با عرض سلام خدمت دوستان قدیم و جدید وبلاگ مشاور خانواده
لازم دانستم که چند نکته را خدمت شما عزیزان یاد اوری کنم:
1)خوانندگان محترم هدف از ایجاد این وبلاگ کمک به همنوعانم می باشد.
2)من یک مشاور خانواده هستم که در زمینه هایی که مربوط به زندگی شخصی هر فرد ایرانی می باشد می توانم کمک کنم و نعوذ بالله قدرت خداوندی ندارم پس لطفا در جهت مسائل خانوادگی با من مشورت نمائید،از گفتن دروغ بپرهیزید چون هدف اصلاح رفتار و عملکرد شما می باشد.گفتن خلاف ماجرا، کتمان کردن و یا رویا پردازی فقط باعث گمراهی میشود.
3)کسانی که تمایل به گرفتن مشاوره و یا کمک دارند در حد یک سئوال خیلی کوتاه از طریق ایمیل و یا نظرات در وبلاگ می توانم در خدمتشان باشم در غیر اینصورت باید تماس گرفته و وقت برای ملاقات حضوری بگیرند چون مشاوره از طریق فضای مجازی اینترنت به هیچ عنوان پاسخگو نمی باشد.
نکته:به دلیل کمبودوقت و انبوهی کار از چت کردن در قسمت ایمیل جدا معذورم.
4)برای دادن و یا گرفتن شماره تماس لطفا برایم نظر خصوصی در وبلاگ همراه با ادرس و مشخصات کاملتان گذاشته تا بتوانم با شما دراولین فرصت ممکنه تماس برقرار کنم.
5)از عزیزان توقع درک این موضوع را دارم که در حین بیان مشکلات خویش در طی درمان حد و مرز خود را حفظ کرده در غیر اینصورت از ارائه خدمات و جوابگوئی به انها معذورم.
6)دوستان عزیز به این نکته توجه کنید که بعضی از مشکلات همراه با سن و شخصیتتان شکل گرفته و حل ان احتیاج به گذر زمان دارد پس انتظار معجزه در یک جلسه را نداشته باشید.
و اما سخن اخر...
مشاور کاملا محرم اسرار و راهنمای اهداف شما می باشد.
بهتر است بدانید که امر مشاوره در هر کاری لازم است.
با تشکر فراوان
حسینی.
با عرض سلام خدمت دوستان و خوانندگان محترم
وبلاگ مشاور خانواده
چنانچه مایل به شرکت در سمینارهای آموزشی با
موضوعات موفقیت در ازدواج،موفقیت در زندگی و موفقیت
در کسب و کار و.... می باشید خواهشمند است که به ادرس زیر
مراجعه نمائید
http://www.tehranseminar.ir/info/contact_seminar.asp
و ثبت نام فرمائید.
در صورت تمایل جهت کسب اطلاعات بیشتر
در ساعات اداری با شماره ذیل تماس حاصل فرمائید.
همراه:2107-428-0938
در صورت عدم جوابگویی شماره فوق خواهشمند است یک پیام
کوتاه با مضمون اطلاعات بیشتر به شماره فوق ارسال نمایید.
متاسفانه گاهی اوقات برخی از والدین آموزش لحظه به لحظه ای و اصل همانند سازی در تربیت را فراموش می کنند و گمان می برند که رفتار آنها در این وقت مقتضی بهنجار است و کودک آنها نیز به این نکته اشراف دارد و آن را درک می کند. فراموش کاری و تبعیت ازاین اندیشه ی ناموجه و غلط ، باعث می شود که کودک نه تنها متوجه اشتباه بودن این رفتار نشود بلکه ناسزا گویی را نیز بیاموزد...
بدزبانی کودک در یک موقعیت خاص، می تواند انگشت اتهام را به سمت پدر ومادری سوق دهد که در تربیت کودک نقش اول و مبرهنی دارند. روان شناسان کودک معتقدند که بدزبانی، پرخاش، فحش دادن، تمسخر و... محصول آموزش و تقلید کودک است، مواجهه کودک با جملات و کلمات نامناسب باعث می شود، وی ضمن شنیدن آن عبارات، آنان را در ذهن خود ضبط و ثبت نماید و در زمان مقتضی به تقلید از آموخته های خود از آنان بهره گیرد. متخصصان تربیتی اذعان دارند که رفتار تقلیدی کودک، قدرت شگفت آوری دارد و این خود ما هستیم که تعیین می کنیم فرزندمان چه چیزی را بشنود، ببیند،بفهمد و بالاخره این که انجام دهد؛ لذا بدین ترتیب می توان اظهار نمود که نظارت و کنترل والدین در اولویت اول چرخه غربالگری اعمال و رفتار مطلوب و نامطلوب هر والدی است و خزانه ی رفتاری و گفتاری هر کودکی را شکل می دهد.
بسیاری از والدین جوان، به دلیل استفاده کودکشان از کلمات نامطلوب و گاه ناسزا و دشنام، احساس خجالت و شرمندگی می کنند، به این گروه از والدین پیشنهاد می کنیم که استیصال و درماندگی را کنار بگذارید و وارد صحنه عمل شوید، شما باید دست به کار شوید تا خزانه ی لغات فرزندتان را اصلاح نموده و آن را دوباره بازسازی کنید.
برای موفقیت و پیشبرد هدفتان، می توانید از تدابیر ذیل استفاده نمائید:
متاسفانه گاهی اوقات برخی از والدین آموزش لحظه به لحظه ای و اصل همانند سازی در تربیت را فراموش می کنند و گمان می برند که رفتار آنها در این وقت مقتضی بهنجار است و کودک آنها نیز به این نکته اشراف دارد و آن را درک می کند. فراموش کاری و تبعیت ازاین اندیشه ی ناموجه و غلط ، باعث می شود که کودک نه تنها متوجه اشتباه بودن این رفتار نشود بلکه ناسزا گویی را نیز بیاموزد و از همه مهمتر این که یاد می گیرد آن را در خزانه ی رفتاری و گفتاری خود ثبت نموده و در شرایطی بسان آن موقعیت آموزشی، عمل نماید.
این والدین، غافل از آنند که با دست خود مجوز استفاده از این گونه عبارات را برای فرزندانشان امضاء می کنند. لذا، به جای این رفتار، سعی کنید خشم خود را کنترل نمائید و به او توضیح دهید که چه طور و چرا این قدر عصبانی شده اید!
از سوی دیگر، هرگز به کسی اجازه ندهید که کودک تان را با القاب ناپسند و یا خاصی صدا بزنند،بهتر است راه های مطلوبی را نیز برای مواجه و واکنش با این افراد به کودک یاد دهید، مثلا، به او بگوئید: "اگر کسی، شما را با اسم بدی صدا زد، جواب او را نده" و...
همچنین، از صدا کردن کودک با القابی طنز آمیز و خودمانی چون؛ وروجک، شیطون بلا، دردونه و... به دلیل صمیمیت و محبت بسیار به شدت اجتناب کنید، چرا که کودک ممکن است به تقلید از شما، از آن کلمات در سایر محاورات خود استفاده نماید که چندان هم خوشایند و رضایت بخش شما نیست.
لحن صحیح سخن گفتن را به کودک بیاموزید:لحن گفتگوی صحیح و مودبانه را به کودک یاد دهید، او را متوجه این نکته کنید که تنها آنچه بیان می شود نشان از بد زبانی نیست بلکه شیوه بیان و لحن سخن نیز می تواند مشخص کننده ناخوشایندی گفته ها باشد. کودک باید بداند که دهن کجی هم ، به نوعی بدزبانی محسوب می شود و پیامدی چون بدزبانی دارد .
همه ما در زندگی خود با افرادی مواجه شده ایم که با معلولیت جسمانی زندگی می کنند و نگرشی که نسبت به این افراد وجود دارد این است که اغلب این افراد می توانند به عنوان الگویی برای بهتر زندگی کردن، برای سایرین باشند چرا که با شکوه زندگی می کنند. تماشای زندگی این افراد نشان می دهد که حتی با وجود مشکلاتی بزرگ می توان خوب و شایسته زندگی کرد.
گه گاه ممکن است با خود فکر کنیم که چه خوب بود اگر هیچ مشکل و نگرانی نداشتیم و می توانستیم، تمام و کمال از زندگی و خوشی ها و زیبائیهای آن، بهره ببریم. بیایید به طور کاملا جدی و واقعی، به چنین تصویری از زندگی بیندیشیم. فکر نمی کنید که اگر روند زندگی به این صورت بود که دائما همه چیز بر وفق مراد و خواسته ما بود و هیچ مشکلی در هیچ زمینه ای وجود نداشت، به مرور زمان از لذت بردن و احساس شادمانی نیز به امری تکراری و عادی تبدیل می شد و دیگر انگیزه خاصی برای افراد وجود نداشت.
در واقع می توان اینطور بیان کرد که بدن ما و نظام فکری ما با چنین طرز تفکری، همخوانی ندارد. به نظر می رسد پیدا کردن راه حل و در جستجوی بازکردن گره مشکلات، بخش مهمی از میراث جهان هستی است که در ما به ودیعه گذاشته شده تا هر یک از ما انسانها، برای رهایی از مشکلات خود و دیگران، اقدام کنیم.
انسان نسبت به سایر موجودات ساکن بر روی زمین، یک ویژگی منحصر به فرد دارد و آن این است که به دنبال کسب تجربه است و می تواند از تجربیات خود بهره ببرد. شما این توانایی را به عنوان یک انسان دارید که از "هیچ"، "چیزی" را بسازید. در طول تاریخ این موضوع به اثبات رسیده که انسانها از قدرت بالایی در رویارویی با مشکلات و یافتن راهکار برای مسائل مختلف، برخوردارند و با سخت ترین مشکلات، دست و پنجه نرم کرده اند.
کسی که همواره مثبت فکر می کند، به مشکلات همچون فرصتی نگاه می کند که به او نکته ای تازه می اموزند. شاید به نظر بسیاری از افراد این یک طرز فکر، کلیشه ای و شعاری بیش نباشد، اما به نظر می رسد احساس خوبی در این نظریه وجود دارد که به همین خاطر، خیلی از افراد به آن گرایش پیدا می کنند.
آری!این یک حقیقت بزرگ است که ما چون انسان هستیم، باید یاد بگیریم که چگونه مشکلات را حل کنیم، عشق بورزیم، همواره لبخند بزنیم، اشک بریزیم، سعی کنیم، شکست بخوریم و باز هم برخیزیم و از نو آغاز کنیم.
به حرکات یک کودک ده ماهه توجه کنید. انگار به هر چیزی به مثابه یک مبارزه می نگرد. به هر زحمتی سعی می کند تا خود را بر زمین بکشد تا به انچه می خواهد دست یابد. در این راه ممکن است به او آسیب هم برسد اما خسته نمی شود و از تلاش دست برنمی دارد. گویا زندگی برای او مثل سفری اعجاب انگیز است که در آن به دنبال کشف اشیاء مختلف است. وقتی بچه ها کمی بزرگتر می شوند، همواره با احساسات و هیجانات زیبا و بی پروای خود زندگی می کنند. دوست دارند در مسابقات ورزشی شرکت کنند و از درخت بالا روند و هیجانات را تجربه کنند.
آنچه مسلم است اینکه همه ما در سالهای اولیه زندگی با مشکلاتی روبرو بوده ایم که با آنها مبارزه کرده ایم اما در بزرگسالی به افرادی ترسو و کم دل تبدیل شده ایم که مواجهه با کوچکترین مشکلات برای ما همچون مبارزه ای عظیم بوده است.
به نظر کمی احمقانه است که ما از بچه ها بیشتر از بزرگترها توقع داریم. در مدرسه به بچه ها یاد می دهیم که چطور دیکته بنویسند و جدول ضرب را یاد بگیرند و تمام قواعد و اصول را به انها می آموزیم و آنها را برای شرکت در کنکور و ورد به دانشگاه آماده می کنیم. اما این قوانین یادگیری چون در دنیای بزرگترها وجود ندارد، اوضاع به گونه ای دیگر تغییر میکند.
برخی از افراد انتظار دارند که بدون هیچ حرکت و تلاشی به انچه می خواهند، دست پیدا کنند.
فقط کافیست لحظه ای با خود فکر کنیم که انتظاراتی که از کودکان داریم از خودمان هم داشته باشیم.
مقصود از بیان این عبارت این است که همه ما از فرزندانمان انتظار داریم به اموخته ها و دستورات ما عمل کنند. چون این دستورات را مایه سعادت و خوشبختی آنها می دانیم. حال این مسئله را در فضایی دیگر و در دنیای بزرگسالی ترسیم کنیم و ببینیم هر یک از ما تا چه حد به قوانین خوب زندگی کردن، عمل می کنیم.
آنچه مهم است اینکه بدانیم:" مشکلات، دامنه ی ذهن ما را وسیع تر و آن را کارآمدتر می کنند. مشکلات و بدبختی، نبوغ را آشکار می کند و خوشبختی آنرا می پوشاند."
البته معنای این جمله این نیست که اگر مشکلی هم نداشتیم به دنبال ایجاد مشکل برای خود باشیم تا به این واسطه به رشد نبوغ خویش کمک کنیم. بلکه مقصود اصلی این عبارت آن است که مشکلات و نحوه رویارویی با آنها، انسان را پخته می کند و او را رشد می دهد و کسی که دائما در شرایط خوشی و بدون هیچ گونه مشکلی، روزگار را سپری کند، به این تجربه رشد و پختگی دست نیافته است.
شاید با خودتان فکر می کنید که واژه هایی مثل مسئله، مشکل ، فشار روانی و... از جمله مقوله های کاملاً جدیدی هستند که تنها منحصر به بشر امروزی اند. شاید این گونه تصور می کنید که انسان امروز به دلیل گیر افتادن و احاطه شدن در انواع و اقسام فشار های روانی و استرس ها و حوادث ریز و درشت، بیشتر با این واژه ها آشناست.
اما باید گفت اگر چه مسایلی که امروزه مطرح می شوند در مقایسه با مسایل گذشته پیچیدگی بیشتری دارند اما تنها منحصر به بشر امروزی نیستند. در واقع قدمت مساله و حل آن به درازای عمر بشر است. از همان زمانی که انسان های ابتدایی مسایلی را مطرح می کردند و برای پاسخ به آن به دنبال جواب های گوناگون می رفتند.
همه انسان ها از این منظر که در مسیر زندگی خود دچار حوادث بزرگ و کوچک می شوند با یکدیگر مشابه هستند. و آنچه که منجر به تمایز آن ها میشود شیوه برخورد و حل مساله پیش آمده است. به طور مثال ممکن است سه نفر موقعیت مشابه ای را تجربه کنند اما مسلماً شیوه پاسخ دهی آنها به یک روش نخواهدد بود. و به عوامل زیادی بستگی خواهد داشت.
فردی ممکن است مسله پیش آمده را بپذیرد و آن را به گونه ای منطقی و سالم حل کند. فرد دوم ممکن است با توسل به شیوه های ناکارآمد مسئله پیش آمده را وخیم تر سازد. و فردی ممکن است وجود هرگونه مسئله ای را انکار کند و به دلیل اهمیت ندادن به آن مسایل ،و انباشته شدن آنها بر روی هم از یک مسله کوچک یک فاجعه بسازد.
همه ما روزانه در زندگی روزمره خود با هزاران مسئله کوچک و بزرگ روبرو می شویم که گاهی اجتناب از آنها امکان پذیر نیست. این مسایل می توانند طیف وسیعی را شامل شوند همانند مسایل مالی فرد- مسایل اجتماعی- مسایل در روابط بین فردی و....در واقع می بایست به زندگی از این دیدگاه نگاه کنیم که زندگی پر از مسایل است و ما باید بتوانیم این مسایل پیش آمده را یک به یک حل کنیم . درست همانند یک معما.اما حل تمامی این مسایل ایجاب می کند که ما با مهارت حل مساله آشنا باشیم.
تعریف حل مسئله را بدانیم:حل مساله یک فرایند تفکر نظم یافته و منطقی است که به افراد کمک می کند تا در هنگام مواجهه با مسایل، راه های گوناگون را جستجو کرده و بعد از آن بهترین راه حل را گزینش کنند. مهارت حل مساله به این معنی است که فرد فکر کند و راههای مختلف را جستجو کند تا به راه حل درست برسد.
دیدگاه صحیحی نسبت به مسئله داشته باشید:زمانی که شما دچار مسئله ای میشوید با چه دیدگاه و باوری به آن نگاه می کنید.متاسفانه بسیاری از افراد انتظار دارند در مسیر زندگی خود با هیچ مانعی برخورد نکنند که اینگونه طرز تفکر خود یک مانع بزرگ است. و ایجاد مسئله را در زندگی نشانه ضعف، ناکارآمدی و بی لیاقتی می دانند. اگر شما هم به این باور غلط معتقد هستید می بایست دیدگاه خود را نسبت به مساله تغییر دهید و یک رویکرد صحیح نسبت به آن داشته باشید.
یک تعریف دقیق از مسئله داشته باشید:شما در این مرحله می بایست بتوانید به سوال های ذکر شده پاسخ دهید.
1-مسئله چیست؟
2-این مساله از کجا شروع شده است؟و...
هدف در این مرحله این است که شما به تعریف دقیقی از مساله پیش آمده برسید. تا هرگونه ابهام نسبت به آن برطرف شود. چرا که متاسفانه ضعف بسیاری از افراد در حل مساله این است که در تعریف مشکل، مشکل دارند.برای رسیدن به این هدف شما می بایست اطلاعات درستی در رابطه با مسئله جمع آوری کنید.
راه حل های متعددی را خلق کنید:در این مرحله شما می توانید از روش بارش مغزی استفاده کنید. بارش مغزی به این معنا که تلاش کنید راه حل های متفاوت و متعددی را بدون قضاوت کردن- ارزیابی کردن از خوب یا بد بودن راه حل ارایه دهید. در این مرحله آنچه اهمیت دارد تعداد راه حل های ارایه شده و کمیت است.
معایب و محاسن (سود و زیان) راه حل ها را ارزیابی کنید و یکی از آنها را انتخاب کنید:تمامی راه حل هایی را که در مراحل قبل ارایه کردید مورد بازبینی و برررسی قرار دهید و راه حلی را انتخاب کنید که دارای بیشترین مزیت و کمترین معایب باشد.
در این مرحله شما می توانید از جدولی استفاده کنید که در یک ستون مزایا و در ستون دیگر معایب را یادداشت کنید و با توجه به غلبه مزایای راه حل بر معایبش تصمیم گیری کنید.
راه حل انتخاب شده را اجرا کرده و آن را بازبینی کنید:در این مرحله شما می توانید راه حل انتخابی را اجرا کنید و اثرات آن را بر روی خودتان و همچنین افراد دیگر مشاهده کنید. اگر مساله پیش آمده با این راه حلی که انتخاب کردید حل شده است به خودتان پاداش دهید و اینگونه خودتان را تقویت کنید. اما اگر مساله با این راه حل، حل نشده باقی ماند شما می توانید فرایندهای حل مساله را دوباره بررسی کنید و تمامی موانع را شناسایی کرده و آنها را برطرف کنید.
آنچه مشخص است اینکه انسان همیشه از طریق افکار خویش، به ارائه برنامه های جدیدی به ذهن نیمه هشیار خود می پردازد. به همین خاطر باید دائما مراقب افکار خود باشیم و افکار نا مناسب را به ذهن خود راه ندهیم.
بهتر است همواره در ذهن نیمه هشیار خود، هدف هایتان را به گونه ای مشخص کنید که انگار همان لحظه به انها رسیده اید.
مثلا اگر در جستجوی عزت نفس و یا مقاومت روحی بالایی هستید، در ذهن خویش، خود را اینگونه فرض کنید به همان صورتی که دوست دارید باشید. همیشه اینطور فکر کنید که ذهن نیمه هشیار شما، کمک شایانی برای رسیدن به هدف، به شما می کند. اگر می خواهید به کمالات اخلاقی دست پیدا کنید، همیشه این هدف را در ذهن خود داشته باشید. در این صورت ذهن نیمه هشیار شما در جهت رسیدن به این هدف عمل می کند. باور داشته باشید که این یک اصل قطعی است.
وقتی اینطور فکر کنید که من نمی توانم موفق شوم، تصوری در ذهن خود ایجاد کرده اید که به عنوان محدودیتی برای موفقیت هایتان، عمل می کند.
به راستی که این عبارت، جمله گرانبهایی است که در تمامی مراحل زندگی برای انسان کاربرد دارد:
"خواستن، توانستن است."
فردی را تصور کنید که همیشه دچار یاس است و نسبت به توانایی خود تردید دارد. چنین فردی دائما با جملاتی مثل "نمی توانم فکر کنم"،"طاقتم تمام شده"،"ذهنم کار نمی کنه" و...سر و کار دارد. این تفکر به طور ناخوداگاه بر یادگیری و روند تفکر این فرد تاثیر می گذارد و اختلالاتی را ایجاد می کند. همین امر موجب می شود تا این فرد دست از تلاش بردارد و همیشه عملکرد خود را بی فایده تلقی کند.
اما آنکس که همواره به دنبال موفقیت است، این توانایی و قدرت را پیدا می کند که هر اقدامی را برای رسیدن به موفقیت، انجام دهد. وقتی از تمام نیروی خود برای رسیدن به هدف استفاده می کند، توانایی هایش به طور ناخودآگاه، افزایش می یابند و یک گام دیگر به موفقیت، نزدیک می شود.
نکته جالب اینجاست که هر دو مثال مذکور، ظاهرا دارای مزیت هایی هستند و طرفداران خاص خود را دارند. اما آنچه مشخص است این است که ، آنانکه با راه کار اول، موافقت دارند، اغلب افرادی هستند که حال و حوصله مسئولیت پذیری ندارند و همیشه اینطور وانمود می کنند که برای این کار ساخته نشده اند و این اقدام با روحیه آنها مطابقت ندارد. به این ترتیب این مسئولیت و انجام این کار را به دیگری محول می کنند. این افراد به گونه ای عمل می کنند که در بسیاری از موارد موجب برانگیخته شدن احساس همدردی و ترحم دیگران، می شوند.
ولی گروه دوم افرادی هستند که با تلاش، تمرین و ممارست به نتایج مورد نظر خود دست می یابند و لذت و کامیابی را تجربه می کنند. لذت رسیدن به هدف برای این افراد بسیار شیرین و دلچسب است.
بنابراین می توان اینطور گفت که بهتر است مراقب باشیم تا بی جهت محدودیت هایی را برای تفکرات خود و دستیابی به موفقیت در زندگی، ایجاد نکنیم. گاهی اوقات با عناوین و ویژگیهایی که به خود نسبت می دهیم، نوعی مانع در راه نیل به اهداف برای خود ایجاد می کنیم.
پس باور داشته باشیم که اگر بخواهیم به هدف و خواسته ای که در زندگی برایمان مفید باشد، دست پیدا کنیم باید به تنهایی دست به کار شویم و هرگز منتظر حادثه ای از بیرون نباشیم.
آری! این واقعیتی مهم و انکار ناپذیر است که هر کس به دنبال یجاد تغییر در زندگی خویش است، ابتدا باید به تغییر دادن خود فکر کند. برای تغییر دادن خویش باید به برنامه ریزی در ذهن نیمه هشیار خود فکر کنیم. همه ما می دانیم که ذهن انسان به دو بخش هشیار ونیمه هشیار تقسیم می شود. برای درک بهتر این موضوع می توان اینطور بیان کرد که ذهن انسان را شبیه به یک کوه یخی فرض کنید که نیمی از آن در آب و نیم دیگر، خارج از آب است. قسمتی که بیرون از آب قرار دارد، ذهن هشیار ماست و بخشی که دیده نمی شود، ذهن نیمه هشیار ماست. هرچند که ذهن هشیار ما از اهمیت زیادی برخوردار است اما فراموش نکنید که ذهن نیمه هشیار، مسئولیت بزرگی در زندگی ما دارد.
ذهن ما در قبال موضوعات مختلفی که در زندگی ما رخ می دهند، مسئولیت موثری دارد. مثلاً برخی از عبارات یا الگوهای رفتاری دائما در زندگی همه روزه ما تکرار می شوند. همین تکرارها بر ذهن نیمه هشیار ما اثر می گذارند و احتمالاً موجب می شوند تا به طور ناخودآگاه، برخی از اعمال در ما تکرار شوند و مانعی در جهت رسیدن به اهداف باشند. مثلاً کسی که همواره در رسیدن به قرار ملاقات، تأخیر دارد، به نظر می رسد اگر بهانه و دلیل موجهی برای این تأخیرها هم نداشته باشد، باز هم به شکلی ناخوداگاه با تأخیر حاضر می شود، و دلیل این اتفاق این است که چنین مسئله ای در ذهن نیمه هشیار او تثبیت شده و به صورت الگویی رفتاری درامده است. شاید برای چنین فردی این تصور وجود داشته که شرایط زندگی اش موجب تأخیر اوست و نمی تواند این شرایط را تغییر دهد اما آنچه مشخص است اینکه ذهن نیمه هشیار چنین فردی، اینطور تنظیم شده و برنامه ریزی شده که دائما از زمان عقب بماند و همین امر زندگی او را هدایت کرده است. همین مسئله موجب می شود تا همیشه اینطور فکر کند.
سعی کنید همیشه در مورد خودتان و شرایط زندگی تان، مثبت فکر کنید که قطعا این طرز تفکر می تواند ثمر بخش باشد. کسی که به دنبال تغییر و اصلاح خویش است، به طور تدریجی به سمت الگوهای رفتاری مثبت قدم برداشته است.
بنابراین آنچه مهم است اینکه به اصلاح برخی از الگوهای رفتاری تثبیت شده در ذهن نیمه هشیارمان، بپردازیم.
حتما همه شما در زندگی با افراد نالان مواجه شده اید.افرادی که دائما انرژی منفی ارسال می کنند و کافیست از آنها بپرسید که حالشان چطوراست؟ مدتی بعد از طرح این سوال، حتماً از عملکرد خود پشیمان می شوید، چون باید شنونده مجموعه ای از مشکلات وغم و غصه های متنوع باشید. انگار برای این افراد، زندگی راحت معنا ندارد و هرگاه در راحتی قرار گیرند، ذهن نیمه هشیارشان به آنها نهیب می زند که این آرامش را باور نکن، چون واقعی نیست.!
برای این افراد همیشه داستانهای غم انگیز در زندگی وجود دارد. یا مثلا برای افرادی که با الگوهای رفتاری بی نظمی زندگی می کنند، شاید تمایل به بی نظمی نداشته باشند، اما به طور ناخودآگاه از این الگوی ذهنی اثرمی پذیرند. اگر در کمترین زمان، فضای شخصی خانه و اتاق این افراد را برایشان مرتب کنید، احتمالا در مدت زمان اندکی،آنرا به حالت اولیه برمی گردانند.
به یاد داشته باشید که الگوهای رفتاری منفی، ریشه ای قوی در انسان دارند اما با این وجود، قطعاً قابل تغییر هستند. سعی کنید همیشه در مورد خودتان و شرایط زندگی تان، مثبت فکر کنید که قطعاً این طرز تفکر می تواند ثمر بخش باشد.
کسی که به دنبال تغییر و اصلاح خویش است، به طور تدریجی به سمت الگوهای رفتاری مثبت قدم برداشته است. برای تسریع این روند می توانید در کلاسهای آموزشی شرکت کنید یا کتابهایی را مطالعه کنید که به شما آرامش می دهند و شما را در جهت دسترسی به الگوهای مثبت رفتاری، کمک می کنند. سعی کنید بیشترین وقت خود را در کنار افرادی سپری کنید که به شما چیزهای مثبت می اموزند که قطعاً هم نشین خوب، بیشترین تاثیر را بر انسان دارد. با به خاطر سپردن الگوهای رفتاری مثبت، و تکرار آنها در ذهن و درون خویش، موفق می شوید تا تدریجاً به حذف الگوهای منفی برسید. فراموش نکنید که اراده آهنین می تواند سنگ را سوراخ کند.
ارسالی از دوست بسیار عزیزم :
جناب اقای علی احکامی....
با تشکر فراوان....
ما موجوداتی علمآموز هستیم و یادگیری بخشی از انسان بودن ما است و زندگیمان را ارزشمند میکند پس برای یاد گرفتن هیچ وقت دیر نیست.
اکثر ما تلاش میکنیم که یک یا دو کار را خیلی خوب یاد بگیریم. چیزهایی که به کار مربوط میشوند یا یک یا دو سرگرمی و کار تفریحی. اما بااینکه خیلی مهم است درمورد چیزهایی که برایمان مهم هستند اطلاعات عمیق و کامل به دست آوریم، به همان اندازه مهم است که درک کلی خود از دنیا را هم بالا ببریم.
خیلی افراد تصور میکنند که یادگیری فقط به خاطر نفس یادگیری برای بچههای مدرسهای است. چیزهایی که در زندگی آنها تاثیر مستقیم نداشته باشند به نظرشان پیش پا افتاده میرسد. آنها تصور میکنند که برای یاد گرفتن این مطالب وقت نیست و کارهای مهمتری برای انجام دادن دارند.
اما دلایل زیادی وجود دارد که ثابت میکند یاد گرفتن یک مطلب جدید در روز بسیار مفید است اما بهترین دلیل آن هیچ ارتباطی با عملی بودن آن مطالب ندارد.
ما موجوداتی علمآموز هستیم و یادگیری بخشی از انسان بودن ما است و زندگیمان را ارزشمند میکند.
در زیر به فواید دیگر آن اشاره میکنیم:
• یادگیری موضوعات مختلف دیدگاه ما را در زمینههای تخصصی روزانه تقویت میکند.
• یادگیری به ما کمک می کند با موقعیتهای جدید راحتتر و آمادهتر خودمان را تطبیق دهیم.
• داشتن دانش گسترده در موضوعات مختلف با کمک به ما برای خلاقانه اندیشیدن و فراهم کردن الگو، ابتکار و نوآوری را در ما تقویت میکند.
• یادگیری شخصیت ما را عمیقتر میکند و باعث میشود در نظر اطرافیانمان الهامبخشتر باشیم.
• یادگیری اعتمادبهنفس ما را افزایش میدهد.
• یادگیری درکی از فرایندهای تاریخی، اجتماعی و طبیعی در اختیار ما قرار می دهد که موجب تاثیر گذاردن بر زندگیهای ما میشود.
• یادگیری زندگی ما را ارزشمندتر میکند.
آیا آرزو دارید وقتی دوستانتان از شما میپرسند، "امروز چه یاد گرفتی؟" پاسخی به جز "هیچ چیز" برای آنها داشته باشید؟ در این مقاله ایدههایی برایتان آوردهایم که کمکتان میکند هر روز یک چیز تازه یاد بگیرید.
مراحل:
1. از اینترنت استفاده کنید. از موتورهای جستجو (مثل گوگل، یاهو استفاده کرده و چیزی که همیشه دوست داشتید درمورد آن اطلاعات داشته باشید را در آن تایپ کنید. میتواند هر چیزی باشد، از تاریخچه یک بازی تا فرایند بستهبندی خوراکی موردعلاقهتان.
2. یک کتاب مثل لغتنامه یا دایرهالمعارف بردارید. یک صفحه را به طور تصادفی باز کنید و اولین کلمه یا مقالهای که میبینید را مطالعه کنید.
3. با یکی از آشنایان صحبت کنید. معلم، دوست، اقوام یا حتی والدینتان. از آنها بخواهید درمورد یکی از تجربیاتشان با شما صحبت کنند.
4. با یک غریبه حرف بزنید. وقتی بعنوان توریست به یک کشور خارجی میروید، مردم آنجا میتوانند محلهای دیدنی را به شما نشان دهند.
5. طی کلاس، سخنرانی، تمرین خوب، دقت کنید. مطمئناً چیز جدیدی یاد خواهید گرفت.
6. برنامههای آموزشی تلویزیون را تماشا کنید. کانال آموزشی، شبکه خبری موردعلاقهتان و از این قبیل. تلویزیون میتواند منبع اطلاعاتی بسیار خوبی باشد. فرصتهای زیادی برای یادگیری درمورد موضوعاتی که دانش ناقصی درمورد آن داشتید، از طریق آن میسر میشود.
7. مطالعه کنید. مهم نیست که چه چیزی فقط مطالعه داشته باشید. روزنامه، لیست مواد و ترکیبات روی موادغذایی، بیلبوردها و علائم و نشانههای خیابانی، مجلات و از این قبیل. خواندن روزنامه کمکتان میکند بفهمید در جهان چه اتفاقاتی میافتد. مجلات معمولاً حاوی اطلاعات مختلف درمورد موضوعات مختلف هستند.
نکات:
• وقت گذاشتن برای خودتان و فکر کردن و فهمیدن اینکه که هستید، راه خوبی برای یاد گرفتن چیزهای جدید است!
• هر چیزی که یاد میگیرید را جایی یادداشت کنید تا هیچوقت آن را فراموش نکنید. این اطلاعات را میتوانید در یک فایل کامپیوتری تایپ کرده و یا در یک دفترچه یادداشت کنید. باید بفهمید که کیفیت دنیای شما توانایی شما برای فرق گذاشتن است. پس متوجه تفاوتها شوید و آنها را یادداشت کنید.
• اگر تصور میکنید یاد گرفتن کار کسالتباری است، سعی کنید کتابهای مفرحتر با زمینه علمی بخوانید.
هشدارها:
• هیچوقت تصور نکنید که برای یاد گرفتن پیر شدهاید. وقتی فکر کنید برای یاد گرفتن پیر هستید، خیلی زودتر پیر خواهید شد!
چیزهایی که ممکن است نیاز داشته باشید:
• یک منبع اطلاعاتی
• مداد، خودکار، ماژیک شبرنگ و از این قبیل
• کاغذ و دفتر
نظرات ()