مشاوره خانواده

انسان سالم،بی مسئله نیست...

این «بلوغ» خطرناک است :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤
 

 

بلوغ زودرس,بلوغ زودرس در دخترها

بلوغ زودرس به تغییرهای ناشی از بلوغ پیش از 8 سالگی در دخترها و پیش از 9 سالگی در پسرها گفته می‌‌شود. این تغییرها شامل صفت‌های ثانویه جنسی، افزایش سرعت رشد در عین کوتاهی قد نهایی و اختلال‌های روان‌پزشکی در کودکان می‌‌شود...

صفت‌های ثانویه جنسی عبارتند از: جوش‌های صورت، پوست چرب، تغییر شکل بدن، نعوظ و احتلام شبانه در پسرها و قاعدگی در دخترها. بلوغ زودرس در دخترها 10 برابر بیشتر از پسرها دیده می‌‌شود. علت آن می‌تواند بیماری‌های شناخته شده جسمانی یا علت‌های ناشناخته باشد. بلوغ زودرس در پسرها بیشتر از دخترها با علت‌های شناخته شده جسمانی همراه است بنابراین در برخورد با آن در پسرها بیشتر باید در جستجوی علت‌های جسمانی باشیم. این علت‌ها می‌توانند مربوط به قسمت‌های تنظیم‌کننده هورمون در سیستم اعصاب مرکزی باشند مانند تومور‌های مغزی یا ضربه به سر یا مربوط به بیماری‌های غدد فوق‌کلیه یا غدد جنسی (بیضه در پسرها و تخمدان در دخترها).

در 90 درصد موارد در دخترها و 75 درصد موارد در پسرها هیچ علت شناخته‌شده جسمانی یافت نمی‌شود.

مهم‌ترین علت‌های ناشناخته بلوغ زودرس، عوامل روانی- اجتماعی هستند.
مطالعه‌های زیادی نشان داده‌اند که سن بلوغ در قرن بیست و یکم کمتر شده است. در تحلیل این پدیده، عوامل روانی اجتماعی به‌خصوص تغییر‌های چشمگیری که در شیوه زندگی ایجاد شده است، نقش قابل‌توجهی می‌توانند داشته باشند. هرچند هنوز کاملا اثبات‌شده نیستند. مثلا تماشای بیش از حد تلویزیون و بازی‌های رایانه‌ای به‌دلیل بی‌تحرکی و همچنین مصرف بیش از اندازه فست‌فودها باعث چاقی می‌شود.

از طرفی می‌دانیم که چاقی یکی از عوامل خطر شناخته‌شده برای بلوغ زودرس در دختران است. یکی دیگر از این عوامل خطر، عوامل اقتصادی- اجتماعی هستند. وضعیت نابسامان اقتصادی- اجتماعی در کودکی مانند فقر، اعتیاد پدر یا مادر، طلاق والدین، بدرفتاری با کودک، آزار جسمی ‌و جنسی و ... از نظر تکاملی این پیام را برای کودک دارد که دنیا جای امنی نیست و نمی‌توان روی کسی حساب کرد بنابراین باید زودتر بزرگ شد، روی پای خود ایستاد و تولیدمثل کرد. این پیام تکاملی می‌تواند سازوکار‌های بلوغ زودرس را در کودک فعال کند. سازوکاری که در حد نظریه است و هنوز با روش‌مندی‌های علمی ‌ثابت نشده است.

همچنین انقلابی که دنیای ارتباط‌های الکترونیکی در دنیای امروزی ایجاد کرده است با وجود همه دستاورد‌های مثبت قابل‌احترامی‌که دارد، خالی از پیامدهای منفی نیست. به هر حال باید این واقعیت را پذیرفت که دسترسی به اطلاعات و تصاویر جنسی نامتناسب با سن کودک بسیار آسان‌تر از گذشته شده است. این آگاهی‌های زودهنگام جنسی از راه تاثیر گذاشتن بر سیستم عصبی تنظیم‌کننده هورمون، می‌تواند در بلوغ زودرس نقش داشته باشد. البته همان‌طور که گفته شد، اینها در حد نظریه هستند و هنوز اثبات نشده‌اند.


 
 
"مردم راضی‌کن" ها :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤
 

 


وابستگی افراطی ، امری مذموم و ناخوشایند
است که می تواند انسان را از مسیر سالم و کارآمد  زندگی بازدارد و انرژی های مثبت او را صرف موارد بیهوده و بی سرانجام گرداند. جالب اینجاست که وابستگی ، می تواند
خودش را از دید مردم پنهان نماید.

 

برآنیم تا دراین پست ، 9 نوع از جلوه‌های وابستگی در شکل‌های گوناگونی از خصیصه‌ها، نقش‌ها یا قالب‌های رفتاری و شخصیتی را
مورد بررسی قرار دهیم ، تا شما کاربران گرامی ، با جلوه های متفاوت وابستگی آشنا شوید ؛ تا خدای ناکرده هم خود بدین دام گرفتار نشوید، و هم بتوانید افراد وابسته را در اطراف خود مورد شناسایی قرار دهید.

1- نجات دهندگان و کار راه‌اندازها

  این افراد در ضمن اینکه خودشان را مورد غفلت قرار می‌دهند و از یاد می برند؛ سعی می‌کنند به دیگران کمک کرده و مشکل آنها را برطرف نمایند.

به عبارت دیگر آنها هویت شان را در ارتباط با دیگران از دست می‌دهند.

2- مردم راضی کن‌ها یا خشنودکنندگان مردم

  این افراد،  به جای اینکه به ابراز نیازها و خواسته‌های طبیعی خود بپردازند و آنها را برآورده کنند، ترجیح می‌دهند تسلیم دیگران شوند و خواسته‌های آنها را اجابت کنند. این افراد به سختی می‌توانند جواب رد به دیگران بدهند. بخشی از فرآیند بهبودی آنها این است که (نه) گفتن را یاد بگیرند.

3-افراد فزون طلب

این افراد به دلیل از دست دادن خود حقیقی شان، احساس پوچی و تهی بودن می‌کنند و تلاش می‌کنند با دستیابی به پیشرفتها و موفقیتها، خلاء درونیشان را پر کنند. اما این احساس تهی بودن و پوچی ، به خاطر کمبود موفقیت و پیشرفتهای آنها نیست، بنابراین آسودگی ناشی از دستیابی به هر موفقیتی برای این افراد ، مدت درازی دوام نخواهد داشت.

4-افراد بی کفایت یا ناموفق

 افراد نا موفق ، اعتماد به نفس خیلی کمی دارند و مرتباً احساس خجالت و شرمندگی می‌کنند. آنها در درون خودشان احساس ناکامی، معیوبی، نامناسبی، بدی، بی ارزشی و ناخوشی می‌کنند. احساس بی کفایتی ، در واقع شالوده و اساس این جلوه از ‌وابستگی است.

5-قربانیان

قربانیان ، نسبت به خودشان ترحم زیادی ابراز می‌دارند و معمولاً می‌گویند: (هیچ کس مرا درک نمی‌کند).
آنها هنگامی که از مصیبت و غم خود صحبت می‌کنند، نق نق کرده و ناله می‌کنند. ممکن است به طور سرسری درخواست کمک کنند و اغلب توجه جدی به‌این کمک خواهی نمی‌کنند و
اگر این کار را هم انجام دهند، به ندرت آنرا پیگیری و دنبال می‌کنند. آنها در واقع از پذیرش مسئولیت سرباز می‌زنند. اغلب ، متخصص‌های یاری رسان را وسوسه می‌کنند تا
به آنها کمک نمایند و از این طریق ، به نوعی آنان را به دام می اندازند.

قربانیان ، اکثر اوقات در گذشته زندگی می‌کنند و مدام در ذهن آنها این جمله ی بی‌پایان تکرار می‌شود که (اگر فقط این طور
ویا آن طور می‌شد، آن وقت ...) .
این قربانیان اعتراف می‌کنند که ب
ازنده هستند و از دیگران می‌خواهند که برای آنها احساس تاسف و دلسوزی کنند. تا زمانیکه آنها آمادگی پذیرش مسئولیت قربانی بودن خود را به دست نیاورده باشند، هیچ نوع کمکی به آنها نمی توان کرد.

فدایی‌ها اکثر در آینده زندگی می‌کنند و وانمود می‌کنند که گذشته برای آنها دیگر پایان یافته است. در حالیکه
قربانیان اعتراف می‌کنند که افرادی بازنده هستند. فداییان به‌این وضعیت خود اعتراف نمی‌کنند و حتی از اینکه بازنده هستند، اطلاعی ندارند

6- فداییان

 به دلیل آنکه هر آنچه قربانیان به آن اعتراف می‌کنند، فداییان  آنرا انکار می‌کنند؛ یاری رساندن به آنها بسیار سخت‌تر ازکمک به قربانیان است. آنها دلسوزی کردن برای خودشان را و همین طور احساس ناامیدی خودشان را انکار می‌کنند. آنها باصدای بلندتر از کلماتشان، حرف می زنند، اغلب آه می‌کشند و هر نوع پیشنهاد و کمکی را رد می‌کنند و می‌گویند که تقریباً از همه‌ی این راه‌ها آگاهی دارند، آنها را امتحان کرده‌اند و جوابی نگرفته‌اند.

فداییان را به دلیل آنکه می‌توانند خود را در ظاهر خوب نشان دهند به سختی می‌توان تشخیص داد. آنها همچنان از پذیرفتن مسئولیت زندگیشان طفره می‌روند. فداییان اغلب اظهار می‌دارند که مسئولیت خیلی زیادی دارند و خودشان را ممکن است مانند نجات دهندگان یا کار راه‌اندازها نشان دهند. هر دوی فداییان و قربانیان ، خواهان آن هستند که به جای اینکه خود عهده دار مسئولیت زندگیشان باشند، شخص دیگری عهده دار آن گردد و می خواهند شاهد رنج بردن و کشمکش آنها در این قضیه باشند.

فدایی‌ها اکثر در آینده زندگی می‌کنند و وانمود می‌کنند که گذشته برای آنها دیگر پایان یافته است. در حالیکه قربانیان
اعتراف می‌کنند که افرادی بازنده هستند. فداییان به‌این وضعیت خود اعتراف نمی‌کنند و حتی از اینکه بازنده هستند، اطلاعی ندارند . هردوی فداییان و قربانیان از رویارویی با رنجها و دردهایشان و همینطور احساس کردن آنها خودداری می‌کنند.

7- افراد وسواسی

وسواسی ها یکی دیگر از جلوه‌های ‌وابستگی هستند .البته کسانیکه دارای وسواس های خفیف هستند مانند شخصی که بطور وسواس گونه‌ای تمیز و مرتب است، توسط دیگران به آسانی شناسایی نمی‌شوند.

8-خودخواه‌ها یا خودشیفته‌ها

 این افراد با داشتن عزت نفس اندک و ناچیز خود ممکن است تلاش کنند تا به شکلی افراطی توجه دیگران را نسبت به خود جلب کنند و از این طریق تهی بودن خودشان را جبران نمایند و برای دیگران ایجاد مزاحمت کنند و به آنها آسیب و زیان وارد نماید. این مغایر آن چیزی است که اکثر وابسته‌ها انجام می‌دهند : یعنی توجه کردن به دیگران تا به آن حد که به خودشان صدمه و زیان برسانند. با این وجود ، آنها را جزء افراد وابسته معرفی می کنیم ؛ چرا که به دلیل متمرکز شدن بر دیگران برای دریافت توجه ، خودشان را از دست می‌دهند.
خودشیفته‌ها معمولاً از دیگران سوء استفاده کرده یا با آنها بدرفتاری می‌کنند و اغلب این نوع برخورد را به شکل ماهرانه و فریب کارانه‌ای انجام می‌دهند.

 

9-قلدرها یا زورگوها

این گروه اغلب احساس ناایمنی بسیاری می‌کنند و نسبت به خود حقیقیشان بیگانه هستند و از این روی برای اینکه احساس قدرت و تسلط بیشتری بکنند به دیگران حمله می‌کنند و آنها را به باد انتقاد می‌گیرند.

 


 
 
لطفا با دقت بخوانید:
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤
 

با عرض سلام خدمت دوستان قدیم و جدید وبلاگ مشاور خانواده

لازم دانستم که چند نکته را خدمت شما عزیزان یاد اوری کنم:

1)خوانندگان محترم  هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به همنوعانم می باشد.

2)من یک مشاور خانواده هستم که در زمینه هایی که مربوط به زندگی شخصی هر فرد ایرانی می باشد می توانم کمک کنم و نعوذ بالله قدرت خداوندی ندارم پس لطفا در جهت مسائل خانوادگی با من مشورت نمائید،از گفتن دروغ بپرهیزید چون هدف اصلاح رفتار و عملکرد شما می باشد.گفتن خلاف ماجرا، کتمان کردن و یا رویا پردازی فقط باعث گمراهی میشود.

3)کسانی که تمایل به گرفتن مشاوره و یا کمک دارند در حد یک سئوال خیلی کوتاه از طریق ایمیل و یا نظرات در وبلاگ می توانم در خدمتشان باشم در غیر اینصورت باید تماس گرفته و وقت برای ملاقات حضوری بگیرند چون مشاوره از طریق فضای مجازی اینترنت به هیچ عنوان پاسخگو نمی باشد.

نکته:به دلیل کمبودوقت و انبوهی کار از چت کردن در قسمت ایمیل جدا معذورم.

4)برای دادن و یا گرفتن شماره تماس لطفا برایم نظر خصوصی در وبلاگ همراه با ادرس و مشخصات کاملتان گذاشته تا بتوانم با شما دراولین فرصت ممکنه تماس برقرار کنم.

5)از عزیزان توقع درک این موضوع را دارم که در حین بیان مشکلات خویش در طی درمان حد و مرز خود را حفظ کرده در غیر اینصورت از ارائه خدمات و جوابگوئی به انها معذورم.

6)دوستان عزیز به این نکته توجه کنید که بعضی از مشکلات همراه با سن و شخصیتتان شکل گرفته و حل ان احتیاج به گذر زمان دارد پس انتظار معجزه در یک جلسه را نداشته باشید.

و اما سخن اخر...

مشاور کاملا محرم اسرار و راهنمای اهداف شما می باشد.

 

بهتر است بدانید که امر مشاوره در هر کاری لازم است.

با تشکر فراوان

حسینی.

 

 

 


 
 
ریز نبین خودتو :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٩
 

همه ما یک تصویر ذهنی از خودمان داریم؛ اینکه چه هستیم، چه تفکراتی داریم، چه توانایی‌ها و نقاط قوتی داریم و در چه مواردی ضعیف هستیم...

شخصیت والا,فضایل اخلاقی,موفقیت فردی

 

ریز نبین خودتو

 

 

این تصویر از زمان کودکی شکل می‌گیرد و در طول زمان تغییر می‌کند. تصویر ذهنی، همان تصویری است که ما از خودمان داریم. بیشتر تصورات ما درباره خودمان، در نتیجه تعاملات و ارتباطات با دیگران و طی تجربه‌های زندگیمان شکل می‌گیرد و در نهایت بر عزت نفس ما تاثیر می‌‌گذارد.
عزت نفس یعنی احساس ارزشمندی و مورد قدردانی، عشق و پذیرش از طرف خود و دیگران قرار گرفتن. افراد دارای عزت نفس، در مورد خودشان احساس خوبی دارند، ارزش خودشان را درک می‌کنند و به توانایی‌ها، مهارت‌ها و هنرهایشان افتخار می‌کنند. در مقابل افراد دارای عزت نفس کم، ممکن است احساس کنند هیچ‌کس آنها را دوست ندارد، مورد قبول دیگران نیستند و نمی‌توانند در هیچ زمینه‌ای پیشرفت کنند.
نکته ناراحت‌کننده این است که افراد با عزت نفس کم، معمولا کارهای مفید و بزرگی انجام می‌دهند اما نمی‌توانند کارهایی که انجام می‌دهند ببینند چون تصویر ذهنی‌شان این‌طور شکل گرفته که توانایی‌هایشان را نادیده بگیرند.
نکوهش و سرزنش فقط از طرف دیگران نیست. بعضی‌ها یک نکوهش‌گر درونی دارند؛ یک صدایی از درون که در هر کاری که آنها انجام می‌دهند، به دنبال نقص و عیب و ایراد می‌گردد. شنیدن این ندای درونی به اندازه سرزنش‌های دیگران می‌تواند عزت نفس را دچار مشکل کند.
آنها نمی‌دانند این سرزنش‌ها چه تاثیر بدی بر عزت نفسشان می‌گذارد. وقتی سرزنش‌های درونی شما را تحقیر می‌کند و می‌گوید: «لازم نیست تلاش کنی چون تو موفق نمی‌شوی»، به این فکر کنید که این ندا از درون شما می‌آید و می‌توانید آن را تحت کنترل قرار دهید. تصمیم بگیرید آن را تغییر دهید و ندای درونی مفید و سازنده‌ای داشته باشید.
عزت نفس به شما این امکان را می‌دهد که خودتان را آن‌طور که هستید بپذیرید و از زندگی لذت ببرید. 
افراد با عزت نفس بالا، در خانواده، کار و تحصیلات موفق‌ترند و راحت‌تر با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و در ضمن شادتر هستند و با مشکلات، کمبودها و ناامیدی‌ها بهتر کنار می‌آیند. این افراد هدفی را که انتخاب کرده‌اند رها نمی‌کنند تا در آن موفق شوند. کسب عزت نفس ممکن است نیاز به تلاش و تمرین داشته باشد اما مهارتی است که در زندگی یاد خواهید گرفت.

● راه‌های افزایش عزت نفس

اگر می‌خواهید عزت نفستان را بیشتر کنید باید بگوییم ما کلاس تقویتی عزت نفس نداریم اما می‌توانید با استفاده از توصیه‌های ساده و کاربردی زیر برای تقویت عزت نفس استفاده کنید.

▪ به اشتباهات به عنوان فرصتی برای یادگیری نگاه کنید:
قبول کنید که شما هم مثل هر فرد دیگری ممکن است اشتباه کنید. اشتباهات بخشی از تجربه‌ها و فرصتی برای یادگیری است. یادتان باشد افراد در زمینه‌های مختلف توانایی دارند و استعدادهایشان با هم متفاوت است.

▪ کارهای جدید انجام دهید:
تجربه کردن کارها و فعالیت‌های مختلف به شما کمک می‌کند تا استعداد و توانایی‌هایتان را کشف کنید و در ضمن به مهارت‌های جدیدی که یاد گرفته‌اید افتخار کنید و آنها را در زندگی به کار ببرید.

▪ نظرتان را با شجاعت اعلام کنید: 
نظرات و عقایدتان را با افتخار بیان کنید و از گفتن آن نترسید.

▪ کارهای خیر و ثواب انجام دهید: 
به دوستان، اقوام و همسایه‌ها‌یتان کمک کنید و بخشی از وقتتان را به طور داوطلبانه در اختیار آنها قرار دهید. این احساس که شما می‌توانید و قادر هستید به دیگران کمک کنید و تغییر مثبتی در زندگی آنها ایجاد کنید، عزت نفستان را بالا می‌برد.

▪ بدانید چه چیزهایی را می‌توانید تغییر دهید و چه چیزهایی را نمی‌توانید:
اگر از چیزی ناراحت هستید که می‌توانید آن را تغییر بدهید (مثلا چاقی و اضافه وزن)، از همین امروز دست به کار شوید. اما اگر از چیزی ناراحت هستید که نمی‌توانید تغییرش دهید (مثل کوتاهی قد)، سعی کنید خودتان را همان‌طور که هستید دوست داشته باشید.

▪ اهدافتان را مشخص کنید:
کار یا شرایطی را که دوست دارید به آن برسید مشخص کنید و برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کنید.برنامه‌تان را اجرا کنید و پیشرفت‌تان را ارزیابی کنید.

▪ سخت نگیرید: 
خودتان را فقط به شکل مادی و ظاهری نبینید. نگویید اگر زیباتر بودم دوستان بیشتری داشتم. کارهایی را که دوست دارید انجام دهید، به دیدن دوستانتان بروید و از اوقاتتان لذت ببرید. راحت باشید، خیلی سخت نگیرید و از زندگی لذت ببرید.

▪ کمک بگیرید: 
هیچ وقت برای ایجاد عزت نفس سالم و مثبت دیر نیست. در مواردی که فرد عمیقا نسبت به خود احساس تنفر دارد و ریشه این حالت به دوران کودکی مربوط است، می‌توان از مشاور و روانپزشک کمک گرفت . این متخصصان به عنوان راهنما به افراد یاد می‌دهند که چطور خودشان را دوست داشته باشند و قدر توانایی‌های منحصر به فردشان را بدانند.

▪ با افکار منفی مبارزه کنید: 
درباره خودتان منفی فکر نکنید. هر وقت به ضعف‌ها و ناتوانی‌هایتان فکر کردید، سعی کنید در مقابل به توانایی‌ها و نقاط قوتتان هم فکر کنید. وقتی احساس می‌کنید خیلی دارید خودتان را سرزنش می‌کنید، در عوض چند جمله مثبت را بلندبلند در مورد خودتان بگویید و به خاطر توانایی‌هایی که دارید خودتان را تشویق و تحسین کنید.

▪ وارد گود شوید: 
بعضی تصورات و افکار، جلوی حرکت و پیشرفت را می‌گیرد. به جای اینکه با افکاری مثل «تا وقتی نمی‌توانم یک دایره بکشم نمی‌توانم یک نقاش ماهر و موفق شوم» خودتان را کنار بکشید، به چیزهایی فکر کنید که در آن استعداد و توانایی دارید و از آن لذت می‌برید و به دنبال همان بروید.  


 
 
چگونه می‌توان روان سالم‌تری داشت؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٩
 

چگونه می‌توان روان سالم‌تری داشت؟           
 
در این پست ، سلامت روان و ذهن به معنی سلامت مغز، گنجایش و قابلیت آن است و اختلالات روانی را شامل نمی‌شود. با این پنج روش می‌توان ذهن سالم‌تری داشت...

شخصیت والا,فضایل اخلاقی,موفقیت فردی

 

چگونه می‌توان روان سالم‌تری داشت؟

 

روانشناسی شخصیت-چگونه می‌توان روان سالم‌تری داشت؟

۱. کتاب خواندن و مطالعه کردن
با مطالعه کردن، ذهن شما مواردی را که می‌خوانید تشخیص می‌دهد، رمزگشائی می‌کند، تعبیر کرده و درک می‌کند. کنجکاوی شما با مطالعه کردن، تحریک می‌شود. عقل درباره موارد خوانده شده توضیح می‌خواهد و ذهن با کمک این موارد تغذیه می‌شود.

۲. نوشتن
یادداشت کردن باعث فعال کردن فرآیندهای مغزی می‌شود. با نوشتن اهداف و مواردی‌که می‌خواهیم انجام دهیم، افکارمان را سازمان داده و مشخص می‌سازیم. خیلی از افراد، یادداشت در دفترچه خاطرات و دفتر روزانه را راهی برای آزاد کردن افکار و احساسات خود می‌دانند. با نوشتن می‌توان قدرت مشاهده را افزایش داد و تجدید خاطره کرد.

۳. به خاطر سپردن
هر چقدر حافظه شما فعال‌تر باشد بهتر می‌توانید موارد مختلف را به یاد آورید. سعی کنید لیست خرید و کارهای روزانه خود را به حافظه‌تان بسپارید.

۴. بازی‌های فکری
بازی‌های فکری فعالیت مغز را تندتر می‌کنند. این‌گونه بازی‌ها شامل جدول، تصویرهای رمزی، و انواع مختلف بازی‌های فکری است. این نوع بازی‌ها علاوه بر سرگرمی و تفریح باعث متمرکز کردن فکر نیز می‌شد.

۵. از موسیقی لذت ببرید.
به لحاظ تاریخی موسیقی همیشه جزئی از مراسم رسمی و جشن‌ها بوده است. امروزه این هنر نوعی درمان است. موسیقی درمانی باعث کاهش استرس و عصبانیت می‌شود، علاوه بر این موارد، سیستم ایمنی بدن را فعال‌تر می‌نماید و به حافظه کمک می‌کند. با گوش دادن به موسیقی خوب، ساز زدن و آواز خواندن می‌توان اثر و نتیجه مفید آن‌را تجربه کرد.


 
 
علت‌های رایج جدایی در سال های آغازین زندگی :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٥
 

 

علت‌های رایج جدایی,زمان ازدواج ,بلوغ جنسی

 

علت‌های رایج جدایی در سال های آغازین زندگی

سن پایین در زمان ازدواج ممکن است مشکلاتی را به وجود آورد. برای ازدواج چندین بلوغ لازم است، بلوغ جنسی، عاطفی و عقلی. بلوغ جنسی معمولا در سنین زیر ۱۸ سال اتفاق می افتد ولی برای رسیدن به بلوغ عقلی و عاطفی به زمان بیشتری نیاز است، هرچند نمی توان سن دقیقی را مشخص کرد؛ زیرا این موارد بسته به تجربیات هر فرد متفاوت است ولی به طور کلی آمال و آرزوها و همچنین اهداف افراد در سنین زیر ۲۰ سال و بعد از آن تفاوت های فاحشی با هم دارند. وقتی افراد در سنین بسیار پایین تصمیم به ازدواج می گیرند می توان انتظار داشت که پس از گذشت چند سال احساس کنند که انتظاراتشان از زندگی و همسرشان تغییر کرده است و همین موضوع زمینه ساز مشکلات و نارضایتی می شود.

 

سال های پرتنش

 از سوی دیگر ۲سال ابتدایی ازدواج، سال هایی پرتنش است. مطالعات نشان داده است درصد زیادی از طلاق ها در این سال ها اتفاق می افتد. در این زمان زوج در حال شناخت ویژگی ها و عادات یکدیگرند، از آن جا که شیوه حل مسئله افراد با هم تفاوت دارد، به احتمال زیاد حتی اگر ۲ نفر بر سر وجود مشکل با هم توافق داشته باشند بر سر راه حل به توافق نمی رسند.

 

برخی از مشکلات رایج در سال های اولیه ازدواج عبارت است از: ارزش ها، مشکلات مادی، ارتباط با خانواده ها و خویشاوندان و برخی روابط زناشویی.

 

بسیاری از زوج ها قبل از ازدواج چشم خود را روی اختلافات و تفاوت هایی که با هم دارند می بندند ولی پس از ازدواج متوجه تفاوت در ارزش ها و عقاید خود می شوند و دیگر نمی توانند آن را نادیده بگیرند. تفاوت عقیده در مسائلی ازجمله مذهب، سیاست، شغل و نحوه پوشش می تواند مشکلات زیادی را باعث شود.

 

اختلاف بر سر خرج کردن پول از مهم ترین مشکلات زوج های تازه ازدواج کرده است. انتظارات متفاوت در این باره و ناتوانی در مدیریت مالی باعث بروز دلخوری می شود.

 

نقش خانواده ها

ازدواج باعث گسترش خانواده و اقوام می شود که سیستم حمایتی بسیار وسیعی را برای ما به ارمغان می آورد اما از طرف دیگر همین گسترش می تواند عامل بسیاری از اضطراب ها شود به خصوص اگر عروس یا داماد جدید از جانب یکی از اقوام نزدیک (به ویژه یکی از والدین) پذیرفته نشود و نتواند رابطه ای خوب با وی برقرار کند.

 

برخی از والدین به سختی می توانند ازدواج فرزندشان را قبول کنند و همین نپذیرفتن کامل می تواند در نخستین سال های ازدواج عامل اختلافات و درگیری های بسیاری شود. روابط زناشویی نیز از مشکل سازترین مسائلی است که زوجین ممکن است با آن مواجه شوند.

 

برای بسیاری از زن و شوهرهای جوان، اولین ارتباط زناشویی بسیار پراسترس و تنش زا خواهد بود. ازجمله عوامل به وجود آورنده این مسئله گاه وجود اطلاعات ناکافی و حتی نادرستی است که ازگوشه و کنار در اختیار افراد قرار می گیرد لذا باورها و انتظارات نادرستی در این زمینه در ذهن آن ها شکل گرفته است که باعث بروز استرس در آن ها می شود.

 

چه باید کرد؟

اگر مسائلی مشابه موارد ذکر شده، برای شما دردسرساز شده است، نگران نباشید راهکارهایی برای برطرف کردن این مشکلات وجود دارد ولی قبل از هر چیز پیدا کردن مشکل اصلی مهم ترین مسئله است:

 

با همسر خود صحبت و سعی کنید علت اصلی بی علاقه شدن اش به زندگی مشترکتان را بیابید، شنونده فعال بودن و قضاوت نکردن درباره احساسات همسرتان از اهمیت بسزایی برخوردار است. اگر وی احساس کند که شما به او و دلمشغولی هایش اهمیت می دهید و درصدد رفع مشکل هستید، با شما همکاری خواهد کرد. در صورتی که مشکل در تغییر اهداف و آرزوها باشد، بررسی اهداف جدید و پیدا کردن نقاط مشترک و برنامه ریزی برای دستیابی به آن ها می تواند به هر دو نفر انگیزه و امید بدهد. در نظر داشته باشید که هیچ کسی دقیقا مطابق انتظارات و خواسته های شما نیست، بنابراین پذیرش تفاوت های شخصی و اعتقادی کمک می کند که آرامش بیشتری را تجربه و ارتباط بهتری با همسرتان برقرار کنید.

 

گفت وگو کنید

گفت وگو کردن درباره اولویت های مالی و ایجاد یک برنامه کلی درباره نحوه و میزان خرج کردن پول می تواند از بروز اختلافات در این زمینه بکاهد. هرچه قدر دقیق تر این کار را انجام دهید به همان میزان از بروز مشکلات پیش گیری کرده اید.

 

تنظیم ارتباطات با خانواده ها امری مهم به شمار می آید. به یاد داشته باشید شما خانواده جدیدی تشکیل داده اید.

 

با خانواده خود و همسرتان با احترام رفتار کنید ولی در عین حال مرزی برای خود و آنها در نظر بگیرید. درددل کردن نزد خانواده ها و بدتر از آن بدگویی از همسرتان، باری از دوش شما برنمی دارد و تنها روابط را تخریب می کند.

 

درباره مسائل زناشویی با یکدیگر باز و روشن باشید. از خواسته ها و نگرانی های تان در این باره به صورت شفاف با هم صحبت کنید و در صورتی که اطلاعات شما ناکافی است به کتاب های معتبر و یا مشاوران دارای تجربه در این زمینه مراجعه کنید.

 

فراموش نکنید هر شخصی خصوصیات خاص خود را دارد، پس تلاش کنید با برقراری ارتباط مناسب و موثر با همسرتان او را بیشتر بشناسید و علت دلسردی وی را از بین ببرید. مراجعه به یک مشاور خانواده بسیاری از ابهامات را برطرف می کند و به شما در حل مشکلتان یاری می رساند. نادیده گرفتن مشکل و به تعویق انداختن حل مسائل باعث جدی تر شدن آن ها می شود.


 
 
اگر اینگونه ازدواج کنید حتما طلاق می گیرید!!
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٥
 

برای اینکه مرتکب این اشتباهات نشوید، قبل از ازدواج حتماً به انگیزه‌هایتان خوب فکر کنید. اگر خود را جزء یکی از دسته‌های زیر می‌بینید، خودداری از ازدواج در این شرایط به نفعتان است. درعوض، به توصیه‌هایی که بعنوان جایگزین معرفی شده‌اند عمل کنید.

ازدواج برای خیلی از ما بخشی عادی از زندگی است. ما بزرگ می شویم، دیپلممان را می گیریم، یا کار پیدا میکنیم یا وارد دانشگاه می شویم و بعد یک روز آن کسی که می خواهیم را برای زندگیمان پیدا می کنیم. اما این روزها افراد خیلی دیرتر ازدواج می کنند و قبل ازاینکه "بله" را سر سفره عقد بگویند مکث طولانی تری دارند.

درست همانطور که نشانه‌هایی برای آمادگی شما برای ازدواج وجود دارد، نشانه‌هایی هم هست که می‌گوید آمادگی ازدواج ندارید. تعداد قابل‌توجهی از افراد هستند که وقتی به عقب و ازدواجشان نگاه می‌کنند، می‌فهمند که آماده نبودن آنها برای ازدواج در آن زمان علت طلاق و جدایی‌شان بوده است.

برای اینکه مرتکب این اشتباهات نشوید، قبل از ازدواج حتماً به انگیزه‌هایتان خوب فکر کنید. اگر خود را جزء یکی از دسته‌های زیر می‌بینید، خودداری از ازدواج در این شرایط به نفعتان است. درعوض، به توصیه‌هایی که بعنوان جایگزین معرفی شده‌اند عمل کنید.
 
اگر برای دلایل غیرمنطقی زیر ازدواج را انتخاب می‌کنید، باید متوجه ریسکی که می‌خواهید بکنید باشید:

برای فرار از وضعیت ناراحت‌کننده خانه :
به جای آن می‌توانید به دانشگاهی خارج از شهر خود بروید. روی این تمرکز کنید که فردی مستقل و سالم بار بیایید تا بتوانید شاد و سالم زندگی کنید. هرچقدر محیط خانه‌تان بدتر باشد، باید بیشتر برای جلوگیری از اشتباهی که والدینتان کردند تلاش کنید.

وقتی خیلی جوان یا نابالغ هستید :
سعی کنید از جوانی‌تان لذت ببرید و ازدواج را تا زمانیکه به بلوغ فکری کامل رسیده‌اید به تعویق بیندازید.

وقتی به اندازه کافی تجربه ارتباط با جنس مخالف ندارید :
سعی کنید با جنس مخالف خود ارتباط سالم بگیرید تا تجربه لازم را به دست آورید. ببینید از یک رابطه چه می‌خواهید و فرق یک شریک زندگی سازگار و هماهنگ با خودتان و افراد ناسالم یا کسانی که سازگاری با شخصیت شما ندارند را بشناسید.

وقتی تازه فارغ‌التحصیل شده‌اید و هیچوقت بعنوان یک مجرد زندگی مستقلی را تجربه نکرده‌اید، هیچ کار یا طریق امرارمعاشی ندارید، از تنها بودن می‌ترسید یا طرفتان قرار است مدتی طولانی شما را ترک کند :
درستان را تمام کنید و تجربه کاری مرتبط با رشته‌تان را آغاز کنید. کاری پیدا کنید که قدرت حمایت از خودتان و خانواده‌تان را تامین کند. زندگی مستقلی را آغاز کنید و سعی کنید هزینه‌های مربوط به خودتان را تقبل کنید، پول پس‌انداز کنید و مستقل شوید. یاد بگیرید چطور تنها زندگی کنید و یک مجرد شاد باشید.

برای برانگیختن حس حسادت فردی دیگر :
برای اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنید کتاب‌های بیشتری بخوانید یا نزد مشاور بروید. تا زمانیکه به این بلوغ فکری و احساسی نرسیده‌اید با هیچکس ازدواج نکنید. باید رفتارها و مهارت‌های سازگاری افراد بزرگسال را کسب کنید تا وقتی آسیب دیدید، بتوانید به آنها تکیه کنید.

برای بالا بردن اعتمادبه‌نفستان :
برای این منظور بهتر است نزد مشاور متخصص بروید. اعتمادبه‌نفس پایینتان را با افکار مثبت و باارزش جایگزین کنید. تازمانیکه اعتمادبه‌نفس لازم را پیدا نکردید و با خودتان راحت نبودید، ازدواج نکنید. دقت کنید که کسی را انتخاب کنید که با شما سازگاری شخصیتی داشته باشد.

چون بقیه ازدواج می‌کنند :
برای اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنید، نزد روانشناس بروید و مطالعه کنید. هرازگاهی با افراد مختلفی ایجاد ارتباط کنید اما تازمانیکه بلوغ کافی پیدا نکرده‌اید با کسی ازدواج نکنید.

وقتی رابطه‌تان چیزی که می‌خواهید نیست یا فقط تفریحی است اما سنتان روزبه‌روز بالاتر می‌رود و می‌ترسید کس دیگری را پیدا نکنید :
درمورد سابقه رابطه‌تان با یک روانشناس صحبت کنید و ببینید سازگاری شخصیتی شما و طرفتان در چه حدی است. تازمانیکه مطمئن نشده‌اید که با هم سازگاری دارید و می‌توانید زندگی شادی کنار هم داشته باشید، دست به ازدواج نزنید. اگر کسی که الان در زندگیتان است تطابق چندانی با شما ندارد، سعی کنید با افراد دیگری آشنا شوید که با شما سازگارتر هستند.

وقتی به اندازه کافی با هم وقت نگذرانده‌اید تا بفهمید سازگاری دارید یا خیر :
اگر طرفتان آنقدر مشغله دارد که نمی‌تواند شما را به اولویت زندگی خود تبدیل کند، درمورد فکرتان با او صحبت کنید ببینید می‌توانید با هم به نتیجه‌ای برسید که برای هر دو شما رضایت‌بخش باشد یا خیر.

اگر اخیراً با فردی آشنا شده‌اید، آرام باشید و برای شناخت همدیگر وقت بگذارید :
اگر طرفتان از شما دور است و اکثر ارتباط شما از طریق دنیای مجازی و دیدارهای گاه‌گاه بوده است، تازمانیکه از نزدیک با هم بیشتر وقت نگذرانده‌اید و همدیگر را نشناخته‌اید تصمیم به ازدواج نگیرید.

اگر از پایان یافتن رابطه‌قبلی یکی از شما مدت کوتاهی گذشته است :
سعی کنید از شروع این رابطه جدید لذت ببرید اما درک کنید که ممکن است روزی این رابطه تمام شود. ممکن است طرفتان با فرد قبلی که در زندگی‌اش بوده است آشتی کند یا متوجه شوید با هم سازگاری ندارید، پس عجله نکنید.

وقتی یکی از شما مدیریت ارتباطی نمی داند :
افرادی که خانواده آزار دهنده دارند و نمی توانند در مقابل آزار آنها از همسرشان حمایت کنند، باید تا اصلاح این رفتار خود از ازدواج اجتناب کنند.کسانی که رفتار آزار دهنده خانواده خود را نسبت به همسرشان تحمل می کنند، کودکانی هستند که هنوز بالغ نشده اند و به علت وابستگی زیاد به خانواده شان برای ازدواج مناسب نیستند.

وقتی یکی از شما کنترل کننده است :
این افراد دوست دارند همه چیز در اختیار آنها باشد و همه تصمیم ها را خودشان بگیرند. همواره برای دیگران تعیین تکلیف می کنند. آنها حسودند و اگر چیزی مطابق میلشان نباشد یا تحت کنترل آنها قرار نگیرد عصبانی می شوند. اصلا خوش ندارند کسی به آنها بگوید که چه بکنند. سلطه جو و انتقادگر خواهند بود چرا که نمی توانند کنترل لازم را بر دیگران اعمال کنند. این افراد معمولا بر همسر و فرزندان بیشترین کنترل را اعمال می کنند و خشم زیاد و جبهه گیری زیادی ایجاد می کنند.

وقتی یکی از شما به شدت خشمگین است :
اگر با کوچکترین چیزی که مطابق میلتان نباشد از کوره در می روید و خشم خود را روی اطرافیانشان خالی می کنید، اگر پاسخ افرادی را که با نظر شما موافق نیستند با فریاد و بددهنی یا تهدید می دهید، اگر خشمتان را با کوبیدن در، قطع تلفن، پرتاب کردن اشیا، هل دادن، زدن، ترک اتاق و … بروز می دهید، خلاصه آنکه اگر  به طور ناگهانی و با شدت زیاد، نامتناسب و غیر معمولی خشمگین می شوید، تا درمان این حالت خود برای ازدواج اقدامی نکنید. ازدواج کردن شما  ارمغانی جز ترس و اضطراب و محدودیت برای دیگری ندارد.

وقتی یکی از شما دارای اختلالات جنسی است :
اختلال جنسی انواع مختلفی دارد.
_ اعتیاد جنسی و فقدان عزت نفس جنسی
 _ اختلالات کنشی جنسی:
این اختلال فعالیت جنسی را با مشکل مواجه می کند. مانند :
افرادی که میل به فعالیت جنسی ندارند و یا نفرت دارند، افرادی که تحریک و ارضا نمی شوند، افرادی که خیلی زود ارضا می شوند و انحرافات جنسی.

اگر یکی از شما معتاد به مواد و الکل است :
هرگز به امیدهای واهی ریسک ازدواج را نپذیرید! افراد زیادی بوده اند که دانسته یا ندانسته با فردی معتاد ازدواج کرده اند به این امید که ترک خواهد کرد و بعد با بحران مواجه شده اند. یک فرد معتاد لازم است تا به خودش بپردازد و در ابتدا بیماری خود را درمان کند. هیچ کس با ازدواج نمی تواند اعتیاد خود و یا دیگری را درمان کند.

وقتی یکی از شما یا هر دوتان مرتکب آزار جسمی، جنسی یا کودک‌آزاری شده است :
این رابطه قدرت بسیار کمی دارد. اگر فرد آزاررسان خودتان بوده‌اید، نیاز به درمان فوری توسط متخصص دارید. فوراً اقدام کنید و اجازه بدهید که مشاور متخصص با شما صحبت کند. اگر فرد آزاردیده شما بوده‌اید، شما هم نیاز دارید که پیش روانشناس بروید.  تازمانیکه بتوانید از رابطه آزاردهنده خود به طور کامل بیرون بیایید و آن را فراموش کنید، درمان‌هایتان را ادامه دهید...


 
 
اندیشه نو در بهار زندگی :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۳
 

 

 بیایید در بهار طبیعت ، اندیشه هایمان را نیز بهاری کنیم . چه خوب است بر صفحه دلمان بنویسیم که نوروز یعنی؛ روزهای نو، روزهای طور دیگر زندگی کردن، متفاوت نگاه کردن، روز دیگری برای مشغول شدن به آنچه دل مشغولیمان نبوده است؛ روز دیگری برای سپاسگزاری در مورد هر آنچه شکرش را نکرده ایم .

بهار، طرب انگیز و پر نشاط از راه رسید و با دستان نوازشگرش طبیعت خفته را از خواب بیدار کرد. طبیعت پس از دوره افسردگی و خمودی زمستان ، در طراوت بهار به وجد می آید و دگرگونی هایی را در خود پذیرا می شود. اندام خشکیده گیاهان و درختان در گذر از رکود و رخوت زمستان ، با شور و جاذبه بهار، جوانه های حیات را برخود ظاهر می سازند. نسیم دل انگیز بهاری پیام شادابی، امید ، سرزندگی ، شور و نشاط را به گوش همگان می رساند. اینکه طبیعت ردای سبز بر تن می کند و چکاوکها و قمریان با نغمه هایشان روحی دیگر در کالبد انسان می دمند ، اینکه کوهها دوششان را از بار سرد برف خالی می کنند و گل ها و گیاهان و درختان جانی تازه می گیرند ، همه و همه برای این است که انسان از سر تعظیم و خشوع به تامل و اندیشه بنشیند . چرا که هرپدیده ای در هستی ، می تواند به نحوی عبرت آموز و هدایت گر آدمی باشد؛ تا او بیاموزد همچون طبیعت بیدار شده از خواب زمستانی ، باید هوشیار و بیدار شود. انسان گل سرسبد هستی است و تحول و دگرگونی لازمه حرکت تکاملی اوست لذا با آمدن بهار، او نیز با خرمی و نشاط ، بسوی زندگی مطلوب گام می بردارد .بهار فصلی است که هر انسانی را به تفکر در زیبایی‌های طبیعت وا می‌دارد. از آنجا که به قول سعدی شاعر بزرگ ایرانی برگ سبز درختان در نظر شخص هوشیار و حقیقت جو، هر ورقش دفتری از معرفت خداوند است ، باید بهار را موسم حقیقت طلبی وخدا شناسی دانست. فقط صاحبان عقل و اندیشه می فهمند که اسرار و نشانه هایی در دگرگونی آسمانها و زمین و تغییر احوال فصلها و روزها و ماههاست و برای آن کسی که تفکر نمی کند ، بهار و خزان یا زندگی و مرگ چه تفاوتی می کند ؟ فصل پر رمز و راز بهار ، برای صاحبان خرد ، فصل اندیشیدن است برای رسیدن به حیاتی دوباره و تکاپو برای رویش و آغازی دیگر. از این رو بهار تنها دگرگونی در طبیعت نیست، بلکه هنگامه ی تحولی عمیق و هدفمند در اندیشه و قلب آدمی نیز می باشد. 

اندیشه آدمى چون زمین کشاورزى است. تا وقتى بذر ایده‏هاى خوب را در ذهن خود نکارد، نمى‏تواند به نتایج خوب برسد. هر انسانی مالک سرزمین اندیشه خود است و باید تصمیم بگیرد که چگونه از آنچه در مزرعه ی اندیشه اش مى‏روید مراقبت کند. طبیعت هرسال چون دفتری به روی انسان ها گشوده می شود تا جمال محبوب را در چهره زیبایش نظاره کنند و با تحول جان و اندیشه ، به جای زنگارهای کینه و دشمنی شکوفه های محبت و دوستی بنشانند. بدین صورت باید گفت آمد و رفت بهار، تکرار درس های طبیعت است . وقتی که شاخه های جدید و برگهای نو بر تن درختان می نشیند ، این پیام درگوش انسان طنین انداز و به قلب او الهام می شود که:
حال که طبیعت متحول شده ، انسان ها نیز که برتر از طبیعت و اشرف مخلوقات اند، باید دراین دگرگونیها برطبیعت، سبقت جویند. هر فردی باید نیک بیندیشد که نسبت به از دست دادن سرمایه عمر و سپری نمودن بهترین سال های زندگی، چه حاصلی اندوخته و با سرمایه گرانبهای عمر ، دست به چه معامله ای زده است؟ چنین اندیشه ای ، بارور و زاینده است و انسان را فراتر از پوچی و ابتذال ، به رشد و تعالی می خواند. به این ترتیب انسان نیز می تواند دوران رکود و ناامیدی را به پایان برساند و در دل و جان خود ، جوانه های آگاهی ، تحول و میل به اوج را نمایان کند و به عبارتی از فرصت بی نظیر عمر نهایت استفاده را ببرد. امام سجاد (ع) در دعای مکارم الاخلاق می فرماید:
" خدایا به من عمرطولانی عطا فرما تا زمانی که عمرم در راه اطاعت و بندگی ات صرف شود و اگر روزی برسد که سال های زندگی ام چراگاه شیطان گردد ، مرا فرصت مده."

بهار فصل رویش، شادی و زندگی می باشد و از منظر قرآن آیه و نشانه‌ای است که باید مورد توجه اهل بصیرت قرار گیرد. خداوند متعال بارها در قرآن به رویش مجدد گیاهان و احیاء طبیعت در بهار اشاره کرده که هدف اصلی آن، تبیین و تمثیل واقعی از معاد و رستاخیز بوده است. در واقع تجدید حیات طبیعت به خاطر آنست که خدای هستی بخش انسان را متوجه حقانیت زنده شدن بعد ازمرگ گرداند. دگرگونی طبیعت در فصل بهار ، برای ما یادآور این نکته است که بهار و خزان عمرخویش را به یاد آوریم . به خویشتن بیندیشیم که در بند غفلت گرفتار شده ایم . به بیان دیگر؛ بهار با خود پیام دارد. پیام زندگی، پیام دوباره زیستن و پیام دوباره نگریستن. یعنی با تجدیدنظر در اعمال و رفتار به‌ گونه‌ای عمل کنیم که زیبایی، زندگی و شادی را برای خود ودیگران به ارمغان بیاوریم. مانند بیشتر پدیده های طبیعت ، بهار نیز درس هایی آموزنده و زندگی ساز دارد که حیات بخش و تأمل برانگیز است. تنوع، شادابی، تحول و حیات آفرینی مهمترین آموزه های بهار می باشند. 

بهار ما را به شناخت خود و خدا فرامی خواند. خدایی که به اراده ی بی منتها و قدرت لایزالش زیباترین تصاویر جمال و جلال خود را در مقابل دیدگانمان ورق می زند و حجت را برای معرفت انسان تمام می کند. به این ترتیب ، بهار طبیعت ، ضمن اینکه دارای مفهوم شادی ، مهرورزی و محبت است ، نوعی بصیرت و نواندیشی را به همراه دارد . طبیعت نو می تواند نگاهی نو و بینشی جدید بیافریند وآدمی از هر شکوفه ای که بر شاخسار درختان می شکفد ، نکته ای در شکوفایی اندیشه خویش بجوید. از نگاه قرآن انسان موجودی نیست که بدون برنامه و هدف رها شده باشد، او در جهانی زندگی می کند که همه چیز درآن هدفدار است و همه عالم به تسبیح خداوند مشغولند. براین اساس زندگی انسان زمانی ارزش می یابد که در ارتباط با خالق هستی مطرح شود. زندگی متکی به خدا ، انسان را از پوچی و بدبینی رهایی می بخشد و آدمی با امیدواری در مسیر رشد و شکوفایی حرکت می کند . 

بیایید در بهار طبیعت ، اندیشه هایمان را نیز بهاری کنیم . چه خوب است بر صفحه دلمان بنویسیم که نوروز یعنی روزهای نو، روزهای طور دیگر زندگی کردن، متفاوت نگاه کردن، روز دیگری برای مشغول شدن به آنچه دل مشغولیمان نبوده است؛ روز دیگری برای سپاسگزاری از هر آنچه شکرش را نکرده ایم . نوروز یعنی اینکه لباس نو بر تن فکر و اندیشه کنیم؛ یعنی اینکه افکار پوسیده و کهنه را به دور افکنیم، در معابر دوستی و صداقت قدم برداریم؛ چشم را بشوییم و طور دیگری ببینیم . نوروز یعنی اینکه بدانیم روز از نو، زندگی از نو در جریان است. نوروز انسان را به آینده ای سرشار از اطمینان و کامروایی امیدوار می کند . به همین دلیل ، نوروز را روز نیکبختی نامیده اند. چه خوب می شد اگر نوروز را این گونه می خواندیم: روز تولد دیگر، فصل شروع انسانیت و بندگی خداوند و زمان گامهای تازه در مسیر حق / و چه زیباست اگر نوروز را مهربان مثل بهار، با طراوت مثل باران، مفرح مثل عطر گل، و سخاوتمند مثل ابر آغاز کنیم . بهار طبیعت را نمی شود همیشه تکرار کرد، اما بهاراندیشه و دل را ، همیشه و همه جا می شود تکرار کرد. انسان هایی که بهارهایی مداوم در روح و فکر خودشان ایجاد می کنند، انسان هایی هستند که همیشه طراوت دارند، همیشه شور و شوق ادامه دادن دارند. بدین ترتیب انسان، گرچه از طبیعت درس می گیرد، اما به چیزی فراتر از طبیعت می رسد؛ چرا که می تواند همیشه بهار را در وجود خویش خلق کند و هر روز در تحولی مثبت باشد.


 
 
← صفحه بعد
 



<

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس