با عرض سلام خدمت دوستان قدیم و جدید وبلاگ مشاور خانواده
لازم دانستم که چند نکته را خدمت شما عزیزان یاد اوری کنم:
1)خوانندگان محترم هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به همنوعانم می باشد.
2)من یک مشاور خانواده هستم که در زمینه هایی که مربوط به زندگی شخصی هر فرد ایرانی می باشد می توانم کمک کنم و نعوذ بالله قدرت خداوندی ندارم پس لطفا در جهت مسائل خانوادگی با من مشورت نمائید،از گفتن دروغ بپرهیزید چون هدف اصلاح رفتار و عملکرد شما می باشد.گفتن خلاف ماجرا، کتمان کردن و یا رویا پردازی فقط باعث گمراهی میشود.
3)کسانی که تمایل به گرفتن مشاوره و یا کمک دارند در حد یک سئوال خیلی کوتاه از طریق ایمیل و یا نظرات در وبلاگ می توانم در خدمتشان باشم در غیر اینصورت باید تماس گرفته و وقت برای ملاقات حضوری بگیرند چون مشاوره از طریق فضای مجازی اینترنت به هیچ عنوان پاسخگو نمی باشد.
نکته:به دلیل کمبودوقت و انبوهی کار از چت کردن در قسمت ایمیل جدا معذورم.
4)برای دادن و یا گرفتن شماره تماس لطفا برایم نظر خصوصی در وبلاگ همراه با ادرس و مشخصات کاملتان گذاشته تا بتوانم با شما دراولین فرصت ممکنه تماس برقرار کنم.
5)از عزیزان توقع درک این موضوع را دارم که در حین بیان مشکلات خویش در طی درمان حد و مرز خود را حفظ کرده در غیر اینصورت از ارائه خدمات و جوابگوئی به انها معذورم.
6)دوستان عزیز به این نکته توجه کنید که بعضی از مشکلات همراه با سن و شخصیتتان شکل گرفته و حل ان احتیاج به گذر زمان دارد پس انتظار معجزه در یک جلسه را نداشته باشید.
و اما سخن اخر...
مشاور کاملا محرم اسرار و راهنمای اهداف شما می باشد.
بهتر است بدانید که امر مشاوره در هر کاری لازم است.
با تشکر فراوان
حسینی.
با عرض سلام خدمت دوستان قدیم و جدید وبلاگ مشاور خانواده
لازم دانستم که دوباره چند نکته را خدمت شما عزیزان یاد اوری کنم:
1)دوستان خوبم لطفا فقط درباره تخصصم از من سئوال بفرمائید.اینکه من متاهلم یا مجرد،فرزندی دارم یا خیر،در کدام دانشگاه درس خوانده ام،ایا من هم دلگیر میشوم یا نه،ایا من هم مشکلی دارم یا خیر و هزاران سئوال دیگر...
باید متذکر شوم که من هم مانند شما عزیزان یکی از بندگان خدا بوده و با شرایطی شبیه به شرایط شما در حال زندگی کردن می باشم...
2)نکته بعدی اینکه، امکان چت کردن،مکالمه تلفنی با هیچ کسی را به دلیل کمبود وقتم ندارم.این قانون شامل حال خواندن ایمیل هم میشود.
مشاوره باید رو در رو و حضوری انجام شود؛به عبارتی من به شخصه مشاوره تلفنی و غیر حضوری به هیچ عنوانی بلد نیستم.
پس لطفا تقاضای وقت غیر حضوری نکنید.(چه از طریق قسم دادن،چت کردن،ایمیل فرستادن،و.....)
3)دوستان خوبم،من فقط و فقط یک مشاوره خانواده هستم که صرفا در امور مربوط به خانواده می توانم در خدمتتون باشم،نه متخصص زنان هستم و نه متخصص ارولوژیست برای اقایان...
پیشاپیش از همکاری و درک بالای شما خوانندگان بسیار محترم این وبلاگ سپاسگزارم....
همه ما در جهان رویای وب گرد آمدهایم تا به گپهای ناگفته یکدیگر گوش دهیم، گاهی با واژهای(که هزینهای ندارد) روح هم را نوازش کنیم و اگر ممکن بود با دست مهربان خود -از فرسنگ ها راه دور- بر زخم ناسور همدیگر مرهمی بگذاریم.
اما در این میان، برخی با خنجری مخفیکرده در پشت آمدهاند تا به گناه ادای واژهای، در دهانمان سرب بریزیند؛ به سوی روح شادمان شلیک کنند؛ و با خنجر نهانکرده، بر زخم کهنه نیشتر بزنند.
دوستان عزیزم، یک دشمن ناخوانده و ناخواسته، به نام من برای شما کامنتهای ناشایست میگذارد؛ دستتان را میبوسم و از شما پوزش میخواهم؛ و امیدوارم با مشروط به تاییدکردن نظرات وبسایت خود، جلوی کسانی که از انسانیت، تنها ناسزاگویی را آموختهاند، گرفته شود.
خدمتگزار همگی شما عزیزان
حسینی

به عنوان پدر و مادر، یکی از مهمترین هدیههای شما به فرزندتان این است که به بهبود اعتماد به نفس او کمک کنید. فرزندتان به پشتیبانی و تشویق همیشگی شما نیاز دارد تا بتواند نیرومند شود.
1 - کلمات مثبت زیادی برای فرزندتان به کار ببرید.
2 - به نیازهای احساسی و فیزیکی آنها با عشق پاسخ دهید و از کلمات سرزنشآمیز دوری کنید.
3 - بسیار تلاش کنید تا در خانه و جامعه، نمونه و الگوی خوبی باشید. از کلماتی مانند « متأسفم »، « لطفاً » و « متشکرم » استفاده کنید.
4 - هنگامی که فرزندتان خشمگین است، بحث میکند یا بیحوصله است، او را در آغوش بگیرید، نوازش کنید، یا کارهای محبتآمیزی را که دوست دارد، انجام دهید.
5 - شکلهای خشونت آمیز تنبیه را به کار نبرید. پدر و مادر باید سالها پیش از نوجوانی، قانون تشویق و تنبیه را همزمان آغاز کنند.
6 - هنگامی که بچهها به نوجوانی میرسند، اجازه دادن به آنها برای شکستن قوانین مهم، تنها خشونت را بیشتر میکند.
7 - برنامهریزی کنید تا بخشی از روز را با کودکان یا نوجوانانتان سپری کنید و کارها یا بازیهایی را انجام دهید که دوست دارند.
8 - برای برخی شبها، بازی خانوادگی در نظر بگیرید، به گونهای که افراد خانواده بتوانند با هم باشند. برای هر شب، نام یک نفر را بنویسید که میتواند بازی را انتخاب کند.
9 - یکی از بهترین راههای آشنایی فرزندتان با گزینش و انتخاب درست، تشویق او به آشپزی با شما است. به او اجازه دهید در همه مراحل، از تهیه لیست خرید تا پختن و سرو غذا، همکاری کند.
10 - همانطور که فرزندتان بزرگ میشود، برای گسترش و بهبود مهارتها و تواناییهای گوناگون در محدوده زندگیاش، وقت بیشتری را صرف میکند. باید تا جایی که ممکن است با تشویق و فراهم کردن تجهیزات، ابزارها و آموزشهای مورد نیازش، به او کمک کنید.
11 - سلامتی و تندرستی فرزندتان به مراقبت و توجه شما در سالهای نخست وابسته است. با معاینه منظم فرزندتان توسط پزشک، حفظ او از تصادفات و اتفاقها، فراهم کردن رژیم غنی غذایی و تشویق او به ورزش در زمان کودکی، کمک میکنید بدنش را حفظ و نیرومند کند.
12 - برای القای ارزشها و باورهای خود به فرزندتان باید آنها را در زندگی با شما میبیند. به این توجه میکند که سر کار چگونه توبیخ میشوید، چگونه به باورهای خود پایبند هستید و اینکه آیا به پندها و نصیحتهایتان عمل میکنید یا نه.
13 - به عنوان پدر و مادر، یکی از مهمترین هدیههای شما به فرزندتان این است که به بهبود اعتماد به نفس او کمک کنید. فرزندتان به پشتیب پدر و مادرانی و تشویق همیشگی شما نیاز دارد تا بتواند نیرومند شود. دوست داشتن او، سپری کردن با او، گوش دادن به حرفهایش و ستایش از هنر و برتریهایش، همگی بخشی از هدیههای شما هستند.
14 - فراموش نکنید که در هر سنی به فرزندتان بگویید : « دوستت دارم »

در واقع شادی و احساس خوشبختی بزرگترین موهبتی است که ما داریم. شادی یکی از هیجانات ماست. طیف هیجانات ما از سوگ و ناامیدی تا وجد و سرخوشی را دربرمیگیرد. شادی واژهای است که شاید به سادگی از کنار آن بگذریم و نسبت به آن توجهی نشان ندهیم، اما در واقع برای شاد شدن بهدنبال بهانههای گوناگون میگردیم.
شادی نیازی به یادآوری ندارد، زیرا همیشه با ماست و تنها کاری که باید انجام دهیم، بازکردن قلب و روحمان برای ورودش است.
شادی و حس عجیب خوشبختی، امری درونی و شخصی است. مسئلهای که باعث خوشحالی یک فرد میشود، ممکن است در دیگری، هیچ احساسی را بیدار نکند یا حتی در برخی موارد باعث ناراحتی او شود. طریقه درک شادی و ابراز آن در افراد، متفاوت است اما در بین این تفاوتها، یک عامل مشترک وجود دارد و آن، احساس رضایت و خشنودی است.
اغلب مردم تقریباً به همان اندازهای شاد هستند که انتظارش را دارند، اما شاد بودن همیشه آسان نیست. شاد بودن میتواند یکی از بزرگترین مبارزات ما در صحنه زندگی باشد و گاه میتواند تمام پافشاریها، انضباط فردی و تصمیماتی را که برای خود فراهم آوردهایم مخدوش کند. اما شادی واقعاً چیست و چه معنایی دارد؟
هنگامی که شادی را تجربه و حس میکنیم، معمولاً میگوییم احساس خوبی دارم. مردم از کلمات مختلفی برای بیان این احساس خوب استفاده میکنند: هیجان، شور، نشاط، شعف، آزادی، آرامش، لذت، رضایت، امید و... . حالت طبیعی بشر بر شاد و خوشحال بودن قرار دارد. هنگامی که تمامی احساسهای ناخوشایند و ناراحتکننده را از خود دور کنیم، آنوقت معنای شادی را درک خواهیم کرد. پس تعریف کردن کلمه شادی بسیار آسان است.
همه ما گاهی افسرده میشویم و ناراحتی و غم را تجربه میکنیم اما فرد موفق کسی است که بتواند این زمانها را هرچه کوتاهتر سپری کند و زودتر به حال بهتری برسد. اما واقعا چگونه میتوان به این مهم دست یافت؟
توجه به این نکات میتواند تا اندازهای موثر باشد:
تسلیم نشوید: در زندگی اجتماعی ما چه بخواهیم یا نه با افرادی مواجه میشویم که آنگونه که میخواهیم و انتظار داریم با ما رفتار نمیکنند؛ گاهی بسیار آزارمان میدهند و ما نیز ناامید و افسرده، ناراحت میشویم و مدتها تحت تاثیر رفتار آنان قرارمیگیریم. لحظهای بیندیشید، شما نمیتوانید کاری کنید که همه مطابق میل شما رفتار کنند، پس تنها کاری که میتوانید انجام دهید این است که تصمیم بگیرید تسلیم نشوید؛ یعنی اجازه ندهید دیگران به راحتی شما را ناراحت کنند. فراموش نکنید تسلیم نشدن به معنای این است که نباید دست روی دست بگذارید و اجازه دهید دیگران با شما رفتار ناشایستی داشته باشند.
اگر شما از لحاظ روحی در وضعیت نامناسبی قراردارید، تغییر شرایط خیلی کارساز نیست. شما باید بدانید چگونه خودتان را آرام کنید و با شرایط کنار بیایید، نه اینکه خسته و ناراضی و برای فرار از یک نوع زندگی به زندگی جدیدی پناه ببرید که هیچگونه شناختی هم از آن ندارید...
فرار نکنید: مانند افراد ترسو فرار نکنید. اگر هنگام بروز مشکلات فرار کنید، آنها را نپذیرید و مدتها بدون انجام هیچکاری به سر ببرید، چه کاری از پیش بردهاید؟ با هر اتفاقی نباید وحشتزده شد؛ با اولین ایراد رئیستان، کارتان را ترک نکنید. با اولین اختلاف با همسرتان او را کنار نگذارید و هنگامی که با خانوادهتان مشکلی پیدا کردید، بیش از حد از آنها نرنجید، یا تنها به دلیل اینکه از لحاظ فکری با آنها کاملا همخوانی ندارید ترکشان نکنید.
سریع تلافی نکنید: اگر کسی با شما بدرفتاری کرد، رفتار او را به دیگران تعمیم ندهید؛ مثلا اگر در ارتباط با مردی نتوانستید به نتیجه دلخواه برسید و شکست خوردید، فکر نکنید تمام مردان اینگونهاند یا اگر یکبار به کسی خوبی کردید ولی او با شما ناسپاسی کرد، برای همیشه انجام کارهای خوب را کنار نگذارید.
عجولانه رفتار نکنید: اگر از زندگی در خانواده و کنار پدرومادر خود خسته شدهاید و از این نوع زندگی راضی نیستید، تنها برای رهایی از این محیط، ازدواج نکنید. اگر شما از لحاظ روحی در وضعیت نامناسبی قراردارید، تغییر شرایط خیلی کارساز نیست. شما باید بدانید چگونه خودتان را آرام کنید و با شرایط کنار بیایید، نه اینکه خسته و ناراضی و برای فرار از یک نوع زندگی به زندگی جدیدی پناه ببرید که هیچگونه شناختی هم از آن ندارید؛ در این صورت آمادگی قبول شرایط جدید برایتان سنگین و غیرقابل تحمل میشود و احتمال اینکه شکست بخورید زیاد است.
بدترین کار این است که هنگام قرار گرفتن در شرایط سخت، بیهوده نیروی خود را تلف کنید و در واقع از آن در جهت تخریب استفاده کنید. همین نیرو اگردر جهت مخرب به کار رود میتواند روابط اجتماعی، منابع مالی، سلامتی و سایر ساختارهای شخصیت ما را نابود کند؛

بنابراین برای جلوگیری از اتلاف این نیروی قدرتمند توجه به این موارد میتواند موثر باشد:
شجاعت داشته باشید: بین شجاعت عاقلانه و رفتارهای غیرمنطقی که گاه به نظر شجاعانه میرسند، تفکیک قائل شوید. در هر دو مورد، شخص در مقابل مشکل به وجود آمده، واکنشی از خود نشان میدهد اما وقتی منطقی عمل نمیکند و سنجیده پیش نمیرود، رفتار او بیاراده، بیپروا و بیملاحظه خواهد بود اما هنگامی که سنجیده و از روی منطق کاری کند، هر لحظه میایستد، فکر میکند و با تأمل و درایت پیش میرود، در واقع میتوان گفت در این هنگام شخص از مغز و اندیشه خود بهره میبرد و با مشکلات برخورد سنجیدهای دارد و تصمیم درستی هم میگیرد؛ اگر هم در هر کجای راه متوجه شد اشتباه کرده، با شجاعت تمام آن را میپذیرد و به خطای خود اقرار میکند و با شجاعت، راه دیگری را انتخاب میکند.
خلاقیت به خرج دهید: گاه لازم است در بعضی امور شما به تنهایی و بدون کمک دیگران کاری را انجام دهید. در این صورت بهتر است بهطور خلاقانه شیوهای منحصربهفرد را برای خود انتخاب کنید تا بتوانید احساس استقلال و توانمندی کنید.
متوقف نشوید: نگامی که تصمیم میگیرید به شیوهای جدید زندگی کنید، راه بهتری را برای خود برگزینید؛ طوری که کمتر ناراحت و دلخور و عصبانی شوید. ابتدا در خود نیرویی کشف میکنید که بسیار قدرتمند است و با استفاده از آن میتوانید پیشرفت کنید و به جلو گام بردارید اما فراموش نکنید که این موضوع همیشگی نیست.
ممکن است گاهی در میانه راه شوق و اشتیاق خود را کاملا از دست بدهید و چون هنوز به هدف خود نرسیدهاید، خسته و ناامید شوید. اشکال ندارد! این کاملا طبیعی است. هنگام شروع هر راهی و عملی ساختن هر تصمیمی، دشواریهایی بروز مییابند. فراموش نکنید استقامت داشتن در این مرحله بسیار مهم است. سعی کنید در انجام هر تصمیمی و شروع هر کاری، طوری پیش بروید که در میانه راه آنقدر خسته و ناامید نشوید که تمام زحماتتان به هدر برود.
راه رسیدن به خوشبختی و شادی، رازی سر به مهر نیست. شادی، آرزویی دستنایافتنی نیست. شادی، گوهری نایاب نیست. کافی است نگاهی به نیمه پر لیوان بیندازید، شادی را خواهید یافت.
"نباید ایمان خود به بشریت را از دست بدهید. اگر چند قطره از آب اقیانوس آلوده شود کل اقیانوس آلوده نمی گردد."
"فاصله بین آنچه انجام می دهیم و آنچه توانایی انجامش را داریم برای حل بیشتر مشکلات جهان کافی خواهد بود."
"اگر آدم شوخ طبعی نبودم مدت ها پیش خودکشی کرده بودم. "
ماهاتما گاندی نیازی به معرفی ندارد. همه مردی را که رهبری ملت هند برای استقلال از سلطه انگلیس در سال 1947 بر عهده داشت می شناسند.
پس بیایید به بررسی چند نکته از عقاید گاندی بپردازیم....
1. خودتان را تغییر دهید.
"شما باید مظهر تغییری باشید که می خواهید در جهان ببینید."
"به عنوان انسان بزرگترین دروغ ما در مورد توانایی مان در ساخت دوباره جهان نیست – این افسانه عصر اتم است- بلکه توانایی ما در ساخت مجدد خودمان است."
اگر خود را تغییر دهید جهان خود را نیز تغییر می دهید. اگر شیوه تفکرتان را تغییر دهید می توانید احساسات و اعمالتان را تغییر دهید و بنابراین جهان اطراف شما نیز تغییر می کند. نه تنها به این دلیل که اکنون شما اطرافتان را با فکر و احساسات تازه ای می نگرید بلکه به این دلیل که این تغییر می تواند به شما کمک کند تا دست به عمل بزنید به شیوه ای که قبلا فکر آن را نمی کردید- یا حتی در مورد آن فکر هم کرده بودید- ولی غرق در الگوهای فکری قدیمی خود بودید.
و مشکلی که با تغییر جهان بیرونی بدون تغییر خودتان با آن مواجه می شوید این است که وقتی به تغییری که شدیدا در پی آن بودید می رسید شما همچنان خود شما هستید. شما همچنان کاستی ها، خشم، منفی بافی ، گرایش به تخریب خود و غیره را با خود به همراه دارید.
و بنابراین در این موقعیت جدید شما آنچه را که در آرزوی آن بودید نخواهید یافت زیرا ذهن شما هنوز انباشته از چیزهای منفی است. و اگر تغییر بیشتری ایجاد کنید بدون اینکه کمی بینش نسبت به آن داشته باشید و از خود قبلی تان فاصله گرفته باشید ممکن است این حس بیشتر و قوی تر باشد. از آنجایی که خود قبلی شما علاقه به تفکیک چیزها، یافتن دشمنان و جدایی دارد ممکن است برای ایجاد مشکلات بیشتر شروع به تلاش کند و زندگی و دنیای شما را دچار کشمکش کند.
2. شما تحت کنترل هستید.
"هیچ کس بدون اجازه من نمی تواند مرا آزرده کند."
احساس شما و واکنش شما چیزهایی است که همیشه به شما بستگی دارد. ممکن است یک روش نرمال و معمول برای واکنش در برابر چیزهای مختلف وجود داشته باشد. اما بیشتر مواقع راه های دیگری نیز وجود دارد.
شما می توانید اندیشه ها، واکنش ها یا احساسات تان را تقریبا در مورد هر چیزی انتخاب کنید. نباید هیجان زده شوید، رفتار اغراق آمیزی انجام دهید یا به صورت منفی واکنش نشان دهید. البته ممکن است همیشه و بلافاصله اینگونه نباشد. بعضی اوقات یک حرکت بدون تفکر انجام می شود. یا یک تفکر کهنه نمایان می گردد.
وقتی بفهمید که هیچ چیز بیرونی نمی تواند احساس شما را کنترل کند می توانید به تدریج این اندیشه را به زندگی روزانه خود وارد و آن را تبدیل به یک عادت کنید. عادتی که می تواند به مرور زمان قوی تر و قوی تر شود. با اینکار زندگی بسیار آسان تر و دلپذیرتر می گردد.
3. ببخشید و رها کنید.
"شخص ضعیف هرگز نمی بخشد. عفو و بخشش نشانه قدرت است."
"چشم در برابر چشم تنها باعث کور شدن کل دنیا می شود."
جنگ با بدی با روش اشتباه به هیچ کس کمکی نمی کند. و همانطور که در نکته قبلی گفته شد، این شمایید که انتخاب می کنید چگونه واکنشی نشان دهید. وقتی این تفکر را هر چه بیشتر وارد زندگی تان کنید می توانید به طریقی دست به عمل بزنید که برای خودتان و دیگران مفید باشد.
شما می فهمید که بخشش و رها کردن گذشته باعث کمک به شما و مردم جهانتان می شود. و صرف وقت در خاطرات منفی بعد ازاینکه از آن تجربه درس گرفتید دیگر کمکی به شما نخواهد کرد. تفکر در گذشته فقط باعث می شود که شما بیشتر رنج ببرید و نتوانید در حال حاضر دست به عمل بزنید.
اگر نبخشید به گذشته و یک شخص دیگر اجازه می دهید که احساسات تان را در دست گیرد. با عفو و بخشش خود را از این بندها رها کنید. بعد از آن می توانید کاملا روی مرحله بعدی تمرکز کنید.
4. بدون عمل به جایی نمی رسید.
"یک مثقال عمل بهتر است از یک خروار حرف."
بدون اینکه دست به کار شوید کار خیلی کمی انجام می شود. البته اهل عمل بودن سخت و دشوار است. ممکن است مقداری مقاومت درونی وجود داشته باشد.
و همانطور که گاندی گفت ممکن است فقط حرف بزنید. یا به صورت بی پایان درس بخوانید و مطالعه کنید. و فکر کنید که به سمت جلو در حرکتید. اما در زندگی واقعی نتایج کمی کسب کرده باشید.
5. به این لحظه توجه کنید.
من نمی خواهم آینده را پیش بینی کنم. من می خواهم به زمان حال توجه کنم. خدا هیچ قدرتی برای کنترل لحظه دیگر به من نداده است.
بهترین راهی که برای غلبه بر این مقاومت درونی که اغلب باعث می شود کاری انجام ندهیم این است که در زمان حال باقی بمانیم و تا حد امکان شرایط را بپذیریم.
چرا؟ زیرا زمانی که شما در زمان حال به سر می برید در مورد لحظات بعدی که تحت کنترل شما نیستند، نگرانی ندارید. و این مقاومت که از انجام هرگونه عملی جلوگیری می کند، قدرتش را در نتیجه تصور نتایج منفی در آینده - یا شکستهای قبلی- از دست می دهد. و بنابراین راحت تر می توانیم هم وارد عمل شویم و هم بر زمان حاضر تمرکز کنیم و بهتر عمل کنیم.
6. همه انسانیم.
"من ادعا می کنم که یک شخص ساده و قابل اطمینان هستم که مانند همه انسان ها خطا می کنم. همچنین اقرار می کنم که آن قدر فروتنی دارم که به خطاهایم اعتراف کنم و قدم هایم را اصلاح کنم. "
"عاقلانه نیست که خیلی از هوش و درایت یک نفر مطمئن باشیم. درست این است که به خاطر داشته باشیم که قویترین ها ممکن است ضعیف عمل کنند و عاقل ترین ها اشتباه کنند."
وقتی شروع به اسطوره ساختن از افراد کنید- حتی اگر کارهای خارق العاده ای انجام داده باشند- این خطر وجود دارد که دیگر نتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید. ممکن است کم کم فکر کنید که شما هرگز نمی توانید به چیزهای مشابه آنها دست یابید زیرا آنها خیلی متفاوت هستند. بنابراین مهم است که به یاد داشته باشید همه ما گذشته از اینکه چه کسی هستم انسانیم.
و من فکر می کنم لازم است از یاد نبریم که همه ما انسانیم و مستعد اشتباه. تعریف یک استاندارد غیر منطقی برای افراد فقط باعث ایجاد درگیری های غیر ضروری در دنیای شما و منفی بافی در وجودتان می شود.
باید به یاد داشته باشید که دوری از عادت بد خودتخریبی در اشتباهاتتان باعث موفقیت های بعدی می شود. و به جای آن به وضوح می توانید ببینید که کجا اشتباه کردید و چه چیزی می توانید از این اشتباه بیاموزید. و سپس دوباره تلاش کنید.
7. پایداری
"ابتدا شما را نادیده می گیرند، بعد به شما می خندند، سپس با شما مبارزه می کنند و در آخر شما پیروز می شوید."
پایدار و محکم باشید. در آینده مخالفت های اطرافتان کمرنگ و نابود می شود. و مقاومت درونی شما و خود تخریبی که می خواهد شما را عقب نگهدارد و از پیشرفت تان جلوگیری کند روز به روز ضعیف تر می شوند.
دلیل این که گاندی در روش بدون خشونت خود موفق شد این بود که او و یارانش بسیار سرسخت بودند. آنها تسلیم نشدند.
موفقیت و پیروزی به ندرت با آن سرعتی که می خواهید به دست می آید. فکر می کنم یکی از دلایلی که افراد به آنچه که می خواهند نمی رسند این است که آنها خیلی زود خسته می شوند. زمانی که آنها فکر می کنند برای رسیدن به موفقیت کافی است معمولا به همان میزانی نیست که واقعا برای رسیدن به هدف لازم است. این عقیده اشتباه تا حدودی ناشی از جهانی است که در آن زندگی می کنیم. جهانی پر از قرص های جادویی که به صورت مداوم تبلیغ می شوند و به ما قول می دهند درطی 30 روز می توانیم وزن زیادی کم کنیم یا پول زیادی به دست بیاوریم.
سرانجام نکته مفیدی که باعث پایداری شما می شود این است که به جمله سوم گاندی در ابتدای مقاله توجه کنید و شوخ طبع باشید. این کار باعث می شود که در سخت ترین زمان ها نیز انجام کارها راحت باشد.
8. خوبی مردم را ببینید و به آنها کمک کنید.
"من فقط به جنبه های خوب انسان ها توجه می کنم. از آنجایی که خودم بی عیب و نقص نیستم، علاقه ای به کشف خطاهای دیگران ندارم."
"انسان دقیقا به اندازه ای بزرگ می شود که برای کمک به طرفدارانش تلاش می کند."
"زمانی فکر می کردم رهبری با زور انجام می شود اما امروز معنای آن برای من همراهی با مردم است."
بیشتر وقت ها افراد ویژگی های خوبی دارند و همچنین ممکن است بعضی ویژگی هایشان چندان خوب نباشد. اما شما می توانید تصمیم بگیرید که به کدام توجه کنید. اگر به دنبال پیشرفت هستید روی خوبی افراد تمرکز کنید. این کار باعث می شود که زندگی برای شما آسان تر شود همزمان که دنیا و روابط تان مثبت تر و دلپذیرتر می شود.
و زمانی که شما خوبی افراد را می بینید کمک کردن به آنها برای شما راحت تر می شود. با کمک به دیگران و با ارزش دادن به آنها شما فقط زندگی آنها را بهتر نمی کنید؛ در طی زمان آنچه را داده اید دوباره بدست می آورید. و افرادی که به آنها کمک کرده اید ممکن است علاقه بیشتری به کمک به دیگران داشته باشند. و درنتیجه شما با هم چرخه ای از تغییرات مثبت ایجاد می کنید که رشد می کند و قوی تر می شود.
با تقویت مهارت های اجتماعی تان می توانید شخص با نفوذی شوید و این چرخه رو به جلو را تقویت کنید.
9. هماهنگ و قابل اعتماد باشید خودواقعی تان باشید و تظاهر نکنید.
"شادکامی زمانی حاصل می شود که تفکر، گفتار و کردار شما هماهنگ باشد."
"همیشه بین اندیشه، گفتار و کردارتان هماهنگی ایجاد کنید. همیشه در پی پالودن ذهنتان باشید و خواهید دید که همه چیز درست خواهد شد."
فکر می کنم یکی از بهترین نکات برای بهبود مهارت های اجتماعی شما رفتار یکسان و ارتباط بر اساس اعتماد است. به نظر می رسد افراد واقعا به ارتباط درست و اطمینان بخش علاقه دارند. و زمانی که اندیشه، گفتار و کردار شما در یک راستا باشد به لذت درونی بالایی می رسید. شما در مورد خودتان احساس قدرت و شایستگی می کنید.
زمانی که افکار و گفتارتان در یک جهت باشد در ارتباطات خود را نشان می دهد. زیرا اکنون آهنگ صدا و زبان بدن با کلمات شما – که عده ای معتقدند 90 درصد ارتباط است- هماهنگ است.
وقتی این هماهنگی نمود پیدا کند افراد علاقه مند می شوند که واقعا به آنچه می گویید گوش کنند و شما بدون هیچ گونه ناهماهنگی، پیام های پیچیده و یا شاید تا حدودی نادرست با دیگران ارتباط برقرار می کنید.
همچنین اگر اعمال شما با آنچه فکر می کنید و بر زبان می آورید یکسان نباشد کم کم باور خودتان و کسانی که به شما ایمان دارند در مورد آنچه می توانید انجام دهید خدشه دار می شود.
10. رشد کنید و به تعالی برسید.
پیشرفت مداوم قانون زندگی است، و کسی که همیشه به دنبال حفظ عقاید خود است تا پایدار و استوار به نظر برسند، خود را در جایگاه غلطی قرار داده است.
شما همیشه می توانید توانایی ها و عادت هایتان را بهبود ببخشید و خود را مجددا مورد ارزیابی قرار دهید. شما می توانید درک عمیق تری از خود و جهانتان بدست آورید.
مطمئنا ممکن است گاهی ناپایدار و نامطمئن به نظر برسید یا اینکه ندانید چه کار دارید می کنید. ممکن است در هماهنگ عمل کردن و برقراری ارتباط مطمئن مشکل داشته باشید. همانطور که گاندی گفت ممکن است خود را در موقعیت اشتباهی قرار دهید. جایی که شما سعی می کنید نظرات و عقاید قدیمی تان را تقویت کنید یا به آن ها بچسبید تا محکم و استوار به نظر برسید در حالی که می دانید یک جای کار اشتباه است. که البته بودن در چنین جایگاهی دلچسب نیست. رشد و بالندگی گزینه بهتر و شادتری برای انتخاب است.
منبع:goftomanedini.com

غریزه مادری به زنان کمک میکند تا تغییرات کوچک را خیلی سریع درک کنند همانطور که این تغییرات را درکودکشان شهود میکنند. بیشتر زنان همین درک و شهود را نسبت به همسرانشان دارند و اگر چیزی در این رابطه تغییر کند آن را به راحتی متوجه میشوند.
در بیشتر موارد آنها نمیدانند باید چه واکنشی دربرابر این تغییرات داشته باشند و چگونه رفتار کنند و آنقدر از این تغییرات شوکه میشوند که نمیتوانند ریشه و علت این تغییرات را بفهمند و با یادآوری خوبیها، از خودگذشتگیها و وفاداریهایشان به خود دلداری میدهند و مدام این جمله را تکرار میکنند «حق من نیست که زندگیم اینجوری بشه» و درنهایت به این نتیجه میرسند که «مردا سروته یه کرباسن و نمیشه ازشون بیشتر از این انتظار داشت»...
اگر شما هم احساس میکنید رفتار همسرتان مثل همیشه نیست، عادتهایش عوض شدهاند، احساساتش نسبت به شما تغییر کرده است او را شاد نمیبینید و اعتمادتان را از دست دادهاید به جای نگرانی و ترس از دست دادن رابطه، تلاش کنید تا درک درستی از این وضعیت پیدا کنید و اوضاعتان را سروسامان بدهید.
تلاش شما این نیست که با همسرتان دعوا و درگیری راه بیندازید، پیشاپیش از خودتان و عملکردتان دفاع کنید، ضعفهایتان را بپوشانید، به دنبال متهم باشید و با تندروی و بدرفتاری از حقوق خودتان دفاع کنید.
زمانی که این تغییرات را در زندگی احساس کردید پیش از هر واکنشی لازم است کمی تامل کنید و از خودتان صادقانه بپرسید «چه چیزی باعث شد رفتار همسرم عوض بشه؟ چرا اون دیگه درکنار من شاد نیست؟».
کمی به عملکردتان دقت کنید و ببینید چرا او مثل قبل در این رابطه خوشحال نیست؟ چرا برای زندگی تلاش نمیکند و شما در اولویت زندگی اش نیستید. این پرسشها به شما کمک میکند وضعیت خودتان را ارزیابی کنید و علت تغییرات عاطفی همسرتان آشنا شوید:
آیا شور و هیجان مرده است؟
چقدر تلاش میکنید تا رابطه زناشویی تان را شاداب و پرهیجان نگه دارید؟ آیا هنوز همسرتان را قابل کشف و شناخت میدانید و یا فکر میکنید زندگی مشترک در درازمدت شما را تبدیل به دو همخانه کرده است؟ متاسفانه نباید انتظار داشته باشید شوهرتان این هیجان را به تنهایی ایجاد کند.
بسیاری از مردان نمیدانند چطور باید یک رابطه را بانشاط و پرشور نگه داشت اما توقع دارند همسرشان این شادابی را در زندگی حفظ کند. همیشه قدمهای اساسی را شما باید برای اینکار بردارید. همسرتان متوجه تلاش شما میشود و ارزش آن را درک خواهد کرد و پابه پای شما پیش خواهد آمد، اما توقع دارد نقش فعال را شما داشته باشید.
راههای زیادی برای اینکه رابطه تان را در اوج نگه دارید وجود دارد، شما میتوانید:
غافلگیرش کنید: یکی از کارهایی که برای بسیاری از مردان امروزی جالب است این است که گاهی با چیزهای ساده غافلگیر شوند. آنها کار بسیار فوق العادهای انتظار ندارند اما میخواهند تحرک و نشاط را احساس کنند. هرازچندگاهی او را با چیزهایی که دوست دارد یا انتظارش را نمیکشد غافلگیر کنید.
فراموش نکنید که مردها دوست دارند پز تواناییها و برتریهای همسرشان را بدهند. پس سعی کنید مهارتهایتان را بیشتر کنید، اهل مطالعه باشید، فعال و باانرژی باشید. اگر شما چنین شخصیتی دارید اما همین مسئله او را آزار میدهد دیگر نگران خودتان نباشید چون این مشکل فکری شوهرتان است نه شما!
به خودتان اهمیت بدهید: همین که شما اعتمادبه نفس داشته باشید برای همسرتان بسیار هیجان انگیز است. یک شوهر متعادل و کسی که مشکلات روحی و فکری و عقاید خاصی نداشته باشد از اینکه شما را قدرتمند ببیند لذت میبرد.
اینکه شما به تواناییها، استعدادها و زیبایی ظاهریتان توجه کنید و آنها را دست کم نگیرید به همسرتان روحیه و انگیزه میدهد. او در کنار شما شاد خواهد بود و نقطه ضعفهایتان را قابل قبول خواهد دانست اگر خودتان چنین طرز تفکری داشته باشید.
فراموش نکنید که مردها دوست دارند پز تواناییها و برتریهای همسرشان را بدهند. پس سعی کنید مهارتهایتان را بیشتر کنید، اهل مطالعه باشید، فعال و باانرژی باشید. اگر شما چنین شخصیتی دارید اما همین مسئله او را آزار میدهد دیگر نگران خودتان نباشید چون این مشکل فکری شوهرتان است نه شما!
بی توجه نباشید: نکات بسیار کوچک و ظریفی هستند که شما با توجه به آنها میتوانید حضور همسرتان را جدی بگیرید و او را متوجه عشق و علاقه خودتان بکنید. تصور کنید یک نفر هر روز صبح با نشاط و لبخند به شما صبح بخیر بگوید، صبحانه گرم آماده کند، برنامه کاریتان را بپرسد و شما را برای شروع یک روز خوب آماده کند، چه تاثیری در شما میگذارد؟
نمی توانید در خوشایندی این نوع رفتار شک کنید و تاثیر مثبت آن را انکار کنید پس اگر همسرتان واقعا خواهان این است که شما اینگونه رفتار کنید منتظر چیز دیگری نمانید. البته چنین رفتارهایی متقابل است و همسرتان نیز باید به همین نکات ساده توجه کند. اما بالاخره یک نفر باید شروع کننده باشد و چه بهتر که آن شروع کننده شما باشید.
از داستانهای تکراری خسته نشوید: حتما همسرتان بارها و بارها یک ماجرا را برای شما با آب و تاب تعریف کرده است. خیلی خسته کننده به نظر میآید که او هربار ماجراهای خاصی را برایتان تعریف کند؟ چه اشکالی دارد؟ همین عادت را بهانهای برای گفتگو بدانید و سعی کنید طوری به حرفهایش گوش بدهید که انگار هیچ وقت آنها را نشنیدهاید.
مشخص نیست که چرا مردها چنین عادتی دارند اما چرا به آن احترام نگذارید و طوری رفتار کنید که او از هم صحبتی با شما ناامید نشود؟ روشتان را تغییر بدهید. سعی کنید هربار به داستانهایش گوش کنید، به لطیفههای تکراریش بلندتر بخندید و طوری نگاهش کنید و مشتاق باشید که انگار هرگز آن را نشنیده اید. جالب است نه؟
فوتبالی شوید: شاید به نظرتان عجیب باشد که همسرتان بخاطر اینکه او را در علایق شخصیش همراهی نمیکنید از شما دلسرد و مایوس شود. چه فکر کرده اید؟ او به همین سادگی راهش را از شما جدا میکند. او فوتبال دوست دارد؟ عاشق بازیهای رایانهای است؟
عاشق روزنامه و وب گردی است؟ دوست دارد هرشب فیلم ببیند؟ چرا همراهیش نمیکنید؟ کار بسیار سادهای است اما برای همسرتان بسیار معنادار است. شماهم که بدتان نمیآید او همه چیز را باشما شریک شود!
مسحور فرزند نشوید: از شما بعید نیست که با تولد فرزندتان خود را وقف او بکنید و انتظار داشته باشید که همه توجه و حمایت و ارزشهای خانوادگی حول محور فرزندتان باشد. اگر زمینه این نوع رفتارهای اغراقآمیز را درخودتان میبینید و یا به همین روش عمل میکنید، نیاز به بازبینی در تعریف خانواده، زن و شوهر، جایگاه فرزند و مفهوم رابطه دارید. عصبانی نشوید اگر همسرتان کنار بکشد، همراهیتان نکند و جایگزینهای دیگری برای شما پیدا کند.
او هم به دنیا آمده است: گرفتن یک جشن تولد خانوادگی سادهترین کاری است که میتوانید برای شادکردن همسرتان انجام بدهید. همه ما از اینکه دیگران در روز تولدمان به یادمان باشند لذت میبریم. شوهر شما هم یکی از کسانی است که تولد برایش معنای خاصی دارد.
سعی کنید روزها و مناسبتهای خاص را همیشه به یک روش و با یک عادت برگزار نکنید. گاهی تولد با دوستان خانوادگی را امتحان کنید، گاهی تولد دونفره بگیرید و گاهی هم با اعضای خانواده. این کار راطبق یک وظیفه انجام ندهید و هربار آن را متفاوت، پرشور و باانگیزه جشن بگیرید. فقط شما به دنیا نیامدهاید، او هم به همه این نوع توجهها نیاز دارد.
مشکوک نباشید: بنای زندگی تان را بر اعتماد به یکدیگر بگذارید. مدام او را کنترل نکنید. در هر حرکت ساده همسرتان به دنبال بدبینی نباشید. این عادت که همه شماره تلفنها را کنترل کنید. پیامکها را بخوانید و یا از او بپرسید چی خریدی؟
کجا خریدی را کنار بگذارید. خودتان را از تصورات بدبینانه خلاص کنید. برای اینکه او را درکنار خودتان داشته باشید باید کارهای مفیدتری به جز کنترل همسرتان انجام بدهید.
نگرانی از اینکه «او هرگز فراموش نمیکنه» باعث میشود همسرتان از شما فاصله بگیرد حتی اگر واکنشی که نشان میدهد خشونت و آزار بیشتر شما باشد. اگر واقعا قصد دارید همسرتان را ببخشید و زندگی کنید به همسرتان این موضوع را بفهمانید از خانواده شوهر معضل نسازید: مادر شوهر و خواهر شوهر را اولویت تاثیرگذار در زندگیتان ندانید. آنها میتوانند خوب یا بد باشند، ممکن است شما را ناراحت کنند، ممکن است احساس کنید آنها قصد دخالت در زندگی تان را دارند. صرف نظر از اینکه آنها چه میکنند، خوب هستند یا نه نباید همسرتان را بخاطر رفتار خانوادهاش تحت فشار قرار بدهید.
او را مجبور نکنید پاسخگوی رفتار خانوادهاش باشد. این کار غیرضروری است و تنها نتیجهاش این است که او سعی میکند در این تنش از شما فاصله بگیرد یا احساس حقارت کند، مقابله به مثل کند و افسرده شود. به وجود آمدن چنین شرایطی باعث میشود او درکنار شما شاد نباشد و احساس آرامش نکند.
او را ببخشید: اگر قرار است شوهرتان را بخاطر خطایی که کرده است و برای شما گران تمام شده است ببخشید او را از صمیم قلب ببخشید. اگر او پشیمان است طوری رفتار نکنید که او با یادآوری آن شرمنده شود. او را واقعا ببخشید و آن را فراموش کنید.
نگرانی از اینکه «او هرگز فراموش نمیکنه» باعث میشود همسرتان از شما فاصله بگیرد حتی اگر واکنشی که نشان میدهد خشونت و آزار بیشتر شما باشد. اگر واقعا قصد دارید همسرتان را ببخشید و زندگی کنید به همسرتان این موضوع را بفهمانید.
هرچه میخواهد دل تنگت نگو: از دست شوهرتان به دلایل منطقی عصبانی هستید؟ حق با شما است اما عصبانیت شما مجوزی برای تحقیر و توهین به همسرتان نیست.
شما باید در هرحالتی پایبند به اخلاقیات باشید. اخلاق به شما توصیه میکند خشمتان را کنترل کنید، بدزبانی نکنید، توهین نکنید و خاطرات بد گذشته را زنده نکنید. او هم میتواند این رفتارهای غیرمنصفانه شما را فراموش نکند و هر لحظه آنها را به یاد بیاورد. اگر میخواهید همسرتان تغییر نکند و در کنار شما احساس خوشبختی کند روشتان را در بیان اختلاف نظرها، اشتباهات، تفاوتهای فرهنگی، عقیدتی و البته سیاسی عوض کنید.
چرا رفتار شوهرم عوض شده به ظواهر اهمیت بدهید: به خودتان، نوع لباسی که میپوشید، ظاهر زندگیتان و دستپختتان توجه کنید. بیانگیزگی شما در رسیدگی به اوضاع خانه، خورد و خوراک و پوشش در همسرتان نیز تاثیر میگذارد همانگونه که شما از آشفتگی روحی و ظاهری همسرتان تاثیر میپذیرید.
البته شما در ظواهرتان محدود نمیشوید. وضعیت روحی شما نیز بسیار مهم است. غرغرو نباشید، اگر افسرده هستید کاری برای درمان و از بین بردن آن بکنید، نگرانی و استرس شما نیز به همسرتان منتقل میشود درست همانطور که وضعیت روحی او در شما تاثیر میگذارد.
تا آنجا که میشود شادابیتان را حفظ کنید و اگر دلایلی وجود دارند که شما را غرغرو، نگران، افسرده، خسته و پریشان میکنند آنها را رفع کنید.
اجازه بدهید آنطور که میخواهد باشد: اگر همسر شما رفتار نامتعارف، غیراخلاقی و بیمارگونهای ندارد نباید سعی کنید او را تغییر بدهید. این کار کاملا غیرانسانی است و هویت فردی او را آسیب پذیر میکند. او نباید شبیه مرد آرزوهای شما باشد همانطور که شما نمیتوانید یک زن افسانهای باشید. اجازه بدهید زندگی شما با فرازونشیبهایش و با وجود تفاوتهای ساده میان زن ومرد و تجربههای متفاوتش درجریان باشد. هیجان را از زندگی تان نگیرید.
از نیازهای جنسی همسرتان نگذرید: نسبت به این موضوع حساس باشید. به نیازهای خودتان و همسرتان توجه کنید. سرد نباشید و مثل هر موضوع مهم دیگری قدمهایتان را با همسرتان یکی کنید. پرشور و هیجان باشید و خودتان و همسرتان را از سلامت جنسی دور نکنید.
رعایت بسیاری از این موارد در مورد همسر شما نیز صدق میکند. شما هم در مواردی بسیار حساس هستید و با نقص و کمبود در زمینههای خاصی در رابطه زناشویی که بسیاری ازآنها عاطفی و روحی هستند دچار افسردگی و ناامیدی میشوید. اما درحال حاضر موضوع اصلی شوهر شماست که کمی تغییر کرده است، بیتفاوت به نظر میرسد و مثل همیشه نیست!
منبع: روزنامه اطلاعات
ارسالی از دوست و همکار و همراه همیشگی ام :
جناب اقای دکتر اقطار (روانپزشک)...
با تشکر فراوان....

نقش مادر در ایجاد قدرت در خانواده:همه ما انسان ها نیاز به احساس قدرت داریم . احساس این که وجودمان موثر است ، توانمند است و تولید کننده .
ما این احساس را در« نقش » های متفاوتی که در هستی خود داریم ، جست و جو می کنیم . نقش ما به عنوان همسر ، پدر ، مادر ، فرزند ، نقش اجتماعی ، شهروند ، عضو گروه خاص و ... .
برخی زنان بنا به علل فرهنگی نقش اجتماعی ندارند . بنابراین قدرت خود را در خانه جست و جو می کنند و به خصوص در نقش مادری خود . از سوی دیگر در توازن قدرت درون خانواده ، در رابطه زن و شوهر به علت قدرت اقتصادی و اجتماعی بیشتر مرد ، زن از نقش مادری خود استفاده می کند .
علاوه بر این ها ، مساله ای فرافرهنگی و فرا آئینی هم وجود دارد و آن ذهنیت اسطوره ای نسبت به مادر و جایگاه اوست . این ذهنیت ، زن را یاری می کند تا در این نقش تثبیت شود و تمام قدرت خود را از این نقش تامین نماید .
از همه مهمتر ، در خانواده هایی که طلاق عاطفی وجود دارد ، یعنی زن و شوهر عاطفه ای رد و بدل نمی کنند و زندگی عاطفی شان گسسته و نابود است و تنها براساس قراردادهای اجتماعی یا به واسطه سرمایه گذاری های مختلف دیگر در کنار هم قرار دارند ، زن از قدرت مادری خود بیشتر استفاده می کند .
مثلا باند عاطفی محکم با فرزندان بستن و پدر را منزوی کردن . این عوامل در ارتباط مادر با دختر و پسر خود هر کدام اثرات متفاوتی می گذارد که به دو نمونه از آن ها می پردازم :
مادر وپسر:
یکی از رایج ترین اشکالات روانی و آسیب شناختی در رابطه بین مادر و پسر ، وابستگی شدید مادر به پسر است .
زنی که ارتباط عاطفی راضی کننده با شوهر خود ندارد ، یا طلاق گرفته ، یا شوهرش فوت کرده و یا به دلایل شخصیتی قادر به برقراری ارتباط عاشقانه با مرد دیگری نیست ، یک پیوند عاشقانه و وابسته با تک پسر ، پسر اول یا در مواردی با یکی از پسرهای خود دارد .
یعنی آن پیوند عاشقانه که در ارتباط آغازین مادر با نوزاد خود وجود داشته ، ادامه پیدا می کند . مادر نیازهای وابستگی خود را به صورت وابسته نگه داشتن پسر به خود ، ارضا می کند . ناخودآگاه و خود آگاه اجازه استقلال و فاصله گرفتن مرزدار با مادر را نمی دهد و یک پیوند دوتایی در یک حباب خود شیفته جدا از جهان بیرون ، ایجاد می گردد .
در یک سیر رشد بهنجار، از حدود 5-3 سالگی ، در پسر احساس عاشقانه نسبت به مادر به وجود می آید اما این احساس با فاصله گرفتن مادر و نزدیک تر شدن به پدر و همانند سازی پسر با پدر دریک ارتباط صمیمانه تخفیف می یابد .
وقتی مادر ، پسر را در پیوند عاشقانه نگه دارد ، عواقب متعددی برای پسر به بار می آید . اول این که هرگز احساس استقلال و خود مختاری به او دست نمی دهد و دارای هویتی کمرنگ ، با اعتماد به نفس پایین و نقش اجتماعی ضعیف می شود .
چون مادر سلطه جو و مسلط و کنترل کننده است ، نقش پدر کمرنگ می شود . پسر نمی تواند به درستی با پدر همانند سازی کند و خصلت های مردانه در او به درستی شکل نمی گیرد ( مثل ثبات قدم ، ابراز وجود ، جاه طلبی های متعارف اجتماعی ، میل به پیشرفت و ...)
در صورتی که نقش پدر در خانه کمرنگ ومنفعل باشد یا پرخاشگر و طرد کننده ( که در خانواده های ایرانی و مرد ایرانی بسیار دیده می شود ) عدم توانایی در همانند سازی با پدر تشدید می شود و پسر در واقع با مادر و جنسیت زن ، همانند سازی می کند و خصلت های زنانه در او بارز می شود .
در مواردی به علت همانند سازی با مادر ، پسر تمایلات همجنس خواهانه پیدا می کند و به قولی زن صفت می شود . این پیوند سلطه آمیز مادر با پسر ، موجب برانگیختن احساس ترس و تهدید نسبت به کل زن ها در پسر می شود . تظاهرات این ترس به گونه های مختلف می تواند باشد .
گاهی اوقات ، پسر هرگز وارد رابطه عشقی – جنسی با جنس مخالف نخواهد شد .
گاهی در روابط بسیار کوتاه مدت و پراکنده و هرز آمیز وارد می شود که در هیچ یک ، عشق و صمیمیت جنسی را نمی تواند تجربه کند و همیشه یک میل به انتقام جویی و ترس در او باقی می ماند .
گاهی زنی را به همسری اختیار می کند که به نوعی بتواند کاملا مادر او باشد و همان رابطه ی کودک – والد را با او می گیرد . گاهی مردانی را می بینیم که همسری کاملا مادر گونه دارند ولی متاسفانه در بیرون از خانه ، روابط پراکنده برقرار می کنند .
مادر و دختر:
یکی دیگر از رایج ترین ارتباطات روان نژند مادر – کودک در جامعه ، رابطه مادر با دختر است . زنی که زن بودن خود را دوست ندارد و حتی از آن متنفر است و در قبال آن احساس حقارت می کند ، وقتی صاحب نوزاد دختری می شود ، نا خود آگاه به او پیغام های طردشدگی می فرستد . یعنی نا خود آگاه به او پیغام می دهد که :"تو بدی ، چون یک زنی " !
این بی ارزش شدگی در دو بعد انجام می شود : بعد جنسی و بعد غیر جنسی که در فرایند رشد ، این ها یگانه می شوند . یعنی شکل گیری و رشد هویت جنسی در تماس مستقیم و تنگاتنگ با رشد کل شخصیت است . بدین معنا که فرایند رشد در زن با زن شوندگی و در مرد ، با مرد شوندگی ، یعنی با پذیرفتن هویت جنسی همراه است .
مادری که جنسیت خود را دوست ندارد، از ابتدای تولد نوزاد دختر خود ، احساس گناه می کند .
این دختر بچه در سیر رشد خود دو کار می تواند بکند ، یا هویت جنسی خود را بپذیرد یا نپذیرد .
دختر اگر هویت جنسی خود را به عنوان یک زن بپذیرد ، همواره احساس شرم و گناه در مورد خود دارد . زنی می شود با ویژگی های آزار خواه که خود را نا خود آگاه در روابطی قرار می دهد که منتهی به تنبیه و تحقیر او شود . انگار باید کفاره جنسیت خود را بدهد .
زنان منفعل ، مطیع و زیردست و تحقیر شده در مقابل مردان که حتی نا خود آگاه ، رفتار سادیستیک را در مردان مقابل خود القاء می کنند ، از این گونه اند .
اینان در بسیاری از موارد سردمزاج هستند . انگیزه ای برای رشد و فعالیت اجتماعی ندارند. وابسته و انزواجو هستند ، یا در مواردی همیشه احساس بدهکاری به دیگران دارند و برای گرفتن تایید دیگران هر کاری می کنند .
حالت دوم این است که هویت جنسی خود را نپذیرند و آنرا طرد کنند . در این صورت با پدر همانند سازی می کنند و خصائل مردانه در آن ها بارزتر می شود ( مرد صفت می شوند ) .
این زنان ممکن است نقش های اجتماعی موثری را بپذیرند ، اما فاقد ویژگی های زنانه می شوند . سرد مزاجند و هرگونه ویژگی زنانه را در خودآگاه سرکوب کرده یا در ناخود آگاه واپس می رانند .
رابطه آن ها با مردها بیشتر تبدیل به رقابت جویی های مردانه و جنگ قدرت می شود .
این ها از زن هایی که ویژگی های زنانه خود را بروز می دهند ، متنفر می شوند و آن ها را تحقیر می کنند . در مواردی این نفرت از زن با مکانیزم دفاعی واکنش سازی به صورت حمایت از زنان در قالب "فمینیسم افراطی " در می آید .
این دو گونه رویکرد ، در طیفی قرار می گیرد که ممکن است زن ویژگی هایی از هر دو گونه رویکرد را از خود نشان دهد .
آسیب زا ترین رابطه آن است که : مرد را از مرد بودن و زن را از زن بودن جدا می کند ؛ که این بستر، سبب آسیب زایی کل شخصیت فرد می گردد .
منبع :تبیان
نظرات ()