که احساسات خود را از محک تجربه بگذارنیم و به درستی واقعیتها برسیم.
تغییرات عمیق و سریع فرهنگی و اجتماعی زندگی مدرن، بسیاری از شهروندان ایرانی را در رویارویی با مسایل زندگی دچار مشکل کرده است . به طوری که اکثر آنها فاقد تواناییها و مهارتهای لازم در مواجهه با زندگی جدید بوده و بسیار آسیبپذیرند!
آمار بالای خودکشی، افسردگی، طلاق، اعتیاد، اختلالات روانی، قتل و ... در کنار مهمترین عوامل مرگ و میر یعنی بیماریهای قلبی- عروقی، سوانح و حوادث، گویای این امر است که زندگی سالم به «زیستن دشوار» تبدیل شده است.
پیچیدگی روابط و مناسبات انسانی، نفوذ و گسترش وسایل ارتباط جمعی، تنوع در مصارف زیستی و فرهنگی به همراه افزایش جمعیت و مطالبات آنان و مهمتر از همه تغییرات ایدهآلها و آرمانهای بشر امروزی، زیستن را از وضعیت همگون و ساده به وضعیتی ناهمگون و پیچیده تبدیل کرده است.
این وضعیت اگر چه از سویی به تحولات پرشتاب و پیچیده ی جامعه ی مدرن ربط دارد ، اما از سویی دیگر و مهمتر از آن به ناکارآمدی نهادهای سنتی خانواده، نظام آموزشی و سایر نهادهای فرهنگی ما برمیگردد. نظام خانوادگی و آموزشی ما نتوانسته خود را با تحولات ارزشی، فرهنگی و تکنولوژیکی جامعه ی جدید وفق دهد. این امر ضمن این که از شکاف نسلها تأثیر پذیرفته بر عمق این شکاف نیز افزوده است. بخشی از نابسامانیهای خانوادگی و چالشهای تربیتی که در درون خانوادههای ایرانی در رابطه با فرزندانشان وجود دارد به ناآگاهی و نداشتن تجربه و مهارتهای زیستن در جامعه ی مدرن بر میگردد که خود بزرگسالان به آن دچار هستند!
در حقیقت نسل جدید به دلیل فقر آگاهی و اطلاعات نسل پیشین نسبت به تحولات زندگی جدید دچار آسیب میشود. نهادهای فرهنگی و مدنی نیز به دلیل همین ضعف نمیتوانند کمبودها و کاستیهای نظام خانوادگی را جبران کنند. به عنوان مثال نظام آموزشی ما تنها مبتنی بر پرورش هوش ذهنی استوار است و به هوش اجتماعی و عاطفی توجهی ندارد. چه بسا نخبگان و تیزهوشانی که در رشته ی علمی خود سرآمدند اما در حل مسایل روزمره ی زندگی خود باز میمانند . مثلاً با یک شکست عاطفی در هم میریزند و احساس عجز میکنند یا در مطالبه ی حقوق اجتماعی خود ناتوانند.
زندگی مدرن، متنوع وپیچیده است و به مهارتهایی فراتر از آن چه که خانواده و مدرسه به انسان میآموزد نیازمند است.
مهارتهایی که فراتر از تامین بهداشت روانی و ایمن کردن فرد در برابر آسیبهای روانی- اجتماعی، به او بیاموزد که چگونه از زندگی لذت هم ببرد. این هدف و توانایی در زندگی پیچیده مدرن امروزی، هنری بس گرانبهاست .
مهارتهای زندگی Life skills را میتوان در سه معنی یا شیوه ی زیستن تقسیم کرد:
1- مهارتهای مربوط به امرار معاش مانند این که چگونه فرد مشغول کار شود.
در این مرحله با افزایش سطح دانش و معلومات شهروندان، آنها را برای کسب یک حرفه ی ویژه در جامعه آماده میسازیم. این توانایی نه تنها چرخه ی معیشت افراد را میچرخاند بلکه در تأمین سلامت روانی و اجتماعی آنان تأثیر مثبت میگذارد.
2- مهارتهای مراقبت از خود مانند مصرفغذاهای سالم، درست مسواک زدن، ورزش و...
این مهارتها به حفظ و نگهداری سلامت جسمانی افراد یاری میرساند. به خاطر بسپارید که این مهارتها کمارزش و بیاهمیت نیستند. سلامت روان و سلامت اجتماعی بر پایههای سلامتی جسمی استوار است. مصداق این سخن همان ضربالمثل معروف است که «عقل سالم در بدن سالم است».
3- مهارتهایی که برای پرداختن به موقعیتهای پرخطر زندگی، آموزش داده میشوند.
مانند توانایی نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر، توانایی مقابله با افسردگی در موقعیتهای دشوار زندگی، کنترل خشم و عصبانیت و ... در واقع مهمترین بخش از آموزش مهارتهای زندگی به این قسمت مربوط میشود و منظور ما دراین مقاله نیز اهمیت و ضرورت این بخش از مهارتهای زندگی است. با این توصیف مهارتهای زندگی، مهارتهایی هستند که برای افزایش تواناییهای روانی، اجتماعی افراد آموزش داده میشوند و فرد را قادر میسازند که به طور موثر با مقتضیات و کشمکشهای زندگی روبه رو شود، به عبارت دیگر هدف از آموزش مهارتهای زندگی، افزایش تواناییهای روانی- اجتماعی و در نهایت پیشگیری از ایجاد رفتارهای آسیب زننده به بهداشت و سلامت و ارتقای سطح سلامت روان افراد است.
مهارتهای زندگی، دارای پنج حوزه اصلی است:
1- مقابله با هیجانها و استرسها
2- خودآگاهی همدلانه
3- ارتباطات اجتماعی و ارتباطات بین فردی
4- تفکر خلاق و تفکر نقادانه
5- تصمیمگیری و حل مساله
هر چقدر پس انداز خود را انباشته کنید، به همان میزان از حساب ذهنتان برداشت خواهید کرد. همه ما پیش از به اجرا در آوردن برنامه های زندگیمان مدت ها آن را در ذهنمان پرورش می دهیم و حتی چه بسا سال ها تصویر کاری را در ذهنمان نگه می داریم تا شرایط موافق پیش آید و آن را عملی سازیم.
اغلب افراد می پرسند:
«بعد از آنکه درباره آرزو و هدف مورد نظرم فکر کردم، دیگر چه کار باید بکنم» پاسخ بسیار ساده است.
شما باید تمام کارهایی را که برای تحقق آرمان خود لازم می دانید انجام دهید. این را بدانید اعمال ما پاسخ و واکنش اتوماتیک تحرکات عمیق روح و احساس و اعتقادات باطنی ما می باشد.
برای دور کردن ترس و هراس از خود ، حواستان را خوب جمع کنید و فکر خود را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود مشکلتان را حل کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و شعف می کنید.
اما برای داشتن یک تصویر ذهنی خوب چندین شرط لازم است که در زیر به آنها اشاره مختصری خواهیم داشت.
تلقین: تمام اعمال و رفتار ما نتیجه افکارمان می باشد، به عبارتی «فکر» پیش از «رفتار» به حرکت در می آید. البته اگر هدف مشخص باشد، راه های رسیدن به آن نیز مشخص خواهد بود. ایمان به هدف و سپردن آن به ذهن باعث می شود که ضمیر ناخودآگاه به راه ها و وسائل نیل به آن هدف توجه بیشتری نشان بدهد. با شناسایی عملکرد روح و ذهن خود به این نتیجه می رسید که خود تنها منجی خویش هستید و سرنوشتتان بستگی به طرز فکر و احساستان دارد و سلامتی، تندرستی را برایتان به ارمغان خواهد آورد. فکر بی نیازی، غنا و ثروت، تلقینات و افکار بد، شادابی و تحرک را از شما می گیرد و با افسردگی و خمودگی مبادله می کند. یک تلقین منفی (مثلاً فقر) به خودی خود قدرت ندارد، اما قدرت واقعی در فکر و احساس شخص قرار دارد. باید ذهن را از باورهای نادرست، ترس و اضطراب ، شک و وسواس پاک کرد و شادمانی و موفقیت و امید و آرامش را به سر راه داد.
گذشته را به دست فراموشی بسپارید، همه ما در زندگی شکست هایی داشته ایم و چه بسا سختی ها و ناکامی های زندگی چنان به ما فشار آورده اند که ما را به طور کلی از زندگی ناامید کرده اند. گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد. گذشت زمان تلخ ترین شکست ها را به یک پیروزی شیرین تبدیل کرده است. اگر به وجود یک عقل کل که تمام کائنات را می گرداند، باور داشته باشیم، این حقیقت بزرگ را از یاد نخواهیم برد که قانون هستی تمام افراد بشر را به نحوی مورد حمایت و پشتیبانی قرار می دهد و بنابراین نباید هیچ هراسی از بابت شکست، ورشکستگی، بیماری و غیره داشته باشیم. ما برای حل مشکلات و مسائل زندگی خود باید کار خود را به قدرت روحی و عقل خویش بسپاریم. بنابراین هر روزی که به مشکلی برخوردید، این جمله را پیش از خواب با خود تکرار کنید و آن را به ضمیر باطن خویش بسپارید: «من در نهایت آرامش به خواب می روم. من این کار را به عقل و خردم می سپارم و خود او جواب را پیدا خواهد کرد.» پس از آن راحت بخوابید. هیچگاه با پیدا شدن کوچکترین مشکلی در زندگی ناامید نشوید. فراموش نکنید که خورشید از پس ابرهای تیره سر از افق بر خواهد آورد و همه جا را تابناک خواهد کرد.

در ضمیر خود شادی و امید را جای دهید.
همیشه این نکته را به خاطر داشته باشید که بانک ضمیر باطن ما سود کلانی بابت سرمایه گذاری به شما خواهد داد. اما شاد ی، عشق ، آرامش ، مهربانی، راستگویی و صفات پسندیده سرمایه های شما در این بانک هستند. هرگاه خواستید برای مشکلتان راه حلی بیابید، درباره آن خوب فکر کنید و البته سعی کنید افکارتان مثبت باشد نه منفی. بیشتر ترس و هراس ما در زندگی ناشی از برداشت غیر اصولی و ناصحیح ما از مسائل زندگی است.
گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد.
بنابراین برای دور کردن ترس و هراس از خود ، حواستان را خوب جمع کنید و فکر خود را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود مشکلتان را حل کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و شعف می کنید.
ایده های نو و مثبتی در زندگی داشته باشید.
ضمیر باطن انسان پر از طرح ها و نقشه هایی است که آماده است تا به درخواست شخص آن را از اعماق ذهن او به سطح شعور بیاورد. در این فرآیند با وجود هرگونه دگرگونی و تغییرات خارجی، ضمیر باطن به فعالیت خود ادامه می دهد. بنابراین اگر در ضمیر باطن خود ایده ثروت را جای دهید، یقین داشته باشید هرگز محتاج پول نخواهید شد. اگر فکر می کنید که پول ندارید و یا گرفتاری مالی پیدا کرده اید، زمین و زمان را محکوم نکنید و بدانید که تنها خودتان مانع عبور آزادانه افکار و ایده های مثبت در ذهن و ضمیر خود شده اید. باید بدانید که می توانید این موانع ذهنی را از سر راه بردارید و به جنگ مشکلات زندگی بروید.
ممکن است تصور کنید که شما راهتان با آن دسته افراد موفقی که پیوسته کامیابیهای تازه حاصل میکنند، یکی نباشد. البته ممکن است آنها تواناییهایی داشته باشند که شما فاقد آن هستید.
همیشه به یاد داشته باشید: موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آنها این است که آنها همیشه یک سری عادات خاص را به کار میبندند و این باعث کامیابیشان میشود.
موفقیت همین است: راه و روشهای زندگی هوشمندانه.
در مقاله ی بعد به ذکر و توضیح 6 مورد دیگر خواهیم پرداخت :
1- با دقت لباس بپوشید.
قبل از ترک منزل به سمت محل کار، زمانی را صرف چک کردن شیوه ی لباس پوشیدن خود کنید و اطمینان حاصل کنید که آیا لباس مناسب به تن کردهاید یا خیر. ممکن است بعضیها بگویند که لباس برای آدم ارزش نمیآورد، اما به عقیده من کاملاً اشتباه است. دنیای کار و تجارت تا حد زیادی روی این مساله میچرخد. البته لازمه ی منظم بودن و انتخاب رنگ های هماهنگ هیچ گاه با لباس های گران قیمت و مد گرائی همراه نیست .
اگر مثل یک فرد موفق لباس بپوشید، دیگران هم مثل یک فرد موفق با شما برخورد میکنند پس در شیوه ی لباس پوشیدنتان تجدیدنظر کنید.
2- مثل برندهها بیندیشید.
رفتار خود شخص نقش بزرگی در موفقیتش دارد. دیدگاهتان نباید هیچگاه مثل انسانهای شکست خورده باشد. خوب است که پیشرفتها و دستاوردهایی را که در راه آنها تلاش میکنید، برای خود مجسم کنید. همیشه نیمه ی پر لیوان را ببینید. مردم هم همیشه از افراد موفق تبعیت میکنند، نه منفی بافان.
3- جزیی از یک گروه باشید.
موفقیت، اکثر اوقات یک کار گروهی است . یک گلزن در فوتبال ، هیچوقت به تنهایی نمیتواند موفقیت کسب کند، با همکاری و مساعدت اعضای مختلف یک گروه، موفقیت به دست میآید. اگر در یک گروه کار میکنید، تا جایی که میتوانید مسوولیتها و کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید و از دیگران نیز همین انتظار را داشته باشید. در این حالت است که موفق خواهید شد.
4- احساسات خود را به روشنی بیان کنید.
وقتی همه ی قدمها را به دقت بردارید، تنها چیزی که ممکن است مانع رسیدن شما به موفقیت شود، مهارتهای ارتباطی است، خود را در یک جلسه ی کاری تصور کنید. رییستان از شما نظرخواهی میکند. شما دقیقاً میدانید که چه باید بگویید تا مشکل حل شود، اما در بیان آن عاجزید. صدایتان و کلماتتان هیچکدام یاریتان نمیکند. اینجاست که همه کمکم از شما دوری میکنند. پس یاد گرفتن مهارتهای ارتباطی یکی از اصول اولیه است.
5- همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید.
هر کاری که انجام میدهیم، قطعاً دلیلی دارد و برای رسیدن به نتیجهای مشخص است که همه این کارها را انجام میدهیم. در محل کار هم باید همینطور باشد. هر کار ناخوشایندی را هم که مجبور به انجامش هستید، با در نظر گرفتن نتیجه و هدفتان به دقت انجام دهید.
6- منظم باشید.
هنگام کار کردن روی یک پروژه، قدم به قدم همه ی مراحل را به دقت طی کنید. برای کار خود طرح و برنامه داشته باشید. اگر قسمتی از کار را نا دیده بگیرید، مطمئنا کارتان به نتیجه نخواهد رسید.
از خیلی قبل ها، کلمه ی کاشکی، تو ذهن همه ی ما بوده و باز هم حتّی در دوران میانسالی و پیری این کلمه کاربردش رو از دست نداده. در کودکی وقتی یه خرابکاری می کردیم، پیش خودمون می گفتیم: کاشکی مامان نفهمه!
وقتی رفتیم مدرسه، کار بد که می کردیم می گفتیم: کاشکی این کار رو نکرده بودم!
وقتی در کنکور دانشگاه شرکت کردیم: کاشکی یه خورده بیشتر درس خونده بودم!
و وقتی هم که پیر می شیم کلّی کاشکی تو دلمون هست و متاسفانه بعضی ها هم اونا رو با خودشون از این دنیا می برن!!
ولی چرا؟ «کاشکی» رو ما آدما خلق کردیم. بهش بها دادیم. بزرگش کردیم و روز به روز امکان بیشتری برای رشد بهش دادیم.
البته جالب این جاست که بدونیم این کلمه در همه ی زبان ها و فرهنگ ها وجود داره و در مواقع زیادی ازش استفاده می شه. حتّی ضرب المثل هم داره.
مثلاً ما ایرانی ها می گیم: کاشکی رو کاشتند سبز نشد. فرانسوی ها می گن: با کاشکی می توان پاریس رو در یک بطری جا داد!
و همه ی این ها یعنی غیرممکن! کاری که هیچ وقت و به هیچ صورتی انجام نمی شه.
البتّه همراه کاشکی، نوعی احساس حسرت و پشیمونی هم وجود داره. کاری که اگه انجام می شده موجب خوشحالی و مسرّت بوده، ولی نشده. حالا مقصّر کیه؟! کی کوتاهی کرده؟! کی باید یه خورده بیشتر فکر می کرده؟! کی باید زودتر دست به کار می شده؟! نه دیگه... دنبال بهانه نگرد، منصفانه جواب بده. یا اصلاً جواب نده، ولی بنشین و پیش خودت تنهایی فکر کن. اون وقت قضاوت کن. با خودت که دیگه رودرواسی نداری. چه فرصت هایی رو از دست دادی؟! چه وقت هایی رو تلف کردی؟!
امّا الان هم دیر نشده. به قول قدیمی ها ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. برای مبارزه با این کاشکی ها باید چند تا کار بکنی. اوّل این که باید بکاریش! بعد یه وقتی بذاری برای فکر کردن فکر کن ببین کی هستی و چی می خوای! هر چقدر که لازمه وقت صرف کن ببین که هوش، استعداد و قدرتت چقدره. چی دوست داری، از عهده چه کارهایی برمی آی و بالاخره این که اصلاً از این دنیا چه توقّعی داری، از زندگی چی می خوای! همین که شکمت سیر بشه و یه سر پناهی داشته باشی برات کافیه، یا نه؟!
تو یه کاری توی این دنیا داری؟ باید به یه دردی بخوری؟ باید یه چیزی بشی؟ باید غمی رو از دلی برداری؟ بالاخره نمی شده که همین جوری بیای و همین جوری بری؟ اگه این طور زندگی کنی، آخرش باید کوله بار کاشکی رو ببندی! کاشکی های زیاد، خیلی زیاد. حتّی شاید اضافه بار هم بهت بخوره. تصورشو بکن!!
امّا می شه طور دیگه ای هم زندگی کرد. می تونی از همین الان روش زندگی ات رو عوض کنی. باید فرصت های از دست رفته رو جبران کنی. هیچ وقت برای شروع دیر نیست. به آرزویی که همیشه تو سرت بوده فکر کن. از بچگی خودتو کجا می دیدی؟ در چه وضعیّتی؟ چه شغلی؟ چه مقامی؟
حالا که یادت اومد هدف و آرزوت چیه، باید وارد مرحله ی بعدی بشی. در این مرحله باید مقدّمات لازم رو برای رسیدن به مقصد فراهم کنی.اگه که لازمه دانشی رو فرا بگیری، تجربه ای به دست بیاری، یا هزینه ای بکنی خیلی زود شروع کن. اولویّت ها رو بشناس و به اونا اهمیّت بده. قدم اوّل همیشه مشکله ولی به محض این که اونو برداری دیگه می افتی تو مسیر. فقط نباید خسته بشی، امیدت رو از دست بدی و یا بی حوصله بشی!
انگیزه، صبر، مداومت و مقاومت توشه این راه است، و این توشه در دورن روح و ذهن و قلب تو وجود داره. پس نباید تهی بشی. یعنی نمی تونی. مگر این که خودت تصمیم بگیری که ادامه ندی. ولی اگه وسط راه جا بزنی، از مرحله اوّلت هم عقب تر می ری. یاس و سرخوردگی مثل سم می مونه، باید دنبال پادزهرش بگردی. اگه در راه دچار مشکلی شدی از دیگران کمک بگیر، از تجربه شون استفاده کن.
ایمانت رو از دست نده! مطمئن باش از اون اوّل که تصمیمت جدّی شد و اراده کردی، نیروی بیکران هستی تو رو مورد رحمت و عنایت خودش قرار داده.وقتی که راهت هموار می شه، اونه که سنگ رو از جلوی پاهات برمی داره. موقعی که از روی چاله ها می پری، اونه که زیر بغلت رو می گیره و زمانی که سرت گیج می ره و احساس می کنی داری می خوری زمین. اونه که نگهت می داره!
نیرویی که شاید تو متوجه اش نبودی ولی خیلی کمکت کرده. خیلی جاها که از خطر جستی. وقت هایی که شر، از بغل گوش هات گذشته، مواقعی که گره از کارت باز شده و ... همیشه و همیشه او مراقب توست. تو می توانی اونو در کنار خودت حس کنی. تو در این راه پشتیبان محمکمی داری. بنابراین نباید اجازه بدی که این همه لطف و انرژی مثبت هدر بره. فقط باید دلسرد نشی و به پیشرفت فکر کنی.
کاشکی ها رو یکی یکی پشت سر بذار و اجازه نده هیچ جایی براشون بمونه. وقتی که به مقصد برسی می بینی که اون کاشکی رو که همیشه تو دلت مونده بود و در اوّل راه کاشته بودیش، دیگه سبز شده! ولی میوه اش حسرت نیست بلکه انرژیه. انرژی مثبتی که در طول راه صرف کردی تا به این جا برسی و الان دو برابر اون انرژی به تو برمی گرده.انرژی ای که می تونه به وجود آورنده اهداف و انگیزه های درست بعدی باشه، اما این بار بدون کاشکی!!! فوری وارد عمل شو، از موفّقیّتت لذّت ببر ولی بهش راضی نشو، متوقّف نشو، جاری شو! تنها چیزی رو که نباید فراموش کنی اینکه که زندگی ات رو منحصراً وقف کاری نکنی! از کار کردن لذّت ببر ولی در مسیرت از زیبایی ها، عشق و خدا غافل نشو. نباید کوچک ترین جایی برای کاشکی بذاری.
از همین الان کاشکی ممنوع! این کلمه رو از فرهنگ لغتت حذف کن. دیگه کاشکی بی کاشکی!
بهداشت روانی همان سلامت فکر و قدرت سازگاری فرد با محیط و اطرافیان است. همچنان که از جسم خود مراقبت میکنیم ، روح خود را نیز باید مقاومتر کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم.
در زندگی، «چگونه بودن» خیلی مهمتر از «بودن یا نبودن» است.
ایجاد فرصت برای شکوفایی استعدادها، تواناییها و کنار آمدن با خود و دیگران یکی از اهداف مهم و اساسی بهداشت روانی است. جوامع مختلف سعی میکنند تا سیاستهای مربوط به بهداشت روانی را سازماندهی کنند. اصل کلی در این تلاش، سالم سازی محیط فردی و اجتماعی است که افراد جامعه را در بر میگیرد. این نگرش حکم میکند که خانوادهها بیش از پیش با بهداشت روانی خانواده و چگونگی پیشگیری و درمان بیماریهای روحی آشنا شوند.
چون در مواجهه با چالشها و مشکلات روزمره، ما براساس ویژگیهای روانی خود با آنها برخورد میکنیم، هر چه از سلامت روانی بیشتری برخوردار باشیم به یقین آسیبپذیری ما کمتر خواهد بود.
اهداف بهداشت روانی در خانواده:
- تأمین سلامت جسمانی، روانی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی اعضای خانواده.
- تلاش برای شناخت رفتار خود و افراد خانواده.
- برقراری روابط حسنه بین اعضای خانواده.
- ایجاد ارتباط صمیمانه و حفظ اسرار خانواده، به طوری که اعضای خانواده در داخل خانه به یکدیگر تذکر بدهند ولی در بیرون مدافع هم باشند.
- تقویت اعتماد و عزت نفس اعضای خانواده و احترام به شخصیت دیگران.
- به وجود آوردن احساس رضایت از زندگی.
- آموزش خانوادهها برای کمک به پیشبرد اهداف صحیح اجتماعی.
ویژگیهای فردی که بهداشت روانی دارد:
- نسبت به خود، خانواده و جامعه بیتفاوت نیست.
- با دیگران سازگاری دارد.
- شاد و مثبتاندیش است.
- به خود و دیگران احترام میگذارد.
- بدبین نیست.
- به نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارد.
- انعطافپذیر است.
- شناخت او از واقعیت نسبتاً دقیق است و برای رسیدن به هدفهای خود بر اساس عقل و احساس عمل میکند.
- نسبت به خود نگرش مثبت دارد و ناکامیها را تحمل میکند.
- توانایی حل مشکلات خود را دارد.
- از اوقات فراغت خود به نحو مطلوب استفاده میکند.
- در مواجهه با مشکلات اجتماعی، کنترل و تعادل خود را از دست نمیدهد.
- استعدادهایش بهطور هماهنگ و به خوبی رشد می کند.
- نه بنده کسی است، نه کسی را بنده خود میکند، میداند که خدا او را آفریده و برای خود ارزش قائل است.
- دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت میداند.
- رابطهاش با دیگران سازنده و مثبت است.
- نیازهایش را از طریقی برآورده میکند که با ارزشهای اجتماعی منافات نداشته باشد.
- صابر، صادق، درستکار و بخشنده، استغفارکننده و فرزند خویشتن خویش است.
- در نظر دیگران فرد موجهی محسوب میشود، زیرا در همهی کارها متعادل است.
عوامل موثر در بهداشت روانی:
تغذیه:
حالات روحی ما در انتخاب نوع غذایی که میخوریم موثرند. ما در حالات مختلف غذاهای متفاوتی را طلب میکنیم، هنگام احساس قدرت و پیروزی به غذاهای گوشتی، هنگام احساس تنوع و تحول به غذاهایی با انواع سس و هنگام اضطراب یا پرخاشگری به خوراکیهای گاز زدنی تمایل داریم، در حالی که وقتی خسته هستیم چای و قهوه را ترجیح میدهیم. بنابراین با شناخت خود و سوخت و ساز بدن میتوانیم با انتخاب مواد خوراکی مناسب به آرامش بیشتری دست یافته و از خوردن لذت ببریم.
ایمان:
اعتقادات و باورهای مذهبی قادر است در مصیبتهای زندگی، از فرد افسرده و مایوس، انسانی امیدوار و محکم بسازد، چنانکه هرگز خود را تنها و بیمناک احساس نکند. او باور دارد که خدا پیوسته با اوست، در رویارویی با سختیهای زندگی تنها نیست و خدای مهربان به او علاقه و توجه دارد. این باور موجب میشود که فرد علیه انزواطلبی و گوشهگیری که بسیاری از مبتلایان به امراض خطرناک را از پای در میآورد، ایمن شود.
مدرسه:
مسئولیت اولیای مدرسه فقط در پرورش نیروی عقلی و آشنا کردن دانشآموزان به مسائل اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمیشود. مدرسه مسئول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگارانه و تامین نوع عاطفی و سلامت روانی دانشآموزان نیز میباشد.
در مدرسه فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه میکنند. معلم با تکریم شخصیت، محبت و توجه، آنان را در مسیر صحیح هدایت میکند. دانشآموز در مدرسه چگونگی برقراری روابط درست عاطفی، سازگاری با دیگران و مسئولیتپذیری را میآموزد و راههای مبارزه با کینهتوزی، دیگر آزاری و حسادت را یاد میگیرد.
ورزش:
ورزش یکی از رموز سلامت جسمانی و روانی است. افراد دارای آمادگی جسمانی از لحاظ احساسات، عواطف، شخصیت اجتماعی و نوعدوستی کاملتر و در فعالیتهای شغلی و حرفهای موفقترند. ورزش موجب تقویت اعتماد به نفس در فرد شده، او را متعادل، متفکر و سازگار با محیط میکند. با ورزش، شخص کمتر دچار حسادت، حقارت و ستیزهجویی میشود و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار خواهد بود.
ذهن آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخودآگاه سرچشمه میگیرد. ضمیر ناخود آگاه نمیتواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم میتواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه ی آدمی سازنده ی نوع و کیفیت زندگی اوست، اندیشهی زیبا و مثبت میتواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشهی منفی و یأسآور میتواند جهنمی در زندگی او خلق کند. انسانها همان خواهند شد که در اندیشه ی آنند، بنابراین آینده ی هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است.
موفقترین انسانها کسانی هستند که توانستهاند در ذهن خود اندیشههای مثبت داشته باشند؛ آنان که میپندارند «قادر نیستند» ، در واقع مثبتنگری را کنار گذاشته و در جنبههای منفی وقایع تمرکز کردهاند.
خانواده ، کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن است. در خانواده ی مثبت اندیش اعضای خانواده ی خود را قادر و توانا میدانند و نگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است. چنین خانوادههایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با تفکر مثبت بیاییم با زیبا، مثبت، خلاق، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن، موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم.
تعریف تفکر مثبت:
شیوهای از فکر کردن است که فرد را قادر میسازد نسبت به رفتارها، نگرشها، احساسها، علائق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را بگیرد.
افکار مثبت و منفی:
افکار مثبت، افکاری سازنده، انگیزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه مییابند و باعث میشوند ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر در اختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاری باز دارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال میکنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.
ویژگیهای افراد مثبتنگر:
- با وجود تفکر دربارهی گذشته و آینده، در زمان حال زندگی میکنند و از آنچه دارند راضی و خشنود هستند.
- از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال میکنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتماً دلیل منطقی دارند.
- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و امیدبخش استفاده میکنند.
- همیشه سعی میکنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرایط بیرونی جستجو میکنند.
- همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر میکنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه یا ضد و نقیضگویی میشوند.
- چون دارای ذهن مثبت هستند، میتوانند افکار خود را کنترل کنند.
- اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبههای منفی، موارد مثبت آن را بیان میکنند و موضوع را به فال نیک میگیرند به عبارت دیگر «نیمه ی پرلیوان را میبینند».
- مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده میکنند.
- اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش مشرب هستند.
- همه چیز در نظر آنها زیبا و لذتبخش بوده و سعی میکنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند.
- در ارتباطهای اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببینند) و سعی میکنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند.
ویژگیهای افراد منفینگر:
همیشه از وضعیت موجود و گذشته ی خود شکایت دارند و نسبت به آینده بدبین هستند.
- غالباً با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت میکنند.
- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده میکنند.
- در برخورد با کوچکترین مانعی از تلاش دست میکشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود میدانند.
- تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت میکنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر «اول عمل میکنند بعد فکر!»
- چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.
- اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی نظر بدهند فقط به جنبههای منفی آن توجه کرده و همان را بیان میکنند. به قول معروف «نیمه خالی لیوان را میبینند!»
- از کاه کوه میسازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند.
- غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.
- همهچیز در نظر آنها غمانگیر و ناامید کننده است و از آنچه دارند، هیچ لذتی نمیبرند.
- در ارتباطهای اجتماعی خود به همه کس و همه چیز شک و سوءظن دارند و فکر میکنند که همه علیه آنها توطئه میکنند.
ارسالی از دوست،همکار،و یار و همراه همیشگی ام:
جناب اقای دکتر اقطار....
با تشکر ویژه...
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی
که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر بردهی عادات خود شوی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
به آرامی شروع به مردن می کنی اگر ورای رویاهایت نروی.
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن
برای شما زنده بودنی سرشار از زندگی را آرزو مندم.
ارسالی از دوست و همکار بسیار عزیزم:
اقای مهندس نقویان.
با تشکر.
اگر ما در زندگی روزمره مستمرا و به نحو ناخودآگاه اشتباه می کنیم ، دلیلش آن است که از شک کردن و از تفکر در باره ی خودمان و وضعیت موجود هراسان و گریزانیم . ما اشتباه می کنیم زیرا افکار رایج عامه را بی آن که لحظه ای درنگ کنیم ، می پذیریم و درست می پنداریم . یکی از این خطاهای شناختی بزرگ نمایی است مثل مبالغه کردن درباره اهمیت یک حادثه ناگوار .خطای دیگر باید و نبایدهای بی جایی است که برای خود چون وحی منزل میدانیم و معلوم نیست «باید» ی که ما برای خود مقرر کردهایم لازم به اجرا باشد. این اشتباه است که خیال کنیم هر لحظه و در هر مورد که خواستیم دنیا بر وفق مراد ما باشد و به دنبال همین طرز فکر ، وقتی به آن چه میخواهیم نمی رسیم ناراحت و عصبانی می شویم ما نمیتوانیم همیشه خشم خود را فرو خوریم یا بروز دهیم. پس علت عصبانی شدن را بررسی کنیم و اگر علت آن واهی است ، عصبانی نشویم .
یادتان باشد که درهر شرایطی برای شخصیت طرف مقابلتان احترام قائل باشید حتی اگر رفتاری از او را دوست نداشته باشید.
در زیر به چند نمونه از رفتارها و الگوهای ارتباطی ضعیف، منفی و حتی مخرب اشاره می کنیم که هر دعوا و مرافعه ای را بدتر می کند.
1 - اجتناب از دعوا به طور کل:
به جای صحبت کردن در یک جو آرام و توام با احترام درمورد مشکلات، برخی افراد سعی می کنند هیچ چیز درمورد مشکلات و دلیل ناراحتی خود به طرف مقابل نگویند و بعد آن را یکباره به صورت عصبانیتی وحشتناک بیرون می دهند. این روش معمولاً استرس بیشتری برای هر دو طرف ایجاد می کند چون با انفجار عصبانیت، تنش، خشم و مشاجره بیشتری بین دو نفر ایجاد خواهد شد. پس بهتر این است که به راحتی و با آرامش خاطر درمورد مشکلات خود با هم بحث کنید.
2 - حالت دفاعی گرفتن:
بعضی ها به جای اینکه گله و شکایت های طرف مقابل را با دیدی منتقدانه و با میل شخصی مورد توجه قرار دهند و نقطه نظرات او را درک کنند، سعی می کنند هرگونه اشتباه و خطای خود را انکار کنند و به هیچ طریق زیر بار نمی روند که ممکن است خودشان موجب بروز مشکل شده باشند. انکار مسئولیت در طولانی مدت موجب بروز مشکلات بسیاری خواهد شد.
3 - تعمیم افراطی:
بعضی ها وقتی اتفاقی می افتد که چندان به مذاقشان خوش نیست با عمومیت دادن آن مشکل را بیرون می دهند. هیچوقت جملات خود را با "تو همیشه...." یا "تو هیچوقت..." شروع نکنید. کمی مکث کنید، فکر کنید و ببینید آیا این جمله ها واقعاً صحت دارد. همچنین هیچوقت با پیش کشیدن مشکلات قدیمی سعی نکنید که مشاجره را بدتر کنید.
4 - حق داشتن:
اگر بخواهید فکر کنید که برای هر کاری روش "درست" و روش "غلط" وجود دارد، و روش شما همیشه "درست" است، رابطه تان خراب خواهد شد. همیشه به دنبال مصالحه باشید .
یادتان باشد که هیچوقت یک روش "درست" یا "غلط" محض وجود ندارد و ممکن است هر دو نقطه نظر کاملاً صحیح باشند.
5 - روانکاوی:
بعضی ها به جای اینکه درمورد افکار و احساسات طرف مقابلشان سوال کنند، فکر می کنند که می دانند که طرفشان به چه چیز فکر می کند یا درمورد یک مسئله خاص چه احساسی دارد و معمولاً هم این تفسیرها منفی است. این کار دشمنی و سوءتفاوم بین دو طرف ایجاد می کند.
6 - گوش ندادن:
بعضی افراد به جای اینکه خوب به حرفهای طرف مقابلشان گوش کنند و حرفهای او را درک کنند، موقعی که طرفشان مشغول صحبت کردن است، حرف او را قطع می کنند، چشمانشان را اینطرف و آنطرف می گردانند یا به آنچه خودشان می خواهند در جواب بگویند فکر می کنند. هیچوقت اهمیت گوش دادن به حرفهای همدیگر را دست کم نگیرید.
7- سعی در برنده شدن در دعوا:
هدف از بحث بین دو نفر باید درک متقابل و رسیدن به توافق نظر یا راه حل باشد که نیازهای هر دو طرف در آن ملاحظه شود. اگر سعی دارید نشان دهید که طرف مقابلتان چه اشتباهاتی انجام داده است، احساسات او را دست کم بگیرید و محکم روی نظر خودتان بایستید، بدانید که مسیر اشتباهی را انتخاب کرده اید.
8- حمله های شخصیتی:
گاهی اوقات برخی افراد هر عمل منفی ازطرف مقابل را جدی گرفته و آن را نقص شخصیتی او قلمداد می کنند. این روش در هر دو طرف درک و احساس نادرست ایجاد می کند.
علت عصبانی شدن را بررسی کنیم و اگر علت آن واهی است ، عصبانی نشویم . اکثر عصبانیتهای ما به دلیل طرز فکرهای غلط ماست که به آن تحریفهای شناختی میگویند.
ارسالی از همکار بسیار عزیزم:
اقای دکتر فرشید تمدن نژاد.
با تشکر فراوان.
اگر در انتخاب همسر، محور، ایمان و حب پروردگار باشد، مى توان امیدوار بود که این ازدواج، منجر به زندگى اى شود که هدف و شالوده آن، رسیدن به قرب الهى است و این که زن و مرد، هر دو تصمیم بگیرند که این عشق و علاقه زمینى را نردبانى سازند براى دست یافتن به رضاى پروردگار».
خداوند خانواده را حریم خود قرار داده است. زن و شوهر در کنار یکدیگر می تواند به کمال برسند، می توانند رشد کنند و آرامش یابند. زن، مرد را به آرامش و کمال می رساند و مرد، زن را... در خانواده بسیاری از نیازهای اساسی انسان اجابت می شود که این خود دلیلی برای ایجاد سکونت و آرامش است.
مهر ورزیدن و محبت دیدن ، از آن نوع نیازهایی است که تجلی آن را به صورت های گوناگون و در ابعاد متفاوت ارتباط زوجین قابل توجه است.
نزدیک شدن و صمیمی شدن همسران با یکدیگر از ضروریات حتمی الاجرایی است که در حیات به سامان افراد در زندگی مشترک و خانوادگی نقش مبرهن و بسزایی دارد.
اگر مطمئن باشیم کسانی هستند که ما را دوست دارند، در هجران و دوری ما اندوهگین می شوند وبا دیدارمان قلبشان می تپد و آثار شادمانی و شعف در چهره آنها پدید می آید، اگر گرمای محبتی در خانه دلمان احساس کنیم و روشنایی تعلق و مهری را در زوایای جان و ضمیرمان ببینیم، در برابر سیل بنیان کن حوادث زندگی استوار می مانیم و مقاوم و نستوه روی صخره های بلند مشکلات می ایستیم.
با محبت می شود همه چیز را ساخت. بچه ها را می توان با محبت ساخت. از ابراز محبت به یکدیگر هیچ وقت خجالت نکشیم حتی اگر سالها از زندگی مشترک بگذرد. آن وقت است که در چنین خانواده هایی بچه ها محبت واقعی را می آموزند.
اما متاسفانه، ما حاضر نیستیم برای یکدیگر وقت بگذاریم. حرف نمی زنیم ، از ابراز مهر و محبت ابا داریم ، حتی گاهی ابراز آن را زمینه ای برای جسوری همسرمان قلمداد می کنیم و...
این چنین می شود که همه چیز توی دلمان می ماند.
اگر با سطور مطالعه شده هم عقیده اید و در اندیشه تغییر و تحول زندگی تان ، نظر شما را به چند روش ابراز محبت و افزایش مهر و عطوفت بین همسران، جلب می کنیم:
زن مطیع، فرمانرواى قلب شوهر است:
یکى از مهم ترین و حیاتى ترین حس هایى که مردان به آن علاقه دارند، حس مالکیت و مدیریت است. از سوى دیگر، براى حفظ کیان خانواده، لازم است زنى که به زندگى و شوهر خود علاقه مند است، از شوهر خود اطاعت کند و بداند که اگر در تمام شئون زندگى، مطیع او باشد، مهرش چنان در دل مرد نفوذ مى کند که حاضر است براى زن و زندگى اش، هر فداکارى و ایثارى انجام دهد و بهترین حس ها را به همسر خود بدهد و بدین ترتیب است که هم مرد راضى است و هم زن.
زنان به کارهاى کوچکى هم که مردان برایشان انجام مى دهند، امتیاز مى دهند:
اغلب مردان چنین تصور مى کنند که باید کارى بزرگ و حیرت آور براى همسر خود انجام دهند تا مورد تحسین و قدردانى او واقع شوند و این تصور، باعث مى گردد تا مرد دست به کارى نزند که خشنودى زن را برانگیزد؛ مگر زمانى که بتواند کار بزرگى انجام دهد؛ در حالى که زنان براى کارهاى به ظاهر کوچک مردان نیز امتیاز قائل هستند. براى مثال، یک مرد مى تواند براى سالگرد ازدواج یا تولد همسرش، یک متن محبت آمیز بنویسد و یا هدایاى کوچکى مانند عطر، شکلات یا شیرینى مورد علاقه همسر و یا گل تهیه کرده، به همسرش بدهد و آن گاه معجزه این کار خود را در ایجاد و افزایش علاقه بین خود و همسرش، به تماشا بنشیند.
محبت، مانند سیم برقى است که از وجود محبوب به محب وصل مى گردد و صفات محبوب را به وى منتقل مى سازد و این جاست که انتخاب محبوب، اهمیت مى یابد. به نظر مى رسد که همسر هر فرد، مى تواند مهم ترین محبوب و همراه او باشد.
اسم همسرتان را نیکو و به بهترین حالت صدا بزنید:
به خاطر داشته باشید که اسم یک شخص براى او، شیرین ترین و مهم ترین کلمات در تمام زبان هاست. اشخاص به قدرى به اسم خود علاقه دارند که مى کوشند به هر قیمت که شده، در خاطرها بماند. یکى از موجبات جلب محبت، نام بردن اشخاص با عناوین احترام آمیز و اسم هایى است که طرف مقابل آنها را دوست دارد. بعضى همسران به اشتباه فکر مى کنند از آن جا که با همسر خود صمیمى هستند، لازم نیست اسم او را به احترام صدا بزنند؛ در حالى که باید به خصوص در بین افراد دیگر، اسم همسرتان را به نیکى ببرید. این کار، یکى از راه هاى جلب محبت همسران مى باشد. پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله نیز در حدیثى یکى از راه هاى جلب محبت افراد را صدا کردن و خواندن آنها به محبوب ترین نام هایى که دوست دارند، دانسته است.
آقایان، پیام هاى دیدارى را دریافت مى کنند و خانم ها پیام هاى شنیدارى را دوست دارند:
مردان، زنانى را دوست دارند که به سلامت و زیبایى خود اهمیت مى دهند. زنان باید سعى کنند با برخى فعالیت هاى جسمانى، نظیر قدم زدن و نرمش، بر سلامت و زیبایى طبیعى و خدادادى خود بیفزایند تا بیشتر مورد توجه همسران خود قرار بگیرند. باید توجه داشت که اگر زنى، خود حس خوبى نسبت به خود نداشته باشد، همسرش به طبع نمى تواند حس خوبى نسبت به او داشته باشد؛ پس زن، باید زیبایى را از درون خود بجوید؛ صرف نظر از این که چقدر تلاش مى کند تا زیباتر به نظر آید. همواره این را باید به خاطر داشت که زیبایى، از درون تراوش مى کند. هنگامى که از درون، احساس خوبى داشته باشید، خوب از خودتان مواظبت کرده، عزت نفس زنانه تان را بیشتر مى کنید و یقیناً این در بیرون نیز نمایان مى گردد.
در مقابل، زنان، پیام هاى سمعى را بیشتر دوست دارند؛ مثل این که همسرشان به آنها بگوید تا چه حد آنها را دوست دارند و از آنها حمایت مى کند. پس مردان باید سعى کنند محبت نهفته در دل خود را با گفتن جمله «دوستت دارم» به همسرشان، آشکار و عیان سازند.
زنان شاد، خرسند و سرزنده، روشن کننده دل هستند:
با خودتان تعهد کنید که باور داشته باشید در جایگاه خود، فرد قابل احترام و مهمى هستید. اگر عزت نفس نداشته باشید، به احتمال فراوان، هیچ کس دیگر هم به شما احترام نمى گذارد. عزت نفس، از صادق بودن با خود سرچشمه مى گیرد. ممکن است در ابتداى زندگى، ویژگى هاى جسمانى از اهمیت بیشترى برخوردار باشند؛ اما پس از مدتى، این اهمیت رنگ مى بازد و آن چه مهم و ضرورى است، ویژگى هاى شخصیتى زن است. زنانى که همیشه شاد هستند و در مورد خود احساس خوبى دارند، بیشتر مورد توجه همسرشان هستند و از جذابیت بیشترى برخوردارند. ناخرسندى و همواره از همه چیز شکایت کردن، مرد را خسته کرده، شور و نشاط زندگى را از او مى گیرد. یکى از راه هاى مهرورزى به مرد، این است که زن، دست از شکایت دائمى از زمین و زمان بردارد.
همان گونه که مردان مى توانند با جمله دوستت دارم، قلب همسر خود را تسخیر سازند و او را صاحب حسى خوشایند کنند، زنان نیز مى توانند با گفتن جملاتی مثل «من در کنار تو آرامش مى یابم» یا «خیلى خوشحالم که مى توانم به تو تکیه کنم»، مرد را سرشار از عشق و محبت کنند و او را بیش از پیش، به خود علاقه مند سازند.
براى همسر خود، حق ناراحت شدن قائل باشید:
اگر شما یک مرد هستید، باید به این نکته توجه داشته باشید که زن ها وقتى حاضرند به حرف هاى شما گوش بدهند که برایشان حق ناراحت شدن قائل باشید. یکى از شیوه هاى رایج شروع کردن دعوا بین همسران، بى اعتبار دانستن احساسات و افکار زن است. وقتى مرد مى گوید: «آخه واسه چى ناراحتى» یا «این که ناراحتى نداره» و یا «این موضوع این قدر مهم نیست»، براى زن خیلى گران تمام مى شود و زن، این چنین تلقى مى کند که نمى تواند حتى از احساسات خود صحبت کند.
یک انسان موفق بیش از آن که از خود بگوید از دیگران میگوید.
یک انسان موفق همیشه شادیهایش را با دیگران و غم آنها را با خود قسمت میکند.
یک انسان موفق بیشتر از آنکه بخواهد دیگران برای وی کار کنند، مشتاق است تا برای دیگران کار کند.
یک انسان موفق بیشتر از آنکه خود را باور دارد دیگران را باور میکند.
یک انسان موفق بیشتر از خود به دیگران میاندیشد.
یک انسان موفق بیشتر از راحتی خود به راحتی دیگران میاندیشد.
یک انسان موفق بیشتر از پیروزی خود به پیروزی دیگران میاندیشد.
یک انسان موفق بیش از منافع خود به منافع دیگران میاندیشد.
یک انسان موفق موفقیت دیگران را موفقیت خود میداند.
بزرگترین رمز موفقیت آن است که بدانیم میتوانیم. ظرف موفقیت انسان در روحیات او نهفته است. از صفات بارز افرادموفق داشتن هدف است.
طاعونی خطرناکتر از تفکر منفی برای انسان وجود ندارد. تفکر منفی به مانند موریانهها پایههای زندگی را نابود میکند.
تفکر مثبت آهنربایی است که همه خوبیها را به خود جذب میکند.
راستگویی به اعتبار و ثروت شما میافزاید. صمیمیت شاهراه موفقیت است.
ایجاد محیطی آرامشبخش در خانواده پدر و مادرها به دنبال ایدههائی برای حفظ آرامش در خانواده میباشند.
با من غریبگی نکن ،عروس برای مادرشوهرهای فهمیم همچون دختری عزیز و دوستداشتنی است .
داستان عروس و مادر شوهر، داستانی قدیمی است و البته امروزه عوارض رابطه این دو شخصیت نمایشنامه زندگی مشترک کاهش چشمگیری داشته است اما در بعضی فرهنگها دخالتهای خانوادگی وجود دارد که شاید در برخی موارد هم از روی دلسوزی برای جوانانی است که تجربه کافی در زندگی ندارند. اما به یاد داشته باشیم که همه ما در زندگی تجربه کردیم و اشتباه کردیم و درس گرفتیم. متاسفانه گاهی برخی از همسرها در شرایط ناخوشایندی که در آن واقع میشوند، میگویند زن یا شوهر پیدا میشود اما مادر که پیدا نمیشود. مادر و پدرهای خوب افرادی هستند که ضمن مراقبت و نظارت دورادور بر فرزندانشان، فرصت تجربه کردن و اعمال سلیقه شخصی همسران جوان را به آنان میدهند.
با نگرشیخردمندانه، انتظار معقول آن است که همه مادران و پدران مهربان، مادرشوهرهای با محبت و مادرزنهای دلسوز، فکر و نیت خالصانه، رفتار صادقانه و تلاش ایثارگرانهشان تنها در جهت تحکیم روابط میان عروس و داماد و تقویت روحیه آرامشگر ایشان باشد. در یک کلام باید گفت که معیار و میزان و دامنه و گستره روابط خانوادگی باید افزایش نشاط روانی، آسایش خیال و رشد و اعتلای وجود عروس و داماد باشد. در واقع، عروس خانم برای مادرشوهر فهمیم همچون دختری عزیز و دوستداشتنی است.
مادرشوهرهای وارسته و دوراندیش همسر پسرشان را فرزند خود میپندارند و او را به عنوان رقیب کششهای عاطفی و خواستهای روانی خود نمیبینند.
● دخالت، ممنوع!
مادرشوهرهای با فضیلت آگاهاند که اعتماد به نفس زوجهای جوان، گرمی زندگی مشترک آنان، سلامت فکر و روان، تحرک و پویایی و حسن تدبیر آقا دامادها و عروس خانمها در دور بودن از دخالتها و اظهارنظرهای غیرلازم، تشویقها و نگرانیهای بیمورد، مبرا بودن از شکها و بدبینیها، حفظ زبان از آسیبها و مجهز بودن به زبان تشویق، ترغیب و تأیید خوبیها و درستیهاست.
● احترام به عروس در حضور دیگران
مادرشوهرهای مطلوب و نمونه باور دارند که گفتار و رفتارشان در مقابل عروس خانم باید بهگونهای باشد که فرزندان ایشان (خواهرشوهرها و برادرشوهرهای عروس خانم) نیز زبان تشویق و تأیید، محبت و تکریم و رفتار منطقی و عطوفانه را بیاموزند.
آنها بهخوبی میدانند که بخشی از شخصیت عروس خانم جوانشان در زندگی مشترک با پسرشان تکوین مییابد. بنابراین سعی میکنند که مستعدترین بستر را برای تکوین مطلوب شخصیت فردی و اجتماعی عروس و داماد فراهم آورند. آنها همواره فرزندشان را به حمایت همهجانبه از همسر تشویق کرده و از ایشان میخواهند که همسرشان را همراز خود بدانند و شریک زندگی پسرشان باشند.
اگر احساس فرزندتان را بخواهید، او دوست دارد از همسرش تعریف کنید چرا که به دنبال تایید شماست. همین تایید شما برای آنها بیش از هر هدیهای ارزش دارد. آنان مجموعه وسایل زندگی را در خانهای کوچک یا بزرگ جای دادهاند تا به شما نشان دهند که از پس مقدمات یک زندگی موفق برآمدهاند.
_ 10 فرمان به مادرشوهر:
۱) از احساس فرزندانتان کسب اطلاع کنید. یادتان باشد که خانه آنها حریم خصوصیشان است بنابراین حق دارند برای آن قوانین خاصی تعیین کنند و از شما بخواهند رعایت کنید بنابراین حتی از سر دلسوزی سعی نکنید قوانین آنها را تغییر دهید بلکه به آن احترام بگذارید.
۲) اگر نظر شما این است که آینه آنها در ستون روبهرویی نصب شود، سعی کنید آن را در اولین روزهای زندگی طرح نکنید.
۳) اگر عروس شما حساسیت خاصی به خرج میدهد تا خود چای بریزد، شما هم منتظر بمانید تا خود او اقدام کند.
۴) اگر دلش نمیخواهد ظرفهای شام او را بشویید و فقط مایل است آن را خشک کنید، سعی کنید آن را رعایت کنید.
۵) بیدلیل به قفسههای آنها سرک نکشید و از طرز چیدن ظروف ایراد نگیرید. تصور نکنید چون فرزندتان خیلی راحت با شما صحبت میکند یا به کمد شما سرک میکشد شما هم میتوانید، چرا که رابطه شما دوطرفه است؛ رابطه مادر و فرزندی، اما در زندگی جدید فرزندتان شخص سومی هم مطرح است بنابراین معادله به هم میخورد. برای تساوی معادله نیاز به حسابگری دارید.
۶) به جز خود به اطرافیان منتسب به خود هم تذکر دهید. ممکن است دخترتان یا پسرتان هم به عنوان اعضای خانواده به خانه عروس جدید دعوت شده باشند. همینطور ممکن است آنها تجربه شما را نداشته باشند.
۷) سعی کنید بعضی نکات و حساسیتهای شروع زندگی را به آنها هم یادآور شوید تا سوءتفاهمیرخ ندهد. به همسرتان تذکر دهید که هنگام ورود به منزل عروس خود، در اولین دقایق در بالاترین نقطه اتاق ولو نشود و یا به سرعت پاهایش را دراز نکند. سعی نکند نسبت به طریقه نصب لوستر یا جای چراغ خواب تذکر دهد و یا برای جیرجیر در پیچگوشتی به دست گیرد.
۸) سعی کنید نسبت به عروس خانم محتاط برخورد کنید و از رنگ پرده یا طریقه چیدن سفره ایراد نگیرید. گرانبهاترین و بزرگترین هدیهای که به تازه عروستان میدهید، همان آخرین جملات پایان یک مهمانی است. باور داشته باشید که تقدیم یک قطعه طلا یا فرش و ظرفهای بلورین موثرتر از بخشیدن کلمات ارزشمند در قالب تقدیر و تشکر و جملههای محبتآمیز نیست.
۹) اگر وضع منزل و سلیقه و رفتار فرزندانتان شما را غافلگیر کرده و احساس میکنید آنها در شروع کار موفق هستند، فقط از فرزندتان تقدیر نکنید بلکه همسرش را مثال بزنید.
۱۰) جملاتی که دوپهلو است یا تعبیر و تفسیر به دنبال دارد به زبان نیاورید، به جای اینکه به عروستان بگویید دخترم هم مانند شما دستپخت خوبی دارد یا غذای او هم دست کمیاز غذای شما ندارد، بگویید غذای عروس مانند غذای دختر دلچسب است شاید هم بهتر.
مسلماً انجام این روش دشوار است. اما اگر آن را امتحان کنید متوجه می شوید که ارزش تلاش را دارد. اگر توجه کرده باشید وقتی در خانه برنامه ای نداشته باشید ( یا برنامه کمتری داشته باشید ) معمولاً روز بهتری دارید و برعکس هنگامی که برای انجام برنامه ای عزم خود را جزم کنید، روزتان اغلب سخت به نظر می رسد . هنگامی که از لحاظ عاطفی به سختی مقید به اجرای تصمیمات خود باشید، تقریباً همیشه از بابت ناتمام ماندن برنامه های خود ناامید می شوید و چنانچه آن را به اتمام رسانده باشید، از دشواری انجام کل آن کاملاً خسته و شاید قدری عصبانی هستید...
قطعاً گاهی برنامه یا تصمیمی برای اجرا و یا وظایفی برای اتمام و یا اهدافی که بدان توجه نمایید، دارید. اما این پیشنهاد مفیدترین مطلب است. توجه کنید که تا چه حد سخت گیری و مقیدات ذهنی در مورد این تفکر، شما را به سوی استرس سوق می دهد. علاوه بر این، احتمالاً در خواهید یافت که هر چه وابستگی شما به برنامه طرح شده بیشتر باشد، به این دلیل که روحیه ای سختگیر تغییر جهت جریان و هماهنگی آن را، دشوار یا غیر ممکن می سازد کمتر موفق به اجرای آن می گردید. وقتی فرزندانی دارید که باید از آنها مراقبت نمایید، غیر ممکن است بدانید دقیقاً هر روز چه اتفاقی در شرف وقوع است. با جریان تغییرات و امورِ نامعلوم پیش رفتن ، به توانایی انعطاف و قابلیت انطباق نیاز دارد.
اغلب عاقلانه تر است که به برنامه های خود اولویت ندهید. یعنی از لحاظ فکری بدانید که دوست دارید چه چیز را به اتمام برسانید اما خود را از وابستگی انجام آن رها سازید. سپس به آرامی فرصت ها را برای دستیابی به آن هدف غنیمت بشمارید. مثلاً ممکن است قصد داشته باشید با سه نفر که در غیاب شما زنگ زده اند ، تماس بگیرید، یا ماشین تان را به تعمیرگاه ببرید و یا از سبزی فروشی خرید کنید، به جای آنکه از این موضوع که برای انجام این کارها لحظه ای وقت ندارید مستاصل شوید ، تا آنجا که می توانید صبور باشید ؛ آرام بگیرید. مرتب این مطلب را که "در خانه حبس شده اید" یا " زیر فشار خرد شده اید" در ذهن خود تکرار نکنید. تا حد امکان توجه خود را به زمان حال معطوف نمایید. اگر به جای مضطرب و شتابزده بودن، آرام و سنجیده باشید، حس می کنید در فرصت مقتضی به برنامه های خود جامه عمل می پوشانید. چون از لحاظ ذهنی تحت تأثیر این موضوع هستید، از هر فرصتی بهره خواهید گرفت و به مسئولیت های خود به طریقی عاقلانه و در زمان مقتضی رسیدگی خواهید کرد. حتی چنانچه فرصتی ( که هر روز در انتظار آن هستید ) پیش نیاید، در درازمدت این دید را خواهید داشت و به یاد خواهید آورد که همه اینها "مسائل بی اهمیتی" هستند.
کنترل فردی و مدیریت بر خود از جمله عادتهای مثبتی است که میتواند زندگی هر فردی را تحتتأثیر قرار دهد، به نوعی که یک زندگی بیبرنامه و سرشار از افسوس و ندامت را به یک زندگی مفید توأم با برنامهریزی دقیق تبدیل کند و انسان را در مسیر برآورده شدن رزوهای معقول قرار دهد.
انضباط فردی تنها یک خصلت ژنتیک نیست، بلکه بعضی ان را به ارث میبرند و عدهای دیگر ان را با ممارست و کوشش به دست میورند. ما میتوانیم بیاموزیم که خواستهها و امیال خود را کنترل یا حتی بالاتر از کنترل، مدیریت کنیم. خب حالا باید دید چگونه میتوان با عزم و اراده، انضباط فردی را در خود تقویت کرد؟
گام اول:
با تمرین، انضباط فردی را همچون کسی که عضلات بدنش را پرورش میدهد، تقویت کنید.
اگر توجه کرده باشید برای انضباط فردی از صفات قوی یا ضعیف استفاده میکنیم مثل اینکه راجع به عضلات بدن صحبت کرده باشیم. تلاش در محدوده یک کار خاص (مثلا خود را وادار کنید که روی برنامه یا پروژه خاصی هر روز و به مدت معین کار کنید) میتواند انضباط فردی را بهطور کل در وجود شما نهادینه کند، بهطوری شما قادر خواهید شد که به وسوسه فریبنده کار یا حرکتی که برایتان مفید نیست، نه بگویید.
شاید شما هم از ان دسته افرادی باشید که مایلند هر کاری را به بهترین وجه ممکن انجام دهند. این خصلت خوبی است اما مراقب باشید که این خواسته سبب نشود که بیش از حد از خود کار بکشید زیرا با اینکار انرژیتان را از دست میدهید و این حالت سبب کاهش رضایت و البته میزان فعالیتتان میشود.
گام دوم:
بیش از اندازه تمرین نکنید.
تمرینهای بیش از حد و بدون برنامه هرروزه نه تنها سبب تقویت نمیشود بلکه به نوعی سبب ضعف هم میشود؛ درست مانند کسانی که هر ساله با نزدیک شدن سال نو با خود عهد میکنند که رژیم بگیرند و به حدی در خوردن غذا امساک میکنند که از هر چه رژیم است دلزده میشوند و با شروع سال جدید نه تنها لاغر و خوشاندام نشدهاند بلکه در خوردن افراط هم کردهاند و از قبل هم چاقتر شدهاند. درست مانند تمرینات پرورش اندام، تمرین بیش از اندازه گلیکوژن یا قند موجود در عضلات را میسوزاند. نگاه احساس خستگی مفرط فرد را وادار به استراحت میکند و چه بسا در درازمدت فرد را از ادامه کار منصرف کند. این مسئله در مورد کنترل فردی و مدیریت بر خود نیز صدق میکند. شگفتور این است که زمانی که قوانین انضباط فردی را به مرحله اجرا در میورید گلیکوژن موجود در بدنتان کاهش پیدا میکند.
گام سوم:
از کمالگرایی پرهیز کنید(مراقب باشید دچار کمالگرایی نشوید)
شاید شما هم از ان دسته افرادی باشید که مایلند هر کاری را به بهترین وجه ممکن انجام دهند. این خصلت خوبی است اما مراقب باشید که این خواسته سبب نشود که بیش از حد از خود کار بکشید زیرا با اینکار انرژیتان را از دست میدهید و این حالت سبب کاهش رضایت و البته میزان فعالیتتان میشود. بهخاطر داشته باشید که استفاده از انضباط فردی به تنهایی میزان قند جسم شما را پایین میورد. افراد کمالگرا حس میکنند که باید تمام نیروی خود را بر کنترل همه کارها بهکار ببرند. احساس الزام کنترل همهچیز (مانند نچه دیگران توصیه یا فکر میکنند) و همه ابعاد کارها که حقیقتا نیازی به ان نیست، به نوعی هدر دادن عزم راسخ- تصمیم جدی است؛ نیرویی که شما باید ان را برای کارهای واقعا ضروری صرف کنید. کمالگرایی سبب میشود که فرد خیلی زود دچار خستگی و دلزدگی شود و با کوچکترین اشتباه یا مشکل دست از تلاش و کوشش بردارد. بنابراین به خود یادوری کنید که شما یک انسان هستید و انسان میتواند اشتباه کند.
گام چهارم:
پیامد کارتان را در ذهن مجسم کنید.
خصوصیات ویژه انسان یعنی قوه تخیل را میتوان به منظور افزایش انضباط فردی مورد استفاده قرار داد و این در حالی است که این روزها انسان از قوه تخیل خود برای نگرانیهای بیمورد و گاه مخرب استفاده میکند. پس بهتر این است که هنگامی که انگیزه انجام کار یا شروع فعالیت ایدهآل در شما پیدا شد، با استفاده از قوه تخیل خود نتیجه داشتن انضباط فردی و مدیریت بر خود را در ذهن مجسم کنید و نتیجه مثبت آتی آن را ببینید.
هنگامی که احساس ضعف میکنید در دام مسائل زمان حال گرفتار میشوید(بعضی اوقات در زمان حال زندگی کردن چندان هم خوب نیست) و ینده را فراموش میکنید. نگاه تصمیم میگیرید تسلیم وسوسه رها کردن یا نیمهتمام گذاشتن کار شوید.
گام پنجم:
بهخود یادوری کنید که چه کسی هستید.
هنگامی که احساس ضعف میکنید در دام مسائل زمان حال گرفتار میشوید(بعضی اوقات در زمان حال زندگی کردن چندان هم خوب نیست) و آینده را فراموش میکنید. نگاه تصمیم میگیرید تسلیم وسوسه رها کردن یا نیمهتمام گذاشتن کار شوید. اما تحقیقات نشان میدهد که در چنین شرایطی اگر بهخود یادوری کنید که کی هستید و هدفتان چیست، مانند یک شوک احساس انضباط فردی و مدیریت بر خود را در شما زنده میکند. اینکار انسان را هوشیار میکند و چشمانداز درخشان ینده را که ضعیف و کماهمیت شده، دوباره اهمیت میبخشد. بنابراین دفعه بعد اگر خواستید کاری کنید که سبب ناراحتی فردی یا افراد دیگر میشود، میتوانید به خود بگویید اینکه انسان راسته، نجیب و نوعدوستی باشم برایم خیلی اهمیت دارد یا هنگامی که خواستید ناپرهیزی کنید و غذا یا شیرینیای که برایتان مضر است، بخورید به خود بگویید سلامت و رفاه جسمانی من برایم مهم است.
« ذهن و مغز خود را کنترل کن قبل از آنکه او تو را کنترل کند».
نشانه های دال بر کنترل گر بودن والدین شما● هنگامی که در حال رشد و نمو می باشید:

۱) موشکافی و نظارت بی حد در غذاخوردن، ظاهر، نوع پوشش، سرگرمی ها، تفریحات، مکالمات تلفنی، دوستان و زندگی اجتماعی شما.
۲) تحت فشار قرار دادن شما با انتظارات کمال گرایانه معیارها و استانداردهای غیر قابل دسترس.
۳) منع کردن شما از سوال کردن و یا مخالفت با آن ها.
۴) نهی کردن شما در بیان احساسات خشم، ترس و غمگینی در حضور آن ها. (تمسخر، نادیده گرفتن و بی ارزش شمردن احساسات شما)
۵) تجاوز به حریم شخصی و خلوت شما.
۶- تصور این که مالک شما می باشند.
۷) از محبت و مهرورزی به عنوان یک پاداش استفاده می کنند و در مواقع تنبیه آن را از شما دریغ می کنند.
۸) ارعاب، استیلا یافتن و سوء استفاده از شما.
۹) دلسرد کردن تلاش شما برای تجربه کردن و اندیشیدن برای خودتان. (آن ها به جای شما و برای شما تصمیم می گیرند)
۱۰) ممانعت از دستیابی به استقلال فردی و خود مختاری شما.
۱۱) اجازه اظهار نظر در مورد قوانین و مسئولیت های خانواده را به شما نمی دهند.
۱۲) گویی از درد و رنجی که به شما تحمیل می کنند ناآگاه می باشند.
۱۳) گویی تمایلی به پذیرش گناهکار بودن و مقصر بودن خود ندارند.
۱۴) شما را مورد سوء رفتار جنسی، کلامی، جسمی و عاطفی قرار می دهند.
۱۵) اجبار شما به انتخاب یک رشته خاص در دانشگاه، گویی هیچ گونه گزینه دیگری برایتان وجود ندارد.
۱۶) تحت فشار قرار دادن شما به ورود دانشگاه و انتخاب رشته های پر پرستیژ.
● علایم خانواده های ناهنجار (خانواده هایی که در فضای آن کشمکش، درگیری و سوء رفتار حاکم است):
۱) انکار (انکار الکلی بودن و یا اعتیاد به مواد مخدر والدین، نادیده گرفتن مشکلات، نادیده گرفتن شکایات از سوء رفتار جنسی)
۲) ناهمسانی، بی ثباتی و غیر قابل پیش بینی بودن.
۳) فقدان حس همدلی میان اعضای خانواده.
۴) فقدان مرزهای روشن (پرتاب وسایل شخصی اعضای دیگر خانواده، تماس های بدنی نامناسب)
۵) معکوس شدن نقش والدین (فرزندان نقش والدین را ایفا می کنند)
۶) سیستم خانوادگی بسته (ارتباط با افراد خارج از خانواده محدود و یا منع می شود)
۷) پیام ها و گفتگوهای پراکنده، غیر مستقیم و ضد و نقیض.
۸) افراط و تفریط در کشمکش (یا محیط منزل بسیار آرام است و یا جنگ و جدال فراوان در آن حاکم است).
● فرزندانی که در خانواده های ناهنجار پرورش می یابند در یکی از ۵ نقش زیر در خانواده بسر می برند:
۱) "فرزند محبوب" قهرمان و سوگلی خانواده است کسی که معمولاً نقش والدین را تقلید می کند. و یا صرفاً بدون علت از محبوبیت بیشتری نسبت به سایر فرزندان برخوردار است.
۲) "فرزند مشکل ساز" بلا گردان و قربانی خانواده است. کسی که به خاطر همه مشکلات ملامت می شود، و تمام تقصیرها به گردن وی انداخته می شود.
۳) "پرستار" کسی که مسئولیت سلامت و حمایت عاطفی خانواده را بر عهده دارد.
۴ ) "فرزند گم گشته" فرزند ساکت، آرام و ناپیدای خانواده که خود و نیازهایش نادیده گرفته شده است.
۵) "مغز متفکر" فرصت طلبی که از خطاها، نقاط ضعف و لغزش های دیگر اعضای خانواده بهره برداری کرده و به خواسته های خود جامه عمل می پوشاند.
● سایر خصایص این گونه فرزندان:
۱) نسبت به دیگران بی اعتماد هستند.
۲) در بیان احساسات مشکل دارند.
۳) از اعتماد به نفس و عزت نفس پایین رنج می برند.
۴) در برقراری یک رابطه سالم با دیگران مشکل دارند.
۵) احساس خشم، اضطراب، افسردگی، تنهایی، درماندگی، شرمساری، گناه و دوست داشتنی نبودن می کنند.
● چگونه با گذشته خود کنار بیاییم؟
- شما مسئول اعمال و رفتاری که والدین تان بر شما به عنوان فرزند روا داشته اند نیستید، آنها مسئول هستند. (بنابراین از سرزنش کردن خود دست بکشید و احساس شرمساری و گناه نکنید)
- شما مسئول آن می باشید که هم اکنون با زندگی خود چه کار بکنید، و نه والدین شما. (بنابراین به والدین خود اجازه ندهید شما را کماکان کنترل کنند و از ملامت کردن آنها دست بکشید)
مرحله نخست) از حیث احساسی از خانواده خود جدا شوید، یعنی از جوانب آزار دهنده دوران کودکی، والدین و نقش خانوادگی.
مرحله دوم) در رابطه خود با والدین تان توازن برقرار کنید.
مرحله سوم) زندگی خود را مجدداً تعریف کرده و بازآفرینی کنید.
شفای احساسی هم چون شفای جسمی می باشد. وقتی انگشت شما دچار بریدگی می شود، ابتدا آن را شستشو داده و تمیز می کنید و سپس روی آن را با چسب زخم می پوشانید تا آن را از عفونت محافظت کرده باشید. چنانچه پایتان دچار شکستگی شود ابتدا آن را نزد پزشک جا انداخته و سپس روی آن را گچ می گیرید. شفای احساسی نیز به همین منوال است. هنگامی که از لحاظ احساسی دچار جراحت می شوید، شستشوی زخم به مفهوم رویارویی با گذشته حقیقی تان و صحبت کردن درباره آن است. و گچ و چسب زخم که از جراحت محافظت می کند ترک احساسی منزل است. این الزاما به مفهوم ترک فیزیکی از منزل نیست و می تواند شامل انفصال از ارتباط مخرب با والدین و نحوه پرورش تان باشد.
شما قادر نیستید با گفتن "زودتر بهبود پیدا کن" باعث سریع تر ترمیم شدن شکستگی پایتان شوید. برای ترمیم پای شکسته به گچ نیاز است که راه رفتن را برایتان دشوار می سازد. به همین نحو التیام احساسی مستلزم اعمال تغییرات در عادات می باشد که در ابتدا ناراحت کننده و دشوار به نظر خواهند رسید. جدایی احساسی راه را برای ایجاد تعادل در رابطه ی میان شما و والدین تان هموار می سازد. خواه والدین تان در قید حیات بوده و یا فوت کرده باشند. جدایی احساسی به شما این امکان را می دهد تا خود و زندگی تان را از نو تعریف کرده و بازآفرینی کنید، براساس اینکه حقیقتاً چه کسی هستید و به کجا می خواهید بروید (به چه اهدافی می خواهید دست یابید) و نه بر اساس والدین و یا گذشته تان.
برای طی مراحل مذکور توصیه می گردد حتما به یک مشاور خبره مراجعه کنید.
● راهکارهای غلط کنار آمدن با جراحات و ضربه های عاطفی:
۱) نادیده گرفتن و سرکوب احساسات. این عمل سبب می گردد تا شما مهارت های لازم برای کنار آمدن با مشکلات را نیاموخته و به بلوغ هیجانی دست نیابید. این رویه باعث می گردد تا شما گاه عاری از هر گونه احساس باشید و یا عکس آن گاهی اوقات در یک احساس غوطه ور گردیده و نتوانید با آن کنار بیایید.
۲) امتناع از برقراری رابطه با دیگران و پنهان کردن تمام آلام و آسیب پذیری هایتان. در پیش گرفتن این رویه در نهایت به تنهایی شما منجر خواهد گردید. هم چنین نحوه ی ایجاد صمیمیت و اعتماد سالم را هرگز نخواهید آموخت. در نهایت نیز فرد مستعد آن می شود که به ناچار به افراد ناشایست اعتماد کرده و طرح دوستی بریزد.
۳) پناه بردن به مشروبات الکلی، مواد مخدر و یا آرام بخش ها. اما این رویه تنها به مشکلات قبلی شما می افزاید، و دردی از شما دوا نخواهد کرد.
کنار آمدن با والدین کنترل گر:
تنها راه کنار آمدن با والدین کنترل گر در درجه اول گفتگو و مصالحه و در نهایت مبارزه کردن و "نه" گفتن است.
نکته:
توجه داشته باشید مادامی که در منزل والدین خود به سر می برید خواه ناخواه باید تا حدودی تحت کنترل آنها باشید.
اگر اخیراً سفر درونتان را آغاز کردهاید، بر تار موئی گام بر میدارید. یعنی باید بدانید وقتی شادمانی ناشی از کشفهای درونتان را با دوستان و خویشاوندان در میان میگذارید، احتمال دارد بهعلت انرژی منفی آنها از راهتان منحرف شوید.
یاد بگیرید که لب فرو بندید و خاموش باشید. دستکم تمایل به در میان گذاشتن همه تجربههای درونتان را برای همه اطرافیانتان کنار نهید. همچنین نکوشید که هر کس که میشناسید راه شما را در پیش گیرد. هر یک از ما باید راه خود را دنبال کند. زیرا شاید آنچه را برای شما سودمند و مؤثر است، برای شخصی که کنارتان نشسته مؤثر و سودمند نباشد...
پیشاپیش این را دریابید که سیر و سلوک درون میتواند بسیار هیجانانگیز و توفیقآمیز ـ ولی گاه سفری تنها ـ باشد.
همچنین میان طلب کمک مورد نیاز از دوستان یا اعضاء گروه پشتیبانی یا مراجعه به مشاور، با فاش کردن پیشرفتهای معنوی خویش در برابر هر کس که از راه میرسد تفاوت بسیار دارد.
برای کسانی که از شما سئوال میکنند، بهطور کلی توضیح دهید که به جستجوی درونی سرگرمید، و اکنون به شیوه تازهئی به زندگیتان مینگرید. اما وارد جزئیات نشوید. اگر آن شخص از دوستان نزدیک شما نیست، توضیح بیشتر نه لزومی دارد و نه فایدهئی. در هر صورت، حالت تدافعی به خود نگیرید. بحث درباره اینکه در راه درست گام برمیدارید، فقط موجب کاهش انرژیتان و عدم پیشرفت در راهتان میشود. برای کسانی که سئوال نمیکنند نیز توضیح ندهید.
همچنین محتاط باشید توسط اشخاص تازهئی که در طول راه میبینید و به جستجوی درون سرگرمند، از راه خودتان منحرف نشوید. این مسأله که کدام راه یا کدام آموزگار را دنبال میکنند شاید جالب توجه بهنظر برسد. اگرچه یافتن دیگرانی که همین راه را در پیش گرفتهاند شاید التیامبخش بنماید، و اگرچع شاید این اشخاص پاسخ بعدی از سئوالهایتان را یافته باشند، ولی این خطر وجود دارد که زمانی بیش از مدت مورد نیاز با آنها بمانید.
یکی از بزرگترین توان آزمائیهایتان این است که یاد بگیرید تحتالشعاع انرژی دیگران قرار نگیرید. آموختن اینکه مشاور خویشتن باشید، عظیمترین مدافع شما است.
خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان می شود. اما معمولاً سخت ترین مرحله نقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که در این قسمت برای شما شرح می دهیم می توانید یک تجارت بزرگ و بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب می شود تا توانایی خود را برای دامن زدن به تصورات و تخیلات از دست داده و در نتیجه قدرت تخیل خود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصت های بی شماری را به آسانی از دست می دهیم. ایده های بزرگ از محلی فرای باورهای شخصی نشات می گیرند. باید به دوردست ها بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید. عده ای با به کار نگرفتن ذهن خود آن را به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند...

۱- زیاد مطالعه کنید.
ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسائل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.
۲- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید.
اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را به دست خواهد داد.
۳- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید.
هنگامی که افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تختخواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت ۲ نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند.
۴- از افکار دیگران بهره بجویید.
بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست.
۵- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید.
گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخودآگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید. بنابراین می توانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.
۶- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید.
ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید.
۷- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید.
همه ما دوستی داریم که به نظر می رسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.
۸- به توانایی های خود اتکا کنید.
قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشم بند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند.
۹- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید.
خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.
۱۰- به ذهن خود آزادی عمل دهید.
آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. می توانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نامعقول به نظر می رسند. بعداً می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.
حسادت از اول تاریخ و پنداری همزاد انسان بوده و کمتر کسی را می توان یافت که در زندگی ( حتی برای لحظه ای کوتاه) دچار این حس نشده یا این حس را از سوی اطرافیانش تجربه نکرده باشد.
بیشتر انسان ها دوست دارند بهتر و برتر از دیگران باشند و چنانچه فرد فقط احساس کند دیگران بهتر از او هستند و خودش در رده پایین تری قرار دارد، از حسادت رنج می برد.
کارشناسان علوم رفتاری و روانشناسان بر این باورند که عزت نفس به اعتماد به نفس سبب می شود .فرد در هر شرایطی خودش را ارزشمند بداند و به دیگران حسادت نکند. حسادت منحصر به مادیات نیست هر چیزی می تواند باعث ایجاد حسادت شود گاهی انسان ها در انجام کار خیر و کمک به سایرین هم دلشان می خواهد از دیگران بهتر باشند و همین موضوع سبب بروز حسادت می شود...
چه طور دیو درون را از خود برانیم؟
اکثر ما ممکن است گاهی در زندگی از حسادت رنج ببریم. ارتقای شغلی دوستان و یا همکاران، خودروی جدید همسایه و یا حتی لباس تازه دوستمان ممکن است سبب حسادت ما باشد. برای بیشتر مردم، حسادت، احساسی زودگذر و مقطعی است اما برخی مواقع حسادت آن اندازه قوی و شدید است که نشاط فرد را می گیرد و بر معاشرتش با دیگران تاثیر منفی می گذارد. به هر روی چنانچه کمی تا قسمتی حسود می شوید مراحل توصیه شده در زیر به شما کمک می کند تا بر حس حسادت چیره شوید.
● گام نخست: چنانچه دچار حس حسادت شدید خودتان را سرزنش نکنید بلکه ریشه ها و دلایل حسادت تان را شناسایی کنید. از توجیه رفتارتان دست بردارید. شاید گاهی وقت ها بتوانید برای حسادتان دلیل قانع کننده ای بیابید اما در بیشتر موارد خود حسادت مانع از دیدن واقعیت می شود.
● دومین گام: با بالا بردن اعتماد به نفس تان، حسادت از شما دور خواهد شد چرا که حسادت در نتیجه عدم اطمینان افراد به خودشان ایجاد می شود نه اعمال و یا رفتار دیگران ،بنابراین از همین امروز شروع کنید. خواندن کتاب و کمک گرفتن از مشاور در صورت لزوم آغاز مناسبی برای درمان است!
● سومین گام: اگر پیش از این به کسی حسادت نشان داده اید با دقت بیشتری به تبعات منفی حسادت در زندگی تان توجه کنید. اجازه ندهید این حس ناخوشایند بر روابط شما با دیگران تاثیر منفی بگذارد.
● چهارمین گام: به جای حسادت کردن در حق خواهر و برادر و دوستان می توانیم به وجود آنها افتخار کنیم چرا که در این صورت قادرند بهتر از شما حمایت کنند.
حسادت به چیزی که دیگران دارند گاه شما را عصبی، خشمگین و افسرده می کند.
● پنجمین گام: همواره باید شکرگذار نعمت های خدادادی باشیم و برای بهتر شدن مان بکوشیم، حسادت هنگامی زاده می شود که فرد احساس کند آنچه دارد کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد.
● ششمین گام: یاد بگیرید در لحظه هایی که دچار حسادت می شوید پیش از آن که این بیمارگونه تمام وجودتان را بگیرد، آن را تجزیه و تحلیل کنید. به این فکر کنید که چه ضعف یا کمبودی در وجودتان سبب به وجود آمدن این حس شده است. قدر خودتان را بدانید چرا که شان شما اجل تر و بالاتر از آن است که به حس حسادت آلوده شود!
برای همه ما پیش آمده که سروکارمان با افراد بدقلق بیفتد. این افراد اشکال مختلفی دارند. بعضی از آنها اهل جر و بحث هستند و بعضی بددهن، یک دنده و لجباز، عصبانی یا دعوایی هستند. چطور باید با چنین افرادی که اتفاقاً تعدادشان کم هم نیست کنار بیاییم؟ بیایید این طور به مساله نگاه کنیم که آدم های عصبانی داد می زنند که شنیده بشوند. آنها به دنبال احترام و عشق هستند. می خواهند احساس کنند که مهم هستند، فقط نمی دانند راه درست کسب آنچه می خواهند کدام است. توصیه های زیر در مواجهه با چنین افرادی به کارتان می آید؛...
۱) در بحبوحه بحران خونسرد باقی بمانید. بی حرکت بمانید و چیزی نگویید. بگذارید بحران سیر طبیعی خودش را بپیماید، حتی در آن زمان که شخص عصبانی سعی می کند شما را برانگیزاند تا شما هم در مقابل او فریاد بزنید اما ارزش ندارد.
۲) اجازه بدهید طرف هرچه می خواهد حرف بزند. او به زودی خسته خواهد شد. گاهی آنها فقط همین را می خواهند؛ اینکه کسی به آنها گوش بدهد که احساس کنند مهم هستند. همه دلشان می خواهد مهم باشند. فقط بعضی ها این حس را طوری بروز می دهند که نتیجه عکس می دهد.
۳) صادقانه از دیدگاه طرف مقابل به قضیه نگاه کنید. خود را به جای او بگذارید. هیچ وقت نگویید «تو اشتباه می کنی» . حتی با جدیت دنبال نقاط مشترک بگردید و بر آنها تاکید کنید.
۴) این عبارت تاثیر فوق العاده ای دارد؛ «بله، بله، دقیقاً می فهمم تو چه می گویی، منظورت این است که...» این کلمات به طرف مقابل نشان می دهد که حرف او را شنیده اید. معمولاً آنها فقط همین را می خواهند؛ می خواهند که برایشان ارزش قائل شویم. اگر سر بعضی چیزها توافق کنید آرام آرام عصبانیت و مقاومت طرف مقابل را در هم می شکنید.
۵) اگر گفت وگو دارد به بددهنی و بدزبانی کشیده می شود آن را متوقف کنید. دست هایتان را به علامت تسلیم بالا ببرید و قاطعانه اما با آرامش بگویید؛ «تو الان خیلی عصبانی هستی و چیزهایی می گویی که واقعاً آن طور فکر نمی کنی (از شک و تردید خودتان به او امتیاز بدهید) پس من به سهم خود معذرت می خواهم. بعداً وقتی آرام شدی با هم صحبت می کنیم.» بعد از اتاق بیرون بروید یا از طرف بخواهید اتاق را ترک کند.
۶) اگر شما اشتباه کرده اید سریع بپذیرید و مسوولت آن را به گردن بگیرید. بگویید؛ «حق کاملاً با توست، اشتباه از من بود و من برای جبران...» حتی اگر خودتان قانع نشده اید که اشتباه کرده اید حداقل از شک و تردید خود بهره مثبت بگیرید؛ «ممکن است من اشتباه کرده باشم. بیا دوباره موضوع را با هم مرور کنیم.» هیچ کس با چنین روشی مخالفت نمی کند.
این کلمات قدرت شگفت انگیزی دارند. به این ترتیب هم به نظر طرف مقابل احترام گذاشته اید و هم تنش موجود در فضا را کاهش می دهید. شاید خود شما هم از تغییر روحیه طرف تعجب کنید که می گوید؛ «بله، تو اشتباه می کنی اما چیز مهمی نیست، همه اشتباه می کنند.» اشتیاق شما برای اینکه نشان بدهید او درست می گفته و شما اشتباه می کردید باعث می شود فضای درگیری تلطیف بشود. اگر شجاعت این را داشته باشید که بپذیرید طرف مقابل بر حق بوده رضایت خاطر بیشتری هم احساس می کنید. معمولاً کسی که شما را به باد انتقاد می گیرد در مقابل چنین صحبتی متعجب می شود و از فکر درگیری می گذرد چون دیگر چیزی برای جر و بحث باقی نمی ماند.
۷) اگر کسی که هر روز با او سروکار دارید مثل همسر، رئیس یا همکارتان از آن دسته افراد منفی باف، دعوایی، جر و بحثی یا نظیر آن است از قدرت تجسم خلاق بهره بگیرید.
طرف مقابلتان را به صورت فرشته مهربانی تجسم کنید که انسان بودن را تجربه می کند. سعی کنید حداقل یک جنبه خوشایند در رفتار او بیابید و همیشه پیش از رویارویی با وی او را با همان ویژگی خوشایند تصور کنید. درباره آدم های بدقلقی که در گذشته با آنها سروکار داشتید فکر کنید و ببینید با آنها چه رفتاری داشتید. آیا همیشه وسوسه می شدید به آنها بفهمانید اشتباه می کردند و سعی می کردید خودتان را ثابت کنید؟ آیا هیچ وقت توانسته اید از روی ظاهر آنها بفهمید واقعاً دلشان می خواهد کسی به حرف آنها گوش بدهد، آنها را دوست داشته باشد و به آنها احترام بگذارد؟ آیا تا به حال قدرت تجسم خلاق را امتحان کرده اید؟
بیشتر افراد در مقابل تغییر، آن هم یک تحول سازنده جبههگیری میکنند و معتقدند که امکان ندارد بشود کسی را عوض کرد. هر کس سیستم فکری خودش را دارد. اما این یک واقعیت است که هر کس در هر سنی میتواند خود را تغییر دهد. تنها تفاوت بین مردم در زمانی است که به آن نیاز دارند تا بتوانند خودشان را تغییر دهند. برای عدهای این مدت بسیار طولانی است و سالهای زیادی از عمرشان میگذرد تا دریابند باید باورشان را تغییر دهند، اما عدهای هم در یک لحظه به این نقطه مهم زندگیشان میرسند...

باید یاد بگیرید که تغییر کنید و تغییر دهید. این کار شاید به راحتی نشستن پشت کامپیوتر و شروع یک بازی مهیج است، باور کنید به همین سادگی. اما اگر روش تغییر کردن را پیدا نکنید مجبورید که سالهای سال با باورهای اشتباه زندگی کنید که مانع رشد شما هستند.
بسیاری از مردم از تغییر میترسند. آنها میگویند: من سالهاست به همین روش زندگی کردهام. این جمله طلایی را روی یک کاغذ بنویسید و در جلوی چشمتان قرار دهید: معادله زندگی گذشته با آینده برابر نیست.
جریان زندگی مثل رودخانه به جلو حرکت میکند. هرگز نباید آنچه را درگذشته انجام دادهاید و از آن نتیجهای نگرفتهاید را به فراموشی بسپارید. بازهم امتحان کنید، حتما با روش دیگری به نتیجه خواهید رسید. اگر انعطافپذیر باشید میتوانید شیوه خود را تغییر دهید. اگر روشی غیر از برخورد دوستانه با عادتهای خود پیش بگیرید همواره مأیوس میشوید. هیچ وقت مشکل روزهای گذشته حتما در آینده هم اتفاق نمیافتد. گذشته تنها مثل یک منبع اطلاعاتی است. باید عقاید را تغییر داد و باورهای جدیدی در ذهن کاشت.
از بهترین باورها این است که همیشه راهی برای حل مشکلات وجود دارد. همیشه و در هر موقعیتی میتوان به نتیجه رسید. اصلا مهم نیست تا به حال چه بر سرتان آمده است. اگر باور کنید که هر مشکلی راه حلی دارد. پس حتما راهحل آن را پیدا میکنید. فکر انسان بر همان موضوعاتی متمرکز میشود که دربارهاش سوال داریم. چشمان خود را ببندید و یک نفس عمیق بکشید. یک باور قدیمی که مثل زنجیرهای سنگینی دور مچ پایتان چسبیده است را پیش رو مجسم کنید، با خودتان روراست باشید و فکر کنید که این زنجیرهای کهنه تا به حال چه مشکلات و سختیهایی برایتان به وجود آوردهاند. از کم تا زیاد مشکلات را بررسی کنید. کمکم خود را به آینده بسپارید و در رویا ببینید که این باور نادرست چه محدودیتها و ضررهایی را همچنان برایتان به ارمغان میآورد.
سالهاست که با این عقاید مخرب زندگی کردهاید و آنها را تغییر ندادهاید، به راستی چه بهایی بابت حفظ آنها پرداختهاید. اگر داشتن چنین سرنوشتی برایتان ناراحتکننده است پس نباید دست روی دست بگذارید، چشمهایتان را باز کنید، خدا را شکر هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است. اگر دست به کار نشوید دیگر دیر میشود.
اگر باورهای جدیدتان را انتخاب کردهاید دوباره شروع میکنیم. حالا تصور کنید در پنج سال بعد قرار دارید، چقدر پیشرفت کردهاید؟ از اوضاع راضی هستید.
به آیینه که نگاه میکنید، میخندید و پر انرژی و سرزنده هستید. احساس جوانی میکنید. تصور کنید که اگر باقی عمرتان را به همین خوبی زندگی کنید چه احساسی دارید؟ خوب فکر کنید، شما در مرحله تصمیمگیری هستید، به راستی کدام سرنوشت را انتخاب میکنید. از قدرت، انرژی، موفقیت، خوشحالی و امنیت استقبال کنید.
کنترل نامحسوس موبایل:
در چند زمینه می توان موضوعات اساسی برای گیر دادن و دعوا درست کردن را جستجو نمود. موبایل از مهمترین آنهاست .موبایل همسر شما وسیله شخصی اوست که می تواند امکان هر نوع ارتباطی را برای او فراهم کند .همین امکان ،نگران کننده است .اگر نسبت به این مسئله بی تفاوت باشید ممکن است به زودی به بدترین شکل ممکن غافلگیر شوید پس روی موبایل همسرتان هرچند نامحسوس کنترل داشته باشید .چنانچه شماره ناآشنایی پیدا کردید با ساده لوحی از کنار آن عبور نکنید .تماس بگیرید اگر صدای یک مرد را شنیدید،دفعه بعد بدهید برادرتان تماس بگیرد شاید این بار یک خانم پشت خط باشد .به هر حال با خطهای مختلف و صداهای مختلف ،امتحان کنید شاید مطلبی در کار باشد که لازم است شما بدانید .
اگر طرف مقابل یک خانم بود،هر طوری شده قرار ملاقات بگذارید و حضورا به بررسی و کنکاش بپردازید .البته از خود همسرتان هم می توانید بپرسید اما نسبت به جوابی که می دهد خوش بین نباشید بلکه جواب خود او اصلا اهمیت ندارد شما باید از حالت برخورد و لحن و ...او چیزهایی را بفهمید .
به قسمت پیامهای موبایل سری بزنید.پوشه ارسال شده ها و پیامهای دریافتی را با هم ملاحظه کنید . باید ارتباط معنایی مناسبی بین این دو وجود داشته باشد .اگر این ارتباط، معقول و منطقی نبود ،خیلی محترمانه به بررسی موضوع بپردازید و شفاف و قاطع ،علت را از او بپرسید .چنانچه عصبانی شد کنار نکشید . برای حفظ زندگی مشترکتان ،از هیچ کاری دریغ نکنید .عصبانی شدن ترفندی برای فرار از پاسخگویی است .
تیپ ظاهری:
آیا همسرتان نسبت به تیپ و سر و وضع ظاهری اش خیلی حساسیت نشان می دهد اگر جواب مثبت است که مسئولیت شما در دقت و مراقبت از او بیشتر خواهد شد. اما اگر خیلی اهمیت نمی دهد،توجه داشته باشید که بی کلاسی او از شان شما هم می کاهد .از قدیم سر و و ضع ظاهری مردها را با سلیقه و زنانگی زنان در ارتباط می دانستند .شلختگی ظاهر او نشانه بی توجهی و تنبلی شما هم هست .لازم است در تیپ و ظاهر او تغییراتی به وجود آورید .به عبارت دیگر مرد صادقی که ریگی به کفش نداشته باشد، مردی است که خودش توجهی به سر و وضع خود نداشته باشد اما در این زمینه با اعمال سلیقه و نظر خانمش نیز مخالفتی نکند.
رفتارهای مشکوک:
هر چند وقت یک بار رفتار همسرتان را زیر نظر بگیرید. آیا رفتار مشکوکی توجه شما را جلب نمی کند؟مثلا چرا از یک موضوع که قبلا توجهی به آن نداشت ،حالا تعریف و تمجید می کند؟شاید علاقه و توجه به شخصی، موجب علاقه او به آن موضوع هم شده باشد .
اگر دیرتر از موقع لازم به منزل آمد، علت را جویا شوید.چنانچه در پاسخگویی مکث کرد ،ممکن است برای پیدا کردن یک دروغ به این مکث احتیاج داشته باشد .در این صورت جدا باخته اید .اگر می خواهید کار به اینجا نکشد قبل از آنکه به منزل برسد با او تماس بگیرید اگر جواب نداد با یک شماره ناآشنا تماس بگیرید .
اگر جواب داد به صداهای اطراف او توجه کنید .کمی صحبتتان را طول بدهید تا مطالب بیشتری را دریافت کنید .قبل از آنکه برسد راجع به همان صداها و چیزهایی که فهمیده اید به گونه ای سوال طرح کنید که نشانه شک و بی اعتمادی نباشد بلکه تنها کنجکاوی شما را نشان دهد یا مثلا نشان دهد که برای گپ زدن دنبال بهانه می گردید . این چیزها از مقاومت مردها در پاسخگویی کم می کند.
فیلمهای عاطفی تلویزیون:
در بین فیلم و سریالهای تلویزیون ،به چه برنامه ای بیشتر علاقه نشان می دهد .اگر فیلمهای خانوادگی و عشقی را بیشتر دوست دارد ،او شخصیتی عاطفی و زنانه دارد .متعهد ماندن چنین همسری مشکل است .
فیلمی را تهیه کنید که در محتوای آن خیانت مردی به همسرش به تصویر کشیده شده باشد .عکس العمل و حالتهای او را در حین فیلم مد نظر داشته باشید .نظر او را راجع به مرد خائن و زن بیچاره اش سوال کنید. این چیز ها را جدی بگیرید و ساده نپندارید تا بلای سادگی زندگی تان را ویران نسازد .یادتان باشد در این عصر و زمانه فقط کسانی خوشبختند که برای خوشبختی خود مبارزه کرده باشند .
محیط کار همسر:
اگر در محیط کار او همکاران زن هم هستند ،باید هر از گاهی سرزده به محیط کار او بروید .البته می توانید دلتنگی و یا هر چیز دیگری را بهانه کنید .نحوه برخورد و رفتار او را با همکارانش زیر نظر داشته باشید .گاهی وقتها لازم است درباره همسرتان و همکارانش تحقیقاتی بکنید این کار را سالی دو سه بار باید انجام دهید .
اگر با یکی از همکاران او ارتباطی عمیقتر و موثرتر داشته باشید تا راپورت همسرتان را به موقع به شما بدهد ،گام بزرگی را در حفظ خانواده خود انجام داده اید .
اگر به ایننوشته تنها لبخند زدید که هیچ اما اگر این توصیه ها مورد تایید و سبب نگرانی شما شدند ،به سلامت خود شک کنید اینها گوشه ای از شکاکیتهای یک بیمار پارانوییدی است .راجع به بیماران پارانوئیدی بیشتر تحقیق کنید .
شاید برخی عادتها در نظر زوجهای کم تجربه و حتی با تجربه چیز مهمی نباشد با این حال چنانچه پیوسته و با خلوص آنها را بهکارگیرند، این عادات ستون فقرات روابطی را شکل خواهند داد که زن و مرد میتوانند عمیقا از آن راضی و خشنود باشند.
زندگی سرشار از خوشبختی به راحتی به دست نمیآید. زن و مرد برای به دست آوردن آن هر دو باید به یک اندازه وقت و انرژی بگذارند. در زیر توصیههایی به هر دو آمده است.
با هم صمیمی باشید:
دنبال اکسیر برای افزایش علاقه میان خود و همسرتان نگردید. احساس صمیمیت را در خود تقویت کنید. داشتن صمیمیت در روابط زناشویی نقش اساسی ایفا می کند؛ زیرا محدودیت ها و یا اوج توانایی اشخاص را در دوست داشتن نشان می دهد. صمیمیت مستلزم اعتماد و اطمینان است.
باید مطمئن باشیم که می توانیم بیشترین آسیب پذیری های خود را به طرف مقابل ارائه کنیم و از سوی دیگر آسیب پذیری های طرف مقابل را بدون هیچ گلایه و شکایتی بپذیریم. داشتن ارتباط متقابل نه تنها در ازدواج که در تمامی روابط موفق اصل اساسی به شمار می رود.
زندگی سرشار از خوشبختی به راحتی به دست نمیآید. زن و مرد برای به دست آوردن آن هر دو باید به یک اندازه وقت و انرژی بگذارند.
یکدیگر را خوشحال کنید:
زوجهای خوشبخت برای خوشحال کردن هم، خود را وقف یکدیگر میکنند. هدف نهایی که همواره روی آن تمرکز میکنند خوشحال کردن یکدیگر است نه آنکه موجب ناراحتی یکدیگر شوند. این مسئله خیلی ساده بهنظر میرسد اما در عمل ممکن است بسیار دشوار باشد. بنابراین سعی کنید فقط به مدت یک هفته بهطورمرتب مراقب هر عملی که انجام میدهید یا هر حرفی که میزنید، باشید و از خودتان بپرسید: آیا عملی که میخواهم انجام دهم یا حرفی که میخواهم بزنم موجب خوشحالی همسرم خواهد شد یا اینکه او را ناراحت خواهد کرد؟
داشتن ارتباط متقابل نه تنها در ازدواج که در تمامی روابط موفق اصل اساسی به شمار می رود.
آداب مسرت بخش عشق و دوستی را کاملا بهجا آورید.
آداب، عاداتی هستند که موجب ساختن یک رابطه و تقویت آن میشوند. در حقیقت حرکات ما بر احساساتمان تأثیر میگذارد. شما چطور؛ هنگام راهی کردن همسرتان سر کار و موقع بازگشتش به خانه چه آدابی را بهجا میآورید؟
در اینجا چند پیشنهاد در مورد آدابی که شما و همسرتان باید در باره آن فکر کنید، ارائه میدهیم:
- هرروز با ارسال نامهای الکترونیک یا پیامک و یا گفتن سخنی دلنشین به یکدیگر ابراز محبت کنید.
- هر روز به یکدیگر زنگ بزنید (بهویژه برای شوهرها مهم است).
- نسبت به تولد یکدیگر اهمیت خاصی قائل شوید.
- مهم است که دست کم هر دوهفته یک بار ساعاتی را برای شب نشینی دونفره و بیرون رفتن فقط بهخودتان اختصاص دهید.
فضایی ایجاد کنید تا بتوانید حرفتان را صادقانه و آزادانه بیان کنید.
هرگاه رابطهای شما را بترساند و نتوانید احساسات و عقاید خود را ابراز کنید، در آنصورت آن رابطه نادرست است. زوجهای خوشبخت بین خود احساس امنیت بهوجود میآورند که به لطف آن میتوانند بدون هیچ واهمهای، از احساسات، مشکلات و ناکامیهایشان حرف بزنند. این آرامش خاطر پایه و اساسی را برای زن و مرد فراهم میآورد تا بر مبنای آن مشکلات و مسائلی که موجب ناراحتی آنان میشود را با یکدیگر حل و فصل کنند.
زن و شوهر برای اینکه بتوانند با یکدیگر ارتباط سازنده برقرار سازند باید در مسیر صحبت یکدیگر قرار گیرند، زیرا در بسیاری از مواقع، زن و شوهر با آنکه درباره موضوع واحدی صحبت می کنند، روش صحبت آنها بقدری متفاوت است که نمی توانند ارتباط معنی داری میان خود برقرار کنند
برای حل مشکلات گفتگوی صمیمانه کنید:
گفتگویی که پایان خوش دارد نشانه صمیمیت است. طرفین می دانند که دیگری چه می گوید و تدریجاً از اینکه می تواند آزادانه حرف بزنند و منظور یکدیگر را بفهمند ، لذت می برند. چه اتفاقی می افتد؟ چرا صحبتهای دلنشین از دست می روند؟ مسئله اینجاست که به مرور، شیوه های متفاوت صحبت ، منافع و چشم اندازهای متضاد، و سوء تفاهم ها روی هم انباشته می شوند و آهنگ دلپذیر صحبت را تغییر می دهند.
هرگاه رابطهای شما را بترساند و نتوانید احساسات و عقاید خود را ابراز کنید، در آنصورت آن رابطه نادرست است.
می توانید با چند راهنمایی، گفتگوهای خود را لذت بخش و مؤثر کنید و مشکلات موجود بر سر راه گفتگوهای خود را از میان بردارید.
- با همسر خود هماهنگ شوید: شرط لازم صحبت ثمربخش هماهنگی زن و شوهر است. به عبارت دیگر ، زن و شوهر برای اینکه بتوانند با یکدیگر ارتباط سازنده برقرار سازند باید در مسیر صحبت یکدیگر قرار گیرند، زیرا در بسیاری از مواقع، زن و شوهر با آنکه درباره موضوع واحدی صحبت می کنند، روش صحبت آنها بقدری متفاوت است که نمی توانند ارتباط معنی داری میان خود برقرار کنند.
-با علاقه گوش بدهید: گاهی اوقات زن شکایت می کند که شوهرش به حرفهای او گوش نمی دهد و حال آنکه شوهر در مقام اعتراض مدعیست که همه حرفهای او را شنیده است. بررسیها نشان می دهد زنها هنگام گوش کردن با ابراز کلماتی نظیر راستی، آره، عجب و تکان دادن اجزاء صورت به ناطق می فهمانند که به حرفهای او گوش می دهند و حال آنکه مردها در حال گوش دادن بیشتر سکوت می کنند. اگر شما هنگام گوش دادن سکوت اختیار می کنید احتمالاً می توانید به اشاره کردن و تکان دادن اجزاء صورت عادت کنید و نشان دهید که براستی گوش می دهید و همسرتان را از تردید بیرون آورید.
- از قطع صحبت اجتناب کنید: قطع صحبت برای کسی که این کار را می کند احتمالاً طبیعی بنظر می رسد، اما ممکن است در کسی که صحبت او قطع می شود ایجاد نارضایتی و افکار منفی کند. باید در نظر داشت کسی که صحبت را قطع می کند باید خویشتنداری پیشه کند و به انتظار پایان صحبت گوینده صبر کند.
- ماهرانه سؤال کنید: سؤال می تواند آغازگر صحبت و ادامه آن و در نهایت دیگر اسباب توقف و ناتمام ماندن آن گردد. بعضی ها طبیعتاً کم حرف هستند، در برخورد با این اشخاص باید زمینه صحبت آنان را فراهم نمود.گاه یک سؤال دقیق و حساب شده می تواند بگونه ای اعجاب انگیز همسر شما را به صحبت تشویق کند. اما پرسش نابهنگام ، طعنه آمیز یا بی تناسب می تواند از ادامه صحبت جلوگیری کند. گاهی اوقات طرز سؤال ممکن است مکالمه را متوقف کند. در بسیاری از مواقع لحن عتاب انگیز سؤالات مسئله ساز می شوند. گاهی اوقات اجتناب از پرسشهایی از نوع چرا کار دشواری است. زیرا این قبیل سؤالات اغلب مخاطب را در موضع دفاعی قرار می دهد و اغلب به صورت تلویحی، بی اعتمادی و یا حتی سوءظن را تداعی می کند.
- سیاست و نزاکت بخرج دهید: شاید در ظاهر رعایت این قانون در روابط زناشویی عجیب بنظر برسد، اما در عمل، هر کس حساسیتهایی دارد و حتی نزدیکترین اشخاص ممکن است احساسات ما را جریحه دار کنند. لذا زن و شوهر باید سعی کنند صحبتهای جدی را از صحبتهای خودمانی جدا کنند تا دچار مشکل و اختلاف نشوند.
برای بسیاری از مردم یکی از عوامل اساسی بزرگ کردن مسائل کوچک ، احساس ناتوانی و شکست در " از صمیم قلب زندگی کردن" است. زیرا به اجبار درگیر امور روزمره و عادی زندگی شده و آن را صحیح ترین کار ممکن می دانند، شاید به این دلیل که دیگران انجام آن را صحیح می پندارند ، یا تمایل به انجام آن کارها دارند. اغلب افراد در زندگی خود روش از پیش تعیین شده والدین خود را انتخاب کرده و یا شاید انتخاب خود را از روی درک و شناخت و شاید به دلیل وجود بعضی مقایسه ها ، انجام داده اند. بعضی از والدین نیز صرفاً به این دلیل که دنباله رو دیگران باشند فرزندان خود را تشویق به انجام فعالیت های خاصی می کنند یا لباس های خاصی به تن آنها می پوشانند. عده ای دیگر به جای اجاره آپارتمان ، درتلاش برای خرید خانه هستند، زیرا شنیده اند که این ، بخشی از رؤیاهای هموطنان آنهاست و گاهی به این دلیل که می خواهند " پابه پای دیگران پیش بروند" از نظر مالی پا را از گلیم خود فراتر می نهند.
از صمیم قلب زندگی کردن ، در واقع انتخاب روشی مناسب خود و خانواده خود در زندگی است. انتخاب تصمیمات مهم به دلیل همخوانی با آرزو ها و ارزش های شما ( و نه ارزش های دیگران ) صورت می گیرد. در این صورت بیش از آن که معتقد به فشارهای تبلیغاتی یا توقعات اجتماعی ، همسایگان و دوستان باشید به هدف های خود اعتقاد خواهید داشت.
از صمیم قلب زندگی کردن به معنای سنت شکنی خانوادگی ، سرکشی ، یا تفاوت داشتن با دیگران نیست. از صمیم قلب زندگی کردن یعنی اعتقاد به ندای درون که وقتی کاملاً آماده شنیدن آن باشید ، نمایان می شود. این ندا از عقل و احساس کلی شما سخن می گوید و نه از روی عادت . هنگامی که به جای اعتقاد به عادات ، به قلب خود معتقد باشید، بینش های جدیدی کسب می کنید. این بینش ها و بصیرت ها می توانند از فکر انتقال به شهری کوچک تا رسیدن به واقعیتی مبنی بر لزوم خرد کردن عادتی منفی ( مثلاً اتخاذ روشی متفاوت در گفتگو با شخص مورد علاقه ) متفاوت باشند. امکان دارد در انتخاب شخصی که علاقه مند صرف وقت با او هستید بینشی کسب کنید، یا راه های جدیدی برای حل مشکلات خود بیابید. همه ی این بینش ها از گوش سپردن به ندای قلب آغاز می شود.

کشمکش های درونی نتیجه عدم موفقیت در زیستن از صمیم قلب است که شما را کم حوصله می کند. خیلی ساده و راحت آشفته می شوید و عکس العمل نشان می دهید. عمیق تر فکر کنید... شما می دانید حقیقت چیست و چه نوع زندگی و شخصیتی را دوست دارید. اگر عملکرد و شعور باطنی شما با یکدیگر مغایرت داشته باشد ، احساس درماندگی و استرس می کنید. به مرور که از صمیم قلب زندگی کردن را می آموزید، این گرایش ها محو می شوند و آرام تر و خوشحال تر شده و کمتر احساس استرس می کنید و به جای زندگی کردن به میل و روش دیگری ، زندگی خود را خواهید داشت.
روشی که شما را به زندگی کردن از صمیم قلب نزدیک می کند آن است که خود را به آن بسپارید. ازخود بپرسید:" چگونه می خواهم زندگی ام را بگذرانم ؟ آیا راه خود را بروم ، یا امور را مطابق رویه همیشگی ام انجام دهم و یا مطابق توقعات دیگران زندگی کنم؟ " بعد به سادگی آرام گرفته و گوش فرا دهید. بهتر است به جای تلاش برای جستجوی پاسخ سؤال ، بگذارید پاسخ ها ، خود به سوی شما بیایند.
اگر می خواهید آرامش طلب تر و خوشحال تر باشید ، از این نقطه مناسب شروع کنید. از صمیم قلب زندگی کردن یکی از پایه های آرامش درونی و رشد شخصی و فردی است. بدین ترتیب ترغیب می شوید که مهربان تر و صبورتر باشید. آن را امتحان کنید. از کشف خود متعجب و شادمان می گردید.
|
در اطراف کل موجودات هاله ای از انرژی وجود دارد که موجب جذب اشیا و افراد میشود.اشیا قادر به کنترل این هاله و انرژی نیستنددر حالیکه انسان هم می تواندآنرا کنترل کند و هم می تواند با آن بر دیگران اثر گذارد.به همین دلیل است که روانشناسان تأکید دارند همواره مثبت فکر کنید و نسبت به دیگران نیز خوش بین باشید و حتی به شوخی افکار منفی را به یکدیگر منتقل نکنید.
تفکر مثبت:آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای |