مشاوره خانواده

انسان سالم،بی مسئله نیست...

مهربانی چیست؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
 


مهربانی یکی از ویژگی های انسانهاست
انسانها معمولا خشن و بی رحمند
اما صفت مهربانی و دلسوزی هم ویژگی انسان است
خداوند مهربان ظرفیت آنرا به ما هدیه داد
بسته به این که چقدر این ویژگی تقویت شود انسانها رئوف و مهربان می شوند
مهربانی گاهی با حماقت اشتباه گرفته می شود که هیچ ربطی به هم ندارند
چون فردی که مهربان باشد هوشیار است و مهربانی را آگاهانه انتخاب می کند
هیچوقت خود را مجبور نمی داند و تحمل نمی کند
بلکه مهربانی با زندگی برایش یک معنی دارد
در واقع مهربانی با هوشمندی ارتباط مستقیم دارد
چیزی که این روزها به آن توجه نمی شود
مهربانی فقط این نیست
که من هرچه آدم فقیرتر و مظلوم تر از خود را ببینم برایش دل بسوزانم
یا اینکه هر که با من خوب باشد مهربان باشد آسان گیر تر باشد با او مهربانم
همه در این شرایط مهربانند اگر نباشند جای تعجب دارد!!!
بلکه مهربانی واقعی وقتی ست که انقدر قدرت و هنرش را داشته باشی
که بتوانی با کسی که به تو سخت می گیرد باتو نامهربان است و به تو بدی می کند مهربان باشی
چون او قطعا به دلسوزی تو بیشتر نیاز داره
نامهربانی و بدی و انعطاف نداشتن فقط یک نشانه است
و تنها دلیلش کمبود عشق است
کمبود عزت نفس است
که از کودکی تا الان منجر به این بیماریها میشود
غرور و تکبر و نفرت جایگزین میشود
و یک انسان مهربان دست آدمی که در باطلاقی در حال فرو رفتن است
را تا جایی که خودش در آن فرو نرود را می گیرد.
گاهی آدمها به یک حیوان رحم و شفقتی دارند و این را مهربانی می پندارند
ولی توان این را ندارند که با یک انسان مهربان باشند
مطمئن باش یه آدم مهربان خیلی چیزها را می فهمد
اما شاید به روی خوش نیارد
چون به حرمت انسانی تو احترام می گذارد آنرا احمق و ساده فرض نکن
می خواهد هر چیز سیر طبیعی خودش را داشته باشد
و تو آزادانه انتخاب کنی وتنها به تو آگاهی می دهد
برای یه آدم مهربان فرقی نمی کنه کجا باشه یا چی داشته باشه
مهم اینه که در هر جایی خود را مسئول خودش می داند و به خود باوری رسیده
اشتباهاتش را به گردن بقیه نمی اندازد و آن را با جان ودل می پذیرد
مهربانی واژه ایست پر معنی که داشتن این ویژگی هنر می خواهد
خردمندی می طلبد و هیچ جایی با حماقت همپوشانی ندارد
"اما ای تن درستان و تیز روان ، زنهار که در برابر لنگان ملنگید
و این را مهربانی مپندارید.جبران خلیل جبران"
حماقت از روی ناآگاهی و بی خردی ست
و مهربانی اوج شکوفایی خرد و احترام به انسانیت است
مهربانی ،عشق وعقل در یک مسیرند!!!



 
 
یاد آوری ...
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
 


 
 
رابطه داشتن، بهترین هدیه زندگی :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۸
 

 

رابطه داشتن,داشتن روابط خوب, حفظ روابط

داشتن روابط خوب با دیگران و حفظ آن مهم ترین کار در زندگی شماست، درست در ابتدای لیست کارهایتان!
شما هم موارد مختلفی در زندگی‎تان هست که می‎خواهید به آن‎ها دست پیدا کنید؛ کارهای مختلفی هست که می‌خواهید انجام دهید؛برای دست یافتن به اهداف خود قبل از هر چیز باید الویت‌بندی کنید و هر کاری را در زمان خاص خودش انجام دهید.

اهمیت حفظ روابط
من به تجربه دریافته‎ام که اولویت اول من باید روابطم باشند. باور دارم که اولویت شما نیز چنین است، هیچ چیز دیگری نیست که از روابط مهم‎تر باشد. به این دلایل:

1- روابط هدف نهایی مجموع نیاز های شماست
مهم‎ترین چیزی که مردم نیاز دارند چیست؟ نه پول است نه موفقیت‎های بزرگ و نه شهرت بین دیگران. مهم‎ترین چیزی که مردم نیاز دارند عشق است. ما همگی نیاز داریم عشق بورزیم و به ما عشق بورزند. متأسفانه، گاهی چنان با مسایل دیگر درگیر می‌شویم که فراموش می‎کنیم چقدر زیباست که دوست بداریم و دوست داشته شویم. اجازه ندهید این امر در زندگی شما فراموش شود، دیگران را دوست بدارید و دوست داشته شوید، زندگی را حس کنید، می‌دانید که چقدر چشیدن طعم عشق فوق العاده است. چگونه می‌توان این‎کار را انجام داد؟ با ایجاد روابط. این تنها راه است. هیچ راه دیگری برای دوست داشتن و دوست داشته شدن جز ایجاد روابط نیست.

2- بزرگترین لذات شما از روابط نشأت می‎گیرد
یکی از بخش‎های جدایی ناپذیر یک رابطه از خود گذشتگی است. در واقع من باور دارم که هیچ رابطه حقیقی و خالصی نیست که از فداکاری تهی باشد. ممکن است در یک رابطه وقت می‎گذرانید، توجه می‎کنید، پول خرج می‎کنید یا فقط یک لبخند خرج می‎کنید، اما یک رابطه خالص و واقعی تمام و کمال درباره از خود گذشتگی و فداکاری است. باور داشته باشید یا نه، بزرگترین لذت در از خود گذشتگی است. زندگی وقتی زیباست که ما به فکر دیگران باشیم و نه فقط به خویشتن بیاندیشیم.

3- تنها با داشتن یک رابطه خالص و واقعی است که می‎توانید اثر عمیقی روی دیگران داشته باشید
از کدام‎یک نصیحت شنوی بیشتری دارید؟ کسی که به‎درستی نمی‎شناسید، یا کسی که عاشقش هستید؟ معلوم است که دومی. ما قدر کسانی که دوست داریم را بیشتر از افراد دیگر می‎دانیم. حرف‎های‎شان بیشتر در ما اثر دارد، نه فقط در ذهن ما بلکه در قلب‎مان می‎نشیند؛ چراکه مؤثرترین راه برای اثر بخشی طولانی مدت روی دیگران ایجاد رابطه با آن‎هاست. پس با دیگران دوست شده و به آن‎ها اهمیت بدهید. من مطمئنم به شما گوش خواهند داد و به نظرات شما احترام خواهند گذاشت.

4- وجود روابط خالصانه سبب می‎شود دیگران هنگام مشکلات شما را حمایت کنند
در هنگام مواجهه با مشکلات، به دیگران نیاز داریم تا حمایت‎مان کنند. هیچ کس به تنهایی نمی‎تواند خودش مراقب همه چیز باشد، وقتی روزگار تیره و تار گردد و مشکل بزرگی پیش آید، هیچ چیز ارزشمندتر از حمایت افرادی که دوست‎شان داریم نیست. آن‎ها تشویقمان می‎کنند که از پس مشکل برآییم، در طول مدت آن مشکل همراهی‎مان می‎کنند و نمی‎گذارند بار سنگین مشکلات را تنهایی به دوش بکشیم. این‎گونه است که تحمل سختی‎ها آسان‎تر می‎شود.

5- سرانجام، روابط تنها چیزی هستند که اهمیت دارند
انسان‎ها هنگام مرگ به موفقیت‎ها و دست یافته‎هاشان در طول زندگی نمی‎اندیشند. اهمیت نمی‎دهند که ثروتمند بوده‎اند یا مشهور، همه این چیزها در هنگام مرگ معنی خود را از دست می‎دهند. تمام چیزی که در آن لحظات می‎خواهند داشتن عزیزان‎شان در کنارشان است. گرمای عشق را در اطراف خود در آخرین لحظات می‎خواهند. هیچ چیز دیگری مهم نیست. درمی یابند که در نهایت روابط تنها مسئله مهم در زندگی است. ما نباید تا آن موقع منتظر بمانیم بلکه بهتر است اکنون این نکته را دریابیم.


 
 
چرا مهربانی‌ های تصادفی اهمیت بسیاری دارد ؟؟؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۸
 

 

مهربانی‌ های تصادفی, مهربانی کردن,پذیرفتن مهربانی‌

با اینکه قصد و نیتی که پشت ایده مهربانی کردن تصادفی وجود دارد، ایده‌ای فوق‌العاده است، اما ممکن است سوءتعبیراتی ایجاد کند. این سوءتفاهمات از آنجا ناشی می‌شود که ممکن است دریافت‌کننده این مهربانی تمایلی به آن نداشته باشد و اتفاقاً این محبت‌ها موجب نگرانی یا بی‌اعتمادی او شود. بیشتر این بخاطر دنیای پر از شک و سوءظنی است که در آن زندگی می‌کنیم نه ذات مهربانی کردن. اگر مشکل اینجا باشد واقعاً جای خجالت است ولی چاره کار این نیست که این دسته مهربانی کردن‌ها را کنار بگذارید. درمقابل باید تعداد بیشتری از ما و به دفعات بیشتر این کار را بکنیم.

سخاوتمند باشید. به کسانی که دوستشان دارید ببخشید؛ به کسانی که دوستتان دارند ببخشید، به بیچاره‌ها و خوشبخت‌ها و حتی به آنهایی که دوستشان ندارید ببخشید. مطمئن باشید این بخشش‌ها برگشت قابل‌توجهی برایتان خواهد داشت. هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر به دست می‌آورید.

مهربانی تصادفی یعنی "عملی عاری از خودخواهی که توسط فرد یا افرادی به منظور کمک کردن یا شاد کردن فردی دیگر انجام می‌گیرد... به طور کلی هیچ دلیلی جز آوردن لبخند بر لبان دیگران و شادتر کردن آنها ندارد."

شاید استفاده از واژه تصادفی کمی گمراه‌کننده است و شاید استفاده از واژه‌هایی مثل ناگهانی بهتر باشد. یعنی کاری که به صورت خودبخود و آزادانه بدون چشم‌داشت به برگشت چیزی انجام می‌شود. مطمئناً چنین رفتاری زمینه داشتن جامعه‌ای سالم و شاد را فراهم می‌آورد که در آن افراد بی‌توقع به هم‌نوعان خود کمک می‌کنند.

اما چه چیز جلو ما را برای انجام چنین کارهایی می‌گیرد؟ علت آن ناامنی‌ها، بی‌اعتمادی‌ها، نداشتن اعتمادبه‌نفس، شک و تردید و کمبودهاست. همین خصایص هم باعث می‌شود که تمایلی به پذیرفتن مهربانی‌های تصادفی دیگران هم نداشته باشیم. اگر احساس بی‌ارزش بودن کنیم، تصور خواهیم کرد که چیزی برای بخشیدن نداریم؛ اگر خودمان را دوست نداشته باشیم، اعتماد نمی‌کنیم که چرا کسی به ما محبت کرده است. می‌ترسیم که حتماً کسی که محبتی کرده است در عوض آن چیزی از ما می‌خواهد یا انگیزه‌ای منفی دارد.

وقتی با سخاوتمندی احساس ناراحتی کنیم، باعث خواهد شد که فقط درگیر خودمان و مشکلات خودمان شویم. وقتی بتوانیم زیبایی محبت کردن تصادفی را درک کنیم، از این پیله‌ای که به دور خودمان تنیده‌ایم بیرون خواهیم آمد و باعث خواهد شد که بتوانیم تمرکز را از روی خودمان برداشته و به سمت دیگران برویم.

بخشش و محبت تصادفی و ناگهانی بر آنهایی که در تماس با این عمل و افراد درگیر در آن قرار می‌گیرند هم تاثیری قابل‌توجه دارد. بعنوان مثال، آرتور روزنفیلد در صف استارباکس ایستاده بود. مرد پشت سر او بی‌صبر و عصبانی شده، مدام روی بوق می‌زد و بر سر آرتور و کارکنان استارباکس فریاد می‌کشید. آرتور که خودش داشت کم‌کم عصبانی می‌شد، سعی کرد خونسردی خود را حفظ کند و این حالت منفی‌ را به مثبت تبدیل کند به همین خاطر پول قهوه آن مرد را حساب کرده و به راه خود ادامه داد. وقتی آخر روز به خانه رسید، متوجه شد که زنجیره‌ای از بخشش ایجاد کرده است که نه تنها کل آن روز ادامه پیدا کرده بود، بلکه در اخبار عنوان شده و طی 24 ساعت در کل دنیا پخش شده بود.

یادتان باشد هیچ مهربانی کوچک نیست. هر عملی موجی ایجاد می‌کند که انتهای منطقی ندارد.

آیا می‌توانید دنیایی را تصور کنید که هیچ محبت و مهربانی در آن وجود نداشته باشد. دنیایی که در آن همه فقط به فکر نیازهای خودشان باشند و دیگران را نادیده بگیرند. مطمئناً زندگی کردن در چنین جایی وحشتناک است زیرا واقعیت این است که ما نمی‌توانیم در دنیایی که در آن بخشش، محبت و مهربانی وجود ندارد زندگی کنیم.

مهربانی کردن تصادفی برای سلامت ما لازم است، زیرا این رفتارها ما را از خودخواهی و تنهایی آزاد می‌کند. سخاوت واقعی این است که بدون توقع از هرگونه بازگشت و دریافت ببخشید. این مهمترین عمل سخاوتمندی است زیرا بدون شرط، بدون وابستگی و آزادانه است. اینکه این بخشش را در حق دوستان، خانواده یا غریبه‌ها بکنیم، هیچ فرقی ندارد.

شاید فکر کنید که چیزی برای بخشیدن ندارید، اما چه مقدار کمی پول باشد و چه مقدار زیاد، یک فنجان چای باشد یا یک دسته گل هیچ فرقی نمی‌کند. ذات بخشیدن است که اهمیت دارد. همانطور که گاندی می‌گوید، "هر کاری که می‌کنیم بی‌اهمیت به نظر می‌رسد اما اینکه انجامشان دهیم خیلی مهم است."


 
 
تو این زندگیِ سخت، میشه به آرامش رسید؟
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢۸
 

 

 

زندگیِ سخت,داشتن آرامش,رسیدن به آرامش

چرا آدم‌ها سرطان می‌گیرند؟ چرا زلزله می‌آید و شهرها را نابود می‌کند؟ چرا آدم‌ها مجبورند سخت کار کنند تا پول کافی برای سیر کردن خانواده‌شان داشته باشند؟

"چرا؟" وقتی زندگی سخت است، راهی برای رسیدن به آرامش وجود دارد؟

همه ما در ناخودآگاهمان به چنین سوالاتی فکر می‌کنیم. اما به صورت هوشیارانه خیر. ما آنقدر درگیر زندگی کردن هستیم که به ندرت مکث کرده و می‌پرسیم چرا؟
اما روزی اتفاقی می‌افتد که بیدارمان می‌کند. والدینمان طلاق می‌گیرند. دختر همسایه دزدیده می‌شود. یکی از خویشاوندان سرطان می‌گیرد. این اتفاقات ما را برای مدتی بیدار می‌کند... اما باز به همان حالت انکار سابق برمی‌گردیم تا زمانیکه دوباره اتفاقی بیفتد و هوشیارمان کند. این باعث می‌شود فکر کنیم که مشکلی وجود دارد. یک چیزی کاملاً اشتباه است. زندگی نباید اینطور باشد.

خوب، چرا اتفاقات بد روی می‌دهد؟ چرا این دنیا جای بهتری نشده است؟
در کتاب‌های مذهبی برای این سوالات پاسخ‌هایی آمده است اما این آن جوابی نیست که بیشتر آدمها دوست داشته باشند بشنوند: دنیا اینطور است چون ما آدمها اینطور خواسته‌ایم.

عجیب به نظر می‌رسد؟
کیست که می‌تواند این دنیا را متفاوت با آنچه که الان هست بسازد؟ کیست که بتواند تضمین کند که دنیا همیشه برای همه آدم‌ها بدون سختی و رنج خواهد بود؟

فقط خدا. خداوند می‌تواند اینکار را انجام دهد. اما نکرده است. حداقل تا امروز اینکار را نکرده است. به همین خاطر از دست او عصبانی می‌شویم. می‌گوییم، "خدا همه آدم‌ها را دوست ندارد. اگر داشت دنیا اینطور نبود."

این را می‌گوییم به این امید که خدا تصمیم خود را برای این دنیا عوض کند. تصور می‌کنیم که انداختن تقصیرها به گردن خداوند باعث می‌شود او نظر خود را تغییر دهد.

اما به نظر نمی‌رسد که چنین تصمیمی داشته باشد.اما چرا؟
خداوند تغییر نمی‌کند. چون چیزی که خودمان خواسته‌ایم را برایمان فراهم کرده است: دنیایی که بتوانیم طوری رفتار کنیم که انگار خدایی نیست و به حضور او هم نیازی نیست.

داستان آدم و حوا را به یاد دارید؟ آنها "میوه ممنوعه" را خوردند. آن میوه نشانه این بود که می‌توانند خدا و دستوراتش را نادیده بگیرند و زندگی خود را بدون او دنبال کنند. آدم و حوا امیدوار بودند که خودشان بتوانند بدون خدا مثل خدا شوند. آنها بر این تصور بودند که چیزی باارزش‌تر از خود خدا در حیات وجود دارد، چیزی باارزش‌تر از داشتن رابطه شخصی با خداوند. و دستگاه این جهان – با همه نواقص آن – در نتیجه تصمیمی که آنها گرفتند ایجاد شده است.

داستان آنها داستان ماست، اینطور نیست؟ کیست که – حتی اگر نه کلامی بلکه در دل خود --نگفته باشد، خدایا من بدون تو هم می‌توانم زندگی کنم؟
همه ما تلاش کرده‌ایم که دنیا بدون خدا هم پیش رود. چرا اینکار را کرده‌ایم؟ احتمالاً به این خاطر که تقریباً همه ما تصور می‌کنیم که چیزی باارزش‌تر و مهمتر از خدا وجود دارد. برای آدمهای مختلف این متفاوت است اما طرزفکر همه آنها یکی است: خدا مهمترین چیز در زندگی نیست. درواقع، خیلی راحت می‌توانیم بدون او هم زندگیمان را جلو ببریم.

پاسخ خداوند به این فکر ما چیست؟
او اجازه اینکار را می‌دهد. خیلی‌ها نتیجه دردناک تصمیمات خودشان یا دیگران را تجربه کرده‌اند که مخالف با خواست خداوند است ... قتل و آدمکشی، تجاوز، حرص و طمع، دروغ و فریب، آدم‌ربایی، جنگ و ... همه اینها توسط کسانیکه تاثیر و حضور خداوند در زندگی را رد کرده‌اند توجیه می‌شود و همین باعث رنج خودشان و دیگران می‌شود.

نظر خداوند درمورد همه اینها چیست؟ خودخواه نیست. درواقع، اگر درست نگاه کنیم خداوند بسیار مهربان و بخشنده است و امیدوار است ما به سوی او برگردیم  تا زندگی واقعی را به ما نشان دهد. او می‌گوید، "به سوی من آیید، ای همه شمایی که در رنج و عذابید. و من به شما آرامش خواهم داد." اما همه برای رفتن سوی او مشتاق نیستند. او می‌گوید، "ای کسانیکه به پیامبرانی که برایتان فرستاده می‌شود سنگ می‌زنید، چقدر صبر کردم که فرزندانتان را کنار هم جمع کنم، مثل مرغی که جوجه‌هایش را به زیر پر و بال خویش می‌گیرد، اما شما نخواستید." او موضوع را به رابطه انسان‌ها با خودش برمی‌گرداند. "من نور جهان هستم. کسی که از من پیروی کند در تاریکی قدم برنخواهد داشت و نور زندگی از آن او خواهد بود."

اما وقتی زندگی ناعادلانه می‌شود چه؟ آن شرایطی که در زندگی برایمان اتفاق می‌افتد و بخاطر عمل کسی غیر از خودمان بوده چه؟ وقتی احساس می‌کنیم قربانی شده‌ایم بد نیست به این فکر کنیم که خداوند هم خود رفتار ناخوشایند انسان‌ها را تحمل کرده است. خداوند بیشتر از هر کس دیگری حال شما را درک می‌کند.

هیچ چیز در زندگی دردناک‌تر از آنچه مسیح بخاطر ما تحمل کرد نیست، یارانش او را ترک کردند، کسانیکه باورش نداشتند مسخره‌اش کردند، قبل از کشیده شدن به صلیب مورد شکنجه فراوان قرار گرفت، در حضور عموم مردم به یک صلیب میخ شد و به مرور و با رنج فراوان جان خود را از دست داد. خداوند است که ما را خلق کرد اما به ما آزادی انجام اینکارها را داد. این برای مسیح جای تعجب نداشت. او از آنچه می‌خواست پیش آید آگاه بود، همه جزئیات آن، همه دردها و تحقیرهای آن را می‌دانست.

تصور کنید که بدانید اتفاقی ناخوشایند می‌خواهد برایتان روی دهد. مسیح اندوه و عذاب احساسی و روحی را می‌داند. شبی که مسیح می‌دانست می‌خواهند او را دستگیر کنند، به نماز ایستاد اما یارانی را با خود همراه کرد و از آنها خواست که بیدار مانده و مراقب او باشند. بااینکه به سه یار خود اعتماد کرد اما آنها عمق او را درک نکردند. وقتی مسیح از نماز برگشت دید که آنها خوابیده‌اند. مسیح می‌داند که به تنهایی متحمل درد و رنج شدن چه معنی دارد.

جای سوال نیست که این دنیا پر از رنج و عذاب است. بعضی از آنها با اعمال خودخواهانه و تنفربرانگیز انسان‌ها توجیه می‌شود و بعضی توضیح و مفهومی از این زندگی طلب می‌‌کند. خداوند ما را آگاه می‌کند که خود نیز دچار اندوه و ناامیدی شده است و از درد و نیازهای ما آگاه است. دلایل زیادی برای ترسیدن و دچار مشکل شدن وجود دارد اما خداوند آرامش خود را به ما می‌دهد که بسیار بزرگ‌تر و قوی‌تر از مشکل پیش روی ماست. هر چه که باشد او خداوند، خالق ماست. خدایی که همیشه وجود داشته و وجود خواهد داشت.

اوست که ما را با همه جزئیاتمان می‌شناسد، حتی ریزترین و کم‌اهمیت‌ترین جزئیات ما را می‌داند. اگر به او اعتماد کرده و تکیه کنیم، حتی اگر دچار مشکل شویم، او از ما محافظت خواهد کرد.

ما می‌توانیم بدون خداوند یا همراه با او به این زندگی ادامه دهیم. ممکن است بارها از خودتان سوال کرده باشید که چرا زندگی اینقدر سخت است. پاسخ به این سوال این است که آرامش خداوندی را درک کرده و یاد بگیرید چطور با خداوند ارتباط برقرار کنید.

 


 
 
رازهایتان را به این افراد نگویید :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٤
 


 

رازداری, افشای راز ,آثار منفی افشای راز

راز و البته حفظ آن مقوله ای است که همیشه با آدمی بوده است. این که فرد رازش را به چه کسی بگوید و به چه کسی نگوید، دغدغه ای است که همواره ذهن آدمی را به خود مشغول داشته است. یکی از دشوارترین مواقع در زندگی آدمی وقتی است که بفهمد رازش فاش شده و دشوارتر از آن وقتی است که بفهمیم این راز از سوی فردی خودی فاش شده که زمانی محرم اسرارمان بوده است.

از طرفی ورود تکنولوژی به ایران در کنار تمام مواهب آن آسیب هایی برای شهروندان نیز به جا گذاشته است که یکی از هزاران مشکل آن رواج پدیده «افشاگری» است. پدیده ای که حالا به یک آسیب اجتماعی تبدیل شده است. به همین دلیل، بررسی دلایل روی آوردن افراد به افشاگری از جمله سوال هایی است که امروز پیش روی ما قرار دارد.

از اینها گذشته باید دید چه بسترهای اجتماعی شرایط را برای وجود و بروز افشاگران ایجاد کرده است. شاید یکی از دلایل روی آوردن افشاگری در سطح شهروندان، ریخته شدن تابوی افشاگری در میان مدیران و مسئولان یک جامعه باشد. نکته ای که در این گفتگو از سوی دکتر عزت الله کردمیرزا مورد تاکید قرار گرفته است.

برای بازشناسی این پدیده با دکتر کردمیرزا، روانشناس به صحبت نشستیم تا با مفهوم حریم خصوصی و وضعیت آن در ایران ویژگی های روان شناختی انسان های افشاگر بیشتر آشنا شویم و چگونگی برخورد با آنها را دریابیم.

حریم خصوصی را چگونه تعریف می کنید؟
- براساس منابع علمی، حریم خصوصی یعنی یک فرد یا گروه بتواند خود یا اطلاعات مربوط به خود را مجزا کند و در نتیجه بتواند خود یا اطلاعاتش را با انتخاب خویش در برابر دیگران آشکار کند. ریشه و اساس مشکل حریم خصوصی مربوط به افشاگری نامناسب و بدون کنترل داده های شخصی است. برخی از مردم به سادگی رازهای خود و دیگران را افشا می کنند و پیامدهای منفی آن را نمی سنجند. و به قول سعدی: «خامشی به که ضمیر دل خویش - به کسی گویی و گویی که: مگوی» «ای سلیم! آب ز سرچشمه ببند - که چو پر شد، نتوان بستن جوی».

آثار منفی افشای راز و در واقع تجاوز به حریم خصوصی را چه می دانید؟
- اثرات نامطلوب افشای راز را می توان از چشم اندازهای مختلف اعم از دینی، روانشناختی، اجتماعی، خانوادگی و سایر حوزه ها مثل سیاسی، نظامی و اقتصادی بررسی کرد. اما آن چیزی که در این بحث بیشتر مورد توجه قرار می گیرد شاید رویکرد خانوادگی، دینی و روانشناختی افشای راز است. به طوری که در نگاه دینی به افشای راز، حریم خانوادگی و حفظ حرمت آن به شدت مورد تاکید است. از نظر روانشناختی نیز حفظ حرمت افراد در مجموع واحد خانواده مورد تاکید فراوان است. به طوری که در حوزه روانشناسی شخصیت در خصوص افشای راز گاهی اوقات از واژه «ترور شخصیت» نام برده شده است. کلمه ترور در خصوص افشای راز نشاندهنده اثرات مغرضانه یا منافع ثانوی است که فرد افشاکننده می تواند به دست آورد و از سوی دیگر تخریبی است که می تواند متوجه اشخاص و جامعه شود.

چند مورد از اثرات نامطلوب افشاگری را نام ببرید؟
- پرورش شخصیت منفی
- شیوع اختلالات روانی از جمله افسردگی و اضطراب
- شیوع بدبینی در جامعه یا پایین آمدن مشارکت عمومی
- کاهش درجه ایمان و اعتقاد به خدا
- غفلت و انحطاط اخلاقی
- اشاعه زشتی

در سوی دیگر افشاسازی، رازداری است. رازداری چه اثرات مطلوبی می تواند به جای بگذارد؟
- به همان نسبت که افشای راز می تواند اثرات نامطلوبی را برجای گذارد، رازداری می تواند بعدی از خوشبینی و اعتماد عمومی را دامن بزند، به این معنا که به لحاظ روانشناختی، رازداری احساس امنیت روانی و اعتماد متقابل اجتماعی را در روابط بین فردی ایجاد می کند و می تواند در زمینه های مختلفی از جمله رابطه فرد با خودش، رابطه فرد با اطرافیان و رابطه فرد با مراجع قدرت در جامعه اثر مثبت بگذارد. به این معنی که به همان نسبت که رازداری الگویی اجتماعی و دینی از سلامت روان است، در فرزندپروری، روابط بین همسران، و تعامل ساختار خانواده با ساختارهای اجتماعی می تواند اثربخش باشد.

نقش پیشرفت تکنولوژی را تا چه حد در افشاگری ها موثر می دانید؟
- درست است که بحث افشاگری همواره مطرح بوده است اما امروزه پیشرفت تکنولوژی و وسایل پیشرفته ای که برای ثبت و ضبط صدا و تصویر وجود دارد و رواج گسترده اینترنت، وسایل ارتباطی و به ویژه شبکه های اجتماعی موجب تسهیل امر افشاگری شده اند نقش اجتناب ناپذیر این وسایل بحث حریم شخصی را در عصر حاضر بسیار حساس تر می کند.

رازداری, افشای راز ,آثار منفی افشای راز

رعایت حریم خصوصی در ایران را چگونه می بینید؟
- آنچه که در سطوح مختلف جامعه اعم از فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی دیده می شود این است که تعهد لازم برای حفظ حرمت افراد در جامعه زیر سوال رفته است. برای مثال، ممکن است افراد جامعه به شخصی رأی داده باشند و هنوز دوره او تمام نشده است، اما آنقدر رازها و شایعات بر مردم غلبه می کند که حرمت رأی خود را حفظ نمی کنند یا در حوزه های اقتصادی، افشای راز بحران آفرین می شود؛ به طوری که ما در سال های اخیر با واژه «رانت خواران» یا «ویژه خواران» مواجه هستیم. اینها نشان می دهند که این افراد دسترسی به اطلاعاتی دارند که با افشای آن به نفع منافع شخصی خود عمل می کنند. این موضوع در سطح خُردتر جامعه یعنی خانواده نیز دیده می شود. برای مثال، برخی از مردان و زنان مدام تلفن همسرشان را چک می کنند یا پیامک ها را می خوانند که این از مصادیق حریم شکنی تلقی می شود چرا که ما یا به همسرمان اعتماد داریم یا اعتماد نداریم و حد وسطی وجود ندارد.

افراد افشاگر چه ویژگی های شخصیتی دارند؟
- این افراد معمولا پرحرف و ناتوان در کنترل زبان خود هستند و به لحاظ اجتماعی نیز روابط بین فردی شان، ساده لوحانه و فاقد تعهد اجتماعی است. در بسیاری مواقع احساسات بر عقل آنها غلبه می کند. به لحاظ روانشناختی افرادی که از نظر شخصیتی خودتنظیمی بالایی دارند، به آنچه که می گویند فکر می کنند، از عادت های اعتیادی به دور هستند، آینده نگری سرلوحه زندگی آنان بوده و اعتقادات دینی و معنوی، بخشی از زندگی خانوادگی آنها را تشکیل می دهد، معمولا جزو افشاکنندگان اسرار نیستند.

به نظر شما آیا افشاکنندگان راز در دسته خاصی از تیپ های شخصیتی قرار می گیرند؟
- نمی توان با قاطعیت این افراد را در گروه شخصیتی خاصی قرار داد اما با توجه به اینکه معمولا اینها افرادی هستند که هیجانات بر آنها غلبه دارد می توان آنها را بیشتر متعلق به تیپ A دانست، یا با توجه به اینکه معمولا روابط اجتماعی متعدد و متنوع در دستور کار آنها قرار دارد می توان آنها را متعلق به تیپ شخصیتی برونگرا یا افرادی که روان آزرده خویی بالایی دارند و از استواری و ثبات لازم برخوردار نیستند، دانست.

تاثیرات محیط خانواده در شکل گیری چنین ویژگی شخصیتی را چطور ارزیابی می کنید؟
- عمده رفتارهای ما در بافت خانواده و تعاملات بین اعضای خانواده شکل می گیرد. به قول بعضی از نظریه پردازها جو روانی حاکم بر خانواده و هیجانات موجود در روابط اعضای خانواده می تواند بسیاری از عادت های رفتاری ما را شکل دهد یا به قول برخی دیگر اگر الگوی نامناسب و مخربی در بافت خانواده در ذهن کودک تجلی و عینیت پیدا کند، عواقب اجتماعی از قبیل حرمت شکنی را به همراه خواهد داشت.

با توجه به تجربیات کلینیکی خود و همکارانتان، میزان چنین پدیده ای را در ایران چقدر می دانید؟
- به طور کلی می توان گفت اکثر افرادی که به مراکز روان درمانی مراجعه می کنند به نوعی با مسئله رازداری به ویژه در روابط صمیمانه درگیر هستند و در واقع موضوع رازداری و افشاگری به نوعی پدیدآورنده آسیب در آنها بوده است. در واقع می توان افرادی را که به خاطر مسئله ای با محوریت رازداری به مراکز درمانی مراجعه می کنند در دو دسته جای داد:

افرادی که اسراری دارند و نگران انتشار اسرارشان هستند و در سوی دیگر گروهی که اسرارشان پخش و منتشر شده و نگران تبعات بعدی آن هستند. برای مثال، فردی که در رابطه بین فردی خود تجاربی را داشته است ممکن است نگران انتشار این امر شود یا در صورت انتشار، نگران تبعات آن باشد.

اطرافیان باید چه برخوردی با فرد افشاکننده داشته باشند؟
- در مداخله های روانشناختی و برخورد خانواده ها برای کمک رسانی به اینگونه افراد مواردی مورد تاکید است. یکی از این موارد این است که با آن فرد درخصوص انگیزه های انجام این افشاگری و منافع احتمالی که می تواند برای او داشته باشد صحبت کنند. مسئله دیگر اینکه معمولا چنین افرادی مهارت های اجتماعی ضعیفی دارند و بنابراین می توان مهارت های اجتماعی از قبیل خودآگاهی، مدیریت خود، مقابله با فشار اطرافیان، تفکر نقادانه، تصمیم گیری و حل مشکلات را به آنها آموزش داد.

یکی از زمینه هایی که به ویژه خانواده ها می توانند در نظر بگیرند این است که بدون ایجاد فشار یا بدبینی نسبت به موضوع افشا شده سعی در کنترل تبعات آن و نیز ایجاد اعتماد متقابل در فرد آسیب دیده کنند. به عبارتی، در چنین مواردی صرفا به چیزهایی که شنیده اند اعتماد نکنند. بهتر است اصل را بر اغماض گذاشته و اینگونه تلقی نکنند که اولین خطای آدم ها آخرین خطای آنها است.

جامعه در این زمینه چه نقشی می تواند ایفا کند؟
- ایجاد خوشبینی در سطح جامعه و اجرای برنامه هایی در سطوح مختلف آموزش بسیار اهمیت دارد. معمولا در چنین مواردی مردم به مدیران ارشد کشورشان اقتدا می کنند، یعنی اگر در رأس جامعه رازداری و حرمت انسانی یک اصل پذیرفته شده و عملی باشد بدنه جامعه نیز به این اصل اقتدا خواهد کرد.


 
 
تیک عصبی آزارتان میدهد؟علت تیک عصبی و راههای درمان تیک عصبی ...
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٤
 

 


تیک عصبی,راههای درمان تیک عصبی

تیک‌، یکی از شایع‌ترین مشکلات روانی است که به گفته کارشناسان دلایل شیوع آن چندان مشخص نیست، ولی تخمین زده می‌‌شود بین ۵ تا ۲۵ درصد کودکان در سنین مدرسه نیز نوعی از اختلال تیک را تجربه می ‌کنند.تیک‌‌ها حرکات غیرطبیعی ناگهانی، مکرر، سریع و هماهنگی هستند که معمولاً به راحتی قابل تقلید هستند.

حرکات به‌ صورتی مشابه مکرراً رخ می‌‌دهند و بیمار قادر است به ‌صورتی ارادی برای مدتی کوتاه آنها را مهار کند، اما این امر ممکن است سبب اضطراب بیمار شود.تیک‌ها در نتیجه فشار روانی تشدید می‌شوند و حین فعالیت‌های ارادی و تمرکز فکری کاهش یافته و در خواب از بین می‌روند.

دکتر پیرخائفی، روان‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه، تیک‌ها را فعالیت‌های حرکتی - صوتی می‌داند که به ‌صورت ناگهانی اتفاق می‌افتند و در آن، فرد توان مقاومت خود را از دست داده و ظاهراً مقابله با‌ آن هیچ فایده‌ای نخواهد داشت.

وی، پریدن گوشه‌ چشم، پرش در ناحیه ‌گردن و حرکات اضافه در شانه را از تیک‌های حرکتی می‌داند و در خصوص تیک‌های صوتی ابراز می‌کند، در این ‌گونه تیک‌ها علاوه بر تکان‌های عضلات، سیستم صوتی نیز (مانند صاف کردن گلو، خرخر کردن و بالا کشیدن بینی و ...) درگیر می‌شود.تیک‌هایی که به تازگی آغاز شده‌اند، اغلب نیاز به درمان ندارند.

توصیه مناسب به والدین و اطرافیان کودک مبتلا به تیک این است که توجهی به تیک‌ها نداشته باشند، زیرا تمرکز روی تیک، باعث تشدید آن می‌شود.اکثر تیک‌هایی که تازه آغاز شده‌اند، مسیر محدود و گذرایی دارند و به سمت اختلال جدی‌تری پیش نمی‌روند و حداکثر طیّ دوره‌های استرس‌آور عود می‌کنند. معدودی از تیک‌ها بیشتر از یک ‌سال طول می‌کشند.

تیک در آقایان سه‌ برابر بیشتر از خانم‌ها است و تیک‌های مزمن بیشتر بین سنین ۶ تا ۱۲ سالگی دیده می‌شوند.

تقسیم‌بندی تیک:
تیک‌ها را می‌توان بر اساس ساده یا متعدد بودن، گذرا و مزمن بودن به ۴ گروه تقسیم کرد:

تیک‌های ساده گذرا:
در کودکی بسیار شایع‌اند و معمولاً پس از یک ‌سال (‌اغلب طیّ چند هفته) خودبه‌خود بهبود می‌یابند و عمدتاً نیاز به درمان ندارند. تیک‌های حرکتی معمول که اغلب در حدود ۳ و نیم سالگی شروع می‌شوند، به کودکان کمک می‌کنند تا انرژی عصبی را آزاد کنند. ۷۵ درصد از کودکان، این نوع تیک را در عرض ۶ ماه پشت سر می‌گذارند.

اگر کودک شما گرفتار تیک‌ شد، بهترین راه، نادیده گرفتن آن است. هیچ‌گاه او را سرزنش نکرده و یا تنبیه نکنید. شما می‌توانید برای جلوگیری از تبدیل شدن این عمل به یک عادت، با تمرین کردن روش‌های پیشگیرانه، به کودکان‌تان کمک کنید، ولی تیک‌های گذرا نباید در برنامه کامل ترک عادت مورد توجه قرار گیرند.

تیک‌های مزمن:
اگر تیک‌ بیش از ۱۲ ماه ادامه یابد، تیک مزمن محسوب می‌شود. تیک‌های مزمن پایدار هستند و معمولاً انقباض ماهیچه در آنها بیش از حد و بسیار شدید است. این تیک‌ها مشخصاً به‌ صورت حمله‌های دوره‌ای هستند و غالباً شدت آنها ماه به ماه، روز به روز یا حتّی ساعت به ساعت تغییر می‌کند. در حقیقت، رفتار تیکی ممکن است برای هفته‌ها یا ماه‌ها کاملاً محو، اما دوباره ظاهر شود.

ممکن است در هر سنّی پدیدار شوند، اما اغلب در کودکی شروع می‌شوند. درمان در اکثر موارد لازم نیست. باید به بیمار توضیح داد که این اختلال اهمیتی ندارد.

تیک‌های ساده یا متعدد مداوم:
معمولاً از کودکی یا نوجوانی و قبل از ۱۵ سالگی آغاز می‌شود. در بسیاری از موارد تیک‌های موردی روی می‌دهد، اما بهبود کامل در خاتمه نوجوانی رخ می‌دهد.

سندرم تیک‌های حرکتی و صوتی متعدد مزمن:
این سندرم به نام پزشک فرانسوی‌ای که نخستین‌بار این بیماری را توصیف کرد، "سندرم ژیل دولا توره" نامیده می‌شود.

این اختلال معمولاً همراه با تحریک‌پذیری و وسواس است که می‌تواند موجب رانده شدن فرد از اجتماع شود و این واکنش‌های اجتماعی منفی می‌‌تواند فرد را به افسردگی دچار کند و حتّی در بعضی مواقع او را به سوی خودکشی نیز سوق ‌دهد.

تیک‌های توره درصورت عدم ‌درمان می‌توانند به حالتی مزمن در فرد تبدیل شوند.در این افراد حرکات لب و دهان‌شان به‌ گونه‌ای هست که انگار حرف‌های رکیک به زبان می‌آورند، در صورتی که این طور نیست.بجز تیک‌های گذرا در سایر تیک‌های عصبی احتمال بازگشت وجود دارد.

تیک عصبی,راههای درمان تیک عصبی

علت‌ تیک عصبی:
زمانی اعتقاد بر این بود که تیک‌ها علائم بیرونی احساسات سرکوب شده و کشمکش‌های درونی‌اند. امروزه در بسیاری از نقاط جهان آن را ترکیبی از عوامل محیطی و زیستی می‌دانند.

تیک‌ تقریباً در یک سوم موارد، پایه ژنتیک دارد، اما در برخی حالات ممکن است این عادت از طریق تقلید به دست آید.همچنین، مشخص شده است که رفتارهای تیکی در زمان فشارهای عصبی افزایش می‌یابد که این امر به "تیک عصبی" منجر می‌شود.

در صورتی که از وجود تیک‌های عصبی در کودک‌تان رنج می‌برید، نکات زیر را مدّ نظر داشته باشید:

کاهش فشار روانی:
به لحاظ این که رفتارهای تیکی غالباً با فشار روانی تشدید می‌شوند، مواردی را در زندگی کودک‌تان جست‌وجو کنید که ممکن است منشأ ناراحتی یا نگرانی او باشند. مثلاً ببینید آیا او تلاش می‌کند که از تکالیف مدرسه و درس‌ها عقب نمانند؟ آیا انتظارات ورزشی او بالاست؟

برای کاهش تنش‌های احتمالی کودک و ایجاد آرامش و اطمینان در او، تا آنجا که ممکن است موقعیت‌های فشارزا را از بین ببرید و با او مهربان باشید. تعداد تیک‌ها اغلب با کاهش فشار روانی، تقلیل می‌یابند.

 

راههای درمان تیک عصبی:
یکی از نکاتی که دربارة انواع تیک‌ها حائز اهمیت است، نوع برخورد و نگاه عوام به آن است که باعث می‌شود، فرد مبتلا دچار احساس ناخوشایندی شود و خود را از انظار پنهان کند و در صورت افزایش بیش از حد این اختلال، حتّی در رفتارهای اجتماعی او نیز تأثیر بگذارد.

اگر افراد با نشانه‌های طولانی‌مدت تیک مواجه شدند، باید برای جلوگیری از اختلالات وسیع‌تر به روان‌‌پزشک یا روان‌شناس مراجعه کنند.

اولین روش، عدم توجه مستقیم به تیک ها می‌باشد که توسط خانواده اعمال می‌گردد و در صورت پایدار و مزمن بودن می‌توان از روش‌های غیردارویی از جمله Habit Reversal Training)HRT) آموزش معکوس کردن عادت که شامل ۵ مرحله می‌باشد استفاده نمود:

▪ توصیف و تکرار تیک در آینه
▪ پیدا کردن جزئیات تیک توسط درمانگر
▪ تمرین شناسایی اولین علامت رخداد تیک
▪ آنالیز موقعیتی که تیک در آن رخ می‌دهد
▪ آموزش پاسخ فیزیکال عکس توسط بیمار ۱ تا ۳ دقیقه


با آموزش این روش به کودک، بیمار می‌تواند علائم را تحت کنترل خود درآورد.

فرد مبتلا را دعوا و یا مسخره نکنید، به جای آن رژیم غذایی و یا شیوه زندگی او را تغییر دهید.

بیشتر تیک های عصبی به استرس و اضطراب ربط دارد. ایجاد آرامش از طریق ورزش های تنفس عمیق به مرور زمان این عارضه را برطرف خواهد کرد. عادت هایی مانند کشیدن گوش به علت خجالتی یا عصبی بودن به مرور زمان به تیک عصبی تبدیل می شود. بنا براین سعی کنید این عادت ها را رفع کنید.

گاهی اوقات این حالت ها بر اثر کمبود ویتامین و ماده معدنی مانند منیزیم در بدن ایجاد می شود. مصرف قرص های مولتی ویتامین می تواند در رفع این عارضه موثر باشد. اگر علت این عارضه مصرف داروی معینی است، با پزشک مشورت کنید تا داروها را تغییر دهد. تیک های مربوط به اضطراب، مسائل عاطفی و روحی یا حالت عصبی را می توان با درمیان گذاشتن استرس ها و مشکلات زندگی با فرد نزدیکی به حداقل رساند و گاهی نیز از بین برد.

طب سنتی برای درمان تیک عصبی
باید تقویت کننده عصبی مانند سنبله طیب با عسل یک قاشق چایخوری صبح زود و گل بهار نارنج با عسل یک قاشق چایخوری اول مغرب مصرف کنند.چیزهای ترش و تندو تیز برایشان سم است و نباید مصرف شود.


 
 
تکنیک‌های تقویت حافظه :
نویسنده : مشاوره خانواده - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٤
 


 

تقویت حافظه,قوی بودن حافظه‌,اعتماد به حافظه

اگر حافظه‌تان ضعیف است، اگر قرار ملاقات‌هایتان را فراموش می‌کنید، اگر هر چه درس می‌خوانید در حافظه‌تان نمی‌ماند، این مطالب را بخوانید.

اعتماد به حافظه
یکی از موارد خیلی مهم برای تقویت حافظه، اعتماد به حافظه است. روانشناسان حافظه را به یک شبکه یا توری تشبیه کرده‌اند؛ به هر میزان نسبت به توانایی حافظه تردید کنید، سوراخ‌های این شبکه بازتر می‌شود و نمی‌توانند مطالب را خوب نگه دارند.

ولی اگر به حافظه‌تان اطمینان داشته باشید، سوراخ‌های شبکه بسته می‌شوند و مطالب را بهتر نگه می‌دارند پس به توانایی مغز و قوی بودن حافظه‌تان اطمینان کنید تا حافظه نیز به شما کمک کند؛ هیچ وقت به قدرت حافظه خود شک نکنید، اشخاصی که جملاتی از قبیل «حافظه‌ام ضعیف شده، سنم بالا رفته و دچار فراموشی شده‌ام، مطالب را خوب نمی‌توانم به خاطر بسپارم، زود فراموش می‌کنم» را مرتب تکرار می‌کنند به شدت به قدرت حافظه خود لطمه وارد می‌سازند.

چرا که با گفتن این جملات به خودشان تلقین می‌کنند که حافظه‌شان ضعیف شده است. اکنون یکی از برنامه‌های هفته آینده یا فردا را بدون یادداشت کردن به خاطر بسپارید و تنها بر اساس اعتماد به حافظه خودتان عمل کنید.

به کار انداختن حافظه
کسانی که از ذهن و حافظه خود به طور منظم و مستمر استفاده می‌کنند، کمتر از دیگران در معرض فرسایش و ضعف حافظه قرار می‌گیرند همان گونه که اگر اعضای بدن انسان، جنب و جوش و فعالیت نداشته باشند دچار سستی و تنبلی می‌شوند، حافظه هم اگر مورد استفاده قرار نگیرد ضعیف می‌شود.

استادانی که پژوهش و مطالعه را کنار نگذاشته‌اند نسبت به استادانی که دست از تحقیق برداشته‌اند از حافظه بهتری برخوردارند.

دلیل عمده این اتفاقات این است که در اشخاص مسن با وجود اینکه برخی رشته‌های عصبی به سبب افزایش سن از دست می‌روند اما بر اثر کار مداوم و مستمر و استفاده از مغز، ممکن است تا میزان 25 درصد از رشته‌های عصبی یک فرد 50 ساله بیشتر باشد.

بنابراین راکد گذاشتن و به کار نگرفتن حافظه، آن را از حالت پویایی بازداشته و حالت رکود و خمودگی ایجاد می‌شود و فرد احساس می‌کند که حافظه‌اش ضعیف شده است.

بررسی و مرور کارهای روزانه
هر شب موقع خواب، یا هر موقعی از روز که فرصتی پیدا می‌کنید کارهای روزانه را به طور منظم و تا حد ممکن به صورت جزیی به خود یادآوری کنید و یا بر روی کاغذ بنویسید؛ این تمرین مغزتان را وادار به فعالیت می‌کند و در نهایت باعث تقویت حافظه می‌شود.

علاوه بر این، یک بار هم کارهای مثبت و مؤثری که انجام داده‌اید و یا اوقاتی را که بیهوده تلف کرده‌اید، یادآوری کنید و اگر برنامه نامنظمی داشته‌اید، در روزهای آینده آن را تکرار نکنید.

در واقع مرور کارهای روزانه علاوه بر تقویت حافظه، روند پیشرفت زندگی شما را ترسیم می‌کند و نقاط ضعف و قوت شما را گوشزد می‌نماید.

تمرکز
تمرکز یعنی دقت روی یک موضوع مشخص، بی‌ آنکه افکار دیگری ذهن را به خود مشغول کند؛ تمرکز یعنی یک بعدی فکر کردن و افکار بیهوده و اضافی را کنار گذاشتن، یعنی تمام حواسمان به کاری که انجام می‌دهیم باشد. همزمان با کنترل ذهن، حافظه خود را نیز تقویت خواهید کرد.

تمرکز در هنگام یادگیری و به خاطر سپاری، مدت زمان و دفعات لازم برای تکرارِ موضوعِ موردِ یادگیری را کاهش می‌دهد.

فاصله بین یادگیری
یکی از علت‌های مهم خستگی مغز، طولانی بودن مطالعه است. بین یادگیری فاصله بیندازید. پس از یادگیری یک مطلب چند دقیقه صبر کنید تا مطلب در مغز جا بیفتد، بعد مطالعه را ادامه دهید. در کل روش «هر نیم ساعت مطالعه، پنج دقیقه استراحت» را فراموش نکنید.

فهمیدن
معده برای هضم و جذب است. یک لقمه برای معده زحمت زیادی ندارد اما اگر چند لقمه را یک دفعه با هم در دهان بگذاریم نمی‌توانیم خوب بجویم، خوب ببلعیم و خوب هضم کنیم.

کار مغز نیز شبیه کار معده است مطالب را خوب بخوانید و تجزیه و تحلیل کنید آنگاه به خاطر بسپارید؛ از حفظ کردن بدون درک معنی خودداری کنید.

سیستم لایه لایه برای یادگیری اشعار
شعرهایی را که دوست دارید بخوانید و با استفاده از سیستم لایه لایه به خاطر بسپارید. با این روش حافظه خود را تقویت کنید هر بیت را که یاد گرفتید برگردید و از اولین بیت تا جایی که یاد گرفته‌اید مجدد از حفظ بخوانید و به آن بیت بعد را اضافه کنید و همین طور وقتی بیت جدید را یاد گرفتید به بیت اول برگشته و تا آخر همین طور ادامه دهید.

تنفس عمیق
یکی از روش‌های مهم برای تقویت حافظه تنفس عمیق است؛ با کمک تنفس عمیق می‌توانید به اندازه کافی اکسیژن به سلول‌های مغز برسانید.

مناسب‌ترین شیوه برای تنفس روش 2-4-1 است. یعنی یک شماره دم، چهار شماره حبس تنفس و دو شماره بازدم، اگر تنفس عمیق در کنار طبیعت یا هوای آزاد صورت بگیرد بسیار بهتر از تنفس در هوای بسته است.

این نکته را در نظر داشته باشید که یکی از علل کم کاری و ضعف حافظه نرسیدن اکسیژن خون به مغز است بنابراین در هنگام مطالعه فضای اتاق باید اکسیژن لازم را داشته باشد.


 
 
← صفحه بعد
 



<

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس