مشاوره خانواده

انسان سالم،بی مسئله نیست...

نکته ها :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٩
 


وقتی فکری به خوبی تغذیه شود و ملکه ذهن گردد، در دنیای مادی واقعیت می یابد. فکر، بسیار قدرتمند است ...


Photo: ‎وقتی فکری به خوبی تغذیه شود و ملکه ذهن گردد، در دنیای مادی واقعیت می یابد. فکر، بسیار قدرتمند است.‎


 
 
نکته ها :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٩
 


 
 
نکته ها ..
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٩
 

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم



Photo: ‎نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
.‎


 
 
مهربانی چیست؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
 


مهربانی یکی از ویژگی های انسانهاست
انسانها معمولا خشن و بی رحمند
اما صفت مهربانی و دلسوزی هم ویژگی انسان است
خداوند مهربان ظرفیت آنرا به ما هدیه داد
بسته به این که چقدر این ویژگی تقویت شود انسانها رئوف و مهربان می شوند
مهربانی گاهی با حماقت اشتباه گرفته می شود که هیچ ربطی به هم ندارند
چون فردی که مهربان باشد هوشیار است و مهربانی را آگاهانه انتخاب می کند
هیچوقت خود را مجبور نمی داند و تحمل نمی کند
بلکه مهربانی با زندگی برایش یک معنی دارد
در واقع مهربانی با هوشمندی ارتباط مستقیم دارد
چیزی که این روزها به آن توجه نمی شود
مهربانی فقط این نیست
که من هرچه آدم فقیرتر و مظلوم تر از خود را ببینم برایش دل بسوزانم
یا اینکه هر که با من خوب باشد مهربان باشد آسان گیر تر باشد با او مهربانم
همه در این شرایط مهربانند اگر نباشند جای تعجب دارد!!!
بلکه مهربانی واقعی وقتی ست که انقدر قدرت و هنرش را داشته باشی
که بتوانی با کسی که به تو سخت می گیرد باتو نامهربان است و به تو بدی می کند مهربان باشی
چون او قطعا به دلسوزی تو بیشتر نیاز داره
نامهربانی و بدی و انعطاف نداشتن فقط یک نشانه است
و تنها دلیلش کمبود عشق است
کمبود عزت نفس است
که از کودکی تا الان منجر به این بیماریها میشود
غرور و تکبر و نفرت جایگزین میشود
و یک انسان مهربان دست آدمی که در باطلاقی در حال فرو رفتن است
را تا جایی که خودش در آن فرو نرود را می گیرد.
گاهی آدمها به یک حیوان رحم و شفقتی دارند و این را مهربانی می پندارند
ولی توان این را ندارند که با یک انسان مهربان باشند
مطمئن باش یه آدم مهربان خیلی چیزها را می فهمد
اما شاید به روی خوش نیارد
چون به حرمت انسانی تو احترام می گذارد آنرا احمق و ساده فرض نکن
می خواهد هر چیز سیر طبیعی خودش را داشته باشد
و تو آزادانه انتخاب کنی وتنها به تو آگاهی می دهد
برای یه آدم مهربان فرقی نمی کنه کجا باشه یا چی داشته باشه
مهم اینه که در هر جایی خود را مسئول خودش می داند و به خود باوری رسیده
اشتباهاتش را به گردن بقیه نمی اندازد و آن را با جان ودل می پذیرد
مهربانی واژه ایست پر معنی که داشتن این ویژگی هنر می خواهد
خردمندی می طلبد و هیچ جایی با حماقت همپوشانی ندارد
"اما ای تن درستان و تیز روان ، زنهار که در برابر لنگان ملنگید
و این را مهربانی مپندارید.جبران خلیل جبران"
حماقت از روی ناآگاهی و بی خردی ست
و مهربانی اوج شکوفایی خرد و احترام به انسانیت است
مهربانی ،عشق وعقل در یک مسیرند!!!



 
 
یاد آوری ...
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
 


 
 
رابطه داشتن، بهترین هدیه زندگی :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۸
 

 

رابطه داشتن,داشتن روابط خوب, حفظ روابط

داشتن روابط خوب با دیگران و حفظ آن مهم ترین کار در زندگی شماست، درست در ابتدای لیست کارهایتان!
شما هم موارد مختلفی در زندگی‎تان هست که می‎خواهید به آن‎ها دست پیدا کنید؛ کارهای مختلفی هست که می‌خواهید انجام دهید؛برای دست یافتن به اهداف خود قبل از هر چیز باید الویت‌بندی کنید و هر کاری را در زمان خاص خودش انجام دهید.

اهمیت حفظ روابط
من به تجربه دریافته‎ام که اولویت اول من باید روابطم باشند. باور دارم که اولویت شما نیز چنین است، هیچ چیز دیگری نیست که از روابط مهم‎تر باشد. به این دلایل:

1- روابط هدف نهایی مجموع نیاز های شماست
مهم‎ترین چیزی که مردم نیاز دارند چیست؟ نه پول است نه موفقیت‎های بزرگ و نه شهرت بین دیگران. مهم‎ترین چیزی که مردم نیاز دارند عشق است. ما همگی نیاز داریم عشق بورزیم و به ما عشق بورزند. متأسفانه، گاهی چنان با مسایل دیگر درگیر می‌شویم که فراموش می‎کنیم چقدر زیباست که دوست بداریم و دوست داشته شویم. اجازه ندهید این امر در زندگی شما فراموش شود، دیگران را دوست بدارید و دوست داشته شوید، زندگی را حس کنید، می‌دانید که چقدر چشیدن طعم عشق فوق العاده است. چگونه می‌توان این‎کار را انجام داد؟ با ایجاد روابط. این تنها راه است. هیچ راه دیگری برای دوست داشتن و دوست داشته شدن جز ایجاد روابط نیست.

2- بزرگترین لذات شما از روابط نشأت می‎گیرد
یکی از بخش‎های جدایی ناپذیر یک رابطه از خود گذشتگی است. در واقع من باور دارم که هیچ رابطه حقیقی و خالصی نیست که از فداکاری تهی باشد. ممکن است در یک رابطه وقت می‎گذرانید، توجه می‎کنید، پول خرج می‎کنید یا فقط یک لبخند خرج می‎کنید، اما یک رابطه خالص و واقعی تمام و کمال درباره از خود گذشتگی و فداکاری است. باور داشته باشید یا نه، بزرگترین لذت در از خود گذشتگی است. زندگی وقتی زیباست که ما به فکر دیگران باشیم و نه فقط به خویشتن بیاندیشیم.

3- تنها با داشتن یک رابطه خالص و واقعی است که می‎توانید اثر عمیقی روی دیگران داشته باشید
از کدام‎یک نصیحت شنوی بیشتری دارید؟ کسی که به‎درستی نمی‎شناسید، یا کسی که عاشقش هستید؟ معلوم است که دومی. ما قدر کسانی که دوست داریم را بیشتر از افراد دیگر می‎دانیم. حرف‎های‎شان بیشتر در ما اثر دارد، نه فقط در ذهن ما بلکه در قلب‎مان می‎نشیند؛ چراکه مؤثرترین راه برای اثر بخشی طولانی مدت روی دیگران ایجاد رابطه با آن‎هاست. پس با دیگران دوست شده و به آن‎ها اهمیت بدهید. من مطمئنم به شما گوش خواهند داد و به نظرات شما احترام خواهند گذاشت.

4- وجود روابط خالصانه سبب می‎شود دیگران هنگام مشکلات شما را حمایت کنند
در هنگام مواجهه با مشکلات، به دیگران نیاز داریم تا حمایت‎مان کنند. هیچ کس به تنهایی نمی‎تواند خودش مراقب همه چیز باشد، وقتی روزگار تیره و تار گردد و مشکل بزرگی پیش آید، هیچ چیز ارزشمندتر از حمایت افرادی که دوست‎شان داریم نیست. آن‎ها تشویقمان می‎کنند که از پس مشکل برآییم، در طول مدت آن مشکل همراهی‎مان می‎کنند و نمی‎گذارند بار سنگین مشکلات را تنهایی به دوش بکشیم. این‎گونه است که تحمل سختی‎ها آسان‎تر می‎شود.

5- سرانجام، روابط تنها چیزی هستند که اهمیت دارند
انسان‎ها هنگام مرگ به موفقیت‎ها و دست یافته‎هاشان در طول زندگی نمی‎اندیشند. اهمیت نمی‎دهند که ثروتمند بوده‎اند یا مشهور، همه این چیزها در هنگام مرگ معنی خود را از دست می‎دهند. تمام چیزی که در آن لحظات می‎خواهند داشتن عزیزان‎شان در کنارشان است. گرمای عشق را در اطراف خود در آخرین لحظات می‎خواهند. هیچ چیز دیگری مهم نیست. درمی یابند که در نهایت روابط تنها مسئله مهم در زندگی است. ما نباید تا آن موقع منتظر بمانیم بلکه بهتر است اکنون این نکته را دریابیم.


 
 
چرا مهربانی‌ های تصادفی اهمیت بسیاری دارد ؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۸
 

 

مهربانی‌ های تصادفی, مهربانی کردن,پذیرفتن مهربانی‌

با اینکه قصد و نیتی که پشت ایده مهربانی کردن تصادفی وجود دارد، ایده‌ای فوق‌العاده است، اما ممکن است سوءتعبیراتی ایجاد کند. این سوءتفاهمات از آنجا ناشی می‌شود که ممکن است دریافت‌کننده این مهربانی تمایلی به آن نداشته باشد و اتفاقاً این محبت‌ها موجب نگرانی یا بی‌اعتمادی او شود. بیشتر این بخاطر دنیای پر از شک و سوءظنی است که در آن زندگی می‌کنیم نه ذات مهربانی کردن. اگر مشکل اینجا باشد واقعاً جای خجالت است ولی چاره کار این نیست که این دسته مهربانی کردن‌ها را کنار بگذارید. درمقابل باید تعداد بیشتری از ما و به دفعات بیشتر این کار را بکنیم.

سخاوتمند باشید. به کسانی که دوستشان دارید ببخشید؛ به کسانی که دوستتان دارند ببخشید، به بیچاره‌ها و خوشبخت‌ها و حتی به آنهایی که دوستشان ندارید ببخشید. مطمئن باشید این بخشش‌ها برگشت قابل‌توجهی برایتان خواهد داشت. هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر به دست می‌آورید.

مهربانی تصادفی یعنی "عملی عاری از خودخواهی که توسط فرد یا افرادی به منظور کمک کردن یا شاد کردن فردی دیگر انجام می‌گیرد... به طور کلی هیچ دلیلی جز آوردن لبخند بر لبان دیگران و شادتر کردن آنها ندارد."

شاید استفاده از واژه تصادفی کمی گمراه‌کننده است و شاید استفاده از واژه‌هایی مثل ناگهانی بهتر باشد. یعنی کاری که به صورت خودبخود و آزادانه بدون چشم‌داشت به برگشت چیزی انجام می‌شود. مطمئناً چنین رفتاری زمینه داشتن جامعه‌ای سالم و شاد را فراهم می‌آورد که در آن افراد بی‌توقع به هم‌نوعان خود کمک می‌کنند.

اما چه چیز جلو ما را برای انجام چنین کارهایی می‌گیرد؟ علت آن ناامنی‌ها، بی‌اعتمادی‌ها، نداشتن اعتمادبه‌نفس، شک و تردید و کمبودهاست. همین خصایص هم باعث می‌شود که تمایلی به پذیرفتن مهربانی‌های تصادفی دیگران هم نداشته باشیم. اگر احساس بی‌ارزش بودن کنیم، تصور خواهیم کرد که چیزی برای بخشیدن نداریم؛ اگر خودمان را دوست نداشته باشیم، اعتماد نمی‌کنیم که چرا کسی به ما محبت کرده است. می‌ترسیم که حتماً کسی که محبتی کرده است در عوض آن چیزی از ما می‌خواهد یا انگیزه‌ای منفی دارد.

وقتی با سخاوتمندی احساس ناراحتی کنیم، باعث خواهد شد که فقط درگیر خودمان و مشکلات خودمان شویم. وقتی بتوانیم زیبایی محبت کردن تصادفی را درک کنیم، از این پیله‌ای که به دور خودمان تنیده‌ایم بیرون خواهیم آمد و باعث خواهد شد که بتوانیم تمرکز را از روی خودمان برداشته و به سمت دیگران برویم.

بخشش و محبت تصادفی و ناگهانی بر آنهایی که در تماس با این عمل و افراد درگیر در آن قرار می‌گیرند هم تاثیری قابل‌توجه دارد. بعنوان مثال، آرتور روزنفیلد در صف استارباکس ایستاده بود. مرد پشت سر او بی‌صبر و عصبانی شده، مدام روی بوق می‌زد و بر سر آرتور و کارکنان استارباکس فریاد می‌کشید. آرتور که خودش داشت کم‌کم عصبانی می‌شد، سعی کرد خونسردی خود را حفظ کند و این حالت منفی‌ را به مثبت تبدیل کند به همین خاطر پول قهوه آن مرد را حساب کرده و به راه خود ادامه داد. وقتی آخر روز به خانه رسید، متوجه شد که زنجیره‌ای از بخشش ایجاد کرده است که نه تنها کل آن روز ادامه پیدا کرده بود، بلکه در اخبار عنوان شده و طی 24 ساعت در کل دنیا پخش شده بود.

یادتان باشد هیچ مهربانی کوچک نیست. هر عملی موجی ایجاد می‌کند که انتهای منطقی ندارد.

آیا می‌توانید دنیایی را تصور کنید که هیچ محبت و مهربانی در آن وجود نداشته باشد. دنیایی که در آن همه فقط به فکر نیازهای خودشان باشند و دیگران را نادیده بگیرند. مطمئناً زندگی کردن در چنین جایی وحشتناک است زیرا واقعیت این است که ما نمی‌توانیم در دنیایی که در آن بخشش، محبت و مهربانی وجود ندارد زندگی کنیم.

مهربانی کردن تصادفی برای سلامت ما لازم است، زیرا این رفتارها ما را از خودخواهی و تنهایی آزاد می‌کند. سخاوت واقعی این است که بدون توقع از هرگونه بازگشت و دریافت ببخشید. این مهمترین عمل سخاوتمندی است زیرا بدون شرط، بدون وابستگی و آزادانه است. اینکه این بخشش را در حق دوستان، خانواده یا غریبه‌ها بکنیم، هیچ فرقی ندارد.

شاید فکر کنید که چیزی برای بخشیدن ندارید، اما چه مقدار کمی پول باشد و چه مقدار زیاد، یک فنجان چای باشد یا یک دسته گل هیچ فرقی نمی‌کند. ذات بخشیدن است که اهمیت دارد. همانطور که گاندی می‌گوید، "هر کاری که می‌کنیم بی‌اهمیت به نظر می‌رسد اما اینکه انجامشان دهیم خیلی مهم است."


 
 
تو این زندگیِ سخت، میشه به آرامش رسید؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۸
 

 

 

زندگیِ سخت,داشتن آرامش,رسیدن به آرامش

چرا آدم‌ها سرطان می‌گیرند؟ چرا زلزله می‌آید و شهرها را نابود می‌کند؟ چرا آدم‌ها مجبورند سخت کار کنند تا پول کافی برای سیر کردن خانواده‌شان داشته باشند؟

"چرا؟" وقتی زندگی سخت است، راهی برای رسیدن به آرامش وجود دارد؟

همه ما در ناخودآگاهمان به چنین سوالاتی فکر می‌کنیم. اما به صورت هوشیارانه خیر. ما آنقدر درگیر زندگی کردن هستیم که به ندرت مکث کرده و می‌پرسیم چرا؟
اما روزی اتفاقی می‌افتد که بیدارمان می‌کند. والدینمان طلاق می‌گیرند. دختر همسایه دزدیده می‌شود. یکی از خویشاوندان سرطان می‌گیرد. این اتفاقات ما را برای مدتی بیدار می‌کند... اما باز به همان حالت انکار سابق برمی‌گردیم تا زمانیکه دوباره اتفاقی بیفتد و هوشیارمان کند. این باعث می‌شود فکر کنیم که مشکلی وجود دارد. یک چیزی کاملاً اشتباه است. زندگی نباید اینطور باشد.

خوب، چرا اتفاقات بد روی می‌دهد؟ چرا این دنیا جای بهتری نشده است؟
در کتاب‌های مذهبی برای این سوالات پاسخ‌هایی آمده است اما این آن جوابی نیست که بیشتر آدمها دوست داشته باشند بشنوند: دنیا اینطور است چون ما آدمها اینطور خواسته‌ایم.

عجیب به نظر می‌رسد؟
کیست که می‌تواند این دنیا را متفاوت با آنچه که الان هست بسازد؟ کیست که بتواند تضمین کند که دنیا همیشه برای همه آدم‌ها بدون سختی و رنج خواهد بود؟

فقط خدا. خداوند می‌تواند اینکار را انجام دهد. اما نکرده است. حداقل تا امروز اینکار را نکرده است. به همین خاطر از دست او عصبانی می‌شویم. می‌گوییم، "خدا همه آدم‌ها را دوست ندارد. اگر داشت دنیا اینطور نبود."

این را می‌گوییم به این امید که خدا تصمیم خود را برای این دنیا عوض کند. تصور می‌کنیم که انداختن تقصیرها به گردن خداوند باعث می‌شود او نظر خود را تغییر دهد.

اما به نظر نمی‌رسد که چنین تصمیمی داشته باشد.اما چرا؟
خداوند تغییر نمی‌کند. چون چیزی که خودمان خواسته‌ایم را برایمان فراهم کرده است: دنیایی که بتوانیم طوری رفتار کنیم که انگار خدایی نیست و به حضور او هم نیازی نیست.

داستان آدم و حوا را به یاد دارید؟ آنها "میوه ممنوعه" را خوردند. آن میوه نشانه این بود که می‌توانند خدا و دستوراتش را نادیده بگیرند و زندگی خود را بدون او دنبال کنند. آدم و حوا امیدوار بودند که خودشان بتوانند بدون خدا مثل خدا شوند. آنها بر این تصور بودند که چیزی باارزش‌تر از خود خدا در حیات وجود دارد، چیزی باارزش‌تر از داشتن رابطه شخصی با خداوند. و دستگاه این جهان – با همه نواقص آن – در نتیجه تصمیمی که آنها گرفتند ایجاد شده است.

داستان آنها داستان ماست، اینطور نیست؟ کیست که – حتی اگر نه کلامی بلکه در دل خود --نگفته باشد، خدایا من بدون تو هم می‌توانم زندگی کنم؟
همه ما تلاش کرده‌ایم که دنیا بدون خدا هم پیش رود. چرا اینکار را کرده‌ایم؟ احتمالاً به این خاطر که تقریباً همه ما تصور می‌کنیم که چیزی باارزش‌تر و مهمتر از خدا وجود دارد. برای آدمهای مختلف این متفاوت است اما طرزفکر همه آنها یکی است: خدا مهمترین چیز در زندگی نیست. درواقع، خیلی راحت می‌توانیم بدون او هم زندگیمان را جلو ببریم.

پاسخ خداوند به این فکر ما چیست؟
او اجازه اینکار را می‌دهد. خیلی‌ها نتیجه دردناک تصمیمات خودشان یا دیگران را تجربه کرده‌اند که مخالف با خواست خداوند است ... قتل و آدمکشی، تجاوز، حرص و طمع، دروغ و فریب، آدم‌ربایی، جنگ و ... همه اینها توسط کسانیکه تاثیر و حضور خداوند در زندگی را رد کرده‌اند توجیه می‌شود و همین باعث رنج خودشان و دیگران می‌شود.

نظر خداوند درمورد همه اینها چیست؟ خودخواه نیست. درواقع، اگر درست نگاه کنیم خداوند بسیار مهربان و بخشنده است و امیدوار است ما به سوی او برگردیم  تا زندگی واقعی را به ما نشان دهد. او می‌گوید، "به سوی من آیید، ای همه شمایی که در رنج و عذابید. و من به شما آرامش خواهم داد." اما همه برای رفتن سوی او مشتاق نیستند. او می‌گوید، "ای کسانیکه به پیامبرانی که برایتان فرستاده می‌شود سنگ می‌زنید، چقدر صبر کردم که فرزندانتان را کنار هم جمع کنم، مثل مرغی که جوجه‌هایش را به زیر پر و بال خویش می‌گیرد، اما شما نخواستید." او موضوع را به رابطه انسان‌ها با خودش برمی‌گرداند. "من نور جهان هستم. کسی که از من پیروی کند در تاریکی قدم برنخواهد داشت و نور زندگی از آن او خواهد بود."

اما وقتی زندگی ناعادلانه می‌شود چه؟ آن شرایطی که در زندگی برایمان اتفاق می‌افتد و بخاطر عمل کسی غیر از خودمان بوده چه؟ وقتی احساس می‌کنیم قربانی شده‌ایم بد نیست به این فکر کنیم که خداوند هم خود رفتار ناخوشایند انسان‌ها را تحمل کرده است. خداوند بیشتر از هر کس دیگری حال شما را درک می‌کند.

هیچ چیز در زندگی دردناک‌تر از آنچه مسیح بخاطر ما تحمل کرد نیست، یارانش او را ترک کردند، کسانیکه باورش نداشتند مسخره‌اش کردند، قبل از کشیده شدن به صلیب مورد شکنجه فراوان قرار گرفت، در حضور عموم مردم به یک صلیب میخ شد و به مرور و با رنج فراوان جان خود را از دست داد. خداوند است که ما را خلق کرد اما به ما آزادی انجام اینکارها را داد. این برای مسیح جای تعجب نداشت. او از آنچه می‌خواست پیش آید آگاه بود، همه جزئیات آن، همه دردها و تحقیرهای آن را می‌دانست.

تصور کنید که بدانید اتفاقی ناخوشایند می‌خواهد برایتان روی دهد. مسیح اندوه و عذاب احساسی و روحی را می‌داند. شبی که مسیح می‌دانست می‌خواهند او را دستگیر کنند، به نماز ایستاد اما یارانی را با خود همراه کرد و از آنها خواست که بیدار مانده و مراقب او باشند. بااینکه به سه یار خود اعتماد کرد اما آنها عمق او را درک نکردند. وقتی مسیح از نماز برگشت دید که آنها خوابیده‌اند. مسیح می‌داند که به تنهایی متحمل درد و رنج شدن چه معنی دارد.

جای سوال نیست که این دنیا پر از رنج و عذاب است. بعضی از آنها با اعمال خودخواهانه و تنفربرانگیز انسان‌ها توجیه می‌شود و بعضی توضیح و مفهومی از این زندگی طلب می‌‌کند. خداوند ما را آگاه می‌کند که خود نیز دچار اندوه و ناامیدی شده است و از درد و نیازهای ما آگاه است. دلایل زیادی برای ترسیدن و دچار مشکل شدن وجود دارد اما خداوند آرامش خود را به ما می‌دهد که بسیار بزرگ‌تر و قوی‌تر از مشکل پیش روی ماست. هر چه که باشد او خداوند، خالق ماست. خدایی که همیشه وجود داشته و وجود خواهد داشت.

اوست که ما را با همه جزئیاتمان می‌شناسد، حتی ریزترین و کم‌اهمیت‌ترین جزئیات ما را می‌داند. اگر به او اعتماد کرده و تکیه کنیم، حتی اگر دچار مشکل شویم، او از ما محافظت خواهد کرد.

ما می‌توانیم بدون خداوند یا همراه با او به این زندگی ادامه دهیم. ممکن است بارها از خودتان سوال کرده باشید که چرا زندگی اینقدر سخت است. پاسخ به این سوال این است که آرامش خداوندی را درک کرده و یاد بگیرید چطور با خداوند ارتباط برقرار کنید.

 


 
 
← صفحه بعد
 



<

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس